منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 456
بازديد کل : 2053139
 
   
تشيّع و سبأيّه
صاحب اثر: دکتر عبدالرحیم ملازاده   تاريخ درج مقاله:2013-03-25  تعداد بازديد:193
تشيّع و سبأيّه شيعيان اوّليّه با تمام اوصافي كه داشتند و علي نارضايتي خود را از آنها كتمان نمي كرد، ليكن در بقيّهء افكار و عقائد با بقيّهء مسلمانان اختلافي نداشتند، و نه قائل به تحريف قرآن بودند و نه مثل خميني مي گفتند كه هر كس ادّعا كند قرآن قابل فهم است غرق در جهل است و قرآن را جز امام معصوم كسي ديگر نمي فهمد. و نه منكر سنّت پيامبر بودند و نه بقيّهء ياران پيامبر را تكفير مي كردند و منكر فضائل آنها بودند، و مذهب خاصّي غير از مذهب بقيّهء مسلمانان نداشتند و نه مراسم و عبادت هاي خاصّي داشتند و نه

 

تشيّع و سبأيّه

شيعيان اوّليّه با تمام اوصافي كه داشتند و علي نارضايتي خود را از آنها كتمان نمي كرد، ليكن در بقيّهء افكار و عقائد با بقيّهء مسلمانان اختلافي نداشتند، و نه قائل به تحريف قرآن بودند و نه مثل خميني مي گفتند كه هر كس ادّعا كند قرآن قابل فهم است غرق در جهل است و قرآن را جز امام معصوم كسي ديگر نمي فهمد. و نه منكر سنّت پيامبر بودند و نه بقيّهء ياران پيامبر را تكفير مي كردند و منكر فضائل آنها بودند، و مذهب خاصّي غير از مذهب بقيّهء مسلمانان نداشتند و نه مراسم و عبادت هاي خاصّي داشتند و نه سينه زني ها و زنجيرزني ها و قبر پرستي و تقليد و خمس و متعه و غيرذلك در ميان آنها رواج داشت، بلكه با بقيّهء مسلمانان و پشت سر آنها نماز مي خواندند، و تحت امارت آنها به حجّ مي رفتند و با دختران آنها ازدواج مي كردند و دختران خود را به ازدواج آنها در مي آوردند، جز كساني كه از افكار دسيسه آميز و از توطئه هاي يهودى متأثّر شدند و از راه مستقيم و از راه علي و شيعيانش خارج شدند، مثل خوارج و سبأيّه، و در اسلام ديني درست نمودند كه نه در قرآن از آن خبري هست و نه پيامبر دربارهء آن چيزي گفته است.

چنانكه گفتيم از هيچ يك از شيعيان اوّليّه غير از اين نقل نشده‌است، ليكن بعد از شهادت امام حسين رضي الله عنه تشيّع عوض شد و بسياري از آنها از افكار و آرائي متأثّر شدند كه سموم خطرناك آنرا ابن سبأ و سبأيّه و مجوسيان و بقيّهء فِرَق ضاله منتشر كرده بودند. و اينجا بود كه تفرّق و تشتّت در ميان آنها شروع شد، كساني چنان غلوّ كردند كه از هر حدودي متجاوز بود و آنها غُلات-افراطيون- ناميده شدند[1] و افرادي در اين باطل راه وسط پيش گرفتند و معتدل ناميده شدند، كه البته اعتدالي بود در آن باطل، و نه اينكه اعتدال در حق و حقيقت باشد، ليكن همگي در يك چيز مشترك شدند و آن اينكه دنباله‌رو افكار ابن سبأ گرديدند، جز شيعيان اصلي مثل غالب پيروان زيدبن علي رضي الله عنه كه از سبأيّه تبرّي جستند.

اين توطئه‌اي بود كه با مشاركت زرتشتيان[2] و يهوديان يمن، رشته‌هاي آن با تمام زيركي چيده شده ‌بود و از شهادت عمر آغاز شد و بعد از آن به شهادت عثمان و به شهادت خود علي انجاميـــــد، و در نهايت وحدت مسلميـــــن را متفرّق كرد و تا كنون نيز اين تفرقه و دو دستگي ادامه دارد، و پرده‌داران تقيّه و خمس و قبرپرستي به شدّت از وحدت حقيقي مسلمين (اگر چه سنگ آنرا به سينه مي‌زنند) و دوري از خرافات (كه نانشان در آنست) مي‌ترسند و هر مصلح و عالم شيعي كه تا كنون به راه دين حقيقي گام برداشته‌است، طعمهء ترور و خيانت‌هاي روحانيت خرافي شده‌است.

هدف اصلي توطئه كه بدان اشاره شد و ريشهء يهودي داشت عبارت بود از تفريق وحدت مسلمين و نشر فتنه‌ها و خونريزي و شمشيركشي در ميان مسلمانها و افساد دين و خراب كردن و تحريف و تبديل آن، ونشر الحاد واباحى گرى وبدعت تا اينكه شريعت الهى معطل بماند وتشيع بعد ها كه منحرف شد تمام اين كارهارا به بهترين شكلى در زير لفافه صدها بدعت انجام داد، ونظام شرك آلود كنونى ايران بهترين مثال ميباشد كه بنا به اعترافات سردمداران خود نظام هفتاد تا هشتاد در صد مردم بيدين شده اند.

بنا براين امام اسفرايني[3] از قديم گفته‌است كه هدف اينها اسقاط تكاليف شرعي بود ليكن پيش عوام بهانه مي‌جويند كه اين قرآن و اين شرع تحريف شده‌است و درست آن نزد مهدي غائب مي‌باشد![4]

تا كنون ما اشاره‌هاي فراواني به ابن سبأ كرده‌ايم، حال بي‌مناسبت نيست كه بدانيم او كيست و مورّخان و فرقه‌شناسان از مسلمانان و غير مسلمانان دربارهء او چه گفته‌اند و چرا بعضي‌ها در قرن بيستم منكر شخصيّت او گشته‌اند؟

 


[1] شيعيان امروزي خود مي‌گويند كه تمام آنچه كه جزو غلوّ شمرده مي‌شد، امروزه از ضروريّات مذهب شده‌است، در صورتيكه امام جعفر صادق مي‌گويد غُلات-افراطيون- از يهود و نصاري بدتر مي‌باشند.

[2] نقش زرتشتيان ايراني و همكاري آنها با يهود نياز به بحث و كتاب مستقلّي دارد.

[3] ابوالمظفّر شاهپور بن طاهر كه نظام‌الملك او را در نظاميّه معيّن نمود و داراي تأليفات مهمّي در تفسير و اصول فقه مي‌باشد.

[4] التّبصير في الدّين: اسفرايني ص 43 چاپ بغداد.

.........................................

عبدالله بن سبا و سبأيّه

امام ابوالحسن أشعري راجع به ابن سبا مي‌گويد:

عبدالله بن سبا از يهوديان يمن بود كه به خاطر اينكه دين جديد نفوذ و سلطهء يهوديان را در مدينه و حجاز از بين برد، ناراضي بود. در زمان عثمان اسلام آورد، سپس سرزمين‌هاي حجاز و بصره و كوفه و شام را در نورديد و هر جا كه مى ‌رفت سعي در گمراهي سبك ‌سران و بي‌عقلان مي‌نمود، ليكن موفق نمي‌شد تا اينكه وارد مصر شد و نظر آنها را به گفته‌هاي خود جلب نمود و گفت: من در شگفتم كه شما مي‌گوييد عيسى ‌بن مريم به اين دنيا باز مي‌گردد و رجعت محمّد را تكذيب مي‌كنيد، همچنان اين گفته را تكرار مي‌كرد تا اينكه بعضي‌ها را قانع نمود، و او اوّلين كسي بود كه در ميان اين امّت قول به رجعت را طرح نمـــــود، سپس گفت: هر پيامبري يك وصيّ داشته‌است و عليّ بــن ابيطالب وصيّ محمّد -صلّي الله عليه و سلّم بوده‌است، و ظالم‌تر از كسي كه به وصيّت رسول عمل نكرده و جاي وصيّ رسول نشسته‌است، نيست. و بعد اضافه نمود كه عثمان خلافت علي را بدون حق قبضه كرده‌است، به پا خيزيد و اسلوب شما انتقاد از واليان عثمان باشد وتظاهر به أمر به معروف و نهي از منكر نمائيد، بدينوسيله دل مردم را به دست مي‌آوريد. و براى نشر اين انديشه‌ها ونقشه ها همفكراني پيدا نمود و آنها را روانهء شهرها كرد، تا اينكه تقدير به وقوع پيوست و خليفه مظلومانه در حالي كشته‌شد كه كتاب خدا در مقابلش بود[1]

طبري شيخ مورّخان نيز همين موضوع را مفصّلاً در تاريخ خود ذكر كرده و اضافه مي‌كند كه همفكران او نامه‌هايي در انتقاد و عيبجوئي واليان عثمان جعل كرده و به شهرهاي ديگر مي‌فرستادند و همفكران آنها در شهرهاي ديگر نيز همين كار را انجام مي‌دادند، تا اينكه مدينه و بقيّهء‌ شهرها را از اين اخبار پر كردند. و هدف آنها غير از آن چيزي بود كه اعلان مي‌كردند، و ساكنان هر شهري مي‌گفتند كه ما از ابتلاء برادران ما در شهرهاي ديگر در امان هستيم، جز اهل مدينه كه اين اخبار از همهء شهرها بدانجا مي‌آمد و پيش عثمان ‌رفتند و پرسيدند كه آيا اخباري كه شنيده‌ايم برايتان آورده‌اند؟ پاسخ داد كه جز سلامتي چيزي نمي‌دانم و به آنها گفت كه شما شركاي من مي‌باشيد و اظهار نظر بنمائيد، گفتند به نظر ما افراد مطمئني به شهرها بفرست تا اخبار را برايت بررسي كرده و بياورند، پس محمّد بن مسلمه را به كوفه و اسامهء بن زيد را به سوي بصره و عمّار بن ياسر را به سوي مصر و عبدالله بن عمر را به سوي شام فرستاد و افراد ديگري را نيز به اين طرف و آن طرف روانه نمود، همگي بازگشتند به جز عمّار و گفتند: اي مردم ما هيچ منكري را نديديم و بزرگان اسلام و حتي عوام آنها مي‌گفتند كه امراي آنها در ميانشان به عدالت رفتار مي‌كنند، اما عمّار تأخير نمود و گمان بردند كه شايد ترور شده‌باشد تا اينكه نامه‌اي از عبدالله بن أبي سرح به آنها خبر داد كه افرادي از مصر از جمله عبدالله بن السّوداء ابن سبا و خالدبن ملجم و سودان بن حمران و كنانهء بن بشر، عمّار را به سوي خود جلب كرده‌اند[2] و ابن كثير و ابن الاثير نيز همين گفته را نقل كرده‌اند.[3]

و ابن خلدون بنيانگذار فلسفهء تاريخ نيز همين موضوع را ذكر كرده و اضافه مي‌كند كه ابن سبأ ابوذر را بر عليه معاويه برانگيخت، و با ابوالدّرداء و عبادهء‌بن صامت نيز همين كار را كرد و عباده ابن سبأ را پيش معاويه آورده و گفت اينست كه ابوذر را بر عليه تو برانگيخته‌است.[4]

و اسفرايني نيز دربارهء او آورده‌است كه: «ابن سوداء ابن سبأ فردي يهودي بود كه تظاهر به اسلام مي‌كرد و مي‌خواست دين مسلمين را خراب كند».[5] و طبري نيز پاره‌اي از اخبار ابن سبأ را دربارهء شهر به شهر رفتن او و اجتماع با افراد ناباب ذكر كرده‌است.[6] ابن سبأ در مصر ماند تا اينكه قاتلان عثمان را با خود به مدينه آورد، با چهار گروه از مصر خارج شد كه حدّاقل تعداد آنها را ششصد نفر و حدّاكثر هزار نفر ذكر كرده‌اند، وليكن جرأت نكردند كه اعلان نمايند كه براي جنگ به سوي مدينه مي‌روند و بنا براين تظاهر به قصد حجّ نمودند.[7]

و دكتر احمد امين مصري نويسندهء سرشناس مصري بعد از نقل اين اخبار و تأييد آنها مي‌گويد كه احتمال بسيار مي‌رود كه ابن سبا اين افكار را از مزدكيان عراق و يمن فرا گرفت.[8] و اضافه مي‌كند كه اين ابن سبأ بود كه ابوذررا به سوى سوسياليسم تحريك و مردم را بر عليه عثمان برمي‌انگيخت، و آنچه از سرگذشت ابن سبأ بر مي‌آيد اينست كه اصول وفروعى را براي ويران نمودن اسلام گذاشت و جمعيّت مخفى اى را بنيان گذاشت تا بدعت هاى او را منتشر نمايند.[9]

 


[1] مقالات الاسلامييّن، أشعري: 1/50.

[2] تاريخ طبري 5/99098. (البته مقام عمّار ياسر و خدمات او به اسلام جاي شبهه نيست و نمي‌توان گفت او يا ابوذر فريب خوردند. آن دو به فهم و اجتهاد خود عمل كردند. سوء نيّت در كار ابن سبا بود نه در كار ايشان).

[3] البدايهء و النّهايهء 7/167.

[4] تاريخ ابن خلدون 2/13.

[5] التّبصير في الدّين: ابوالمظفّر اسفرايني ص 109.

[6] تاريخ طبري 5/90.

[7] تاريخ طبري 5/103 و 104.

[8] فجر الاسلام ص 110-111.

[9] فجر الاسلام ص 269.

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه