منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 229
بازديد کل : 2563385
 
   
عقیده به تقیه و تصحیح این اعتقاد
صاحب اثر: علامه دکتر موسی موسوی  تاريخ درج مقاله:2013-02-22  تعداد بازديد:333
تقيه من فكر نميكنم كه در سرتاسر گيتي هرگز هيچ امتي وجود داشته باشد كه همچون شيعه، با قبول تقيه و عمل به آن، نفس خود را تا به آن اندازه ذليل نموده، و به آن اهانت كرده باشند. من مخلصانه دست دعا به درگاه خداوند دراز ميكنم، كه آن روز بيايد كه شيعه حتي از فكر كردن تقيه نيز دوري كند، چه رسد به اينكه به آن عمل كند. تقيــــــه براي من حتي تصور معني تقيه به مفهوم شيعي خالص آن، و آنگونه كه در كتابهاي شيعه و توسط امامي تفسير و نوشته شده است مشكل است، تقيه اي كه از زمان غيبت كبري تا كنون توسط علماي اين

من فكر نميكنم كه در سرتاسر گيتي هرگز هيچ امتي وجود داشته باشد كه همچون شيعه، با قبول تقيه و عمل به آن، نفس خود را تا به آن اندازه ذليل نموده، و به آن اهانت كرده باشند. من مخلصانه دست دعا به درگاه خداوند دراز ميكنم، كه آن روز بيايد كه شيعه حتي از فكر كردن تقيه نيز دوري كند، چه رسد به اينكه به آن عمل كند.

تقيــــــه

براي من حتي تصور  معني تقيه به مفهوم شيعي خالص آن، و آنگونه كه در كتابهاي شيعه و توسط امامي تفسير و نوشته شده است مشكل است، تقيه اي كه از زمان غيبت كبري تا كنون توسط علماي اين مذهب اعمال شده است.

نميدانم شيعه چگونه ادعا ميكند كه از انصار امام حسين، سيد الشهدا و امام انقلاب گران است، و پس از اين ادعا، به تقيه عمل كرده و بدان راضي ميشود. و باز هم نميدانم اين چگونه تناقض عجيب و غريبي است كه رهبريت مذهبي شيعه در طول قرن متمادي، در اعتقادات او بوجود آورده است. چون شيعه اعتقاد دارد كه سيرت ائمه بر آنان حجت، و اتباع آن واجب ميباشد، اما از سوي ديگر هنگاميكه به تقيه ميرسند، آن سيرت را زير پا گذاشته، و از واجب بودن عمل به تقيه، بخصوص در قبال فرقه هاي اسلامي ديگر صحبت ميكنند.

بعضي از علماي ما ، خواسته اند كه از تقيه دفاع كنند[1]. اما تقيه اي كه علماي شيعه از آن صحبت ميكنند، كاملاً با آن تقيه فرق دارد. اين تقيه بدين معني است كه چيزي بگويي و در باطن به آن اعتقاد نداشته باشي و يا اينكه در مقابل ساير فرق اسلامي به عملي عبادي دست بزني،در حاليكه به ان اعتقادي نداري، سپس پس از رفتن به خانه ات ، آنرا بدان صورتي كه به آن عقيده داري انجام دهي پيش از اينكه به بحث اينگونه تقيه ، كه آنرا به ائمه شيعه نسبت ميدهند وارد شوم ، بايد به عمل ائمه شيعه در زندگي خصوصي و عمومي آنان، اندكي نظر افكنيم، تا ببينيم كه آنان دورترين مردم از تقيه، و پر غضب ترين مردم نصبت به آن بوده اند ، تا پس از آن دريابيم كه هرگز معقول نيست كه خود ائمه شيعه از تقيه دوري كنند، و اتباع خود را به انجام اين عمل امر نمايند[2].

در فصل گذشته تصاوير واضحي را از معالم زندگي امام علي، و صراحت وي در امر حق بيان كنيم، و نميخواهم دو باره آنرا تكرار كنم، اما پسر او حسن كه امام دوم شيعيان ميباشد، او دور ترين افراد از تقيه و دورويي با مردم بود و صلح او با معاويه خود به اين امر شهادت ميدهد، صلح امام حسن عملي انقلابي بود كه رأي و انديشه عمومي محيط را در ايشان در هم ريخت. ايشان با اين عمل از سوي بسياري از شيعيان پدرش كه صلح را نميخواستند، مورد معارض صريح قرار گرفت. حتي سليمان ابن صرد كه از بزرگ شيعيان علي بود او را مخاطب قرار داده و به او گفت:

«السلام عليك يا مذل المؤمنين» يا«سلام بر تو اي ذليل كننده مؤمنان».

جبهة مخالف صلح نيز از مردمي قوي و شديد تشكيل شده بود، و امام حسن از دست آنان رنج بسيار برد، اما با همه اينها هرگز تسليم آنان نشده، و در مقابل آنها شجاعانه ايستادگي كرد.

پس بگذاريد بگوييم: اگر تقيه در گوشه اي از قلب امام حسن جاي داشت، آيا با معاويه صلح ميكرد، يا اينكه به نداي جبهه مخالف صلح پاسخ مثبت ميگفت. و به جنگ با معاويه پرداخته، و حكومت را به عنوان خليفه منتخب و شرعي مردم دردست ميگرفت؟

سپس نوبت به امام حسين ميرسد كه بر ضد يزيد ابن معاويه شوريدن گرفت و سخنان كساني كه او را به باقي ماندن در مدينه نصيحت كرده، و او را از مسافرت به عراق منع ميكردند، قبول نكرد. هر كسي كه انقلاب حسين را بررسي كند، بخوبي خواهد دانست كه قبل از درگيري عاشورا، امام حسين، از عاقبت خود، فرزندان و يارانش، و  اهل بيتش آگاه بود، و اين امور را از قبل پيش بيني كرده بود . پس او در شب دهم محرم همه يارانش را گرد هم آورد، و به آنان گفت كه فردا روز قتال است، و بدون شك او مقتول خواهد بود. و به همه اصحابش اجازه داد تا در صورت تمايل جبهه قتال را ترك گويند، و به آنان گفت:

«شب را وسيله اي بر گيريد، و به شهرهاي خود برويد».

پس هر آن كسي كه ميخواست موضع را ترك گفته، و هر آن كه ميخواست در آنجا باقي ماند، تا همراه حسين شهيد شده، و نامش براي هميشه جاويد بماند. پس آيا در مثل چنين انقلابي، شيعه هيچ اثري از تقيه ميبيند. و يا حتي شمه اي از آن به مشام ميرسد؟

سپس نوبت به امام «علي ابن حسين» يا امام «سجاد» ميرسد. او معاصر با كشتار كربلا بود، اما به سبب بيماريش نتوانست در قتال شركت كند و همراه با كساني كه پس از مقتل پدرش به اسارت در آمدند، او نيز اسير گشته، و در حاليكه با زنجير به شتر بسته شده بود او را از كربلا به شام بردند و بدون شك آن تصوير غم انگيز و دردناك آلوده با خون و اشك كه او در روز عاشورا مشاهده كرد. و ذلت و سختيي كه همراه با اسيران در راه كربلاء به دمشق تحمل نموده بود، همواره و در طول شب و روز تصوير ساز ذهنش بود. او همه هم و كوشش خود را بر عبادت گذاشت، و در اطراف روز و دل شب به گريه و عبادت ميپرداخت، آنچنان كه به او لقب «بكاء» (كسي كه زياد ميگريد) داده بودند. جلوه هايي از آن غم و اندوه سرمدي كه قلب امام را ميفشرد را ميتوان در كلام و خطبه هاي ايشان بر ضد خلافت امويان مشاهده نمود. خلافتي كه تا به آن روز بر منابر به سب و ناسزاگويي جدش، امام علي ميپرداخت امام سجاد پس از خود پنجاه و چهار دعا برجاي گذاشت، كه در كتابي واحد گرد آوري گرديده و«صحيفيه سجاديه» نام دارد.

كسي كه اين ادعيه را بخواند يقينا خواهد دانست كه «تقيه» در قلب امام سجاد هيچگونه جايي نداشت، چون ايشان به زيبايي هر چه تمام تر در نص و مضمون اين ادعيه، به موجوديت خلافت اموي حمله گر ميشوند.

به راستي كه اين ادعيه انقلابي از امامي صادر شده اند كه خود شاهد بزرگترين انقلاب اسلامي بود، هر چند كه اين انقلاب بزرگ در زماني بسيار كوتاه انجام گرفت، اگر ايشان نتوانست با خون خود در اين انقلاب شركت داشته باشد. هم اكنون او را ميبينيم كه چگونه با سخنان خود همچون شمشيري برنده به پيكر خلافت اموي مينوازد. هنگاميكه در يكي از ايام امام سجاد قصد طواف خانه خدا را ميكند. همه حجاج به احترام وي راه را برايش باز ميكنند. و خليفه «هشام ابن عبدالملك» كه در بين حجاج به طواف ميپردازد، اين مشهد را ميبيند، در حاليكه مردم به او ارجي نمي نهند. امام نيز او را ميبيند اما وقعه اي نمينهد. هشام از اين مشهد به غيظ آمده، و متجاهلا ميپرسد: «او كيست »؟ در حاليكه به سجاد اشاره ميكند. قضاء و قدر حكم ميكند كه «فرزدق» شاعر در آنجا حاضر باشد. و در جواب هشام اين شعر را ميسرايد[3]:

(ترجمه)

«اين سؤال تو كه او كيست براي او ضرر ندارد

زيرا عرب و عجم مي شناسند كسي را كه تو انكار مي كني

اين پسر بهترين بندگان خداست

اين امام متقي و طاهر و عالم است

اگر ركن مسجد بداند چه كسي آمده كه او را ببوسد

خود ركن موضع قدم او را خواهد بوسيد

از حياء سرش را پائين انداخته و از مهابتش در مقابلش سر به زير انداخته اند

پس سخن نمي گويد، مگر زماني كه لبخند مي زند».

هر كسي كه به اين ديدار خشك كه بين خليفه حاكم و امام به وقوع مي پيوندد نظر بيافكند، به يقين درك خواهد كرد كه تقيه هيچگونه جايي در قلب امام ندارد.

سپس نوبت به مؤسسان مدرسه فقهي جعفري يعني «امام باقر» و پسرش «امام صادق» ميرسد. هر دوي اين امامان جليل در مدينه منوره، در مسجد نبوي بدون هيچ ترس و واهمه اي به نشر و تدريس  ميپرداختند. امام باقر معاصر با خلافت امويان بود، و امام صادق هم عصر با انتهاي خلافت اموي و آغاز خلافت عباسيان ميزيست. خلافت هاي اموي و عباسي همواره با اين دو امام در اختلاف بودند، و به مدرسه فقهي  اين دو امام رضايت نمي دادند. امام اين امامان بزرگوار حق رسالت را ادا نموده، و فقيهان و علماي بسياري از آنان درس گرفته، و به اداي رسالت مشغول شدند. اينچنين است كه ميبينيم اين دو امام بدون هيچ واهمه اي از سلطه حاكم، به اداي واجب پرداخته و وظيفه خود را انجام دادند.

و بسيار عجيب است كه برخي از راويان شيعه رواياتي را در واجب بودن تقيه از امام صادق نقل ميكنند، در حاليكه ايشان و شيعيانشان هرگز احتياجي به تقيه نداشتند. امام صادق در مسجد نبوي به تدريس ميپرداخت و همواره شاگردان و مستمعين ايشان كه سر به هزاران ميزدند او را احاطه ميكردند. پس ميخواهم بپرسم كه مدرسه اي فقهي كه با اين وسعت و كثرت طلاب بكار مشغول بود . آيا ميتواند بر تقيه بنا شده باشد؟ و امام در بنا و ساختار اين مدرسه فقهي كه اساس آن بصورت علني براي مسلمانان زده شده است، و شامل هر دوي ياران و دشمنان امام ميشوند، چگونه تقيه اي بكار برده شده است؟

و امام موسي بن جعفر هم با خليفه عباسي هارون الرشيد سازگاري نداشت و سالهاي زيادي را در زندان خليفه در بغداد گذرانده و اگر موسي بن جعفر راه تقيه و خداع را با خليفه كه پسر عمويش بوده و رشته قرابت و خويشاوندي بين آنها حكمفرما بود مي پيمود، هرگز آن مسائل زندان و غيره براي او اتفاق نمي افتاد.

و هنگامي كه خلافت به مامون خليفه عباسي رسيد، او «امام علي ابن موسي» ملقب به «رضا» را وليعهد خود كرد. و «علي الرضا» همان امام هشتم شيعيان امامي ميباشد، اما امام از دنيا رفته، و خلافت در عباسيان استمرار پيدا كرد. و پس از وفات «امام رضا» مامون دختر خود «ام الفضل» را به همسري فرزند امام، يعني «محمد الجواد» در آورد، تا مودت بين خليفه عباسي و بيت علويان از بين نرود و اين دو امام بزرگوار كه يكي از آنان وليعهد، و ديگري داماد خليفه بود، هرگز احتياجي به تقيه نداشته، و هرگز جهت نيل به اهداف، از شيعه نخواسته اند كه تقيه پيشه كنند.

و پس از امام جواد نوبت به «علي» و پسرش «حسن العسكري» ميرسد، كه امامان دهم و يازدهم شيعيان امامي ميباشند و در پايتخت خلافت عباسي سكني گزيده، وهم عصر با «متوكل» و پسرش «معتصم» بودند. خانه اين دو امام هميشه مملو از زوار بود.  و به شئون ديني مسلمين رسيدگي كرده، و به نشر اسلام ميپرداختند. و هر كسي زندگاني اين دو امام را پيگيري كند خواهد دانست كه ايشان، دورترين مردم نسبت به تقيه بوده اند، با اينكه همواره جاسوسان خلفاء به مراقبت آنان و حركاتشان و دعوتشان، كه به خلافت عباسي تعارض صريح داشت، ميپرداختند. اما اين دو امام به اين امر توجهي نداشته و در اداي رسالت خود طريق حق را ميپيمودند.

اين خلاصه كوتاه از زندگاني ائمه شيعه را جهت آن نقل كرديم تا ثابت كنيم كه نظريه «تقيه» در مفهوم شيعي خالص آن، در اواسط قرن چهارم هجري، يعني پس از اعلام رسمي غيبت امام دوازدهم بوجود آمد كه همزمان با ظهور جدال ميان شيعه و تشيع بود. يعني زماني كه رهبريت مذهبي، سياسي، و فكري شيعه خواست تا اعمال مخفيانه و سري را جهت از بين بردن خلافت عباسيان حاكم پيشه نموده و اعلام كند كه اين خلافت شرعيت ندارد و پس بسيار طبيعي مينمود كه به نظريه تشيع علي و اهل بيتش عنصر جديدي اضافه شود تا به مساندت اين نظريه در آيد. و اين عنصر همان نظريه «الهي و آسماني بودن خلافت» بود كه از آن زمان به بعد يكي از محورهاي اساسي عقيده تشيع را تشكيل ميدهد. و ميتوان گفت كه اعمال مخفيانه و سرّي مذهبي درست از عصر ظهور نظريه تقيه آغاز شده، و همه كساني كه عقيده اي مذهبي داشته، و از ترس سلطه حاكم نميخواهند آنرا افشا كنند، ملزم به تبعيت و پيروي از آن ميگردند. به همين خاطر تقيه نقش بزرگي در كمك به رهبريت مذهبي شيعه، پس از غيبت كبري داشته است. آن رهبريت هاي مذهبي با كمك تقيه، فعاليتهاي خود را در مامن از سلطه حاكم ادامه ميدادند، و اموال لازمه نيز در زير سرپوش تقيه به آنان ميرسيد. و اينچنين بود كه تقيه در فكر و عمل شيعه در طول قرون متمادي جريان گرفت، و به تكوين شخصيت تشيع شكلي غم انگيز داد و من هيچ شكّي ندارم كه تقيه يكي از علتهاي مهمي بود كه به انحطاط فكري، اجتماعي و سياسي مجتمعات شيعي كمك بسيار نمود. تقيه مانند خون در رگهاي اين مجتمعات جريان پيدا كرده، و بعلت ترس يا شرم، از ظهور آنان به مظهر حقيقي خود جلوگيري ميكرد. و حتي در ايران يعني اين قطر بزرگ شيعه نشين، در ايام شاه در مواجهه با استبداد شاه بعنوان واجب ديني، راه تقيه را پيموده و او را با القاب گوناگون مي آراستند. و اينچنين بود كه مردم شيعه ايران همانند نظيران ديگرشان، با دوگانگي شخصيت روبرو بودند.

و باز هم هيچ شكي ندارم كه تقيه -كه خداوند آنرا از بين ببرد - در دوري شيعه از فرقه هاي ديگر اسلامي نقش اساسي و اصلي را بازي كرده است، همانگونه كه باعث زبانزد شده شيعيان به امور عجيب و غريبي شده است، كه آنان از بين اتهامات پاك و بري ميباشند. اما بعلت شهرت داشتن شيعه به تقيه و مخفي سازي حقيقت، رد اين اتهامات و اوهام امري بسيار مشكل مينمايد، و اندوه ديگري كه قلب من را مي فشارد اين است كه، تقيه از مرحله عقيدتي عامه شيعه تجاوز نموده، و در اعماق قلوب فرماندهان و رهبران مذهبي تشيع جاي گرفته است. و همين امر باعث گرديده تا ما از شيعيان در راه رهائي از آن رهبريت هاي مذهبي دعوت بعمل آوريم چون هنگاميكه يك رهبر مذهبي در رابطه اش با مردم در قول و عمل خود، طريق خداع و نيرنگ را مي پيمايد، چگونه ميتوان از عامه مردم انتظار اصلاح داشت؟

در زمانهايي كه قدمهاي انسان سطح ماه را پيموده، و آزادي سخن و فكر آنچنان مقدس گشته است كه از مكنونات انساني و عقايدش چه خير باشد و چه شر، دفاع ميكند، مجتمع شيعه به فرماندهي رهبريت اش خود را زنداني تقيه نموده، همه درها را بروي خود بسته، گاهي چيزي را آشكار، و گاه چيزي ديگر را پنهان ميدارد. در نتيجه فكر نميكنم در شرق و غرب كره زمين حتي يك رهبر شيعه وجود داشته باشد كه از ترس شيعيان تربيت شده در مدرسه رهبران شيعه كه بدعتها گوشه اي از كيان و شخصيت آنان گشته است، بتواند راي خود را صريحا اعلام كند. بگذاريد مثالي بياوريم و بعنوان نمونه، شهادت سوم اذان يعني «أشهد أن علياً ولي الله» را كه علماي مذهب شيعه در مورد ساختگي بودن آن اتفاق دارند  بيان كنيم. علماي شيعه اتفاق دارند كه اين جمله در عهد رسول الله و اصحاب ايشان، و حتي در عهد امام علي و ائمه شيعه، اصلا وجود نداشته است، و هر كسي كه اين جمله را به قصد اينكه اين جمله جزو شريعت ميباشد در اذان بگويد، عمل محرم انجام داده و مرتكب بدعت شده است اما با وجود همه اينها هيچكدام از آنها جرات ندارند كه اين مسئله را عنوان نموده، و يا در كتابي آنرا بنويسد. همانگونه كه هيچ رهبر شيعه اي وجود ندارد كه بتواند به صراحت مسلمانان را خطاب قرار داده، و حقيقت اختلافات ميان شيعه و سنت را براي آنان بيان نموده، و در جهت رفع اين اختلافات گام بردارد. همانطور كه گفتيم يكي از مهمترين عناصر اختلاف ميان شيعه و سنت، ناسزاگويي و تجريح خلفاي راشدين، اصحاب و همسران حضرت رسول ميباشد. و تا زماني كه اين عايق از ستون اختلافات ميان شيعه و سنت پاك نشود هرگز نميتوان به بهبودي روابط ميان اين دو فرقه، تا ابدالابدين اميدي بست. پس نه كنفرانسهاي اسلامي نفعي ميرساند، و نه سخنان و خطبه هاي مصلحين سودي ميبخشد. و هرگز نميتوان آتشفشان حقد و غضب ناشي از اين تجريح و فحاشي را كه در عقول و قلوب مردم به كمين نشسته است خاموش ساخت.

حتي در اين مقام نيز رهبران مذهبي طريق تقيه را مي پيمايند و اين تجريح و ناسزاگويي ها را به جاهلان شيعه نسبت ميدهند. حال آنكه خود راويان، محدثان، علما و فقهاء شيعه امامي اين سخنان را در كتابهاي خود نوشته اند، و در نتيجه اين اقوال از همانجا به قلب و زبان عامه شيعه سرايت كرده است. پس اكنون خود بگوييد كه بايد خاصان را ملامت و سرزنش كرد، يا عوام را؟!

من فكر نميكنم كه در گذشته و حال، حتي يكي از رهبران شيعه در پاكسازي و تصفيه كتب شيعه از روايات ساختگي قدمي برداشته باشد. رواياتي كه به دروغ به ائمه شيعه نسبت داده ميشوند، و هدف از آنان تجريح و ناسزاگويي به خلفاي راشدين ميباشد. رواياتي كه عقل سليم به بطلان آن راي داده، و عدم صدور آن را از امام براحتي تشخيص ميدهد و حتي علماي مذهب بر اين امر اجتماع دارند كه كتابهايي كه در شئون مذهبي بدانها اعتماد ميكنند، در بردارنده روايات باطل و غير صحيح نيز ميباشد. و خالص و ناخالص، و صحيح و ناصحيح را با هم در لابلاي صفحات خود جاي ميدهند. با وجود اين آنان هرگز به فكر اصلاح اينگونه روايات نيافتاده اند. پس اگر رهبريت شيعه خود را به شجاعت موصوف دانسته و احساس مسئوليت ميكرد، مسئوليت كلي اين كتابها را بر دوش مي گرفت، و در راه پاكسازي كتابها و عقول شيعه از اين روايات ساختگي گام بر ميداشت، و در تاريخ اسلام و خير خواهي همه مسلمانان صفحه جديدي را ميگشود.

اما فرار از مسئوليت و الصاق آن به مردم عادي جهت فرار از حقيقت و واقعيت در زير زير پوش تقيه، امري بس اسفبار است.

من در زماني كه اين سطور را مينويسم ميدانم كه هزار آن شيعه در اعمال شرعي خود به تقيه عمل ميكنند. آنان «تربت حسيني» را كه در مساجد خود بر آن سجده ميبرند با خود همه جا حمل ميكنند. اما در مساجد فرقه هاي اسلامي ديگر آنرا پنهان كرده، در حاليكه بسياري از آنان در مساجد اهل سنت و به اقتداي امام آنان نماز ميخوانند، و هنگام بازگشت به خانه هايشان، آن نمازها را با تمسك به تقيه اي كه به ائمه شيعه نسبت داده شده است، و علماي شيعه به آن فتوا داده اند دوباره ميخوانند. به اين دليل است كه ما شيعه را به اين تصحيح ميخوانيم:

تصحيح

بر شيعيان سراسر جهان واجب است تا در مقابل تقيه، بعنوان يك انسان با كرامت كه به عقيده و ذات خود احترام ميگذارد موضعگيري كنند، و به پيامدهاي نفسانيي كه از اين دوگانگي شخصيت ناشي شده و ميان گفتار و عمل اضطراب حاصل ميكند بيانديشد. شيعه بايد بداند كه اين عمل با صداقت و بي ريائي منافات داشته وبا صفات يك  مسلمان مخلص متناقض است. چون هر سخن و يا عملي كه از يك انسان صادر شود و ريا و خداع و نيرنگ در آن باشد، بدون شك با منطق و عمل اجتماع و اكثريت مغايرت دارد. پس بر هر مسلمان حقيقي واجب است تا از عمل و كلامي كه مجتمع اسلامي به آن عقيده ندارد دست بردارد. حال خواه اين عمل وكلام مخفي باشد و يا آشكار. و بايد دانست كه هيچ مجتمعي به يك انسان دو رنگ و دورو و رياكار خوشامدي نميگويد.

بر پيشوايان شيعه و بخصوص روشنفكران آنان واجب است كه رهبريت هاي مذهبي كه آنان را جهت رسيدن به اغراض و مقاصد خود، راهي اين راه خطرناك و پر پيچ و خم كرده اند، به پاي ميز محاسبه بكشند.

بر شيعه واجب است تا خود را به قاعده اي كه اسلام بر مسلمانان واجب كرده است پايبند كند. قاعده اي كه ميگويد مسلمان هرگز نبايد راه نيرنگ و خداع پيش گيرد و هرگز نبايد بجز حق سخن بگويد و بجز بحق عمل كند، حتي اگر اين امر به ضررش تمام شود. و به راستي بايد دانست كه كار نيك در همه جا كار نيك، و عمل قبيح در همه جا زشت و قبيح مينمايد.

وبايد شيعه بداند كه اين سخن كه به امام صادق نسبت داده شده است: «تقيه دين من و دين پدران من است»[4]. جز دروغ و بهتان و تزوير، چيز ديگري نيست.

 


[1] عالم شيعه بزرگ، ((محسن الأمين)) در كتابش (الشيعه بين الحقايق والاوهام) ص168. اين گونه از اين امر دفاع مي كند:

دليل جواز تقيه عقل و نقل است، چون عقل به هدف دفع ضرر نه تنها به آن اجازه داده، بلكه تقيه را ضروري مي داند و همه عاقلان بر آن اتفاق دارند، و همچنين كتاب خدا و سنت مطهر نيز به اين امر مي دهد و دليل آن در كتاب خدا، آيه 27 سوره آل عمران است كه مي گوييد: ﴿لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً﴾. (آل عمران: 28).

و همچنين امام رازي در تفسير اين آيه مي گويد: ((تقيه در اظهار دوستي و دشمني جايز است، و همچنين در اظهار داشتن دين نيز ممكن است جايز باشد و اما آن امري كه ضررش به ديگران برسد همانند قتل پس البته اين امر جايز نيست)).

=  در مذهب شافعي نيز تقيه بين مسلمين و مشركين هنگامي كه مشكلي پيش مي آيد، همانند حفظ جان و نفس جايز است، و تقيه براي حفظ نفس جايز است، اما آيا تقيه براي حفظ مال جايز است؟ اين مسئله نيز ممكن است به علت قول رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كه مي گويد: ((حرمة مسلم كحرمة دمه)) يا حرمت مسلمان همانند حرمت خونش است. و همچنين ايشان مي فرمايند: ((من قتل دون ماله فهو شهيد)). و امام باقر در روايتي كه كلينى در اصول كافي آن را روايت مى كند مي فرمايد: ((تقيه براي جلوگيري از خونريزي حلال شده، اما اگر جهت خونريزي از آن استفاده شود آن ديگر تقيه نيست)).    

[2] اطلاق تسميه ((ائمه شيعه)) بر امامان اهل بيت وجهي مجازي دارد، چون همه مسلمانان اهل بيت را محترم شمرده و آنان را جليل مي شمارند.  

[3] وليس قولك من هذا بضائره =      العرب تعرف من أنكرت والعجم.

    هذا ابن خير عباد الله كلهم  =  هذا الإمام التقي الطاهر العلم.

   لو يعلم الركن من جاء يلثمه =    أقبل الركن منه موضع القدم.

   يغضي حياء ويغضي من مهابته =  فلا يكلم إلا حين يبتسم.   

[4] التقية ديني ودين آبائي.  


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه