منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 450
بازديد کل : 2053133
 
   
نقد قزوینی در مورد چگونگی فهم قرآن
صاحب اثر: علی حسین امیری   تاريخ درج مقاله:2013-01-17  تعداد بازديد:212
مراجع مدعی تشیع(و همینطور جناب قزوینی) قرآن و اهل بیت را یکی دانسته و حتی فهم و تفسیر آیات قرآنی را طبق سخنان معصومین می دانند و به احادیثی چون قرآن و عترتی اشاره دارند و امام را قرآن ناطق می دانند. حال سوال اینجاست که اگر هر دوی اینها ریسمانی الهی هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند و حتی وجود معصوم در کنار قرآن الزامی و واجب است، پس چطور حفظ قرآن در سوره حجر آیه 9 تضمین شده است ولی امامت غصب شد و حفظ نشد؟ بطور حتم حفظ حجت الهی و اصول دینی و شاهراه هدایت و ریسمان نجات دهنده، جهت گمراه نشدن امت اسل

 

مراجع مدعی تشیع(و همینطور جناب قزوینی) قرآن و اهل بیت را یکی دانسته و حتی فهم و تفسیر آیات قرآنی را طبق سخنان معصومین می دانند و به احادیثی چون قرآن و عترتی اشاره دارند و امام را قرآن ناطق می دانند. حال سوال اینجاست که اگر هر دوی اینها ریسمانی الهی هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند و حتی وجود معصوم در کنار قرآن الزامی و واجب است، پس چطور حفظ قرآن در سوره حجر آیه 9 تضمین شده است[1] ولی امامت غصب شد و حفظ نشد؟ بطور حتم حفظ حجت الهی و اصول دینی و شاهراه هدایت و ریسمان نجات دهنده، جهت گمراه نشدن امت اسلامی واجب است و خودتان نیز همیشه می گویید که با غصب مقام الهی حضرت علی، امت اسلامی همچون گله بی شبان شدند و به همین خاطر گمراه شدند!!! و مسببین آن نیز مستحق لعن و نفرین هستند، چون شما حتی فجایع بعدی و انحرافات دیگر را نیز بخاطر همین غصب خلافت می دانید!! پس آیا نباید این حق الهی حضرت علی همچون قرآن حفظ می شد تا در آن جهان کسی بهانه ای نداشته باشد؟ چون مثلا اگر قرآن تحریف می شد، بطور حتم دیگر حجت نمی شد و مردم در آن جهان می گفتند ما نمی توانستیم هدایت شویم، چون کتاب صحیحی از جانب خداوند برای هدایت ما وجود نداشت و به همین خاطر ما گمراه شدیم. این عقیده شما که آنرا از نبوت هم بالاتر می دانید، پس چگونه همچون نبوت حفظ نمی شود؟! مانند زمانی که پیامبر(ص) درون غار در معرض خطر مشرکین قرار می گیرد(توبه/40) و به اذن خداوند توسط تار عنکبوتی حفظ می گردد. شمایی که اهل بیت را با قرآن یکی می کنید و این دو را با هم قیاس می کنید، پس نمی توانید هر جا که این قیاس و یکی شدن به ضررتان تمام شد ناگهان کنار بکشید یا سفسطه ببافید. خواننده گرامی توجه داشته باشد که امثال قزوینی برای هر سوالی شروع می کند به بافندگی و مثلا در همین مورد ممکن است بگویند خلافت حضرت علی غصب شده ولی امامت او پا برجا بوده و او امام بوده است!!! البته این هذیان گویی مراجع مدعی تشیع، نیازی به پاسخ ندارد و ایشان همچون مرتضی مطهری هر جا به ضررشان می شود ناگهان خلافت را از امامت جدا می کنند!! خطاب به این ایشان باید گفت: پس چرا می گویید این خلافت حقی الهی بوده که غصب شده است و به همین خاطر مردم گمراه شدند؟ تکلیف ما را روشن کنید که خلافت نیز من عندالله بوده یا خیر؟ اگر بوده(که به نظر شیعه بوده) پس چرا مانند قرآن حفظ نشده است؟ و اگر امامت علی پابرجا مانده، پس امت اسلامی گمراه نشده اند و درد شما چیست؟ اگر امام با داشتن امامت نتوانسته جلوی گمراهی مردم را بگیرد، پس این ایرادی است به مذهب شما و چنانچه بگویید که جهت هدایت کامل و ایده آل جامعه اسلامی، امام مستلزم داشتن خلافت نیز هست، پس همان سوال اول تکرار می شود که این امامت و خلافت الهی(فراموش نکنید شیعه هر دوی اینها را من عندالله می داند) که باید همچون قرآن و در کنار قرآن جهت هدایت می ماندند، چرا اینگونه نشدند؟ و خلافت الهی حضرت علی به زعم شما غصب گردید و باعث انحراف در امت اسلامی شد؟!!(جالب است این خلافت بزرگ الهی با وجود دستور صریح الهی و با وجود امدادهای غیبی و داشتن علم غیب و عصمت و معجزاتی که به زعم شیعه جزء علوم امامت هستند و با وجود فرشتگان و حمایت شخص نبی اکرم(ص) و و و و ......، در انتها توسط دو نفری غصب می شود که به عقیده شیعه، صفت و شخصیت خاصی نداشته اند و حتی ترسو و منافق و دائم مورد توبیخ بوده اند!!! آیا لطیفه ای به این بامزگی شنیده بودید؟!!)[2] و اما در مورد احادیثی که پیامبر(ص) در آنها به قرآن و خانواده اش اشاره کرده باید گفت:

- اول از همه می بایست اینگونه احادیث بررسی شوند و اسناد همین حدیث کتاب الله و عترتی نیز می بایست بررسی شود که در انتهای این قسمت اینکار صورت گرفته است و اما در کل باید گفت که منظور سفارش به حفظ و نگهداری این دو گوهر بوده و نه اینکه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، زیرا در این صورت اکنون که خانواده ایشان زنده نیستند آیا مسلمانها گمراه می شوند؟(امام زمان هم که غائب تشریف دارند) و صدها سئوال بی پاسخ دیگر مانند اینکه چرا خاندان ایشان یک کتاب در تفسیر قرآن ننوشتند؟(احادیث شما هم که جعل فراوان دارند و تازه صحبت از وجود خود عترت در کنار قرآن است و نه احادیث ایشان و تکلیف گله بی شبان و مسائل روز چه می شود؟! قرآن هم که بدون امام معصوم قابل فهم نیست، در مورد احادیث شما به معتبرترین کتابتان یعنی اصول کافی اشاره می کنیم: مجموعه احادیث کتاب الحجه از اصول کافی 962 حدیث است و طبق تشخیص علامه خودتان، جناب مجلسی در مراه العقول مجموعه احادیث صحیح و حسن و موثق که از نظر سند معتبرند 236 حدیث و مجموع احادیث ضعیف و مجهول و مرسل و مرفوع و موقوف و مختلف فیه که از نظر سند معتبر نیستند 726 حدیث است، کتاب الحجه کتاب امام شناسی است که یعنی سه چهارم احادیث آن طبق نظر عالم خودتان سند معتبری ندارند(و تازه بررسی متن آنها نیز باید صورت بگیرد)و بطور کل مجلسی از 16 هزار حدیث کافی، 9 هزار حدیث آنرا ضعیف دانسته است(همینطور در لؤلؤة البحرین اثر یوسف بحرانی ص: 195-194 به تحقیق محمد صادق بحرالعلوم و الموضوعات فی الآثار و الاخبار اثر هاشم معروف حسینی ص 44. بنگر به «مدخل الی فهم الاسلام» اثر یحیی محمد ص 394.) و از دیگر علمای شیعه، حاج میرزا ابوالحسن شعرانی است که در مقدمه ای که بر شرح اصول کافی تالیف مولی صالح مازندرانی می باشد، اینگونه می نویسد:.....ان اکثر احادیث الاصول فی الکافی غیر صحیحه الاسناد....(مقدمه شرح اصول کافی،ص12)یعنی بیشتر احادیث اصول در کافی سندشان صحیح نیست و یا شیخ صدوق، عالم مشهور شیعی که اسناد روایاتش را در من لایحضره الفقیه نیاورده و غالبا به ذکر راوی نخستین بسنده کرده است. از علمای دیگر شیعه، جناب خوئی در کتاب معجم رجال الحدیث(چاپ دوم)(1/17-18)می‌گوید: براستی اصحاب و یاران ائمه علیهم السلام با اینکه غایت جهد و اهتمام خویش را در امر حدیث و حفظ نمودن آن از نابودی و کهنگی بر حَسَب دستورات أئمة علیهم السلام مبذول داشتند، امّا آنها در دوران تقیّه زندگی می‌نمودند و نشر احادیث در آن زمان بصورت علنی غیر ممکن بود، پس چطور این احادیث به حدّ تواتر یا چیزی قریب به آن رسیده‌اند؟و در همان کتاب(1/19-20) می‌گوید: اما احادیثی که به دست آن سه محمّد(کلینی، ابن بابویه و طوسی) رسیده است، اغلب آحاد هستند نه متواتر.[3] همچنین سید شریف مرتضی ملقب به علم الهدی (436 هـ) که استاد شیخ مفید ـ استاد شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی ـ بوده است، می‌گوید: در سند اکثر احکام فقه، افراد مذهب واقفیه‌ وجود دارد كه يا در خبر اصل هستند يا اينکه فرع مي‌باشند، از ديگري روایت کرده و از او روایت شده است و همچنين در سلسله‌ سند افرادي از غلات، خطابیه، مخمسه، اصحاب حلول مانند فلانی و فلانی و کسانی که بیشمارند، وجود دارند، و به قمی متصل مي‌شود كه مشبه و اهل جبر است. گفتنی است كه همه‌ي قمی‌ها بدون استثناء جز ابوجعفر بن بابویه، همه شان مشبه و جبری هستند و کتابها و تصانیفشان بدین چیز گواهی می‌دهد. مرتضی در پايان، بحث را به این گفته‌ مهم خلاصه می‌کند که: ای کاش می‌دانستم که‌ چه‌ روایتی سالم و عاری از این است که اصل یا فرعش، واقفی، غالی یا قمی مشبه و جبری نمي‌باشد، آزمایش در میان ما و جستجو در میان آن‌هاست ـ تا جایی که به صراحت می‌گوید: پس روایت خبر واحدي كه نقل مي‌كنند، چگونه برای ما صحیح است. بلکه اصحاب حدیث را متهم می‌کند، طوری که‌ مستقیم و به‌ کلی اعتبار محدثین امامیه‌ را از بین می‌برد و می‌گوید: «ما را با اصحاب حديث خودمان‌ رها نماید، زیرا در میان آنان فردی استدلالی یافت نمی‌شود و همچنین شخصی پیدا نمی‌شود که‌ استدلال را بشناسد و کتابهایشان نيز برای استدلال وضع نشده‌اند!»(رسائل الشریف المرتضی/ ج3 / ص131-130/ از کتاب مدخل الی فهم الاسلام/ ص393- یحیی محمد که شیعه‌ دوازده امامی است)همچنین هاشم معروف، دانشمند شیعی اثني‌عشري معاصر می‌گوید: بعد از پیگیری و جستجو در احادیث منتشر شده در مجامع حدیث مانند کافی، وافی و غیره، غالیان و حسودانی را بر این ائمه هادی می‌بینیم که از هر دری برای فساد احادیث ائمه و بی ادبی به منزلت آنها داخل شده‌اند، به دنبال آن به قرآن مراجعه کرده‌اند تا سموم و دسیسه‌هایشان‌ را بر آن بپاشند، زیرا قرآن تنها کلامی است که محتمل چیزهایی است که هيچ چيز ديگري محتمل آنها نمي‌باشد، لذا صدها آیه را طوری که خواسته‌اند، تفسیر کردند و با دروغ، دسيسه و گمراه‌سازي آنها را به ائمه چسباندند. علی بن حسان و عمویش عبدالرحمن بن کثیر و علی بن ابوحمزه بطائنی کتاب‌هایی را در تفسیر تألیف کرده‌اند که همگی آنها تحریف و خرافات و گمراهی است و با اسلوب، بلاغت و اهداف قرآن هماهنگی و همخوانی ندارد(الموضوعات فی الآثار و الاخبار-ص153) و سید محمد صدر در مقدمه‌ای که برای تاریخ غیبت صغری تحت عنوان (تمهید) نوشته است، از اسباب پیچیدگی در تاریخ اسلامی – یعنی شیعی – سخن می‌گوید و او چند عامل را برای این امر بر شمرده است که در پنجمین آن می‌گوید: (پنجم: اسناد روایات مؤلفین امامیه همه روایاتی که از ائمه یا از یارانشان برای آنها رسیده است را در کتاب‌هایشان جمع کرده‌اند بدون آن که صحت یا ضعف این روایات را در نظر گرفته باشند.)

 

- اینکه قرآن و عترت از یکدیگر جدا نمی شوند یعنی اینکه عترت و اهل بیت تابع قرآن می باشند و از دستورات و آیات آن جدا نمی شوند، نه اینکه قرآن قابل فهم نیست و یا اینکه وجود قرآن حتما مستلزم وجود عترت است. می بینیم که در احادیث و روایات نیز تاکید شده که سخنان ما را چنانچه موافق قرآن بود بپذیرید و اگر مخالف آن بود، رها کنید. پس یعنی رفتار و سخنان اهل بیت منطبق بر قرآن است، نه اینکه قرآن منطبق بر اهل بیت باشد و یا به وجود ایشان نیازمند باشد. در کتاب اصول کافي جلد 1 حديث 5  از امام محمد باقر(ع) حديثي مي باشد که فرموده: هر آنچه من برايتان گفتم از من بپرسيد که در کجاي قرآن است و همچنین ائمه اهل بیت فرموده اند: هر حدیثی مخالف قرآن باشد باطل است(رجال کشی،ص224) یعنی ملاک حق را در قرآن دانسته اند نه در خودشان.

- احادیثی نیز که در کتب اهل سنت(همچون حدیث ترمذی از زید بن ارقم4/343)[4] نیز روایت شده اند، دلیلی بر وجوب پیروی از اهل بیت و تمسّک به آنها وجود ندارد، چون در تلفظ (ما إن تمسّکتم به ...) و بعد از آن ذکر کردن کتاب الله، دلالت بر این دارد که ضمیر مفرد (به) فقط راجع به کتاب الله است، و اگر هدف پیامبر(ص) در این حدیث تمسّک به اهل بیت هم می‌بود، ضمیر آن به صورت (بهما) آورده می‌شد. اما ذکر کردن اهل بیت در اینجا تنها به خاطر توصیه کردن امت نسبت به آنها می‌باشد. یعنی اینکه مردم، ارزش و احترام آنها را رعایت نمایند. همچنین پیامبر(ص) در عرفات خطبة بزرگی را بر مردم خواند و در آن به مردان نسبت به زنان توصیه کرد، باز در آن هیچ توصیه‌ای دربارة تمسک به عترت پیامبر(ص) نبود. بلکه فرمود: «در میان شما چیزی را جا می‌گذارم، اگر به آن تمسک جویید گمراه نخواهید شد، و آن کلام الله مجید است» ـ نگاه کنید به (صحیح مسلم) (2/890)، (سنن ابی داود) (1905)، (سنن ابن ماجه) (3074) ـ که در آن هیچ‌گونه ذکری از اعتصام به مذهب عترت و اهل بیت وجود ندارد. و همچنین آنچه که مسلم (2408) و احمد (4/366-367) و طبرانی در کتاب (کبیر) (ص 5026، 5027 و 5028) روایت می‌کنند بدین شیوه است. از زیدبن ارقم و او هم از پیامبر(ص): «اما بعد... ای مردم من هم انسانی هستم، نزدیک است فرستادة خداوند(ملك الموت) به نزد من بیاید و من هم او را بپذیریم، و من در میان شما دو چیز گرانبها را نهاده‌ام، نخست کتاب الله که در آن هدایت و نور وجود دارد. پس آن را بگیرید و به آن تمسک جویید». یعنی: تحریض به کتاب الله و رغبت در آن. سپس فرمود: «و نیز اهل بیت خودم، خدا را به یاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من ». و این روایت زیدبن ارقم صحیح‌ترین روایتی است در مورد حدیث غدیر خم، که به خوبی اراده و هدف پیامبر(ص) را در مورد اهل بیت بیان می‌دارد و در حقیقت تنها توصیة پیامبر(ص) در مورد اهل بیت می باشد نه وجوب تمسّک به هدایت آنها. وقتی پیامبر(ص) قرآن را نام برد ما را به اطاعت از آن امر نمود، و وقتی اهل بیت خود را ذکر کرد ما را به رعایت کردن و دادن حقوق آنها فرمان داد، و این روشن‌ترین دلیلی است بر اینکه آنها امام نیستند، و امامت در دیگران خواهد بود. چون اگر آنها امام می‌بودند مسلمین را به آنها وصیت می‌نمود، چون وصیت برای کسی می‌شود که قدرت داشته باشد نه کسی که ضعیف و ناتوان باشد.

در حدیثی است که به امام جعفر صادق(ع) گفتند: روایت وارد شده است که مقصود از خمر و میسر و انصاب و ازلام که در قرآن آمده رجال و مردان خاصی است، امام فرمود: ما کان الله لیخاطب خلقه بما لایعلمون(بحار،ج24،ص300) یعنی این سنت خدا نبوده و نیست که با خلق خود با الفاظی و به گونه ای خطاب کند که آنرا ندانند و نفهمند.(ملاحظه می کنید که امام صادق قرآن را قابل فهم دانسته و نفرموده که قرآن نیاز به اهل بیت دارد)

و اما بررسی اسناد حدیث کتاب الله و عترتی(در کتب اهل سنت): این حدیث با مضامین مختلفی ثبت گردیده است: زیدبن ارقم روایتی دارد که طبرانی در کتاب (الکبیر)(2681، 4971) از طریق حکیم بن جبیر(که راوی ضعیفی است) از ابی‌طفیل از زیدبن ارقم آورده است، می‌گوید پیامبر(ص) گفته است: «فانظروا کیف تخلّفونی فی‌‌الثقلین» (ببینید که چگونه جای مرا می‌گیرید در رابطه با ثقلین) صدایی برخواست: ای پیامبر خدا ثقلین کدامین هستند؟ پیامبر(ص) فرمود: «کتاب الله که از یک طرف در دست خداوند عزّ و جلّ است و از طرفی دیگر در دستان شما. بدان تمسک جویید، گمراه نخواهید شد، و دیگری اهل بیت من، همانا خداوند لطیف‌الخبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند ...». اسناد این حدیث ضعیف است، چون شواهد دیگری هست که برخی از الفاظ این حدیث را غیرصحیح جلوه می‌دهند، و در آن پیامبر(ص) امر نفرموده است در رابطه با تمسک به اهل بیت، بلکه اشاره بدان داشته که ثقلین همان قرآن و اهل بیت است، و از هم جدا نخواهند شد تا اینکه بر حوض کوثر نزد پیامبر می‌روند. و این معنی صحیحی است که در حدیثی دیگر صحّت آن به اثبات رسیده است و آن را طبرانی در (الکبیر)(4980، 4981، 4982) و (الحاکم)(3/148) آورده‌اند. و اما امام احمد از زیدبن ثابت این حدیث را اخراج نموده در (5/181-182-189) که با یک سند این حدیث را روایت کرده و در دو موضع آنرا اعاده نموده و البته حدیث صحیحی نیست، و آن هم به دو علت، اولاً: چون شریک قاضی، خاطر و ذهنی نامناسب داشته که مانع صحت این حدیث است، ثانیا: در آن شخصی به نام قاسم بن حسن وجود دارد، که هم بخاری و هم ابن القطان می‌گویند که او را نمی‌شناسند. اما برای این حدیث زید بن ثابت شاهدی در نزد طبرانی وجود دارد، (4921، 4922، 4923، 4970) از طریق شریک، از اعمش او هم از حبیب‌بن ابی ثابت و او از ابی‌طفیل و او هم از زیدن‌بن ثابت. و این عین اسناد حدیث زیدبن ارقم نزد طبرانی بود (4969)، اما حاکم(3/109) علت دیگری را هم اضافه نموده و آن سوء حافظه و اختلاط در یادگیری (شریک) است و ممکن هم هست که این اسناد را با شیوه و شواهد وی آراسته کنیم. پس می‌توان گفت که تلفظ حدیث زیدبن ثابت این است: «من در میان شما دو جانشین خودم را می‌گذارم (خلیفتین) 1- کتاب‌الله که ریسمانی دراز در میان آسمان و زمین یا از آسمان تا زمین است. 2- اهل بیت، و آنها از هم گسسته نمی‌شوند تا اینکه بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند» طبرانی در کتاب (الکبیر)(4986) به روش دیگر این حدیث زیدبن ارقم را روایت نموده است، و در آن اسم حبیب‌بن ابی ثابت وجود دارد، که او هم مردی حیله‌گر و مدلّس در ارسال احادیث بود. و باز در همان روایت کامل ابو العلاء نیز وجود دارد که وی نیز حافظة خوبی نداشته است، و اسناد بر آنها صحیح نیست و باز از شواهد حدیث زیدبن ارقم، حدیث حذیفة بن أسید غفّاری است، که طبرانی در (الکبیر)(2683)(3052) از طریق زیدبن الحسن الانماطی ثنا معروف بن خربوذ از ابی‌طفیل و او نیز از حذیفه بن اسید روایت داشته است. که در اینجا نیز زیدبن حسن ضعیف و منکر الحدیث است و این حدیث نیز صحیح نیست. روایتی از جابر را ترمذی در (4/324) و طبرانی در (الکبیر)(2680) نقل می کنند که ای مردم من در بین شما چیزی گذاردم که اگر آنرا در اختیار گیرید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم: اهل بیتم. این حدیث جابر، از طریق زید بن الحسن الأنماطی و او هم از جعفربن محمد از پدرش و او هم از جابر روایت داشته است. اسناد این حدیث ضعیف است، به خاطر زیدبن حسن. همانطور که حافظ در (التقریب) و ابوحاتم هم گفته‌اند: حدیث انکارشده‌ای است، و این حدیث باطل است و قابل اثبات نیست. ترمذی حدیثی را از زیدبن ارقم نقل می کند بدین مضمون که من در میان شما چیزی به ودیعه گذاردم، که اگر به آن متمسک شوید پس از من هرگز گمراه نخواهید شد. قرآن کتاب خدا که همچون ریسمانی از آسمان تا زمین امتداد یافته، و عترتم اهل بیتم، این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض به من ملحق گردند، پس بنگرید چگونه به جای من با آنها رفتار می کنید. حدیث زیدبن ارقم که ترمذی آن را در (4/343) نقل کرده، از طریق اعمش از حبیب بن ابی‌ثابت از زیدبن ارقم. و سند این حدیث هم به دو علت صحیح نیست. نخست: حیله‌گری اعمش در نقل روایت. دوم: حبیب‌بن ابی ثابت که وی نیز احادیث زیادی را روایت نموده و در اغلب آنها تدلیس و حیله گری به کار برده است. حتی تدلیسی که وی به کار برده بدتر از همانی است که اعمش به کار برده است!!! همانطوری که حافظ در (طبقات المدلسّین) بیان داشته، که وی نیز احادیث زیادی را ارسال نموده است. و آنچه وجود انقطاع در این اسناد را تأیید می‌کند، آن است که سندهای دیگری هست صحیح‌تر از این سند، از طبرانی در (الکبیر)(4959). (کتاب الحاکم)(3/109) از اعمش ثنا حبیب بن ابی‌ثابت از عامر بن وائله ـ ابوطفیل ـ از زیدبن ارقم، حاکم می‌گوید: این حدیث صحیح است اما مشروط بر صحّت شیخین (مسلم و بخاری) و چون اعمش تصریح به روایت آن از کسانی دیگر کرده، تا حدی شبهة تدلیس وی را از میان برداشته، و اما حبیب‌بن ابی‌ثابت در اینجا واسطه‌ای را بین خود و بین زیدبن ارقم ذکر می‌کند. و آن هم عامربن وائله است، با بقای علت و خصلت حیله گری وی. و به فرض صحت این حدیث، باز یادآور و متذکر می شویم که در آن دلیلی بر وجوب پیروی از اهل بیت و تمسّک به آنها وجود ندارد، چون در تلفظ (ما إن تمسّکتم به ...) بعد ذکر کردن کتاب الله، دلالت بر این دارد، که ضمیر مفرد (به) فقط راجع به کتاب الله است و اگر هدف پیامبر(ص) در این حدیث تمسّک به اهل بیت هم می‌بود، ضمیر آن به صورت (بهما) آورده می‌شد. اما ذکر کردن اهل بیت در اینجا تنها به خاطر توصیه کردن امت نسبت به آنها می‌باشد. یعنی اینکه مردم، ارزش و احترام آنها را رعایت نمایند. همچنین پیامبر(ص) در عرفات خطبة بزرگی را بر مردم خواند و در آن به مردان نسبت به زنان توصیه کرد، باز در آن هیچ توصیه‌ای دربارة تمسک به عترت پیامبر(ص) نبود. بلکه فرمود: «در میان شما چیزی را جا می‌گذارم، اگر به آن تمسک جویید گمراه نخواهید شد، و آن کلام الله مجید است» ـ نگاه کنید به (صحیح مسلم)(2/890)، (سنن ابی داود)(1905)، (سنن ابن ماجه)(3074) که در آن هیچ‌گونه ذکری از اعتصام به مذهب عترت و اهل بیت وجود ندارد. و همچنین آنچه که مسلم(2408) و احمد(4/366-367) و طبرانی در کتاب (کبیر)(ص 5026، 5027 و 5028) روایت می‌کنند بدین شیوه است. از زیدبن ارقم و او هم از پیامبر(ص): «اما بعد ... ای مردم من هم انسانی هستم، نزدیک است فرستادة خداوند ـ ملك الموت ـ به نزد من بیاید و من هم او را بپذیریم، و من در میان شما دو چیز گرانبها را نهاده‌ام، نخست کتاب الله که در آن هدایت و نور وجود دارد. پس آن را بگیرید و به آن تمسک جویید». یعنی: تحریض به کتاب الله و رغبت در آن. سپس فرمود: «و نیز اهل بیت خودم، خدا را به یاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من، خدا را بیاد آورید در مورد اهل بیت من ». و این روایت زیدبن ارقم صحیح‌ترین روایتی است در مورد حدیث غدیر خم، که به خوبی اراده و هدف پیامبر را در مورد اهل بیت بیان می‌دارد و این تنها توصیة پیامبر(ص) در مورد اهل بیت است، نه اینکه وجوب اتباع و تمسّک به هدایت آنها. وقتی پیامبر(ص) قرآن را نام برد ما را به اطاعت از آن امر نمود، و وقتی اهل بیت خود را ذکر کرد ما را به رعایت کردن و دادن حقوق آنها فرمان داد، و این روشن‌ترین دلیلی است بر اینکه آنها امام نیستند، و امامت در دیگران خواهد بود. چون اگر آنها امام می‌بودند مسلمین را به آن وصیت می‌نمود، چون وصیت برای کسی می‌شود که قدرت داشته باشد نه کسی که ضعیف و ناتوان باشد. حدیث دیگری در مورد کتاب خدا و عترت را که امام احمد از ابی سعید در (3/14، 17، 26، 59) و ترمذی در (4/343) و طبرانی در (الکبیر)(2678، 2679) و ابویعلی در (60/2) از طریق عطیه عوفی از ابی‌سعید خارج ساخته‌اند. سند این حدیث باز هم صحیح نیست، چون جناب عطیه سیء الحفظ و کثیرالخطا بوده است. و همچنین راوی مدلّسی بوده است ـ چنانچه در (التقریب) آمده ـ و از شیوة تدلیس اوست که از کلبی ـ محمدبن سائب الکلبی که متهم به دروغ‌پردازی است ـ نقل حدیث کرده و او را با کنیه‌اش نام می‌برد، و می‌گوید: ابوسعید برای ما گفت.... تا خواننده چنین بپندارد که او سعید الخدری است. نگاه کنید به (التهذیب) دربارة بیوگرافی وی، روشن می‌سازد که این حدیث باطل است. از دیگر احادیثی که در این باره روایت داشته، این قول پیامبر(ص) است: «ای مردم من به زودی قبض روح می شوم و از این جهان می روم و من سخنی که عذر شما را قطع کند به شما گفتم. آگاه باشید من کتاب خدا و عترتم اهلبیتم را در میان شما می گذارم، سپس دست علی را گرفته بلند کرد و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با اوست(علی مع القرآن و القرآن مع علی) از هم جدا نخواهند شد تا آنگاه که در کنار حوض به من ملحق گردند» قسمتی از این حدیث را طبرانی در (الصغیر)(707) داشته بود و در کتاب (المجمع) نیز قسمت دیگر آن را به امّ السلّمه نسبت داده بودند. سند این حدیث نیز واهی و غیرقابل قبول است. چون از یک سو در آن اسم صالح بن ابی ‌أسود کوفی وجود دارد که ذهبی در (المیزان) دربارة وی سخن رانده است و از سوی دیگر، اسم ابوسعید التیّمی ملقّب به عقیص آمده است که دار قطنی او را متروک دانسته، جناب جوزجانی و کسانی دیگر نیز این حدیث را غیرموثّق دانسته، و آن را واهی شمرده‌اند، چون کسان دیگری از راویان این حدیث مجهول‌الهویه هستند. در انتها برای خواننده گرامی لازم به تذکر است که در جلد سوم کتاب سرخاب و سفیدآب و در بخش دوم آن با نام: (احادیث شیعه پسند در کتب اهل سنت) چنین احادیثی بررسی شده اند(111 حدیث) که برای مطالعه بدانجا مراجعه فرمایید،[5] احادیثی که دائما مورد استناد جناب قزوینی و مراجع رافضی قرار می گیرند

 

 


[1]  إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(حجر/9) بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود.

 

[2]  البته آخوند گمراه می گوید: ای آقا، اینها جهت امتحان امت است!!! ما می گوییم خداوند در خود اصول دین(چون این مسئله به زعم شیعه از اصول مهم است که حتی از نبوت هم بالاتر است) که حجت هستند، امتحان و شبهه ایجاد نمی کند تا بهانه به دست کسی بدهد، بلکه امتحان در مال و فرزندان هستند و این استدلال ابلهانه مثل این می ماند که بگوییم خداوند در مورد اصل معاد و مسائل آن، نوعی امتحان بکار برده و ناگهان در روز قیامت خطاب به مردم بگویند: این یک امتحان بوده است!!!

[3]  شیخ صدوق کاسبی بوده در قم که برنج فروشی می کرده و دفتری داشته که هر خبری را از کسی که بنظرش خوب آمده گرفته و درج کرده و محمد بن یعقوب کلینی نیز کاسبی بوده در بغداد و هر خبری را از هر کس  هم مذهب او اعتماد نموده و بفاصلة بیست سال در دفاتر خود جمع کرده است.

[4]  اسناد چنین احادیثی نیز صحیح نیستند.

[5]  در این بخش می بینید که اسناد و راویان این احادیث توسط علمای رجال اهل سنت رد شده اند و بنابراین نمی توان به آنها استناد جست.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه