منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 119
بازديد کل : 2051818
 
   
عکس العمل حضرت عثمان رضی الله عنه در مقابل شورشیان قسمت 2
صاحب اثر: دکتر عبدالرحیم ملازاده   تاريخ درج مقاله:2013-03-25  تعداد بازديد:224
علي بار سفر بست و بر عبدالقيس گذشت، و با او همراه شده و در زاويه منزل گزيدند و از آنجا به سوي بصره روانه شد و طلحه و زبير و كساني كه با او بودند براي ملاقات او روانه شدند، و در نزد قصر عبيدالله بن زياد اجتماع نمودند و مردم هر كدام در طرفي مسكن گزيدند. علي قبل از لشگرش آمده بود و آنها به او ملحق شدند، سه روز در آنجا ماندند و قاصدان بين آنها در رفت و آمد بودند. اين در سال سي و شش هجري در نيمهء جمادي الاخره بود، بعضي از افراد به طلحه و زبير اشاره كردند كه فرصت را غنيمت شمرده و از قاتلان عثمان انتق

 

علي بار سفر بست و بر عبدالقيس گذشت، و با او همراه شده و در زاويه منزل گزيدند و از آنجا به سوي بصره روانه شد و طلحه و زبير و كساني كه با او بودند براي ملاقات او روانه شدند، و در نزد قصر عبيدالله بن زياد اجتماع نمودند و مردم هر كدام در طرفي مسكن گزيدند. علي قبل از لشگرش آمده بود و آنها به او ملحق شدند، سه روز در آنجا ماندند و قاصدان بين آنها در رفت و آمد بودند.

اين در سال سي و شش هجري در نيمهء جمادي الاخره بود، بعضي از افراد به طلحه و زبير اشاره كردند كه فرصت را غنيمت شمرده و از قاتلان عثمان انتقام بگيرند، گفتند كه علي به آرامش مردم اشاره كرده است وما قاصد براي صلح به سوي او فرستاده ايم.

و علي در ميان مردم برخاسته و سخنراني نمود، اعور بن نيار منقري از سبب آمدنش به بصره از او سئوال نمود پاسخ داد كه: اصلاح و خاموش نمودن نعره ها تا مردم بر خير و نيكي اجتماع نموده و كلمهء اين امّت متّحد گردد. گفت: اگر با ما موافقت نكنند؟ گفت: اگر ما را رها كنند ما هم رهايشان مي كنيم. پرسيد: اگر ما را رها نكنند، گفت: از خود دفاع مي كنيم، گفت: آيا آنها مثل ما دراين امر نصيبي دارند؟ گفت: بله!

ابو سلام دالاني برخاست و پرسيد: آيا اين قوم در خوني كه طلب مي كنند حجّتي دارند؟ آيا به خاطر خدا اين كار را مي كنند؟ گفت: بله، پرسيد: آيا تو حجّتي براي طلب خون آنها داري اگر قصدشان خدا باشد؟ گفت: بله، پرسيد: آيا حجّتي براي تأخير آن داري؟ گفت: بله، پرسيد: اگر فردا ما و آنها مبتلا شده ودرگير شويم چگونه خواهيم بود؟ گفت: از ما و آنها هر كس قلبش را براي خدا خالص نموده است، من اميدوارم كه اگر كشته شد داخل بهشت برود.[36]

حوادث اين چنين دوستانه پيش مي رفت و هر دو طرف اينگونه مخلصانه به سوي صلح و دوستي و اتّحاد و وحدت كلمه گامهاي سريع بر مي داشتند، ليكن ابن سبأ و دستيارانش به سرعت برنامه ريزي نموده و رشته هاي توطئه را مي بافتند و مؤمنان با اخلاص از شيعيان علي و شيعيان عثمان از آنچه در پشت پرده مي گذشت بي خبر بودند.

ولي توطئه چينان از آنچه در مقابل چشمانشان انجام مي شد كاملاً بيدار و مراقب بودند، در عين حال دو گروه علي و عائشه با هم مكاتبه نموده و علي از طلحه و زبير پرسيد كه: اگر شما بر همان رأي هستيد كه به قعقاع بن عمرو گفتيد، دست نگه داريد تا در آن فكر كنيم، آنها جواب فرستادند كه: ما بر همان امري هستيم كه به او گفتيم و خواستار صلح بين مردم مي باشيم. پس دل ها آرام گرفت و هر گروهي با لشگريان خود اجتماع كرد.[37]

كاري شايسته تراز صلح ودوري ازجنگ نديدند، واموربه سوي فرج وگشايش مي رفت.[38]

شب را به اميد صلح گذراندند، چنانكه طبري[39] مي گويد: «چنين شبي را هرگز براي صلح و صفا نگذرانده بودند و اين يكي از بهترين شبهاي آنها بود، و كساني كه خون عثمان را ريخته بودند، در بدترين شب ممكن بسر بردند و نزديك به هلاكت بودند و همهء شب را با يكديگر به شور و مشورت گذراندند».

ابن كثير مي گويد: «مردم در بهترين شب و قاتلان عثمان در بدترين شب بسر بردند».[40]

شب سرنوشت سازي بود كه چشم احزاب سرّي يهود و كينه توزان بر اسلام و مسلمين و فريب خوردگان آنها خواب به خود نديدند و يك لحظه هم آرام نگرفتند. ببينيم تاريخ چه مي گويد:

«مردم بهترين شب را گذرانده و قاتلان عثمان بدترين شب را، آنها با يكديگر شور و مشورت كرده و اتّفاق بر اين نمودند كه در تاريكي شب جنگ را آغاز كنند، آنها كه نزديك دو هزار نفر مرد بودند قبل از طلوع فجر بپا خاستند و هر گروهي به كساني كه نزديك او بودند، با شمشير حمله كردند، و هر گروهي براي دفاع از قوم خودش بلند شد و مردم از خواب به سوي اسلحه بپا خاستند. گفتند كه اهل كوفه به ما شبيخون زده خيانت كردند و گمان كردند كه اين كار در ميان اصحاب علي علني و آشكار است و خبر به علي رسيد پرسيد كه در ميان مردم چه خبر است؟ گفتند: اهل بصره به ما شبيخون زده اند و هر گروهي به سوي اسلحهء خود پريده و كلاه خود پوشيـــده و سوار اسبها شدند، و هيچكدام متوجّه نشد كه اين موضوع براي ديگري نيـــــز رخ داده است و تقدير چنين بود و جنگي بپا خاست و جنگجويان و شجاعان و اسبسواران به هم تاختند. در ميدان جنگ بيست هزار نفر با علي و سي هزار نفر با عائشه بود. انّا لله و انّا اليه راجعون، و سبأيّه ياران ابن سوداء (ابن سبأ) از كشتن وا نمي ايستادند و منادي علي فريادمي زد دست برداريد، دست برداريد، لكن كسي گوش فرا نمي داد. كعب بن سوار قاضي بصره پيش آمد و گفت: اي امّالمؤمنين به مردم برس تا شايد خداوند به وسيلهء تو بين مردم اصلاح نمايد، او در كجاوهء خود بر بالاي شتر نشسته و مردم با سپرهاي خود گرد او را گرفتند، آمد و جايي ايستاد كه نظاره گر مردم در وقت حركت بود. به شدّت جنگيدند، ولي اگر كسي مجروح مي شد او را نميكشتند و اگر كسي به جنگ پشت مي كرد، رهايش كردند.[41]

طبري و ابن اثير اضافه مي كنند كه:

سبأيّه از افراد خود شخصي را نزد علي گذاشتند تا آنچه را كه مي خواهد به او برساند، علي پرسيد: اين چه وضعي است! آن شخص گفت: گروهي از آنها ما را غافلگير كرده و شبيخون زدند و ما به آنها پاسخ داديم و مردم شوريدند.[42]

آن مصيبت كه قرباني آن هزاران نفر بود اين چنين رخ داد، كه علي – رضي الله عنه – بعد از آن به فرزندش حسن گفت:

اي فرزندم كاش پدرت بيست سال قبل از اين روز مرده بود، حسن گفت: اي پدرم، من تو را از اين كــــــار نهي مي كردم، علي گفت: من فكر نكـــردم كه كار بدين جا مي رسد.[43] و عائشه نيز گفت: دوست داشتم كه بيست سال قبل از اين روز مرده بودم.[44]

و چون ما در صدد بررسي تاريخ نيستيم، لهذا بقيّهء مطالب را به عهدهء كتب تاريخ و مورّخين مي گذاريم، فقط مي خواستيم روشن شود كه سبأيّه چگونه از آب گل آلود ماهي گرفته و در ميان مسلمين نقشهء دشمنانه را پياده كردند.

و حتّي وقتي جنگ جمل به پايان رسيد باز هم خباثت سبأيّه و سوء نيّت آنها پايان نيافت، چنانكه ابن كثير مي گويد:

مجموع كساني كه از دو طرف كشته شدند ده هزار نفر بودند، پنج هزار نفر از هر طرف. بعضي از اصحاب علي از او تقاضا كردند كه اموال اصحاب طلحه و زبير را بين آنها تقسيم كند، او امتناع كرد، سبأيّه از او انتقاد كردند و گفتند: چگونه خونشان بر ما حلال است و اموالشان حلال نيست؟ اين سخن به علي رسيد گفت: چه كسي از شما دوست دارد كـــه امّ المؤمنين در سهم او باشد؟ آنها ساكت شدند.[45] و حتي توطئه هاي سبأيّه در جنگ صفّين نيز كمتر از جنگ جمل نبود و آنها باز هم سعي در ايجاد اضطــــــراب ها و فتنه ها و ناآرامي هـــا نمودنـــد و در تمام مدّت حكومت علي – رضي الله عنه – نيز با آرائشان او را آزار مي دادند، و با عقايد اجنبي و با گردآوري مجرمان و اوباش به دور خود و با حزببازى و گروهكسازى و ايجاد تفرقه وجدائى بين مسلمين و دور كردن افراد مخلص از دور علي، مشكل پشت مشكل مي آوردند و حتّي از ايجاد درگيري بين علي و يارانش خودداري نكردند و هدف و مقصد آنها از ولاء و محبّت علي كه به آن تظاهر مي كردند و بيزاري و دشمني با اصحاب رسول خدا كه پيش مي آوردند، دوستي علي و فرزندانش نبود. بلكه اين تظاهر به محبّت علي را پوششي براي اهداف خبيث و مطامع حقيقي خود بر عليه اسلام و مسلمين قرار داده بودند تا حدّي كه بين علي و بين مخلصانش مانند رئيس لشگر و مشاور مخصوصش كه پسر عمويش عبدالله بن عبّاس بود مانع ايجاد كرده و او را متّهم به غصب امـــوال نمودند.[46] همچنین با زياد امير سرزمين فارس وبسيارى ديگر همين كاررا كردند.

اين بود احوال سبأيّه در ايام علي – رضي الله عنه – و اين بود كوشش ها و توطئه هاي شوم آنها و در اينجا بايد تصريح گردد كه شيعيان راستين علي كه با آنها موافق نبودند، در طرف ديگر قرار داشتند و بنا براين هميشه سعي در اصلاح و اجتناب از جنگ و قتال مي نمودند. اگر چه اندكي از آنها از افكار آن شياطين متأثّر شده و اباطيل و اكاذيب آنها را تصديق نموده و در دام آنها افتادند، ليكن اكثريّت شيعيان راستين علي چنين نبودند و لهذا شيعيان اوليّهء علي از اصحاب محمّد – ص – بدگويي نمي كردند. شيخ الاسلام ابن تيميّه مي گويد:

شيعيان اوليّه علي در آن زمان كه همراه علي بودند در تقديم ابوبكر و عمر بر علي اختلاف نداشتند، بلكه اختلاف آنها در تفضيل بين علي و عثمان بود و اين مطلب علماي بزرگ شيعه در قديم و جديد اعتراف دارند، چنانكه يكي از شيعيان اوليّه كه شريك ابن عبدالله مي باشد نقل مي كند كه فردي از او پرسيد: كي افضل است، ابوبكر يا علي؟ گفت: ابوبكر، آن شخص باز پرسيد: تو اين را مي گويي و شيعي هستي؟ گفت: آري، كسي كه چنين نگويد شيعه نيست. به خدا قسم كه علي بر بالاي پلّه هاي اين منبر رفته و گفت: مردم بيدار باشيد، برترين فرد اين امّت بعد از پيامبر ابوبكر و سپس عمر مي باشد، چطور گفته اش را ردّ كنيم و او را تكذيب نمائيم؟ به خدا قسم كه او دروغگو نبود.[47]

وامام ابن تيميه اضافه ميكند كه :

چگونه شيعيان اوليه ابوبكر وعمررا بر على ترجيح ندهند، در حاليكه از خود اميرالمؤمنين بيشتر از هشتاد طريق نقل شده است كه برترين فرد اين امت بعد پيامبرش ابوبكر وعمر مى باشد[48]

همچنانکه شيخ احسان الهي ظهير مي گويد:

فرزندان علي و اهل بيـــت او نيز بر همين منوال و اعتقاد بودند و دربارهء ياران پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – و خلفاي سه گانهء راشدين نيز همين نظر را داشتند، بلكه بالاتر از اين، جنگ معاويه و يارانش را با علي خروج از اسلام و طغيان و دشمني با اسلام ندانستند و اين بدين خاطر بود كه بزرگترين پسر علي حضرت حسن – امام معصوم به زعم شيعيان – با معاويه بیعت نمود، و بقيّهء فرزندان علي، از جمله حضرات حسين و محمّد بن حنفيّه و عبدالله بن عبّاس و ديگران نيز با او موافق بودند. و با او و خانواده‌اش وصلت و دامادي نمودند و در كارهاي خير او را ياري مي دادند و از آنها صلات و هدايا قبول مي كردند، جز افرادي كه از سبأيّه متأثّر گشته و يا داخل آن حزب گرديدند كه علي و فرزندانش آنها را لعنت نموده اند و هيچيك از شيعيان آن موقع به ياران رسول خدا ناسزا نمي گفتند، چنانكه ابن خلكان ذكر نموده است كه يحيي بن معمّر شيعي بود و اهل بيت را افضل مي دانست، بدون اينكه از ديگران نكوهش نمايد.[49]

حتّي يكي از شيعيان معاصر مي گويد: من در مطالعاتم از كتب تاريخ نديدم كه كسي از اصحاب امام از بعد از وفات رسول خدا تا نهايت خلفاء، متعمّداً به كسي ناسزا بگويد و اضافه مي كند: حتّي در عهد دوّم، يعني در عهد امويّه اكثر شيعيان از سبّ و شتم فردي از اصحاب دوري مي كردند.[50]

اما اكنون اگر به اوضاع شيعيان بنگريم حتّي يك نام ابوبكر و عمر و عثمان و عائشه و حفصه .... و ياران نزديك رسول خدا را بين آنها كه نمي بينيم هيچ، بلكه افراد مذهبي كه در جلسات سينه زني و محرّم ها و فاطميّه ها و ... شركت كرده و به آن بزرگان ناسزا نگويند و به ياران رسول خدا فحّاشي نكنند، بسيار نادرند.

بدين خاطر است كه امام شعبي كه خود شيعي بوده واز آن دست برداشته مي گويد:

به يهود گفته شد كه بهترين افراد امّت شما كي هستند؟ گفتند اصحاب موسي و به نصراني ها گفته شد كه بهترين افراد امّت شما كي هستند؟ گفتند: اصحاب عيسي، و به رافضيان گفته شد كه بدترين افراد امّت شما كي هستند؟ گفتند: اصحاب پيامبر و حواريّون او! اينها مي خواهند كه دين اسلام را تحريف كنند همچنانكه پولس نصرانيّت را تحريف كرد، چرا كه بدگويي صحابهء رسول خدا بدگويي از دين و موجب اعراض از دين مي باشد و مقصود و هدف اوّلين كساني كه بدعت تشيّع را اختراع كردند همين بود.

اينجاست كه ما با شيخ محبّ الدّين خطيب هم سخنيم كه مي گويد:

مفهوم و معناي دين در نزد شيعيان پيوسته در حال تغيير و تبديل است، آنچه را كه ديروز غلوّ و افراط مي شمردند و به خاطر آن غُلات-افراطيون- را لعنت مي كردند، امروزه از ضروريات و لوازم مذهبي آنها گرديده است و مذهب آنها امروزه غير از آن چيزي است كه قبل از صفويّه بود و مذهبشان قبل از صفويّه غير از آن چيزي است كه قبل از آل بويه بود و مذهبشان قبل از آل بويه غير از آن چيزي است كه قبل از شيطان طاق بود و مذهبشان قبل از شيطان طاق غير از آن چيزي است كه در حيات امام حسن و امام حسين رضي الله عنهما بود.

 


[1] تاريخ طبري 5/99-100 و 102 و 103 و 105 و 126 و 131 و 132 و 118.

[2] مقتل عثمان نياز به كتابي مستقل دارد و لهذا در اين كتاب به آن نپرداختيم.

[3] از شوراي شش نفره كه عمر –رضي الله عنه- براي تعيين خليفه گماشت.

[4] تاريخ طبري ج 5/155، ابن كثير 7/226 و 3/99 و تاريخ ابن خلدون 2/151.

[5] البدايهء و النّهايه 7/226.

[6] تاريخ طبري 5/156، الكامل: ابن الاثير 3/99 و تاريخ ابن خلدون 2/151.

[7] اين خود بهترين دليل بر ردّ مزاعم شيعيان مي‌باشد كه مي‌گويند امامت منصوص و الهي مي‌باشد زيرا نشان مي‌دهد كه علي خود را نه منصوب پيامبر دانسته و نه امامت را با نصّ الهي دانسته‌است، چرا كه اگر چنين مي‌بود حق ردّ و ترديد نداشت. و بنا براين ابن ابي الحديد معتزلي شيعى ناچار در شرح اين خطبه مي‌گويد كه «اين سخن علي دلالت دارد كه او از طرف پيامبر بر امامت منصوص نبوده‌است»، اگر چه او را از همه شايسته‌تر مي‌داند و مي‌گويد: اگر منصوص مي‌بود او نمي‌گفت مرا ترك كنيد و به دنبال كسي ديگر برويد و نمي‌گفت: من وزير باشم بهتر از اين است كه امير شما باشم ... شرح نهج البلاغه: ابن ابي الحديد 7/33-34.آيا ممكن است روزي فرا رسد كه شيعيان واقعاً به تشيّع حقيقي روي آورده و انصاف به خرج دهند و از غلوّ و افراط سبأيي دست بردارند؟ تا اختلاف وفتنه از ميان امت اسلامى بكلى رخت بربندد

[8] ابن كثير 5/226.

[9] الغارات: ثقفي كوفي شيعي 1/311-310، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 6/97-96، بحار الانوار مجلسي ص 51-52.

[10] نهج البلاغه ص 159 چاپ بيروت.

[11] تاريخ ابن خلدون 2/151، الكامل ابن اثير 3/98، البدايهء و النٌهايهء : ابن كثير 7/226.

[12] تاريخ طبري 5/154.

[13] الكامل 5/99.

[14] ايضاٌ ص 157، ابن خلدون 2/151.

[15] ايضاٌ ص 158.

[16] الكامل: ابن الاثير 3/98.

[17] البدايهء و النٌهايهء 7/226.

[18] تاريخ طبري 5/158.

[19] طبري 5/185.

[20] طبري 5/160، ابن كثير 3/101، ابن خلدون 2/151.

[21] طبري 5/159، ابن اثير ص 101، ابن خلدون 2/151.

[22] البدايهء و النّهايهء: ابن كثير 7/228-227.

[23] تاريخ طبري 5/158.

[24] ابن الاثير: الكامل 3/100.

[25] تاريخ ابن خلدون 2/151.بعد از اين بررسى دقيق ومختصر بد نيست كه سؤالى را كه علامه احسان الهى ظهير در اين صدد مطرح كرده است نقل نمائيم ايشان مى پرسد: من نميدانم كه چرا اميرالمؤمنين على رضى الله عنه در اقامهء حد بر فرزند اميرالمؤمنين فاروق يعنى عبيدالله كه هرمزان را كشته بود عجله به خرج داده وبر او حد جارى نمود، در صورتى كه بيشتر از ده سال از آن موضوع گذشته بود، واصل موضوع هم مختلف فيه بوده كه در مورد آن مسئله بيشتر از يك نظر وجود دارد، اما خون عثمان خليفهء راشد هنوز خشك نشده بود واو امام ورهبر وخليفهء مسلمين بود وداماد رسول خداصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم وهمزلف خود على نيز بود ، چرا از قصاص خون او طفره مى رفت وبه آينده موكول ميكرد؟! نظر خود من همان قول خود حضرت على است كه توانايى اجراى آن كاررا در آن لحظه نداشت

ولى آيا هرمزان با عثمان وعبيدالله بن عمر با عبدالله بن سبأ قابل مقايسه هستند؟

وباز ايشان اضافه ميكند كه :معلوم نيست چرا على –ع-در عزل معاويه كه امير شام بود ودو خليفهء سابق (صديق وفاروق) اورا بر آنجا گماشته وهيچ شكايتى نيز از شام بر عليه او نرسيده بود، عجله بخرج داد وبه نصيحت پسر عمو ونزديكترين نزديكانش يعنى عبدالله بن عباس و زيرك عرب مغيره بن شعبه كه اورا به شدت نصيحت كردند كه معاويه را عزل نكن كه او انسان با جرأتى است ودر شام مورد اطاعت ميباشد گوش نكرد، چرا عجله در اينموردها وتأخير ومماطله در مورد فتنه جويان كه مركز خلافت را قبضه كرده وخليفهء مسلمين را كشته بودند؟ اينهارا نميدانيم جز اينكه بگوييم كه على –ع- بالاتر از اشتباه ومعصوم نبوده ( كما اينكه ساير خلفاى راشدين نيز معصوم نبودند) ، هر اجتهادى احتمال صواب وناصواب در آن وجود دارد، الشيعهء والتشيع ص 114 البته راجع به قصاص قاتلان عثمان با توجه به كثرتشان وبلواى سياسى كه راه انداخته بودند، محتاج تأمل وبرنامه ريزى بود ولى قصاص قاتل هرمزان اين جنبه را نداشت،

[26] تاريخ طبري 5/160.

[27] الكامل: ابن اثير 3/104.

[28] الكامل: ابن اثير 3/104 و تاريخ طبري 5/163.

[29] آيا روحانيون شيعه تا كنون همين برنامه ها را اجرا نكرده اند، آيا آنها دقيقاً بر همان خطّي كه سبأيّه رسم نموده اند نمي روند؟

[30] البدايهء و النّهايهء، ابن اثير 3/104.

[31] تاريخ طبري 5/163، ابن اثير 3/104.

[32] تاريخ ابن كثير 7/334-333، تاريخ ابن اثير 2/113-114، تاريخ طبري 5/169 و تاريخ ابن خلدون 2/157.

[33] ابن كثير 7/237-238، طبري 5/191192، ابن خلدون 2/162.

[34] طبري 5/202.

[35] البدايهء و النّهايهء 7/238 و 5/194 و ابن اثير 3/120.

[36] تاريخ ابن كثير 7/238، تاريخ طبري 5/195، ابن اثير 3/130، تاريخ ابن خلدون 3/160-161.

[37] ابن اثير 7/241.

[38] تاريخ طبري 5/203.

[39] تاريخ طبري 5/201 و الكامل: ابن اثير 3/123.

[40] البدايهء و النّهايهء 7/239، ابن خلدون 2/162.

[41] البدايهء و النّهايهء 7/239-240، طبري 5/202-203 – الكامل 3/123-124.

[42] ابن اثير 3/124، طبري 5/203.

[43] البدايهء و النّهايهء 3/204.

[44] ابن اثير 3/130-131.

[45] البدايهء و النّهايهء: 7/244، طبري 5/223.

[46] تاريخ ابن خلدون 2/183-184 و بقيّهء منابع تاريخي.

[47] منهاج السنة النّبويّه: ابن تيميّه ج 1 ص 3 و 4.

[48] منهاج السنة : ابن تيمه ج 1 ص 3و4

[49] وفيات الاعيان 2/269.

[50] هويّهء التّشيّع: احمد الوائلي ص 41.

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه