منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 279
بازديد کل : 2518865
 
   
غدیر قسمت سوم
صاحب اثر: سایت نوار اسلام   تاريخ درج مقاله:2013-02-02  تعداد بازديد:370
«حديث‌ غدير خُم‌» يا «حديث‌ موالات‌» سخني‌ كه‌ در آن‌ مكان‌ ايراد گرديد، به‌ دو نام‌ شهرت‌ دارد: «حديث‌ غدير خم‌»؛ چون‌ در نقطه‌اي‌ به‌ همين‌ نام‌ ايراد شد و «حديث‌ موالات‌»؛ چون‌ در آن‌، بيان‌ لزوم‌ موالات‌ و محبّت‌ با حضرت‌ علي‌ (رض) است‌. ابوطفيل‌ حديث‌ را از زيد بن‌ ارقم‌ (رض) اين‌گونه‌ روايت‌ كرده‌ است‌: «زماني‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) از حجّةالوداع‌ برگشت‌ و در غديرخُم‌ توقف‌ نمود، دستور داد زير درختاني‌ كه‌ در آن‌ حدود وجود داشت‌ پاك‌ و صاف‌ شود. سپس‌ فرمود: احساس‌ مي‌كنم‌ اجلم‌ نزديك‌ آم

 

«حديث‌ غدير خُم‌» يا «حديث‌ موالات‌»


سخني‌ كه‌ در آن‌ مكان‌ ايراد گرديد، به‌ دو نام‌ شهرت‌ دارد: «حديث‌ غدير خم‌»؛ چون‌ در نقطه‌اي‌ به‌ همين‌ نام‌ ايراد شد و «حديث‌ موالات‌»؛ چون‌ در آن‌، بيان‌ لزوم‌ موالات‌ و محبّت‌ با حضرت‌ علي‌ (رض) است‌.
ابوطفيل‌ حديث‌ را از زيد بن‌ ارقم‌ (رض) اين‌گونه‌ روايت‌ كرده‌ است‌:
«زماني‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) از حجّةالوداع‌ برگشت‌ و در غديرخُم‌ توقف‌ نمود، دستور داد زير درختاني‌ كه‌ در آن‌ حدود وجود داشت‌ پاك‌ و صاف‌ شود. سپس‌ فرمود:
احساس‌ مي‌كنم‌ اجلم‌ نزديك‌ آمده‌ و من‌ دعوتش‌ را لبيك‌ گفته‌ام‌. من‌ در ميان‌ شما دو چيز گران‌سنگ‌ باقي‌ گذاشته‌ام‌: كتاب‌ خدا و عترتم‌؛ اهل‌ بيتم‌ را. خوب‌ بنگريد كه‌ پس‌ از من‌ با اين‌ دو، چگونه‌ رفتار مي‌كنيد. چون‌ اين‌ دو، هرگز از هم‌ جدا نمي‌شوند تا اين‌كه‌ در حوض‌ بر من‌ وارد شوند. پس‌ از آن‌ فرمود: خداوند مولاي‌ من‌ است‌ و من‌ مولاي‌ هر مؤمني‌. سپس‌ دست‌ علي‌ را گرفت‌ و فرمود:
«مَن‌ْ كُنْت‌ُ مولاه‌ُ فهذا وليُّه‌ُ.
سپس‌ دعا كرد: اللّهُم‌ِّ وال‌ مَن‌ْ وَالاه‌ُ وَعاد مَن‌ عَادَاه‌ُ».
ابوطفيل‌ گويد:
«من‌ از زيد (رض) پرسيدم‌: آيا تو خود اين‌ سخن‌ را از رسول‌ خدا (ص) شنيدي‌؟ گفت‌: نه‌ تنها من‌، بلكه‌ هر كس‌ كه‌ در آن‌ مكان‌ حضور داشت‌ با چشمان‌ خود ديد و با گوش‌هاي‌ خود شنيد»( سنن‌ نسايي‌: 5 / باب‌ 27، ح‌ 8464. مسند احمد (مشابه‌ آن‌): 152/5 ـ 151.) .. سخن‌ به‌ اتمام‌ رسيد و مقصود برآورده‌ شد!
وقايع‌ مهم‌ سفر حجّة الوداع‌ با همين‌ مورد به‌ پايان‌ رسيد و جمعيّت‌ همراه‌ رسول‌ خدا (ص) با قلبي‌ صاف‌ و همه‌ يك‌ دل‌ و يك‌رنگ‌ برادروار به‌ سوي‌ مركز اسلام‌ ـ مدينه‌ ـ گام‌ نهادند.
چنان‌كه‌ پيداست‌ «حديث‌ غدير» داراي‌ دو قسمت‌ مشخص‌ است‌: قسمت‌ اول‌، در بيان‌ اهميّت‌ قرآن‌ و اهل‌ بيت‌ نبي‌ (ص) ـ و به‌ روايتي‌ سنّت‌ او (موطاي‌ امام‌ مالك‌: باب‌ نهي‌ عن‌ القول‌ بالقدر. مستدرك‌ حاكم‌: 93/1. ) ـ مي‌باشد كه‌ مستقلاً به‌ آن‌ «حديث‌ ثقلين‌» مي‌گويند (پيش‌تر در مورد آن‌ به‌ تفصيل‌ بحث‌ كرديم‌، «مصحح‌». ). و قسمت‌ دوم‌، درباره‌ي‌ موالات‌ با حضرت‌ علي‌ (رض) است‌ و مقصود اصلي‌ در آن‌ روز همين‌ مطلب‌ بود. «حديث‌ موالات‌» به‌ طور مستقل‌ به‌ همين‌ قسمت‌ از حديث‌ مي‌گويند. اين‌ حديث‌ به‌ طُرُق‌ ديگر نيز با الفاظ‌ كمابيش‌ يكسان‌ از راويان‌ ديگر مروي‌ است‌.
«مجموع‌ اين‌ روايات‌ شامل‌ احاديث‌ صحيح‌ غدير به‌ طور كلي‌ به‌ ترتيب‌ ذيل‌ مي‌باشند:
1) «إن‌َّ عَليّاً منِّي‌ وَأَنَا منه‌، وهو ولي‌ّ كل‌ّ مؤمن‌ بعدي‌» (ترمذي‌ و نسايي‌: همانا علي‌ از من‌ است‌ و من‌ از علي‌ هستم‌ و او بعد از من‌ (ولي‌) و محبوب‌ هر مؤمن‌ است‌. (البته‌ طبق‌ نظريه‌ي‌ محدثين‌ لفظ‌ «من‌ بعدي‌» اضافه‌ي‌ يك‌ شيعه‌ي‌ غالي‌ است‌، امام‌ ترمذي‌ و امام‌ ابن‌تيميه‌ و ديگر شراح‌ حديث‌ اين‌ لفظ‌ را اضافه‌ شده‌ مي‌دانند).)
2) «مَن‌ْ كُنْت‌ُ مولاه‌ فعلي‌ّ مولاه‌» (ترمذي‌: هركس‌ كه‌ من‌ محبوب‌ و مولاي‌ او باشم‌، علي‌ نيز محبوب‌ و مولاي‌ اوست‌.)
3) «ألست‌ أولى بالمؤمنين‌ من‌ أنفسهم‌؟ قالوا: بلى. قال‌: ألست‌ أولى‌ بكل‌ مؤمن‌ من‌ نفسه‌؟ قالوا: بلى‌. قال‌: فهذا ولي‌ من‌ أنا مولاه‌. اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌، اللهم‌ عاد من‌ عاداه‌ . ( - ابن‌ ماجه‌: آيا من‌ براي‌ مؤمنين‌ بيشتر از جان‌هايشان‌ محبوب‌ (اولي‌) نيستم‌؟ عرض‌ كردند: چرا نيستيد! فرمودند: آيا من‌ براي‌ هر مؤمن‌ محبوب‌تر (اولي‌) از جانش‌ نيستم‌؟ عرض‌ كردند: چرا نيستيد! سپس‌ دست‌ علي‌ را گرفته‌ و فرمودند: هر كس‌ من‌ محبوب‌ و (مولاي‌) او هستم‌، علي‌ نيز محبوب‌ و (مولاي‌) اوست‌. پروردگارا! هركس‌ با علي‌ محبت‌ (موالات‌) كند، تو با او محبت‌ و (موالات‌) بفرما! و هر كس‌ كه‌ با علي‌ دشمني‌ (معادات‌) مي‌كند، با او دشمني‌ (معادات‌) كن‌.

4) «من‌ كنت‌ وليه‌ فعلي‌ٌّ وليه‌» (نسايي‌. هر كس‌ را من‌ محبوب‌ (ولي‌) او باشم‌، علي‌ نيز محبوب‌ (ولي‌) اوست‌.

5) «إن‌ّ الله مولاي‌، و أنا ولي‌ّ كل‌ّ مؤمن‌ ثم‌ أخذ بيد علي‌ فقال‌: مَن‌ كنت‌ُ وليّه‌ فهذا وليّه‌. اللهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ وعاد من‌ عاداه‌»( ).( نسايي‌. بدون‌ ترديد الله محبوب‌ (مولاي‌) من‌ است،‌ و من‌ محبوب‌ (مولاي‌) هر مؤمن‌ هستم‌. سپس‌ دست‌ علي‌ را گرفته‌ و فرمودند: هر كه‌ را من‌ محبوب‌ (ولي‌) او باشم‌، علي‌ نيز محبوب‌ و (ولي‌) اوست‌. پروردگارا! هركس‌ با علي‌ محبت‌ (موالات‌) كند، تو با او محبت‌ و (موالات‌) بفرما! و هر كس‌ كه‌ با علي‌ دشمني‌ (معادات‌) مي‌كند، با او دشمني‌ (معادات‌) كن‌.)
با مقداري‌ توجه‌ خواهيم‌ فهميد كه‌ در اين‌ روايات‌، پنج‌ لفظ‌ بارها تكرار شده‌اند: 1) ولي‌. 2) مولي‌. 3) أولي‌ (كه‌ ترجمه‌ي‌ هر سه‌ لفظ‌: محبوب‌، دوست‌، ياور و مددكار مي‌باشد). 4) موالات‌ (كه‌ ترجمه‌ي‌ آن‌: محبّت‌ و دوستي‌ مي‌باشد). 5) معادات‌ (كه‌ ترجمه‌ي‌ آن‌ دشمني‌ و نفرت‌ مي‌باشد).
جهت‌ رعايت‌ تسلسل‌ كلام‌ براي‌ مترجم‌ بهتر است‌ كه‌ به‌ ترتيب‌؛ «محبوب‌»، «محبت‌» و نفرت‌ را به‌ كار ببرد و يا «دوست‌»، «دوستي‌» و «دشمني‌» را به‌ كار گيرد وگرنه‌ در كلام‌، توازن‌ برقرار نخواهد شد (عقيده‌ي‌ امامت‌: ص‌ 66. «مصحح‌». ).

حديث‌ غدير از دو ديدگاه‌


از «حديث‌ غدير» دو برداشت‌ متفاوت‌ شده‌ است‌. اين‌ برداشت‌ها در واقع‌ ريشه‌ي‌ اختلاف‌ دو ديدگاه‌ در مورد زمان‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ حساب‌ مي‌آيند.
يك‌ استنباط‌ (اهل‌ تشيع‌)، حديث‌ را سندي‌ بر خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) ـ بلافاصله‌ پس‌ از رسول‌الله (ص) ـ مي‌داند. در اين‌ استنباط‌، لفظ‌ «ولي‌» و «مولي‌» كه‌ در حديث‌ به‌ كار رفته‌ به‌ معني‌ متصرَّف‌ در امور (والي‌، امام‌، امير و...) گفته‌ شده‌ است‌. طبق‌ اين‌ نظر، رسول‌ خدا (ص) در اين‌ سخن‌ خواست‌ همين‌ معنا را در حق‌ حضرت‌ علي‌ (رض) براي‌ ديگران‌ اعلام‌ فرمايد تا همه‌ اين‌ حقيقت‌ را از قبل‌ بدانند و هيچ‌ كس‌ ديگر براي‌ تصدّي‌ اين‌ مقام‌ پس‌ از وي‌ كوشش‌ نكند و طمع‌ نداشته‌ باشد. اما بنا به‌ دلايلي‌ و موانعي‌ و بدون‌ اين‌كه‌ علي‌ (رض) راضي‌ باشد، پس‌ از رسول‌ خدا (ص) اين‌ مقام‌ به‌ وي‌ نرسيد و او پس‌ از طي‌ دوران‌ خلافت‌ سه‌ خليفه‌، به‌ عنوان‌ خليفه‌ي‌ چهارم‌ بر اين‌ مقام‌ نشست‌.
طبق‌ استنباط‌ و برداشتي‌ ديگر (اهل‌ سنّت‌)، حديث‌ از بيان‌ خلافت‌ و امامت‌ ساكت‌ و عاري‌ است‌. طبق‌ اين‌ برداشت‌، «ولي‌» و «مولي‌» در حديث‌ به‌ معني‌ دوست‌ و ياور و سرور است‌ و حديث‌ از زمره‌ي‌ احاديث‌ حاوي‌ مناقب‌ و فضايل‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا (ص) درباره‌ي‌ ياران‌ خود، گاه‌ عموماً و گاه‌ خصوصاً بيان‌ مي‌فرمود و اين‌ حديث‌ حاوي‌ منقبت‌ و فضيلت‌ خصوصي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) مي‌باشد و از آن‌ چيزي‌ بيش‌ از اين‌ فضيلت‌ مستفاد نمي‌گردد. معتقدان‌ به‌ اين‌ عقيده‌ كه‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌ ـ بدون‌ استثناء ـ هستند، عقيده‌ دارند كه‌ نه‌ منظور رسول‌ خدا (ص) بيان‌ خلافت‌ و امامت‌ بلافصل‌ علي‌ (رض) بود و نه‌ اصحاب‌ او كه‌ در عربيّت‌ كامل‌ و به‌ سخنان‌ و مقصود نبوي‌ آشنايي‌ صد درصد داشتند، اين‌ معنا در ذهن‌شان‌ متبادر شد. حتي‌ خود حضرت‌ علي‌ (رض) نيز از آن‌ سخن‌، چنين‌ چيزي‌ استنباط‌ نكرد.

بينش‌ اهل‌ سنت‌


اهل‌ سنّت‌ با قاطعيّت‌ مي‌گويند: «حديث‌ غدير» در بيان‌ فضيلت‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) و تأكيد بر محبّت‌ با ايشان‌ است‌ و مبناي‌ آن‌ كدورت‌ها و بغض‌ها و برداشت‌هاي‌ نامناسبي‌ بود كه‌ در آن‌ موقع‌ در ذهن‌ بعضي‌ از ياران‌ همسفر او وجود داشت‌.

دلايل‌ اين‌ برداشت‌


* اول‌: علم‌ لغت‌ استخراج‌ معني‌ امامت‌ و خلافت‌ را از كلمه‌ي‌ «ولي‌» و «مولي‌»، به‌ اين‌ اطلاق‌ تأييد نمي‌كند.
نبايد از نظر دور داشت‌ كه‌ نگريستن‌ به‌ دلايل‌ قولي‌ در سخن‌ عرب‌ از دريچه‌ي‌ لغت‌ و وضع‌، به‌ دو دليل‌ مهم‌ و قطعاً ضروري‌ است‌: يكي‌ اين‌كه‌ در سخنان‌ گويندگان‌ فصيح‌ و بليغ‌ و بالأخص‌ آنان‌ كه‌ ماهرترين‌ هستند، الفاظ‌ و كلمات‌ هميشه‌ بر پايه‌هاي‌ دقيق‌ اصول‌ بلاغت‌ قرار دارند و كوچك‌ترين‌ تغييري‌ در آن‌، حامل‌ مفهومي‌ ديگر خواهد بود و تا به‌ اين‌ اصول‌ توجه‌ نشود، مفهوم‌ اصلي‌ كلام‌ درك‌ نمي‌شود و ديگر آن‌كه‌ در حديث‌ مورد نظر ما، بحث‌ بر سر مطلبي‌ است‌ كه‌ كاملاً مهم‌ و سرنوشت‌ساز است‌ و اگر مدار اثبات‌ يا نفي‌ آن‌، همين‌ يك‌ كلمه‌ باشد ـ كه‌ هست‌ ـ كنجكاوي‌ لغوي‌ در آن‌ بي‌ترديد ضروري‌ است‌.
علم‌ لغت‌ ذخيره‌هاي‌ مطمئنش‌ را در اين‌ مورد به‌ طور اجمال‌ و خلاصه‌ اين‌گونه‌ به‌ ما ارايه‌ مي‌كند:
«ولي‌» و «مولي‌» و «اولي‌» هر سه‌ مشتق‌ از «ولايت‌» هستند كه‌ در لغت‌ عرب‌ در اصل‌ به‌ معني‌ نزديكي‌، تعلق‌ و ارتباط‌ ميان‌ دو چيز است‌، خواه‌ آن‌ قُرب‌ و تعلق‌ به‌ اعتبار مكان‌ باشد يا به‌ اعتبار نسبت‌ و يا به‌ اعتبار دين‌»(مفردات‌ راغب‌ اصفهاني‌. ). اين‌ سه‌ كلمه‌ در اصطلاح‌ معاني‌ اندك‌ تفاوتي‌ به‌ خود مي‌گيرند:
«ولي‌» به‌ دوست‌ و محبوب‌ و مددكار مي‌گويند(در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا﴾ خداوند دوست‌ كساني‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند. (بقره‌: آيه‌ 257).)( در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا﴾ خداوند دوست‌ كساني‌ است‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند. (بقره‌: آيه‌ 257).) ( ) و به‌ صيغه‌ي‌ «اولياء»( ) جمع‌ بسته‌ مي‌شود.( ﴿أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾: آگاه‌ باشيد كه‌ دوستان‌ پروردگار نه‌ خوفي‌ براي‌ آنان‌ وجود دارد و نه‌ حُزني‌. (يونس‌: آيه‌ 63).) در قرآن‌ هر جا كه‌ اين‌ كلمه‌ به‌ كار رفته‌، به‌ همين‌ معناست‌ نه‌ چيز دگر(در مورد مؤمنين‌ نيز نسبت‌ به‌ يكديگر در قرآن‌ آمده‌ است‌: ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ﴾: مردان‌ و زنان‌ با ايمان‌ ياور و دوست‌ همديگر هستند. (توبه‌: 71)) اين‌ كلمه‌ فقط‌ در صورتي‌ كه‌ مضاف‌ به‌ «أمر» يا «عهد» (ولي‌ أمر، ولي‌ عهد) باشد، به‌ معني‌ امامت‌ و قيادت‌ هم‌ مي‌آيد.
«اولي‌» صيغه‌ي‌ اسم‌ تفضيل‌ و در اصطلاح‌ هم‌ به‌ معني‌ اقرب‌ (نزديك‌تر) و هم‌ به‌ معني‌ احق‌ّ (حق‌ دارتر و شايسته‌تر) به‌ كار رفته‌ است‌. در قرآن‌ و حديث‌ اين‌ كلمه‌ نيز به‌ معني‌ امام‌ و امير نيامده‌، چون‌ اصلاً در سخن‌ عرب‌ به‌ اطلاق‌ براي‌ چنين‌ مفهومي‌ وضع‌ نشده‌ است‌.
و اما «مولي‌» از ماده‌ي‌ «ولايت‌»؛ اين‌ تنها كلمه‌اي‌ است‌ كه‌ در اصطلاح‌، معاني‌ متعددي‌ به‌ خود مي‌گيرد.
ابن‌ أثير جزري‌ براي‌ «مولي‌» اين‌ معاني‌ را يادآور شده‌ است‌:
«رب‌ّ (پرورنده‌، پروردگار)، مالك‌ (صاحب‌، صاحب‌ اختيار)، سيَّد (آقا)، منعم‌ (انعام‌كننده‌، نعمت‌دهنده‌)، معتق‌ (آزاد كننده‌)، ناصر (ياور، كمك‌ كننده‌)، مُحب‌ (دوستدار)، تابع‌ (پيرو)، جار (همسايه‌) پسر عمو، حليف‌ (هم‌ پيمان‌)، عقيد (هم‌ پيمان‌)، صهر (داماد)، عبد (غلام‌، برده‌)، معتَق‌ (آزاد شده‌)، و منعَم‌ عليه‌ (كسي‌ كه‌ بر او انعام‌ شده‌)( النهاية في‌ غريب‌ الحديث‌: 514/4، طبع‌ دار احياء التراث‌ العربي‌، 1412 هـ، 2001 م‌. 228/5، طبع‌ دارالفكر 1418 هـ. / 1997 م‌، + 228/5 ـ طبع‌ ايران‌، مؤسسه‌ي‌ مطبوعاتي‌ اسماعيليان‌.).
اين‌ معاني‌ متعدد «مولي‌» را حاج‌ سيّد جواد مصطفوي‌ نيز در ترجمه‌ و شرح‌ «اصول‌ كافي‌» با اضافه‌ي‌ معاني‌ «جلو» و «دنبال‌» آورده‌ است‌ ( اصول‌ كافي‌ (با ترجمه‌ و شرح‌ سيد جواد مصطفوي‌): 44/2 ـ 43. طبع‌ تهران‌، نشر كتاب‌ فروشي‌ علميه‌ اسلاميه‌.).
جمع‌ «مولي‌»، «موالي‌» مي‌آيد و به‌ همه‌ي‌ معاني‌ مذكور در حديث‌ وارد شده‌ است‌، بديهي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ همه‌ معاني‌، فقط‌ با در نظر گرفتن‌ سياق‌ و سباق‌ كلام‌ و انگيزه‌ها و موضوع‌ ايراد آن‌ و گاه‌ شرايط‌ زمان‌ و مكان‌، امكان‌پذير است‌. مثلاً وقتي‌ در حديث‌ مي‌خوانيم‌: «أيما امرأة نكحت‌ بغير اذن‌ مولاها فنكاحها باطل‌»: (نكاح‌ زن‌ بدون‌ اجازه‌ي‌ مولايش‌ باطل‌ است‌)، در اينجا «مولي‌» به‌ معني‌ سرپرست‌ زن‌ است‌ نه‌ به‌ معني‌ مُحب‌ يا همسايه‌! يا وقتي‌ مي‌خوانيم‌: «مُزَينة وجُهينة وأسلم‌ وغفار موالي‌ الله ورسوله‌»: (قبايل‌ مزينه‌ و جهينه‌ و اسم‌ و غفار، مولايان‌ خدايند)، «مولي‌» در اينجا به‌ معني‌ دوست‌ است‌ نه‌ رب‌ّ و مالك‌!
با عنايت‌ به‌ اين‌ داده‌هاي‌ علم‌ لغت‌ به‌ سادگي‌ مي‌توان‌ اين‌ نتيجه‌ را اخذ كرد:
از «حديث‌ موالات‌» استدلال‌ به‌ خلافت‌ و امامت‌ مطلقاً ـ بالفصل‌ يا بلافصل‌ ـ صحيح‌ نيست‌. چون‌ اگر در اين‌ حديث‌ كلمه‌ «ولي‌» يا «اولي‌» را مدنظر قرار دهيم‌، هيچ‌ يك‌ در عربي‌ مفهوم‌ امامت‌ و خلافت‌ را افاده‌ نمي‌كند. معني‌ يكي‌ از اين‌ دو كلمه‌ محبوب‌ و دوست‌ و ياور است‌ و ديگري‌، احق‌ّ و شايسته‌تر، نه‌ مالك‌ يا رب‌ّ يا معناي‌ ديگري‌ كه‌ مفهوم‌ تصرّف‌ در امور و امامت‌ و پيشوايي‌ از آنها مستفاد گردد.
اگر مدار استنباط‌، كلمه‌ي‌ «مولي‌» باشد، با انبوه‌ معاني‌ آن‌ دچار مي‌شويم‌ كه‌ اگر فقط‌ خود كلمه‌ را در نظر بگيريم‌، قطعاً در انتخاب‌ يكي‌ از آن‌ معاني‌ ناموفق‌ مي‌مانيم‌. بنابراين‌، چاره‌اي‌ جز بررسي‌ موضوع‌ و عوامل‌ و انگيزه‌هاي‌ ايراد حديث‌ و سياق‌ و سباق‌ و كشف‌ قرينه‌ها نيست‌. تاريخ‌ روايي‌ و موثق‌ اين‌ سياق‌ و سباق‌ را روشن‌ مي‌سازد و ثابت‌ مي‌كند كه‌ عامل‌ و انگيزه‌ي‌ ايراد اين‌ حديث‌، جرياني‌ دارد كه‌ اندكي‌ قبل‌ از روز «غديرخُم‌» پيش‌ آمد و آن‌ ناراحتي‌ بعضي‌ از همراهان‌ حضرت‌ علي‌ (رض) از او در سفر يمن‌ بود كه‌ رسول‌ الله (ص) نيز از آن‌ اطلاع‌ يافت‌.
در «غديرخم‌» آن‌حضرت‌ (ص) خواست‌ با بيان‌ شافي‌ و مؤكّد خود، اين‌ برداشت‌هاي‌ سوء نسبت‌ به‌ علي‌ (رض) را زايل‌، و فضايل‌ او را بيان‌ دارد تا بغض‌هاي‌ ايجاد شده‌ برطرف‌ گردد و به‌ جاي‌ آن‌...، به‌ جاي‌ بغض‌ چه‌ چيز؟ ظاهر است‌: به‌ جاي‌ «بغض‌»، هميشه‌ «محبّت‌» مي‌آيد. بنابراين،‌ در اينجا منظور رسول‌ خدا (ص) از كلمه‌ي‌ «مولي‌»، محبوب‌ و دوست‌ است‌. همان‌طور كه‌ در قرآن‌ به‌ همين‌ معنا آمده‌ است‌:
(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) [تحريم‌ / آيه‌ 4].
«پس‌، خدا دوست‌ و مددكار او (رسول‌) است‌ و همچنين‌ جبريل‌ و مؤمنان‌ صالح‌».

* دوم‌: معروف‌ترين‌ و رايج‌ترين‌ معناي‌ اصطلاحي‌ «ولي‌» يا «مولي‌» در كلام‌ عرب‌، مُحب‌ّ يا محبوب‌ است‌. به‌ طوري‌ كه‌ تقريباً در تمام‌ قرآن‌ به‌ همين‌ معنا به‌ كار رفته‌ و در احاديث‌ نيز علي‌الاطلاق‌ همين‌ معنا مورد نظر است.‌ و اين‌ در اصطلاح‌، جايگزين‌ معني‌ حقيقي‌ اين‌ دو كلمه‌ مي‌باشد. قاعده‌ و قانون‌ در تعيين‌ معاني‌ كلمات‌ اين‌ است‌ كه‌ از آنها هميشه‌ بايد معناي‌ حقيقي‌شان‌ را مراد دانست‌، مگر اين‌كه‌ معناي‌ حقيقي‌ متعذّر باشد يا قرينه‌اي‌ در كلام‌، معناي‌ مجازي‌ آن‌ را معيّن‌ كرده‌ باشد.
در «حديث‌ موالات‌»، نه‌ استنباط‌ معني‌ حقيقي‌ كه‌ همان‌ معناي‌ مصطلح‌تر و رايج‌تر كلمه‌ي‌ «ولي‌» و «مولي‌» است‌، متعذّر مي‌باشد و نه‌ قرينه‌اي‌ يكي‌ ديگر از معاني‌ مجازي‌ آن‌ را غالب‌ مي‌سازد و بلكه‌ برعكس‌، علاوه‌ بر بي‌اشكال‌ بودن‌ معني‌ حقيقي‌ و مصطلح‌تر، ماجراي‌ سفر يمن‌ و صدر و انتهاي‌ كلام‌، بر حتمي‌ بودن‌ آن‌ معنا تأكيد دارد.

* سوّم‌: باب‌ «ولايت‌» كه‌ ضد عداوت‌ و به‌ معني‌ دوستي‌ است‌، يك‌ چيز و باب‌ «ولايت‌» كه‌ به‌ معني‌ امامت‌ است‌ چيزي‌ ديگر است‌. اگر منظور دوّمي‌ باشد، آن‌گاه‌ كلمه‌ي‌ «والي‌» آورده‌ مي‌شود نه‌ «ولي‌» يا «مولي‌». كسي‌ كه‌ والي‌ و امام‌ مردم‌ است‌، ولايت‌ و امامت‌ فقط‌ از او ثابت‌ است‌. امّا براي‌ «ولي‌» و «مولي‌» بودن‌، ثبوت‌ از دو طرف‌ شرط‌ است‌. كسي‌ كه‌ «ولي‌» يا «مولي‌» مردم‌ است‌، مردم‌ هم‌ متقابلاً «ولي‌» و «مولي‌» او هستند. در قرآن‌ در آيه‌هاي‌ زيادي‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ بندگان‌ نيك‌، اولياي‌ خداوند هستند و خداوند متعال‌ هم‌ مولي‌ و ولي‌ّ آنان‌ است‌. مانند آيه‌ي‌ (‏ إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ)[مائده‌ / آيه‌ 55]. و آيه‌ي‌ (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ)و آيه‌ي‌ (‏ إِنَّ وَلِيُّ اللّهُ ) [اعراف / 19] و آيه‌ي‌ (‏ أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ‏)[يونس / 62] و....
در «حديث‌ موالات‌»، ضرورت‌ همين‌ دوستي‌ دو طرفه‌ ميان‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و ساير مؤمنان‌ بيان‌ شده‌ است‌، وگرنه‌ به‌ جاي‌ «مولي‌» و «ولي‌»، حتماً «والي‌» مي‌آمد.

* چهارم‌: قسمت‌ آخر حديث‌ كه‌ آمده‌ «اللّهم‌ وال‌ من‌ والاه‌ُ وعاد من‌ عاداه‌ُ» معني‌ دوستي‌ كه‌ ضد عداوت‌ است‌ را متعيّن‌ مي‌سازد. «وال‌» هم‌ از ماده‌ي‌ «ولايت‌» و شكل‌ آمر اين‌ كلمه‌ است‌. معناي‌ اين‌ سخن‌ دعايي‌ بدون‌ اختلاف‌ اين‌ است‌:
خدايا! دوست‌ دار كسي‌ را كه‌ با او دوستي‌ مي‌كند و دشمن‌ دار كسي‌ را كه‌ با او دشمني‌ مي‌ورزد.
اگر «مولي‌» يا «ولي‌» در جمله‌ي‌ اول‌ به‌ معني‌ امام‌ و خليفه‌ گرفته‌ شود، اين‌ جمله‌ي‌ دوم‌ را چگونه‌ بايد ترجمه‌ كرد؟ چون‌ آن‌ وقت‌ به‌ مقتضاي‌ صدر كلام‌ ترجمه‌ چنين‌ مي‌شود:
«خدايا! خليفه‌ ـ يا امام‌ ـ كن‌ كسي‌ را كه‌ او را خليفه‌ يا امام‌ مي‌كند و...!!!

* پنجم‌: با در نظر آوردن‌ طريقي‌ ديگر از روايت‌ «حديث‌ موالات‌»، به‌ كار رفتن‌ لفظ‌ «مولي‌» يا «ولي‌» در جمله‌ي‌ «من‌ كنت‌ُ مولاه‌...» قابل‌ توجه‌ است‌. چون‌ حدسنن‌ ابن‌ ماجه‌، مقدمه‌ / باب‌ 11 + مسند احمد: 119/1 و 281/4. يث‌ در آن‌ طريق‌ با اين‌ مقدمه‌ آغاز مي‌شود: «أَلَست‌ُ أولي‌ بالمؤمنين‌ من‌ أنفسهم‌؟»( ). (آيا من‌ به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ هم‌ سزاوارتر نيستم‌؟) صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ جواب‌ مثبت‌ دادند. پس‌ از آن‌ رسول‌ خدا (ص) فرمود: «هر كه‌ من‌ مولاي‌ او هستم‌، علي‌ هم‌ مولاي‌ اوست‌».
بايد دانست‌ كه‌ آن‌ جمله‌ي‌ تمهيدي‌، استشهادي‌ از آيه‌ي‌ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) بود(احزاب‌: آيه‌ 6. «پيغمبر از خود مؤمنان‌ نسبت‌ بدانان‌ اولويّت‌ بيشتري‌ دارد».)؛ بدين‌ غرض‌ با متوجه‌ كردن‌ -
مسلمانان‌ به‌ آن‌ توصيه‌ي‌ الهي‌ در حق‌ خود، افكارشان‌ را جلب‌ نمايد كه‌ تبعاً موعظه‌ي‌ ايشان‌ را مؤثرتر و مهم‌تر مي‌ساخت‌. و قطعاً به‌ معني‌ اثبات‌ خلافت‌ و امامت‌ كسي‌ نبود. چون‌ آيه‌ي‌ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ در بيان‌ خصوصيّات‌ منحصر به‌ فرد (اولويت‌هاي‌ همه‌ جانبه‌ي‌) رسول‌ خدا (ص) نازل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بر ديگران‌ صدق‌ نمي‌كند. ملاحظه‌ شود كه‌ در آيه‌ به‌ جاي‌ اسم‌ گرامي‌ ايشان‌، لقب‌ وي‌ (نبي‌) آورده‌ شده‌ است‌ و اين‌ دلالت‌ مي‌كند كه‌ اولي‌ بودن‌ ايشان‌، به‌ نبوت‌ اوست‌ كه‌ خاصّه‌ي‌ ايشان‌ است‌ و اين‌ مسأله‌ را هم‌ متذكر شده‌ كه‌ ﴿وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: و همسرانش‌، مادران‌ شما هستند (هم‌ به‌ اعتبار احترام‌ و هم‌ به‌ اعتبار حرمت‌ نكاح‌ آنان‌) كه‌ اين‌ هم‌ خاصّه‌ي‌ آن‌حضرت‌ (ص) به‌ نبوت‌ اوست‌.
خلاصه‌ در اين‌ اولويت‌ هيچ‌ كس‌ شريك‌ يا مثل‌ او نخواهد شد. پس‌ آن‌حضرت‌(ص) با تذكر اين‌ آيه‌، هرگز قصد اثبات‌ امامت‌ كسي‌ را مثل‌ امامت‌ خود نداشت‌. فرضاً اگر منظور آن‌حضرت‌ (ص) بيان‌ شايسته‌تري‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ خلافت‌ بود، براي‌ رعايت‌ اصول‌ بلاغي‌ و تصريح‌ بيشتر مقصود، عين‌ همان‌ الفاظ‌ را به‌ كار مي‌برد و مي‌فرمود: «فَمَن‌ كُنت‌ُ أولى به‌ مِنْ‌ نَفسه‌، فَعَلي‌ٌّ أولى به‌ مِن‌ْ نفسه‌».

* ششم‌: اگر از همه‌ي‌ اين‌ توضيحات‌ جانبي‌ حديث‌ صرف‌نظر نماييم‌، باز هم‌ استدلال‌ از آن‌ به‌ امامت‌ درست‌ نيست‌. چون‌ در آن‌ صورت‌ هم‌ با كلمه‌اي‌ به‌ احتمال‌ معاني‌ زياد سر و كار پيدا مي‌شود كه‌ هرگاه‌ يك‌ معناي‌ آن‌ انتخاب‌ شود، احتمال‌ معاني‌ ديگر در هر صورت‌ برقرار است‌. و قاعده‌ است‌ كه‌ براي‌ اثبات‌ يك‌ مطلب‌ ـ آن‌ هم‌ مطلبي‌ مهم‌ و حياتي‌ مانند امامت‌ ـ دلايل‌ يا دليلي‌ بايد عرضه‌ گردد كه‌ محتمل‌ چندين‌ معنا و ذي‌وجوه‌ نباشد؛ زيرا طبق‌ قاعده‌ي‌ محكم‌ در استدلال‌ و مناظرات‌: «إذا جاء الاحتمال‌ُ، بطل‌ الاستدلال‌ُ»، وقتي‌ پاي‌ احتمال‌ در ميان‌ باشد بدون‌ شك‌ استدلال‌ باطل‌ خواهد شد.
تنها «محبّت‌» است‌ كه‌ وجود اين‌ احتمال‌، در اثبات‌ آن‌ خلل‌ وارد نمي‌كند؛ زيرا «محبت‌» با تمام‌ معاني‌ مذكور قابل‌ جمع‌ است‌.

* هفتم‌: از روايات‌ برمي‌آيد كه‌ رسول‌ خدا (ص) قبل‌ از نزول‌ در «غديرخُم‌» جمله‌ي‌ «من‌ كنت‌ُ مولاه‌ فَعَلي‌ٌّ مولاه‌» را تنها به‌ بعضي‌ از كساني‌ كه‌ نزد وي‌ از علي‌(رض) شكايت‌ مي‌كردند هم‌ گفته‌ بودند (در روايتي‌ ديگر از بُريده‌ (رضي الله عنه‌) در سنن‌ نسايي‌: فضايل‌/ باب‌ 42 و خصايل‌ / باب‌ 81 و 82 + مسند احمد حنبل‌: 347/5. ).
اين‌ مسأله‌ مي‌رساند كه‌ منظور آن‌حضرت‌ (ص) از اين‌ جمله‌، تلقين‌ دوستي‌ با علي(رض) بوده‌ است‌. چون‌ اگر منظور، بيان‌ امامت‌ او مي‌بود، به‌ آن‌ بيان‌ خصوصي‌ مبادرت‌ نمي‌ورزيدند، بلكه‌ همان‌ وقت‌ در اجتماع‌ عظيم‌ حج‌، اين‌ سخن‌ را بيان‌ مي‌فرمودند. اما ديديم‌ تنها زماني‌ تصميم‌ به‌ بيان‌ عمومي‌ آن‌ گرفتند كه‌ فهميدند شكايت‌ تقريباً بين‌ همه‌ شايع‌ شده‌ است‌.

* هشتم‌: فرمودند: «من‌ كنت‌ُ مولاه‌ فعلي‌ّ مولاه‌» يا «فعلي‌ّ وليُّه‌ُ». اين‌ سخن‌ آن‌ وقت‌ راست‌ مي‌آيد كه‌ «مولي‌» به‌ معني‌ دوست‌ و ياور و سرور گرفته‌ شود؛ چون‌ در غير اين‌ صورت‌ ـ اگر به‌ معني‌ امام‌ باشد ـ ترجمه‌ي‌ حديث‌ چنين‌ مي‌شود: «هر كس‌ كه‌ من‌ امير و امام‌ او هستم‌، علي‌ هم‌ امير و امام‌ اوست‌»! در حالي‌ كه‌ دو نفر به‌ طور همزمان‌ هرگز امير نمي‌شوند؛ بالاخص‌ زماني‌ كه‌ يكي‌ از آن‌ دو امير، رسول‌ خداوند متعال‌ باشد. اما معناي‌ دوستي‌ و سروري‌ يك‌ ترجمه‌ي‌ سالم‌ و بي‌نقص‌ است‌. چون‌ دوستي‌ علي‌ (رض) و بلكه‌ تك‌تك‌ صحابه‌ (رض) با دوستي‌ رسول‌ خدا (ص) به‌ طور همزمان‌ در يك‌ قالب‌ نه‌ تنها امكان‌پذير، بلكه‌ واجب‌ ضروري‌ است‌.
خواننده‌ي‌ عزيز! در مقدمه‌ خوانديد كه‌ در روايتي‌ آمده‌: «... فعلي‌ّ ولي‌ّ كل‌ّ مؤمن‌ٍ بعدي‌»( جامع‌ ترمذي‌: مناقب‌ / باب‌ 20، ح‌ 3712. سنن‌ كبراي‌ نسايي‌: مناقب‌ / باب‌ 4، ح‌ 10/8146.). شايد در ذهن‌ خواننده‌، اين‌ حديث‌ با مطلب‌ فوق‌ تناقض‌ داشته‌ باشد و اين‌ تصريح‌ و تقييد، در پندار آنان‌ دليل‌ مزبور را سُست‌ نمايد، اما اين‌ پندار درست‌ نيست‌؛ زيرا حديث‌ مذكور از احاديث‌ نامعقول‌ و غيرقابل‌ احتجاج‌ است‌. محققان‌ رجال‌، روي‌ سند آن‌ بحث‌ كرده‌ و بدون‌ اختلاف‌، ضعيف‌ قلمداد كرده‌اند(ر.ك‌: همان‌ + تحفة الأحوذي‌ (مباركپوري‌، شرح‌ ترمذي‌): 325/4، منهاج‌ السنة + صواعق‌ محرقة: ص‌44. ). البته‌ پيش‌تر گفتيم‌ كه‌ اگر اصل‌ حديث‌ نيز صحيح‌ باشد، محققان‌ بر اين‌ باورند كه‌ از سوي‌ افرادي‌ لفظ‌ «بعدي‌» اضافه‌ شده‌ است‌.
به‌ فرض‌ اين‌كه‌ صحيح‌ و لفظ‌ «ولي‌» به‌ معني‌ امام‌ و امير هم‌ گفته‌ شود، فقط‌ گوياي‌ اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ علي‌ (رض) پس‌ از رسول‌ خدا (ص) خليفه‌ مي‌شود و در اين‌ مورد سخني‌ نيست‌. چون‌ همان‌طور كه‌ اين‌ حديث‌ گفته‌ بود، ايشان‌ بعد از رسول‌ خدا (ص) به‌ عنوان‌ خليفه‌ي‌ چهارم‌ بر جاي‌ وي‌ نشست‌. دليل‌ مزبور، آن‌گاه‌ سُست‌ و ناقص‌ مي‌شد كه‌ در مقابل‌ آن‌ حديثي‌ وجود داشت‌ كه‌ اولاً قوي‌السند و كاملاً صحيح‌ بود و ثانياً در آن‌ حديث‌ فرضي‌ به‌ صراحت‌ مي‌آمد: «علي‌ فوراً پس‌ از من‌ ـ يا متصلاً و بلافاصله‌ بعد از من‌ ـ ولي‌ شماست‌».

* نهم‌: خوانديم‌ كه‌ وقتي‌ حضرت‌ بُريده‌ (رض) نزد رسول‌ خدا (ص) از حضرت‌ علي(رض) شكايت‌ نمود، آن‌ حضرت‌ (ص) او را از بغض‌ داشتن‌ نسبت‌ به‌ علي‌ (رض) برحذر داشت‌ و بريده‌ (رض) گفت‌: پس‌ از آن‌ هيچ‌ كس‌ نزد من‌ محبوب‌تر از علي‌ نبود.
در روايت‌ حضرت‌ ابو سعيد (رض) نيز چنين‌ نتيجه‌اي‌ ظاهر شد. او سوگند ياد كرد كه‌ ديگر هيچ‌گاه‌ از علي‌ (رض) به‌ بدي‌ ياد نكند.
آنچه‌ در «غديرخُم‌» رسول‌ خدا (ص) را به‌ سخن‌ گفتن‌ درباره‌ي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) واداشت‌، همان‌ انگيزه‌ بود. بنابراين،‌ «حديث‌موالات‌» در اصل‌ تكرار و تأكيد همان‌ سخنان‌ خصوصي‌ در مجمع‌ عام‌ بود، امّا در اينجا با الفاظي‌ ديگر.

* دهم‌: رسول‌ خدا (ص) فرمودند: «خداوند امت‌ مرا بر گمراهي‌ جمع‌ نمي‌كند»( جامع‌ ترمذي‌: فتن‌ / باب‌ 7، ح‌ 2167 + مستدرك‌ حاكم‌: 115/1 + معجم‌ كبير طبراني‌: 12 ح‌ 13623 و 13624.). اين‌ مطلب‌ از مولاي‌ مؤمنان‌ در نهج‌البلاغه‌ (خطبه‌ي‌ 127) هم‌ نقل‌ شده‌ است‌. يعني‌ چنين‌ نيست‌ كه‌ همه‌ يا اكثر افراد امّت‌ بر چيزي‌ گردن‌ نهند كه‌ از حقيقت‌ به‌ دور باشد. آنچه‌ آنان‌ به‌ طور اجتماعي‌ مي‌پسنديدند، عين‌ حقيقت‌ و ثمره‌ و نشانه‌ي‌ هدايت‌ است‌.
حضرت‌ عبدالله بن‌ مسعود ـ صحابي‌ معروف‌ و راوي‌ بزرگ‌ احاديث‌ نبوي‌ ـ مرفوعاً اين‌ قاعده‌ي‌ كلي‌ را متذكر شده‌ است‌:
«آنچه‌ مسلمانان‌ پسنديدند، نزد خدا هم‌ پسنديده‌ است‌ و آنچه‌ مسلمانان‌ بد دانستند، نزد خدا هم‌ بد است‌ و مسلمانان‌ پس‌ از رسول‌ خدا (ص) ابوبكر (رض) را به‌ خلافت‌ برگزيدند». (پس‌ اين‌ استخلاف‌ مورد رضاي‌ خداوند متعال‌ است‌)( مستدرك‌ حاكم‌ 79/3 ـ 78 + مسند احمد.).
و حضرت‌ علي‌ (رض) نيز فرمود:
«خداوند متعال‌ آنان‌ را پس‌ از پيامبرشان‌ بر بهترين‌شان‌ جمع‌ فرمودند»(مستدرك‌ حاكم‌: 79/3 + تاريخ‌ طبري‌: 493/4 + البداية و النهاية: 230/7 ـ 229 + تاريخ‌ ابن‌ خلدون‌: 1079/2. ).
اگر «حديث‌ موالات‌» بيانگر خلافت‌ بلافصل‌ علي‌ (رض) بود، طبق‌ آن‌ تضمين‌ نبوي‌، هيچ‌گاه‌ امت‌ بر خلافت‌ حضرت‌ ابوبكر (رض) جمع‌ نمي‌شد و بلكه‌ به‌ جاي‌ وي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) را بر مي‌گزيد. چون‌ آن‌ كار اولاً، ضعف‌ در كلام‌ نبوي‌ را ثابت‌ مي‌كرد و ثانياً، مخالفت‌ صريح‌ با دستور رسول‌ خدا (ص) و يك‌ گمراهي‌ آشكار و غيرقابل‌ توجيه‌ بود!

* يازدهم‌: چنان‌چه‌ «حديث‌ موالات‌» بر معناي‌ خلافت‌ بلافصل‌ حضرت‌ علي‌ (رض) حمل‌ شود، با دليل‌ قوي‌تري‌ معارض‌ و از اعتبار ساقط‌ مي‌گردد. آن‌ دليل‌، اجماع‌ است‌؛ توضيح‌ آن‌كه‌: «حديث‌ غدير» خبر واحد است‌ و حكم‌ مستفاد از آن‌ ظنّي‌، اما استخلاف‌ ابوبكر (رض) به‌ اجماع‌ بود و حكم‌ اجماع‌، قطعي‌ مي‌باشد كه‌ مخصوصاً در اينجا با قوي‌ترين‌ نوع‌ آن‌ يعني‌ اجماع‌ صحابه‌ و در رأس‌ همه‌ي‌ آنان‌ مهاجران‌ و انصار ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ سر و كار داريم‌.

* دوازدهم‌: به‌ هر حال‌، «حديث‌ موالات‌» نبايد به‌ معني‌ خلافت‌ بلافصل‌ حمل‌ گردد؛ زيرا با توجه‌ به‌ فضايل‌ و شرف‌ صحابه‌ ـ رضي‌الله عنهم‌ ـ كه‌ در قرآن‌ و حديث‌ مصرّح‌ شده‌، آنان‌ از هر نظر مورد اعتماد رسول‌ خدا (ص) بودند و آن‌حضرت(ص) ايشان‌ را لايق‌ تبليغ‌ و نشر احاديث‌ و اجراي‌ اهداف‌ خويش‌ تشخيص‌ داده‌ بود. با اين‌ وصف‌ اگر «حديث‌ موالات‌» گوياي‌ خلافت‌ حضرت‌ علي‌ (رض) باشد، بايد پذيرفت‌ صحابه‌ كه‌ آن‌ را شنيده‌ بودند، دستور رسول‌ خدا (ص) را اجرا نكردند و ـ معاذالله ـ مرتكب‌ خيانت‌ شدند. بديهي‌ است‌ اين‌ موضوع‌ به‌ صورت‌ عيبي‌ بزرگ‌ بر اولين‌ مبلّغان‌ اسلام‌ ثابت‌ مي‌شد و همه‌ي‌ دين‌ را كه‌ آورده‌ي‌ آنان‌ است‌، مشكوك‌ و غيرقابل‌ اعتماد مي‌ساخت‌.

 

 

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه