منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 235
بازديد کل : 2051354
 
   
مهمترین دلیل شیعه اثناعشری در اثبات امامت از اهل سنت
صاحب اثر: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی  تاريخ درج مقاله:2017-08-22  تعداد بازديد:72
مهمترین دلیل شیعه اثناعشری در اثبات امامت از اهل سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

مهمترین دلیل شیعه اثناعشری در اثبات امامت از اهل سنت

 

حدیث غدیر

شیعیان اثناعشری ادعا می‌کنند که برای اثبات امامت علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایات زیادی نقل شده که از مهمترین آن ها حدیث غدیر است و البته برای مهمتر جلوه دادن حدیث غدیر الفاظ زیادی برای آن نقل کرده‌اند، که جز آنچه ما در اینجا درج خواهیم کرد چیز دیگری ثابت و درست نیست.

متن حدیث غدیر:

"من كنت مولاه فعلي مولاه" در روایت دیگری این جملات نیز در ادامه‌اش وجود دارد: "اللهم وال من والاه وعاد من عاداه" اما الفاظ دیگری که به این حدیث اضافه می‌کنند هیچکدام درست نیست.

ما الحمدلله در اثبات فروع دین مان به احادیث ضعیف و دروغ استدلال نمی‌کنیم چه رسد به اصول اعتقادی، و طبعا وقتی برای خودمان چنین چیزی را نمی‌پسندیم برای دیگران نیز دوست نمی داریم.

لذا ما در اینجا درباره این حدیث فقط به دو سه مورد بسنده می‌کنیم، این حدیث در کجا فرموده شده؟ و در چه زمان و شرایطی بوده؟ و در هنگام مطرح شدن این حدیث چه کسانی در آنجا حضور داشته‌اند، با بیان این دو سه مورد هر انسان عاقلی با کمی دقت و تأمل در خواهد یافت که مراد و مقصود این حدیث چیست.

درباره زمان و مکان ورود این حدیث، روشن است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در هیجدهم ذی الحجه سال نهم هجری هنگامی که از تنها حج‌شان بر می‌گشتند در اثنای مسیرشان به مدینه منوره، تقریبا حدود 150 میل از مکه فاصله گرفته بودند، جایی که مردم منطقه آن را غدیر خم می‌نامیدند، و جز حجاج مدینه کس دیگری با ایشان همراه نبود در غدیر خم در جمع حجاج مدینه این حدیث را فرمودند.

پس نه اهل مکه، نه اهل طائف، نه اهل یمن، نه اهل یمامه و نه حجاج سایر مناطق هیچکس دیگر، جز حجاج مدینه با ایشان همراه نبود، زیرا همه حجاج از مکه به مناطق خودشان عازم شده بودند و راهشان نه از مدینه بود و نه از غدیر خم.

پرسش این است که اگر حدیث غدیر اعلان امامت عظما و تعیین خلیفه و جانشین برای امت بود، که به ادعای شیعه اصلی از اصول دین به شمار می‌رود، پس چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم در بزرگترین تجمع مسلمانان در عرفات یا در منا (منی) یا در مکه چنین اعلانی نکردند که همه مردم جمع بودند و این موضوع به همه آنان مربوط می‌شد؟! آن تجمع بزرگ عرفات و منا و مکه را گذاشتند و آمدند فقط در بین یارانشان از اهل مدینه چنین اعلانی کردند؟!!

گمان نمی‌کنم یک انسان عاقل که به عقل خودش احترام می‌گذارد، بعد از اینکه زمان و مکان ورود حدیث را فهمید ادعا کند که حدیث غدیر برای اعلان امامت عظما و تعیین امام و خلیفه و جانشین برای رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده است!، و اینکه چنین اعلان مهمی فقط در میان حجاج مدینه انجام گرفته باشد که یک گروه کوچک و در صد کمی از مسلمانان آن زمان را تشکیل می‌دادند!

عجیب اینکه شیعیان امامی اثناعشری مدعی هستند که صحابه رضی الله عنهم این وصیت را کتمان کرده‌اند!! پرسش ما این است که آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌دانستند که یارانشان این وصیت را پنهان می‌کنند یا نه؟ اگر بگویید بله، می‌گوییم پس رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی‌خواستند این وصیت‌شان به اجراء گذاشته شود! زیرا ایشان، آن تجمع بزرگ امت اسلامی را رها کردند (جایی که بیش از صد هزار مسلمان می‌توانستند شاهد اعلان این خبر مهم باشند) و آمدند در جمع کوچکی اعلان کردند که می‌دانستند این‌ها امانت دار نیستند و وصیتشان را اجراء نمی‌کنند!!

و اگر بگویید: رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی‌دانستند، می‌پرسیم آیا الله می‌دانست یا خیر؟ حتما خواهید گفت الله قطعا می‌دانست، می‌گوییم پس چرا الله به رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور نداد که چنین اعلان مهمی را در روز عرفه در جمع تمام حجاج بکند تا اینکه حجت بر همه امت تمام شود و عدم کتمان این وصیت مهم تضمین شده باشد؟!

الله چگونه جمعیتی بیش از صد هزار نفر را گذاشت بعد از حج پراکنده شوند، آنگاه به رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داد که امامت و جانشینی‌اش را در بین عده‌ای اعلان کند که می‌دانست – به ادعای شما – آن را می‌پوشانند؟!

پس نعوذ بالله، الله هم نمی‌خواسته این وصیت اجراء شود؟!

عجیب اینکه بعضی علمای شیعه ادعا کرده‌اند که غدیر خم جای تجمع تمام حجاج بوده است، این سخنی است که ارزش رد کردن هم ندارد زیرا هر کس حج کرده باشد می‌داند که این یک ادعای دروغ است.

سبب ورود حدیث

ممکن است کسی بپرسد، که وقتی مقصود این حدیث امامت عظما و تعیین خلیفه و جانشین برای رسول الله صلی الله علیه وسلم نیست پس مراد و منظور آن چیست؟

محمد بن جریر طبری[1] رحمه الله سبب یا علتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم دور از جمع حجاج این حدیث را فرمودند بیان می‌کند:

هنگامی که علی بن ابی طالب رضی الله عنه از یمن باز می‌گشتند بین ایشان و بعضی صحابه اختلاف پیش آمده بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بر طرف کردن اختلاف مذکور این حدیث را فرمودند.

طبری با سند خودش نقل می‌کند:

وقتی علی بن ابی طالبس از یمن بازگشت تا با رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه ملاقات کند، خودش زودتر از سایر همراهان به دیدار رسول الله صلی الله علیه وسلم شتافت و یک نفر از یارانش را بر آنان امیر تعیین نمود، شخصی که علی بن ابی طالب رضی الله عنه او را به عنوان معاون خودش تعیین کرده بود، سلیقه بخرج داد و از پارچه‌های بیت المالی که همراه داشتند هر کدام از همراهان را لباسی نو پوشاند. وقتی که گروه مذکور به مکه رسیدند و علی رضی الله عنه به استقبالشان آمد، دید که لباس نو پوشیده‌اند، معاونش را سرزنش کرد و فرمود: این چه کاری است که تو کردی؟ گفت: به آنان لباس نو پوشاندم تا در چشم مردم خوب جلوه کنند. علی رضی الله عنه فرمود: تو کار بدی کردی، همین الآن قبل از اینکه خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم برسیم لباس‌ها را برگردان، او لباس‌ها را گرفت و به بیت المال بر گرداند، گروه همراه از این برخوردی که با آنان شده بود از علی رضی الله عنه رنجیده شدند.

ابن کثیر[2] رحمه الله می‌نویسد:

«این مبحث درباره ورود حدیثی دال بر این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در جایی بین مکه و مدینه هنگامی که از حجة الوداع باز می‌گشتند در نزدیکی جحفه که به آن غدیر خم گفته می‌شد خطبه‌ای ایراد فرمودند و در آن فضیلت علی بن ابی طالب رضی الله عنه را بیان کردند، و به دلیل انتقاداتی که بعضی همراهان علی رضی الله عنه، که با او در یمن بودند از ایشان مطرح کردند، رسول الله صلی الله علیه وسلم از علی رضی الله عنه دفاع کردند. علت حرف و حدیث همراهانش درباره او این بود که وی با آن‌ها با عدالت رفتار کرده بود، بعضی‌ها، این عدالت را به ظلم و تنگ نظری و بخل تعبیر نمودند، در حالیکه در این مورد حق با علی رضی الله عنه بود. و لذا وقتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم ادای مناسک حج را به پایان رساندند، و داشتند به مدینه باز می‌گشتند این موضوع را در اثنای راه بیان کردند، در روز یکشنبه 18 ذی الحجه (نهم هجری) در زیر درختی در غدیر خم خطبه عظیمی ایراد فرمودند، و در آن مطالبی مطرح کردند، از جمله از فضائل علی رضی الله عنه و امانت داری و عدالت و نزدیکی‌اش به رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن گفتند و بدینوسیله آنچه که در دل مردم (یعنی همان همراهان یمن) درباره علی رضی الله عنه بود را از بین بردند»[3].

فکر می‌کنم با بیان این مطلب از معتبرترین کتب تاریخ، علت و انگیزه‌ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم را وادار کرد بعد از متفرق شدن سایر مردم و فقط در جمع عده‌ای از اصحابشان که اهل مدینه بودند خطبه‌ای ایراد کنند و از فضیلت علی رضی الله عنه سخن بگویند روشن شد.

بنابراین، این موضوع به امامت ارتباطی ندارد، بلکه جریان غدیر و حدیث غدیر به یک موضوع اختلافی بین علی رضی الله عنه و بعضی صحابه رضی الله عنهم مربوط می‌شود که شایسته نبوده در جمع عموم مسلمانان اعلان شود.

 شاید پرسشی مطرح شود که اگر چنین است پس چرا بیان این موضوع و رفع اختلاف را به مدینه موکول نکردند؟!

پاسخ این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم معلم و مربی و استاد کل برای امت بودند، و همچون طبیبی ماهر که با مهارت کامل و علاقه مندی فراوان زخم دل‌ها را مداوا می‌کردند، در چنین موردی که در دل یارانشان نسبت به یکدیگر کدورت ایجاد شده و هنوز تا مدینه راه بسیاری باقی مانده بود، با حکمت و فراست پیامبرانه تشخیص دادند که ماندن این فضای مکدر تا مدینه، شایسته نیست و به جو دوستانه و برادرانه صحابه لطمه می‌زند.

بویژه اینکه هر دو طرف قضیه با ایشان حضور دارند واین موضوع به کسانی که حج نکرده یا جهت نگهبانی در مدینه باقی مانده‌اند ارتباطی ندارد، تا اینکه رفع کدورت در جمع آنان انجام گیرد. پس از آنجایی که موضوع، نه به عموم مسلمانان مربوط بود تا در عرفات و منا و مکه اعلان شود و نه به اهل مدینه که در مدینه اعلان شود، لذا بهترین جا برای این آشتی کنان و رفع کدورت در مسیر مدینه بود که با یارانشان تنها شدند.

در اینجا بلافاصله از فرصت استفاده کردند و مکانت و جایگاه علی را بیان نمودند تا به آن عده تفهیم کنند که هر کس رسول الله صلی الله علیه وسلم را دوست دارد و می‌خواهد رضایت و خوشنودی ایشان را حاصل کند باید علی رضی الله عنه را هم دوست داشته باشد لذا فرمودند:

«من كنت مولاه فعلي مولاه» این یک جمله کوتاه بود، اما دل‌ها را شستشو داد، این اعلان مهم در مکان مناسب و وقت مناسب بود، تقدیم و تأخیر آن به هیچوجه شایسته نبود.

بدین ترتیب مشخص شد که موضوع حدیث غدیر، انگیزه خاصی داشته و به عده خاصی مربوط بوده، و هیچ ربطی به تمام امت، و موضوع امامت و خلافت نداشته است.

لفظ اضافه در بعضی روایات

و اما لفظ اضافه‌ای که در بعضی روایات آمده «اللهم وال من والاه و عاد من عاده» علی رغم اینکه در صحت آن بین علماء اختلاف نظر است، با این وجود، اگر صحت آن را هم مسلم فرض کنیم، باز هم حدیث را از دلالت سابق آن خارج نمی‌کند، و ذکر موالات و لفظ مولی در حدیث به معنی محبت است و نه امامت.

اگر موالات به معنی امامت می‌بود می‌فرمود: «اللهم وال من اطاعه وعاد من عصاه» بارلها! هر کس از او اطاعت کند او را دوست داشته باش، و هرکس نا فرمانی کند با او دشمنی کن.

در حالیکه در حدیث غدیر موالات (دوستی) و ضد آن (دشمنی) را مطرح کردند که با علت و انگیزه ورود حدیث مناسبت و ارتباط دارد، و آن کدورتی بود که در دل بعضی یارانشان نسبت به علی رضی الله عنه ایجاد شده بود.

و طبعا کدورت از مقدمات دشمنی است، و خطبه غدیر علاج این کدورت بود، و ممکن بود همین مسئله اگر علاج نشود یا علاجش به تأخیر بیفتد بین علی رضی الله عنه و سایر برادارنش از میان صحابه رضی الله عنهم که در سفر یمن همراهش بودند به عداوت و دشمنی مبدل شود.

الفاظ نادرست دیگر حدیث غدیر

و اما الفاظ دروغ دیگری که با فرضیه ورود این حدیث درباره امامت عظما ساخته شده و به آن اضافه گردیده، برای باطل بودن آن همین کافی است که در زمان و مکان و انگیزه ورود حدیث دقت و تأمل کنیم.

زیرا اگر این خطبه و حدیث برای تعیین امام و خلیفه مسلمین ایراد می‌شد حتما در زمان و مکان دیگری ایراد می‌گردید، یعنی در ایام حج که همه حجاج جمع بودند و در عرفات یا منا یا مکه مطرح می‌گردید، که همه حجاج در آن حاضر باشند، زیرا موضوع امامت عظما یا خلافت و جانشینی رسول الله صلی الله علیه وسلم به همه امت مربوط می‌شود تصور نمی‌کنم کسانی که خواهان رسیدن به حق، و درک و فهم حقیقت باشند، بیش از این نیاز به شرح و توضیح داشته باشند، حق به لطف و توفیق الله روشن و آشکار است.

روایات دیگر نقض می‌شود:

ممکن است شیعیان امامی ادعا کنند که ده‌ها حدیث دیگر، غیر از حدیث غدیر هست که امامت را ثابت می‌کند، می‌گوییم و ده‌ها حدیث صحیح‌تر از آن هست که این ادعا را نقض می‌کند.

شاید بگویید از علی رضی الله عنه روایاتی نقل شده که وصیت به امامت را ثابت می‌کند! ما می‌گوییم بر عکس از علی رضی الله عنه روایاتی در کتب ما و حتی در کتب شما نقل شده که چنین وصیت و ادعایی را رد می‌کند، و به صحت خلافت خلفای سه گانه قبل از خودش اعتراف می‌کند.

نهج البلاغه ادعای امامت را باطل می‌کند:

در کتاب نهج البلاغه که از معتمدترین کتب شیعه است از اینگونه روایات فراوان وجود دارد. برای نمونه ملاحظه کنید:

در خطبۀ91 نهج البلاغه آمده است:

(دَعُونِي وَالْتَمِسُوا غَيْرِي فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَلَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَإِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَالْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ. وَاعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ وَلَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ وَإِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ وَلَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ وَأَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً).

هنگامی که مردم پس از شهادت عثمان ذی النورین رضی الله عنه خواستند با ایشان بیعت کنند فرمود:

«رهایم کنید و غیر مرا بخواهید، زیرا ما با حادثه‌ای روبرو هستیم که آن را چهره‌ها و رنگ‌هاست، حادثه‌ای که دل‌ها بر آن استوار و عقل‌ها بر آن پایدار نمی‌ماند، آفاق حقیقت را ابر سیاه گرفته، و راه مستقیم دگرگون و ناشناخته شده است، بدانید که اگر خواستۀ شما را پاسخ دهم بر آنچه خود می‌دانم با شما رفتار می‌کنم، و به گفتار هیچ گوینده و سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای توجه نمی‌کنم، و اگر رهایم کنید مانند یکی از شما خواهم بود، و شاید شنواتر و فرمانبردارتر از شما برای کسی باشم که حکومت خود را به او می‌سپارید. و من برای شما به وزارت بنشینم بهتر از قیامم به امارت است»[4].

ای مسلمانان زمن شوئید دست
 

 

دیگری باشـــــد خلیفه بهترست
 

ما به استقبال کاری می‌رویم
 

 

شانه را در زیر باری می‌بـــــریم
 

که درون آن بُود چندین وجوه
 

 

عقل و دل در پیش آــید در ستوه
 

ابر فتنه خـــاک را پوشیده است
 

 

راه حق پنهان زجان و دیــده است
 

گر که من گردم خلیفه از نخست
 

 

می‌کنم کاری که خود دانم درست
           

نیست تغییرم به گفتار و منــش
 

 

گرچه بارد برسرم صــد سرزنش
 

بِۀ که راه خویش را گیرم به پیش
           

 

واگذاریدم کنون برجــــان خویش
 

هرکه حاکم شد، کنم او را قبول
 

 

هرگز از امرش نمی‌ورزم عدول
 

گرکه من باشم حکومت را وزیر
 

 

بهتر از آنست تا گـردم امـیر[5]
 

 

علی رضی الله عنه در اینجا از مردم می‌خواهد که از او دست بردارند و اصرار نکنند که خلافت را بپذیرد! اگر واقعا از طرف الله امام می‌بود چگونه جایز بود که چنین سخنی بگوید؟!

سپس می‌فرماید: برای شما بهتر این است که کس دیگری بر شما امام باشد. این مطلب می‌رساند که ایشان هیچگونه اطلاعی از این امامت خیالی ندارد و الا جایز نبود که امامت کس دیگری را بپذیرد.

همچنین علی رضی الله عنه در نهج البلاغه مطلب دیگری صریحتر و واضحتر از مطلب قبلی دارد، در نامه ششم نهج البلاغه می‌فرماید:

(إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَلَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لله رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْـمُؤْمِنِينَ وَوَلَّاهُ اللهُ مَا تَوَلَّى).

«آن مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان - رضی الله عنهم - بیعت کردند با همان شرایط و مقررات با من بیعت کردند، حاضر را حقی نیست که غیر از او را اختیار کند، و غائب نمی‌تواند آن را قبول نکند. شورا برای مهاجرین و انصار است. اگر بر مردی در خلافت اجتماع کردند و او را پیشوا نامیدند الله به آن راضی است، بنابراین اگر کسی از فرمان اهل شورا با انکار و بدعت بیرون رود او را به آن برمی‌گردانند، و اگر فرمان آنان را نپذیرد با او به خاطر پیروی از غیر راه اهل ایمان می‌جنگند، و الله بر گردن او نهد آن را که خود بر عهده گرفته[6]».

هرکه با بــوبکر و عثمان و عمر
 

 

کرد بیعت، کــرد با مــن هم دگر
 

هرکسی دردست من بنهاد دست
 

 

بر خلیفه بـــودن من عهـد بـست
 

خود نشاید عهد خود را بشکند
 

 

از دگـــر فــرمــانروایـی دم زنـد
           

وانکه غائب بوده، نتواند کــنون
 

 

سربپیچد زان عمل بی‌چندوچـون
 

نیک شورایی، کزآن نـــبود گریز
 

 

از مهـــاجرها و انصــارست نـیــز
           

پس اگر خواندند شخصی را امام
 

 

هست راضــی، ایــزد والا مـقــام
 

گر کسی بر کارشان بگرفت عیب
 

 

بدعــتی آورد یا افروخـت ریـــب
 

باز خوانندش دگر باره بخویش
 

 

ور نیاید، جنگ می‌آیـــد بـه پیش
 

چون ز راه مسلمین دامن کشید
 

 

راه دیــگر را بـرای خـــود گـزید
 

پس وبـال گردنش گـردد گناه
 

 

چون نهــاده پــای را بیرون ز راه[7]
 

 

علی ابن ابی طالب رضی الله عنه در این نامه خیلی واضح و روشن بیان می‌کند که امام و خلیفه به وسیله شورا انتخاب می‌شود و هیچگونه نصی از طرف الله متعال در این زمینه وجود ندارد. بنابراین امام کسی است که خود مردم آن را انتخاب کنند، چنین شخصی شایسته است که امام نامیده شود و إلا نه.

و امامت اگر از جانب الله می‌بود از علی رضی الله عنه ساقط نمی‌شد چه مردم ایشان را انتخاب می‌کردند و چه نمی‌کردند. وانگهی ایشان در اینجا خیلی روشن بیان می‌کند که هرکس را صحابه رضی الله عنهم به عنوان امام تعیین کنند شایسته است که امام نامیده شود و صحابه رضی الله عنهم که ایشان نیز جزو صحابه هستند به امامت و خلافت ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم نه تنها راضی شدند بلکه با دل و جان آن را پذیرفتند و آنان را به خلافت انتخاب کردند، و بنا به فرموده ی خود علی رضی الله عنه این تعیین و انتخاب مورد رضایت و خوشنودی الله بود.

پس این نصوصی که از علی رضی الله عنه نقل کردیم و آن پرسش‌های عقلانی که مطرح نمودیم دروغ بودن این روایات و ادعاهای بلند بالایی که امت را متفرق کرده و به دو گروه دشمن با یکدیگر تقسیم نموده آشکار می‌کند.

لزوم تحقیق در صحت روایات:

اما متأسفانه از زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم و اهل بیت ایشان روایاتی جعل کرده و بر اساس آن به مردم چنین وانمود کرده‌اند که گویا الله متعال از میان اهل‌بیتش امامانی تعیین نموده که اعتقاد داشتن به آنان وسیله نجات، و اعتقاد نداشتن به امامت آنان حتی اگر انسان الله را به یکتایی بپرستد و همه شروط اسلام را بر آورده کند سبب هلاکت است!!

و برای اثبات و اهمیت این مدعا، علاوه بر هزاران حدیث و روایت جعلی و ساختگی، برای پیروان مکتب ولایت و امامت، چه ثواب‌های تخیلی فراوانی وعده داده و کسانی که از پیروی این امامان مفترض الطاعه! شانه خالی کنند را از چه عذاب‌های دردناکی ترسانده‌اند!!

بنابراین کسانی که خود را شیعه نامیدند ناگزیر، با نوید و امید و با وعده و وعید، باید از این اعتقادات پیروی کنند، زیرا جاعلان و روایت سازان عاطفه‌ها را چنان شعله ور کرده‌اند، که عقل و درک و دانش را بی‌حس کرده و به مردم اجازه فکر کردن و اندیشیدن نمی‌دهد!

در حالیکه الله انسان را با عقل و تفکر و اندیشه عزت و کرامت بخشیده، و شایسته نیست که هیج انسان سالمی عقل خودش را معطل کند و از کار بیندازد، و چشم بسته به دنبال اینگونه روایاتی برود که لذت ایمان و حلاوت شناخت حقیقت را از او سلب کند.

آری حق وحقیقتی که سید البشر صلی الله علیه وسلم آورده را باید شناخت، و قطعا شناخت این حقیقت با سرگردانی به دنبال دروغ‌هایی که به اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت داده شده میسر نخواهد بود.

پس ای مسلمان دلسوز برای خود و خانواده و آینده ات! اگر در پی نجات هستی قرآن کریم را بدور از روایات دروغین بخوان، تا اینکه دین صحیح را از قرآن کریم که الله متعال خودش حفاظت آن را به عهده گرفته بشناسی.

کتابی که الله در وصف آن می ‌فرماید:

﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ﴾ [فصلت: 42].

«باطل از هیچ سمت و سو در آن راه نمى‏یابد از [سوى‏] ذات فرزانه ستوده فروفرستاده شده است».

پس قرآن کریم حجت الله بر مردم تا روز قیامت است، مبادا قرآن را در طلسم گاه روایات دروغین زندانی کنید.

دروغ بر اهل بیت:

در این هیچ شک و شبهه‌ای نیست که به نام اهل بیت دروغ‌های بی‌شماری جعل شده است، جعفر صادق رحمه الله می‌فرماید:

«الله رحمت کند بنده‌ای را که ما را دوست مردم بگرداند، و ما را مورد خشم و غضب مردم قرار ندهد، اما به الله سوگند اگر مردم خوبی‌های سخن ما را ملاحظه کنند، قطعا به آن بیشتر افتخار خواهند کرد، و هیچکس نخواهد توانست بر آنان دستاویزی بیابد، (ولكن أحدهم يسمع الكلمة فيحط عليها عشرا) «اما یکی از آنان، یک کلمه از ما می‌شنود و ده تا به آن اضافه می‌کند»[8].

و همچنین می‌فرماید:

«بعضی کسانی که ادعای پیروی از ما اهل بیت را دارند (ليكذب حتی إن الشيطان يحتاج إلی كذبه) «آنقدر دروغ می‌گویند که شیطان هم به دروغ‌های آن‌ها احتیاج پیدا می‌کند»[9].

جعفر صادق رحمه الله همچنین می‌فرماید:

«مردم به جعل دروغ علیه ما علاقه فراوانی دارند». (إن الناس اولعوا الكذب علينا)[10].

و همچنین می‌فرماید:

«ما از اهل بیتی هستیم راستگو، البته خانواده ما از دروغگویی که علیه ما دروغ ببافد خالی نیست که ممکن است با دروغ خودش راست ما را از دید مردم ساقط کند».

(إنا أهل بيت صديقون لا نخلوا من کذاب يکذب علينا، و يسقط صدقنا بکذبه علينا عند الناس)[11].

با دقت و تأمل، در این فرموده‌های جعفر صادق رحمه الله می‌توانیم درک کنیم که:

چرا اینهمه حدیث و روایت متناقض با قرآن وجود دارد!

و چرا در بین خود روایات منسوب به اهل بیت اینهمه تناقض وجود دارد!

و چرا اینهمه روایات که اهل بیت را در برابر حکام هر زمان اینقدر ضعیف و ناتوان جلوه داده وجود دارد!

حال یک مسلمان با شنیدن این جملات و کلمات زرین و نورانی أهل بیت رحمة الله عليهم که می‌فرمایند: (لكن أحدهم يسمع الكلمة فيحط عليها عشرا) یا (ليكذب حتی إن الشيطان يحتاج إلی كذبه) چگونه باید به راویان مذهب شیعه و دروغ‌های بی‌شمار آنان اعتماد کند؟!

آری این شکایت تلخی است که آنان از اطرافیانشان دارند! کسانی که دور و بر آنان را گرفته و به نام آنان دروغ جعل کرده و به مردم عرضه کرده‌اند. آنگونه که روایات شما تصویر می‌کنند این امامان همیشه در شرایط سخت ترس و خوف می‌زیسته‌اند پس کی و کجا این همه حدیث و روایت را فرموده‌اند؟!

وانگهی یک پرسش اساسی اینکه در زمان حیات ائمه چرا دین از راویان گرفته شود؟؟!! این روایات در زمان وجود یک امام! بوسیله راویان از امام قبلی نقل شده!! پس در صورتی که راویان از امام قبلی روایت نقل می‌کنند و بوسیله آن روایات مردم را توجیه می‌کنند فایده وجود امام حاضر چیست؟!

علی رضی الله عنه از تصوير نادرست روايات شيعه مبراست:

به عقیده ما علی رضی الله عنه از آنچه که روایات شیعه ایشان را بدان توصیف کرده، پاک و مبراست، چهره‌ای که روایات شیعه از ایشان به تصویر کشیده نعوذ بالله با شخصیت حقیقی ایشان منافات دارد!!

علی ابن ابی طالب رضی الله عنه گل سر سبد قریش و بنی هاشم، از معززترین خانواده‌های عرب به اعتبار نسب است، از لحاظ اخلاق و شجاعت از مکرم‌ترین چهره‌های عرب است و ذریۀ پاکش هرگز این تصویر زشتی که از ایشان ترسیم کرده‌اند را نمی‌پسندند!

از علی رضی الله عنه و خاندانش در روایات شیعه تصویری کشیده شده که جز اهانت و خواری! هیچ چیز دیگری به چشم نمی‌خورد. این علی ابن ابی طالب رضی الله عنه در کنار اینهمه عزت و شرافت اجتماعی و خانوادگی، تصور کنید که وقتی عزت و شرافت اسلام نیز بدان اضافه شود چه گوهر نابی را می‌سازد! اما نه در قاموس شیعیان و مدعیان پیروی از علی رضی الله عنه!!

آری، علی رضی الله عنه از اولین کسانی بود که به آغوش اسلام شتافت، و بیست و سه سال در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم و در سایه عطوفت اسلام تربیت شد، اما شگفتانگیز است که مدعیان محبت و پیروی‌اش ادعا می‌کنند که امامتی که از سوی الله و رسولش صلی الله علیه وسلم به او وصیت شده بود، او ترسید این منصب الهی را اعلان کند!! زیرا که جانش در خطر بود!!، او برای حفظ جان خودش نه تنها امامت (این منصب الهی و مهمتر از نبوت!!) را اعلان نکرد بلکه با غاصبان امامت، بیعت نمود! و از آنان زن گرفت و به آنان زن داد و فرزندانش را به نام آنان نامید و پشت سرشان نماز خواند!!

حسن رضی الله عنه از خلافت دست کشید:

بعد از علی ابن ابی طالب رضی الله عنه (امام اول شیعیان دوازده امامی) پسر بزرگ ایشان حسن رضی الله عنه به امامت رسید، اما شگفت انگیز است که امام دوم با اختیار خود و با رغبت و رضایت خودش، به نفع کسی که از دید شما (نعوذ بالله) کافر بود از خلافت (در اصل همان امامت) عقب نشینی کرد، تا اینکه به تعبیر شما جان خودش را نجات دهد!!

اگر فرضیه شما یعنی منصب سلسله وار امامت را بپذیریم به نظر شما این اقدام حسن رضی الله عنه امت را دچار سردرگمی نمی‌کند؟! پاسخ را به عاقلان می‌سپاریم. ما که در چنین موارد، سخنی جز این نداریم که بگوییم بارالها! تو پاک و منزه از هر عیب و نقصی هستی و آنچه در شأن تو جسارت مستقیم، یا غیر مستقیم می‌شود ما از آن بیزاریم و می‌گوییم این افسانه امامت، دروغ و بهتان بزرگی است که الله و رسولش از آن بیزارند.

اجازه دهید بپرسیم آیا فرصت آن فرا نرسیده که عاقلان هر مذهب، عقاید موروثی خودشان را بر کتاب الله عرضه کنند؟ و در پرتو نور قرآن، راه هدایت را جستجو نمایند؟! آیا فرصت آن فرا نرسیده که ما خود و خانواده و جامعه را از طلسم این دریای متلاطم روایات دروغین، که قرن‌هاست سبب تفرقه و اختلاف و کینه پروری، در میان امت اسلامی شده نجات بخشیم؟!

ما که امیدواریم عاقلان بیندیشند و تصمیم بگیرند و از الله غالب و برتر بعید نیست که چنین توفیقی نصیب فرماید؛ زیرا الله یگانه و یکتاست که به راه راست هدایت می نماید.

 

 

برگرفته از کتاب: گفتگوی عقلانی با شیعیان

تألیف: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی

مترجم: یوسف صداقت

 



[1]- ۲۲۴-۳۰۲هـ ق تاریخ شناس معروف.

[2]- ابوالفداء اسماعیل دمشقی متوفی 774هـ.

[3]- البدایه والنهایه 5/219.

[4]- ترجمۀ: حجة الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان، انتشارات پیام آزادی چاپ دهم:1380.

[5]- ترجمه منظوم امید مجد.

[6]- ترجمۀ: حجة الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان، انتشارات پیام آزادی چاپ دهم:1380.

[7]- ترجمه منظوم امید مجد.

[8]- الکافی8/229.

[9]- الکافی8/254، بحار الأنوار25/296، رجال کشی ص/297.

[10]- بار الأنوار2/246.

[11]- رجال کشی ص108، بحار الأنوار25/287.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه