منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 263
بازديد کل : 2516792
 
   
آیا اهل سنت و ابن تیمیه قائل به تجسیم هستند( قسمت دوم)
صاحب اثر: سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت   تاريخ درج مقاله:2013-02-03  تعداد بازديد:483
بنابراين اين گروه (گروه دوم) نيز به انحراف افتادند و جالب اينکه آنها از ترس آنکه در انحراف گروه اول (معطله) بدور باشند، خود به انحراف ديگري افتادند. (از چاله در آمدند و به چاه افتادند!). ولي اهل سنت و جماعت و علماي سالم و تابع سنت نبوي؛ همان بزرگاني که در طول دوران زندگي خود شعار چنگ زدن به سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم و شاگردانش را سر مي دادند و مردم را از بدعت و فلسفه و انحراف تحذير مي کردند، چنين موضعگيري کردند که: ((صفات خداوندي را بدون کم و کاست تصديق مي کنيم، ولي نه آن صفات را انکار مي

بنابراين اين گروه (گروه دوم) نيز به انحراف افتادند و جالب اينکه آنها از ترس آنکه در انحراف گروه اول (معطله) بدور باشند، خود به انحراف ديگري افتادند. (از چاله در آمدند و به چاه افتادند!).
ولي اهل سنت و جماعت و علماي سالم و تابع سنت نبوي؛ همان بزرگاني که در طول دوران زندگي خود شعار چنگ زدن به سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم و شاگردانش را سر مي دادند و مردم را از بدعت و فلسفه و انحراف تحذير مي کردند، چنين موضعگيري کردند که:
((صفات خداوندي را بدون کم و کاست تصديق مي کنيم، ولي نه آن صفات را انکار مي کنيم و نه آنرا بمانند صفات مخلوقين تشبيه يا تجسيم مي کنيم، و معنا يا ظاهر صفات را تحريف نمي کنيم و کيفيت و چگونگي آنها را بيان نمي کنيم، بلکه به همان معناي ظاهري صفات در زبان قرآن (عربي) اکتفا کرده و سمعاً و طاعتاً تصديق مي کنيم و به آنها ايمان مي آوريم؛ البته آن صفات را بگونه اي تصديق و اثبات مي کنيم که تنها لايق به ذات پاک باري تعالي باشد که هيچ مخلوقي در آن صفات با وي شريک نيستند و صفات مخلوقين با صفات خداوندي متفاوت است، صفات خداوند کمال مطلق هستند ولي صفات مخلوقين ناقص هستند)). همين..! و در کم و کيف آن فرو نمي رويم و از مباحث کلامي و فلسفي دوري مي کنيم، زيرا آن مباحث همگي برخواسته از ذهن و عقل ناقص بشري هستند ولي شريعت برخواسته از سوي خداوند عليم و حکيم است.
ابن تيميه رحمه الله مي گويد: "الله سبحانه و تعالي در آن چه خود را به آن وصف كرده و ناميده بين نفي و اثبات جمع كرده است. پس اهل سنت و جماعت از آن چه پيامبران آورده اند عدول و تجاوز نمي كنند اين همان راه مستقيم است راه كساني كه خداوند به آنها (پيامبران، صديقين، شهداء و صالحين) نعمت داده است." (عقيدة الواسطيه؛ ابن تيميه).
حال با اين مقدمه ي طولاني به پاسخ شبهه اي مي پردازيم که ظاهرا يک فرد مغرض و کينه توز ايجاد کرده است، او با سوء استفاده از کم آگاهي مردم که با اين مطالب آشنا نيستند، قصد کرده تا شخصيت زشتي را از شيخ الاسلام ابن تيميه (قهرمان مبارزه با بدعت و خرافات) نزد مخاطبينش القاء کند، تا مبادا روزي خواننده با خواندن آثار شيخ الاسلام ابن تيميه پي به بدعتها و خرافات روافض ببرد و از مذهب آنها دلسرد گردد.
ما مي دانيم که روافض چقدر از کتاب "منهاج السنة" ابن تيميه زخم خورده و ناراحت هستند، زيرا ابن تيميه در آن کتاب با روشي علمي اصول مذهب تشيع را مورد نقادي قرار داده است که هنوز پس از قرنها نتوانسته اند آن انتقادها را جواب دهند، لذا ناچارا از روش شيطان و ابليس استفاده مي کنند و بجاي نقد کتاب وي بصورت منطقي و علمي، شروع به بهتان و ترور شخصيت و دروغ بر عليه او مي زنند تا حداقل بتوانند تاثير کلام ابن تيميه را نزد مخاطبان کاهش دهند.
آري، شيخ الاسلام ابن تيمه رحمه الله تعالي در زمان خود (هفت قرن پيش) با مشاهده ي بدعتهاي زيادي که در بين مسلمين ايجاد شده بود، شروع به نقادي مبتدعين نمود، از جمله: روافض، معتزله، جهميه، مرجئه، صوفيه، اشاعره و .. نيز بقيه فرقه هايي که از راه و روش سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم و اسلام دوران پيامبر صلي الله عليه وسلم دور شده بودند و به مباحث کلامي و فلسفي و بدعت روي آورده بودند و مسلمانان زيادي را به انحراف کشانده بودند.
شيخ الاسلام ابن تيميه به تبعيت از مسلمانان صدر اسلام، هرنوع انکار صفات و يا تجسيم و تشبيه را گمراهي مي دانست و لذا هر دو طيف را مورد نقادي قرار داد و دلايل عقلي و نقلي هر دو گروه را مورد نقد و بررسي قرار داد و تلبيس آنها را برملا ساخت، ولي از آنزمان هر دو گروه که از نقد کلام ابن تيميه زخم خورده بودند با وي دشمني کردند و هم اکنون هم مشاهده مي کنيم که اين شخص کينه توز (که ظاهرا بايد منکر بسياري از صفات بايد باشد) از کم اطلاعي مخاطبانش سوء استفاده مي کند و بر عليه ابن تيميه جوسازي مي نمايد.
شيخ الاسلام ابن تيميه بر عليه هر دو گروه معطله و اهل تجسيم کتابي نوشت، او براي اينکار ابتدا کتاب "التأسيس في ردّ اساس التقديس" تأليف فخر رازي را برگزيد، و سپس متون آن کتاب را مورد نقد و بررسي قرار داد و در نهايت کتابي را از آن مطالب گردآوري ساخت و آنرا "بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية" نام نهاد.
پس کتاب "التأسيس في ردّ اساس التقديس" در حقيقت متعلق به فخر رازي است نه شيخ الاسلام ابن تيميه!
ابن تيميه در کتاب خود (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) با نقدي علمي اقدام به رد اعتقادات اهل تعطيل و تجسيم صفات پرداخته است، ولي جالب اينجاست که آن شخص کينه توز بگونه اي از کتاب ابن تيميه نقل مي کند که گويا او (يعني ابن تيميه) قائل بر تجسيم بوده است!! در حاليکه اگر آن کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) و بقيه ي کتابهاي وي را بخوانيم مشاهده خواهيم کرد که: (رد نظريه ي تجسيم و تشبيه و تعطيل نزد ابن تيميه اظهر من الشمس است). البته بجز نزد زخم خوردگان! آنها يا واقعا نادان هستند و منظور ابن تيميه را نمي فهمند، و يا آنکه عمدا خود را به ناداني زده اند تا ابن تيميه را تخريب کنند.
همانطور که گفتيم: شيخ الاسلام ابن تيميه در کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) به نقد کتاب (التأسيس في ردّ اساس التقديس) پرداخته است، روش کار او در آن کتاب اين بوده که ابتدا دلايل اهل بدعت و کلاميون را درباره ي صفات ذکر مي کند، و بعد در آخر که نظرات آنها را نقل مي کند، شروع به نقادي آن متون مي کند.
مثلا شيخ الاسلام ابن تيميه در قسمتي از کتاب (بيان تلبيس الجهمية في تأسيس بدعهم الكلامية) ابتدا نظريه ي اهل تجسيم را آورده که گفته اند:
«.. أن السلف والأئمة آمنوا بأن الله موصوف بما وصف به نفسه ووصفه به رسوله، من أن له علمًا وقدرة وسمعًا وبصرًا، ويدين ووجهًا وغير ذلك، والجهمية أنكرت ذلك، من المعتزلة وغيرهم.
ثم المتكلمون من أهل الإثبات لما ناظروا المعتزلة، تنازعوا في الألفاظ الاصطلاحية: فقال قوم: العلم والقدرة ونحوهما لاتكون إلا عرضًا، وصفة حيث كان، فعلم الله وقدرته عرض. وقالوا أيضًا: إن اليد والوجه لا تكون إلا جسمًا، فيد الله ووجهه كذلك؛ والموصوف بهذه الصفات لا يكون إلا جسمًا، فالله تعالى جسم لا كالأجسام. قالوا: وهذا مما لا يمكن النزاع فيه، إذا فهم المعنى المراد بذلك، لكن أي محذور في ذلك، وليس في كتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها، أنه ليس بجسم، وأن صفاته ليست أجسامًا وأعراضًا؟ فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل؛ بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال.»
ترجمه: «.. همانا سلف صالح و امت ايمان دارند بر اينکه الله تعالي به آنچه که خودش و رسولش وي را وصف کرده، موصوف است، از جمله اينکه براي او علم و قدرت و سمع و بصر، و دو "يد" (دست) و وجه و غير آنها وجود دارد، ولي جهميه ي معتزله و غير آنها آنرا انکار کرده اند. (تا اينجا نظر خود ابن تيميه بود و بعد از آن نظر متکلمين را بيان مي کند:)
و متکلمون (اهل کلام) کساني که اهل اثبات (جسميت) هستند هنگامي که (به اين ديدگاه معتزله) مي نگرند، در مورد الفاظ اصطلاحي منازعه مي کنند: دسته اي از آنها (کلاميون) مي گويند: علم و قدرت و همانند آنها عرض هستند،{عرض: در اصطلاح اهل کلام و منطق عبارتست از آنچه که قائم به چيزي باشد، و نقطه مقابل جوهر است.} و صفت نيز چنين است، پس علم و قدرت خدا عرض است.
و همچنين (بعضي ديگر از اهل کلام) گفته اند: دست و وجه هر دو جسم هستند، بنابراين يد (دست) و وجه خدا نيز همينگونه است (يعني يد و وجه خدا نيز جسم هستند)؛ و کسي که به اين صفات (يعني دست و وجه) موصوف باشد، خود نيز (لزوما) جسم است، پس الله تعالي نيز جسم است ولي نه همانند اجسام. و گفته اند: و اين چيزي است که نزاع در آن ممکن نيست هرگاه معني مراد به آن فهم شود، اما چه مانعي در آن وجود دارد، و نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟ پس نفي معاني ثابت شده بوسيله ي شرع و عقل توسط الفاظي که نه شرع و نه عقل معناي آنرا نفي نکرده اند، جهل و گمراهي است».
اگر شما به اين متون دقت کنيد، مشاهده خواهيد کرد که ابن تيمه از زبان اهل کلام نقل مي کند – و خود او چنين نمي گويد- يعني شيخ الاسلام ابن تيميه نقل مي کند که اهل کلام مي گويند: « دست و وجه هر دو جسم هستند، بنابراين يد (دست) و وجه خدا نيز همينگونه است (يعني يد و وجه خدا نيز جسم هستند)؛ و کسي که به اين صفات (يعني دست و وجه) موصوف باشد، خود نيز (لزوما ) جسم است، پس الله تعالي نيز جسم است ولي نه همانند اجسام. و گفته اند: و اين چيزي است که نزاع در آن ممکن نيست هرگاه معني مراد به آن فهم شود، اما چه مانعي در آن وجود دارد، و نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟»
پس مي بينيم که ابن تيميه امانت علمي را رعايت کرده و دلايل اهل کلام را در اثبات جسماني بودن صفات خدا مي آورد، و بعدا که تمامي دلايل آنها را آورد در انتها شروع به نقادي آنها مي کند. ولي اين شخص مغرض عمدا نقل قولي را که ابن تيميه از اهل کلام آورده به خود ابن تيميه نسبت مي دهد!! و امانت علمي را رعايت نمي کند، يعني قولي را که اهل کلام گفته اند «نه در کتاب خدا و نه سنت رسولش و نه قول يکي از سلف و ائمه ي اين امت نيامده که او ( يعني خدا) جسم نيست و يا نيامده که صفات او اجسام و اعراض نيست؟» به ابن تيميه نسبت مي دهد!!
آري، اينست انصاف اهل بدعت، و اين است امانت علمي آنها!! ولي اهل سنت و جماعت هرگز اين بي انصافي و بي امانتي را در برابر اهل بدعت انجام نمي دهد، همانطور که ابن تيميه در آن متون ابتدا دلايل عقلي و نقلي اهل کلام را در اثبات جسماني بودن صفات بيان مي کند، ولي اين رافضي کينه توز مي داند که بسياري از مخاطبانش اهل تحقيق و بررسي نيستند و احتمال اينکه دنبال آن مصادر و منابعي که – اشتباهي هم داده است- بروند بسيار کم است، لذا او با اين بهتان موفق مي شود تا منتقد ديرينه ي مذهب خود را تخريب کند. البته دروغ و بهتان يکي از اصول روافض است، و حتي آنرا در بعضي موارد واجب نيز مي دانند و احتمالا اين مورد (بهتان به ابن تيميه) يکي از آن موارد واجب بوده!!
اگر واقعا ابن تيميه به تجسيم اعتقاد داشت، چه مانعي وجود داشت تا صراحتا همانند گروه دوم (اهل تجسيم) بگويد که صفات خدا جسم هستند؟!! ولي مي بينيم که نه تنها در هيچيک از آثار و کتابهاي خودش چنين اعتقادي نداشته است، بلکه بلعکس؛ در بيشتر آثار و کتابهاي خويش به رد و انکار اعتقادات اهل تشبيه و تجسيم و تعطيل پرداخته است.
پس ابن تيميه رحمه الله قهرمان مبارزه با اهل تشبيه و تجسيم بوده، ولي چون گروه اول (معطله، که روافض هم بيشتر به اين گروه متمايل هستند) مي بينند که آنها هم مورد انکار و انتقاد ابن تيميه قرار گرفته اند، پس آنها هم به وي يعني ابن تيميه اتهام تجسيم مي زنند، زيرا آن جاهلان تصور دارند که لازمه ي اثبات صفات خدايي (مثلا صفت "يد: دست") اين است که خدا بايد جسم باشد وگرنه اثبات آن صفات براي خدا معني نخواهد داشت، از اينرو براي آنکه مرتکب تجسيم و تشبيه نشوند بکلي صفات خدا را انکار مي کنند، و حال که ابن تيميه نظر آنها را نقد کرده است، آنها وي را متهم به تجسيم مي کنند؟ و جالب اينکه گروه دوم نيز که در اثبات صفات افراط کردند، ابن تيميه را متهم به "الحاد و تعطيل" صفات مي کنند!!
و اين اتهام از دو گروه، خود دليلي بر اين است که شيخ الاسلام ابن تيميه هيچيک از نظرات (انکار صفات يا بعضي از صفات، و يا تشبيه صفات الله تعالي به مخلوقين) را قبول نداشت، و منهج او منهج وسط و اعتدال بود، نه صفات را انکار مي کرد و نه تجسيم و تشبيه مي نمود، بلکه صفات خداوندي را بدون تشبيه و تجسيم و يا انکار تصديق مي نمود.. و اين همان منهجي است که پيامبر صلي الله عليه وسلم و اصحاب رضي الله عنهم نيز بر آن قرار داشتند.
خداوند متعال از شيخ الاسلام راضي باشد و وي را بخاطر آثارش و زحماتي که در راه بازگشت سنت نبوي تقبل کرده است مورد رحمت و الطاف خويش قرار فرمايد. آمين..
براي آشنايي با زندگي نامه ي اين شخصيت برجسته به مقاله ي " زندگينامه شيخ الاسلام ابن تيميه (رحمه الله)" از سايت نوار اسلام مراجعه کنيد.
اين شخص جاهل در ادامه ي شبهه پراکني خود بر عليه شيخ الاسلام ابن تيميه، اينبار به کتاب ديگري از ايشان استناد مي کند و مي آورد:
"هم‌چنين در كتاب مجموع فتاواي إبن تيميه كه اخيرا در عربستان سعودي چاپ شده، در جلد 5، صفحه 61 مفصل صحبت مي‌كند كه:
إن الله عز و جل سميع بصير ... يتكلم و يرضي و يغضب و يسخط و يعجب و يضحك و ينزل كل ليلة إلي سماء الدنيا كيف شاء ... فيقول: هل من داع فاستجيب له؟ هل من مستغفر فاغفر له؟ حتي يطلع الفجر ...
خداوند، مي‌شنود و مي‌بينيد و صحبت مي‌كند و راضي مي‌شود و مسخره مي‌كند و تعجب مي‌كند و مي‌خندد و هر روز از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد ... و مي‌گويد: آيا دعا كننده‌اي هست تا دعايش را به اجابت برسانم؟ آيا استغفار كننده‌اي هست تا گناهش را ببخشم؟ تا اين‌كه فجر طلوع مي‌كند و خداوند به آسمان برمي‌گردد ...
در زماني‌كه عقيده بطلميوسي در علم هيئت و نجوم و فلكيات حكومت مي‌كرد و معتقد بودند كه آسمان‌ها به صورت پوسته پياز است و بر روي هم انباشته شده و كره زمين ثابت است و خورشيد مي‌چرخد، شايد اين حرف‌ها خريدار داشت. ولي با به هم ريختن عقيده بطلميوسي و اثبات حركت كره زمين، در هر لحظه از شبانه‌روز، يك نقطه از نقاط كره زمين، طلوع فجر است. الآن مثلا در اينجا طلوع فجر است و لحظاتي ديگر در شهري ديگر و اين طلوع فجر، به هيچ‌وجه از كره زمين، منفك نمي‌شود."
احتمالا برداشت اين رافضي از اين سخنان ابن تيميه ناشي از دو چيز باشد:
- يا آنکه فرد نادان و جاهل و بي سوادي است، که متوجه منظور ابن تيميه نمي شود.
- يا آنکه عمدا و از روي مکر و فريب قصد دارد دوباره از عدم آگاهي مخاطبان به مباحث صفات خداوند، ابن تيميه را ترور شخصيت کند.
او با ذکر آن مطالب از "مجموع الفتاوي" ابن تيميه قصد دارد چنين به مخاطبان خود القا کند که: آري، ابن تيميه به جسماني بودن خدا اعتقاد دارد.
ولي ما مي گوييم: اين بهتان بزرگي است، و هرکس آثار ابن تيميه را بخواند قطعا به اين نکته مي رسد که ابن تيميه تجسيم و تشبيه صفات خداوند متعال را کفر مي داند.
اما قبل از آنکه شبهه ي اين رافضي را رد کنيم، لازمست تا يک يادآوري از مطالب قبلي ذکر نماييم:
همانطور که قبلا گفتيم؛ منهج اهل سنت و جماعت در قبال صفات خداوندي (از قبيل صفت "عليم" و "خبير" و "سميع" و "بصير" و "وجه" و "دست" و "چشم" و ..) اينست که: نه بمانند اهل تعطيل آن صفات را از خداوند متعال انکار مي کنند (زيرا اگر انکار کنند، در حقيقت منکر آياتي از قرآن شده اند که آن صفات در آنها بيان شده اند) و نه مانند اهل تجسيم و تشبيه آن صفات را به صفات مخلوقين تشبيه مي کنند (زيرا صفات مخلوقين ناقص هستند و صفات الله تعالي کمال مطلق است، و از طرفي ما کيفيت صفات مخلوقين را مي دانيم، اما نمي دانيم که کيفيت صفات خدا چگونه است؟ زيرا نه خدا و نه پيامبرش براي ما بيان نکرده اند که مثلا کيفيت دست خدا چگونه است. فقط به اين امر اعتقاد راسخ داريم که: صفاتي خداوند مانند عليم بودن و سميع (شنوا) بودن و بصير (بينا) بودن و داشتن صفاتي همچون "دست" و يا "عين" و يا "ساق" و .. مشابه صفات مخلوقات نيستند، هر چند که در الفاظ مشابه هستند، و از سويي صفات خداوند بر خلاف صفات مخلوقين داراي کمال مطلق هستند و از هر عيب و نقصي منزه مي باشند.)
مثال: موقف اهل سنت و جماعت در قبال صفت "مؤمن" و "جبار" و "متکبر" در آيه ي
«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» چيست؟
جواب: اين آيه، متعلق به سوره ي حشر است و آن آيه ي 23مي باشد، و ترجمه ي آن بصورت زير است:
«اوست خداي يگانه که هيچ معبود ديگري جز او نيست، فرمانروا است، پاک و منزه ‏است، عاري از هر عيب است، ايمني بخش است، مطلع بر نهان و آشكار است، شكست‌ناپذير ‏است، بسيار قادر و عظيم و غلبه‌كننده و متکبر است و از هر چه براي او شريک قرارمي ‏دهند منزه است».
اين ترجمه فارسي آياتي بودند که خداوند متعال آنرا با زبان عربي نازل کرده بود، بنابراين خداوند متعالي که آن صفات را با زبان عربي نازل کرده، خود از معاني آنها مطلع است و اگر معناي ديگري داشتند پس با الفاظ ديگري آن صفات را بيان مي کردند.
حال اهل سنت و جماعت تمامي آن صفاتي را که در آيه ي مذکور خداوند متعال خود را با آن وصف کرده، تصديق مي کنند و به آنها ايمان مي آورند، يعني صفات:
(الْمَلِكُ، الْقُدُّوسُ، السَّلَامُ، الْمُؤْمِنُ، الْمُهَيْمِنُ، الْعَزِيزُ، الْجَبَّارُ، و الْمُتَكَبِّرُ)
البته بگونه اي آن صفات را اثبات مي کنند که لايق به ذات پاک الله تعالي باشند و از هرگونه نقص و عيب و تشابه با مخلوقات مبرا باشند. و براي آن صفات کيفيت و چگونگي تعيين نمي کنند، مثلا خداوند متعال در اين آيه براي خود صفت "جبار" و "متکبر" را ثابت کرده است، ما مي گوييم خدا جبار و متکبر است، چون خدا خودش فرموده که من جبار و متکبر هستم. ولي نمي گوييم که صفت "تکبر" در خداوند متعال بمانند صفت "تکبر" در انسانهاست، هرچند که در الفاظ مشترک هستند، ما مي گوييم: خداوند متکبر است، ولي نه آن تکبري که در ذهن انسانها تداعي مي شود، بلکه تکبري که لايق به ذات پاک باري تعالي است و کيفيت آن تکبر را احدي از انسانها درک نمي کند و لذا اثبات آن صفت براي خداوند متعال لزوما به معناي تشابه و تجسيم نيست، زيرا ما خود مي گوييم که تشابه و تجسيم کفر است، ولي اين را هم مي گوييم که نبايد آن صفات را انکار نماييم، زيرا انکار صفات يعني انکار قرآن و احاديثي که دربرگيرنده ي صفات هستند و اين کفر است.
مثال ديگر: خداوند متعال در آيه ي 64سوره مائده براي خود صفت "يد" به معناي دست را بيان مي کند: « وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ»
ترجمه: و يهود گفتند: «دست خدا بسته است، دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست او، گشاده است.
حال نظرات دو گروه افراط و تفريط را در خصوص "دست" خدا در اين آيه بيان مي کنيم و بعد منهج اعتدال را ذکر مي نماييم:
گروه اول (معطله): آنها مي گويند که خداوند (يد= دست) ندارد، زيرا اگر بگوييم خدا دست دارد، پس با اين حساب ما خدا را جسم فرض کرده ايم! اگر از آنها بپرسيم که پس منظور از "دست" در آن آيه چيست؟ مي گويند: منظور از دست در آن آيه؛ "قدرت" است! يعني دست در حقيقت جايگزين لفظ "قدرت" شده است!
{ اگر واقعا اينگونه است، پس چه لزومي داشت که خداوند متعال بجاي لفظ "قدرت" از "دست" استفاده کند؟! زيرا اگر آيه ي فوق را بر اساس تعبير آنها ترجمه کنيم، معني آيه بصورت زير در خواهد آمد: « و يهود گفتند: «قدرت خدا بسته است، قدرتهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو قدرت او، گشاده است.»
حال اين آيه چه معنايي خواهد داد؟ منظور از "دو قدرت خدا" در اينجا چيست؟ چرا نفرمود قدرت خدا، يعني خداوند متعال دو قدرت دارد؟ چرا سه قدرت ندارد؟ و يا بيشتر ندارد..؟ اصلا چرا خدا از همان ابتدا بجاي لفظ "دست" از لفظ "قدرت" استفاده نکرد؟ آيا خداوند متعال معني "يد" را نمي دانست که به "دست" تعبير مي شود؟
اصلا فرض کنيم که معني "قدرت" درست باشد! دليل چيست؟ يعني چه دليلي وجود دارد که "يد" به معناي قدرت باشد؟ البته ما دليلي مي خواهيم که از جانب شريعت مُهر تاييد خورده باشد، يعني فقط دليلي مي خواهيم که يا در قرآن آمده باشد و يا در احاديث صحيح پيامبر صلي الله عليه وسلم آمده باشند، زيرا ما مسلمان هستيم و خداوند متعال به ما امر کرده که فقط از او و پيامبرش صلي الله عليه وسلم پيروي کنيم، و بقيه انسانها زماني پيروي مي شوند که از قرآن و حديث صحيح دليل بياورند، ما دلايل فلسفي و کلامي را باطل مي دانيم، زيرا آن دلايل از جانب خداوند نيستند، بلکه ساخته ي ذهن بشري است، و آنهم ذهن ملحدان يوناني که به مرور توسط دسته اي از فرقه هاي گمراه وارد دين اسلام شد و به آن رنگ و روي ديني بخشيدند. حال با اين شرايط، آنها از آوردن دليلي براي اين مطلب که منظور از "يد" در اين آيه همان "قدرت" است عاجز مي مانند! پس ما هم به آنها مي گوييم: چرا بجاي تبعيت از کتاب و سنت به کلام و فلسفه روي آورده ايد، آيا نمي بينيد که همين کلام و فلسفه موجب شد تا شما منکر صفتي باشيد که خداوند متعال براي خويش ثابت کرده؟!}
گروه دوم (اهل تجسيم و تشبيه): آنها مي گويند: مگر نه اينکه "دست" خود جسم است؟ مگر دست انسانها جسم نيست؟ آري، پس کسي که دست داشته باشد، لزوما خود او نيز بايد جسم باشد. و از آنجائيکه خدا در آن آيه صفت "دست" را براي خود ثابت کرده، پس چاره اي نداريم مگر آنکه بپذيريم که صفت خدا نيز جسم است، بمانند صفات مخلوقين.. و اگر اينرا نپذيريم و بگوييم که خدا دست ندارد در آنصورت مرتکب انکار و الحاد صفات مي شويم و اين کفر است!!
ظاهرا قرار است يا افراط شود يا تفريط! يعني يا بايد بگويند که خدا آن صفت را ندارد (که اين خود انکار است) و يا بايد بگويند که منظور از آن لفظ، چيزي ديگري است (که اين نيز خود تحريف معنايي است) و يا آنکه بايد بگويند که صفات خدا همانند صفات مخلوقين جسم هستند!
ما مي دانيم که تشيع فقط چند صفت انگشت شمار را براي خدا ثابت مي کنند، مثلا صفات "سميع: شنوايي" و "بصير:بينايي" و "قدير: توانا" و "عليم: عالم" و "رحيم" و "رحمن" را براي خداوند متعال ثابت مي کنند و به آن ايمان دارند، ولي بقيه صفاتي را که خداوند متعال در قرآن براي خودش ثابت نموده را يا انکار مي کنند و يا آنرا تحريف معنايي مي کنند. مثلا موضع تشيع در قبال صفت "يد" در آيه ي اينست که مي گويند: دست در اينجا به معناي قدرت است! همان بحثي که قبلا ذکر کرديم، که هيچ دليلي از کتاب و سنت ندارند، و صرفا پيروي از حدس و گمان و يا کلام و فلسفه است. آنها مي گويند که اگر ما بگوييم خدا "دست" دارد، پس خدا را جسم فرض کرده ايم! ولي ما به ايشان مي گوييم:
مگر شما قبول نداريد که خدا "شنوا" و "بينا" است؟ حتما مي گويند: آري.
حال چرا شما صفتي را براي خدا ثابت مي کنید که آن صفت را مخلوقات دارند، مثلا مخلوقات شنوايي و بينايي دارند، پس چرا شما اين دو صفت را که در مخلوقات موجود است را به خدا نسبت مي دهيد؟ آيا ما نيز بايد به شما بگوييم که چون آن دو صفت را براي خدا ثابت کرديد پس شما اهل تجسيم هستيد؟!!
قطعا آنها اين مسئله را رد مي کنند که اهل تجسيم باشند، و بلکه مي گويند: "ما مي گوييم که خدا شنوا و بيناست، ولي نه آن شنوايي و بينايي که شما در ذهن تصور مي کنيد و نه آن شنوايي و بينايي که مخلوقات دارند، بلکه شنوايي و بينايي که مختص و لايق به ذات پاک الله تعالي باشد، صفات شنوايي و بينايي در خداوند کمال مطلق است ولي در مخلوقات ناقص است، مثلا خداوند متعال در يک لحظه ي واحد و بطور همزان صداي تمامي مخلوقاتش را مي شنود در حاليکه مخلوقات اينگونه نيستند..".
ما نيز مي گوييم: "بسيار خوب! پس چرا شما به همين ترتيب که صفات شنوايي و بينايي را براي خدا ثابت مي کنيد، بقيه صفات را نيز ثابت نمي کنید؟! چرا اين تبعيض را بين "شنوايي" و "وجه" خداوند قائل مي شويد؟ چرا همين طرز اثبات صفت شنوايي و بينايي را براي صفت "دست" نيز بکار نمي بريد؟ اگر قرار باشد که صفات شنوايي و بينايي خداوند با شنوايي و بينايي مخلوقات مشابه نباشد – که درست هم است- پس چرا بايد گمان کنيد که صفت "دست" خدا بمانند دست مخلوقين است؟ پس شما در اينجا مرتکب تبعيض شده ايد؛ از يک طرف صفات شنوايي و بينايي را ثابت مي کنيد، و از طرف ديگر منکر بقيه ي صفات هستيد!!
ما به شما که صفات شنوايي و بينايي را براي خدا ثابت کرديد نمي گوييم که اهل تجسيم هستيد، ولي شما اهل سنت را به دليل اثبات صفاتي که خداوند متعال خودش براي خود ثابت کرده، اهل تجسيم مي دانيد؟! پس براستي که اين يک کج فهمي و انحرافي است که به دليل نفوذ علم کلام و فلسفه به ميان مذهب شما روي داده است.
ولي منهج اهل وسط و اعتدال، که ادامه دهنده ي راه پيامبر صلي الله عليه وسلم و يارانش رضي الله عنهم هستند، همان کساني که سمعا و طاعتا صفات خداوند متعال را تصديق مي کردند و از پرداختن به آنها پرهيز مي نمودند، مي گويند: (ما ايمان راسخ داريم که خداوند متعال از معناي الفاظي که در کلام خود – قرآن – بکار مي برد، اشراف کامل دارد، و مي دانيم که خداوند متعال قرآن را با زبان عربي نازل نمود، و مي دانيم که خدا اطلاع کامل دارد که معني "يد" به چه چيزي تعبير مي شود، و نيز مي دانيم که در هيچ جايي از زبان ملت عرب نيامده که "يد" به معناي قدرت باشد، از اينرو خدايي که آن همه علم و آگاهي دارد، پس با الفاظي سخن نمي گويد که بندگانش سردرگم شوند و در آن به مشاجره بپردازند، لذا هنگامي که خود مي فرمايد :« يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ: دو دست خدا گشوده است» پس ما نيز سمعا و طاعتا مي گوييم: خداوند متعال فرموده که دو دست من گشوده است، پس ما هم مي گوييم «دو دست خدا گشوده است». همين.. نه بيشتر و نه کمتر.. و نمي گوييم که منظور از دست قدرت است، و نمي گوييم که دست خدا مشابه دست مخلوقات است، و نمي گوييم که دست خدا جسم است! فقط مي گوييم که: اين صفتي است که خدا خودش براي خويش ثابت کرده، پس ما حق نداريم بدون علم کافي و سرخود و فقط بخاطر پيروي از اصول علم کلام آن صفت را انکار کنيم يا تجسيم نماييم يا آنرا به معني قدرت تعبير کنيم. ما فقط مي گوييم: « يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» و بس.. و زياد در مورد آن صفت کنجکاوي نمي کنيم، زيرا بجايي نمي رسيم، و در ضمن خداوند متعال هم در قيامت ما را در مورد آن بازخواست نمي کند.. پس بهتر است مشغول ايمان و طاعت و اعمال صالحه باشيم تا در سراي قيامت توشه اي براي خود داشته باشيم.. بجاي پرداختن به مباحث کلامي و فلسفي، مشغول قرائت قرآن و حفظ آن و مدارسه ي حديث و فقه مي شويم و به امورات عبث نمي پردازيم..
اين منهج اهل سنت و جماعت در قبال تمامي (نه فقط بعضي از) صفات الهي است، بنابراين هر صفتي را که قرآن کريم براي خداوند متعال بيان فرموده و يا آنکه پيامبر صلي الله عليه وسلم در احاديثش بيان نموده، بدون انکار يا تحريف يا تشبيه و يا تجسيم تصديق مي کنيم، بگونه ايکه فقط و فقط لايق به ذات پاک الله تعالي باشد و از هرنوع تشابه با مخلوقات و نقص در آنها پاک و مبراست.
حال به سراغ شبهه اي مي رويم که اين فرد جاهل آنرا مطرح کرده است، او مي گويد که:
ابن تيميه در کتاب مجموع الفتاواي خود چنين نوشته است:
«إن الله عز و جل سميع بصير ... يتكلم و يرضي و يغضب و يسخط و يعجب و يضحك و ينزل ‏كل ليلة إلي سماء الدنيا كيف شاء ... فيقول: هل من داع فاستجيب له؟ هل من مستغفر فاغفر له؟ ‏حتي يطلع الفجر ... ‏»
«خداوند، مي‌شنود و مي‌بينيد و صحبت مي‌كند و راضي مي‌شود و مسخره مي‌كند و تعجب مي‌كند ‏و مي‌خندد و هر روز از عرش به آسمان دنيا مي‌آيد ... و مي‌گويد: آيا دعا كننده‌اي هست تا دعايش را به اجابت برسانم؟ آيا استغفار كننده‌اي هست تا گناهش را ببخشم؟ تا اين‌كه فجر طلوع مي‌كند و خداوند به آسمان برمي‌گردد ...»
ما اين مطالب را در دو قسمت پاسخ مي دهيم:
در قسمت اول به بررسي اين قسمت از متن (الله عز و جل سميع بصير ... يتكلم و يرضي و يغضب و يسخط و يعجب و يضحك : خداوند، مي‌شنود و مي‌بينيد و صحبت مي‌كند و راضي مي‌شود و مسخره مي‌كند و تعجب مي‌كند ‏و مي‌خندد) مي پردازيم:
همانطور که قبلا نيز گفتيم، منهج اهل سنت و جماعت در قبال صفات الهي: اثبات آن صفات بگونه ايکه لايق ذات پاک الله تعالي باشند و از هرگونه تشابه و تجسيم با مخلوقات مبرا باشند، و نيز آن صفات را تحريف يا انکار نمي کنند و برايشان کيفيت و چگونگي ثابت نمي کنند. اين قاعده اي است که براي هر يک از صفات الله تعالي بايد رعايت شود، بدون آنکه تبعيضي بين صفات قائل شويم.. مانند کاري که تشيع با صفات خدا مي کنند؛ بعضي را همانند اهل سنت ثابت مي کنند و بعضي ديگر را مانند اهل تعطيل و تحريف، انکار يا تحريف معنايي مي کنند!!
ما به اين جاهل مي گوييم: مگر شما منکر سميع بودن و بصير بودن خدا هستي؟! اگر منکر آن نيستي، پس چرا با حالتي انتقادي و تمسخر آميز سخنان ابن تيميه را نقل مي کني که گفته : (خداوند، مي‌شنود و مي‌بينيد و صحبت مي‌كند و راضي مي‌شودو..) مگر شما منکر اين هستيد که خدا سخن مي گويد؟! و يا منکر آن هستيد که خداوند راضي مي شود؟ پس چرا از خداوند مي خواهيد که از شما راضي باشد؟! اگر خداوند متعال صفت راضي بودن را نداشته باشد، چرا از او انتظار داريد از شما راضي باشد؟؟ و مگر نمي دانيد که خداوند متعال خود در قرآن فرموده که با موسي عليه السلام سخن گفتم؟!
آن صفاتي را که شيخ الاسلام ابن تيميه آورده، اولا اين صفات را ابن تيميه به خداوند متعال نسبت نداده است، بلکه اين قرآن کريم و احاديث صحيح هستند که بيان مي دارند (الله عزوجل سميع بصير ... يتكلم و يرضي و يغضب و يسخط و يعجب و يضحك: خداوند، مي‌شنود و مي‌بينيد و صحبت مي‌كند و راضي مي‌شود و مسخره مي‌كند و تعجب مي‌كند ‏و مي‌خندد).
دليل از قرآن و احاديث صحيح نبوي براي اثبات آن صفات براي خداوند متعال:
1و2- صفت شنوايي و بينايي:
قرآن مي فرمايد: «ليس كمثله شيء وهو السميع البصير» ( شوري 11). «به تأكيد هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست».
و مي فرمايد: «إن الله نِعِمَّا يعظكم به إن الله كان سميعاً بصيراً» (نساء 58‏). «نيكو چيزي است كه خداوند شما را به آن پند مي دهد همانا خداوند شنواي بيناست».
و مي فرمايد: «قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي إلى الله، والله يسمع تحاوركما إن الله سميع بصير» (مجادله 1). «خداوند سخنان(زني) را كه در باره‌ي شوهرش با تو(پيامبر) گفتگو و به خداوند شكايت مي كرد، شنيد؛ و خداوند گفتگوي شما را مي شنود زيرا خداوند شنواي بيناست». و مي فرمايد: «لقد سمع الله قول الذين قالوا إن الله فقير ونحن أغنياء» (آل عمران 181). «همانا خداوند سخن كساني كه گفتند خداوند نيازمند است و ما بي نيازيم را شنيد».
«ام يحسبون أنا لا نسمع سرهم ونجواهم بلى ورسلنا لديهم يكتبون» (زخرف 80). «آيا اين چنين مي پندارند كه ما راز و نجوايشان را نمي شنويم؟ آري مي شنويم و فرستادگان ما نزد آن ها مي نويسند»
و مي فرمايد: «إنني معكما أسمع وأرى» (طه 46). «من همراه شما هستم مي شنوم و مي بينم».
و مي فرمايد: «ألم يعلم بأن الله يرى» (علق 14). «آيا ندانست كه خداوند مي بيند».

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه