منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 299
بازديد کل : 2515034
 
   
يک نيرنگ و حيله ناجوانمردانه شيعه براي ايجاد شبهه بين اهل سنت
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-24  تعداد بازديد:406
اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!

 

احمد بن حنبل در مسند، تحت حديث شماره 7941 مي آورد:

ابوعامر، از مغيرة بن عبدالرحمن، از أبي الزناد، از موسي بن أبي عثمان، از پدرش، از أبي هريره نقل مي كند كه: نبي اكرم صلّي الله عليه و آله فرمود: "همانا خداوند عزّ و جلّ آدم را به صورت خودش خلق نمود... و در كتاب پدرم (پدر احمد بن حنبل) است كه قد خداوند 60 ذراع است!

همين روايت در صحيح مسلم بخاري موجود است...

در سِفر تكوين، از كتاب مقدّس تورات يهوديان ج1ص26 نيز روايت زير آمده است:

و خداوند فرمود: (بايد انسان را به صورت خودمان خلق كنيم، شبيه خودمان)

و در همين صفحه است: (پس خداوند انسان را به صورت خود خلقش نمود)

خواننده گرامي! اكنون اگر اين دو روايت را تطبيق دهيد، مي بينيد كه متن روايات متفاوت است، در صورتي كه معني و مضمون يكي است...

بنابراين به راحتي مي توان نتيجه گرفت كه، عقيده تجسيم و تشبيه را بزرگان وهابيت از طريق رؤساي يهودي شان گرفته اند كه البته جاي تعجّبي هم ندارد.

اين مطلب را از سايت اهل تشيع گرفتم آيا چنين حديث آمده است اگر نيست پس حديث چگونه است؟ 



 

الحمدلله،

الله تعالي مي فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ»(حجرات 6)

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!

روافض براي اينکه بتواند افراد جاهل و کم آگاه خودشان را بر عقيده خود محفوظ نمايد و آنها را به عقيده خود مطمئنتر نمايد، از طرفي علاوه بر اين هدف در بين اهل سنت تشکيک وارد سازد، اقدام به دروغ و جعل و تحريف نصوص مي کند و اين راه و روش آنهاست که بسيار ناجوانمردانه است و شکي نيست که از خصويات اهل اسلام چنين اخلاقي نمي بينيم

آنها پس از اينکه بارها و بارها نصوص اهل سنت را تحريف کردند تا بين مسلمانان نسبت به اهل سنت و عقايدشان تشکيک و شبهه وارد سازند، اينباز سراخ روايتي در مسند امام احمد رحمه الله آمدند و با تحريف معنايي حديثي دوباره به جان مسلمانان بي خبر از عقيده اسلامي و کم سواد آمدند تا بتوانند هرچند حداقل افرادي را جذب دروغهاي خود نمايند ولي غافل از اينکه الله تعالي مکر آنها را برملا مي سازد و آنها را نزد همه روسياه مي سازد:

«وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ»(آل عمران 54)

حال به بررسي اين روايت در مسند امام احمد مي پردازيم و سپس آن روايت را با نصوص صحيح ديگري در کتب ديگر بررسي و مقايسه مي نماييم:

امام احمد در مسند خود و حديث شماره (7941) چنين روايت مي کند:

حدثنا ‏ ‏أبو عامر ‏ ‏حدثنا ‏ ‏المغيرة بن عبد الرحمن ‏ ‏عن ‏ ‏أبي الزناد ‏ ‏عن ‏ ‏موسى بن أبي عثمان ‏ ‏عن ‏ ‏أبيه ‏ ‏عن ‏ ‏أبي هريرة ‏ عن النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال ‏« ‏إن الله عز وجل خلق ‏ ‏آدم ‏ ‏على صورته ‏» وفي كتاب أبي: «وطوله ستون ذراعا» فلا أدري حدثنا به أم لا ‏

ترجمه : ابوعامر، از مغيرة بن عبدالرحمن، از أبي الزناد، از موسي بن أبي عثمان، از پدرش، از أبي هريره روايت مي كند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: « الله تعالي آدم عليه السلام را بر صورت خود خلق نمود» و در کتاب پدرم آمده است که: « و قد آدم عليه السلام شصت ذراع است» نمي دانم (رواي) اين ( قسمت آخر) را برايم بازگو کرد يا خير؟!

حال خواننده گرامي متوجه اين نيرنگ روافض شديد که چگونه با غلط ترجمه کردن متن حديث قصد دارد به شهروندان خود چنين القا نمايد که : آري ما برحق هستيم ! ببينيد اهل سنت قائل بر تمثيل است!!

قبل از پرداختن به بحث تمثيل و جايگاه آن در عقيده اهل سنت، لازمست حديث فوق را با احاديث صحيح ديگري مقايسه نماييم:

شبيه اين روايت را مي توانيد در کتاب ارزشمند صحيح بخاري بيابيد که در آن حديث اشاره شده است که طول قد آدم عليه السلام شسصت ذراع است:

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم قَالَ: «خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَطُولُهُ سِتُّونَ ذِرَاعًا، ثُمَّ قَالَ: اذْهَبْ فَسَلِّمْ عَلَى أُولَئكَ مِنَ الْمَلائكَةِ فَاسْتَمِعْ مَا يُحَيُّونَكَ، تَحِيَّتُكَ وَتَحِيَّةُ ذُرِّيَّتِكَ، فَقَالَ: السَّلامُ عَلَيْكُمْ، فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ، فَزَادُوهُ: وَرَحْمَةُ اللَّهِ، فَكُلُّ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ عَلَى صُورَةِ آدَمَ، فَلَمْ يَزَلِ الْخَلْقُ يَنْقُصُ حَتَّى الانَ». (بخاري:3326) ومسلم ( 7092 )

يعني: ابوهريره رضي الله عنه مي گويد: نبي اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود: «خداوند، آدم را آفريد كه قامتش، شصت ذراع بود. سپس به او گفت: برو و به آن جمع از فرشتگان، سلام بده و بشنو كه چه جوابي به تو مي دهند. اين، سلام تو و سلام فرزندان تو خواهد بود. آدم (نزد آنها رفت و) گفت: السلام عليكم. فرشتگان گفتند: السلام عليك و رحمة الله. و جملة «و رحمة الله» را به آن، افزودند. پس تمام كساني كه وارد بهشت مي شوند، به شكل آدم خواهند بود. (خصوصيات آدم را خواهند داشت) و مردم از آن زمان تا كنون، در حال كوتاه شدن هستند».

پس همانطور که مشاهده فرموديد شبيه اين حديث در صحيح بخاري و مسلم بود و اهل سنت هرگز چنين اعتقادي ندارد که الله تعالي طول و عرض دارد يا اينکه مقدار طول وي فلان مقدار است؟!!

اما سالهاست که اهل بدعت با درغ پراکني چنين استناد مي کند که اهل سنت به تجسيم و تمثيل الله تعالي اعتقاد دارد!! و خدا مي داند که اين از بزرگترين دروغهاي روزگار است.

سبحان الله هذا بهتان عظيم

بيشتر حمله آنها به سوي شيخ الاسلام ابن تيميه است که او به تمثيل عقيده داشته است و مدرک خود را نقل يکي از جهانگردان!! بنام (ابن بطوطه) مي دانند او چنين نقل مي کند:

" من در مسجد دمشق حضور داشتم كه ابن تيميه بر بالاي منبر گفت: خداوند به آسمان دنيا فرود مي آيد، همچنان كه من از پله هاي منبر فرود مي آيم، سپس يك پله پايين آمد"

اولا در بررسي مباحث ديني آنچه که ملاک است روايت تاريخي حجيت و سنديت ندارد، ثانيا اگر هم چنين روايتي درست باشد چه بسا شخص تاريخ نگار منظور ابن تيميه را درک نکرده باشد! از طرفي مهم نيست که ديگران نسبت به عقيده شخص معيني چه چيزي مي گويند بلکه انسان عاقل براي آنکه بداند عقيده آن شخص چيست به کتب و آثار وي مراجعه مي کند نه اينکه به نقل قول ديگران گوش دهد!!

ابن تيميه بارها و بارها و صدها بار در کتب خود چنين مي فرمايد: " ما به صفات و اسماء باري تعالي ايمان داريم بدون اينکه براي صفات يا اسماء وي کيفيت قائل شويم يا وي را شبيه مخلوقاتش توصيف نماييم يا برايش تمثيل يا تجسيم قائل شويم، و صفات وي را بدون تعطيل و تحريف آنگونه که خداوند خود منظور داشته است ايمان مي آوريم"

اين گفته ها را مي توانيد بارها در لابلاي آثار ابن تيميه مشاهده نماييد و انسان عاقل بجاي استناد به گفته هاي شخص ديگري در ارتباط با عقايد ابن تيميه به خود آثار او مي نگرد.

متن زير از خود ابن تيميه در کتاب عقيده واسطيه است:

" روش اهل سنت در اسماء خداوند و صفات وي:

طريقه اهل سنت بر اين است كه هر آن چيزي را كه خداوند در كتابش، و توسط رسولش بر خود به ثبت رسانيده است، اثبات مي كنند، و اين اثبات بدون هيچ گونه تحريف، تعطيل، تكييف (چگونگي) و تمثيل (مشابهت) صورت مي پذيرد."

حال خواننده گرامي خود شما قضاوت نماييد؛ آيا شما به نقل قول شخص ديگري که ممکن است در نقل آن رويداد خطا کرده باشد اعتماد مي کنيد يا به گفته هاي خود شخص ابن تيميه که در آثار خود هرنوع تجسيم و تشبيه الله تعالي به مخلوقاتش را شديدا نهي و انکار مي نمايد؟!

ولي واقعا چرا اهل بدعت از چنين نيرنگهايي استفاده مي کند؟ دليل آن را مي دانيد؟ آري، اهل بدعت از اين واقعيت آگاهي دارند که متاسفانه بسياري از مسلمانان اهل مطالعه و بررسي نيستند و از طرفي معلومات ديني آنها قليل است، لذا آنها با آگاهي از اين نقطه ضعف از خوانندگان خود سوء استفاده مي کنند و با تحريف و گاها جعل برخي از متون و انتساب آن به اهل سنت، قرباني خود را به دام مي اندازند! و اين واقعا روشي ناجوانمردانه است.

پس اي خواننده محترم در کسب علم شرعي کوتاهي مکن چرا که اصل دين است و بقيه فرع هستند، وقت خود را بيشتر صرف دين و آموزه هاي آن بنما و در کنار آنها نيز به دنيايت هم برس! و مانند برخي از انسانهاي بيخبر مباش که دنيا را اصل براي خود قرار داده اند و اگر وقت کردند گاها مباحث ديني را نيز گوش داده يا مطالعه اي اندک مي کنند.

و اين امر باعث سوء استفاده مريض دلان خواهد شد تا اين قشر از انسانها را به دام خود بياندازند.

انسان اهل مطالعه در برابر شبهات عجله نمي کند و بلافاصله قضاوت نمي نمايد، ابتدا بررسي و مطالعه کرده  و نه تنها به يک منبع به چندين منبع رجوع مي کند سپس قضاوت مي نمايد، براستي که اگر همه اينگونه مي بودند آن مکاران در هدف خود ناکام مي ماندند و مي بايست به فکر پليد ديگري مي بودند! و البته اين تحريف يکي از روشهاي اهل بدعت است و گاها با کنکاش در کتب اهل سنت و يافتن اقوال شاذ و يا احاديث و روايات ضعيف يا موضوع، به وارد آوردن تشکيک و شبهه مي پردازند!

حال جهت اطلاع شما عقيده اهل سنت و جماعت از صدر اسلام تا ابد در مورد صفات الهي را بصورت زير مي آوريم:

تعريف توحيد اسماء و صفات:

توحيد اسماء و صفات اثبات كردن آن چيزي است كه خداوند براي خودش و رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي او ثابت نموده و نفي چيزي است كه خداوند از خودش و رسول الله صلي الله عليه وسلم  از او نفي نموده است. و معاني صحيح آن را براي خداوند و آنچه را كه اسماء و صفات بر آن دلالت و آثار ناشي از آن و آنچه كه اسماء و صفات در مورد مخلوقات مقتضي آن است را براي خداوند متعال اقرار و اعتراف مي كند.

ايمان به اسماء و صفات الهي بايد به گونه اي باشد که خداوند به وسيله آن خودش را وصف نموده و رسول‌الله  صلي الله عليه وسلم ، الله را به وسيله آن وصف نموده بدون تحريف، تعطيل، تكييف و تمثيل دلالت دارد.

الف) تحريف به معني تغيير و انحراف از صورت اصلي اش است و آن به دو صورت مي باشد:

1. تحريف لفظي: كه با زياد يا كم كردن در كلمه يا تغيير حركه در كلمه ايجاد مي شود مانند تحريف كلمه استوي در اين سخن الله تعالي:{الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى} طه 5.

 «خداوند بر عرش استقرار يافت» كه به استولي تبديل شود. صاحب نونيه مي گويد:

نون اليهود ولام جهمي هما ..…. في وحي رب العرش زائدتان

نون يهود و لام جهمي هر دو در وحي پروردگار عرش زائد هستند.( بني اسرائيل حطة را حنطه و جهميه ها استوي را استولي كردند)

 

2. تحريف معنوي: و آن تفسير كردن لفظ بر غير آنچه كه منظور خداوند و رسولش مي باشد مانند اينكه دست براي خداوند متعال به قدرت يا نعمت تفسير شود. اين تفسير باطل است زيرا كه دليلي از شريعت و لغت عربي برآن نيست.

 

ب)تعطيل به معني نفي كردن صفات الله تعالي است مانند كسي كه گمان كند الله تعالي با صفات وصف نمي شود.

فرق بين تحريف و تعطيل در اين است كه در تحريف معني صحيح كه نصوص بر آن دلالت دارند نفي مي شود و آن را به معني ديگر كه صحيح نيست تبديل مي كنند اما در تعطيل معني صحيح را بدون اينكه به معني ديگري تبديل كنند، نفي مي نمايند.

ج)تكييف يعني مشخص كردن كيفيت صفت و شكلي كه بر آن است مانند كارهايي كه بعضي گمراهان در اين باب انجام مي‌دهند كه براي صفات خداوند تعيين كيفيت مي‌كنند مثلاً مي‌گويند كيفيت دست او چنين و چنان است كيفيت قرار گرفتن بر عرش خداوند بدينگونه مي باشد. كه اين باطل است چون كيفيت صفات خداوند را جز او كسي نمي داند و مخلوقات او به آن جاهل هستند و از درك آن عاجزند.

د)تمثيل يعني تشبيه كردن مانند كساني كه مي‌گويند خداوند مي‌شنود همانگونه كه ما مي شنويم و صورت او مانند صورت ماست الله تعالي برتر از آن است كه بدينگونه وصف شود.کسي که چنين عقيده اي داشته باشد بدون شک کافر خواهد شد.

منهج حق در باب اسماء و صفات در سه اصل از تأكيد كردن آن منظم و مرتب شده است. هركس اين سه اصل را متحقق سازد از انحرافات در اين باب سالم مي ماند و آن عبارتند از:

اصل اول: منزه كردن الله جل و علا از تشبيه كردن چيزي از صفاتش به صفات مخلوقات.

اصل دوم: ايمان به آنچه خداوند خود را به آن ناميده و وصف نموده و به آنچه رسول الله صلي الله عليه وسلم  خداوند را به آن ناميده و وصف نموده بر وجهي كه لايق به جلال و عظمت خداوند است.

اصل سوم: قطع اميد كردن از درك حقيقت كيفيت صفات الله تعالي؛ زيرا ادراك و فهم مخلوقات براي دسترسي به آن محال و امكان ناپذير است.

هركس اين سه اصل را متحقق سازد به تحقيق ايمان واجب در باب اسماء و صفات را همانگونه كه امامان اهل تحقيق در اين باب اثبات كرده اند، محقق نموده است.

دلايل از كتاب الله تعالي بر بيان اين منهج دلالت دارد:

دليل بر اصل اول: و آن منزه كردن پروردگار از تشبيه كردن به مخلوقات است. الله تبارك و تعالي مي فرمايد:{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ} شوري 11.

 «هيچ چيز همانند او نيست درحاليكه او شنوا و بيناست» آيه بر نفي همانندي و شباهت بين خالق و مخلوق از هر جهت دلالت دارد همراه با اينكه شنيدن و ديدن را براي الله عزوجل ثابت مي كند و در اين آيه اشاره به اين دارد كه اثبات شنيدن و ديدن براي الله تعالي مانند اين دو صفت براي مخلوقات نيست همراه با اينكه بيشتر مخلوقات با اين دو صفت متصف هستند.و آنچه در شنيدن و ديدن گفته شده در غير اين دو صفت هم از صفات گفته مي شود. اين سخن الله تعالي را قرائت نما:

{قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ} «خداوند سخن كسي كه با تو در باره همسرش مجادله مي كرد و به سوي خداوند شكايت نمود، شنيد و خداوند گفتگوي شما را مي شنود و همانا خداوند شنواي بيناست». ابن كثير در تفسير اين آيه آنچه بخاري در توحيد(13 / 372)  و امام احمد در مسند(6 / 46) از عائشهك نقل مي كند كه گفت:" الحمد لله الذي وسع سمعه الأصوات لقد جاءت المجادلة إلى النبي صلى الله عليه وسلم تكلمه وأنا في ناحية البيت ما أسمع فأنزل الله عز وجل { قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا } . . . . إلى آخر الآية "( ابن كثير (8 / 60) .)

«حمد و ثنا براي خدايي كه شنوايي اش را براي همه صداها وسعت داد هنگامي كه زني بخاطر مجادله پيش پيامبر صلي الله عليه وسلم  آمد و با او صحبت كرد و من در بخشي از خانه بودم كه چيزي نشنيدم پس الله عزوجل اين آيه را نازل فرمود:{قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا} تا آخر آيه.» را روايت مي كند.

و از جمله دلايل اين سخن الله تعالي است:{فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ} نحل 74.

 «و براي خداوند مثال نياوريد». طبري در تفسير اين آيه مي گويد:"فلا تمثلوا لله الأمثال ولا تشبهوا له الأشباه فإنه لا مثل له ولا شبه"( طبري (7 / 621)) «براي خداوند مثال نياوريد وچيزي را به او شبيه ننماييد زيرا او مثل و مانندي ندارد».

و الله تعالي مي فرمايد:{هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا} مريم 65.

 «آيا براي او همتايي مي شناسي؟» ابن عباس رضي الله عنه  در تفسير اين آيه مي گويد:"هل تعلم للرب مثلًا أو شبيهًا" «آيا براي پروردگار مثل يا شبيهي مي‌شناسي؟»

 و از دليل براي اين اصل اين سخن الله تعالي است:{وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ} احد 4. «و براي او همتايي نيست».

 طبري مي گويد:"ولم يكن له شبيه ولا عدل وليس كمثله شيء" «براي او شبيه و همتايي نيست و هيچ چيز به مانند او نيست».

دليل بر اصل دوم و آن ايمان به آنچه است كه در كتاب و سنت از اسماء و صفات الله تعالي آمده است. الله عزوجل مي‌فرمايد:{اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ}( بقره 255)

  «خداوند ذاتي (است كه) معبودي راستين جز او نيست. زنده اي پابرجاست و از كمال حيات خداوند اين است كه نه مي خوابد و نه چرت مي زند آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست كيست كه نزد او جز به اذن او شفاعت كند آنچه روي داده و آنچه روي خواهد داد، مي داند و كسي به علم او مگر به آنچه او بخواهد احاطه ندارد. كرسي او آسمانها و زمين را وسعت داده است و حفظ آن دو بر او سخت نيست و او بلند مرتبه و عظيم است».

و مي فرمايد:{هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }( حديد 3)

«او اول، آخر، ظاهر و باطن است و او بر همه چيز آگاه است».

و مي فرمايد:{هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ**هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ**هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}( حشر 22- 24)

 «الله كسي است كه هيچ معبود بحقي جز او نيست و او بر آشكار و نهان عالم است و او بخشنده و مهربان است. خدا كسي است كه جز او معبودي نيست. او فرمانروا، منزه، بي عيب و نقص، امان دهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چيره، بزرگوار و شكوهمند، والامقام و فرازمند است. خداوند از آنچه براي او شرك مي ورزند پاك و منزه است. الله خالق، آفريننده و صورتگر است براي او اسمهاي زيباست آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مي كنند و او شكست ناپذير حكيم است».

 

و از سنت حديث ابوهريره رضي الله عنه  مي باشد كه مسلم در صحيحش آورده است ميگويد: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم يأمرنا إذا أخذنا مضجعنا أن نقول:«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ وَرَبَّ الْأَرْضِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ رَبَّنَا وَرَبَّ كُلِّ شَيْءٍ فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَى وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْفُرْقَانِ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَأَغْنِنَا مِنْ الْفَقْرِ»( صحيح مسلم برقم (2713))

 «رسول الله صلي الله عليه وسلم  به ما امر مي كردند هنگامي كه به رختخواب رفتيم بگوييم: خداوندا اي پروردگار آسمانها و زمين اي پروردگار عرش عظيم اي پروردگار ما و پروردگار همه چيز اي شكافنده دانه و هسته، اي نازل كننده تورات و انجيل و فرقان؛ به تو پناه مي گيرم از شر تمام موجودات كه پيشانيشان در دست توست. خداوندا تو اول هستي و قبل از تو چيزي نبوده و تو آخر هستي و بعد از تو چيزي وجود ندارد و تو ظاهر هستي و بالاي تو چيزي نيست و تو باطن هستي و چيزي از تو مخفي نيست از من قرضم را برطرف كن و از فقر بي نيازم گردان». نصوص در بيان اين باب بسيار است كه به شماره نمي آيد.

 

و اما اصل سوم و آن قطع اميد از درك كيفيت صفات الله تبارك و تعالي است و دليل بر آن اين سخن الله تعالي مي باشد:{يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا}( طه 110)

«آنچه را كه آنان در پيش دارند و آنچه را كه پشت سر گذاشته اند مي داند و حال آنكه ايشان بدان دانشي ندارند.» بعضي از علما در معني آيه گفته اند:"لا إحاطة للعلم البشري برب السماوات والأرض فينفي جنس أنواع الإحاطة عن كيفيتها" «علم بشري بر پروردگار آسمانها و زمين احاطه پيدا نمي كند پس انواع احاطه از كيفيت او را نفي مي كند».

و دليل براي اين اصل همچنين اين سخن الله تعالي مي باشد كه مي فرمايد:{لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ}( انعام 103)

 «چشمها او را در نمي يابند و اوست كه ديدگان را درمي يابد»

بعضي از علما در باره اين آيه مي گويند:"وهذا يدل على كمال عظمته وأنه أكبر من كل شيء ، وأنه لكمال عظمته لا يدرك بحيث يحاط به فإن الإدراك وهو الإحاطة بالشيء قدر زائد على الرؤية فالرب يرى في الآخرة ولا يدرك كما يعلم ولا يحاط بعلمه" «و اين آيه دلالت بر كمال عظمت پروردگار و اينكه او از همه چيز بزرگتر است، دارد و از كمال بزرگي او است كه درك نمي شود بگونه اي كه بر او احاطه يابند. زيرا ادارك احاطه يافتن به چيزي به اندازه بيشتر از ديدن است. پروردگار در آخرت ديده مي شود و درك نمي گردد همانگونه كه مي دانيم و به علم او احاطه نمي شود». براي انسان عاقل شايسته است بداند كه براي عقل حد مشخصي است كه به آن مي رسد و نمي تواند از آن تجاوز كند همانگونه كه براي او شنيدن و ديدني است كه حدي دارد و به آن منتهي مي گردد. پس كسي كه به آنچه ممكن نيست با عقل مانند تفكر در كيفيت صفات خداوند، درك شود، بپردازد او مانند كسي است كه مي خواهد ببنيد آنچه پشت ديوار است يا بشنود صداهايي كه در مكانهايي كه بسيار از او دور هستند و اين غير ممكن است.

مثالهاي تطبيقي براي اثبات اسماء و صفات خداوند در پرتو قرآن و سنت:

قرآن و سنت بر اثبات اسماء و صفات براي پروردگار در جاهاي بسيار در صورت هاي متعدد و در آيات متنوع، دلالت دارند.

حقيقتاً اسماء و صفات ثابت شده به وسيله كتاب و سنت بسيار است و در اين باره كتابها و تأليفاتي تدوين شده است و اهل علم بسياري از آن را ذكر كرده اند. تعدادي از آنها را به عنوان مثال نه براي حصر كردن ذكر مي كنيم. از جمله اسماء الله تعالي عبارتند از:

الحي والقيوم :

كتاب و سنت بر اين دو اسم دلالت دارند. الله تعالي مي‌فرمايد: {اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ}( بقره 255)

 «هيچ معبود بحقي جز الله نيست كه زنده ابدي و پابرجاي هميشگي است» و دليل از سنت، حديث انس بن مالكس است كه گفت: با پيامبر صلي الله عليه وسلم  بصورت حلقه نشسته بوديم و مردي در حال نماز خواندن بود هنگامي كه ركوع، سجده، تشهد و دعا را خواند در دعا گفت:اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَنَّ لَكَ الْحَمْدَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ بَدِيعَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ يَا ذَا الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ «خداوندا من از تو درخواست مي كنم به اينكه هر حمد و ستايشي براي توست هيچ معبود بحقي جز تو وجود ندارد، اي به وجود آورنده آسمانها و زمين، اي صاحب جلال و اكرام اي هميشه زنده و پابرجا».

 پيامبر صلي الله عليه وسلم  فرمودند:«لَقَدْ دَعَا بِاسْمِهِ الله الْأَعْظَمِ الَّذِي إِذَا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ وَإِذَا سُئِلَ بِهِ أَعْطَى»( حاكم (1856)) «با نام اعظم خداوند درخواست نمود نامي كه اگر به وسيله آن درخواست شود جواب داده مي شود و اگر طلب چيزي كند به او بخشيده مي شود».

الحميد :

الله عزوجل مي فرمايد:{وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ}( بقره 267)

 «بدانيد كه خداوند بي نياز ستوده است»

 و از سنت حديث كعب بن عجره رضي الله عنه  در تشهد است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  به آنها ياد داد كه بگويند:«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»( بخاري (3370) ، ومسلم (406))

 « خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست همانگونه كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادي همانا تو ستوده و بزرگواري».

الرحمن والرحيم :

الله تعالي مي فرمايد:{الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ**الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}( فاتحه 2- 3)

 «حمد و ثنا براي پروردگار عالميان كه بخشنده و مهربان است»

و در سنت ثابت است كه پيامبرص روز حديبيه هنگام نوشتن صلح با مشركين به نويسنده آن امر نمود كه بنويسد:(بسم الله الرحمن الرحيم)( بخاري برقم (2731)) «بنام خداوند بخشنده مهربان».

الحليم :

خداوند مي فرمايد:{إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا}( غافر 41)

 و در سنت حديث ابن عباس رضي الله عنه  است كه پيامبرص هنگام سختي و نارحتي مي فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَظِيمُ الْحَلِيمُ».( بخاري (6345) ، ومسلم (2730))

و از جمله صفات خداوند عبارتند از:

القدرة :

و اين صفت ذاتي براي الله تعالي است كه به وسيله كتاب و سنت ثابت مي باشد. معني ذاتي اين است كه ملازم و همراه براي ذات الله است و از او جدا نمي شود. الله تعالي مي فرمايد:{إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}( بقره 20)

 «همانا خداوند بر هر كاري تواناست»

 و از سنت حديث عثمان بن ابي عاص است كه او به سوي پيامبرص از دردي كه در بدن او از زمان مسلمان شدنش بوجود آمده بود، شكايت نمود. رسول اللهص به او فرمود:«ضَعْ يَدَكَ عَلَى الَّذِي تَأَلَّمَ مِنْ جَسَدِكَ وَقُلْ بِاسْمِ اللَّهِ ثَلَاثًا وَقُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ أَعُوذُ بعزة اللَّهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ»( مسلم (2202))

 «دستت را بر جايي از بدنت كه درد مي كند قرار بده و سه بار بسم الله بگو و هفت بار بگو أَعُوذُ بعزة بِاللَّهِ وَقُدْرَتِهِ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ وَأُحَاذِرُ».

الحياة :

و اين صفتي از صفات ذاتيه الله تعالي است. و از اسم او كه حي است مشتق شده است و كه بيان دلايل آن قبلاً گذشت.

العلم :

صفت ذاتيه براي الله تعالي است كه به وسيله كتاب و سنت ثابت است. الله تعالي مي فرمايد:{وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ} (بقره 255)

 «و به هيچ چيز از علم او احاطه ندارند». و از سنت حديث جابر بن عبدالله است كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  در هنگام استخاره به آنها ياد داد كه بگويند:«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَأَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ» بخاري برقم (6382) .

 «خداوندا من به واسطه علمت از تو طلب خير و به واسطه قدرتت از تو طلب قدرت مي كنم».

الإرادة :

و اين از صفات فعليه است كه به وسيله كتاب و سنت ثابت مي‌باشد. صفات فعليه متعلق به اراده و قدرت الله تعالي هستند اگر بخواهد آن را انجام مي‌دهد و اگر بخواهد آن را انجام نمي‌دهد. مي‌فرمايد:{فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ}( انعام 125)

«هركس خداوند بخواهد هدايت كند سينه اش را براي پذيرش اسلام باز مي كند و هركس بخواهد گمراه كند سينه اش را تنگ مي گرداند مثل اين است كه در آسمان بالا مي رود».

 و دليل از سنت حديث عبدالله بن عمرم است كه گفت: از رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيدم كه مي فرمود:«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ عَذَابًا أَصَابَ الْعَذَابُ مَنْ كَانَ فِيهِمْ ثُمَّ بُعِثُوا عَلَى أَعْمَالِهِمْ» مسلم

 «اگر خداوند بخواهد گروهي را عذاب دهد تمام كساني كه در ميان آنها هستند را عذاب مي دهد سپس بر اساس اعمالشان آنها را برمي انگيزد».

العلو :

و اين از صفات ذاتي است كه به وسيله كتاب و سنت ثابت مي‌باشد. الله تعالي مي فرمايد:{سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى}( اعلي 1)

 «تسبيح گوي نام پروردگارت را كه بالاتر از همه چيز است» و مي‌فرمايد: {يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ}( نحل 50)

 «از پروردگارشان كه بالاي آنهاست مي ترسند» و از سنت حديث ابوهريرهس كه در مبحث اول در بيان ذكر هنگام خواب گذشت و در آن مي فرمايد:(. . .«اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَيْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ » . . . ) مسلم (2713) .

«خداوندا تو اول هستي و قبل از تو چيزي نبوده و تو آخر هستي و بعد از تو چيزي نبوده و تو ظاهر هستي و بالاي تو چيزي وجود ندارد و تو باطن هستي و چيزي از تو مخفي نيست».

 

الاستواء :

و اين از صفات فعلي خداوند است كه به وسيله كتاب و سنت ثابت است. الله تعالي مي فرمايد:{الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}( طه 5) «خداوند بر عرش استقرار يافت»

 و از قتاده بن نعمان رضي الله عنه  ثابت است كه گفت: از رسول اللهص شنيدم كه مي فرمود:«لما فرغ الله من خلقه استوى على عرشه»( ذهبي (119))

«و هنگامي كه خداوند از خلقش فارغ شد بر عرشش قرار گرفت».

 استواء در لغت عرب به معني بلندي و ارتفاع است و نحوه استقرار يافتن، بالا رفتن و قرار گرفتن الله تعالي بر عرش لايق به جلالش مي باشد.

 

اسماء و صفات وارده در كتاب و سنت به قدري زياد است كه به حساب نمي آيد و اين تنها نمونه هايي بودند كه بر مسلمان واجب است آن را براي الله تبارك و تعالي آن طور كه لايق به جلال و كمالش مي باشد اثبات نمايد همانگونه كه خداوند در كتابش براي خود آن را اثبات كرده است. و خداوند نسبت به خود از مخلوقاتش آگاهتر است. و آن را رسول اللهص برايش در سنتش اثبات كرده است و او عالمترين مخلوقات نسبت به پروردگارش مي باشد و پند و اندرز را به طور كامل براي آنها و با فصيحترين و بليغترين بيانها روشن نموده است و بيشتر از همه آنها نسبت به خداوند تقوا دارد و مي ترسد. و از تعطيل كردن صفات خداوند يا تشبيه كردن آن به صفات مخلوقات حذر كنيد زيرا خداوند مي فرمايد:{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ}( شوري 11) «هيچ چيز همانند او نيست درحاليكه او شنوا و بيناست».

شيخ محمد بن صالح العثيمين رحمه الله در کتاب ارزشمند خود؛ القواعدالمثلي في صفات الله تعالي واسمائه الحسني" چنين مي نويسد:

" «اسماء الله غير محصورند و عددي معين ندارند»

چون رسول خداصلي الله عليه وسلم در حديث مشهوري فرموده است:

(اسالك بكل اسم هو لك سميت به نفسك او انزلته في كتابك او علمته احدا من خلقك او استاثرت به في علم الغيب عندك)

«خداوندا! تو را به هر اسمي مي‌خوانم كه خود را بدان نام نهاده‌اي يا در كتابت نازل فرموده‌اي يا به يكي از بندگان خود ياد داده اي، يا در علم غيب براي خود اختصاص داده‌اي».( رواه احمد (1/391،) صحيح)

و معلوم است نام هايي را كه در علم غيب به خود اختصاص داده است هيچ‌كس نتواند آنرا حصر و شمارش كند و بدان احاطه نمايد.

و اما فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده است:

(ان لله تسعه و تسعين اسما مائه الا واحداً من احصاها دخل الجنه) بخاري كتاب الدعوات (6410).

«همانا خداوند نود و نه اسم دارد، هركس آنها را بشمارد داخل جنت شود.

دلالت بر حصر اسماء در اين تعداد ندارد زيرا اگر مراد از آن حصر اسماء بود،‌ مي‌فرمود:

(ان اسماء الله تسعه و تسعون اسما من احصاها دخل الجنة)

«همانا اسماء خدا نود و نه هستند هركس آنها را برشمارد داخل بهشت شود».

يا عبارتي ديگر از اين قبيل:

معني حديث اين است: اين تعداد از اسماء‌الله از آن‌چنان شأن و منزلتي برخوردارند كه هركس آنها را برشمارد داخل بهشت مي‌شود. بنابراين جمله: «من احصاها دخل الجنة» مكمل جمله ماقبل است و مستقل نيست. مانند اين است بگوئيد: من صد درهم به نزد خود گذاشته‌ام تا به عنوان صدقه انفاق نمايم، اين جمله مانع آن نيست مبالغي ديگر هم براي مصارف غيرصدقه به نزد خود داشته باشيد.

و تعيين اين اسماء از جانب رسول خدا صلي الله عليه وسلم  به ثبوت نرسيده و حديث روايت شده پيرامون تعيين آنها ضعيف است.( اشاره شيخ (رحمه الله) به حديثي است كه ترمذي در (3507) و ابن حبان در (2384) و غيره روايت كرده‌اند.)

ابن تيميه در فتاوي ص (382) ج (6) از مجموع ابن قاسم گويد: به اتفاق حديث‌شناسان تعيين اسماء الله از كلام رسول خداص ثابت نيست، و در عبارتي قبل از آن گويد: وليد آن را از زبان بعضي از شيوخ شامي خود نقل كرده است چنان‌چه در بعضي از روايتهاي حديثش اين مطلب توضيح داده شده است. و ابن حجر در فتح الباري ج 11، ص 215 گويد: به نزد شيخين (بخاري و مسلم) علت ضعف حديث روايت نمودن وليد به تنهايي نيست بلكه اختلاف در آ‌ن و اضطراب، تدليس و احتمال ادراج را نيز مي‌توان از علل ضعف آن برشمرد.

و چون تعيين اسماء الله از رسول خداص به ثبوت نرسيده است، سلف در اين مورد اختلاف دارند و چندگونه روايت از آنها وجود دارد، و آن‌چه براي من در كتاب و سنت رسول گراميص روشن شده نود و نه اسم است.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه