منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 115
بازديد کل : 2051814
 
   
افترائات تشيع بر صحابه
صاحب اثر: حجت الاسلام مرتضی رادمهر   تاريخ درج مقاله:2013-03-25  تعداد بازديد:169
افترائات تشيع بر صحابه تشيع براي جواز خرافات و بدعات خويش به صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زيادي را بسته‌اند كه در اينجا به بخشي از افترائات تشيع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته مي‌شود. خويي در كتاب البيان في تفسير القرآن صفحه 315 درباره‌ى ابن عباس چنين مي‌نويسد: ابن عباس تا آخرين لحظه‌ي حيات خويش بر حلت نكاح موقت پافشاري و اصرار ورزيدند ولي كسي حرف او را نپذيرفت. اين سخن يكي از افترائاتي است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمي و فني نظريه ابن عباس

 

تشيع براي جواز خرافات و بدعات خويش به صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت اتهامات و افترائات زيادي را بسته‌اند كه در اينجا به بخشي از افترائات تشيع بر صحابه خصوصاً بر ابن عباس و ابن عمر پرداخته مي‌شود. خويي در كتاب البيان في تفسير القرآن صفحه 315 درباره‌ى ابن عباس چنين مي‌نويسد: ابن عباس تا آخرين لحظه‌ي حيات خويش بر حلت نكاح موقت پافشاري و اصرار ورزيدند ولي كسي حرف او را نپذيرفت.
اين سخن يكي از افترائاتي است كه بر ابن عباس بسته شده است و اگر از نظر علمي و فني نظريه ابن عباس را كارشناسي كنيم در مي‌يابيم كه ايشان ابتداء به نكاح متعه معتقد بودند ولي بعداً رجوع كرده‌اند كه بعداً مفصلاً آن را مطرح خواهيم ساخت. يكي ديگر از افترائاتي كه بر ابن عباس بسته‌اند اين است كه مي‌گويند: ايشان آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ﴾ را اين گونه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ تلاوت نمودند و از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي‌نمودند!
اگر به نظريات مفسرين بزرگوار و جليل القدر نظري افكنيم در مي‌يابيم كه اين يكي از ديگر حربه‌ها و افترائات تشيع بر صحابه گرامي و گرانقدر آن حضرت است. علامه ابن جرير طبري مي‌نويسد: در هيچ روايتي و در هيچ صحيفه‌اي از صحف مسلمين آيه اينگونه تلاوت نشده است.
علامه شوكاني مي‌نويسد: يكي از شرايط ثبوت آيات الهي تواتر است و اين روايت بالفرض اگر از ابن عباس روايت شده باشد هرگز به تواتر نرسيده است بنابراين جزو آيات الهي نيست و از آن نمي‌توان استدلال نمود.
علامه ابن تيميه مي‌نويسد: اين روايت به حد تواتر نرسيده است و ما منكر حلت متعه در اوايل اسلام نيستيم شايد اين روايت در حد اخبار آحاد پذيرفته شود ولي چون به حد تواتر نرسيده است بنابر روايات متواتر و آيات الهي منسوخ گرديده است و از آن نمي‌توانيم حلت نكاح متعه را براي هميشه و تا روز قيامت ثابت نماييم و در آن آيه بيان نشده است كه ﴿أُحِلَّ لَكُمْ أن تستمتعوا بهن إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً﴾ بلكه مطلق استمتاع و بهره‌گيري را بيان مي‌دارد و آن وطي با شبهه و حلال را نيز در بر مي‌گيرد.
علامه ابوالفتح مقدسي مي‌گويد: اين نوع قرائت هرگز جزو آيات الهي نيست و آن گونه از جانب خداوند متعال نازل نگرديده است و در صحيفه اجماعي صحابه يافته نمي‌شود، لذا فاقد اعتبار است.
ابن عباس يكي از افرادي است كه ابتدا نكاح متعه را جايز و سپس آن را حرام اعلام داشتند و اين روايت مشهوري است كه از او باقي مانده است و ايشان فقط در جهاد و در آن زماني كه زنان تعدادشان اندك بودند معتقد به حلت نكاح موقت بودند ولي بعداً از آن رجوع نمودند.
از حضرت ابوجمزه روايت است كه ايشان مي‌فرمايند من از ابن عباس شنيدم كه در پاسخ سوال حلت نكاح موقت ايشان فرمودند: ازدواج موقت در زماني كه زنان اندك بودند و در جهاد مسلمانان شركت داشتند و نياز شديد و مبرمي به آن داشتند جايز بود.
اين سخن كه آن را به ابن عباس جناب آقاي خويي نسبت داده‌اند بسيار سخن نابجا و نادرستي است و علاوه بر آن ابن عباس در نزد شيعه جزو افرادي است كه آيه كريمه الهي درباره‌ى آنان مي‌فرمايد: ﴿وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ و او را جزو سارقين بيت المال مي‌دانند در روايتي كه از زهري نقل مي‌كنند ايشان مي‌فرمايند از حارث شنيدم كه ايشان فرمودند: حضرت علي عبدالله بن عباس را در شهر بصره به عنوان استاندار و والي گذاشتند ولي ايشان دو ميليون ريال از مال بيت المال را برداشتند و به مكه رفتند هنگامي كه اين سخن به حضرت علي رسيد ايشان بر منبر رفتند و در حالي كه گريه مي‌كردند فرمودند: اين پسر عموي رسول الله است كه با آن مكانت علمي و مملكتي خود با او چنين كردند پس با ديگران كه از او در درجه و مقام پايين‌تري هستند چه كار مي‌كنند.
از معلي بن هلال روايت است كه ايشان مي‌فرمايند هنگامي كه عبدالله بن عباس متولي بيت المال بصره بودند و آن را به تاراج بردند حضرت علي به او نامه‌اي نوشت كه در آن چنين نوشته بود: من شما را در امانت خويش شريك و سهيم كردم و هيچ كس از شما بر من امين‌تر و نزديكتر نبود ولي هنگامي كه خيانت و رسوايي شما را در آن يافتم چنين فهميدم كه شما براي خداوند جهاد ننموده‌ايد بلكه براي جمع‌آوري مال و ثروت و زر اندوزي به جهاد رفته بوديد و شما از مكاران امت محمد هستيد خطبه‌اي طولاني را نوشته‌اند كه در اينجا تا اين مبحث بسنده شده است.
عبدالله بن عباس در جواب مي‌نويسد: نامه‌ي شما به دستم رسيد ولي قسم به خدا كه حق من از مال بيت المال از آن بيشتر بوده است و من حق خود را برداشته‌ام. سپس نامه‌هاي ديگر در بين حضرت علي و ابن عباس رد و بدل شده است كه از ذكر آن به خاطر اطاله نشدن كلام صرف نظر مي‌كنيم- برخي از علماي شيعه كوشيده‌اند تا اين روايت را ضعيف جلوه دهند ولي محسن الأمين در كتاب اعيان الشيعه آن را صحيح قرار داده است و مي‌فرمايد: انكار اخذ بيت المال توسط ابن عباس و انكار نامه‌هاي اين دو به يكديگر امري بسيار مشكل و سنگين است و در آن نيازي به روايت كشي نيست.
تشيع تنها به اتهام سرقت به ابن عباس اكتفا ننموده‌اند بلكه معتقدند كه حضرت علي صبحگاهان و شامگاهان فرزندان ابن عباس را لعنت و نفرين مي‌نمودند، از فضيل بن يسار روايت است كه ايشان از ابو جعفر روايت مي‌كند: حضرت علي بن ابي طالب فرمودند: خدايا چشمان دو فرزند فلاني - ابن عباس- را كور و آنان را نفرين نما و كوري چشمان آنان را دليلي بر كوري قلوبشان نما.
از حضرت حسن بن عباس روايت است كه ابو عبدالله روايت مي‌كنند كه ما نشسته بوديم كه فردي از ما به حالت تمسخر و مسخره خنديد و از ما پرسيد آيا مي‌دانيد چه چيزي مرا به خنده آورده است ما گفتيم خير ما نمي‌دانيم ايشان گفتند ابن عباس گمان برده بود كه از زمره‌ي افرادي است كه مصداق آيه ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾ قرار گرفته است ولي من به او گفتم آيا با ملائكه خداوند ملاقات نموده‌ايد و آيا آنان به شما خبر داده‌اند كه شما مصداق اين آيه قرار مي‌گيريد و در آخرت هيچ حزن و خوفي نداريد، ايشان گفتند مومنين با يكديگر برادرند سپس همه‌ي ما بر او خنديديم.
آنچه تاكنون خوانديد برخي از رواياتي بود كه توسط آنها به ابن عباس اتهام مي‌زدند او را مجروح قرار مي‌دادند ولي از طرفي ديگر نظر و قول او را براي اباحت و حلت متعه معتبر و مستدل مي دانند؟!

افترائات تشيع بر عبدالله بن عمر رضي الله عنه


محمد تقي الحكيم در كتاب الزواج الموقت و دوره في حل مشكلات الجنس در صفحه 41 مي‌نويسد: يكي از كساني كه منكر ازدواج موقت شده‌اند فرزند عمر بن الخطاب يعني عبدالله بن عمر است از او درباره حكم نكاح موقت پرسيدند ايشان گفت: قسم به خدا ما در زمان رسول الله زنا كار نبوديم، و يك بار ديگر نيز از او پرسيدند فرمود: آن حلال است سائل به او گفت: پدرت عمر آن را حرام گردانده است عبدالله بن عمر در جواب گفت: اگر پدرم آن را حرام و رسول الله آن را حلال گردانده باشد بر ما اتباع چه كسي لازم و ضروري است، از اين روايت و داستان نه تنها حلت نكاح موقت را اثبات مي‌نمايند بلكه از آن اين مسئله را نيز ثابت مي‌نمايد كه حضرت عبدالله بن عمر به اجتهاد در مقابل نهي معتقد بودند و نظريه پدر خويش را قبول نداشتند، حربه‌ي ديگري كه در اينجا بكار مي‌بندند در پاورقي مصادر و مراجع اهل سنت از جمله كتاب ترمذي را حواله مي‌دهند در حالي كه اين روايت هرگز در كتابهاي اهل سنت موجود نيست و اين داستان دروغين در كتاب المسائل الفقهيه صفحه 93 و كتاب المتعه نوشته فكيكي در صفحه 54 نقل شده است كه هر دو مولف آن كتابها اهل تشيع هستند، روايت حلت نكاح متعه هرگز از حضرت عبدالله بن عمر ثابت نيست بلكه خلاف آن رواياتي كه دال بر حرمت نكاح موقت هستند از ايشان ثابت است كه در اينجا به برخي از آن روايات اشاره مي‌شود.
1- از حضرت نافع روايت است كه ايشان از حضرت عبدالله بن عمر نقل مي‌كنند كه ايشان فرمودند: آن حضرت در روز فتح خيبر از گوشت الاغ و نكاح متعه موقت ما را بازداشتند.
2- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه ايشان مي‌فرمايند از پدرم در باره‌ي نكاح موقت سوال شد ايشان فرمودند: نكاح موقت زنا است.
3- از حضرت سالم بن عبدالله روايت است كه در نزد عبدالله بن عمر به او گفتند عبدالله بن عباس نكاح موقت را جايز و حلال مي‌دانند ايشان فرمودند: سبحان الله من گمان نمي‌برم كه عبدالله بن عباس به آن دستور دهند و چنين كاري را جايز بدانند، به او گفتند: او به نكاح موقت دستور و تاكيد نموده است ايشان فرمودند: در آن زمان عبدالله بن عباس كودكي بيش نبود كه آن حضرت ما را از آن نهي فرمودند و ما هرگز زنا را جايز نمي‌دانيم.
4- از عبدالله بن عمر روايت است كه از او پرسيدند حكم نكاح موقت چيست ايشان فرمودند حرام است، در جواب به او گفتند: عبدالله بن عباس به آن فتوي داده است و آن را جايز قرار داده است، ايشان فرمودند قسم به خدا عبدالله بن عباس به تحقيق مي‌داند كه آن حضرت ص آن را حرام گرداندند و حرمت آن را در روز خيبر اعلام داشتند.

افترائات تشيع بر اسماء بنت ابي بكر رضي الله عنها:

تشيع براي آنكه خرافات و عقايد خلاف سنت و قرآن خويش را جايز قرار دهند كوشيده‌اند تا توسط افترائات و بهتان‌هايي كه بر صحابه مي‌بندند نظريات خويش را به اثبات برسانند هنگامي كه توسط افتراء بستن بر ابن عباس و ابن عمر رضي الله عنهما نكاح موقت را نتوانستند جايز قرار دهند توسط افترائاتي بر حضرت اسماء بنت ابي بكر مي‌خواهند آن را ثابت و جايز قرار دهند، فكيكي در كتاب المتعه صفحه 56-57 و راغب اصفهاني در كتاب محاضرات چنين مي‌نويسد: عبدالله بن زبير بر عبدالله بن عباس بخاطر تحليل متعه طعن زدند ولي ابن عباس به او گفتند از مادرت بپرس كه شما فرزند پدرت هستيد يا فرزند متعه ايشان، از مادرشان پرسيدند و او در جواب گفت: شما فرزند متعه هستيد، ايشان اين روايت كاذبانه را به منابعي همچون العقد الفريد 2/139، شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد 5/822 و غيره نقل و نسبت داده‌اند.
اين روايت بنا به چند دليل مردود و متروك است:
اولاً: اين روايت در بحث حج و متعه الحج آمده است نه متعه النساء و نكاح موقت: مناظره و مناقشه‌اي كه صورت گرفته است درباره‌ى حج تمتع و جواز آن است نه اينكه آنان درباره‌ى نكاح موقت مناظره نمايند، در كتاب مسند احمد بن حنبل اين روايت چنين وارد شده است كه عبدالله بن زبير فرمودند: فقط به اداي حج مفرد بپردازيد و قول او- ابن عباس- را ترك نماييد حضرت عبدالله ابن عباس فرمودند آيا مادرت را از جواز حج تمتع نمي‌پرسيد، از مادرش پرسيدند و او فرمود حضرت عبدالله بن عباس بر حق است و قول او معتبر است.
ثانياً: اگر به كتابهاي سيرت و تاريخ بنگريم در مي‌يابيم كه زبير در جوانى و حالت بكارت با حضرت اسماء ازدواج نمودند و بعد از وفات زبير اصلاً ازدواج ننموده‌اند.
ثالثاً: حضرت اسماء بنت ابي بكر در قباء عبدالله بن زبير را وضع حمل نمودند و متعه بعد از هجرت و قبل از جنگ خيبر رايج شده بود و در آن زماني كه اسماء حامله بودند نكاح موقت هرگز نبوده است پس چگونه امكان دارد كه عبدالله بن زبير فرزند نكاح موقت باشد و اگر در آن زمان نكاح موقت مي‌بود بايد بنا به حديث آن حضرت كه فرمودند: زناني كه به وسيله نكاح موقت ازدواج كرده‌ايد طلاق دهيد. او را نيز طلاق مي‌داد، ولي طلاق او در هيچ كتابي ثابت نيست.
رابعاً: اگر به كتاب محاضرات الادباء و محاورات الشعراء راغب اصفهاني بنگريم مي‌بينيم كه اين روايت در آنجا بدون سند همچون قصه‌اي نقل گرديده است كه فاقد اعتبار و ارزش است زيرا كه سخنان بدون سند فاقد اعتبارند.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه