منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 245
بازديد کل : 2051364
 
   
صحابه رضی الله عنهم در دین شیعه ی اثناعشری
صاحب اثر: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی  تاريخ درج مقاله:2017-09-23  تعداد بازديد:54
بررسی دیدگاه شیعه ی اثناعشری در مورد صحابه رضی الله عنهم از لحاظ دین و عقل

بسم الله الرحمن الرحیم


صحابه رضی الله عنهم در دین شیعه ی اثناعشری

ما أهل سنت عقیده داریم که صحابه رضی الله عنهم بعد از پیامبران علیهم السلام قطعا بهترین مخلوق خداوند هستند. بویژه خلفای راشدین ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان ذی النورین، و علی مرتضی رضی الله عنهم أجمعین.

در این مورد اولا به قرآن کریم و سپس به سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم استدلال می‌کنیم که مدح و ثناء و ستایش صحابه در تمام قرآن کریم و سنت مطهر می‌درخشد، و سپس به عقل سالم استدلال می‌کنیم که هر عقل سالمی می‌گوید:

بزرگترین مدرسه تاریخ که طراح و سرپرست آن خداوند حکیم دانا و قادر توانا، و مؤسس و مدیر و معلم آن رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد دانش جویانش قطعا با نمره بیست و ممتاز قبول می‌شوند. و استدلال دیگرشان بعد از قرآن و سنت و عقل سالم به تاریخ و واقعیتهای مندرج در آن است که در مدت کوتاهی توانستند تمام جهان را با اخلاق و محبت به زیر سیطرۀ خود در آورند.

اما شیعیان اثناعشری عقیده دارند که مدرسه محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم شکست خورده و شاگردانش ـ جز تعداد اندکی که از عدد انگشتان یک دست بیشتر نیستند ـ همه مردود شده‌اند!!

در اصول کافی آمده است که:

«حمران بن اعین گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: قربانت ما چه بسیار کم هستیم، اگر همه بر سر یک گوسفند فراهم شویم آن را تمام نمی‌کنیم؟ فرمود من برای تو شگفت آورتر از این را باز نگویم؟ همه مهاجرین و انصار رفتند جز- با دست خود اشاره کرد- سه تا، ......» (المهاجرون والأنصار ذهبوا إلا ثلاثه)»!!!

علی اکبر غفاری[1] می‌نویسد: چنانکه کشی از ابوجعفر باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: 

«ارتد الناس إلا ثلاثة أبوذر وآله وسلمان والمقداد... »[2]. «و همه ی مردم جز سه نفر مرتد شدند أبوذر و خانواده‌اش و سلمان و مقداد».

«عبدالملک بن اعین از جعفر صادق علیه السلام پرسید پس همه مردم هلاک شدند؟! أبو عبدالله علیه السلام فرمود: «ای والله یابن أعین هلك الناس أجمعون... ای والله هلكوا إلا ثلاثة... فصاروا سبعة» «آری ای ابن أعین به خدا سوگند همه مردم هلاک شدند...آری به خدا سوگند هلاک شدند جز سه نفر... سپس هفت نفر شدند»[3].

آیا چنین حکمی از روی عقل و منطق درست است؟! عقل اگر از تأثیرات خارجی سالم بماند و صاحب آن در جستجوی حقیقت، صادقانه تلاش کند قطعا به توفیق خداوند حق را در خواهد یافت.

اینک ما سعی خواهیم کرد حقایقی را در این موضوع آنگونه که هست سلسله وار بیان کنیم:

اول: صحابه بویژه مهاجران قبل از درخشش نور اسلام مشرک بودند و دین پدران‌شان را داشتند، که خداوند به آنان لطف کرد و از میان آنان محمد صلی الله علیه وسلم را به عنوان آخرین پیامبر فرستاد، این پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم از اولین روز بعثت، دین آنان را به باد انتقاد گرفت، و تخیلات آنان را سفیهانه توصیف نمود و عقاید‌شان را باطل اعلان کرد، قوم آنحضرت ایشان را تکذیب کردند، و دعوت ایشان را ناپسند پنداشتند و از پذیرش آن سرباز زدند، فقط عده کمی از آنان، علی رغم حساسیت شدید جامعه، و بر خلاف موج عمومی مخالفت اقشار مختلف با دین جدید، دعوت توحید را قبول کردند و مسلمان شدند، و همه پیامدهای این اقدام شجاعانه را به جان و دل خریدند.

خانواده و سران و بزرگان جامعه که خود را همه کاره مردم می‌دانستند این عده اندک را بدترین عذاب‌ها چشاندند و از خانه و کاشانه‌شان آواره کردند و آنقدر آن‌ها را کتک زدند و شکنجه نمودند که بعضی در زیر شکنجه جان دادند و بلکه بعضی‌ها را به عمد به شهادت رساندند!

آری! هر کس که مسلمان می‌شد از چشم سرداران قریش و جامعه اشرافی مکه می‌افتاد و او را از هم نشینی خود محروم می‌کردند و در محاصرۀ اقتصادی قرار می‌دادند، بعضی آن را تحمل می‌کردند، بعضی را هم قبیله‌شان حمایت می‌کرد و بعضی با تحمل غربت و دوری وطن و خانواده و فرزندان مجبور می‌شد راه هجرت به حبشه را پیش گیرد.

جالب است بدانید که این مردان مؤمن و نمونه ی تاریخ هرگونه دشواری را تحمل می‌کردند، و بعضی‌ها همه چیزشان را از جمله جان عزیزشان را از دست می‌دادند بدون اینکه مال و امتیازی بدست آورند! یا منصب دنیوی کسب کنند.

این حقیقت را هیچ کس نمی‌تواند انکار کند نه شیعه و سنی، و متأسفانه کتاب‌های شیعه از اخبار وحوادث این مؤمنان و رنج‌ها و مشقت‌هایی که هنگام قبول ایمان تحمل کرده‌اند خالی است و لذا شیعیان، دقیقتر بگوییم بعضی علمای شیعه راحت می‌توانند این مؤمنان را به ارتداد و نفاق و غیره متهم کنند.

دوم: این مؤمنانی که اسلام را بویژه در روزهای اول دعوت رسول الله صلی الله علیه وسلم پذیرفتند از دو حال خارج نیستند، یا از روی قناعت به این دین بزرگ و ایمان عمیق به الله و رسول گرامی‌اش صلی الله علیه وسلم مسلمان شدند، و هرگونه رنج و مشقتی را تحمل کردند. یا اینکه چون غیب می‌دانستند! یا پیش بینی می‌کردند که این دین اسلام که امروز چند نفر بیشتر پیرو ندارد و همه انسان‌های جهان دشمنش هستند روزی پیروز خواهد شد و قدرت و عزت بیدا خواهد کرد، لذا از روی نفاق و فریب به ظاهر وارد دائره اسلام شدند!! و تمام آن رنج‌ها و مشقت‌ها را از روی ریا و تظاهر تحمل کردند!!

برای اینکه موضوع بیشتر روشن گردد یک مثال نزدیک و ملموس عرض می‌کنیم، آیت الله خمینی در زمان شاه سابق ایران، علیه سلطنت ظالمانه او به مبارزه پرداخت، و او در نتیجه، ایشان را آزار و اذیت کرد و در تنگنا قرار داد و زندانی کرد و سرانجام تبعید نمود، طبعا در آن زمان شاگردان و هوادارانی از آقای خمینی و جنبش مبارزاتی ایشان متأثر شده و از ایشان تبعیت می‌کردند. لذا آن‌ها نیز مورد پیگرد قرار گرفتند و مانند خود آقای خمینی زندانی و شکنجه و آزار و آذیت شدند.

پرسش این است که آیا می‌توان در مورد سایر همفکران و همرزمان آیت‌الله خمینی گفت این‌ها همه دروغگو و ریا کارند، و اصلا به جنبش مبارزاتی آن زمان علاقه مند نبوده و آن را قبول نداشتند! ولی چون حدس می‌زدند که رژیم شاه سقوط کند و انقلاب پیروز شود و آن‌ها بتوانند به جایی برسند لذا تمام آن دشواری‌ها و سال‌ها، زندان و شکنجه را فقط از روی ریا و تظاهر تحمل کردند؟!!! اگر امروز کسی چنین چیزی بگوید بلافاصله حرفش رد خواهد شد گرچه در عصر حاضر آنهم در بازی‌های سیاسی ممکن است چنین موردی اتفاق بیفتد اما این احتمال خیلی ضعیف است.

اما جامعۀ آنروز قریش فرهنگ و تجربه و سواد جوامع امروزی را هرگز دارا نبود که حتی با کوچکترین و ضعیف‌ترین احتمال هم بتوان چنین موردی را تصور کرد، پس وقتی تصور چنین چیزی در جنبش و انقلاب آقای خمینی و دوستانش حتی با احتمال خیلی ضعیف هم قابل تصور نیست، پذیرش چنین احتمالی درباره مهاجرین رضی الله عنهم را چگونه می‌توان تصور کرد؟!

سوم: اینکه انصار رضی الله عنهم وقتی از مدینه برای حج عازم مکه شدند و با پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم ملاقات کردند و مسلمان شدند، وقتی نزد قومشان برگشتند و به عنوان نمایندگان مردم مدینه اسلام را به آن‌ها عرضه کردند، بسیاری از آنان مسلمان شدند. سپس در حج سال بعد عده دیگری مسلمان شدند و با پیامبر صلی الله علیه وسلم بیعت کردند و تعهد نمودند که پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم را یاری کنند.

در حالیکه می‌دانستند که نه تنها قوم و قبیله آنحضرت که تمام اعراب با ایشان سر به دشمنی برداشته‌اند، پس در چنین شرایطی که رسول مکرم صلی الله علیه وسلم هیچ حامی ومددکاری ندارند، چند نفری هم که با ایشان هستند مثل خودشان ضعیف و ناتوان و در معرض آزار و شکنجه قرار دارند. چنین بیعت و تعهدی به معنی این بود که آن‌ها خود را برای جنگ‌های خطرناک و سختی آماده می‌کنند که جز خداوند هیچکس نمی‌داند نتیجه آن چه خواهد بود!!

پس با توجه به این حقایق شما چه حدس می‌زنید؟ آیا مسلمان شدن انصار رضی الله عنهم أجمعین در آن شرایط دشوار و آمادگی برای جنگ و جهاد، از روی ایمان عمیق به خدا و پیامبر صلی الله علیه وسلم بود یا اینکه آن‌ها به این امید ایمان آوردند و بیعت کردند که می‌دانستند روزی پیامبر صلی الله علیه سلم قدرت خواهد گرفت و بعد از ایشان قدرت و خلافت به این‌ها خواهد رسید؟!

هر انسان عاقل و سالمی که به عقل و شخصیت خودش احترام بگذارد و آزادانه و مستقل فکر کند اعتراف خواهد کرد، که ایمان آوردن و بیعت نمودن آنان برای دفاع از آن حضرت صلی الله علیه وسلم و آمادگی برای جنگ‌های تحمیلی آینده هیچ عامل و انگیزه دیگری جز باور عمیق و ایمان کامل و محبت فوق العاده به خدا و رسول گرامی‌اش صلی الله علیه وسلم نداشته است.

چهارم: اینکه انصار رضی الله عنهم از برادران مهاجرشان که از مکه هجرت کرده و به مدینه رفته بودند، با ایثار و فداکاری پذیرایی نمودند و در خانه‌هایشان را به روی آنان گشودند، و همه اموال و داشته‌هایشان را در خدمت آن‌ها قرار دادند تا جاییکه یکی از انصار به برادر مهاجرش پیشنهاد کرد که هر کدام از دو همسرش را که می‌پسندد اشاره کند تا او طلاقش دهد و برادر مهاجرش با او ازدواج کند.

به نظر شما این ایثار و فداکاری نمونه در تاریخ، سرچشمه گرفته از ایمان عمیق و خالصانه آنان به خدا و رسول گرامی‌اش است یا به امید طمع و چشمداشت به مال و منصبی که هیچ اطلاع و آگاهی از آمدن یا نیامدن آن ندارند؟! آیا در تاریخ انسان‌های نمونه‌ای از این قبیل سراغ دارید که به امید و انتظار دنیای تخیلی که به ظاهر اصلا قابل تحقق نیست با روحیه‌ای سرشار از فداکاری، مال خودشان را در شرایطی که خودشان به آن نیاز دارند، برای همفکران و هم عقیده‌هایشان بی‌دریغ خرچ کنند؟!

به اینگونه حقایق مجسم و زنده تاریخ با دید شک و تردید نگریستن به منزله پوچ دانستن همه حقایق موجود در این جهان هستی و سلب اعتماد از همه گذشته‌های مستند تاریخ بشر است. که لازمه چنین منطقی دیوانگی و نابخردی عقلای جهان و سرانجام لجام گسیختگی عقل انسان است.

پنجم: قطع نظر از اینکه چه کسی زودتر مسلمان شده همه می‌دانیم و می‌پذیریم که ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم از اولین روزهای دعوت توحید با پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم همراه و هم نفس بودند، و از آغاز دعوت تا لحظه وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم هیچکدام آنان نه در سفر نه در حضر، نه در جنگ نه در صلح، نه در سختی نه در آسایش، هیچگاه از ایشان جدا نشدند مگر اینکه به فردی از آنان مأموریتی سپرده شده باشد.

این واقعیتی است که درباره آن بین شیعه و سنی اختلافی وجود ندارد.

ششم: بیایید مجددا این پرسش را مطرح کنیم که مجموعۀ این صحابه رضی الله عنهم حقیقتا مؤمن بودند یا تظاهر به ایمان میکردند؟! در صورت دوم وقتی آن‌ها تظاهر به ایمان و اسلام می‌کردند پس باید همواره در آرزوی این می‌بودند که پیامبر صلی الله علیه وسلم دچار مشکل و مصیبت شوند!

پرسش این است که در این صورت آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم این موضوع را می‌دانستند یعنی از حقیقت آن‌ها اطلاع داشتند که تظاهر به ایمان می‌کنند! و علیه ایشان توطئه می‌چینند! و قصد ضربه زدن به اسلام را دارند یا خیر؟

اگر پاسخ مثبت است! پس نعوذ بالله مقصر خود آنحضرت صلی الله علیه وسلم بوده‌اند!! چونکه ایشان با وجود آگاه بودن از طرح‌های آنان باز هم آن‌ها را در کنار خود نگه داشتند و به آن‌ها اعتماد کردند، و به آن‌ها مسئولیت سپردند، تا جاییکه همه مردم آن‌ها را یک خانواده می‌دانستند، که این دلیل بر محبت شدید و علاقه فوق العاده آنان به یکدیگر بود. و بیانگر اینکه آنحضرت کاملا از آن‌ها راضی و خوشنود بودند!

بلکه از این گذشته آنحضرت صلی الله علیه وسلم آشکارا آن‌ها را مدح و ستایش می‌کردند و علنا در همه جا آن‌ها را مورد اعتماد معرفی می‌کردند! از این هم مهمتر اینکه آنحضرت صلی الله علیه وسلم با آن‌ها خویشاوندی نمودند با دخترانشان ازدواج نمودند و دختران خودشان را به ازدواج آن‌ها در آوردند، و بلکه در تمام مسائل کوچک و بزرگ با آن‌ها مشورت می‌نمودند حتی در مسائل مهم و سرنوشت سازی مانند جنگ و صلح بدون حضور و مشورت آنان تصمیم نمی‌گرفتند!

هفتم: یکی از حقایق تاریخی غیر قابل انکار که شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند این است که پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم در آخرین بیماری که منجر به وفات ایشان شد، به ابوبکر صدیق دستور دادند به جای ایشان برای مردم نماز جماعت اقامه کند. بنابراین ابوبکر صدیق رضی الله عنه در تمام مدت مریضی آنحضرت که از پنجشنبه تا دوشنبه طول کشید و حضرت نتوانستند در مسجد حاضر شوند در محراب پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌ایستادند و به عنوان امام برای مردم نماز جماعت اقامه می‌کردند!

انجام این مسئولیت بزرگ یعنی حدود یک هفته[4] در حضور آنحضرت صلی الله علیه وسلم جانشینی ایشان را انجام دادن از دو حالت خالی نیست، یا رسول گرامی صلی الله علیه وسلم با رضایت و اختیار کامل، درحالی این مسئولیت را به ابوبکر رضی الله عنه واگذار کردند که ایشان صلاحیت اینکار را نداشته که این نعوذ بالله خیانت به امت و امانت الهی است!!!

و یا اینکه آن‌ها با توجه به نفوذ و تسلطی که داشتند بر خلاف میل و رضایت پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم اوضاع را در کنترل خود گرفتند! و به زور خودشان را امام جماعت مردم معرفی کردند!! که در این صورت نعوذ بالله این نقص در نبوت و سلب اعتماد از تبلیغ رسالت است! یعنی اینکه ایشان به عنوان پیامبر الهی که با وحی کنترل می‌شده از روی ترس و اکراه کسانی را به خود نزدیک می‌کرده و از آن‌ها ستایش می‌نموده که نعوذ بالله خائن و منافق و دشمن دین بوده‌اند!!!

اگر این فرضیه احمقانه را بپذیریم پس از کجا معلوم که نعوذ بالله ایشان از روی ترس و اکراه حقایق فراوان دیگری را از امت پنهان نکرده باشند؟!!! و چه تضمینی وجود دارد که ایشان مسائل زیادی را که جزو دین و وحی الهی نبوده از ترس و اکراه به عنوان احکام شرعی به امت معرفی نکرده باشند؟!!!

این فرضیه پوچ که نتیجه دشمنی و کینه توزی گروهی با صحابه رسول‌الله صلی الله علیه وسلم است منجر به سلب اعتماد از دین خدا می‌گردد، و در آنصورت هر چیزی که بوسیله آنان نقل شده قابل اعتماد نیست، از جمله قرآن کریم. حتی ایمان ابوبکر و علی نیز بوسیله همین شخصیت‌ها نقل شده پس نعوذ بالله ما هیچ مدرکی برای ایمان شاگردان مدرسه رسول الله صلی الله علیه وسلم از ابوبکر تا علی و سایر صحابه نداریم، جز شهادت و گواهی خود آن بزرگواران درباره یکدیگر.

و بلکه درباره تمام حقایق دینی آنزمان و قرآن کریم و سیرت نبوی و تمام تاریخ آن دوره سرنوشت ساز، جز گواهی شاگردان صادق مکتب رسالت، ما چه مدرک و دلیل و برهانی در اختیار داریم؟!

هشتم: اینکه خداوند متعال که خالق و برنامه ریز و کنترل کننده تمام آن اوضاع بوده آیا می‌دانسته که آنان حقیقتا و در باطن نیز مانند ظاهرشان مسلمان و مؤمنند یا خیر؟ اگر می‌دانسته و قطعا عقیده ما همین است (خدایا از طرح چنین فرضیه‌ای از تو طلب آمرزش می‌کنیم) پس خداوند خودش نزدیکی آنان به رسول الله صلی الله علیه وسلم را پسندیده بلکه در واقع خداوند متعال خودش آن‌ها را برای همنشینی پیامبرش صلی الله علیه وسلم انتخاب کرده و از آنان ستایش نموده است، آری خداوند حکیم دانا در ده‌ها آیۀ از کلام مجیدش از صحابه و یاران، از انصار و مهاجران از ایثار گران و انفاق گران، از دعوتگران و مجاهدان، از جان نثاران و فداکاران، و مظاهر ده‌ها صفت خوب دیگر که مصداق اول تمام صفات اهل ایمان بوده ستایش کرده است.

نعوذ بالله اگر خداوند نمی‌دانسته پس این نقص در ربوبیت پروردگار قادر و متعال است!! و اگر می‌دانسته که آن‌ها بر خلاف ظاهر خوبشان، علیه اسلام نقشه دارند و توطئه می‌کنند، اما با این وجود به بودن آن‌ها در کنار پیامبر گرامی‌اش صلی الله علیه وسلم راضی می‌شود و حضرتش را از حقیقت حال آنان آگاه نمی‌کند این نیز نعوذ بالله توهین به الله متعال است!!، و گویا ذات متعال او نیز در این توطئه شریک است که سبب شده این عده غیر قابل قبول از نظر بعضی‌ها، اطراف پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم را بگیرند و بر اوضاع مسلط شوند، که در نتیجه حجت خدا بر مردم تمام نشود خداوند متعال خودش فرموده است:

﴿رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّـهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾ [النساء: 165]. رسولانى مژده آور و بیم دهنده تا براى مردم پس از [ارسال‏] رسولان بر الله حجّتى [در میان‏] نباشد و الله با عزت و فرزانه است.

نهم: احتمال دیگر اینکه خداوند می‌دانست که این‌ها الآن مؤمن هستند اما در آینده مرتد خواهند شد و به وصیت امامت خیانت خواهند کرد! اما با این وجود آن‌ها را به حال خودشان باقی گذاشت و رسوا نکرد! و بر عکس از آنان ستایش نمود!! و پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم نیز از آن‌ها ستایش نمود، و حقیقت حال آنان را برای مردم بازگو نکرد این نیز تهمت به خداوند متعال است که گویا ذات متعال او سبب شده که آنچه نباید اتفاق می‌افتاد اتفاق بیفتد!!!

از خداوند متعال از مطرح کردن این فرضیه‌های مزخرف طلب آمرزش می‌کنیم. قصد ما از طرح این فرضیه‌ها که لازمه عقیده دشمنی با صحابه است بیدار کردن تفکر و اندیشه کسانی است که روایات دروغین و ضد عقل و قرآن، آن‌ها را از هر سو محاصره کرده و فرصت اندیشیدن نمی‌دهد.

دهم: اهل سنت عقیده دارند که خداوند متعال پیامبر گرامی‌اش محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را فرستاده تا اینکه دولت ایمان را بر قرار نماید چنانکه می‌فرماید:

﴿يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿٣٢﴾ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾ [التوبة: 32-33].

«مى‏خواهند نور الله را با سخنان خویش خاموش کنند و الله نمى‏پذیرد مگر آنکه نورش را کامل کند و اگر چه کافران ناپسند بدارند (32) او ذاتی است که رسولش را به هدایت و دین حقّ فرستاد تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند و اگر چه مشرکان ناپسند بدارند».

و می‌فرماید:

﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا﴾ [الفتح: 28].

«اوست آن ذاتی که رسولش را به هدایت و دین حقّ فرستاد تا او را بر همه ادیان چیره گرداند. و الله برای گواهى بس است».

این وعده خداوند است و رسول گرامی صلی الله علیه وسلم به عنوان آخرین پیامبر الهی قطعا مسئولیت داشتند برای تحقق این وعده خداوند متعال تلاش کنند. لذا پیامبر بزرگوارمان صلی الله علیه وسلم گروهی از بهترین انسان‌های روی زمین را تربیت کردند تا دولت ایمان را برقرار کنند، و با اجازه و توفیق خداوند متعال آن‌ها را از تاریکی‌های شرک بیرون آوردند و به گلستان ایمان وارد کردند، و به آنان شخصیت بخشیدند و آن‌ها را به خود نزدیک نمودند، آن پیامبر ایمان و اخلاق و معلم کامل بشر هیچ مشاور و همنشینی جز این جان نثاران و مؤمنان نخبه نداشتند، لذا از میان آنان یک شخصیت را بیش از دیگران به خود نزدیک کرد و او را در چشم مردم بزرگ نمود و در مواضع سخت و دشوار به ایشان مسئولیت سپرد، تا جائیکه اطرافیان همه ایشان را شناخته بودند و به وی احترام می‌گذاشتند، و جایگاه و شخصیت و منزلت بسیار والایی که آنحضرت صلی الله علیه وسلم به ایشان عنایت فرموده بودند برای همه مسلم شده بود.

پس اگر این شخصیت بزرگی که رسول الله صلی الله علیه وسلم ایشان را مقام ومنزلت رفیع بخشید و در نتیجه، ایشان در چشم صحابه بزرگوار آنحضرت، چنانکه شایسته بود جلوه کرد، اگر این بزرگمرد نمونه، واقعا اهلیت و شایستگی آن حسن ظن و اعتماد رسول الله صلی الله علیه وسلم را دارا بوده که به عقیده ما قطعا هم چنین است، معلم ایمان و اخلاق کل جامعه انسانی و مربی عظیم و بی‌نظیر بشریت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم درست تشخیص داده و درست تربیت کرده و تربیت ایشان نتیجه داده است.

اما اگر ابوبکر صدیق اولین شاگرد نمونه مدرسه رسول الله صلی الله علیه وسلم که بیست و سه سال افتخار شاگردی آن رسول بزرگوار صلی الله علیه وسلم را داشته، اهلیت و شایستگی آن مقام و منزلت و آن حسن ظن و اعتماد را نداشته!، پس نعوذ بالله شخص خود رسول الله صلی الله علیه وسلم مقصر است!! که مردی را بزرگ معرفی کرده و بارها به او مسئولیت سپرده، که می‌دانسته از دین بر می‌گردد و وصیت ایشان درباره بر قراری حکومت اسلامی را باطل می‌کند و نعوذ بالله به میل خودش دولت کفر برپا می‌کند، خدایا! ما را ببخش.

شاخص اول

آری ابوبکر صدیق آن بزرگمرد نمونه تاریخ بشر، الگوی والا و مرد افتخارات تاریخ اسلام پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و همواره در تمام فرازهای زندگی بویژه در مواضع دشوار و سرنوشت ساز همراه و همدم آنحضرت بود.

پیامبر عظیم الشأن اسلام که تمام کردار و گفتار ایشان انعکاس وحی الهی بود در سفر هجرت بزرگترین حادثه تاریخ ساز اسلام که اولین گام بزرگ در راستای تأسیس دولت اسلامی بود این شخصیت نمونه و رفیق و مونس دائمی و پیکر ایمان و اخلاق و شجاعت و صداقت را با خود همسفر نمودند، سفر مبارکی که در آیات زرین و نورانی قرآن کریم انعکاس مستقیم و ابدی داشت:

﴿إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّـهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَكَلِمَةُ اللَّـهِ هِيَ الْعُلْيَا ۗ وَاللَّـهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [التوبة: 40].

«اگر او (پیامبر) را یارى نکنید، در حقیقت الله هنگامى او را یارى کرد که کافران او را یکى از دو تن بود [از مکه‏] بیرونش کردند، هنگامى که در غار بودند، آنگاه که به یار خود مى‏گفت: نگران مباش. بى گمان الله با ماست. پس الله آرامشش را بر او نازل کرد و او را با سپاهیانى که آن‌ها را نمى‏دیدید توان داد و آرمان کافران (شرک) را فروتر قرار داد و آرمان الهى (توحید) است که برتر است و الله پیروزمند فرزانه است».

دومین شاخص

شاخص دوم بارز در زندگی عجین شده ابوبکر با رسول الله صلی الله علیه وسلم ازدواج تاریخی پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم با عائشه صدیقه دختر گرامی ابوبکر صدیق رضی الله عنهماست که افتخار بزرگی برای حضرت صدیق رضی الله عنه و خانواده ایشان بود زیرا که عائشه به دستور خداوند متعال مادر مؤمنان شد: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾ [الأحزاب: 6]. «پیامبر به [تصرف در کارهاى‏] مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و زنانش مادران آن‌ها هستند».

سومین شاخص

شاخص سوم بارز در زندگی ابوبکر صدیق این است که در غزوه بدر نزدیک‌ترین فرد به رسول‌الله صلی الله علیه وسلم ابوبکر صدیق بود، در عریش یا سایه بانی که برای حضرتش درست کرده بودند هیچکس دیگر جز رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر رضی الله عنه نبود.

ویژگی دیگر ابوبکر صدیق رضی الله عنه که منحصر به فرد است و برای کس دیگری تکرار نشده امامت مسلمین در حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم است. قبلا عرض شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مرض وفاتشان دستور دادند که ابوبکر امامت مردم را در نماز به عهده داشته باشد و در تمام مدت مریضیشان ابوبکر صلی الله علیه وسلم این مسئولیت را به عهده داشت.

این نمونه‌ها و مواضع فراوان دیگری را در صحیح‌ترین کتب مسلمانان می‌توان یافت که برتری و منزلت ابوبکر صدیق رضی الله عنه را از دید رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت می‌کند، و نشان می‌دهد که ایشان چقدر به پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم آن معلم شفیق و مربی بزرگوارش نزدیک بوده و آن رسول معظم صلی الله علیه وسلم نسبت به این شاگرد صادقشان چقدر لطف و محبت داشته‌اند.

آری این خصوصیات و جایگاه ممتاز و شخصیت استثنایی ابوبکر صدیق رضی الله عنه بود که تمام صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم را واداشت ایشان را به خلافت انتخاب کنند و از ته دل با این شخصیت جامع الشرایط بیعت نمایند، و در هر آنچه که ایشان به مصلحت اسلام و امت اسلامی امر و نهی می‌کنند از ایشان تبعیت نمایند، ایشان به عنوان مدیر توانا با پشتیبانی و حمایت کامل جامعه اسلامی آن روز، کاروان‌های دعوت و جهاد را به هرسو اعزام نمود، و کشورها را با یکی پس از دیگری فتح کردند.

سر انجام عمر فاروق رضی الله عنه را برای خلافت پیشنهاد کرد و مردم هم شخصیت پیشنهادی ایشان را که دارای شرایط لازم بود با اتفاق و رضایت عموم از دل و جان انتخاب کردند زیرا تمام مردم صادقانه و با احترام کامل از ایشان اطاعت می‌نمودند، بدون اینکه سلطه قوم و قبیله و پلیس و مال و هدایایی مانند بعضی جوامع کسی را به اطاعت وادار کند، وقتی هم که حضرت صدیق رضی الله عنه وفات نمود با رضایت و موافقت تمام مسلمانان در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم دفن گردید.

پرسش عقلی و منطقی این است که علت و انگیزه این محبت و احترام فوق العاده به ایشان هم در زندگی و هم پس از مردن چه بود؟! پاسخ روشن است، علت این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم در تمام مدت بیست و سه سال زندگی‌شان همواره ایشان را در کنار خود داشتند و به ایشان مسئولیت می‌سپردند.

اگر همه این جریانات - چنانکه ما معتقد هستیم - درست بوده پس ابوبکر صدیق بخشی از تحقق مقصود بعثت پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم بوده است. (یعنی اقامه حکومت اسلامی که مقدمات و فاز اول آن را خود رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام دادند، و ادامه و تقویت و استمرار آن بوسیله ابوبکر صدیق و سپس سایر خلفای راشدین انجام گرفت.) و نعوذ بالله اگر اشتباه بوده پس این اهانت به مقام شامخ و مقدس آن پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وسلم است!

بنابراین مقصود بعثت آنحضرت تحقق نیافته است!!! پس آیا عقل سالم می‌پذیرد که گفته شود آنچه بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام گرفته بر خلاف میل و رضایت آن حضرت صلی الله علیه وسلم بوده است در حالیکه علت و انگیزه اینکه ابوبکر در چشم مردم بزرگ شده و مورد احترام و تعظیم قرار گرفته خود رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده‌اند؟!

یازدهم: اینکه اگر صحابه بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم مرتد شدند یعنی از دین اسلام برگشتند. پرسش این است که به کدام دین برگشتند؟! زندگی‌شان که روشن است، این‌ها به گواهی تاریخ و گواهی تمام جامعه بشری در زمان حکومت‌شان خدا را به یکتایی پرستیدند، نماز را برپا داشتند، زکات را ادا کردند، و ماه رمضان را روزه گرفتند و به خانه خدا حج کردند، و در راه خدا جهاد نمودند، کشورها را فتح کردند، حلال را حلال و حرام را حرام دانستند و هیچ چیز از احکام دین اسلام را ترک نکردند، در حالیکه دین زمان جاهلیت بر خلاف این مسائل بوده پس این‌ها به کدام دین برگشته‌اند؟!

ممکن است بعضی‌ها بگویند این‌ها امامت را غصب کردند، و شخص دیگری را غیر از صاحب اصلی آن به عنوان امام یا خلیفه انتخاب نمودند!

عاقلان می‌گویند: کسی که زمام خلافت را بدست گرفت یک نفر و از یک قبیله بود پس سایر قبایل چگونه راضی شدند که برای اینکه فردی از قبیله دیگری خلافت را بدست بگیرد از دین‌شان برگردند و آخرت‌شان را خراب کنند؟!! وشگفت انگیز اینکه همه این‌ها که هیچ وجه مشترکی با خلیفه ندارند از یک مرتد!! بی‌چون و چرا اطاعت کنند و در کنارش بایستند و تمام عمر را برای اقامه دینی که با دین پدرانشان هم مخالف است بجنگند!! آیا این تناقض نیست؟! آیا غیرت و شهامت و مردانگی و حساسیت در برابر دین و شرف تقاضا نمی‌کرد که آن‌ها علیه کسی که به دین دیگری دعوت می‌کرد که اصلا به آن قانع نیستند شورش کنند؟! به ادعای شیعیان اثناعشری مگر نه این است که ابوبکر بر منصب خلافت مسلط شده و امامت را که اصلی از اصول دین است لغو نموده است؟! آنگاه از مردم می‌خواهد که بقیه دین را بپذیرند در حالیکه باز هم به ادعای شما شیعیان اثناعشری دین بدون امامت در نزد خداوند هیچ ارزشی ندارد؟!

از این فراتر ابوبکر از مردم خواسته که در راه اقامه این دین – منهای امامت – جهاد کنند، و در راه دفاع از آن جان بدهند! شگفت اینکه همه مردم با کمال میل و رضایت کامل و بدون چون و چرا از ابوبکر صدیق (به ادعای شیعیان اثناعشری غاصب خلافت) اطاعت می‌کنند، دینی که بدون امامت و بدون بیعت با امام تعیین شده و از طرف خداوند، هیچ ارزشی ندارد؟!!

فرض کنید در این میان عده‌ای واقعا سود می‌برند، اما ده‌ها هزار نفر دیگر چرا برای منفعت چند نفر جان می‌دهند؟! عقل سالم این احتمالات و فرضیه‌ها را نمی‌پذیرد، زیرا همه این فرضیه‌ها از روایات نادرستی نشأت گرفته که به دروغ به اهل بیت نسبت داده شده است، پس بر اساس این گونه روایات پوچ و دروغین حکم صادر نمودند که یک امت بزرگ فقط به دلیل حسد و دشمنی با علی بن ابی طالب رضی الله عنه که داماد و پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم بود نعوذ بالله مرتد شده و از اسلام بر گشته‌اند!! این چه عقل و منطقی است؟!!

با ابوبکر که هاشمی و قریشی نبود حسد و دشمنی نکردند، با کسی حسادت و دشمنی کردند که از قبیله بنی هاشم بود، قبیله‌ای که تمام قبایل و جامعه عربی آنروز در جاهلیت و اسلام به آن تعظیم و احترام داشتند!!

دلائل عقلی که اینگونه ادعاهای باطل و تخیلی را رد می‌کند بی‌شمار است ولی ما به همین اشاره‌های گذرا اکتفا می‌کنیم، ومطمئن هستیم کسانی که خداوند دل‌های آن‌ها را برای پذیرش حق باز کرده و عقل‌شان را بیدار نموده باشد همین مقدار کافی است که آن‌ها را به فکر و تأمل وادار کند و از خداوند بخواهند که آنان را به سوی حق هدایت کند، و خداوند به اقتضای لطف ومرحمت بی‌انتهایش هر کسی که به ریسمان او چنگ بزند و به او پناه ببرد توفیق و هدایت و رستگاری خواهد داد.

 

برگرفته از کتاب: گفتگوی عقلانی با شیعیان

نوشته: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی

مترجم: یوسف صداقت

 



[1]- پاورقی نسخه عربی دار الأضوا بیروت 1405ﮪ ق ج2/244 . مترجم.

[2]- رجال کشی ص69 چاپ1382 ش تهران، تهران تحقیق و تصحیح محمد تقی فاضل میبدی و سید ابو الفضل موسویان.

[3]- رجال کشی ص68.

[4]- 5 روز و به روایتی 12 روز. مترجم.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه