منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 403
بازديد کل : 2053086
 
   
چگونه تاریخ مطالعه کنیم؟ روش امام طبری در تاریخش چگونه است؟
صاحب اثر: دکتر عثمان خمیس/ مترجم: شیخ اسحاق دبیری  تاريخ درج مقاله:2013-02-15  تعداد بازديد:188
يكي از بزرگترين دروغ‌هاي تاريخ اين است كه بعضي گفته‌اند كه اصحاب پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به يكديگر در دلهايشان دشمني داشته‌اند. و اين ادعايي باطل است و از آن چه خداوند به صراحت بيان مي‌دارد بسيار فاصله دارد، خداوند به اصحاب پيامبر ص مي‌گويد: ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴾. (آل عمر

يكي از بزرگترين دروغ‌هاي تاريخ اين است كه بعضي گفته‌اند كه اصحاب پيامبر ص نسبت به يكديگر در دلهايشان دشمني داشته‌اند. و اين ادعايي باطل است و از آن چه خداوند به صراحت بيان مي‌دارد بسيار فاصله دارد، خداوند به اصحاب پيامبر ص مي‌گويد: ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴾. (آل عمران: 110).

«شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند; (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب، (به چنين برنامه و آيين درخشانى،) ايمان آورند، براى آنها بهتر است! (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند، و بيشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار)».

و پيامبر ص فرمود: «بهترين مردمان كساني هستند كه در عصر من مي‌باشند»[1].

بعد از سه قرن اوّل كه پيامبر به برتري آن شهادت داده است نويسندگاني پديد آمدند كه تاريخ اسلام را تحريف و سياه نمودند و با حق مخالفت كرده و با آن دشمني ورزيدند، و ادعا كردند كه اصحاب پيامبر ص با همديگر دوست و برادر و با يكديگر مهربان نبوده‌اند، بلكه آنها دشمنان يكديگر بوده و همديگر را لعنت مي‌كرده‌اند و عليه همديگر بوده و همديگر را لعنت مي‌كرده‌اند و عليه همديگر توطئه مي‌نموده‌اند، و با يكديگر رفتاري منافقانه داشته‌اند و از آنجا كه با همديگر دشمني و كينه داشته‌اند و هر يك به دنبال اميال و هواي نفس خودش بوده و عليه يكديگر توطئه مي‌كرده‌اند. سوگند به خدا كه اينها دروغ گفته‌اند و تهمت بسيار بزرگي ارائه داده‌اند.

ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، ابوعبيده، عايشه، فاطمه ن و ديگر پيشگامان و اصحاب والاتر و پاك‌تر از آن بوده‌اند كه چنين چيزهايي از آنان سر بزند، و بني‌هاشم و بني‌اميه چون مسلمان بودند و با يكديگر خويشاوند بودند بسيار نسبت به همديگر وفادار بوده، و ارتباط محكمي با هم داشتند و در راه خير خيلي با همديگر همكاري مي‌نمودند. و آنها بودند كه كشورها را فتح كردند و به سعي و تلاش و دعوت آنها ملت‌ها به اسلام روي آوردند، و هر فردي از بني‌اميه با بني‌هاشم به نوعي نسبت دارد و خويشاوند است، و بايد دانست كه اخبار و روايات صحيحي كه راستگويان و درستكاران آن را روايت مي‌كنند ثابت مي‌كند كه اصحاب بعد از پيامبران بهترين و برگزيده‌ترين انسان‌هاي تاريخ انسانيت بوده‌اند، و رواياتي كه سيرة اصحاب را مشوّه مي‌نمايد و ادعا مي‌كند كه آنها افراد ناچيزي بوده‌اند روايت‌هايي هستند كه دروغگويان و جعل‌كنندگان حديث روايت كرده‌اند.

تاريخ مسلمين را بايد از سر نو نوشت و آن را از منابع زلال آن فرا گرفت به خصوص در مواردي كه افراد غير متعهد و دروغگو آن را تحريف كرده‌اند، زيرا امت اسلامي ما را از همه ملت‌ها در حفظ تاريخ درست و واقعي‌اش غني‌تر است، و مؤرخين سلف صالح ما اخبار و روايات را جمع‌آوري كرده‌اند و درست و نادرست آن را گرد‌آوري نموده‌اند و منبع اخبار و اسامي راويان را بيان كرده‌اند تا خواننده درست و نادرست آن را بداند.

و ما بايد در راه سلف صالح خود گام برداريم و اين كتاب‌ها را پالايش كنيم و درست را از نادرست تشخيص دهيم و اينجاست كه ما بهترين جانشينان براي بهترين گذشتگان خواهيم بود.

امت اسلامي از بزرگترين چشم و منبع قدرت خويش كه باور شكوه و عظمت گذاشته‌اش است محروم مانده‌ در حالي كه اين امت گذشتگاني داشته است كه تاريخ، سيرتي پاكتر و درخشان‌تر از سيرت آنها را به خود نديده است. و تا همه بدانند كه كارنامة اصحاب محمد ص همانند دلهايشان پاك و صاف و سالم بوده است.

و هر كس مي‌خواهد در زمينه تاريخ بنويسد بايد در دلش نسبت به اهل حق و خير كينه و بدي نداشته باشد و آنها را بشناسد و حق آنان را بداند، و در فرق گذاشتن بين راويان و تشخيص روايت درست از نادرست مهارت داشته باشد، و امانتدار و صادق و به دنبال حق باشد.

 

چگونه تاريخ را بخوانيم؟

ما بايد تاريخ را آن گونه بخوانيم كه احاديث پيامبر خدا ص را مي‌خوانيم.

ما وقتي بخواهيم احاديث پيامبر ص را بخوانيم بايد تحقيق كنيم كه آيا اين حديث از پيامبر ص ثابت است يا نه؟

و ما تا سند و متن را بررسي نكنيم نمي‌توانيم به صحت يا عدم صحت حديث پي ببريم، و اهل علم حديث و راويان آن را مورد بررسي قرار داده‌اند و احاديث آنها را بررسي نموده و درست را از نادرست مشخص كرده‌اند، و در نتيجه اين احاديث از احاديث دروغي و ضعيفي كه در لابلاي‌اشان آورده شده‌اند پاك شده‌اند.

اما تاريخ با حديث فرق مي‌كند، گاهي مي‌بينيم كه بسياري از روايت‌هاي آن سند ندارند، و گاهي مي‌بينيم كه اسناد هست ولي افرادي كه در اسناد اين روايت هستند افرادي ناشناخته‌اند و هيچ جايي شرح حالشان بيان نشده است، و هيچ كس از اهل علم در تاييد يا ردّ آنها چيزي نگفته است، پس در اين وقت حكم كردن در مورد چنين روايتي براي ما دشوار مي‌شود، چون كه ما وضعيت بعضي از افراد سند را نمي‌دانيم.

پس موضوع تاريخ از حديث دشوارتر است، اما به معني اين نيست كه در آن تساهل كنيم، بلكه بايد تحقيق كنيم و بدانيم كه تاريخ خود را چگونه فرا بگيريم، و شايد كسي بگويد كه با اين طريقه بسياري از تاريخ را از دست خواهيم داد. در پاسخ مي‌گوييم بسياري از تاريخ را از دست نخواهيم داد، زيرا كه بسياري از روايات تاريخ كه ما به آن نياز داريم – به خصوص در اين بحث – با سند ذكر شده‌اند و اين اسناد در خود كتاب‌هاي تاريخ مانند تاريخ طبري ذكر شده‌اند و يا اينكه در كتابهاي حديث چون بخاري و مسند احمد و جامع الترمذي و مصنف ابن ابي شيبه ذكر شده‌اند، و نيز در كتابهاي تفسيري كه بعضي از روايات تاريخي را با سند ذكر مي‌كند مانند تفسير ابن جرير و تفسير ابن كثير بيان شده‌اند. و گاهي در كتاب‌هاي مخصوص كه به دوران‌هاي خاصي از تاريخ پرداخته‌اند بيان شده‌اند مانند كتاب حروب الرده كلاعي و يا كتاب تاريخ خليفه بن خياط، منظور اين است كه ما از آن كه سندي براي روايتي بيابيم در نمي‌مانيم. و اگر سندي نيابيم از اصل كلي پيروي مي‌كنيم و آن اين است كه خدا وپيامبرش ص اصحاب را ستوده‌اند، ـ چنانكه خواهد آمد ـ پس اصل اين است كه آنها عادل و درستكار بوده‌اند، و هر روايتي كه از اصحاب خرده مي‌گيرد بايد به سند آن نگاه شود، اگر سند آن صحيح بود بايد به تاويل و توضيح آن روايت نگاه كرد، و اگر سند ضعيف بود يا اصلاً سندي نداشت ما از اصل و قاعده كلي پيروي مي‌كنيم و آن اين است كه اصحاب عادل و درستكارند.

پس به هنگام خواندن تاريخ بايد با دقت و تشخيص درست از نادرست آن را مورد مطالعه قرار داد به خصوص تاريخ اصحاب پيامبر خدا ص.

 

كتاب‌هاي چه كساني را بخوانيم؟

متأسفانه در دوران ما بسياري شيفته خواندن كتاب‌هاي جديدي شده‌اند كه در تاريخ تاليف شده‌اند، كتابهايي كه فقط به زيبا جلوه دادن يا زشت نشان دادن داستان اهميت مي‌دهند يا زشتي و زيبايي را هم زمان ارائه مي‌دهند و به درستي و نادرستي توجه نمي‌كنند مانند كتابهاي عباس عقاد[2]، و كتابهاي خالد[3] محمد خالد، يا كتابهاي طه حسين[4].

و كتابهاي جرجي زيدان[5] (مسيحي) و يا ديگر نويسنده‌هاي جديد، و اينها وقتي از تاريخ سخن مي‌گويند فقط به زيبا ارائه دادن داستان و عبارات گيرا اهميت مي‌دهند، و توجه نمي‌كنند كه آيا اين داستان‌ها درست هستند يا نادرست، و بعضي زشت جلوه دادن داستان را مدنظر قرار مي‌دهند، و خلاصه آنچه برايشان مهم است اين است كه داستاني زيبا به شما ارائه دهند.

 

پس كتاب‌هاي چه كساني را بخوانيم؟

پاسخ اين است كه اگر شما مي‌توانيد اسانيد را بررسي كنيد و سره را ازناسره جدا نماييد پس كتاب امام طبري را مطالعه كنيد. زيرا كه او در رأس تاريخ‌نويسان قرار دارد، و اگر شما قادر به تشخيص اسناد نيستيد تاريخ ابن كثير (البدايه والنهايه) را بخوانيد، و تاريخ الاسلام ذهبي را مطالعه كنيد، و بهترين كتاب العواصم من القواصم ابن عربي است كه در مورد اين برهه از تاريخ اسلام سخن گفته است.

 

آنچه بايد از آن دوري كنيم

وقتي كتابهاي تاريخ را مي‌خوانيم بايد از حركت با رأي و ديدگاه مؤلف بپرهيزيم و بلكه بايد به اصل روايت نگاه كنيم نه به رأي و نظر مؤلف، و نيز بايد به هنگام خواندن انصاف را مدّ نظر داشته باشيم.

وقتي تاريخ اصحاب پيامبر خدا ص را مي‌خوانيم بايد به دو چيز معتقد باشيم:

اول: اينكه معتقد باشيم كه اصحاب پيامبر ص بعد از پيامبران خدا بهترين انسان‌ها هستند، چون كه خداوند تبارك و تعالي آنها را ستوده است و در چندين حديث بيان شده كه اصحاب پيامبر بعد از پيامبران خدا بهترين انسان‌ها هستند و در ميان امت‌ها بهترين امت هستند.

دوم: اينكه بدانيم كه اصحاب پيامبر خدا معصوم نيستند. بله ما معتقديم كه اگر همه آنها بر چيزي اجماع كنند به خطا نمي‌روند و اجماع آنان معصوم است چون پيامبر ص به ما خبر داده كه اين امت بر گمراهي اتفاق نخواهد كرد، پس اصحاب از اجماع كردن بر خطا معصومند[6]، اما افراد آنها معصوم نيستند، و فقط پيامبران و ملائكه معصومند، و غير از پيامبران و ملائكه از ديدگاه ما كسي معصوم نيست بنابراين ما بايد معتقد باشيم كه اصحاب بهترين انسان‌ها هستند، و نيز معتقد باشيم كه آنها معصوم نيستند. پس اگر با روايتي برخورد كردي كه در آن يك صحابي مورد عيب‌جويي قرار گرفته بود قبل از پذيرفتن يا نپذيرفتن آن به سندش نگاه كن، اگر سند صحيح بود پس بدان كه آنها معصوم نيستند و مانند ساير انسان‌ها دچار اشتباه مي‌شوند، و اگر سند ضعيف بود از اصل و قاعده كلي پيروي كن و آن اينكه آنها بعد از پيامبران بهترين انسان‌ها هستند. و خداوند اصحاب پيامبر خدا ص را مي‌ستايد و مي‌فرمايد: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا﴾. (الفتح: 29).

«محمد ص فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مي‌شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله ص و ن و همه‌ كساني‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها مي‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».

در اين خداوند تبارك و تعالي همة اصحاب پيامبر ص را ستوده است، پس اصل و قاعده كلّي در مورد آنها اين است كه آنان بايد ستوده و تمجيد شوند، و از پيامبر ص روايت شده است كه فرمود: «اصحاب مرا ناسزا نگوييد اگر از شما كسي به اندازه كوه احد در راه خدا انفاق كند به اندازة يك مشت يا نيم آنها نمي‌رسد[7].

پس پيامبر ص اصحاب و يارانش را ستوده و تمجيد كرده است. و در فصل سوّم اين كتاب در مورد عدالت اصحاب به تفصيل بحث خواهد شد.

و ابو عبدالله القحطاني مي‌گويد:

لا تقبلن من التوارخ كل ما
 

 

جمع الرواة وخط كل بنان
 

 

از تاريخ همه آنچه را كه راويان گرد آورده‌اند و هر كسي نوشته است را قبول نكن.

ارو الحديث المنتقى عن أهله
 

 

سيما ذوي الأحلام والأسنان
 

 

حديث برگزيده و درست را از اهل آن به خصوص بزرگان و ماهران فن روايت كن.

كابن المسيب والعلا ومالك
 

 

والليث والزهري أو سفيان
 

 

از افرادي مانند ابن المسيب و العلا و مالك و الليت و زهري يا سفيان روايت كن.

يعني وقتي تاريخ صحيح و درستي را فرابگيري بدان كه همان است كه اينها و افراد ثقه و مورد اعتمادي مانند اينها روايت مي‌كنند، و مانند كساني مباش كه سيرة اصحاب پيامبر ص را مورد عيب‌جويي قرار مي‌دهند و مي‌گويند: تاريخ ما تاريخ سياهي است، اما چنين نيست كه اينها مي‌گويند بلكه تاريخ ما تاريخي درخشان و زيباست كه انسان از خواندن آن لذّت مي‌برد.

و براي اطلاع بيشتر به كتاب‌هاي تاريخ چون تاريخ الامم والملوك معروف به تاريخ طبري يا البدايه والنهايه و تاريخ الاسلام ذهبي و ديگر كتاب‌هاي معتبر تاريخ مراجعه كنيد، اما بايد دانست كه تاريخ امام طبري مهم‌ترين كتاب در تاريخ اسلامي است و بيشتر مردم از آن نقل مي‌كنند، اهل سنت از تاريخ طبري نقل مي‌كنند و از آن دليل مي‌گيرند، و همچنين اهل بدعت نيز از آن دليل مي‌گيرند، اما اينكه چرا تاريخ طبري بر ديگر كتابهاي تاريخ مقدم است؟ بايد گفت كه به خاطر امور زيادي تاريخ طبري بر ديگر كتاب‌هاي تاريخ مقدم است كه برخي از اين امور عبارتند از:

1 ـ زمان امام طبري به زمان اين رخدادها نزديك بوده است.

2 ـ امام طبري با سند روايت مي‌كند.

3 ـ جايگاه والاي علمي امام طبري :.

4 ـ بيشتر كتابهاي تاريخ از او نقل مي‌كنند.

و وقتي چنين است پس ما وقتي مي‌خواهيم تاريخ بخوانيم بايد مستقيم به سراغ تاريخ طبري برويم، ولي چنان كه گفتم هم اهل سنت از تاريخ طبري دليل مي‌آورند، و هم اهل بدعت، پس چگونه مي‌توان اين و آن را تطبيق داد؟

بايد دانست كه چنان كه گفتيم يكي از ويژگي‌هاي تاريخ طبري اين است كه روايات را با سند ذكر مي‌كند، و اهل سنت از روايات صحيح طبري استفاده مي‌كنند، در صورتي كه اهل بدعت درست و ناردست را نقل مي‌كنند، و مهم اين است كه با خواسته‌ها و اميالشان موافق باشد. بنابراين بايد روش امام طبري را در كتاب تاريخش بدانيم.

 

روش امام طبري در تاريخش

امام طبري : در اين مورد با مقدمه‌اي كه در اوّل كتابش نوشته است ما را راحت كرده است، و اي كاش كساني كه اين تاريخ را مي‌خوانند اين مقدمه را مي‌خواندند[8].

امام طبري در مقدمة تاريخش مي‌گويد:

خوانندة كتاب ما بايد بداند كه در اين كتاب اخبار و روايتي را جمع نموده‌ام و سند و راويان آن را بيان كرده‌ام. پس اگر در اين كتابم چيزي در مورد گذشتگان بيان نموده‌اند كه چون درست نيست و حقيقت ندارد خواننده آن را نمي‌پسندد، بايد دانست كه چنين خبري را ما از پيش خود نياورده‌ايم و بلكه كساني آن را آورده‌اند كه آن را براي ما نقل كرده‌اند و ما به همان صورت كه آنها براي ما نقل كرده‌اند نقل كرده‌ايم[9].

فكر مي‌كنم امام طبري با مقدمه‌اي كه براي كتابش نوشته است مسئوليت را به گردن خواننده گذاشته است و به شما مي‌گويد: اگر در اين كتابم خبر يا روايتي ديدي كه برايت زشت مي‌نمود و قابل قبول نبود، نگاه كن كه از چه كسي آن را روايت كرده‌ايم و مسئوليت به گردن كسي است كه ما از او روايت كرده‌ايم، و من فقط بايد كسي كه آن را روايت كرده نام ببرم، اگر ثقه و مورد اعتماد بود روايتش را قبول كن و اگر ثقه و مورد اعتماد نبود روايتش را قبول نكن.

و بيشتر محدثين نيز چنين كرده‌اند و شما اگر به غير از صحيحين كه بخاري و مسلم فقط به ذكر احاديث صحيح متعهد شده‌اند به كتاب ديگري از كتاب‌هاي حديث مانند ترمذي يا سنن ابي داود يا دار قطني يا دارمي يا مسند احمد و غيره مراجعه كني مي‌بيني كه آنها سند حديث را برايت بيان مي‌كنند و خود را فقط به ذكر احاديث صحيح ملزم نكرده‌اند، و بلكه سند را برايت بيان كرده‌اند و تو بايد به اسناد نگاه كني، پس اگر سند حديث صحيح بود آن را بپذير و اگر صحيح نبود آن را قبول نكن. و همچنين طبري خودش را ملزم نكرده كه فقط اخبار صحيح را ذكر كند بلكه او متعهد شده كه اسم ناقل خبر و روايت را ذكر كند. پس بنابراين امام طبري مسئوليتي ندارد.

و امام طبري در كتاب تاريخش روايات زيادي از فردي به نام لوط بن يحيي كه كينه‌اش ابي مخنف است ذكر كرده است، و امام طبري از اين فرد پانصد و هشتاد و هفت (587) روايت نقل نموده است و اين روايت‌ها از وفات پيامبر ص آغاز مي‌شوند و پايان بخش آن رواياتي است كه مربوط به خلافت يزيد هستند، و اين برهه تاريخي برهه‌ايست كه در اين كتاب ما از آن سخن خواهيم گفت، و واقعه سقيفه بني‌ساعده، حكايت شوري، اموري كه به خاطر آن شورشيان عليه عثمانt  شوريدند و سپس او را كشتند، و خلافت علي، جنگ جمل، معركة صفين، قضيه تحكيم، جنگ نهروان، خلافت معاويه، كشته شدن حسين، همه اين رخدادها در اين برهه از تاريخ اتفاق افتاده‌اند، و در همه اين موارد ابي مخنف رواياتي دارد كه اهل بدعت از آن استناد مي‌كنند و مورد پسندشان مي‌باشد.

تنها ابو مخنف نيست بلكه او معروف‌ترين راويان است و غير از او فردي مانند الواقدي[10] كه متهم به دروغگويي است. و رواياتش قابل قبول نيست نيز در اين مورد رواياتي دارد، ترديدي نيست كه واقدي مورخ بزرگ و آگاه به تاريخ است اما او مورد اعتماد نيست. و سومي سيف بن عمر التميمي[11] است كه او نيز مورخ معروفي است اما روايات او قابل قبول نيست و متهم است. و همچنين كلبي[12] كه دروغگويي معروف است، پس بنابراين بايد انسان در روايت اين افراد و امثالشان تحقيق كند.

به ابو مخنف باز مي‌گرديم، ابن معين دربارة او مي‌گويد: ثقه و مورد اعتماد نيست. و ابو حاتم مي‌گويد: حديث او قابل قبول نيست. و باري ابو حاتم را دربارة ابو مخنف پرسيدند دستهايش را به همديگر زد و گفت: نيازي به پرسيدن ندارد. و دار قطني مي‌گويد: ضعيف است. و ذهبي مي‌گويد: ناقلي بد و فاسد است كه قابل اعتماد نيست[13].

بنابراين شما وقتي تاريخ طبري را باز كرديد و روايتي در آن ديديد كه اصحاب پيامبر ص در آن عيب‌جويي شده‌اند و روايت‌كننده ابو مخنف بود بايد آن روايت را دور بيندازي، چون ابو مخنف آن را روايت كرده است.

و ابو مخنف هم بدعت‌گذار بوده و هم دروغگو و هم روايات زيادي گفته است.

 

ناقلان اخبار چگونه تاريخ را تحريف مي‌كنند

وسيله‌هايي كه ناقلان اخباري به وسيلة آن سيماي تاريخ را مشوه مي‌نمايند عبارتند از:

1 ـ دروغگويي و از خود در آوردن داستاني از سر خود مي‌سازند، چنان كه به دروغ داستاني ساخته‌اند كه وقتي خبر مرگ علي t به عايشه ك رسيده عايشه سجده شكر به جا آورد، و اين داستاني دروغين است[14].

2 ـ اضافه كردن به واقعه يا كاستن از آن به هدف تحريف واقعيت.

به اين صورت كه اصل واقعه درست است مانند واقعه سقيفه كه داستان سقيفه درست است و در آن جا ابوبكر و عمر و ابي عبيده از يك سو، و از طرف ديگر حباب بن منذر و سعد بن عباده و كساني ديگر از انصار جمع شده‌اند، اما كساني كه خواسته‌اند كه اين حقيقت را تحريف كنند چيزهايي به آن افزوده‌اند كه بيان خواهد شد.

3 ـ تاويل و توجيه نادرست واقعات.

به اين صورت كه ناقل اخبار مي‌كوشد تا واقعه را توجيه و تفسيري نادرستي كند كه با اميال و هواي نفس او و با عقيده و بدعتش مطابقت نمايد.

4 ـ برجسته كردن اشتباهات و كاستي‌ها.

شايد داستان صحيح و واقعي باشد اما ناقل اخبار در آن اشتباهات را برجسته مي‌نمايد و خوبي‌ها را مي‌پوشاند.

5 ـ سرودن اشعاري براي تاييد حوادثي تاريخي.

شعر مي‌سرايند و سپس آن را به امير المؤمنين علي t يا به ام المؤمنين عايشه ك يا به زيبر و يا به طلحه م نسبت مي‌دهند كه در اين شعر يكي از اصحاب مورد عيب‌جويي قرار گرفته است، چنان كه شعري به ابن عباس نسبت داده‌اند كه او در حق ام المؤمنين گفت: تبغلت تجملت: و لو شئت تفيلت.

سوار بر قاطر شدي و سپس سوار شتر شدي و اگر مي‌خواستي (براي جنگ و فتنه‌انگيزي) سوار فيل مي‌شدي.

6 ـ تا نوشتن نامه‌هاي دروغين.

چنان كه در داستان كشته شدن عثمان t بيان خواهد شد كه نامه‌هايي به دروغ به او نسبت دادند، و نوشته‌اي را به دروغ به عايشه نسبت دادند و به دروغ نوشته‌هايي را به علي و طلحه و زبير نسبت دادند، و علاوه از اين كتابهايي تاليف شده و به دروغ به علي t نسبت داده شده است، مانند كتاب نهج البلاغه كه به دروغ آن را به علي نسبت داده‌اند، و كتاب الامامه والسياسه كه به دروغ به ابن قتيبه آن را نسبت داده‌اند[15].

اهل سنت تحقيق براي كسب اطمينان را از چه زماني آغاز كردند؟

 

وقتي فتنه پديدار شد اهل سنت براي كسب اطمينان از صحت روايات تحقيق را شروع كردند چنان كه امام محمد بن سيرين تابعي گرانقدر : مي‌گويد: اهل سنت از اسناد نمي‌پرسيدند، اما آنگاه كه فتنه پديدار شد به ناقلان و راويان گفتند كه افرادي را كه شما از آنها روايت مي‌كنيد، براي ما نام ببريد و وقتي نام مي‌برند احاديث اهل سنت پذيرفته مي‌شد و احاديث اهل بدعت پذيرفته نمي‌شد[16]. چون قاعدة كلّي در مورد افراد اين است كه آنها ثقه و مورد اعتمادند، و ابن سيرين از بزرگان تابعين است و دوران اصحاب را دريافته و با همه تابعين زندگي كرده است، و منظور از فتنه در اينجا ظهور اهل بدعت مانند شيعيان[17] و خوارج[18] و قدريه[19] است.

 


[1]- البخاری کتاب الشهادات باب لا یشهد علی شهاده جور إذا أشهد، حدیث 2509.

[2]- کتابهایی به نام (عبقریات) دارد.

[3]- کتابی دارد به نام (خلفاء الرسول) و(رجال حول الرسول).

[4]- کتاب (موقعة الجمل وعلی ونبوة والفتنة الکبری) را نوشته است.

[5]- کتابی دارد به نام (تاریخ التمدن الاسلامی).

[6]- احمد در مسند خود از طریق ابی بصره الغفاری 6/396 حديث 26682 این حدیث را روایت کرده است، و ابن ماجه، ک: الفتن – باب سواد الاعظم – 2/367 حدیث 3998 از طریق انس بن مالک روایت کرده است، و ابن ابی عاصم در سنن باب ما ذکر من امر النبی ص بلزوم الجماعه ص 39 حدیث 80 آن را روایت نموده است.

[7]- متفق عليه: البخاري، ك: فضائل الصحابه، باب: لو كنت متخذاً خليلاً، 3673. مسلم: فضائل الصحابه 2540.

[8]- بلکه هر کس که کتابی را می‌خواند باید مقدمه آن را بخواند تا شیوه مؤلف را بداند.

[9]- مقدمه تاریخ طبری ص 5.

[10]- محمد بن عمر بن واقد، شرح حال وی را نگاه کنید در تهذیب التهذیب 9/363 ومیزان الاعتدال 3/662.

[11]- شرح حال وی را نگاه کنید در تهذیب التهذیب 4/295 ومیزان الاعتدال 2/255.

[12]- محمد بن السائب الکلبی میزان الاعتدال 3/556.

[13]- میزان الاعتدال 3/419، الجرح والتعدیل 7/182 السان المیزان 4/492.

[14]- تیجانی در کتابش (فاسألوا أهل الذکر) ص 97 آن را ذکر کرده و گوینده‌اش را بیان نکرده است.

[15]- نگا: مقدمه کتاب تأویل مشکل القرآن ابن قتیبه تحقیق السید احمد صقر ص 32.

[16]- مقدمه صحیح مسلم باب الاسناد من الدین.

[17]- شیعه کسانی هستند که ادعا کردند که پیروان علی و فرزندانش می‌باشند، و ادعا کردند که امامت ویژه علی و فرزندانش است،. و اغلب اصحاب را کافر قرار داده‌اند. نگا: اصول مذهب الشیعه و کتاب الشیعه والتشیع. (مترجم).

[18]- خوارج کسانی بودند که بعد از جنگ صفین علیه علی t شوردیند و علی در نهروان با آنها جنگید.

[19]- قدریه کسانی هستند که منکر تقدیر و سرنوشت می‌باشند، و می‌گويند هر چيز جديد است و پديد خواهد شد.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه