منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 190
بازديد کل : 2051889
 
   
سخنان ائمه شيعه درباره خلافت خلفاي راشدين
تاريخ درج:  2013-02-22  تعداد بازديد:  226
اين فصل را پس از بيان موضع گيري ائمه شيعه در قبال خلافت خلفاي راشدين به پايان ميبريم تا همانگونه كه قبلاً گفتيم بحث كاملي در اين موضوع ارائه داده باشيم. شيعه عقيده دارد كه امامت امري است الهي، كه در فرزندان علي تا امام دوازدهم تسلسل مي يابد. اما آنچه كه راويان و مورخان بر آن اتفاق دارند اين است كه هنگامي كه امام علي، پس از ضربت خوردن شمشير مسموم «ابن ملجم» در بستر مرگ بود، مورد سئوال قرار گرفته، و از ايشان پرسيدند كه چه كسي بعد از ايشان به خلافت ميرسد؟ و ايشان در جواب گفتند:

«شما را ترك ميكنم، همانگونه كه رسول خدا ص شما را ترك گفت»[1].

و پس از وفات امام مسلمانان گرد هم آمده و پسر ايشان حسن را به خلافت برگزيدند. اما امام حسن بخاطر جلوگيري از خونريزي، با معاويه صلح نموده، و به نفع او از خلافت كناره گرفتند.

حال ميپرسيم كه اگر خلافت منصبي الهي بود، آيا امام حسن ميتوانست به حجت جلوگيري از ريختن خون مسلمانان از آن كناره گيري كند؟

چون همانگونه كه ميدانيم هنگاميكه امر دفاع از دستورات خداوند و شريعتش پيش ميآيد، مكاني براي جلوگيري از خونريزي باقي نمي ماند. و در غير اين صورت جهاد و قتال در راه حكم فرما كردن دين، شريعت، و اوامر و نواهي خداوند چه معني ميدهد؟ باز هم بگذاريد بگوييم كه اگر خلافت امري الهي بود، جلوگيري از ريختن خون مسلمانان با نص اين آيه تناقض صريح داشت:

﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْأِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾. (التوبة:111).

(معني) :«خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده، آنها در راه خدا جهاد كرده تا بكشند يا كشته شوند، و اين وعده حق است بر خداوند كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده، و از خدا با وفا تر به عهد كيست، پس بشارت دهيد به معامله اي كه كرديد اين همان پيروزي بزرگ است».

و هنگاميكه امام حسين خواست تا خلافت يزيد ابن معاويه را با انقلاب خود در زير تازيانه بگيرد، و در نتيجه همراه با ياران و فرزندانش در كربلاء به شهادت رسيد، هرگز اين را عنوان نكرد كه ميخواهد از خلافت آسماني دفاع كند كه يزيد آنرا غصب كرده است. بلكه ميگفت او از يزيد به خلافت اولي تر است و كسي همانند او هرگز با شخص يزيد بيعت نخواهد كرد، او ميگفت انقلاب كرده است تا دين رسول خدا ص را كه بدست يزيد رو به انحراف گذاشته است، احياء و زنده كند.

كما اينكه در اقوال امام علي بن حسن ملقب به سجاد هم هيچ عبارتي دال بر اينكه خلافت امري الهي است نمي يابيم. و بعد از امام سجاد نوبت امام محمد باقر است كه در عصر او مذهب فقهي اهل بيت شروع به پيدايش نمود و پسرش امام جعفر صادق آنرا تكميل كرد، پس نميتوانيم هيچ اثري از افكار خلافت الهي چه در عهد آنان و چه در عهد ائمه ديگر شيعه تا غيبت كبري بيابيم.

مسئله ديگري كه شايان توجه به ذكر است، و بايد بر آن تأكيد نمود تا رواياتي را كه برخي از راويان شيعه در تجريح خلفاي راشدين از جمله ابوبكر ذكر كرده اند، پاسخگو بوده و آنها را رد كرد، اين است كه: امام صادق، كه موسس و رئيس مذهب جعفري امامي اثني عشري به شمار ميرود، با افتخار زياد در مواطن بسياري بيان نموده است كه:

«ابوبكر دو بار من را زائيد»[2].

چون نسب امام صادق، از دو راه به ابوبكر ميرسد. يكي از طريق مادرش، «فاطمه بنت قاسم ابن ابي بكر»و ديگري از راه مادر بزرگش «اسماء بنت عبدالرحمن ابن محمد ابن ابي بكر» كه مادر فاطمه بنت قاسم ابن محمد ابن ابي بكر است.

اما غريب است كه راويان ما- خداوند آنها را ببخشد از اين امام كه به جد خود افتخار مي ورزد، روايات زيادي نقل ميكنند، كه اين جد بزرگوار را مجروح كرده و مورد ناسزا گويي قرار ميدهد. پس آيا معقول است كه امام د رجايي به جد خود افتخار ورزيده، و در مكاني ديگر او را مورد طعن قرار دهد؟ اينگونه سخنها ممكن است از يك عامي جاهل سر بزند، اما هرگز نميتواند از امامي نقل شود، كه فقيه ترين و با تقوا ترين شخص عصر و زمان خود ميباشد.

و اين چنين است كه ميبينيم راويان شيعه شركتي بسيار فعالانه و غير مستقيم در اسائه به ائمه شيعه داشته اند. ائمه كه اين راويان، خود را ياران و انصار آنان ميخوانند، و در احياء آثار آنان كتابهاي بسياري تاليف نموده اند ما عصر تأليف اين كتابها و روايات موجود در آن را، «عصر اول جدال بين شيعه و تشيع» نام مينهيم. 

فكر ميكنم در مورد خلافت و آنچه متعلق به آن است كافي سخن گفته باشيم. پس بياييد هم اكنون از نظريه «تصحيح» سخن بگوييم. نظريه اي كه سرود آنرا سر داده ايم و آنرا فرياد ميزنيم، و از فرزندان شيعه امامي ميخواهيم كه همگام با اين نظريه قدم برداشته، و زير پرچم آن جمع شوند.

ما از شيعه دعوت به عمل مي آوريم تا با همه قدرت و توان خود در مقابل جيره خواراني كه راه قلم، زبان، و دعوتهاي تفرقه اندازانه نان ميخورند بايستند. و از طبقه روشنفكر شيعه، كه اميد و آرزوي ما در راه پيروزي حركت «تصحيح» به آنان است ميخواهيم كه همواره روشني بخش راه باشند، تا شايد بتوانيم اكثريتي را كه هنوز زير تأثير مخدر سخنان داعيان تفرقه، و اصحاب عقول سنگين قرار دارند نجات دهيم، و آنان را از زير سلطه اين افراد كه همواره با نفسهاي مريضشان دنبال هوا و هوس و مصالح خود ميگردند، بدر آوريم.

تصحيح

در اينجا ميخواهم نكته هاي اساسي حركت تصحيح را مشخص سازم، و همانگونه كه قبلاً گفتم تنها اميد من به طبقه روشنفكر و آزاد انديش شيعه ميباشد، كه بايد راه را براي اين حركت باز نمايند.

1- موضوع خلافت نبايد از سير حقيقي خود خارج شود چون خود قرآن به نص صريح در مورد آن اعلام ميدارد:

﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾. (الشورى: 38).

و ميبايد به گونه اي  به خلفاي راشدين بنگرد، كه امام علي بر طبق نص قرآن از آن ياد ميكند، و مسلمانان نيز بر آن اجماع دارند. شيعه بايد بداند كه خلفاي راشدين از اولين بنيان گذاران اسلام بوده اند، كه در مدت خلافت خود به اموري اجتهادي دست زده اند، پس گاهي اجتهادات ايشان اصابت نموده، و گاهي نيز اشتباهي كرده اند. و بايد دانست كه يك بيك آنان تا سرحد توان خود به اسلام و مسلمين خدمت نموده اند.

 بگذاريد به خليفه اول ابوبكر نظري بيندازيم. او اسلام را از خطر «رده» (مرتد شدن مسلمانان)، با اراده آهنين، صبر، و شجاعتي بي نظير حفظ نمود همان رده اي كه سبب جنگهايي شد كه در آن بيست هزار صحابي در راه دفاع از اسلام به شهادت رسيدند، و در آن مسلمانان مورد آزمايش خداوندي قرار گرفتند.

و اين امام علي است كه در روز وفات ابي بكر، در كنار او مي ايستد، و او را مخاطب قرار داده ميگويد:

«اي ابا بكر، رحمت خداوند بر تو باد. تو اولين كسى از اين قوم بودي كه اسلام آوردي، و در ايمان خود مخلصترين، و در يقين خود شديدترين، و در قناعت خود بزرگترين آنان بودي. از لحاظ اخلاق، فضل، هدايت، و سمت و مقام، بيش از همه به رسول خدا ص شبيه بودي، خداوند تو را بخاطر اسلام، رسول خدا ص، و مسلمانان جزاي خير دهد. هنگاميكه همه مردم رسول خدا ص را دروغگو خواندند، او را تصديق كردي، وقتي همه به او بخل ورزيدند، او را ياري كردي، و همراه او برخواستي زماني كه همه در مقابل دعوتش بر زمين نشستند. خداوند تو را در قرآن صديق نام نهاد. و هنگاميكه در قرآن ميفرمايد:

﴿وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ﴾

(معني): «و كسي كه با دعوت صدق آمد، و ديگري او را راستگو خواند، آنان همان متقي اند»، منظورش رسول خدا ص و تو است. به خدا كه تو براي اسلام قلعه اي محكم بودي، و براي كافران عذاب، هيچگاه حجت تو كاستي نگرفت، و بصيرتت ضعيف نگشت، و نفس تو از هيچ چيز نترسيد. تو همچون كوهي استوار بودي كه هرگز هيچ طوفاني نميتوانست آنرا به لرزه بيندازد. تو همانطور بودي كه رسول خدا ص در مورد تو گفت: در بدنت ضعيف، در امر خدا قوي، در نفس خود متواضع، در نزد خداوند عظيم، و پيش مؤمنان بزرگ بودي، هيچكس نميتوانست در تو طمع ببندد، قوي در نزد تو آنقدر ضعيف بود، كه تو حق را از او ميگرفتي، و ضعيف پيش تو آنقدر قوي بود، كه حق او را برايش ميگرفتي، خداوند ما را از اجر تو محروم نكند، و ما را پس از تو گمراه نسازد»[3].

حال به خليفه دوم، عمر بن خطاب بنگريم. او با فتوحات خود، قدرت عظيمي را براي اسلام به ارمغان  آورد. او در توسعه سرزمين اسلام از شرق و غرب تاريخي جاويدي دارد. او كسي است كه اساس و شالوده اسلام را در اقصي نقاط اين سرزمين پهناور، از جمله فارس، فلسطين، شام و مصر بر زمين كوبيد.

و اما خليفه سوم عثمان بن عفان، او دو بار داماد رسول خدا ص شد. و اگر امتيازات وي بر ديگران برتر نبود، هيچگاه رسول خدا ص او را دو بار داماد خود نميكرد، او در ابتداي دعوت اسلامي داراي جهادي بزرگ است. و از افتخارات او همين بس كه يكي از ثروتمندان قريش بود كه با فروش هزار شتر سرخ و دريافت پول آن، همه را صرف دعوت و حركت رسول خدا ص كرد. پولي كه در آن زمان يك ميليون سكه طلا برآورد شده است. دوران او دوراني بود كه در آن گستردگي فتوحات اسلام به آنجا رسيد، كه «تخوم» هند نيز فتح شد. و، در هر صورت او كشته شد در حاليكه پيرمردي هشتاد ساله بود، و قرآن را قرائت مي نمود.

چگونه ميتوان آنگونه كه در بسياري از كتب شيعه ميبينيم خلفاء را تجريح كرده و به آنان ناسزا گفت؟ اين عمل با كليه موازين اسلامي و اخلاقي مغايرت دارد، وقتي امام علي همواره به مدح و تمجيد آنان ميپردازد، چگونه شيعه ميتواند بر ضد او به اين عمل دست زند؟

بر شيعه واجب است كه احترام خلفاي راشدين را نگه داشته، و مقام و منزلت آنان را نسبت به رسول خدا ص ارج نهد، چون رسول خدا ص داماد ابوبكر و عمر بودند، و عثمان دو بار داماد رسول خدا ص شد. همانگونه كه عمر ابن خطاب دختر امام علي «ام كلثوم» را به زني گرفت و داماد او شد. من از شيعه انتظار ندارم كه در مورد سه خليفه قبل از امام علي، در عقيده خود از پيشي گيرند . چون حتي اگر شيعه به عمل امام علي ملتزم باشد، دروازه هاي خلاف و اختلاف بسته خواهد شد، و امت اسلامي به آرامشي فكري خواهد رسيد، كه وحدت بزرگ اسلامي را ضمانت ميكند.

2- پاكسازي كتابهاي شيعه، كه در آنان از ائمه شيعه رواياتي در ذم خلفاي راشدين ذكر شده است، اين كتابها بايد غربال شده و از نو چاپ گردند.

3- شيعه بايد به اين مسئله اعتقاد كاملي داشته باشد كه روايتهايي كه در حق خلفاء و وجود نصي الهي براي خلافت در كتابهاي شيعه وارد شده اند، همگي رواياتي هستند كه پس از عصر غيبت كبري، و بسته شدن همه درها در راه دسترسي به آخرين امام شيعه يعني مهدي بوجود آمده اند، و به همين دليل است كه تا زمان امام يازدهم يعني حسن عسكري هيچگونه اثري از اين روايات جارح و زشت در حق خلفاء و وجود نصي الهي براي خلافت مشاهده نميشده در صورتي كه در زمان امام يازدهم شيعه ميتوانست بصورت مستقيم با امام ملاقات كرده، و در صحت رواياتي كه به پدران او يعني ائمه نسبت داده ميشوند، از او سئوال كنند، اما پس از اعلام رسمي غيبت كبري، و تكذيب كساني كه ادعاي ديدن امام پس از اين تاريخ را كردند - به نص صريح خود امام - برخي از راويان شيعه رواياتي را به نام ائمه شيعه وضع ميكنند، و به علت عدم دسترسي به ائمه و پرسش در مورد صحت و سقم آن، اين روايات همراه با روايات ديگر در كتب شيعه جاي ميگيرند.

4- شيعيان بايد درهايي را كه بر روي خود بسته اند باز كنند. و اگر به راستي خود را انصار امام علي ميدانند، راه او را دنبال كرده ، فرزندان خود را به اسامي خلفاي راشدين، و دختران خود را به اسامي همسران رسول خدا ص نامگذاري كنند. منظور از همسران رسول خدا ص مخصوصاً بانو عايشه و حفصه ميباشند، چون شيعه همواره از اين دو اسم دوري ميكنند، امام علي پسران خود را ابابكر، عمر، و عثمان نام نهاد، و ائمه شيعه نيز همين امر را دنبال كردند بسياري از دختران ائمه حفصه و عائشه نامگذاري شده اند، و بسياري از پسران آنان نام خلفاي راشدين را به خود گرفتند، كه همه و همه وحدت مسلمانان را باعث ميگردد.

بر مصلحين مسلمان بسيار گران است كه در سرزمين هاي شيعه نشين هرگز با نامهاي خلفاء برخورد نميكنند اگر كسي تمام سرزمين هاي شيعه را از شرق تا غرب آن بپيمايد، ندرتا با اينگونه اسمي برخورد ميكند، مثلاً در ايران و كشورهاي شيعه نشين ديگر كه دامنه خلاف با فرقه هاي اسلامي ديگر بسيار وسيع است، اينگونه اسامي يافت نميشوند.

5- شيعه در هر جاي اين كره خاكي كه به سر ميبرد بداند كه علت اصلي انحطاط فكري و اجتماعي اش دنباله روي او از رهبران مذهبي، و اطاعت كوركورانه از آنان ميباشد. اطاعتي كه از آنان همچون گوسفندي ساخته است، كه او را به هر كجا كه بخواهند راهي مي كنند. شيعه بايد بداند كه علت اصلي شقاوت، بدبختي، و محنتش همين رهبريت هاي مذهبي هستند.

با اينكه من بعضي از رهبران مذهبي را از اين قاعده مستثنا ميدانم، اما بايد اعتراف كنم كه اكثريت اين رهبران از زمان غيبت كبري تا اكنون همواره زمام بدعتهاي فكري در عقول شيعه را بدست داشته اند. و بدون شك فكري زنگار گرفته و بسته آنان، و امتيازات مالي بزرگ كه بنام «خمس نفع كسب و كار»در دست آنان است و همچنين قدرت مطلقي كه در تحكّم بر شيعه براي خود بوجود آورده اند. سد اصلي در راه بيدار سازي شيعه، و برداشتن پرده از چشمان خواب آلوده آنان كه خماري دنيا و ماديات آنرا فرا گرفته است ميباشد. گويي آنان اين كلام خدا را هرگز نشنيده اند كه ميگويد:

﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾. (القصص: 83).

(معني): ما آن دار آخرت را براي كساني كه در زمين اراده علوي و فساد و سركشي ندارند مخصوص مي گردانيم ، و عاقبت خاص پرهيزگاران است.

و باز رسول خدا ص ميفرمايد:

«آخرين چيزي كه از سر دو دست خارج ميشود، جاه طلبي است».

و حتي تا به امروز رهبريت مذهبي شيعه، آنان را چون توپي به اينجا و آنجا ميفرستد، و از شيعه مضحكه اي ساخته است، كه همه جهان به او ميخندند.

من در يكي از اين فصول اين كتاب با ارائه شواهد و دليل نشان خواهم داد كه چگونه رهبران مذهبي شيعه در طول تاريخ، اين امت مسكين را استثمار كرده، و آنرا دوشيده اند، اما نميخواهم مباحث را با يكديگر مخلوط كرده، و سعي ميكنم در هر فصل به مبحثي جداگانه پرداخته و آنرا موشكافي كنم.

منبع: کتاب الشیعه و التصحیح  اثر: علامه دکتر موسی موسوی 

 

 


[1] أترككم كما ترككم رسول الله صلى الله عليه وسلم-.   

[2] او ادني ابوبكر مرتين.   

[3] الصديق اول الخلفاء عبدالرحمن الشرقاوي.  


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه