منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 253
بازديد کل : 2516782
 
   
درباره ي اين روايات چه نظري داريد؟
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-23  تعداد بازديد:427
شبهه هایی درباره ی موضوع فدک و ازدواج متعه.

 

 

لطفا اين روايات كه براي شما ميفرستم و بر گرفته از كتب اهل سنت هست كه شيعيان اينها را به عنوان دليل ارائه ميكنن بفرماييد چه توجيهي دارد.

قال العمر لعلي و للعباس:«فلمّا توفّي رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه... فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً ... ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم، و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً...» (صحيح مسلم، ج5، ص152، كتاب الجهاد، باب15، حكم الفئ، ح3302، موقع الحديث

 وحديث بعدي البخاري ايضا ذكر الحديث و لكن حذف كلمات (كاذباً آثماً غادراً خائناً) و وضع مكانها كذا وكذاصحيح بخاري، كتاب النفقات، باب حبس النفقه، ح4939،

 و روايت بعدي قال عطا: قدم ‏ ‏جابر بن عبد الله ‏ ‏معتمرا فجئناه في منزله فسأله القوم عن أشياء ثم ذكروا ‏ ‏المتعة ‏ ‏فقال ‏‏نعم ‏استمتعنا ‏على عهد رسول الله ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏وأبي بكر ‏ ‏وعمر فنهانا عمر. صحيح مسلم،کتاب النکاح، رقم الحديث: 2496، 




 

 

الحمدلله،

در صحيح مسلم آمده که:" روى مسلم في صحيحه عن ‏ ‏الزهري ‏ ‏أنّ ‏ ‏مالك بن أوس ‏‏حدثه قال:

أرسل إلي ‏ ‏عمر بن الخطاب ‏ ‏فجئته حين تعالى النهار قال فوجدته في بيته جالسا على سرير ‏ ‏مفضيا ‏ ‏إلى ‏ ‏رماله ‏ ‏متكئا على وسادة من ‏ ‏أدم ‏، ‏فقال لي : ‏يا ‏ ‏مال ‏، ‏إنه قد ‏ ‏دف ‏ ‏أهل أبيات من قومك وقد أمرت فيهم ‏ ‏برضخ ‏ ‏فخذه فاقسمه بينهم قال قلت لو أمرت بهذا غيري قال خذه ‏ ‏يا ‏ ‏مال ‏ ‏قال فجاء ‏ ‏يرفا ‏ ‏، فقال: هل لك يا أمير المؤمنين في ‏عثمان ‏ ‏وعبد الرحمن بن عوف ‏ ‏والزبير ‏ ‏وسعد ‏ ‏فقال ‏عمر: ‏نعم فأذن لهم فدخلوا ثم جاء فقال: هل لك في ‏‏عباس ‏ ‏وعلي ‏ ‏، قال: نعم ، فأذن لهما فقال عباس: يا أمير المؤمنين اقض بيني وبين هذا الكاذب الآثم الغادر الخائن ، فقال القوم أجل يا أمير المؤمنين فاقض بينهم وأرحهم ‏ ، ‏فقال ‏‏مالك بن أوس: ‏يخيل إلي أنهم قد كانوا قدموهم لذلك.

فقال ‏عمر ‏: اتئد ‏أنشدكم بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمون أن رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال ‏ ‏لا نورث ما تركنا صدقة قالوا نعم ثم أقبل على ‏ ‏العباس ‏ ‏وعلي ‏‏فقال: أنشدكما بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمان أنّ رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏قال: لا نورث ما تركناه صدقة ، قالا: نعم ، فقال عمر: ‏إنّ الله جل وعز كان خص رسوله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏بخاصة لم يخصص بها أحدا غيره قال ‏{‏ما ‏ ‏أفاء ‏ ‏الله على رسوله من أهل القرى فلله وللرسول} ‏ما أدري هل قرأ الآية التي قبلها أم لا ‏ ‏، قال: فقسم رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏بينكم أموال ‏ ‏بني النضير ‏ ‏، فوالله ما ‏ ‏استأثر ‏ ‏عليكم ولا أخذها دونكم حتى بقي هذا المال فكان رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏يأخذ منه نفقة سنة ثم يجعل ما بقي ‏ ‏أسوة المال ‏ ‏ثم قال أنشدكم بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمون ذلك قالوا نعم ثم نشد ‏ ‏عباسا ‏ ‏وعليا ‏ ‏بمثل ما نشد به القوم أتعلمان ذلك قالا نعم قال فلما توفي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال ‏‏أبو بكر ‏: ‏أنا ولي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏، ‏فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها ، فقال‏ ‏أبو بكر: ‏قال رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ (‏ما نورث ما تركناه صدقة) فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ، ثم توفي ‏‏أبو بكر ‏‏وأنا ولي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏‏وولي ‏‏أبي بكر ‏‏فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً والله يعلم إني لصادق بار راشد تابع للحق ، فوليتها ثم جئتني أنت وهذا وأنتما جميع وأمركما واحد، فقلتما ادفعها إلينا ، فقلت: إن شئتم دفعتها إليكما على أن عليكما عهد الله أن تعملا فيها بالذي كان يعمل رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏فأخذتماها بذلك ، قال: أكذلك؟ قالا: نعم ، قال: ثم جئتماني لأقضي بينكما ، ولا والله لا أقضي بينكما بغير ذلك حتى تقوم الساعة فإن عجزتما عنها فرداها إلي"

يعني:

« مالک بن اوس روايت مي کند که عمر بن خطاب کسي را به دنبالم فرستاد که بيا!

پس آمدم در حاليکه در وسط روز ، او را در خانه اش يافتم که بر تختش، بر روي حصيري از برگ خرما، نشسته بود و بر بالشِ چرمي تکيه داده بود.

پس بمن گفت اي مالک! بعضي از اهل قبيله تو را، فقر به پيش من کشاند و برايشان مقداري طعام اختصاص دادم ، بگير و بينشان تقسيم کن.

گفتم اگر کسي ديگر غير از من را مامور اين کار ميکرديد، گفت اي مالک بگيرش!

پس در اين اثناء برقا آمد و گفت: اي امير المؤمنين آيا به عثمان و عبدالرحمن بن عوف و زبير و سعد اجازه دخول ميدهيد؟ فرمود :بله پس آنها داخل شدند.

بعد باز پرده آمد که آيا به عباس و علي اجازه دخول ميدهيد؟

گفت بله بياييد. و آن دو داخل شدند و عباس فورآ گفت: اي امير المومنين بين من و اين دروغگو، گناهکار،پيمان شکن،و خائن قضاوت کن (منظورش علي بود)!

حاضرين در مجلس گفتند: بسيار خوب اي اميرالمومنين بين آنها قضاوت کن و به آنها رحم کن!

عمر به حاضرين گفت: قسم ميدهم شما را به الله ي که با اجازه او آسمانها و زمين پا برجاست. آيا اطلاع داريد که رسول الله فرمود:

(ما انبياء از خودمان ارث باقي نميگذاريم و چيزي که از ما ماند جزء صدقات است)؟

گفتند: بله.

پس رو به عباس و علي کرد و گفت: قسم ميدهم شما را به الله ي که با اجازه او آسمانها و زمين پا برجاست. آيا اطلاع داريد که رسول اللهص فرمود:(ما انبياءاز خودمان ارث باقي نميگذاريم و چيزي که از ما ماند جزء صدقات است)؟

آندو گفتند: بله.

پس عمر گفت :الله عزوجل به پيامبرش، ويژگي هاي داد که به احدي غير از او نداد و الله فرمود:

مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ ُ

آنچه را خداوند از اهل اين آباديها به رسولش بازگرداند، آن مال خدا و رسول است.

راوي مي گويد يادم نمي آيد که آيا آيه ما قبلش را نيز تلاوت کرد يا نه.

عمر در ادامه گفت: پس رسول الله بين شما مال بني نضير را تقسيم کرد قسم به الله که کسي را بر شما در اين مال مقدم نمي دانم و تا وقتيکه اين مال هست آنرا از شما نمي گيرم و رسول الله از آن خرج يکسال را بر ميداشت و باقي را به بيت المال ميداد.

پس عمر گفت: آيا اين را ميدانيد؟ گفتند بله.

پس عمر گفت :وقتي رسول الله ص وفات کرد ابوبکر گفت: من مسئول کارهاي رسول الله ص هستم، پس شما دو نفر (علي و عباس عموي پيامبر) آمده ايد تا ميراث پسر برادرت (رسول الله ) و (تو اي علي) ميراث زنت از پدرش را، طلب کنيد، پس ابوبکر از پيامبر صنقل کرده که پيامبر صفرمود؛ما انبياء از خودمان ارث باقي نميگذاريم جز صدقه.

پس شما دو نفر (علي وعباس) نطرتان اين بود که ابوبکر دروغگو،گناهکار،پيمان شکن و خائن بود،و خدا مي داند که او راست گفت،و تابع حق بود، پس چون ابوبکر فوت کرد من ولي رسول الله ص و ولي ابوبکرهستم، اما نظر شما درمورد من بود که من دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن هستم ولي خدا ميداند که من راست ميگفتم و درستکار و راشد و تابع حق بودم.

تا تو اي عباس! با اين علي آمدي و همه شما يک راي داشتيد و گفتيد مسئوليت و اراده مال فدک را به ما بده و گفتم اگر بخواهيد بشما ميدهم. اما به يک شرط!

به شرط اينکه همانطور در آن دخل و تصرف کنيد که رسول الله ميکرد و با اين شرط مال را از من گرفتيد آيا اينطور نيست؟

عباس و علي گفتند بله!

عمر گفت پس حالا آمديد بين شما دو نفر داوري کنم نه والله به غير از اين شرط تا روز قيامت بين شما قضاوت نمي کنم اگر شما از اداره فدک عاجز هستيد پس آنرا به من برگردانيد!»

حال اين متن حديثي بود که اهل بدعت آنرا شبهه اي براي کساني کرده اند که از زبان عربي اطلاع ندارند.آنها با استناد به اين حديث مي خواهند بگويند که بعد از خلافت ابوبکر رضي الله عنه، علي رضي الله عنه ابوبکر رضي الله عنه را خائن و دروغگو مي دانست پس نتيجتا اينکه علي رضي الله عنه از ابتدا هم موافق ابوبکر نبود و وي را مانع رسيدن ارث فدک به فاطمه رضي الله عنها مي دانست! در حقيقت در ترجمه، فعل ماضي را با زمان حال ترجمه کرده تا القآء کنند که تا هنوز هم علي و عباس، عمر و ابوبکر را دروغگو ميدانند!

حالا بياييم و شرح اين روايت را ببينيم!

عمر از دعواي عباس و علي و از روش آن دو درباره مسئله فدک و از رفتار عباس و علي عصباني شدند و انسان در حالت غضب حرفهاي ميزند و کارهاي مي کند که در حالت عادي نه نمي گويد و نه مي کند!

موسي عليه السلام در حالت غضب، کلام الله را بر زمين کوبيد و مو و ريش يک پيغمبر ديگر را به ناحق کشيد و او را به زمين زد!

عمر عين حرفهاي عباس را که خطاب به علي گفته بود، تکرار کرد که نوعي کنايه است که شما از اول درباره اين مال، از اين حرفها ميزديد! در مورد من و ابوبکر هم ميگفتيد! عصبانيت عمر از اين بود که حالا که مسئوليت فدک را به شما دادم چرا دعوايتان پايان نمي يايد!

توجه کنيد که عباس و علي اين الفاظ به عمر نگفتند! بلکه حرف هاي عمر را در مجموع تاييد کردند يعني قبول کردند که نظر عمر از اول هم درباره فدک درست بود.

اين اصطلاحات زبان است.

و انگهي اگر واقعاً آنها عمر را دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن ميدانستند پس چرا براي قضاوت، به پيش او آمدند؟

چرا فعل ماضي را به حال ترجمه کرديد؟

ما پنهان نمي کنيم که در يک مرحله ؛در ابتداء؛ فاطمه و علي و عباس با ابوبکر درباره فدک مجادله کردند واستدلال ابوبکر را نپذيرفتند اما خيلي زود به اشتباه خود پي بردند و ديدند ابوبکر و بعد از او عمر، دارند به روش پيامبر صلي الله عليه وسلم حکومت مي کنند.

و عمر، هنگاميکه اهل بيت گفتند: ما فدک را به روش رسول الله تقسيم مي کنيم، مال را به آنها داد و ديگر از عمر چه مي خواهيد؟

 

اما اهل البيت باز خودشان آمدند که باز اختلاف داريم بين ما قضاوت کن!

اصلاً عمر کلمات را از عباس عاريت گرفته بود عباس هم صريحاً به علي گفت دروغگو، گناهکار، پيمان شکن و خائن.

حالا ما اين کلمات را دليل بگيريم که عباس عموي علي بود و علي عباس را آزار داد و پيامبر فرمود که عمو جاي پدر است آيا پس نتيجه بگيريم که علي با آزار عباس مردي را که بمنزله پدرش بود را آزار داده و پس يعني رسول الله را آزار داده؟!

 

و اما حديث سوم که به متعه ( ازدواج موقت) مربوط است بايد گفت که؛ ازدواج موقت مدت زماني در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه وسلم مباح بود ولي بعدها خود ايشان آنرا حرام اعلام کردند و منسوخ گرديد.

و حديث را نيز تغيير داده اند. اصل حديث چنين است:

{ وحدثنا  الحسن الحلواني  حدثنا  عبد الرزاق  أخبرنا  ابن جريج  قال قال  عطاء  قدم  جابر بن عبد الله  معتمرا فجئناه في منزله فسأله القوم عن أشياء ثم ذكروا المتعة فقال نعم استمتعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبي بكر وعمر}(مسلم،کتاب نکاح ،حديث شماره 2496).

که در حديث اشاره شده در سوال لفظ" فنهانا عمر" اضافي بود.

متعه  يعني  ازدواج  موقت  و  ازدواج  غيردائمي  است  بگونه‌اي ‌که ‌کسي  با  زني  ازدواج ‌کند  بمدت  يک  روز يا  يک  هفته  يا  يک  ماه  و امثال  آن‌.  آن  را  بدين  جهت  متعه  نام  نهاده‌اند  چون  مرد  به  وسيله  آن‌،  براي  لذت  و  تمتع  موقت  و  مدت  محدودي‌،  به ازدواج  اقدام  مي‌کند  و  هدف  از آن  فقط  لذت  و  تمتع  است‌.

باتفاق  نظر  پيشوايان  مذاهب  فقهي  اهل  تسنن‌،  ازدواج  موقت  و متعه  حرام  است‌.  و  مي‌گويند:  هرگاه ‌کسي  بدينصورت‌،  صيغه  عقد  را  جاري ‌کرد، نکاح  او  باطل  است  و  بدينگونه  بر  ابطال  آن  استدلال  کرده‌اند:

1-احکامي  که  قرآن  براي  ازدواج ‌گفته  است‌،  و  بدان  تعلق  مي‌گيرد،  در  ازدواج  موقت  نيست  مانند  طلاق‌،  و  عده‌،  وارث‌،  پس  مانند  ديگر  نکاحهاي  باطل  اينهم  باطل  مي‌باشد.

٢-‌در  احاديث  نبوي‌،  به  حرمت  آن  تصريح  شده  است‌.  سَبُرَۀ  جهني ‌گويد:  ما  در  فتح  مکه  همراه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بوديم  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  ما  اجازه  داد  تا  از متعه  زنان  استفاده  کنيم‌.  ولي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    از  مکه  بيرون  نرفت  تا  اينکه  آن  را  مجددا  تحريم ‌کرد.  و  در  روايتي  ابن  ماجه‌ گويد:  پيامبر صلي الله عليه و سلم   متعه  را  تحريم  فرمود  وگفت‌:"  يا أيها الناس إني كنت أذنت لكم في الاستمتاع، ألا وان الله قد حرمها إلى يوم القيامة  [اي  مردم  من  ازدواج  موقت  و  متعه  را  براي  شما  اجازه  داده  بودم‌،  هان  آگاه  باشيد،  بتحقيق  خداوند  آن  را  تا  روز  قيامت  و  براي  هميشه  تحريم  فرمود]"‌.  از  علي  بن  ابيطالب  روايت  شده  است‌ که گفت:  پيامبر صلي الله عليه و سلم  در روز جنگ  خيبر  از نکاح  متعه  و گوشت  خران  اهلي  نهي ‌کرد.{ ‌شيخ  الطايفه  شيخ  طوسي  در  “‌استبصار"  مي‌فرمايد:  “‌عن  زيد  بن  علي  عن  ابائه  عن  علي  عليهم  السلام  قال‌:  حرم  رسول  الله‌(‌‌صلي الله عليه وسلم‌‌)  لحوم  الحمر  الاهليه  و  نکاح  المتعه  (‌زيد  بن  علي  از  پدرانش  از  علي  بن  ابيطالب  روايت‌ کرده  است ‌که گفت‌:  پيامبر(‌صلي الله عليه وسلم‌) ‌گوشت  خران   اهلي  و  نکاح  متعه  را  تحريم  فرمودند)‌.  سپس‌ گويد  بنظر  من  بايد  اين  روايت  امام  را  حمل بر  تقيه‌ کرد،  چون  با  مذهب  عامه  -‌اهل  سنت  موافقت  دارد.  ر.ک‌.  استبصار  ج  3/142  شماره  حديث  ٥١١  -  ٥  چاپ  سوم  تهران‌.}

-  “‌در  تکمله  المجموع  شرح  مهذب  امام  ابواسحاق  شيرازي  در  فقه  شافعي  ج 16/250  آمده  است‌:  محمد  بن  الحنفيه  از  پدرش  علي  بن  ابيطالب  روايت  کرده  است ‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم  "نهي   عن  نکاح  المتعه  وعن  لحوم  الحمر  ا‌لاهليه  زمن  ‌خيبر"  بروايت  احمد  و  بخاري و  مسلم‌.  عبدالله  بن  مسعود گفت‌:  ما  همراه  پيامبر صلي الله عليه و سلم بجنگ  رفته  بوديم  و  زنان  ما  همراه  ما  نبودند،‌ گفتيم‌:  آيا  خود  را  اخته ‌کنيم‌؟  پيامبر ما  را  از آن  بازداشت  و  براي  ما  رخصت  داد که  براي  مدت  محدودي  زنان  را  با  دادن  جامه‌اي  بعنوان  مهريه  ازدواج ‌کنيم‌“‌.  بروايت  احمد  و  بخاري  و  مسلم‌.  قرطبي  در  تفسير  بزرگ  خود گويد:  علما  اختلاف  دارند  در  اينکه  چند  بار  نکاح  متعه  مباح  و  حرام  شده  است  از  سخن  عبدالله  مسعود که ‌گفت‌:  ما  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم گفتيم‌:  آيا  خود  را  اخته‌ کنيم‌؟  برمي‌آيد که  متعه  حرام  بوده  است  اگر  حرام  نمي‌بود  اين  تقاضا  موردي  نداشت‌،  اين  بود  که  پيامبر صلي الله عليه و سلم در  حين  جنگ  بدان  رخصت  دادند  سپس  روز خيبر از آن  نهي‌ کردند  و  بعداً  در  جنگ  فتح  مکه‌،  دوباره  اجازه  دادند،  سپس  براي  هميشه  آن  را  حرام‌ کردند.  (تفسير  قرطبي‌ج  ٣/‌١٣٠  -  131).

و اينکه در زمان ابوبکر و عمر رضي الله عنهما ازدواج موقت رخ داده باشد، دليل بر اين نيست که ابتدا آن دو با آن موافق بودند، بلکه آنها از آن بي خبر بودند و براي همين بود که موقعي که عمر ابن خطاب ازدواج موقت " عمرو بن حريث " را متوجه شد وي را نهي کرد و بدانها خبر داد که حکم آن نسخ شده است.(صحيح مسلم 2497)( و ممکن است برخي از منسوخ شدن آن بي خبر بوده باشند).

 

در پايان به سوال کننده و همه موحدان مي گوييم که؛ جايز نيست براي احدي از مسلمانان پيرو کتاب و سنت، که با اهل بدعت وارد مناظره شوند و نيز به سايتهاي آنها وارد شوند. زيرا هدف صاحبان چنين سايتهايي کشف حقايق نيست بلکه مي خواهند افراد کم علم يا بي علم را دچار شبهه نمايند. بنابراين بر تک تک مسلمانان واجب است که بجاي مناظره با اهل بدعت بدنبال کسب علم شرعي روند و خود را با علم مسلح نمايند. بازديد کردن سايتهاي اهل بدعت بمانند همنشيني با آنهاست و علماي بزرگوار اسلام از همنشيني با کسانيکه شبهه پراکني مي کنند و پايبند به کتاب و سنت نيستند، نهي کرده اند.

و از همگان دعوت مي شود که در صورت بروز شبهاتي به سايت اسلام تکس (islamtxt.net) مراجعه نمايند.

 

والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد و علي آله و اتباعه الي يوم الدين

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه