منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 186
بازديد کل : 2051305
 
   
مذهب اهل سنت و جماعت در مورد آمدن عیسی علیه السلام ،مهدی ، و دجال
صاحب اثر: سایت فتاوای اهل سنت و جماعت   تاريخ درج مقاله:2013-02-02  تعداد بازديد:258
آيا در مذهب اهل سنت، عيسى علیه السلام و مهدى در آخر الزمان ميآيند و عدل و داد بر قرار ميكنند؟ و دجال كيست؟ الحمدلله، در مورد مهدى، در آخرالزمان مردي از اهل بيت پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- ظاهر مي‌شود و باعث تقويت دين مي‌گردد اوهفت سال حکومت را بدست مي‌گيرد و زمين را به جاي ظلم و ستم پر از عدل و داد مي‌کند در اين مدت مردم به نعمتهاي بي‌سابقه مي‌رسند. زمين سرسبز و پربرکت و نزولات آسماني فراوان مي‌گردند. و مال و نعمت فراواني در اختيار مردم قرار مي‌گيرد. ابن کثير مي‌گويد: «در زمان او ميوه‌ه

 

آيا در مذهب اهل سنت، عيسى علیه السلام و مهدى در آخر الزمان ميآيند و عدل و داد بر قرار ميكنند؟ و دجال كيست؟

 

الحمدلله،

در مورد مهدى، در آخرالزمان مردي از اهل بيت پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- ظاهر مي‌شود و باعث تقويت دين مي‌گردد اوهفت سال حکومت را بدست مي‌گيرد و زمين را به جاي ظلم و ستم پر از عدل و داد مي‌کند در اين مدت مردم به نعمتهاي بي‌سابقه مي‌رسند. زمين سرسبز و پربرکت و نزولات آسماني فراوان مي‌گردند. و مال و نعمت فراواني در اختيار مردم قرار مي‌گيرد.

ابن کثير مي‌گويد: «در زمان او ميوه‌ها و محصولات زراعتي زياد مي‌شوند. و همچنين مال وافر، سلطان قاهر، دين استوار، دشمن ذليل و خير و برکت در ايام او مداوم مي‌گردد» (النهاية / الفتن و الملاحم (1/31) تحقيق د. طه زيني)

مهدى اسم خود و پدرش مانند پيامبر خدا و پدر گراميشان است پس او احمد يا محمد بن عبدالله و از نوادگان فاطمه و از فرزندان حسن بن علي خواهد بود.

در اين زمينه ابن کثير مي‌گويد: او محمد بن عبدالله علوي، فاطمي و حسني -رضي الله عنه- است (النهاية / الفتن و الملاحم 1/29).

و دربارة صفت چهره او گفته‌اند داراي پيشاني عريض و بيني کشيده و محدب است.

احاديث صحيحي دال بر ظهور مهدي وارد شده‌اند. برخي از آنها صراحتاً نام مهدي را مي‌برند. وبرخي ديگر تنها اوصاف او را ذکر مي‌کنند.

1- از ابوسعيد خدري روايت شده است پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

«يخرج في آخر أمتي المهدي، يسقيه الله الغيث وتخرج الأرض نباتها ويعطي المال صحاحاً وتکثر الماشية، وتعظم الأمة، يعيش سبعاً أو ثمانياً» (يعني: حججاً) («مستدرک حاکم» (4/557 – 558) حاکم مي ‌گويد: اين حديث صحيح الإسناد است و شيخين آنرا روايت نکرده‌اند. ذهبي نيز موافق اوست. و آلباني آنرا تصحيح کرده است «سلسلة الأحاديث الصحيحة» (م 2 / ص 336) (حديث 711).

«در پايان عمر امتم مهدي ظهور مي‌کند، خدا به او باران فراوان و زمين حاصلخيز مي‌بخشد. ثروت زياد مي‌شود. حيوانات اهلي افزايش مي‌يابند و امت اسلامي بزرگ مي‌گردد. او هفت يا هشت سال بعد از ظهور زندگي مي‌کند».

2- ابوسعيد خدري مي‌گويد پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

«أبشرکم بالمهدي يبعث على اختلاف من الناس و زلازل، فيملأ الأرض قسطا وعدلا کما ملئت جوراً و ظلماً يرضي عنه ساکن السماء وساکن الأرض يقسم المال صحاحاً».

«شما را به مهدي مژده مي‌دهم در زماني که مردم با هم اختلاف دارند و زلزله‌هاي زيادي روي مي‌دهد مهدي مبعوث مي‌شود. او زمين را به جاي ظلم و ستم پر ازعدل و داد مي‌کند. ساکنان آسمان و زمين از (عملکرد) او راضي هستند و اموال را بطور درست وعادلانه بين مردم تقسيم مي‌کند» مردي گفت معني صحاحاً چيست؟ پيامبر فرمودند: «تقسيم عادلانه» در ادامه مي‌فرمايد: «خداوند غني و بي‌نيازي را در جامعه پديد مي‌آورد و عدل و مساوات او همه را در برمي‌گيرد. تا جايي که ندادهنده ندا مي‌دهد چه کسي نياز مالي دارد جز يک نفر هيچ کس جواب نمي‌دهد. او مي‌گويد به طرف انباردار برو و به او بگو مهدي به تو دستور داده است به من مال عطا کني.

انباردار به او مي‌‌گويد: هرچه مال مي‌خواهي بردار وقتي مال را برداشت و به منزل برد با خود مي‌گويد من حريصترين و آزمندترين فرد امت محمد -صلى الله عليه وسلم- بودم. آيا فضل و احسان آنان مرا کفايت نکرد.

راوي مي‌گويد: مال را بر مي‌دارد وبه جاي خود بازمي‌گرداند اما آنرا از او دريافت نمي‌کنند و مي‌گويند ما چيزي را بخشيديم دوباره پس نمي‌گيريم. ابن روند 7، 8 و يا 9 سال ادامه دارد و بعد حيات رو به سختي و تلخي مي‌رود يا خير وخوشي از زندگي قطع مي‌گردد» («مسند امام احمد» (3/37 – با منتخب کنز) هيثمي مي‌‌گويد: ترمذي و ديگران از جمله ابويعلي با اختصار زياد آنرا روايت کرده‌اند و امام احمد در چند سند آنرا نقل نموده است که رجال هر دو موثوق به هستند. «مجمع الزوائد» (7/313 – 314) و «عقيدة أهل السنة والاثر في المهدي المنتظر» (ص 177) شيخ عبدالمحسن عباد.)

اين روايت دلالت مي‌کند بر اينکه بعد از مهدي شر و فتنه بزرگي رخ مي‌دهد.

3- از علي -رضي الله عنه- روايت شده است گفت: پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «المهدي منا أهل البيت يصلحه الله في ليلة» («مسند احمد» (2/58) (حديث 645) تحقيق احمد شاکر مي‌گويد اسناد حديث صحيح است. و «سنن ابن ماجه» (2/1367).

آلباني حديث را تصحيح کرده است «صحيح جامع الصغير» (6/22) (حديث (6611)

«مهدي از اهل بيت است خداوند او را در يک شب اصلاح مي‌کند». ابن کثير مي‌گويد: يعني: توبه او را مي‌پذيرد، توفيق و رشدش مي‌دهد وبه او الهام مي‌کند. («النهاية في الفتن و الملاحم» (1/29) تحقيق د. طه زيني)

اما در مورد مسيح دجال،

و دجال مسيح ضلالت و گمراه‌کنندة مردم به وسيله آياتي است که خداوند به او عطا کرده است مانند: انزال باران، احياء و سرسبز گرداندن زمين و چندين امر خارق‌العادة ديگر.

دجال مسيح ناميده شده است زيرا يکي از چشمهايش کور است يا اينکه کل زمين را در مدت چهل روز طي مي‌کند («النهاية في غريب الحديث» (4/326 – 327) و «لسان العرب» (2/594 – 595) ولى قول اول راجحتر است زيرا درحديث آمده است «ان الدجال ممسوح العين» «دجال يک چشمش کور است» («صحيح مسلم» کتاب الفتن و أشراط الساعة باب ذکر الدجال (18/61 – با شرح نووي).

دجال از سمت مشرق از خراسان واز ميان يهوديان اصفهان خارج مي‌شود سپس روي زمين سفر مي‌کند و به همه شهرها جز مکه و مدينه وارد مي‌شود. (چون ملائکه از آنها حراست مي‌کنند).

در حديث فاطمه بنت قيس پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دربارة دجال فرمود: «ألا إنه في بحر الشام أو بحر اليمن لا، بل من قبل المشرق ماهو من قبل المشرق ما هو (وأومأ بيده إلى المشرق)» («صحيح مسلم» (18/83 – با شرح نووي).

ابوبکر صديق -رضي الله عنه- مي‌گويد: پيامبر در حالي که براي ما حديث مي‌گفت فرمود: «الدجال يخرج من أرض بالمشرق يقال لها خراسان» («جامع الترمذي» باب ما جاء من اين يخرج دجال؟ (6/495 – با شرح تحفة الاحوذي) الباني مي‌گويد: حديث صحيح است «صحيح الجامع الصغير» (3/150) (حديث 3398)

«دجال در سمت مشرق در جايي به نام خراسان ظاهر مي‌شود».

انس -رضي الله عنه- ‌فت كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «يخرج الدجال من يهودية أصبهان، معه سبعون ألفاً من اليهود»[3].

«دجال از يهوديهاي اصفهان خارج مي‌شود و هفتاد هزار نفر همراه او هستند».

ابن حجر مي‌گويد: اما اينکه دجال از کجا مي‌آيد؟ قطعاً از سمت مشرق مي‌آيد» («فتح الباري» (13/91).

ابن کثير ‌فت: ابتداي ظهورش از اصفهان در محله يهوديها است («النهاية / الفتن و الملاحم» (1/128) تحقيق د. طه زيني.)

دجال وارد مکه و مدينه نمي شود، و هنگام خروج دجال در آخرالزمان دخول به مکه و مدينه بر او حرام است، و او جز اين دو شهر به همه شهرها يکي پس از ديگري وارد خواهد شد.

در حديث فاطمه بنت قيس -رضي الله عنها- آمده است دجال گفت: من ظاهر مي‌شوم و روي زمين سفر خواهم کرد و در مدت چهل روز جز مکه و مدينه هيچ شهري نمي‌ماند مگر اينکه داخل آن خواهم شد جز مکه و مدينه که بر من حرام شده‌اند وهرگاه مي‌خواهم به يکي از آنها وارد شوم ملائکه‌اي شمشير بدست روبروي من قرار مي‌گيرد وهيچ روزنه‌اي نيست که ملائکه‌ها از آن حراست نکنند» («صحيح مسلم» کتاب الفتن وأشراط الساعة، باب قصة الجساسة (18/83 – با شرح نووي).

و در روايات صحيح آمده است که دجال وارد چهار مسجد نمي‌شود. مسجد حرام، مسجد مدينه، مسجد طور و مسجد الاقصي.

امام احمد از جناد بن ابي‌اميه ازدري روايت مي‌‌کند او گفت: من با مردي از انصار نزدِ يکي از اصحاب پيامبر رفتيم و به او گفتيم حديثي که از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دربارة دجال شنيده‌اي برايمان بازگو کن... او حديث را ذکر کرد و گفت: «دجال چهل روز در زمين مي‌ماند و به هر چشمه‌اي سر مي‌زند اما به چهار مسجد نزديک نمي‌شود: مسجدالحرام، مسجد طور، مسجد مدينه و مسجد الاقصي» («الفتح الرباني» (24/76 – ترتيب الساعاتي).

بنابر مفاد احاديث صحيح هلاک و نابودي دجال توسط عيسي بن مريم صورت مي‌گيرد. چون دجال در تمام نقاط زمين اتباع و انصار دارد (جز مکه و مدينه) وفتنة او بسيار وسيع و خطرناک است و جز عدة کمي از مسلمانان از آن نجات نمي‌يابند. و در اين هنگام عيسي -عليه السلام- بر مناره شرقي در دمشق نازل مي‌شود و بندگان مؤمن خدا را دور خودش جمع مي‌کند و به سمت دجال مي‌روند که در اين هنگام دجال نيز به سوي بيت‌المقدس مي‌رود و در نزديکي «لُدّ» (شهري در فلسطين نزديک بيت‌المقدس) به هم مي‌رسند. وقتي دجال عيسي را مي‌بيند مانند نمک ذوب مي‌شود. عيسي -عليه السلام- به او مي‌گويد: «من بايد ضربه‌اي به تو بزنم پس راه فرار نداري» عيسي به او مي‌رسد و او را به قتل مي‌رساند و ساير مؤمنين، سپاهيان شکست‌خورده و فراري دجال را تعقيب مي‌کنند و درخت و سنگ مي‌گويند اي مسلمان اين يهودي پشت من مخفي شده است بيا او را به قتل برسان جز درخت غرقد که جزو درخت يهوديان است (و به سخن نمي‌آيد) («النهاية / الفتن والملاحم» (1/128 – 129) تحقيق د. طه زيني.)

پيامبر امتش را به اموري که آنان را از فتنه دجال حفظ مي‌کند ارشاد کرد او امت را بر قانوني واضح و بدون ابهام ترک کرد. کسي از آن منحرف نمي‌شود جز اينکه هلاک مي‌گردد. هيچ راه خيري نبود مگر امتش رابه آن راهنمايي کرد و هيچ شري نبود مگر امتش را از آن برحذر داشت.

يکي از مواردي که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- امتش را از آن برحذر داشت فتنه مسيح دجال است زيرا بزرگترين فتنه‌اي است که امت اسلامي با آن مواجه مي‌شوند والبته هر پيامبري امتش را از فتنه مسيح دجال يک چشم برحذر داشته ولي حضرت محمد بيشتر از ساير انبياء امتش را از آن برحذر داشته است چون خداوند بسياري از صفات دجال را به پيامبرش گفت تا امتش را بترساند چراکه دجال از همين امت خارج خواهد شد. و محمد خاتم انبياء است.

بعضي از ارشادات نبوي در زمينه تحذير امت از فتنه دجال در ذيل آورده مي‌شود. از خداوند بزرگ خواستاريم ما را از آن حفظ کند.

1- تمسک به اسلام و مسلح شدن به اسلحه ايمان و شناخت اسماء الله الحسني که خداوند در آنها شريکي ندارد و همچنين معلوم است. دجال انساني است که مي‌خورد و مي‌آشامد. ولي خداوند از آن منزه است. دجال کور است ولي خداوند چنين نيست. کسي خداوند را نمي‌بيند تا پس از مرگ ولي دجال را همه انسانهاي مؤمن و کافر مي‌بينند.

2- پناه‌بردن به خدا از شر فتنه دجال خصوصاً در نماز به استناد احاديث صحيح پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از جمله حديثي که شيخان و نسايي از عائشه (رضي الله عنها) روايت مي‌کنند.

او مي‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در نماز اين دعا را مي‌خواند. «اللهم إني أعوذبک من عذاب القبر وأعوذبک من فتنة المسيح الدجال... الحديث» (متفق عليه)

«پروردگارا از عذاب قبر و از فتنه مسيح دجال به تو پناه مي‌برم».

مسلم از ابوهريره روايت مي‌کند گفت: پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود:

«إذا تشهد أحدکم فليستعذ بالله من أربع، يقول: اللهم إني أعوذبک من عذاب جهنم ومن عذاب القبر ومن فتنة المحيا والممات ومن شر فتنة المسيح الدجال» (صحيح مسلم)

«هرگاه يکي از شما در نماز تشهد خواند از چهار چيز به خدا پناه ببرد و بگويد: پروردگارا از عذاب جهنم، عذاب قبر واز فتنه زندگي و مرگ و از شرّ فتنه دجال مسيح به تو پناه مي‌برم».

3- حفظ آياتي از سورة کهف: پيامبر خدا فرمودند آيات اول سورة کهف بر دجال خوانده شود. در برخي روايات به جاي اول سورة کهف، آيات آخر سورة کهف وارد شده است (ده آيه از اول يا ده آيه از آخر).

مسلم از نواس بن سمعان (درحديث طولاني) روايت کرده است پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «... من أدرکه منکم فليقرأ عليه فواتح سورة کهف» (صحيح مسلم)

«... هر يک از شما به دجال رسيد آيات اول سورة کهف را بر او بخواند».

مسلم از ابودرداء -رضي الله عنه- نقل مي‌کند پيامبر فرمود:

«من حفظ عشر آيات من أول سورة الکهف، عصم من الدجال» أي: من فتنته.

«هر کس ده آيه اول سورة کهف را حفظ داشته باشد از فتنه دجال محفوظ مي‌شود». مسلم مي‌گويد: «شعبه گفت: آخر کهف و همام گفت: اول کهف» (صحيح مسلم)

نووي مي‌گويد: «چون در اول سورة کهف دربارة وقايع عجيب و برخي از آيات خداوند بحث مي‌شود هر کس در آنها تدبر کند به فتنه دجال گرفتار نمي‌گردد و چون در آخر آن اين آيه ﴿أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا﴾ وجود دارد» («شرح نووي بر مسلم» (6/93)). لذا اين از خصوصيات سورة کهف است. احاديث وارده تشويق به قرائت آن مي‌کنند خصوصاً در روز جمعه.

حاکم از ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- روايت مي‌کند پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود:

«إن من قرأ سورة الکهف يوم الجمعة، أضاء له من النور ما بين الجمعتين» (صحيح - «مستدرک حاکم» (2/368)

«هر کس سورة کهف را در روز جمعه قرائت کند بين دو جمعه نور بر او نازل مي‌شود».

شکي نيست سورة کهف شأن عظيمي دارد و در آن آيات بديعي مانند: قصه اصحاب الکهف، قصه موسي و خضر، قصه ذي‌القرنين و بناي سد بزرگ توسط او در برابر ياجوج و مأجوج، اثبات دوباره زنده‌شدن بعد از مرگ و حشر و نشر، نفخ در صور و بيان حال زيانبارترين عاملان کساني که گمان مي‌کنند بر سر راه هدايتند اما در ضلالت و کوري بسر مي‌برند، وجود دارند. لذا بر هر مسلماني لازم است در قرائت اين سوره و حفظ و تکرار آن خصوصاً در بهترين روز هفته يعني روز جمعه توانا باشد.

4- فرار از دجال و دوري از او: در اين راستا بهترين راه ساکن‌شدن در مکه و مدينه است چون دجال وارد مکه و مدينه نمي‌شود. پس لازم است هنگام ظهور دجال از او دور شويم چون با قدرت فراوانش امور خارق‌العاده انجام مي‌دهد. و هر لحظه ممکن است انسان از او متأثر شود و پيرو او گردد. لذا از خداوند مي‌خواهيم ما و جميع مسلمانان را از فتنه او نجات دهند.

امام احمد و ابوداود و حاکم از ابوالدهماء روايت مي‌کنند که مي‌گويد از عمران بن حصين حديثي شنيدم گفت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود:

«من سمع بالدجال فلينأ عنه، فوالله إن الرجل ليأتيه وهو يحسب أنه مؤمن فيتبعه مما يبعث به من الشبهات، أو لما يبعث به من الشبهات» («الفتح الرباني» (24/74) و «سنن ابوداود» (11/242 – با شرح عون المعبود) و «مستدرک حاکم» (4/351) حاکم مي‌گويد: اين حديث صحيح الاسناد مطابق شرط مسلم است و در صحيحين نيامده است. آلباني اين حديث را تصحيح کرده است «صحيح الجامع الصغير» (5/303) (حديث 6177).

«هر کس اسم دجال (ظهور دجال) را شنيد از او دور شود، سوگند به خدا مرد نزد او مي‌رود گمان مي‌کند مؤمن است و بر اثر شبهاتش از او پيروي مي‌کند.

بيشتر پيروان دجال از اقوام يهود، عجم، ترک و همچنين از قوميتهاي مختلف ديگرند و غالب آنان را اعراب و زنان تشکيل مي‌دهند.

مسلم از انس بن مالک -رضي الله عنه- روايت مي‌کند پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «يتبع الدجال من يهود أصبهان سبعون ألفاً عليهم الطيالسة» («شرح نووي بر مسلم» (2/234) و «فتح الباري» (6/488 – 489).)

«از دجال هفتاد هزار يهودي اصفهاني پيروي مي‌کنند که عبايي مخصوص (ايرانيان) بر تن دارند.

و در روايت احمد آمده است «سبعون ألفاً عليهم التيجان» (صحيح مسلم)

«هفتاد هزار نفر که تاج بر سر دارند».

در حديث ابوبکر آمد: «يتبعه أقوام کأنَّ وجههم المجان المطرقة» («الفتح الرباني ترتيب المسند» (24/73) حديث صحيح است «فتح الباري» (13/238).

«اقوامي از او پيروي مي‌کنند که صورتشان مانند سپر برجسته است»

ابن کثير ‌گفت: «ظاهراً – والله اعلم – منظور اين است که ترکها ياوران دجال هستند.

در بخشي از حديث طولاني ابوامامه آمده است «يکي از فتنه‌هاي دجال اين است که به اعرابي مي‌گويد اگر من پدر و مادرت را زنده کنم. آيا گواهي مي‌دهي من پروردگارت هستم. او مي‌گويد: بلي، بعد شيطاني به صورت پدر ومادرش درمي‌آيد و مي‌گويد اي فرزندم از او پيروي کن. او پروردگار توست» (صحيح - «سنن ابن ماجه»)

اما در مورد چگونگي نزول عيسى -عليه السلام-، بعد از خروج دجال و افساد در زمين خداوند حضرت عيسى -عليه السلام- را به زمين نازل مي‌کند و نزول او در شرق دمشق کنار «مناره البيضاء» است که بر آن دو پارچه مزين و ملون به ورس (قرمزرنگ) و زعفران وجود دارد.

عيسى -عليه السلام- دو کف دستش را روي بالهاي دو ملائکه گذاشته است وقتي سرش را فرود مي‌آورد از آن قطره‌هاي آب مي‌ريزد. وهنگامي که سرش را بالا مي‌برد قطرات آبي مانند مرواريد و لؤلؤ از او پايين مي‌افتد هيچ کافري نمي‌تواند هواي نفس او را درک کند جز اينکه مي‌ميرد.

نزول او در ميان افرادي صورت مي‌گيرد که در راه حق قتال مي‌کنند و همه جمع شده‌اند تا به جنگ دجال بروند پس ناگهان عيسى درهنگام اقامه نماز نازل مي‌شود و امير آنان را امام قرار مي‌‌دهد و خود همراه ديگران به او اقتداء مي‌کند.

ابن کثير مي‌گويد: «اين قول مشهورتر است که عيسى در مناره البيضاء شرقي در دمشق نازل مي‌شود. در برخي کتب ديده‌ام که او بر مناره البيضاء جامع دمشق فرود مي‌آيد شايد اين صحيح‌تر باشد چون در دمشق چيزي به نام مناره شرقيه وجود ندارد جز مناره‌اي که در کنار مسجد جامع اموي در مشرق دمشق است ظاهراً اين قول مناسبتر است چون در هنگام اقامه نماز نازل مي‌شود و امام مسلمانان به او مي‌گويد اي روح الله امامت نماز جماعت را بپذير عيسى مي‌گويد شما امام بشو چون براي شما قامت گفته‌اند. و در روايتي مي‌گويد: بخاطر احترامي که اين امت نزد خدا دارد امام را از خودتان قرار داده است («صحيح مسلم» و «النهاية الفتن و الملاحم» (1-144-145) تحقيق در طه زيني.)

در حديث طولاني نواس بن سمعان در زمينه خروج دجال و نزول عيسى -عليه السلام- چنين آمده است: «وقتي خداوند مسيح بن مريم را برانگيخت کنار مناره البيضاء شرقي دمشق بين دو پارچه رنگي (مصبوغ باورس و زعفران) در حالي که کف دستش روي بال‌هاي ملائکه امت نازل مي‌شود. او هر گاه سرش را پايين مي‌آورد قطره‌هاي آب از آن مي‌ريزد و هر گاه سرش را بالا مي‌گيرد دانه‌هاي لؤلؤ و مرواريد از آن جدا مي‌شود. هيچ کافري نمي‌تواند هواي نفس او را درک کند والا مي‌ميرد. هواي نفسش تا آنجا چشمش کار کند برد دارد. پس به تعقيب دجال مي‌پردازد تا اينکه در کنار در «لدّ» او را مي‌يابد و به قتل مي‌رساند. سپس قومي که خداوند آنها را از دجال حفظ کرده است نزد عيسى مي‌آيند. او صورتشان را مسح مي‌کند و دربارة درجاتشان در بهشت با آنها سخن مي‌گويد» («صحيح مسلم»)

علما دربارة حکمت نزول عيسى -عليه السلام- در آخر الزمان جدا از ساير انبياء تحقيق کرده‌اند و به نتائجي رسيده‌اند از جمله:

1- ردّ بر يهود که مي‌گويند عيسى -عليه السلام- را کشته‌اند. خداوند بدين طريق کذب آنها را آشکار مي‌کند و حضرت عيسى -عليه السلام- رئيس آنان دجال و يهوديان تابعش را به قتل مي‌رساند همانگونه که در بحث قتال يهود توضيح داديم.

حافظ ابن حجر اين قول را بر ديگر اقوال ترجيح مي‌دهد.

2- حضرت عيسى در انجيل فضل امت محمد -صلى الله عليه وسلم- را ديده است همانطور که خداوند مي‌فرمايد:

)وَمَثَلُهُمْ فِي الإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ (فتح: 29).

«توصيف ايشان (اصحاب) در انجيل اين است که همانند کشتزاري هستند که جوانه‌هاي خود را بيرون زده و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد».

لذا عيسى از خداوند خواست او را جزو امت محمد -صلى الله عليه وسلم- قرار دهد پس خداوند دعايش را استجابت کرد و او را ماندگار کرد تا مجدداً بخاطر دين خدا در آخر الزمان نازل شود.

3- نزول عيسى -عليه السلام- به خاطر نزديک شدن اجلش است تا در زمين دفن گردد چون نبايد مخلوقات خاکي خارج از زمين بميرند پس نزول او بعد از خروج دجال است تا او را هلاک گرداند. (سپس فوت کند)

4- عيسى نازل مي‌شود تا آنان را تکذيب کند و دعواي ساختگي‌شان را ابطال نمايد. و در آن زمان همه ملت‌ها را جز امت اسلامي نابود مي‌کند. او صليب را مي‌شکند و خوک را مي‌کشد و جزيه را بر مي‌دارد.

5- اختصاص نزول در آخر الزمان به عيسى بن مريم به خاطر اين است که پيامبر فرمود: «من از همه مردم به عيسى نزديکترم و بين من و او هيچ پيامبري وجود ندارد» («صحيح بخاري»)

پس پيامبر خدا خصوصي‌ترين و نزديکترين فرد به اوست و عيسى -عليه السلام- مژده داده است که پيامبري بعد از او خواهد آمد لذا مردم را به تصديق و ايمان به او دعوت کرد. خداوند مي‌فرمايد: وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ (صف: 6).

«و من مژده‌دهنده هستم به پيامبري که بعد از من مي‌آيد و اسمش احمد است».

در حديث آمده است «گفتند اي پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- در مورد نفس خودت برايمان سخن بگو؟ پيامبر فرمود: من (نتيجه) دعاي پدرم ابراهيم و مژده عيسى -عليهما السلام- هستم» (ابن اسحاق آن را در «السيره» روايت کرده است «تهذيب سيرة ابن هشام» (ص 45) عبدالسلام هارون. ابن کثير مي‌گويد: «اسناد آن خوب است».

«تفسير ابن کثير» (8/136) و «مسند امام احمد» (4/127) و (5/262 با حاشيه منتخب الکنز)

حضرت عيسى -عليه السلام- با شريعت حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- حکم مي‌کند و از پيروان او است يعني او هنگام نزول دين جديدي را همراه خود نمي‌آورد چون دين اسلام خاتم اديان ديگر است و تا روز قيامت باقي مي‌ماند و نسخ نمي‌گردد پس عيسى -عليه السلام- حاکمي از حاکمان اين امت و مجدد دين اسلام است چرا که پيامبري بعد از محمد -صلى الله عليه وسلم- وجود ندارد.

زمان عيسى -عليه السلام- زمان امنيت، سلامت و خوشي است. خداوند در آن باران فراوان نازل مي‌کند و زمين حاصلخيز و پر برکت مي‌شود و آب فوران مي‌کند و حقد و کينه و بغض و حسد نمي‌ماند.

در حديث طولاني نواس بن سمعان دربارة دجال، نزول عيسى -عليه السلام-، خروج ياجوج و ماجوج در زمان عيسى و دعاء عيسى -عليه السلام- عليه آنان و هلاک شدنشان توضيح داده شده است. اين حديث در ادامه مي‌گويد: «ثم يرسل الله مطراً لا يکنّ منه بيت مدر ولا وبر فيغسل الأرض حتى يترکها کالزلفة ثم يقال الأرض انبتي ثمرتک وردّي برکتک، فيومئذ تأکل العصابة من الرمانة، ويستظلّون بقحفها، ويبارک في الرسل، حتى إن اللقمة من الإبل لتکفي الفئام من الناس، اللقمة من البقر لتکفي القبيلة من الناس، و اللقمة من الغنم لتکفي الفخذ من الناس» («صحيح مسلم»)

«سپس خداوند باراني را مي‌فرستند نه خانه گلي کفايت مي‌کند و نه خانه پشمي زمين را مي‌شويد و آن را مثل آينه مي‌کند سپس به زمين گفته مي‌شود ثمرات و نباتات خود را برويان و برکتت را برگردان در اين هنگام يک جماعت بزرگ از خوردن يک انار سير مي‌شوند و پوستش را سايه خود قرار مي‌دهند. و شير حيوانات افزايش مي‌يابد حتي شير يک شتر نو رسيده براي جمع زيادي از مردم کافي است. و شير يک گاو نو رسيده براي يک قبيله کافيست و شير يک گوسفند نو رسيده براي يک خانوادة بزرگ کافي است».

امام مسلم از ابوهريره روايت مي‌کند گفت: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «و الله لينـزلنّ عيسى بن مريم حکماً عادلاً... وليضعنّ الجزية ولتترکنّ القلاص فلا يسعى عليها ولتذهبنّ الشحناء والتباغض والتحاسد وليدعونّ إلى المال فلا يقبله أحد»

«قسم به خدا عيسى بن مريم به عنوان حاکم عادل نازل مي‌شود... جزيه را بر مي‌دارد شتر جوان رها مي‌شود و کسي به آن آزار نمي‌رساند (امنيت کامل وجود دارد) بغض، کينه، حسادت از بين مي‌رود و مردم براي دريافت مال دعوت مي‌شوند ولي کسي اجابت نمي‌کند».

نووي مي‌گويد: «معني اين حديث اين است که مردم از اموال همديگر دوري مي‌کنند. کسي سعي نمي‌کند شتر ديگري را مالک شود چون مال زياد است و نيازمندي کم و قيامت هم نزديک شده است».

در برخي روايات آمده است عيسى -عليه السلام- بعد از نزول هفت سال و در برخي ديگر چهار سال در زمين باقي مي‌ماند.

مسلم از عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- روايت مي‌کند: «خداوند عيسى بن مريم را نازل مي‌کند... سپس مردم هفت سال در زمين مي‌مانند. در اين مدت بين دو نفر دشمني وجود ندارد سپس خداوند باد خنکي را از طرف شام مي‌فرستد کساني که مثقال ذره‌اي ايمان در دل دارند اين باد روحشان را قبض مي‌کند»(«صحيح مسلم»)

و در روايت امام احمد و ابو داود آمده است: «فيمکث في الأرض أربعين سنة، ثم يتوفّى ويصلي عليها المسلمون»

«او در زمين چهل سال مي‌ماند سپس مي‌ميرد و مسلمانان بر او نماز مي‌خوانند».

هر دو روايت صحيح هستند و جمع آنها مشکل است مگر اينکه روايت هفت سال را بر مدت اقامتش بعد از نزول در آخر الزمان حمل کنيم و آن را به مدت ماندنش در زمين قبل از بالا رفتنش اضافه نمائيم (يعني زماني که پيامبر بود) بنابراين عمر عيسى -عليه السلام- در آن زمان سي و سه سال بوده است (و بعد از نزول در آخر الزمان هفت سال خواهد ماند پس جمعاً چهل سال روي زمين خواهد بود) («النهاية / الفتن و الملاحم» (1/146) تحقيق د. طه زيني.)

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه