منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 230
بازديد کل : 2051349
 
   
آیا امامت مانند نبوت است؟!
صاحب اثر: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی   تاريخ درج مقاله:2017-08-27  تعداد بازديد:59
امامت از دیدگاه امامیان مانند نبوت است!!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امامت از دیدگاه امامیان مانند نبوت است!!

شیعیان اثناعشری مدعی هستند که جز مسئله وحی، امامت مانند نبوت است، محمد حسین آل کاشف الغطاء یکی از مراجع معاصر شیعه می‌نویسد:

«یقینا امامت نیز مانند نبوت منصبی الهی است، چنانکه خداوند متعال هر کسی را از بندگانش که بخواهد برای نبوت و رسالت انتخاب می‌کند و او را با معجزه که به منزله نصی از جانب خداوند است تأیید و حمایت می‌کند همچنین برای امامت نیز هرکسی را بخواهد انتخاب می‌کند و به پیامبرش دستور می‌دهد، که با نص او را تعیین کند و او را به عنوان امام برای مردم بعد از خودش نصب و معرفی نماید»[1].

قبل از آغاز گفتگو در این باره اجازه بدهید که توضیح کوتاهی درباره عبارت نقل شده از کاشف الغطاء[2]عرض کنم، چرا خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد که امام را معرفی نماید؟ وقتی شما مدعی هستید که امامت مانند نبوت است پس چرا خداوند خودش در قرآن کریم امام را معرفی نمی‌کند؟!!

خداوند متعال منصب نبوت و رسالت را معرفی کرد و پیامبر گرامیش حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را برای احراز این مقام تعیین و معرفی نمود، شما که مدعی هستید امامت مانند نبوت است پس چرا خداوند امامت را مانند نبوت در قرآن معرفی نکرد؟! و امامی را برای آن در قرآن مشخص نکرد؟!

پس این خود اعتراف است که دعوی شما متناقض است شما از یکسو مدعی هستید که امامت مانند نبوت است!! و از سوی دیگر از اثبات این امر در قرآن کریم عاجزید[3]!!

چرا امامت مانند نبوت حمايت نشد؟

آنگونه که ادعا می‌کنید اگر امامت مانند نبوت می‌بود طبق سنت الهی مستلزم این بود که خداوند صاحب آن را یاری می‌کرد، زیرا خداوند پیامبر گرامی ما حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را در مقابل قومش نصرت و یاری نمود چنانکه می‌فرماید:

﴿إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّـهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَكَلِمَةُ اللَّـهِ هِيَ الْعُلْيَا ۗ وَاللَّـهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [التوبة: 40]. «اگر او (پیامبر) را یارى نکنید، پس الله یاریش کرد هنگامی که کافران در حالى که یکى از دو تن بود [از مکه‏] بیرونش کردند، هنگامى که در غار بودند، آنگاه که به یار خود مى‏گفت: نگران مباش. بى گمان الله با ماست. پس الله آرامشش را بر او نازل کرد و او را با سپاهیانى که آن‌ها را نمى‏دیدید یاری داد و آرمان کافران (شرک) را فروتر قرار داد و آرمان الهى (توحید) است که برتر است و الله با عزت و فرزانه است».

آیا قبول دارید که خداوند متعال پیامبر گرامیش صلی الله علیه وسلم را نصرت و یاری کرده یا خیر؟ اگر بگویید بله، می‌پرسیم پس چرا امامی که نائب پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده را نصرت و یاری نکرده؟ در حالیکه از دیدگاه شما حکم امامت و نبوت یکی است!

اگر بگویید پیامبرش صلی الله علیه وسلم را نصرت و یاری نکرده می‌گوییم این ادعایی است که با واقعیت‌های موجود در تناقض است. اگر بگویید نصرت و یاری کرده، می‌پرسیم با چه کسی؟ می‌گویید با صحابه، می‌پرسیم این صحابه‌ای که ایشان را نصرت و یاری کردند چه کسانی بودند؟ می‌خواهید بگویید چهار نفر یا هفت نفر!!

کسی که اندکی عقل و دانش داشته باشد چنین سخن غیر منطقی نمی‌گوید! هفت نفر چگونه در برابر هزاران نفر مقاومت می‌کنند؟! در مکه که صدها نفر بودند بدلیل ضعف‌شان خداوند دستور هجرت صادر فرمود، اگر بگویید بیشتر از هفت نفر بودند پس نام ببرید! یا اینکه بسیاری از آنان شناخته شده نیستند؟! پس شما چطور فهمیدید که وجود داشته‌اند اما شناخته نیستند؟! درست است ده‌ها هزار نفر بوده‌اند اما چون می‌دانید که تناقض می‌گویید پاسخی ندارید!

چنانکه روایات شما صراحت دارند شاید بگویید، خداوند پیامبرش را با شمشیر علی یاری کرده! می‌گوییم شمشیر علی یکی از هزاران شمشیری است که خداوند اسلام را بوسیله آن یاری کرده، شمشیر علی رضی الله عنه به تنهایی اسلام را یاری نکرده است، اگر شمشیر علی رضی الله عنه به تنهایی اینقدر برش داشت بر معاویه رضی الله عنه پیروز می‌شد که بشدت نیازمند چنین پیروزی بود، چطور شد که در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ذوالفقار علی به تنهایی بر دشمنان پیروز شد اما چند سال بعد همان شخصیت و همان شمشیر (آنهم با پشتیبانی امامت و ولایت) بر معاویه پیروز نشد!!

پرسش دیگر اینکه آیا خداوند پیامبرش صلی الله علیه وسلم را فقط در حیاتشان یاری کرد یا اینکه بعد از وفات هم ایشان و دین ایشان را نصرت و یاری کرد؟ اگر بگویید فقط در حیاتشان یاری کرده، می‌گوییم نصرتی که نتیجه‌اش بعد از وفات ایشان ضایع شود چه فایده‌ای دارد؟! و آیا مقصود از نصرت، شخص ایشان بوده یا دین و شریعتی که ایشان برای تبلیغ آن آمده بودند؟!

سپس می‌پرسیم خداوند این دین را چرا نازل فرموده؟ به جهت اینکه مردم از آن پیروی کنند و به خداوند نزدیک شوند؟ پس بنابر عقیده شما این هدف چند سال اندکی بیشتر حاصل نشده پس فایده نزول دین و قرآن چیست؟! شما ادعا می‌کنید که امام بعد از پیامبر صلی الله علیه وسلم نتوانسته دین را حفاظت و در جامعه تطبیق کند!! و امامان بعد از ایشان هم هیچکدام نتوانستند دین را نصرت و حفاظت نموده و در جامعه تطبیق نمایند، تا اینکه سلسله امامان شما پایان یافت و امام آخری بنابر عقیده شما از انظار جهانیان پنهان شد و تا امروز هم پنهان است!! پس به عقیده شما هدف اصلی دین اسلام از آغاز ظهورش تا کنون جز چند سال اندکی تحقق نیافته است!!

فرار دین

اگر بگویید بالآخره در آخر الزمان دین بدست مهدی غائب ظاهر خواهد شد! می‌پرسیم دینی که خداوند از آسمان نازل فرموده، بزرگترین و کامل‌ترین دین الهی، با بهترین و بزرگترین پیامبر هادی، با بزرگترین کتاب آسمانی، برای بزرگترین و بهترین امت تاریخ، در بزرگترین و مقدس‌ترین نقطه روی زمین، برای همین نازل شده که با حضرت مهدی! در غار سامراء (یا چاه جمکران یا هر جای دیگر) پنهان بماند؟؟!!

و تمام بشریت بیش از هزار سال (تا کنون و معلوم نیست چند هزار سال دیگر بعد از این!!!) از آن محروم بمانند؟! و این محرومیت همچنان ادامه داشته باشد؟! بدلیل اینکه شخصیت مناسبی برای اجرای دین وجود ندارد! یا اینکه شخصیت مناسب، دین را با خودش در جای امنی (حالا غار یا چاه یا فضای آزاد) برده و از آن نگهداری می‌کند!!

پرسش دیگر اینکه حضرت مهدی چگونه می‌خواهد دین را آشکار کند و به اجرا بگذارد؟ شاید بگویید خداوند برایش دوستان و مددکارانی فراهم خواهد کرد! می‌پرسیم آیا مهدی از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب بهتر است؟! آیا مهدی از پیامبرگرامی صلی الله علیه وسلم بهتر است؟! که به عقیده شما خداوند برای ایشان یارانی را فراهم نکرد که دین ایشان را یاری کنند؟! فقط عده‌ای بودند که به ظاهر با ایشان همراه بودند! و مؤقتا ایشان را یاری کردند!!

پس شما معتقدید آنچه که علیس و برتر از آن خود پیامبرگرامی ج از آن محروم بوده یعنی دوستان و یاران و مددگاران مؤمن و مخلص و قابل اعتماد، که ایشان را نصرت و یاری کنند، سرانجام حضرت مهدی که از هزار سال پیش تا کنون از انظار پنهان است (ومعلوم نیست کی؟)این شانس را خواهد داشت و این امتیاز را بدست خواهد آورد؟!

اگر خداوند نصرت و یاری می‌کند، پس چرا به عقیده شما بزرگترین شخصیت تاریخ بشر یعنی پیامبر گرامی‌اش حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را نصرت و یاری نکرد؟! و امام بعد از ایشان علی ابن ابی طالب رضی الله عنه را نصرت و یاری نکرد؟! در حالیکه هزاران حدیث و روایت دروغین شما با آنهمه بزرگنمایی فرضیه امامت، ایشان را همچون پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم معرفی می‌کند، که گویا جز منصب نبوت در تمام خصائص و فضائل همچون پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وسلم بوده است!!

اگر ایشان این همه فضیلت و مکانت را دارا بود آیا شایسته نبود که خداوند ایشان را نصرت و یاری می‌کرد؟!، و چشمش را با یک نصرت و پیروزی قاطعانه روشن می‌نمود؟!، که در نتیجه آن مؤمنان عزیز و سربلند، و کافران خوار و ذلیل می‌شدند؟!

پس چرا (بازهم بنابر روایات شما) علی همیشه ضعیف و ناتوان و مظلوم باقی ماند؟! ما که علی رضی الله عنه را نعوذ بالله پاک و مبرا از این اوصافی می‌دانیم که شما او را بدان توصیف می‌کنید! اجازه بدهید پرسش مشابه دیگری مطرح کنیم که: امامتی که هدف و مقصود آن محقق نشود چه نفعی دارد؟!

موضع‌گیری‌هایی که ادعای امامت را نقض می‌کند.

یک پرسش دیگر، اگر علی رضی الله عنه از طرف خداوند امام بود و او می‌دانست که امام است و می‌دانست که امامت، اصلی از اصول دین است، و دین جز با امامت کامل نمی‌شود، و هرکس به آن عقیده نداشته باشد کافر است پس چرا 25 سال سکوت کرد؟! و فراتر از آن چرا با غاصبان خلافت و بلکه با منافقان و مرتدان همکاری نمود؟!

ملا باقر مجلسی(1037 ـ ۱۱۱۰هـ ق) از شیخ مفید[4] نقل می‌کند که:

«تمام شیعیان امامی اتفاق نظر دارند، که هرکس امامت یکی از امامان را انکار کند و اطاعتی را که خداوند از آنان واجب کرده قبول نداشته باشد، کافر و گمراه و مستحق ابدی آتش دوزخ است. «فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار»[5].

طوسی[6] می‌نویسد:

«رد کردن و انکار نمودن امامت مانند رد کردن و انکار نمودن نبوت، عین یکدیگر است» «ودفع الامامة وجحدها كدفع النبوة وجحدها سواء»[7].

پرسش این است که وقتی علی رضی الله عنه می‌دانست که امامت اینقدر مهم است پس چرا در تمام دوران 25 سال خلافت خلفای سه گانه در کنار آنان باقی ماند؟! و مانند پیامبر گرامی مان صلی الله علیه وسلم در زمین وسیع خدا هجرت نکرد تا برای خودش یار و یاور و مددگار بیابد و به ادای مسئولیتش بپردازد؟! پیامبر گرامی‌مان صلی الله علیه وسلم وقتی دیدند که در مکه تبلیغ دین ممکن نیست و مردم ایشان را یاری نمی‌کنند به مدینه منوره هجرت کردند، علی ابن ابی طالب چرا اینکار را نکرد؟!

پرسش دیگر اینکه بنابر عقیده شما و فتوای شیخ مفید، وقتی خلفای سه گانه بدلیل انکار امامت کافر بودند! و نه تنها منکر امامت بودند که یکی بعد از دیگری این منصب را غصب و اشغال می‌کردند! پس علی ابن ابی طالب رضی الله عنه چرا با آنان بیعت نمود؟! وقتی می‌دانست آنان کافر هستند چرا در تمام مدت 25 سال حکومت‌شان پشت سرآنان نماز می‌خواند؟! اگر علی ابن ابی طالب رضی الله عنه آن‌ها را کافر می‌دانست و می‌دانست که احکام امام کافر اجراء نمی‌شود، پس چرا از کنیزهایی که در زمان حکومت ابوبکر صدیق رضی الله عنه از قبیله بنی حنیفه گرفته شده بود همسر انتخاب نمود؟! جریان ازدواج ایشان با حنفیه و اینکه از او فرزندی به نام محمد معروف به محمد بن حنفیه متولد شد شهرتش نیازی به استدلال ندارد.

وانگهی علی ابن ابی طالب رضی الله عنه امامی که به عقیده شما منکر امامتش کافر است! چگونه راضی می‌شود که دخترش ام کلثوم را به ازدواج عمر فاروق رضی الله عنه در آورد؟! در حالیکه به عقیده شما نعوذ بالله عمر کافر و مرتد و منافق است؟! یک مسلمان بلکه یک امام معصوم، که از جانب خدا، امام تعیین شده چگونه دخترش را به مرد کافری می‌دهد؟!، چه با رضایت و چه با زور!! بر فرض اینکه به ادعای شما عمر (فاروق رضی الله عنه) دختر علی (رضی الله عنه) را با زور گرفت! این امام چگونه از دخترش دفاع نمی‌کند و او را از چنگ (نعوذ بالله) یک مرد کافر و ظالم و غاصب!!! خلاص نمی‌کند؟! روی سخن ما با عاقلان است، آیا عقل‌ها به کار نمی‌افتد و حقایق به این روشنی را درک نمی‌کند؟

علی فرزندانش را به نام خلفاء می‌نامد!

علی ابن ابی طالب رضی الله عنه به این هم اکتفا نکرد بلکه فرزندانش را به نام خلفاء- و به تعبیر مفید و مجلسی و تئوریسین‌های تکفیری شبکه سلام و همفکرانشان، کفار- نامید، کسانی که خلافت را از او غصب کردند و مانع اجرای وصیت خدا و رسولش صلی الله علیه وسلم شدند!! آری علی فرزندانش را به نام‌های ابوبکر و عمر و عثمان نامید!! پرسش این است که چه چیزی او را مجبور کرد که نام دشمنان خودش را هر روز در خانه‌اش بشنود و بر زبان بیاورد؟!

در اینجا ما از کتب معتبر خود شما فقط به معرفی کسانی می‌پردازیم که اسم‌شان ابوبکر و عائشه رضی الله عنهما بوده، زیرا به عقیده شما ابوبکر اولین کسی بوده که خلافت را از اهل بیت غصب کرده است؟

ابوبکر در اهل بیت

یکی از بارزترین چهره‌های علمی جهان تشیع که شما شیعیان اثناعشری اصطلاحا او را شیخ مفید می‌نامید لیست فرزندان علی ابن ابی طالب رضی الله عنه از جمله ابوبکر را ذکر می‌کند، ایشان می‌نویسد:

«از دیگر فرزندان علی رضی الله عنه محمد الاصغر است که کنیه‌اش ابوبکر است و دیگری عبیدالله است که هردو با برادرشان حسین رضی الله عنه در کربلاء شهید شدند، مادرشان لیلی بنت مسعود الدرامی است».

و یعقوبی مؤرخ شیعی[8] درباره علی رضی الله عنه می‌نویسد:

«ایشان چهارده فرزند پسر داشت حسن، حسین، عبیدالله و ابوبکر که از این دو (عبیدالله و ابوبکر) نسلی باقی نماند، مادر‌شان یعلی بنت مسعود حنظلیه از بنی تمیم بود»[9].

و ابو الفرج اصفهانی شیعی[10]زیر عنوان: «ذكر خبر الحسين ابن علي ابن ابي طالب مقتله ومن قتل معه» می‌نویسد:

«یکی دیگر از کسانی که با حضرت حسین شهید شدند، ابوبکر بن علی ابن ابی طالب است که مادرش یعلی بنت مسعود بود. أبو جعفر(طبری) ذکر کرده که مردی از همدان او را کشت، والمدائنی نوشته است که جسد او در میان شهداء پیدا شده اما مشخص نشده که چه کسی او را به شهادت رسانده است»[11].

چه دلیلی محکمتر و روشنتر از این که علی ابن ابی طالب رضی الله عنه و ابوبکر صدیق رضی الله عنه با هم رابطه محبت و صمیمت و اخوت و برادری داشته‌اند، و علی رضی الله عنه با دید تعظیم و احترام به حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه می‌نگریسته است.

بزرگترین فرزند علی ابن ابی طالب رضی الله عنه حضرت حسن مجتبی، دومین امام معصوم شما که فرزند فاطمه زهراء و نوه گرامی رسول الله صلی الله علیه وسلم است نیز یکی از فرزندانش را به همین نام گرامی نامیده است.

یعقوبی مورخ شیعی می‌نویسد:

«حسن هشت فرزند پسر داشت، حسن (مثنی) که مادرش خوله بود،...... و ابوبکر و عبدالرحمن و طلحه و عبیدالله»[12].

و ابو الفرج اصفهانی می‌نویسد:

«ابوبکر بن حسن بن علی ابن ابی طالب نیز از کسانی بود که با حسین در کربلاء به شهادت رسید، عقبة الغنوی او را شهید کرد»[13].

و حسین بن علی نیز یکی از فرزندانش را ابوبکر نامید، مسعودی تاریخ نویس شیعی وقتی از کسانی سخن می‌گوید که با حضرت حسین در کربلا شهید شدند می‌نویسد:

«سه تن از فرزندان حسین بن علی در کربلا به شهادت رسیدند علی اکبر، عبدالله الصبی، و ابوبکر»[14].

همچنین آمده است که:

«کنیه زین العابدین بن حسن ابوبکر نیز بوده است»[15].

و همچنین حسن ابن حسن بن علی بن ابی طالب معروف به حسن مثنی نیز یکی از فرزندانش را ابوبکر نامید، این مطلب را اصفهانی از محمد بن علی حمزه علوی روایت می‌کند که:

«از کسانی که با ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی ابن ابی طالب کشته شد یکی ابوبکر بن حسن (مثنی) بن حسن بوده است».

و امام هفتم شیعیان اثناعشری (امام) موسی کاظم نیز یکی از فرزندانش را ابوبکر نامیده است.

أبوالفرج اصفهانی می‌نویسد:

«کنیه علی ابن موسی (الرضا امام هشتم شیعیان اثناعشری) نیز ابوبکر بود».

از عیسی بن مهران از ابو الصلت هروی روایت است که گفت:

«روزی مأمون از من مسأله‌ای پرسید: گفتم: ابوبکر ما در این مسأله چنین گفته، عیسی بن مهران می‌گوید از ابی الصلت پرسیدم ابوبکر شما کیست؟ فرمود: علی بن موسی الرضا کنیه‌اش ابوبکر و مادرش ام ولد بود»[16].

عایشه در اهل بیت

موسی کاظم امام هفتم شیعیان اثناعشری نام یکی از دخترانش را به نام دختر ابوبکر صدیق عائشه صدیقه نامید، این مطلب را شیخ مفید زیر عنوان «ذكر عدد اولاد موسی بن جعفر وطرف من اخبارهم» نقل کرده است، می‌نویسد:

«ابوالحسن موسی رحمه الله سی و هفت (37) فرزند پسر و دختر داشت از جمله علی بن موسی الرضا علیه السلام... و فاطمه... وعائشه و أم سلمه»[17].

و همچنین علی بن محمد الهادی امام دهم شیعیان اثناعشری نیز یکی از دخترانش را عائشه نامیده بود.

شیخ مفید می‌نویسد:

«ابوالحسن رحمه الله در ماه رجب سال 254 هـ فوت نمود و در منزل خودش در سامرا دفن گردید. فرزندانی که از ایشان به جای مانده یکی ابومحمد حسن (عسکری)... و یکی دیگر دخترش عائشه بود»[18].

پس این منابع شیعه تایید می‌کند که اهل بیت هیچگونه کینه‌ای از خاندان صدیق بویژه امیرالمؤمنین ابوبکر صدیق و ام المؤمنین عائشه صدیقه رضی الله عنهما، در دل نداشتند ولذا فرزندانشان را به نام مبارک و گرامی این چهره‌های ماندگار تاریخ نام گذاری می‌کردند.

اگر واقعا امامتی در کار می‌بود، و این امامت حق مسلم اهل بیت می‌بود و بوسیله این شخصیت‌ها غصب می‌شد قطعا اسم این شخصیت‌ها بر زبانشان جاری نمی‌شد چه رسد به اینکه بهترین عزیزانشان یعنی فرزندانشان را به نام آنان بنامند که در داخل خانه و در جمع خانواده همیشه این نام‌ها را بشنوند و بر زبان بیاورند.

این یکی از بزرگترین دلائلی است که ثابت می‌کند این ادعاهای موجود در روایات شما دروغ و ساختگی است مگر اینکه نعوذ بالله آنگونه که شما مدعی هستید امامان را متهم کنیم که از روی تقیه و دروغ و برخلاف میل باطنی‌شان فرزندانشان را به نام دشمنانشان نامگذاری کرده باشند!! که این از شأن و شخصیت اهل بیت بسیار بعید است.

کسی که خود را شیعه و پیرو و دوستدار اهل بیت معرفی می‌کند چگونه به خود جرأت می‌دهد که چنین اهانتی را به این انسان‌های پاک و نخبه، و نمونه‌های عزت و شرافت نسبت دهد؟!، اهانتی که به خادمان این بزرگواران هم نسبت دادنش ناپسند است!، چه رسد به کسانیکه از سلاله پاک نبی مکرم صلی الله علیه وسلم و دختر گرامی ایشان هستند و بر عزت و سربلندی و شجاعت و مردانگی اسلام تربیت شده‌اند، چگونه چنین اهانت و کسر شأنی را به این انسان‌های الگو ونمونه و پاک نسبت می‌دهید! خدایا از تمام اهل بیت و ذریه طاهره‌شان راضی و خوشنود باش.

حسن رضی الله عنه از امامت دست می‌کشد

اجازه دهید این پرسش بدیهی را مطرح کنیم که اگر دین بدون امامت ناقص است پس امام دوم شما حسن ابن علی چگونه از امامت دست بردار می‌شود؟! و برای حفاظت جان خودش چگونه راضی می‌شود که در حیات و در جلو چشمان و با موافقت ایشان در حالیکه بیش از چهل هزار نیروی جنگی در اختیار دارد؟! بگذارد - بازهم به ادعای شما- کفرحکومت کند!!

کسی که از طرف پروردگا جهانیان به امامت منصوب شده! آیا می‌تواند از مأموریتی که خداوند به او محول کرده شانه خالی کند؟! ونعوذ بالله مردم را به زیر سلطه کفر بکشاند تا اینکه جان خودش سالم بماند؟!

اساسا صلح ایشان با معاویه رضی الله عنه - بر فرض اینکه مردم به امامت معتقد می‌بودند- معنایش این است که همه مردم باور داشته‌اند که کناره گیری حضرت حسن از امامت هیچ تأثیری در ایمان آن‌ها نخواهد داشت و إلا حسن بن علی و ابن دخت رسول الله صلی الله علیه وسلم که از هرگونه گناه و خطایی معصوم است! هرگز راضی نمی‌شد که سبب کفر تمام امت شود! و خودش چند سال بدون امام زندگی کند! و در حالی از دنیا برود که مهمترین اصل از اصول دین را ضایع کرده باشد!!

آیا می‌توان تصور کرد که بنده مسلمان آنهم امام منصوب از طرف خدا زندگی شخصی برایش از دین و عقیده‌اش عزیزتر و مهمتر باشد؟! آیت الله خمینی مخالفت خودش را با نظام شاهنشاهی در ایران اعلان کرد و خودش را در معرض خطر جدی قرار داد تا اینکه به حکومت مورد نظرش برسد، آیا آیت الله خمینی نعوذ بالله از حضرت امام حسن شجاع‌تر بود؟!

در نظام سربازی در بسیاری از کشور‌های جهان (چه موقت و چه دائم) می‌بینیم که یک سرباز نظامی وقتی به زیر پرچم کشوری در می‌آید در صحنه‌های جنگ برای تحقق اهداف کشورش جان خودش را به خطر می‌اندازد و به آغوش مرگ می‌رود! آیا حضرت حسن این امام معصوم و منصوب از طرف خدا، به اندازه یک سرباز هم به امامت خودش معتقد نبود؟! و نعوذبالله به اندازه یک سرباز هم قدرت و توانایی و آمادگی برای فداکاری نداشت؟! آیا فرصت آن نرسیده که عقل‌ها و وجدانها بیدار شود؟!

 

 

برگرفته از کتاب: گفتگوی عقلانی با شیعیان

نوشته: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی

مترجم: یوسف صداقت



[1]- أصل الشیعه و أصولها ص58.

[2]- آیت الله محمد حسین 1294- 1373هـ.

[3]- وقتی به اینجا رسیدم دیدم مؤلف محترم از ترجمه عربی کشف الأسرار ص 155 مطلبی را نقل کرده که ترجیح دادم برای اطمینان خود و خوانندگانم به اصل فارسی آن مراجعه کنم، در صفحه 135 کشف الأسرار دیدم که ترجمه عربی با نص فارسی منطبق نیست و مترجم ظاهرا در فهم فارسی مشکل داشته و لذا مطلب را اشتباه فهمیده و اشتباه ترجمه کرده است، متن فارسی نقل شده دقیقا این بود:

«و واضح است که اگر امر امامت بآنطور که خدا دستور داده بود و پیغمبر تبلیغ کرده و کوشش درباره آن کرده بود جریان پیدا کرده بود اینهمه اختلاف در مملکت اسلامی و جنگ‌ها و خونریزی‌ها اتفاق نمی‌افتاد».!!

کشف الأسرارص135

اما مترجم عربی طوری ترجمه کرده که گویا پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم در اجرای أمر خدا کوتاهی کرده است! و روشن است که این یک اشتباه بزرگ است و عکس مراد نویسنده را می‌رساند.

وقتی این اشتباه بزرگ را به نویسنده محترم یاد آور شدم از من خواست متن فارسی کتاب را برایش بفرستم. و پس از مشورت با بعضی دیگر از کارشناسان زبان فارسی وقتی مطمئن شد که این اشتباه واقعا اتفاق افتاده ترجیح داد که مطلب مذکور را حذف کند.

مؤلف می‌گفت: «عین این مطلب را در نوشتاری که برای دکتر محمد حسینی قزوینی فرستاده نیز درج کرده است. قزوینی به تمام آن نوشتار درست یا غلط پاسخ داده اما از این مطلب کاملا سکوت کرده است».! مؤلف اضافه می‌کند که قزوینی در یک نشست حضوری شفاها گفته است که «آیت الله خمینی این کتاب را در جوانی! نوشته است»! گویا قزوینی با این دفاعش از نویسنده کشف الأسرار، ترجمه عربی آن را تأیید کرده است. دکتر غامدی می‌گوید: شگفتی من از این است که چرا قزوینی به این مطلب پاسخ نداده است؟!

بالآخره دکتر غامدی گفت: «جایز نمی‌داند به مطلب نادرستی استدلال کند، حالا که مشخص شد ترجمه بخش مربوطه اشتباه بوده باید کل موضوع حذف شود». که طبعا اقدام قابل ستایشی است.

ما جهت روشن شدن جایگاه کتاب کشف الأسرار به فهرست 85 کتابی آیت الله خمینی مراجعه کردیم در این فهرست کشف الأسرار اینکونه معرفی شده است:

53-کشف الاسرار(فارسى). مرحوم حاج شیخ مهدى پائین شهرى، از علماى‏بزرگ قم و از اتقیاء بود. فرزند ناخلف او، على اکبر حکمى زاده، رساله‏اى به نام‏«اسرار هزار ساله‏» نوشت و در 38 صفحه در سال 1322 هـ.ش منتشر ساخت. موضوع این‏رساله حمله به مذهب تشیع بود. او حرفهاى فرقه ضاله وهابى را به ضمیمه تبلیغات‏سوء علیه روحانیت که آن روزها بازارش بسیار داغ بود، در این رساله آورده بود، و درحقیقت رساله‏اى بود در ترویج وهابیت، و از طرفى هم‏سو با کسروى، و از دیگر سو، همگام با رضاخان که دشمن روحانیت‏بود. امام خمینى(ره) سکوت را روا ندانستند و کتاب‏«کشف الاسرار» را در همان تاریخ در پاسخ آن رساله نوشتند، و در ضمن‏ خیانت‌هاى رضاخان را هم با صراحت ‏بیان کردند. کتاب مورد استقبال قرار گرفت و بارها به چاپ رسید. چاپ اول در سال‏1323 هـ.ش و چاپ سوم آن در سال‏1327 هـ.ش در 334 صفحه توسط کتابفروشى علمیه اسلامیه تهران انجام شده است. قابل ذکر است‏حضرت امام براى تالیف کشف الاسرار مدتى درس خود را تعطیل کردند و به نوشتن‏این کتاب پرداختند، و یک بار دیگر به همه این درس را آموختند که باید دنبال عمل به‏تکلیف بود، نه اینکه به یک کار مخصوص دل بست...... نگارنده کتاب دیگرى از معظم له در کتابخانه آیة الله العظمى مرعشى مشاهده نموده‏است که همراه جمعى از فضلاء روى کتاب‏ «عبقات الانوار» میر حامد حسین هندى‏انجام داده‏اند که مى‏توان آن را جزء آثار آن بزرگ پیرامون ولایت و امامت‏دانست. پس طبق این تواریخ آیت الله خمینی کشف الأسرار را در 42 سالکی نوشته و در 46 سالکی برای سومین بار آن را به چاپ رسانده است.

نقل از کتاب فقهاى نامدار شیعه نویسنده: عقیقى بخشایشى ناشر: دفتر نشر نوید اسلام، قم سال انتشار: پاییز - 1376 نوبت چاپ: سوم(با اصلاحات و اضافات). مترجم.

[4]- محمّد بن محمّد بن نعمان ۴۱۳ـ ۳۳۸ ﮪ.ق.

[5]- المسائل از شیخ مفید، مجلسی این قول را در بحار الأنوار8/366 نقل کرده است.

[6]- شیخ الطائفة أبوجعفر محمد بن الحسن متوفی 460هـ.

[7]- الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد ص358.

[8]- ابن واضح اصفهانی، وفات یعقوبی را بین سال‌های 278 و 284 هـ ق گفته‌اند.

[9]- تاریخ یعقوبی 2/213.

[10]- علی بن حسین 284 – 356 هـ ق.

[11]- مقاتل الطالبین ص142 چاپ دار المعرفه بیروت و جلاء العیون از ملا باقر مجلسی ص582.

[12]- تاریخ یعقوبی ج2 ص228 منتهی الآمال ج1 ص240.

[13]- مقاتل الطالبین ص87.

[14]- التنبیه و الإشراف ص263.

[15]- کشف الغمة 2/74.

[16]- مقاتل الطالبین ص561 و 562.

[17]- الإرشاد ص302 و 303، الفصول المهمة 242 و کشف الغمة ج/2/90.

[18]- كشف الغمة ص334 و الفصول المهمة ص283.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه