منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 177
بازديد کل : 2051876
 
   
پیشنهاد تصحیح در عقاید شیعه از طرف عالم جلیل القدر علامه دکتر سید موسی موسوی
تاريخ درج:  2013-02-23  تعداد بازديد:  194
او نوه امام الاكبر (سيد الحسن موسوي اصفهاني) است و در نجف اشرف در سال 1930 متولد شده است. و دراسات تقليدي خود را در دانشگاه بزرگ نجف اشرف به پايان رسانيده و موفق به اخذ مدرك عالي در فقه اسلامي ، ( اجتهاد ) گشته است. او همچنین موفق به دريافت دكترا در تشريع اسلامي از دانشگاه تهران در سال 1955 گشته است. همچنین موفق به دريافت دكترا در فلسفه از دانشگاه پاريس ((سوربون)) در سال 1959 شده است. ایشان به عنوان استاد اقتصاد اسلامي در دانشگاه تهران در بين سالهاي 62 - 1960 مشغول به تدريس بوده اند. و به عنوان

او نوه امام الاكبر (سيد الحسن موسوي اصفهاني) است و در نجف اشرف در سال 1930 متولد شده است. و دراسات تقليدي خود را در دانشگاه بزرگ نجف اشرف به پايان رسانيده و موفق به اخذ مدرك عالي در فقه اسلامي ، ( اجتهاد ) گشته است. او همچنین موفق به دريافت دكترا در تشريع اسلامي از دانشگاه تهران در سال 1955 گشته است.

همچنین موفق به دريافت دكترا در فلسفه از دانشگاه پاريس ((سوربون)) در سال 1959 شده است. ایشان به عنوان استاد اقتصاد اسلامي در دانشگاه تهران در بين سالهاي 62 - 1960 مشغول به تدريس بوده اند. و به عنوان استاد فلسفه اسلامي در دانشگاه بغداد در فواصل سالهاي 1967- 87 مشغول به تدريس بوده است. همچنین در سال 1979 به بعد به عنوان رئيس مجلس اعلاي اسلامي در غرب آمريكا انتخاب شده است. ایشان به عنوان استاد مهمان در دانشگاه ((هاله)) آلمان دموكراتيك، و استاد معار دانشگاه طرابلس ليبي در بين سالهاي 74 1973 مشغول بكار بوده است. و بعنوان استاد باحث در دانشگاه هاروارد آمريكا، در سالهاي 76 1975 و استاد منتخب در دانشگاه لوس آنجلس در سال 1978 مشغول به تدريس بوده است.


سخني كه بايد گفته شود

إن الحمد لله، نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا، من يهد الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ﴾. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً﴾. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً * يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً﴾.  

أما بعد: فان خير الحديث كتاب الله وخير الهدي هدي محمد ص وشر الامور محدثاتها وكل محدثة بدعة، وكل بدعة ضلالة وكل ضلالة في النار.

  من در خانه بزرگ رهبر طايفه شيعه، و در سايه ايشان كه بحق بزرگترين رهبر و پيشواي تشيع پس از غيبت كبري[1] تا كنون بشمار ميروند . يعني جدم امام بزرگوار (سيد ابوالحسن موسوي) كه شيخ محمد كاشف الغطاء، در مورد وي ميفرمايد: (آنان كه قبل از وي بودند را از يادها برد ، و آنان كه پس از وي آمدند را به سختي انداخت)[2]. تولد، نشات، و نمو يافتم و به كسب علم و معارف مشغول شدم.

در فضايي آكنده از قيل و قالهاي گفته شده در مورد شيعه و تشيع، و با توجه به تمامي عوامل و شبهاتي كه از اختلافات طائفي ميان شيعه و سنت سخن ميگفت، و قرنها عمرش به درازا كشيده بود، من دردهاي اين اختلافهاي تلخ ميان شيعه و فرقه هاي اسلامي ديگر را در تار و پود وجود خود احساس ميكردم و عواقب وخيمش را مي ديدم، و مي ديدم كه چگونه پدر بزرگم ، آن امام بزرگوار، با قدمهاي شجاعانه و عزمي راسخ در راه پيروزي بر سختيها و ايجاد رابطه صحيح ميان شيعه و سنت، و جهت نيل به وحدت كبري ميان اين دو طائفه به پيش ميتاخت وحدتي كه به سختي با سياستهاي استعماري حاكم بر جهان اسلام برخورد ميكرد سياستهايي كه عقلهاي متحجر مردمي متعصب و تجار كينه توز طائفي از آن پشتيباني ميكردند. آري با مشاهده اين امور ، سنگيني وظيفه و همچنين قداست آن را بر دوشهاي خود احساس ميكردم. و هنگامي كه علت قتل پدرم را در بين نمازهاي مغرب و عشاء در (حضرت علويه) در نجف اشرف و بدستهاي جنايتكاري كه لباس دين بتن داشت و او را همچون گوسفند در حاليكه در محراب مشغول به نماز بود، سر بريد درك كردم. ايمانم به اين حركت افزوني گرفت و فهميدم كه قتل پدرم نقشه اي استعماري بوده تا پدر بزرگم سيد ابوالحسن را از نقشه هاي اصلاحيش باز دارد. اما سيد ابوالحسن اين مصيبت را به جان تحمل نمود و در راه خدا زيباترين مثالهاي صبر را جهت تلقين به مصلحين زد. كه تاريخ شيعه هرگز آن را فراموش نخواهد كرد. آري او قاتلي كه جگر گوشه اش و عزيزترين فرد به قلبش را به قتل رسانده بود عفو نمود، تا به اثبات برساند كه قلب مصلح را هيچ طوفاني بلرزه در نياورده، و هيچ مشكلي آنرا ضعيف نميسازد. و هرگز در اين قلب جائي براي حقد و انتقام وجود نداشته و همواره مانند قله اي استوار و بلند در راه عقيده اش ايستاده است.

پس از همه اينها بسيار طبيعي مينمود كه حركت خود را در راه تصحيح شيعه در بعضي از عقايد و اعمالش آغاز كنم همان عقائد و اعمالي كه از سوئي باعث خلاف و اختلافات با فرقه هاي ديگر بوده، و از سويي ديگر و در ذات خود، با روح اسلام و منطق سليم مغايرت داشت. و به عقيده من مانند گذشته هنوز بعنوان وبالي بر مذهب شيعه مطرح بوده، و اعتبار و هويتش را در عالم اسلامي و حتي همه جهان مسخ و بد نما ساخته است.

من عقيده دارم كه مطرح نمودن علل و اسباب به تنهايي جهت حل مشاكل و دشواريها كافي نميباشد، بلكه همراه با آن بايد راه حلي عملي در حل اين مشكلات ارائه نموده و از شيعه در تمامي نقاط جهان بخواهيم كه اگر آرزوي خير و كاميابي دنيا و آخرت را دارند به آن ملزم گردند. من در تعقيب اختلافات ميان شيعه امامي و فرقه هاي اسلامي ديگر به اين نتيجه اساسي دست يافتم و فهميدم كه اختلاف ميان آنان بسبب خلافت بعد از رسول خدا ص و يا اينكه امام علي در امر خلافت بر ديگران اولويت داشت نبوده است چرا كه ميبينيم شيعيان زيدي كه طائفه بزرگي از مسلمانان را تشكيل مي دهند به اولويت علي در خلافت بعد از حضرت رسول ص اعتقاد داشته اما رابطه برادري و محبت ميان آنها و اهل سنت جاري است. پس نتيجه ميگيريم كه اختلاف اساسي ميان شيعه امامي و فرقه هاي اسلامي ديگر موضوع خلافت نيست، بلكه علت اين اختلافات ، موضع گيري شيعه در قبال خلفاي راشدين و سب و ناسزاگويي به آنها ميباشد. و اين بد گفتن و عيب كردن خلفاء را در ميان شيعيان زيدي و بعضي فرقه هاي ديگر مشاهده نميكنيم. و حتي اگر شيعيان امامي به سلوك زيديان اكتفا مينمودند دامنه شكاف و شقاق كمتر ميگشت. اما شيعيان امامي آنچنان به جرح و سب خلفاي راشدين پرداختند كه از اين عمل آنان فتنه ها زائيده شد.

با دعاي شبانه روزيم از خداوند طلب الهام علم و بصيرت مينمودم تا با اعطاي قدرت و توفيق به من بتوانم رساله تصحيح را كه از سن جواني دست به كار آن بودم به انجام برسانم. و نتيجه آن نيايشها كتابي است كه هم اكنون در دستهاي شماست: (شيعه و تصحيح: جدال ميان شيعه و تشيع) كه امروز آن را به شيعه موجود در همه زمانها و مكانها تقديم ميدارم.

اين رساله(الشیعه و التصحیح) ندائي است كه ايمان مطلق به خداوند، و رسالت جاويدان اسلام و قدرت مسلمانان و كرامت انساني را بر مي انگيزد ندائي است كه بسوي طُرق اصلاحي بزرگ در راه پايان دادن به اختلافات طائفي ميان شيعه و فرقه هاي اسلامي ديگر تا قيام ساعت ميخواند. فريادي است خدائي جهت بيدار سازي شيعه از خواب عميق هزار و دويست ساله خويش، اين ندا داستان تلخ جدال مسلمانان را تا به امروز از بُن ميكند، اين رساله فرياد عقل و ايمان است تا شيعه از خود بدر آيد و غبار خمودي سالها انزوا را از خود براند و با انقلاب بيدرنگ خود آن رهبريت هاي مذهبي را كه باعث اين تخلف بزرگ در زندگاني ديني فكري و اجتماعي وي شده اند بدور ريزد، و اينچنين بود كه اعتقاد و واجب من مرا ملزم نمود كه ميليونها شيعه را بر خواندن اين كتاب توصيه و تاكيد كنم.

﴿فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ﴾. (النمل: 92).

(معني): ((پس هر كس هدايت يافت بنفع خود هدايت يافته، و هر كس گمراه شد، بگو كه من از بيم دهندگانم)).

 

تصحيح افكار وارداتي و عقايد مهلك و غير سليم وظيفه همه مسلمانان بوده و قرآن، سنت رسول ص، و عقل و فطرت سليم بدان حكم مي كند و بدون شك ارشادات و موعظه هاي بليغي كه از اين سرچشمه هاي فيض نيرو مي گيرند، و قلبهاي بي غل و غش و نفوس آماده مستعد را به خود جذب نموده، و صاحبان آنان را دسته دسته به سوي حق رهنمون مي سازند.

تصحيح بين قبول و رفض

نظريه تصحيح كه ما آن را براي اولين بار در تاريخ شيعه و تشيع مطرح نموديم، بدون شك با واكنشهاي مختلفي در جهان روبرو خواهد شد، كه با محيط و منطقه زيست افراد ارتباط نزديك دارد. و بسيار طبيعي است كه عده زيادي از رجال دين و تاجران طائفيت، كه در مقدمه آنان رهبران ديني قرار دارند به مخالفت به آن برخاسته و در رويارويي با آن همه قدرت و توان خود را بكار گيرند.

ما اين عده را بخاطر واكنششان كه ممكن است بسيار عنيف و سخت باشد معذور مي دانيم. چون خطر تصحيح مجد و قدرت و كيان آنان را كه بر اساس آن آرزوهاي عريض و وسيعي را در طول قرون متمادي بنا نموده اند تهديد مي كند.

اما اميد ما به اكثريت قريب به اتفاق از طبقه روشنفكر شيعيان است كه نداي تصحيح عزت دنيا و خير اخوت را در بر دارد.

پس مي خواهم نصيحتي را متوجه آنان كنم و به آنها بگويم كه دعوت به راه حق احتياجي به عنف و خشونت ندارد، چون كلمه حق به خودي خود راهش را باز مي كند.

و در اين راه الگوي ما عمل رسول خدا ص است كه خداوند او را مخاطب قرار داده و مي گويد:

﴿) وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾. (آل عمران: 159).

(معني): ((اگر تندخو و سخت دل بودي، مردم از گرد تو پراكنده مي شدند)).

و در جاي ديگر مي گويد:

﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾. (النحل: 125).

(معني): ((خلق را به حكمت و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن و با آنها به بهترين طريق مجادله كن)).

در نتيجه بر همه كساني كه مسئوليت دعوت تصحيح را به دوش مي گيرند واجب است كه در مخاطبه ديگران و به خصوص سالمندان طريق نرمش و عدم شدت و خشونت را بكار گيرند. چون براي كساني كه عمرى است به قول و فعلي عادت نموده و از سنين كودكي بر آن تربيت شده اند آسان نيست كه به يك باره از همه اين امور كنده شده و دست بردارند به عنوان نمونه و فقط براي مثال آيا مي تواني از انساني كه از آغاز طفوليت با گفتن كلمه ((يا)) به استعانت و طلب از غير خداوند انس گرفته است خواه شخص مخاطب پيامبر، امام، و يا ولي باشد انتظار داشت كه در عرض يك شبانه روز از اين عادت و عقيده با هم دست بردارد؟

بسياري از شيعيان در طلب معونت و كمك غير از خداوند را مخاطب قرار مي دهند. و من نمي دانم چرا ما شيعيان خداوند قادر بر همه چيز را رها نموده، و از ديگران استعانت مي جوييم، حال آنكه خداوند ما را به استعانت جستن از خود او مامور نموده است:

﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾. (الفاتحة: 5).

(معني): ((تنها تو را عبادت نموده و تنها از تو ياري مي جوييم)).

و هم اوست كه بندگان خود را مخاطب قرار داده و مي گويد:

﴿وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾. (غافر: 60).

(معني): ((و ما از رگ گردن انسان به او نزديك تريم)).

و باز فقط به عنوان مثال، فكر مي كنيد آسان است كه از شيعه بخواهيم تا از سجود بر تربت حسيني، كه به شكلهاي مختلف ساخته شده است دست بردارد، حال آنكه او مي بيند كه رهبران ديني او در نمازهاي خود بر آن سجده برده، و مساجد شيعيان از آن آكنده است.

و باز هم فكر مي كنيد كه آيا آسان است كه از شيعه بخواهيم از نامگذاري فرزندانش در عبوديت غير خداوند دست بر دارد؟ اين گونه عمل را در هيچ كدام از فرقه هاي اسلامي و غير اسلامي ديگر مشاهده نمي كنيم. و شيعه تنها طايفه اي است كه حتي در نامگذاري فرزندانش راه بندگي غير از خدا را مي پيمايد.

اگر صفحات تاريخ ائمه شيعه، از امام علي گرفته، تا آخرين امام را ورق بزنيم مي بينيم كه هيچ كدام از آنان فرزندش را به بندگي غير از خدا نامگذاري نكرده است و من نمي دانم كه اين گونه نامگذاري كه با روح اسلام متناقض مي باشد از چه وقت در تاريخ شيعه پديدار گشته است. چون عبوديت فقط مخصوص خدا است و نه غير از خدا. و انسان را هرگز شايسته نيست كه بنده انساني ديگر باشد، حال باشد كه شخص معبود در نزد خداوند از شان والايي برخوردار باشد.

و بار ديگر مي خواهم اين مسئله را به طبقه داعي تصحيح تاكيد كنم كه تغيير اين منحني فكري در نزد شيعه امامي كار آساني نبوده و در طول يك شبانه روز انجام نمي گيرد. اين امر به زمان، صبر، كوشش و روشنگري نياز دارد تا مسئله كاملا در دلها جاي گيرد. در نتيجه مسئوليت ما بسيار سنگين بوده و بايد جهت انجام آن قدم به قدم گام برداشت. چون همه مي دانيم كه نظريه تصحيح از سوي كساني كه در ابتداي اين فصل به آنان اشاره نموديم، با مقاومتي سخت روبرو خواهد شد. و نيز در اين راستا نبايد خطر قدرتهاي استعماري را كه هنوز به مسلمانان به ديده طمع نگريسته و در راه متلاشي نمودن وحدت، و تفرقه آنان دست به هر كاري مي زنند از ياد برد آنان همواره از طريق نويسندگان و قلم زناني جيره خوار كه از راه اين گونه نوشته ها نان مي خورند وارد به عمل شده و به راحتي تمام با حركات تصحيح به مقابله بر مي خيزند كه اين عمل به علت وجود گروههاي ساده انديشي كه به آساني مي توان آنان را بسيج نمود احتياج به سعي زيادي ندارد. امام علي اين گروههاي ساده انديش را اين گونه تعبير مي كند:

(وحشياني ساده انديش، كه به هر جهتي كه باد آنان را ببرد، خواهند رفت. و از هر فرياد و سخني تبعيت مي كنند و هرگز نور خداوند قلوبشان را روشن نساخته است)[3].

اين گروه گوش به فرمان رهبريت مذهبي بوده، و هم اوست كه در طول قرون متمادي ماموريت اجراي مو به موي بدعتهاي ساختگي و وارداتي در مذهب شيعه را به عهده داشته است.

و سرانجام همه اين نيروهاي ياد شده دست به دست هم مي دهند تا حركت تصحيح را متوقف سازند. اما بگذاريد بگويم: حركت تصحيح از تجمع همه اين نيروها قويتر بوده و به اذن خداوند بالاخره در پايان راه به پيروزي مي رسد. چون رويارويي با تصحيح، به رويارويي با قلعه اي استوار مي ماند، كه هيچ قدرتي را توان درهم شكستن آن نيست، آري ديوارهاي شامخ تصحيح، بر اساس و شالوده اي سخت بنيان شده اند كه اين شالوده همان كتاب خداوند، سنت رسول او ص، و عمل و اقوال امام علي است كه فقهاي مذهب شيعه آن را بر خود حجت مي دانند. نگهبان و محافظ اين اساس نيز قدر ديگري است كه عقل نام دارد، و باز هم علماي مذهب شيعه، آن را چهارمين ركن از اركان استنباط احكام شرعي تلقي مي كنند. آري اين پشتيبانان چهارگانه بر علماي شيعه حجت بوده و هرگز نمي توانند از آن چشم پوشي كرده و يا به مبارزه با آن برخيزند.

باز هم بايد بگويم كه كتابهاي روايت شيعه، و حتي آنهايي كه نزد فقهاء صحيح و موثوق خوانده مي شوند، آكنده از رواياتي است كه به ائمه كرام نسبت داده شده و با ضروريات اسلام و اصولش، و همچنين دلايل چهارگانه اي كه علماي شيعه آنان را اساس استنباط احكام فقهي قرار داده اند تناقض دارد.

از اين گونه روايات ساختگي كه به ائمه شيعه نسبت داده مي شوند، به عنوان ذريعه و بهانه اي جهت توقف حركت تصحيح و اهدافش استفاده مي گردد. حال آنكه خود ائمه امر به مردود شمردن رواياتي مي كنند كه به آنان نسبت داده شده، و با كتاب خداوند و سنت رسولش منافات دارند.

پس بار ديگر اين مسئله را به طبقه بيدار و روشنفكر، كه تكيه گاه اول و آخر حرمت تصحيح مي باشد گوشزد مي كنيم كه همواره همه رواياتي كه فقها و علماي ما جهت اثبات بدعتهاي الصاقي به مذهب شيعه به آن استناد مي ورزند. با قرآن، سنت رسول خدا ص و عقل محك زده، و خالص را از ناخالص جدا سازند. فرد فرد، اين طبقه بايد در مورد همه روايات وارده از ائمه شيعه به حكميت و داوري برخيزند. چون تنها با اين روش مي توان عقول و قلوب شيعه را كه قرنها در اسارت زنجيرهاي روايات ساختگي بوده اند، از اين قيد و بند رها ساخت.

هنگامي كه چندي پيش در تهران يكي از رهبران مذهب شيعه خطبه سر داده و براي مردم سخنراني مي كرد، و سخنانش از طريق رسانه هاي گروهي براي همه مردم پخش مي شد. همه جهانيان پيام او را شنيدند كه مي گفت:

((جبرييل پس از وفات پيامبر، همواره بر دخترش فاطمه زهرا نازل شده و او را از قضاياي زيادي آگاه مي كرد)).

همه مسلمانان عقيده دارند كه اين كلام با ضروريات اسلام و عقايد اساسيش تناقض دارد. چون پس از وفات رسول خدا ص نزول وحي نيز قطع گرديد. اما اين سخنان از دهان فقيهي بيرون مي آمد، كه به همان روايتهاي وضعي و ساختگي كه ما بارها خواستار پاكسازي آنها شده اين استناد مي كرد. اما جالبتر از همه اينكه هرگز حتي يكي از هم ترازان فقيه نيز با اين سخنان مخالفت نكرد بلكه بر عكس، همه با سكوت خود كه علامت رضا است، بر اين سخنان مهر صحت زدند. به همين دليل است كه ما همواره رهبران و علماي مذهب را مسئول رواج بدعتهاي ساختگي و الصاقي به مذهب شيعه مي دانيم. چون آنان هميشه به اين بدعتها تسليم بوده و يا آن را تاييد كرده اند. بياييد به سخنان امام علي گوش فرا دهيم كه هنگام غسل و تجهيز پيكر پاك رسول خدا ص اينچنين مي گويد:

((پدر و مادرم فداي تو اي رسول خدا ص، با مرگ تو نزول خبرهاي آسمان نيز كه با مرگ هيچ پيامبري منقطع نشده بود قطع گرديد))[4].

و پس از همه اينها هنگامي كه دليل و برهان به مبارزه با دشمنان تصحيح برخاسته و زبان آنان را مي بندد و ببينيم باز آنها به چه سلاحي متوسل مي گردند؟

در اينجا فقط يك راه باقي است كه همواره اصحاب نفسهاي بيمار و جيره خواران و جاهلان در آن قدم مي گذارند و اين راه همان تجريح و شتم و طعن صاحب دعوت است. شان آنان همانند شان كساني است كه خداوند در مورد آنان مي فرمايد:

﴿وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ (النحل:92).

(معني): و مانند زني مي باشيد كه رشته محكم خود را پس از تابيدن باز كرد و اتابيد كه عهد و قسمهاي محكم خود را براي فريب يكديگر و فساد بكار بريد، بدين منظور كه قومي بر قوم ديگر برتري يابد. زيرا خداوند شما بندگان را به اين عهد و قسمها مى آزمايد، ودر روز قيامت همه اختلافات شما را آشكار خواهد ساخت.

﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ * ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ﴾. (الحج: 8- 9).

(معنى): «برخی از مردم از روی جهل و گمراهی و بی هیچ کتاب و حجت روشنی در مورد خدا مجادله میکنند، و با تکبر از حق اعراض کرده تا خلق را از راه خدا گمراه گرداند، چنین کسی را در دنیا ذلت و خواری باشد، و در آخرت عذاب آتش سوزان خواهیم چشاند». (صدق الله العظیم).


توضیح مهم

جهت پیشرفت رساله تصحيح بشكلي مستمر و مداوم مجلس اسلامي اعلا تصميم گرفت تا نشر مجله ماهيانه اى را بعهده گيرد كه به تصحيح و مبادى و اهداف آن اهتمام ورزد. و ابن مجله تمامي مقالات و سخنان حول تصحيح را بدون در نظر گرفتن هدف نويسنده آن منتشر خواهد نمود بشرط آنكه نويسنده مقاله از علماء و صاحب نظران علوم ديني و فقه و علوم اسلامي باشد. و در اين راستا، علماي نظارت كننده بر كار مجله به سؤالاتي كه در مورد تصحيح باشد بشرط مختصر بودن آن جواب خواهند داد.

نامه به مجلس اسلامي اعلا به آدرس زير فرستاده خواهد شد:

 

POST-TEL CENTER

2210 Wilshire Blvd, Suite 451

Santa Monica, CA 90403

U.S.A.

 


 



[1]  غيبت كبري به معناي غيبت امام دوازدهم شيعه امامي يعني مهدي است، كه در سال 329 هجري از انظار پنهان شد. به فصل امام مهدي مراجعه شود.

[2]  أنسي من قبله وأتعب من بعده.

[3] (همج رعاع يميليون مع كل ريح، اتباع كل ناعق، لم يستضيئوا بنور الله).  

[4] نهج البلاغه ج3 ص 228.  


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه