منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 820
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 301
بازديد کل : 2080760
 
   
شهدای اهل سنت ایران قسمت دو
تاريخ درج:  2013-03-24  تعداد بازديد:  518
4- دکتر احمد سیاد بلوچی معروف به مولوی احمد میرین رحمه الله - بلوچستان چابهار ایشان در سال 1324هـ.ش در روستای گنجک کاروان از توابع شهرستان چابهار بلوچستان چشم به جهان گشود. بعد از اتمام دوره مولوی‌گری در پاکستان برای ادامه تحصیل راهی مدینه منوره می‌شود و مدرک دکترا در اولین دوره فارغ التحصیلی دکترا در رشته حدیث در دانشگاه اسلامی مدینه منوره را با معدل ممتاز اخذ می‌نماید و بعنوان دانشجوی نمونه نشان شرف این دانشگاه را نیز دریافت می‌کند. دانشگاه مدینه و دیگر دانشگاه‌های سعودی به دکتر پیشنهاد

 

4- دکتر احمد سیاد بلوچی معروف به مولوی احمد میرین رحمه الله - بلوچستان چابهار

 

ایشان در سال 1324هـ.ش در روستای گنجک کاروان از توابع شهرستان چابهار بلوچستان چشم به جهان گشود.

بعد از اتمام دوره مولوی‌گری در پاکستان برای ادامه تحصیل راهی مدینه منوره می‌شود و مدرک دکترا در اولین دوره فارغ التحصیلی دکترا در رشته حدیث در دانشگاه اسلامی مدینه منوره را با معدل ممتاز اخذ می‌نماید و بعنوان دانشجوی نمونه نشان شرف این دانشگاه را نیز دریافت می‌کند. دانشگاه مدینه و دیگر دانشگاه‌های سعودی به دکتر پیشنهاد تدریس می‌دهند اما وی خدمت در روستای دورافتاده خویش را برمی‌گزیند و به دیار بی‌آب و علف خویش با دلی سرسبز و مملو از علم و ایمان باز می‌گردد.

دکتر احمد بعد از رجوع از مدینه منوره در زادگاه خویش روستای کاروان مدرسه دینی دارالسنه را بنا می‌کند و مشغول بتدریس می‌شود و حدوداً صد طلبه در مدرسه وی مشغول  به تحصیل می‌شوند.

دکتر عادتا بی‌تکلف، ساده و پایبند به سنت بود، زیاد حرف نمی‌زد، تا از او چیزی نمی‌پرسیدند لب به سخن نمی‌گشود. جواب سوالات را بسیار مختصر و قاطع می‌داد. به کسی اجازه نمی‌داد کفش‌هایش و یا چیز دیگری را از دستش بگیرد. اگر چیزی لازم داشت به کسی دستور نمی‌داد، خودش بر می‌خاست و آن را بر می‌داشت. از بلند شدن برای استقبال شدیدا منع می‌کرد. به نقل از فرزندانش در امور خانه با خانواده همکاری می‌کرد. بارها می‌دیدند که لوله‌های جرم گرفته دستشویی و حمام مدرسه را پاکسازی می‌کرد. معمولا بعد از ظهرها و روزهای جمعه بیل بدست می‌گرفت و در باغ خود مشغول کار می‌شد.

روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می‌گرفت. از همت والایی برخوردار بود. در بیان عقیده و موقف خویش بسیار شهامت داشت.

دکتر از استعداد علمی فوق العاده‌ای برخوردار بود. هر مساله‌ای که از ایشان سوال می‌شد، بلافاصله با ایراد آیه و یا حدیثی پاسخ می‌داد و اگر هم نمی‌دانست با کمال صراحت و سادگی می‌گفت: نمی‌دانم.

فن حدیث رشته تخصصی ایشان بود. در طی هشت سال در دانشگاه اسلامی مدینه، علوم مختلف حدیث را فرا گرفته بود.

آنجا که دکتر تحصیلات خود را از ابتدا در مدینه و زیر نظر اساتید چیره دست جهان اسلام و دارای تفکر سلفی به پایان رسانیده بود، و از طرفی خود ایشان به زبان عربی، فقه، اصول، تفسیر و علوم حدیث تسلط داشت، طبعا پایبند مذهب به خصوصی از مذاهب اربعه نبود، بلکه «سلفی» بود.

سلفی کسی است که مانند گذشتگان نیک در بخش عقیده و احکام پایبند قرآن و سنت باشد و از سرمایه‌های فقهی که از فقهای اسلام بجا مانده است، نیز در فهم مسائل کمک بگیرد.

اما ظالمان و طاغوتیان تحمل این را ندارند که حقیقت کتاب و سنت و توحید راستین به مردم برسد و لو اینکه در این بیابان بی‌آب و علف باشد. بالاخره ایشان را دستگیر می‌کنند و به زندان تهران می‌برند و حدود پنج سال و نه ماه در زندان اوین می‌ماند و در این فتره کتاب 150 جلدی بحار الظلمات (بحار الانوار) باقر مجلسی را بررسی و مطالعه می‌کند. ایشان بعد از تحقیق این کتاب فرمودند که 13 حدیث صحیح را در داخل این کتاب دیدم و آنهم از اهل سنت دزدیده بودند.

بعد از رهایی از زندان در سال 1374هـ.ش  ایشان سفری چند روزه به امارات داشتند. پس از بازگشت از امارات در تاریخ 9/9/1416 هجري قمري در فرودگاه بندر عباس بوسیله اداره اطلاعات دستگیر شد،  پس از گذشت چند روز که خانواده و بستگان شیخ هیچگونه خبری از وی نمی‌یابند بالاخره جنازه مبارکش را در میدانی در شهر میناب هرمزگان پیدا می‌کنند. تا شاهدی دیگر از تطبیق وحدت اسلامی باشد که رژیم فرقه‌گرای آخوندی، به دروغ مردم جهان را بدان فریفته است.

ملت مظلوم اهل سنت در میان هزاران غم و اندوه جنازه را به دیارش می‌برند و غم و اندوه فراوانی مردم را در برمی‌گیرد.

همچنین در مراسم تشیع جنازه ایشان توسط حکومت درگیری ایجاد می‌شود و منجر به شهادت رسیدن سه تن از بلوچ‌های اهل سنت می‌گردد.

لازم به ذکر است که پایان نامه فوق لیسانس (کارشناسی) شهید سیاد، در مورد فضایل امیرالمومنین علی(رضی الله عنه) بود. کتاب «خصائص علی بن ابی طالب» تاليف نسائي را تخريج نمود و به عنوان تز فوق لیسانس ارائه کرد. اين كتاب از ايشان به چاپ رسيده است.

 

 

5- مولوی عبدالملک بن عبدالعزیز ملازاده رحمه الله – زاهدان

استاد شهید مولوی عبدالملک ملازاده در سال 1328ه‍.ش در روستای حیط سرباز از توابع ایرانشهر یکی از شهرستانهای بلوچستان ایران در خانواده‌ای معروف به علم، تقوی، دعوت و مبارزه دیده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش مرحوم مولانا عبدالعزیز - رحمة الله علیه- از علما و داعیان سرشناس منطقه بود که بعدها زعامت و رهبری اهل سنت بلوچستان را بدست گرفت و در میان اهل سنت ایران از نفوذ و محبت زیادی برخوردار بود. موضعگیری‌های سیاسی وی در مقاطع مختلف قبل و بعد از انقلاب معروف است، بویژه مخالفت ایشان با ماده 12 قانون اساسی که مذهب شیعه اثناعشری را در ایران به رسمیت می‌شناسد و دفاع دلیرانة وی برای به رسمیت شناختن اهل سنت در مجلس خبرگان، که پس از مخالفت شیعیان افراطی و متعصب با این طرز فکر منجر به آن شد که از نمایندگی مجلس خبرگان استعفا دهد و بدینصورت اعتراض و مخالفت خود را با قانون اساسی ایران درباره نادیده گرفتن حقوق اهل سنت اعلام نماید.

جدّ عالیقدرش مولوی عبدالله نیز در مبارزه با شرکيات و بدعات در بلوچستان زبانزد خاص و عام است، بطوریکه در زمان خودش احکام و حدود شرعی را با قاطعیت اجرا می‌کرد و با گروه‌های منحرف علناً مبارزه می‌نمود.

استاد شهید تحصیلات ابتدائی خویش را در زاهدان بپایان رساند و برای فراگیری علوم اسلامی وارد مدارس دینی و مکتب‌های سنتی منطقه بلوچستان شد.

پس از مدتی عازم کشور پاکستان شد و در حوزه علیمة دارالعلوم کراچی مشغول تحصیل شدند و با پایان یافتن دوره هشت ساله علوم دینی، مشغول گذراندن سطح بالاتری از علوم اسلامی یعنی تخصص در فقه و فتوی گردیدند.

فضای باز سیاسی پاکستان باعث شد که ایشان در ضمن تحصیل، با فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی احزاب مختلف آشنا گردد و با شناختی که از افکار و احزاب پیدا کرد در بسیاری از فعالیت‌های سیاسی اجتماعی آنجا شرکت می‌کرد.

استاد شهید که هنوز تشنه علم و دانش بود پس از کوشش فراوان در سال 1352ه‍.ش در دانشگاه اسلامی مدینه منوره پذیرفته شد و چهار سال از بهار زندگی‌اش را در سرزمین وحی و مرکز رسالت، در آن محیط پر برکت علمی نزد اساتید مجرب و توانا گذراند.

دانشگاه اسلامی مدینه منوره که جایگاه تلاقی افکار و اندیشه‌های مختلف دینی و محل رفت و آمد علما و روشنفکران مسلمان بود تأثیر بسزائی در شکل گرفتن اندیشه‌های استاد شهید داشت ایشان با توجه به تجربیات و معلومات بدست آورده دارای شناخت و درک انقلابی و عمیقی از تفکر اسلامی گردید و تا هنگام شهادت دست از تلاش و مبارزه برنداشت.

سرانجام در سال 1356 هـ. ش برابر با سال 1976 میلادی از دانشکده دعوت و اصول دین فارغ التحصیل شد و با کوله ‌باری از علم، دانش و معنویات برای خدمت به مردم محروم و مظلوم منطقه، به وطن خویش بلوچستان بازگشت.

از آنجائیکه اول انقلاب آزادی‌های بیشتری وجود داشت ایشان برای احقاق حقوق ملی و مذهبی مردم منطقه و طرح اشتغال مردم بومی منطقه در ادارات دولتی نقش فعالی ایفا کرد و با حزب اتحاد المسلمین که توسط علمای برجسته بلوچستان در اواخر سال 1357 ه‍. ش تشکیل شده بود همکاری می‌کرد و برای خدمت به فرزندان اهل سنت بعنوان دبیر بینش اسلامی وارد دبیرستانهای زاهدان گردید و با توجه به اینکه ارتباط نزدیک بین تحصیل‌کرده‌ها و روحانیت را بخوبی احساس کرد همزمان کلاس‌های متعددی برای دانش‌آموزان، دانشجویان و طلاب علوم دینی برگزار کرد تا رشد فکری و اندیشه درست دینی آن‌ها بارور شده و تحولی عمیق و اساسی در منطقه ایجاد شود.

از طرف دیگر، چون بسیاری از گروه‌های چپی یعنی کمونیست‌ها و ناسیونالیست‌ها در بلوچستان فعال بودند و باعث انحراف و گمراهی نسل جوان می‌شدند ایشان با شناخت زیادی که در مورد اسم‌ها و ایده‌های مختلف داشت در برابر این افکار انحرافی بشدت ایستاد و برای مبارزه بیشتر با گروه‌های کمونیستی و سازماندهی نسل جوان و دفاع از حقوق اهل سنت سازمانی بنام «سازمان اسلامی محمدی اهل سنت» با همکاری بعضی از علماء و تحصیل‌ کرده‌های منطقه تأسیس کرد که بعضی از اهداف مهم آن عبارت بودند از:

1-    مبارزه شدید با تفرقه‌اندازان و چپ‌گرایان.

2-    سازماندهی نیروه‌های با ایمان و فعال اقشار مختلف جامعه.

3-    بررسی مشکلات منطقه و حل صحیح آن.

4-    مخالفت شدید با سیاست‌های غلط دولت در منطقه.

برای انجام عملی این اهداف سه کار خیلی مهم را آغاز نمود:

1-    ایجاد نشریه‌ای بنام «تابشی از اسلام» برای نشر افکار دینی و تنویر اذهان و انعکاس اهداف سازمان محمدی.

2-    ایجاد مرکزی برای فعالیت‌های اجتماعی و کلاس‌های عقیدتی و ایدئولوژی اسلامی.

3-    سفرهای دسته‌جمعی به بعضی از مناطق سنی ‌نشین و توسعه ارتباطات بین مناطق اهل سنت.

ایشان ضمن توسعه کلاس‌های عقیدتی، فعالیت‌های دیگری نیز داشتند که بعضی عبارتند از: ایجاد کتابخانة عمومی، پخش جزوه‌های مفید، معرفی صحابه و دفاع از شخصیت آن‌ها، آموزش قرائت و تجوید قرآن، سخنرانی در مساجد مختلف و برگزاری کلاس‌های تابستانی و....

پس از انتشار دومین نشریه «تابشی از اسلام» و اوج گرفتن فعالیت‌های دینی، این سازمان از طرف دولت منحل اعلام شد و از هرگونه فعالیت ممنوع گردید.

استاد شهید همچون همه مجاهدان و انقلابیون مسلمان معتقد بود برای حاکمیت دین الهی و ایجاد جامعه‌ای پویا و اسلامی، تلاش و مبارزه ضروری است. و دائماً این مقوله شهید کربلا امام حسین رضي الله عنه را تکرار می‌کرد که: «إنّما الحیاة عقیدة وجهاد» «زندگی چیزی جز عقیده و جهاد نیست».

لذا این بینش به او اجازه نمی‌داد تا در برابر ظلم، ستم و بی‌عدالتی سکوت نماید و برای اصلاح و آگاهی افراد جامعه و رسیدن به حقوق ملی و مذهبی اقدامی بعمل نیاورد در حالی که پیروزی و موفقیت در گرو تلاش افراد جامعه است و این مردم‌اند که سرنوشت خویش را تعیین می‌کنند.

 

خدا آن ملتی را سروری داد
 

 

که تقدیرش به دست خویش بنوشت
 

به آن ملت سروکاری ندارد
 

 

که دهقانش برای دیگران کشت
 

 

 

در همین راستا شورای مرکزی سنت (شمس) با همت علامه شهید احمد مفتی‌ زاده و مشارکت فعال علماء برجسته کلیه مناطق اهل سنت همچون مولانا عبدالعزیز ملازاده، مولانا شمس‌الدین مطهری و مولانا نظر محمد دیدگاه و... در سال 1360 ه‍. ش در تهران تشکیل یافت که استاد شهید مولانا عبدالملک نیز همکاری نزدیکی با این شوری داشت و در جلسات آن شرکت می‌کرد. ولی دیری نگذشت که شورای شمس با دستگیری علامه شهید احمد مفتی‌زاده و بسیاری از اعضایش و من جمله استاد شهید مولوی عبدالملک، به اتهام وابستگی با خارج از هرگونه فعالیت ممنوع شد. پس از 6 ماه مولانا از زندان آزاد شدند اما نه تنها از فعالیت و مبارزه دست نکشید بلکه به تلاش خود افزود و کلاس‌های دانشجویی را گسترش داد و به مناطق مختلف اهل سنت سفر نمود و برای رشد فکری و آگاهی دینی طلاب وارد حوزه علمیه شدند و به تدریس کتب دینی در حوزه همت گماشتند و همچنین برای خواهران تحصیل کرده نیز کلاس‌های بینش اسلامی دائر نمود تا با کسب آگاهی و شناخت بیشتر، مربیان خوبی برای فرزندانشان باشند.

با درگذشت پدر بزرگوارش در سال 1366ه‍. ش عرصه فعالیت هر روز بر او تنگ‌تر شد و تمام سفرها و فعالیت‌های وی تحت کنترل و مراقبت قرار گرفت. در ماه‌های اخیر قبل از هجرت به پاکستان، مرتب به وزارت اطلاعات تهران احضار می‌شد و مورد بازجوئی و تهدید قرار می‌گرفت و خصوصاً سخنرانی شدید اللحن و تاریخی ایشان در مسجد مکی زاهدان در مورد مشکلات جامعه و ظلم و ستم مسئولین بویژه توسط گشت‌های ویژه، مشکلات او را بیشتر کرد، این گروه که در ظاهر برای ایجاد امنیت و مقابله با اشرار از تهران آمده بودند مردم بی‌گناه را بدون هیچ مدرکی مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.

مرحوم شهید در خطاب خودش از آن‌ها به شدت انتقاد کرد و رفتار آن‌ها را با سربازان اسرائیلی تشبیه نمود و فرمود: هنگامی که این‌ها را می‌بینم که چطور جوانان اهل سنت را ضرب و شتم می‌کنند به یاد صحنه‌های فلسطین و عمکرد سربازان اسرائیلی می‌افتم.

بالآخره هنگامی که همه راه‌های فعالیت برویش بسته شد و در داخل احساس امنیت نمی‌کرد در زمستان 1368ه‍. ش برای ادامه فعالیت به پاکستان هجرت نمود تا بدین طریق به تکلیف الهی‌اش عمل نماید و صدای مظلومیت اهل سنت ایران را به گوش جهانیان برساند. وی در کراچی ریاست مجلس اعلی اهل سنت ایران را که توسط جمعی از علما و سران بعضی از طوائف و با همکاری احزاب مجاهدین افغان تشکیل یافته بود، بدست گرفت.

به بعضی از کشورهای اسلامی سفر کرد و با احزاب اسلامی و مسئولین دولتی تماس گرفت. جزوه‌ها و کتابچه‌هایی که منعکس‌کننده مظلومیت اهل سنت ایران بود به زبان‌های فارسی و عربی با نام «المرکز الإسلامی» منتشر نمود.

 

خلاصه اینکه این مرد بزرگوار و مجاهد نستوه در تمام عمر خویش مشغول تلاش و فعالیت بود و زبان حال او می‌گفت:

ما زنده برآنیم که آرام نگیریم
 

 

موجیم که آسودگی ما عدم ماست
 

 

سرانجام روز دوشنبه چهاردهم اسفندماه 1374ه‍. ش مصادف با 14 شوال 1416ه‍. ق مزدوران فریب‌خورده، ایشان را همراه دوست و همسنگرش مولوی عبدالناصر جمشیدزهی فارغ التحصیل از دانشکده دعوت و اصول دین دمشق، در شهر کراچی پاکستان به شهادت رساندند.

و با شهادتش این گفتة عبدالله بن مبارک را زنده نمود:

یا عابد الحرمین لو أبصـرتنا
 

 

لعلمت أنك بالعبادة تلعب
 

من کان یخضب خده بدموع
 

 

فنحورنا بدمائنا تتخضب
 

 

 «ای عابد حرمین! اگر به ما نظری بیفکنی می‌بینی که عبادت را بازیچه قرار داده‌ای، اگر افرادی با اشک رخسارشان را خیس می‌کنند سینه‌های ما با خون رنگین می‌شود».

بله، استاد شهید صدق و اخلاص کلمات و گفته‌هایش را با خونش امضاء کرد.

 

 

 

6- مولانا ابراهیم دامنی رحمه الله - ایرانشهر

 ایشان از علماء غیور و ربانی ایرانشهر بودند. نوار خطبه جمعه ایشان در رد بر تیجانی را هر که بشنود به این پی خواهد برد که دامنی بجز از خدای متعال از کسی دیگر ترس و واهمه‌ای نداشته است. مدت پنج سال زنداني بود. سرانجام  فعالیت‌های دینی و ایستادگی در مقابل شبهه‌افکنان رافضی منجر به این شد که شیخ شدیداً تحت کنترل تروریست‌های شیطانی جمهوری اسماعیل صفوی قرار گیرد و حادثه تصادف ماشین ایشان را صحنه‌سازی می‌کنند خودروی حامل مولانا چگونه منحرف به چپ شد و در جاده‌های پر پیچ و خم و دره‌های سرباز چه گذشت؟ کسی در اینمورد اطلاع دقیقی ندارد. اما آنچه دربیمارستان گذشت همه از آن در ایرانشهر باخبر هستند.

به گفته افراد حاضر در بخش اورژانس بیمارستان مرکزی ایرانشهر علامه دامنی / بعد از تصادف حالشان بسیار خوب بود وبه ظاهر اثر زخم و جراحتی نیز مشهود نبود. فقط جناب مولانا از درد جزئی و داخلی در ناحیه سینه و شکم رنج می‌بردند که جهت مشخص نمودن وضعیت به بیمارستان خاتم الانبیاء منتقل می‌شوند. پس از انتقال به بیمارستان فامیل‌ها و دوستان نزدیکشان را هم اطلاع می‌دهند. وقتی دوستان و خویشاوندان علامه شهید دامنی دیوانه‌وار به بیمارستان می‌رسند می‌بینند حالشان رضایت بخش است ولی «پزشک دلسوزی» اصرار دارد باید به ایشان آمپولی تزریق شود!! وقتی اطرافیان موافقت می‌کنند پزشک اصرار می‌کند اطاق را تخلیه کنید و من باید تنها باشم. دوستان و خویشاوندان می‌گویند نیازی به تخلیه اطاق نیست، در حضور ما آمپول تزریق کن. اما پزشک انکار می‌کند و پس از دعوای لفظی طرفین بالاخره اطرافیان علامه شهید دامنی از اطاق بیرون می‌آیند. بعد از تزریق آمپول وقتی معتمدین و بعضی از روحانیون ایرانشهر به اطاق باز می‌گردند متوجه می‌شوند مولانا دامنی به جای بهتر شدن حالشان خراب شده و لحظه به لحظه آثار بیماری خطرناک بر چهره ایشان ظاهر می‌شود و مولانا دامنی مرتب کلمه شهادت را بر زبان می‌آورند و رنگ چهره شان سیاه گشته است. پس از چند لحظه بزرگترین مبارز جامعه اهل سنت و مولف و مترجم چندین کتاب و سخنور شجاع در کمال مظلومیت از این جهان رخت سفر می‌بندند. و مولانا به اذن الله شهید می‌شود و بار دیگر اهل سنت با دلی پر خون به عزای مولانا دامنی نشستند و محبان دل سوخته شان را با چشمانی اشک‌بار و دل‌هائی شکسته پشت سر می‌گذراند. و آن پزشک قصاب هم برای همیشه از ایرانشهر خارج می‌شود.

7- شمس الدین کیانی رحمه الله- زاهدان

ایشان اهل يكي از اهل يكي از روستاهاي بيرجنى و از طلاب مدرسه دینی مکی و از دانشجویان دانشگاه زاهدان و جوانان با استعداد بودند.

در سال 2000 میلادی، گرگ‌های اسراییلی و آمریکایی با مارک جمهوری اسلامی، صبح زود بر سر جاده داخلی شهر زاهدان ایشان را ربوده و پس از تفتیش عقاید دست و پایش را بسته و بنزین بر او ریخته و زنده زنده وی را به آتش می‌کشند. ايشان بلا فاصله شهيد نمي‌شود و داستان را خودش در بيمارستان تعريف مي‌كند و سپس به شهادت مي‌رسد.

اما دردناکتر از همه اینکه بعضی‌ها بنام اهل سنت و به نمایندگی از آن‌ها و یا به عنوان مشاور مسئولین این حکوت ظالم، سال‌هاست که به کشورهای عربی و اسلامی سفر کرده و یا در کنفرانس‌های تقریب بین مذاهب شرکت می‌کنند و نه تنها مظلومیت اهل سنت را به گوش جهانیان نمی‌رسانند بلکه در بسیاری از موارد اوضاع اهل سنت را خوب جلوه داده و بر ظلم و تبعیض و کشت و کشتار نظام سرپوش می‌گذارند و طوطی‌وار همانند اربابانشان ادعای برابری حقوق شیعه و سنی را می‌کنند.

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه