منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 262
بازديد کل : 2516791
 
   
وجود غلو در مذهب برادران شیعه و راه حل و تصحیح آن
صاحب اثر: علامه دکتر موسی موسوی  تاريخ درج مقاله:2013-02-22  تعداد بازديد:401
﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيراً وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ﴾. (المائدة: 77). «بگو: اي اهل كتاب در دين خود به ناحق غلو مكنيد و از پي هواهاي آن قومي كه خود گمراه شدند و بسياري را نيز گمراه كردند، و از راه راست دور افتادند نرويد». هنگامي كه انسان به مرحله تكامل رسيده، و از ملائكه برتري مي گيرد، ديگر هيچ احتياجي به خزعبلات و اوهامي كه همانند تار عنكبوت او را فرا گرفته و دست

غلو

غلو نظري

غلو عملي

غلو نظري

موارد بسياري از غلو وجود دارد كه همواره با غلو نظري آغاز شده و به غلو عملي مي انجامد. غلو نظري  به اختصار اين معني را مي دهد: معتقد بودن به اين كه يك انسان داراي كرامات بوده و قادر به انجام معجزات و امور خالق العاده و غير عادي است كه عامه مردم از انجام آن عاجز اند.

همان گونه كه ايمان به تأثير خير و شر يك انسان در زندگي دنيا و آخرت ديگران، چه اين انسان زنده باشد و چه مرده، خود مظهر بزرگي از مظاهر غلو مي باشد.

غلو نظري كه در كتاب هاي روايات و احاديث ما نقش بسته، و به ائمه و مشايخ و اولياء، امور عجيب و خارق العاده را نسبت مي دهد، علت اصلي غلو عملي بوده و باعث بروز اعمالي مي شود كه از عامه مردم در كنار مقابر ائمه، اولياء و مشايخ مي بينيم. اين اعمال تنوع زيادي دارند. همانند اظهار عبوديت و تقديم نذر به آنان و طلب حاجت مستقيم از ايشان و...

غلو در سينه بسياري از مردم، حتي غير مسلمانان جاي گرفته، و فرقه هاي اسلامي ديگر نيز شيعه را در غلو شان نسبت به اولياء و ائمه همراهي مي كنند. بجز «سلفي ها» كه توانسته اند قيد و بند اين افكار را كه عقول و قلوب مردم را به خود اسير كرده است بگسلند.

اما شيعه در اين راه گامهاي زيادي از فرقه هاي اسلامي ديگر پيشي گرفته، كه اين اسراف در غلو، به كتابهاي رواياتي بر مي گردد كه هرگز پاك سازي و تهذيب نشده، و نيز فقهاي شيعه در مقابل اين روايات خاموش مانده اند. موثوق ترين كتابهاي روايت شيعه در معجزات و كرامات ائمه داستانهايي را نقل مي كنند كه از روايات فرقه هاي اسلامي ديگر در مورد مشايخ، اوليا و شيوخ صوفيه كمتر نيست.

من نمى خواهم با بررسي اين كه اين روايات مذكوره صحيح بوده و يا از بافته هاي خيال مي باشند، وارد يك بحث و جدل بي سر و ته شوم. چون اين روايات در عصري حكايت شده اند كه اذهان عامه مردم بدون شنيدن داستان هاي هيجان انگيز از زندگاني بزرگانشان سيراب نمي شد. اما نكته اساسي كه مي خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه ما به عنوان امت اسلام عقيده داريم كه داده هاي عقلاني بهترين دستاويزي است كه مي توانيم به آن متمسك شده، و اين داده هاي عقلي ما را از رفتن به دنبال سراب مستغني مي سازد. و بخصوص كه ما شيعيان مذهب عقلي را از شروط استنباط احكام فقهي مي دانيم. در روايتي از امام صادق كه «كليني» آنرا در كتاب «اصول كافي» بصورت متواتر ذكر مي كند آمده است:

«اولين چيزي كه خداوند خلق كرد عقل بود. پس به او گفت بيا، پس آمد سپس به او گفت برو، پس رفت، و خداوند گفت: قسم به عزت و جلالم مردمان را به تو عقاب نموده، و به تو پاداش مي دهم».

و از اينجاست كه شيعه اين قاعده عقلي را گرفته است كه مي گويد:

«هر آنچه كه عقل به آن حكم دهد، شرع نيز به آن حكم مي دهد».

يعني حكم شرع بر اساس مستقلاتي عقلي است كه عقل راهي جز قبول و يا رد آن ندارد. پس بگذاريد بپرسم: عقل يا خزعبلاتي كه راويان حديث، از معجزات و كرامات به ائمه نسبت مي دهند چه ارتباطي دارد؟ و جايگاه عقل در اين غلوى بي اندازه كه از ذكر خداوند و توجه بسوي او باز مي دارد كجاست؟ و چرا ما شيعيان ائمه خود را از جايگاه رفيعي كه شايسته آنان است بدور مي رانيم؟ اين جايگاه رفيع همان رسيدن به مرتبه انساني كامل است، كه خود از بزرگترين معجزات بشمار مي رود همانگونه كه در حديث از رسول خدا ص نقل شده است.

به راستي خداوند انسان را خلق نمود، و در او عقل و شهوت را جاي داد، ملائكه را خلق نمود، و در آنان عقل را جايگزين كرد، بهايم را خلق كرد و در آنان شهوت را قرار داد، پس هر كسي عقلش بر شهوتش پيشي گيرد، از ملائكه بالاتر است، و هر آنكه شهوتش بر عقلش به چربد، از بهايم پست تر مي باشد».( اين حديث در مصادر اهل سنت موجود نمي باشد ومولف انرا از كتب شيعه نقل كرده است كه صحت وسقم ان به عهده ايشان است )

به خدا سوگند كه اين منزلت بزرگ انساني كه خداوند به ائمه و بندگان صالحش ارزاني داشته است، تا از رتبه ملائكه برتري گيرند، آنان را از خزعبلاتي كه به آنان نسبت مي دهند بي نياز مي سازد از اينها گذشته غلو در بعضي از احيان از مرحله مدح فراتر رفته، و تبديل به عيب و نقص مي گردد. براي مثال: عصمتي كه به ائمه ما نسبت مي دهند، براي اين بوده كه روايات دروغيني را كه با عقل و منطق منافات داشته و به امام نسبت داده مي شوند، تثبيت نموده و درهاي نقاش و پرسش را در مورد محتواي آن، بر عقلا و تيز هوشان ببندند. در نتيجه مردم به علت اينكه اين روايات از معصومين صادر شده اند كه از گناه و اشتباه و خطا مصون مي باشد مجبور به قبول آن گردند.

اما عصمت در حقيقت نه تنها در حق امام مدحي به شمار نمي رود، بلكه از شان و منزلت او نيز مي كاهد. چون هرگاه بخواهيم عصمت را در معناي شيعي آن تفسير كنيم، اين معني را مي دهد كه: ائمه از روز ولادت تا هنگام مرگ به اراده خداوند دچار هيچ گونه معصيت و گناهي نشدند، يعني امام در برتري دادن خير بر شر، از خود هيچ اراده اي نداشته است. و من نمي دانم هنگامي كه يك انسان نتواند به دليل اراده خارج از ذاتش دست به عمل شري بزند، براي او نزد خداوند چه فضيلتي به شمار وي رود؟ آري اگر عصمت به معناي اين باشد كه ائمه با وجود داشتن قدرت بر انجام عمل شر، و به علت علو نفس و ملكه موجود در اخلاقشان، و حاجز و پرده اي كه آنان را از گناه باز مي دارد به معصيت نزديك نمي شده اند، آنگاه است كه كلامي معقول گفته ايم، كه با عقل و منطق سازگار است. و در اينصورت نمي توان اين حالت نفساني را به اشخاص معدودي اختصاص داد و گفت كه اين حالت نفساني فقط مخصوص ائمه شيعه مي باشد. بلكه اين حالت، صفتي است از كه هر انساني مي تواند در صورت التزام به حدود و قوانين خداوند و اطاعت از اوامر او و دوري از نواهي وي، به آن متصف گردد. و دليل ما بر اين گفتار نيز كتاب خداوند است كه در مورد عنايت پروردگاري تصويري بسيار زيبا و بليغ در سوره يوسف به نمايش مي گذارد:

﴿وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ* وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾. (يوسف:24-23).

(معني): «بانوي خانه كه در آن بود با او بناي مراوده گذاشت و درها را بست و گفت پيش آي گفت به خدا پناه مي برم او پروردگار من است، خدا مرا مقامي منزه و و نيكو عطا كرده، به راستي كه خداوند ستمكاران را رستگار نسازد. و آن زن به يوسف اهتمام كرد و يوسف را هم آن زن بود اگر نشانه پروردگار خود را نديده بود. و اين چنين كرديم تا بدي فحشا را از او درو سازيم هر آيينه او از بندگان مخلص ماست».

و علم «لدني» از اين نوع يعني علمي كه بدون جهد و كوشش، و فقط با الهام براي انسان كسب مي شود- نيز براي انسان فضيلتي بشمار نمي رود. و جالب تر اينكه بعضي از علماي ما، از اين فراتر گام برداشته و گفته اند كه امام به همه چيز علم داشته، و همه علوم و فنون را مي داند. باز هم نمي دانم كه اين چه فضيلتي براي امام است كه مهندس، مكانيك و يا عالم به لغت ژاپني باشد. فضيلتي كه مي توان به امام نسبت داد اين است كه او يك فقيه با تقوا، و در شئون دين، يك عالم رباني است. و اين چنين است كه امام ارزش و منزلت مي يابد. از اين گذشته، وقتي كه قرآن در مورد رسول خدا ص روشني بخش عالم است اين چنين مي گويد:

﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً﴾. (الاسراء: 85).

معني: «بگو روح به امر پروردگار من است و از آن علم كمي داريد».

و نيز با اين گفتار علم غيب را از او نفي مي كند:

﴿قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ﴾. (لأعراف: 188).

معني: «بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا براي من خواسته است و اگر از غيب خبر داشتم بر خير مي افزودم».

پس چگونه نفسهايمان به ما اجازه مي دهد كه به ائمه خود صفاتي را نسبت دهيم كه از صفات رسول الله ص برتر است؟ اما معجزات و كراماتي كه از انبياء سر مي زده و قرآن به آنان اشاره مي كند، در عهدي واقع مي شده اند كه انسان با رسالتهاي آسماني به تحدي و رقابت مي پرداختند، و بشريت قدرت درك مفاهيم عقلي و فضايل بالا را به لغت منطق و استدلال نداشته است. و در نتيجه جهت كشانيدن انسان به جاده ايمان، خداوند به انبياي خود نعمت معجزه را ارزاني داشته تا بر مردم حجت و دليل را تمام كند. همان گونه كه رسوا خدا ص را با معجزه اي جاويد به نام قرآن فرستاد تا براي ابديت پايدار بماند.

و طريق رسالت، به محمد ص پايان يافت و معجزه نيز ختم شد و با او بود كه دين كامل شده و نعمت خداوند بر مردمان نيز تمام گرديد كه خداوند در اين مورد به صراحت مي گويد:

﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً﴾. (المائدة: 3).

معني: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براي شما برگزيدم».

هنگامي كه از غلو نظري در نزد شيعه سخن مي گوييم، از فرقه هاي اسلامي ديگر نيز مي خواهيم تا از غلو حاكم در قلوب فرزندانشان و لابلاي كتابهايشان سخن گفته و راهنماي مسلمانان باشند.

بسيار جاي تاسف است كه مي بينيم غلو نظري همانند غلو علمي از طريق فقهاي مذهب و مجتهدين به اعماق قلوب مردم راه يافته است. پس مسئوليت اول و آخر اين عمل بر گردن همين فقها و مجتهدين است كه عوام را به اين راه پر پيچ و خم كشانيده اند. كتابهاي شيعه كه ساخته و پرداخته دست فقهاي مذهب مي باشد امور غلو آميزي را به ائمه نسبت مي دهند. اين روايات در كتابهاي موثق و مصادر شيعه، همانند (اصول كافي)، (وافي) ، (استبصار)، (من لا يحضره الفقيه) و (وسايل الشيعه) و وارد شده اند كه بسياري از آنان شامل غلو در حق ائمه شيعه بوده و بصورت غير مستقيم از شان و منزلت آنان مي كاهند. و با اينكه ما بعضي از علما و مراجع خود را بعلت موضع گيري منصفانه و معتدل خود در قبال غلو نظري و علمي از اين قاعده مستثني مي دانيم، اما اكثريت آنان پاي در راه غلو گذارده و از «الف» تا «ياي» آن را در نور ديده اند، مهمترين موضوعات غلو از اين قرارند:

1- عصمت   2- علم لدني      3- الهام ( منظور غلو بي اندازه تا حد وحي )      4- معجزه       5- آگاه بودن به غيب   6- كرامات  (منظور كرامات دوروغين و با غلو شديد تا حد معجزه كه مخصوص انبيا است )  7- بوسيدن ضريح ائمه و شيوخ، و طلب حاجت از آنان.

مي خواهم به صراحت وضوح كامل بگويم كه، من  از شيعه ميخواهم تا كتابهاي خود را غربال نموده، و آنان را بجاي زيبا نشان دادن اينگونه مسائل از روايات خلاف عقل پاك سازد،

غلو عملي

غلو عملي در طلب حاجات دنيوي و اخروي و كمك خواستن مستقيم از ائمه متجسد مي شود. همان گونه كه بوسيدن ضريح ائمه و اوليا در مراقد آنان امري بسيار شايع است.

من حقيقتا از مناقشه و مناظره با فقهايمان  حول بوسيدن ضريح ائمه و طلب حاجات از ايشان، و خواندن زيارت نامه بجاي قرآن كريم در كنار قبرهايشان، خسته شده ام. و از آنان جوابي بجز سخناني كه بارها گفته شده و بارها آن را شنيده ايم نشنيدم- آنان مي خواستند تا بوسيدن ضريح را، با بوسيدن «حجر الاسود» توسط رسول خداوندص مقايسه نموده و اين عذر را مستمسك قرار دهند. در حالي كه عمل حضرت رسول ص عبارت است از سنتي كه در موقعي خاص انجام مي شود. حتي خليفه عمر بن خطاب رضي الله عنه- در كنار حجر ايستاده و به آن گفت:

تو سنگي هستي كه هيچ ضرر و نفعي نداري، و اگر رسول خدا ص را نديده بودم كه تو را مي بوسيد، هرگز تو را نمي بوسيدم».

رسول خدا ص هرگز به كسي اجازه نمي داد كه دست ايشان را ببويد، بلكه با زائران خود دست مي دادند، همانگونه كه هرگز نشنيده و نخوانده ام كه امام علي -رضي الله عنه- به كسي اجازه دهد كه دست و يا ردايش را ببوسد و امام صادق را مي بينيم كه هنگامي كه مردي مي خواهد عصاي ايشان را به اين بهانه كه عصاي رسول خداست ببوسد، خشمگين شده و به او مي گويد:

واي بر تو، (در حالي كه به دست خود اشاره ميكند) اين گوشت و خون رسول خدا است، پس چرا چيزي را مي بوسي كه نه به تو نفعي ميرساند، و نه ضرري».

بسيار جاي شگفتي است كه علماي ما در استدلال خود، بوسيدن ضريح ائمه را به بوسيدن حجر الاسود توسط رسول خداص قياس ميكنند. حال آنكه آنان كلا با عمل « قياس» در استنباط احكام شرعي مخالف بوده و همان گونه كه ميدانيم، «دليل عقلي» را جايگزين آن كرده اند. اما هر گاه مصلحتي در ميان باشد، آن را دست آويز قرار ميدهند.

من مقابر بسيار از اوليا را در كشورهاي اسلامي زيارت كرده ام، و همان چيزهايي را ديدم كه در كنار مراقد ائمه خودمان مشاهده مي كنيم. در بسياري از كشورهاي عالم به كليساهاي مسيحيان وارد شدم و ديدم كه مردم به همان صوت از تمثال مسيح و پاهاي عذراء تبرك ميجويند، و خداوند را به كناري گذارده و از آنان در حوائج دنيا و آخرت طلب حاجت مي كنند.

وارد معابد بودائيان، شنتو، هندويان، و سيكها شدم. و همان چيزي را ديدم كه از مسلمانان  مسيحيان در تقديم قرباني، و طلب حاجت از مجسمه ها و تماثيل و ركوع و خشوع و خضوع در مقابل آنان ديده بودم.

و سرانجام ديدم كه بشريت در دريائي از سراب ها و اوهام دست و پا مي زند. و به راستي آن دسته از علماي مسلمين همانند «ابن  حزم اندلسي» و كساني كه راه او را پيموده اند، در نظرم بزرگ جلوه مي كنند هنگامي كه مي بينم، خداوند آنان را با اعطاي عقولي جبار، كه از آن به عنوان منار هدايت براي خود و ديگران سود جسته اند، چگونه قرين نعمت خود نموده است. آنان قرنها از عصر خود سبقت گرفته و همانند سدي استوار در مقابل اين اعمال ناروا پايداري كردند. بياييد با هم اين آيات بينات را بخوانيم، تا ببينيم قرآن كريم چگونه به صراحت و وضوح به معالجه اين دردها پرداخته است:

1- ﴿قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾. (الأعراف: 188).

معني: بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا براي من خواسته است و اگر از غيب خبر داشتم بر عمل خير مي افزودم و هيچ گاه  زيان و رنج نمي ديدم. من نيستم مگر رسولي بيم دهنده و بشارت دهنده براي گروهي كه ايمان دارند.

2- ﴿وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ﴾. (هود: 31).

معني: من به شما نمي گويم كه خزائن خداوند نزد من است و نه مدعي ام كه از علم غيب آگاهم و نه ادعاي اين دارم كه ملائكه هستم.

3- ﴿قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ﴾. (النمل: 65).

معني: بگو كه در همه آسمانها و زمين بجز خداوند كسي از علم غيب آگاه نيست.

4- ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾.         (البقرة: 186).

معني: (و اگر بندگان من درباره من از تو سوال كنند، بدانند كه من به آنها نزديك خواهم بود، و هر كه مرا بخواند، دعاي او را اجابت مي كنم).

5- ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْأِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾. (قّ: 16).

معني: و ما انسان را خلق كرده ايم و از وساوس و انديشه هاي نفس او، كاملا آگاهيم و ما از رگ گردن او به او نزديك تريم.

تصحيح

و بار ديگر به مسئله بزرگ تصحيح باز مي گرديم كه همان غربال و پاكسازي كتابها از روايات و اخبار دروغين و غير صحيح موجود در آنان مي باشد ما نام چند كتاب از كتب معتبر شيعه را كه در عهد اول جدال ميان شيعه و تشيع نوشته شده اند در سطور گذشته ذكر نموديم. و جدير به ذكر است كه بگوييم، كتب هايي نيز كه در عهد دوم اين جدال يعني در عهد حكومت صفويان تاليف شده اند، تا حد زيادي از كتب عهد اول شگفت آور ترند. چون بسياري از اين كتابها در لابلاي صفحات خود امور و اقوال عجيب و غريبي را در خود جاي مي دهند كه هيچ عاشق اهل بيت و عاقلي به وجود آنها راضي نمي شود. خوب است براي نمونه از «موسوعه بحار الانوار» كه «محمد باقر مجلسي» آنرا در مجلدات ضخيمي كه بالغ بر بيست جلد مي باشد و به لغت عربي به تاليف رسانيده است نام ببريم اين موسوعه به راستي كه در حين نافع بودن، بسيار نيز پر ضرر مي باشد. چون همانگونه كه يادگاري بسيار پر منفعت و غنيمت علمي است، به همان صورت نيز حاوي اقوال پر ضرر و بيهوده و ركيك است كه به شيعه ضرر رسانيده و از هم پاشيدن وحدت اسلامي را دامن مي زند. و با اينكه مولف در مقدمه كتاب خود اعتراف ميكند كه كتاب موسوم به بحار الانوار همانند دريا، صدف و خزف را همراه با هم در بر دارد، اما با تاسف زياد بايد گفت كه خزف و امور پر ضرر موجود در آن بيشتر از هر اثر ديگري كه در تاريخ شيعه نوشته شده است باعث متضرر شدن شيعه و وحدت اسلامي گرديده است.

مولف قسمت بسيار بزرگي از كتاب خود را به معجزات ائمه شيعه اختصاص داده كه آكنده از افكار غلو آميز و داستانهاي معجزات و كرامات اولياء شيعه مي باشد به راستي كه اين حكايات فقط به درد آرام سازي كودكان مي خورد.

و جانب مخرب ديگر اين موسوعه بر طعن و جرح خلفاي راشدين -رضي الله عنهم- متمركز  شده  كه در برخي از اوقات صورت بسيار عنيفي به خود مي گيرد. و اين همان مسئله اي است كه تاجران پر كينه طائفيت از آن جهت برپايي جنگ و جدال ميان شيعه و سنت سود مي جويند. كتابهايي كه بر ضد شيعه نوشته مي شوند، حتي تا به امروز نوك پيكان حمله خود را بر كتاب مجلسي متمركز مي سازند. مجلسي كتابهايي نيز به زبان فارسي دارد كه از لحاظ اين گونه محتوا كمتر از موسوعه عربي اش نيست بدون شك دوران مجلسي و تاييد نظام حاكم از مذهب شيعه و علماي مذهب از مهمترين عوامل تاليف موسوعه اي همچون «بحار الانوار» مي باشد، كتابي كه اختلافات جاويد و ابدي ميان شيعيان ايران، و اكثريت قريب به اتفاق مسلماناني كه تحت لواي «اميرالمومنين» يا امپراطوري مي زيستند را دامن مي زند. «مجلسي» كه در سال 1037 هجري به دنيا آمده و به سال 1111 هجري وفات يافت، معاصر با شاه سليمان و سلطان حسين، از پادشاهان صفوي بود و در زمان اين دو پادشاه  به رتبه شيخ الاسلام دست يافت، و شئون دين مملكت ايران به دستور اين پادشاه كه در پر شكوه ترين سالهاي حكومت اسلامي در ايران پرداختند، به وي واگذار شد.

در حدود 30 سال پيش كه موسسه انتشارات ايران خواست كه چاپ موسوعه بحار را در صد جلد تجديد كند، «امام طباطبايي بروجردي» كه در آن روز رهبر بزرگ شيعيان بود امر به تهذيب و پاكسازي كتاب داد، تا از روايات و قصصي كه در آنان خلفاي راشدين مورد سب و ناسزا گويي قرار مي گرفتند پاك گردد اما ناشر اين كتاب از بزرگترين تجار طائفي به شمار مي رفت به همكاري جهات مشبوهي به در نظر گرفتن تسلسل وارد در موسوعه، دست به چاپ اين مجلات بزرگ زد، كه از روايات مضر و زيان آور پاك شده بود. و در نتيجه پس از وفات امام بروجردي، همان مجلدات مضر و زيان آور دوباره به چاپ رسيد، و به كتابخانه هاي اسلامي عرضه گشت، تا هيزم تازه اي براي برپا داشتن آتش كينه و خشم ميان مسلمانان باشد. اخيرا نيز به من خبر دادند كه اين موسوعه به كمك جهتي كه با دو ابر استعماري ارتباط عميق دارد دوباره در لبنان به چاپ رسيده است.

در زمره گفتارمان از پاك سازي كتب روايات شيعه اين امر را نيز بايد به صراحت ذكر كنم كه، بعضي از فقهاي ما دست به دفاع از صحت اين گونه روايات زده، و علم «درايت» يا «رجال» را بهانه صحت صدور اين روايات از ائمه شيعه نموده و صدور بعضي معجزات و كرامات را از آنان به اثبات مي رسانند.

مي خواهم بدانم كداميك از اين دو موضوع قابل قبول تر است: علم درايت و رجال، يا كتاب خداوند و سنت رسولش؟ يا پس از آن عقل و منطق و برهان؟ و رسول خدا ص مي گويد:

«هر آنچه را كه با كتاب خدا موافقت كرد، آنرا بگيرد، و هر چيزي كه با آن تعارض نمود، آنرا دور بريزد».

و قبل از اينكه اين فصل را به پايان برسانم مي خواهم به موضوعي اشاره كنم كه در اين راستا اهميت زيادي دارد. بسياري از فقها و دست اندر كاران شئون شيعه، در عدم موافقت با پاكسازي كتب شيعه از رواياتي كه وحدت اسلامي را متلاشي ميكند اينگونه دليل آورده اند كه: كتابهاي اهل سنت نيز پر از موضوعاتي است كه باعث تجريح شيعيان گشته، و به آنان تهمت زندقه، كفر و خروج از اسلام مي زنند.

ما فقهاي شيعه را به صراحت مخاطب قرار داده و به آنان گفتيم كه كتابهاي شما، به زشتي، خلفاي راشدين، زنان حضرت رسول ص و اصحابش را كه در قلوب مسلمانان جايگاه خاصي دارد، مورد شتم و طعن قرار داده اند. اما اهل سنت هرگز در مورد ائمه شيعه اينگونه سخناني نگفتند. بلكه آنان را تكريم نموده، و فضائل آنان را بر شمرده اند. اما هنگامي كه علماي اهل سنت مي خواهند از عزيزترين مردمي كه با رسول خدا ص در رابطه بوده اند، دفاع كنند، و مي بينند كتب شيعه بدان گونه به آنان حمله ور مي شوند، پس بسيار طبيعي است كه نوك پيكان حملات خود را متوجه كساني بكنند كه اين گونه روايات را در كتاب هاي خود جاي داده اند. و از اينجا مي توان گفت كه طعن و شتم كتب شيعه نسبت به خلفاي راشدين، بسيار سنگين تر از كلامي است كه اهل سنت در مورد شيعه بيان مي دارد. و ما چون مي خواهيم اين اختلافات را بصورتي ابدي پايان داده و راه حل هايي تصحيحي جهت تضمين آن ارائه دهيم لذا مسايل را بايد با صراحت تمام بيان كنيم. چون در جايي ايستاده ايم كه در مقابل خداوند، تاريخ و مسلمانان مسئول مي باشيم.

پس به همين دليل بايد گفت در بعضي از كتاب ها در حق ائمه شيعه طعن و جرح بكار گرفته شده است و منظور ما از ائمه شيعه ائمه آل بيت مي باشد و توصيف آنان به ائمه شيعه، توصيفي مجازي است كه اصطلاحا به كار گرفته مي شود و الا ائمه آل بيت همچون حسن، حسين، زين العابدين و ديگران ائمه اهل سنت نيز بشمار مي روند. و هر كس كه آنان را مورد طعن و شتم قرار دهد طبيعتا با موازين اهل سنت نيز به مخالفت بر خواسته است. روشن تر بگوييم، منظور من از آن كاتبان نويسندگان فرقه «خوارج» نمي باشد، چون موضع آنان در قبال امام علي بسيار واضح و روشن است و با اين كه من اعتراف مي كنم كه كتابهايي اين چنين بسيار نادر و كمياب است اما بايد بگويم، تاجران طائفي و كساني كه هرگز نمي خواهند وحدت اسلامي متشكل شود همواره از اين كتابها بهانه اي مي سازند تا با استناد به آن به شكاف و تفرقه دامن بزنند.

من مخلصانه دست به درگاه خدا دراز مي كنم تا مصلحات امت محمد ص به پاكسازي و غربال اين گونه كتابها موفق گرداند. 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه