منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 445
بازديد کل : 2053128
 
   
قزوینی و تحریف کردن تاریخ
صاحب اثر: علی حسین امیری   تاريخ درج مقاله:2013-01-17  تعداد بازديد:192
جناب قزوینی در برنامه مورخ 3/9/1389 ساعت22 در شبکه ولایت، ماجرای اختلاف و درگیری حضرت علی با خالد و بریده را در اعزام ایشان به یمن و شکایات مطرح شده علیه علی نزد پیامبر(ص) را مربوط به حجه الوداع و غدیرخم ندانستند، بلکه باز طبق معمول بصورت گزینشی عمل کرده و از میان روایات مطرح شده، بصورت دلخواه انتخاب نمودند که این حادثه مربوط به قبل از واقعه غدیرخم بوده است. حدود یکسال قبل(10 ماه) یا دو سال و در سال هشتم هجری بوده و به کتبی از اهل سنت اشاره نمودند. در صورتیکه علمای اهل سنت، اقوال و روایات مختلف

 

جناب قزوینی در برنامه مورخ 3/9/1389 ساعت22 در شبکه ولایت، ماجرای اختلاف و درگیری حضرت علی با خالد و بریده را در اعزام ایشان به یمن و شکایات مطرح شده علیه علی نزد پیامبر(ص) را مربوط به حجه الوداع و غدیرخم ندانستند، بلکه باز طبق معمول بصورت گزینشی عمل کرده و از میان روایات مطرح شده، بصورت دلخواه انتخاب نمودند که این حادثه مربوط به قبل از واقعه غدیرخم بوده است. حدود یکسال قبل(10 ماه) یا دو سال و در سال هشتم هجری بوده و به کتبی از اهل سنت اشاره نمودند. در صورتیکه علمای اهل سنت، اقوال و روایات مختلف را ذکر کرده اند و قول ارجح را مربوط به همان حجه الوداع و غدیرخم دانسته اند. سوال ما این است که چرا در بررسی و تحقیقات خود به جمیع روایات نگاه نمی کنید؟ و چرا قول برتر و اقوال متواتر سیره نویسان را در نظر نمی آورید؟ تواریخ معتبر و سیره نویسان، بیشترین ذکر این حادثه را مربوط به همان سال دهم هجری دانسته اند، از جمله: تاریخ طبری(3/149) سیرة ابن هشام(4/250) مراجعه شود و بخاری بابی در این زمینه در صحیح خود منعقد ساخته است و می‌گوید: (ارسال شدن علی بن ابی طالب و خالد بن ولید به یمن در حجه الوداع)و ابن کثیر در البدایه و النهایه (5/208-209)(5/104)[1] همچون بخاری بابی در این زمینه منعقد ساخته است به (تاریخ طبری)(3/131-132)، (السیره النبویه) ابن هشام(4/294-250) ذهبی(ص690-691)، ابن‌حجر هيثمي (متوفاي974 هجري) در كتاب الصواعق المحرقة و بيهقي صاحب كتاب دلائل النبوه و غیره....، مراجعه شود. ابن کثیر در تاریخ خود آنرا ذکر کرده و دربارة این حدیث و بیان کلمات صحیح و کلمات ضعیف آن در شش صفحه به طور فراگیر سخن گفته است، محمد بن اسحاق وقتی که حجه الوداع را بیان می کند، با سند خودش از یحیی بن عبدالله بن عبدالرحمن بن أبی عمره از یزید بن طلحه بن یزید بن رکانه آنرا روایت می‌کند. ابن اسحاق از عبد الله بن عبد الرحمن بن معمر بن حزم، و او از سلیمان بن محمد بن کعب بن عجره، و او از عمة خود زینب بنت کعب - که همسر ابوسعید خدری بود- و او از ابوسعید خدری روایت می‌کند. و امام احمد از طریق محمد بن اسحاق روایت می‌کند. امام احمد از فضل بن دکین، و او از ابن ابی غنیه، و او از حکم، و او از سعید بن جبیر، و او از ابن عباس، و او از بریده روایت می‌کند و به همین صورت، نسائی این حدیث را از ابوداود حرانی، و از او ابونعیم فضل بن دکین، و او از عبدالملک بن ابی غنیه روایت کرده است و این سند خوب و قوی است و راویان آن همه ثقه هستند(البداية والنهاية)(3/204). حتی علمای شیعه نیز به این امر اشاره دارند، همچون علامه اميني که از «بريده» چنين روايت کرده است: «عن بريده قال: غزوت مع علي(رض) اليمن، فرأيت منه جفوﺓ فلما قدمت علي رسول الله(ص) ذکرت علياً بشيئ ينقصه، فرأيت وجه رسول الله(ص) يتغير، فقال: يا بريده! ألست أولي بالمؤمنين من انفسهم؟ قلت: بلي يا رسول الله! قال: من کنت مولاه، فهذا علي مولاه، یعنی: با علي(رض) رهسپار يمن شدم و در اين سفر از او تندي ديدم، چون نزد رسول الله(ص)آمدم، علي را به بدي ياد کردم و از او انتقام نمودم، ديدم که چهرة پيامبر(ص)دگرگون شد و فرمود: اي بريده! آيا من به مؤمنين از خودشان سزاوارتر نيستم؟ عرض کردم: آري اي رسول خدا، فرمود: هرکس من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست(الغدير، علامه اميني، ج۱، ص۳۸۴، چاپ سوم)[2] ابوالفتوح رازی می نویسد: ایشان(عده ای از حاضران در حجه الوداع) شکایت علی(ع) را با رسول(ص) کردند از آنچه در دلشان بود. رسول خدا(ص) فرمود: علی صواب کرد و چون آنان از کینه و بددلی نسبت به علی(ع) خودداری نکردند، رسول الله(ص) به خبر برآمد و طی خطبه ای فرمود:(ارفعوا السنتکم عن علی فانه خشن فی ذات الله غیرمداهن فی دینه) یعنی: زبانتان از علی کوتاه کنید که مرد درشتی است در ایمان به ذات خدا و در دین خدا مداهنه نکند. مردمان چون خشم رسول و مبالغه او بدیدند زبان کوتاه کردند. چون رسول(ص) حج بگذارد و برگشت در راه به جایی رسید که آنرا غدیرخم گویند، خطبه ای بلیغ برای مردم خواند و تمام احکام خدا را که قبلا به مردم رسانیده بود دوباره بازگو و تاکید کرد و در آن خطبه حدیث: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه» برای رفع کدورت و غرض و ایجاد محبت او در قلب مسلمانان بیان فرمود.(تفسیر ابوالفتوح سوره مائده ص 191) و در تفسير روح الجنان، ابو الفتوح رازي، به تصحيح علي اکبر غفاري، ج۴، ص۲۷۵ و ۲۷۶ و مجالس المؤمنين، قاضي نورالله شوشتري، ج۱، ص43 آمده که: تواريخ آورده اند که علي(رض) بريدة اسلمي(رض) را برای آنها گماشت و امور تحت مراقبت او قرار داد و خود با سرعت بيشتر روانه مکه شد. یا ذکر شده که همراهان علي(رض) فرصت را غنيمت شمردند و قبل از رسيدن به مکه از بريده(رض) خواستند تا آنچه را که علي(رض) براي ايشان برآورده نساخته بود برآورده سازد و اجازه دهد تا از شتران بيت المال استفاده کنند، او خواسته آنان را پذيرفت و علاوه بر آن به هرکدام از آنها يک دست لباس فاخر حله‌هاي يماني از غنايم تقسيم نشده، بخشيد. زماني که اين افراد به مکه رسيدند، پيامبر(ص) علي(رض) را به سراغ‌شان فرستاد و همين که علي(رض) به ميان آنان برگشت و ديد که از شتران و لباسهای غنيمتي استفاده کرده اند، خشمگين شد و همانگونه که عادتش بود، بريده(رض) و سايرين را به خاطر استفاده و تصرف در اموال بيت المال با قاطعيت تمام مورد عتاب و مؤاخذه و براساس برخي از روايات مورد ضرب و شتم قرار داد(منبع: مرجع قبلی) شيخ مفيد در کتاب «الارشاد» مي‌گويد: «فما دخلوا مکة کثرت شکاويهم من أميرالمؤمنين، وأمر الرسول الله(ص) مناديا فنادي في الناس: ارفعوا ألسنتکم عن علي بن أبي‌طالب فهو خشن في ذات الله عزوجل غير مداهن في دينه»(الإرشاد، شيخ مفيد، ص۱۶۱- تفسير روح الجنان، أبوالفتوح رازي، ذيل آية: يا أيها الرسول بلغ) یعنی: همين که همراهان حضرت علي وارد مکه شدند و شکايات‌شان از اميرالمؤمنين بالا گرفت، پيامبر(ص)کسي را فرستاد تا در بين مردم اعلام کند که زبان‌هايتان را از علي کوتاه کنيد، زيرا او در کار خدا سخت‌گير است و در دين او هرگز کوتاهي و سستي نمي‌کند.[3] شيخ مفيد و أبو الفتح رازي آورده اند که بريده و ساير شاکيان قبل از ملاقات رسول خدا(ص)درباره علي(رض) نزد مردم بدگويي کردند و سخنان ايشان بر بسياري از مردمي که هنوز علي(رض) را به درستي نمي‌شناختند، تأثير منفي بر جا گذاشت. و همچنین دکتر محمد جواد مشکور در کتاب تاریخ شیعه و فرقه های اسلام صفحه 4 تا 6 به این موضوع تصریح کرده است.(گاهی نیز به دوبار ارسال حضرت علی به یمن اشاره می شود که البته منبع معتبری نیست تا به آن استناد کنند مگر آنچه ابن هشام در(السیره النبویه)(4/290) ذکر کرده است و می‌گوید: و غزوه علی در یمن که دو بار انجام داده است و بعد از آن ارسال او را در سال دهم بعد از خالد بن ولید ذکر نموده است و ابن هشام در ص (249-250) با سایر اهل علم آنرا مربوط به سال دهم دانسته است و دربارة دوبار ارسال شدن علی به یمن جز ابن سعد کسی با وی موافق نبوده و او مانند هشام آن را در مسند خود ذکر نکرده و فقط یکبار (سال دهم) را ذکر کرده است و نگفته است که بار اول در چه سالی اتفاق افتاده است.) پس نتیجه می گیریم که ماجرای درگیری بین حضرت علی و سپاه یمن و سخن پیامبر(من کنت مولاه فهذا علی مولاه) قطعا مربوط به سال دهم هجری بوده و هیچ ربطی به خلافت و تعیین جانشین نداشته و ندارد. جناب قزوینی تلاش فراوانی نموده تا این قضیه را رد کند و دلایل خود را بدینصورت(تلخیص شده) ارائه می دهد که: (علي عليه السلام سه سفر به يمن داشته است، سفر اول به عنوان داعياً الي الاسلام، اهل يمن را دعوت كنند به اسلام يا رفته‌اند غازياً يعني براي جنگ و اعلام اينكه يا اسلام يا جزيه يا جنگ. در اين باره روايات متعدد داريم از جمله محمد بن مسلم بخاري متوفاي256 هجري در كتاب صحيح بخاري اين جريان را مفصل آورده است كه اميرالمومنين به دستور پيغمبر(ص) به يمن رفتند داعياً الي الاسلام. سفر دومي كه علي رفته به يمن براي قضاوت بود،. سفر سوم : براي جمع‌آوري بيت المال، زکات و صدقات.) جالب است که جناب قزوینی به همین روایت گزینش شده خودش هم ایراد می گیرد و می گوید: داستانش به طور مفصل در تاريخ طبري، تاريخ ابن‌اثير، سيره ابن‌هشام آمده است كه: اميرالمؤمنين غنائم را بين قبائل تقسيم كرد، ده كنيز به قبيله آل ابي‌طالب رسيد، بعد آنها را تقسيم كرد و بالاخره يك كنيز خيلي زيبا در قرعه به نام علي(ع) افتاد ـ البته اين را اينها دارند نقل مي‌كنند كه ما زير بار اين چنين قضيه‌اي نمي‌رويم چون ما معتقد هستيم و روايات متعدد داريم بر اين كه: إنّ الله حرّم نساء العالَم علي عليٍّ ما دامت فاطمة حيّةً، مادامي كه فاطمه زهرا در قيد حيات بود تمام زنان عالم بر اميرالمؤمنين حرام بوده است. ولي اينها مي‌گويند: اين كنيز زيبا به علي افتاد و حضرت تصرف هم كرد _  باید بگوییم که اگر جناب قزوینی خجالت نمی کشید بطور کلی تمام قضیه شکایات مطرح شده علیه حضرت علی را نفی می نمود تا خیال همه را راحت کند و اما جناب قزوینی جریان شکایت بریده را مربوط به مدینه و 10 ماه قبل از حجه الوداع دانسته که در آن بريده مي‌گويد: دخلت المسجد و رسول الله صلي الله عليه و سلّم في منزله و ناسٌ من أصحابه علي بابه فقالوا ما الخبر يا بريده؟ فقلت: خير فتح الله علي المسلمين فقالوا ما أقدم؟ قال: جارية أخذها عليّ من الخمس فجئت لأخبر النبي صلي الله عليه و سلّم قالوا : فأخبره فإنّه يسقطه من عين رسول الله. وارد مسجد شدم كه رسول خدا در منزل خود بودند در حالي كه عده‌اي از ياران آن حضرت هم در مقابل در مسجد بودند. گفتند: بريده از يمن چه خبر داري؟ گفتم: خبر خوش دارم، خداوند عالم پيروزي و فتح نصيب مسلمانان كرده است. گفتند: تو براي چه جلوتر از سپاه آمده‌اي؟ علي كنيزي را از غنائم گرفته و تصرف كرده، آمده‌ام كه به پيغمبر خبر دهم. گفتند: بريده برو و حتماً اين خبر را به پيغمبر بده كه اين كار باعث مي‌شود كه علي از چشم پيغمبر بيفتد. اما سند اين قضيه‌اي كه جناب قزوینی به آن استناد جسته است: معجم أوسط طبراني، ج6 ، ص163 و معجم كبير طبراني، ج18، ص128 و مستدرك حاكم نيشابوري، ج3 ، ص110 كه مي‌گويد: هذا حديث صحيح علي شرط مسلم. سپس اشاره می کند که اينها از علي شكايت كردند و پيغمبر اين گونه فرمود....(آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك، ج3 ، ص110 مي‌گويد : هذا حديث صحيح علي شرط مسلم. در روايات صحيح اهل سنت از جمله احمد بن حنبل در مسند خود دارد كه: و هو ولي كلّ مؤمن بعدي، علي بعد از من ولي و سر پرست تمام مسلمين است.) در پاسخ به جناب قزوینی باید اسناد منابع مورد نظر را بررسی کنیم. در حدیث عمران بن حصین و بریده نمونه‌های زیادی از اضافات شیعه خواهیم یافت و اما در ابتدا، حدیث عمران بن حصین: امام احمد(4/437-438)، ترمذی(4/325-326)،حاکم(3/110-111)، نسائی(خصائص علی)(ص 45) و ابن ابی شیبه(12/79) آن را از طریق جعفر بن سلیمان ضبعی از یزید الرشک از مطرف بن عبدالله از عمران بن حصین روایت نموده‌اند و حاکم گفته است: بر شرط مسلم صحیح است، ولی ذهبی  آنرا نپذیرفته و چیزی درباره‌ آن نگفته است و اصل این جریان صحیح و به ثبوت رسیده است، ولیکن عبارت حدیث عمران بن حصین دارای نکاتی است که مانع استدلال به آن می‌گردد و اینکه می‌گوید: (علی ولی هر مؤمنی است) صحیح و به ثبوت رسیده است، ولی نکات آن عبارت است از این که او ولی هر مؤمنی بعد از من است و لفظ (بعدی) به ثبوت نرسیده است و صحیح نبوده و قابل احتجاج نیست و تنها جعفر آن را روایت نموده و او اگر چه صادق است اما شیعی است و در اینگونه موارد قابل احتجاج نیست و حافظ در (التهذیب) به نقل از امام احمد درباره‌ وی می‌گوید:(او به تشیّع تمایل داشته و احادیثی در فضیلت علی بیان می‌کرد و اهل بصره درباره‌ علی غلو و افراط می‌نمایند، لذا ترمذی علیرغم آسانگیری در حدیث، آنرا غریب می‌داند و ذهبی در المیزان اين حدیث را در شمار احادیث منکر به شمار آورده است و در حدیث بریده تبیین خواهیم نمود که هیچ کس در زیارت (روایت) جز اجلح کندی راوی حدیث بریده فردی از حدیث جعفر متابعت ننموده است و او نیز مانند جعفر شیعی است و به طور یقین می‌دانیم این روایت (بعدی) جز از طریق دو فرد شیعی روایت نشده است. و اما حدیث بریده: پیامبر(ص) دو بعثه (جماعت) به یمن فرستاد، بر یکی علی ابن ابی طالب و بر دیگری خالد بن ولید امیر نمود و فرمود: اگر هر دو جماعت با هم بودید و با هم اجتماع نمودند. پس علی بر مردم (سپاه) امیر باشد، و چون از هم جدا گردید پس هر کدام از شما بر سپاه خود (امیر) باشد. و می‌گوید: با قوم بنی زید از یمن برخورد نمودیم و به جنگ پرداختیم، و مسلمانان بر مشرکین غلبه نمودند و جنگجویان را کشتیم و کودکان و زنان را اسیر نمودیم، و علی از میان زنان اسیر شده، یکی را برای خود انتخاب نمود، بریده می‌گوید: خالد همراه من نامه‌ای برای رسول خدا فرستاد و تا او را از جریان آگاه سازد و چون نزد پیامبر(ص) بیامدم نامه را به وی دادم، نامه بر وی خوانده شد، دیدم علامت ناراحتی در چهره‌ وی هویدا گردید و گفتم ای رسول خدا این محل پناه است، مرا همراه مردی ارسال نمودی و مرا دستور دادی تا از امر او پیروی نمایم و به رسالت محوله‌ام عمل نمودم، رسول خدا(ص) فرمود: درباره‌ علی چیزی نگوئید و او از من و من از اویم و او بعد از من ولی شماست. امام احمد(5/365) آنرا با همین عبارت از طریق اجلح کندی از عبدالله ابن بریده از پدرش بریده روایت نموده است و (ضعف) آن اجلح است و او مانند جعفر شیعی است. و در اینگونه موارد در روایات منفرد قابل استدلال نیست. و هدف از انفراد از میان کسانی است که روایاتشان پذیرفتنی است، اما متروک الحدیث‌ها یا ناشناخته‌ها یا ضعفاء از قبیل ابو بلج (در حدیثی از ابن عباس) در اینگونه زیادت هرگز مورد متابعت قرار نمی‌گیرند، زیرا این افراد خود از درجه‌ اعتبار ساقط می‌باشند. و با این وجود اجلح ضعیف(الحدیث) است و حافظ در شرح حال اجلح در التهذیب به نقل از امام احمد می‌گوید: اجلح حدیث منکر روایت نموده است. باید گفت که نکته در این حدیث همان زیادت کلمه‌ بعدی در حدیث است و ابن کثیر (البدایه و النهایه)(7/343) این زیادت را رد نموده و می‌گوید: (این کلمه منکر است و اجلح شیعی است و در روایت انفرادی در اینگونه موارد قابل استدلال نیست و کسی از او متابعت نموده که از او ضعیف الحدیث تر است. (گویا به روایت ابو بلج برای حدیث سابقی از ابن عباس اشاره می‌نماید. و مبارکفوری در(شرح الترمذی)(4/325-326) این لفظ را رد و آن را برای همان سبب انکار نموده است، ذکر این قصه از طریق کسانی غیر از دو نفر شیعی(اجلح و جعفر) بیانگر این مدعاست که در عبارت و لفظ روایت کلمه بعدی نیست.) و طرق دیگر عبارتند از، اول: ربیع از اعمش از سعد بن عبیده از ابن بریده از پدرش نزد امام احمد(5/358) روایت گردیده است. دوم: از رَوح از علی بن سرید از عبدالله بن بریده از پدرش، نزد امام احمد(5/350-351) و سایر طریق‌های دیگر آن که این روایت در آنها ذکر شده، در هیچ کدام از آنها کلمه‌ بعدی وجود ندارد و این کلمه منکر و مردود است، بلکه ابن تیمیه در(المنهاج) به موضوع بودن آن حکم نموده است – نگاه کنید به: (مختصر المنهاج ص311) باید گفت که در حدیث نکات دیگری نیز وجود دارد که عبارت است از اینکه می‌گوید: (اذا التقیم فعلیّ علی الناس و ان افتر قتما فکل واحد متکما علی جنده) و این عبارت با آنچه در(صحیح البخاری)(5/206-207) از حدیث بزاز به ثبت رسیده در مخالفت می‌باشد، که بزاز می‌گوید: پیامبر(ص) مرا همراه خالد بن ولید به یمن فرستاد، می‌گوید: سپس علی را به جای وی بفرستاد و گفت نزد اصحاب خالد بروید هر آنکه خواست همراهت بیاید پس همراهت آمده و هر آنکه خواست بپذیرد و این صریح است در اینکه علی(ع) بدَل و به جای خالد رفته است و بر او امیر نبوده است و روایت بخاری به طور یقین از روایت اجلح صحیح‌تر است و آنچه از روایت بخاری نقل شد، جریر طبری(تاریخ)(3/31-132) ذهبی(تاریخ الاسلام) قسمت (المغازی)(ص 690-691) نیز آن را پذیرفته و ترجیح داده اند و روایت اجلح کندی با سایر روایتی که قبلاً در این زمینه مورد اشاره قرار دادیم در تعارض است و مشخص است که در کتب تاریخی و روایی هر چیزی پیدا می شود و باید اخبار صحیح و متواتر و معتبر را مورد استناد قرار داد نه اینکه فقط به دنبال توجیه و به کرسی نشاندن عقاید خود باشیم. در کتب شیعه نیز از بحارالانوار مجلسی گرفته تا کتب اصلی ایشان همچون کافی و من لایحضره الفقیه، عبارات و احادیث جعلی و حتی ضد شیعی فراوانی وجود دارند که مراجع شیعه آنها را قبول نمی کنند، ولی در اینجا خودشان می آیند و بصورت گزینشی عمل می کنند. جناب قزوینی ساعتها وقت صرف می کند(به قول خودشان بیش از دویست ساعت) تا از بین روایات ارسال شدن علی به یمن آنچه را که باب میلش است پیدا کند!! آری، اصولا مدعیان تشیع با احادیث و سنت قطعی و متواتر کاری ندارند و همیشه به دنبال موارد استثنایی هستند. در سنت قطعی و متواتر هر نماز در وقت خود و بطور جداگانه خوانده می شده است، ولی شیعه می گردد دنبال حدیثی که در فلان جا نمازها به هم چسبانده شده اند و این می شود سنت همه روزه برای شیعه!! در سنت متواتر و قطعی، کسی برای مرگ کسی دیگر سیاهپوش نمی شده است، ولی شیعه می گردد و یک روایت را بیرون می کشد که فلانی در یک جا سیاهپوش شده است و این می شود سنت هرساله و هر روزه برای شیعیان جهت عزاداری!! یا در یک جا شخصی از روی احساسی بشری برای مرگ عزیزی گریه اش گرفته و این می شود سنت هرساله برای شیعیان تا بخاطر حسین گریه کنند و حتی بر سر و روی خود بکوبند!!! آری، شیعه تنها دنبال استثناء است نه موارد قطعی و متواتر. کتب حدیث معتبر اهل سنت صحیح بخاری و مسلم هستند و در میان تواریخ نیز سیره ابن هشام است و در کتب دیگری نیز ذکر واقعه غدیر آمده که به آنها اشاره شد. ولی مدعیان تشیع می روند به دنبال روایاتی که مبادا عقایدشان را زیر سوال ببرد. کسی نیست بگوید اگر امامت و اصول دینی به این مهمی که از نبوت هم بالاتر است صحت داشت، پس چرا برای اثبات آن اینقدر زحمت کشیدن لازم است؟ چرا اینقدر باید در میان متون و لابه لای کتب، پیچ و تاب بخورید تا آنرا به اثبات برسانید؟ همین نشان می دهد که ادعای شما کذب و پوشالی است.(و چنانچه بگویید که این بخاطر شبهه افکنی دشمنان و وهابیون علیه ماست، باید گفت چرا این دشمنان نمی توانند در سایر اصول دینی همچون توحید و معاد و نبوت شبهه افکنی کنند؟ چون اصول مهم در قرآن و سنت بطور صریح و متواتر ابلاغ شده اند تا کسی نتواند بهانه بتراشد ولی اصل مورد نظر شما اینگونه نیست، پس اصل نیست و تنها ادعاست)

 


[1]  ابن کثير در تاريخ خود مي‌گويد: «همين که بگو مگوها دربار علي(رض) به سبب جلوگيري اش از به کارگرفتن شتران و باز پس‌ گرفتن جامه‌هاي غنيمتي که جانشين او به آنان داده بود بيشتر شد، گرچه حق کاملاً با او بود، اما به هرترتيب موضوع در بين حجاج شايع گرديد، لذا زماني که رسول خدا(ص)از حج فارغ گشت و در راه بازگشت به مدينه بود، در غديرخم و در ميان مردم خطبه‌اي خواند و ساحت علي(رض) را از آنچه مي‌گفتند، پيراسته دانست و منزلت او را والا برشمرد و فضل او را به ديگران يادآور گرديد، تا آنچه را نسبت به او در دل‌هاي بسياري از مردم جاي گرفته بود، از بين ببرد. و در البداية والنهاية، ج۵، ص105 آورده که زماني که بقية غنايم و اموال زکات را با خود و اشخاصي که همراه او آمده بودند به طرف مکه برمي‌گردانيد تا به پيامبر(ص)برساند و او نيز در ميان مسلمانان تقسيم کند، طبق روايت بيهقي: از جمله ابوسعيد خدري(رض) در بين راه گروهي از همراهان از او خواستند تا قدري شتران خود را استراحت دهند و بر شتراني که به عنوان غنايم و اموال زکات گرفته شده و هنوز تقسيم نشده بودند سوار شوند، اما علي(رض) از پذيرش اين خواسته ايشان قاطعانه خودداري کرد و فرمود: سهم شما در اين شتران همانند سهم ديگر مسلمانان است.

[2]امام احمد نيز همين روايت را در مسندش از ابن عباس و او هم از بريده نقل کرده است و ابن کثير، إسناد اين روايت را «حسن» و تمام روايان آن را مورد اعتماد دانسته است.

 

[3]  ابن هشام نيز از ابي سعيد خدري(رض) همين روايت را چنين نقل مي‌کند: «عن ابي سعيد الخدري قال: «اشتکي الناس عليا (رض) فقام رسول خدا فينا خطيبا، فسمعته يقول: ايها الناس! لا تشکوا علياً، فوالله! إنه لأخشن في ذات الله، أو في سبيل الله من أن يشکي» «از ابي سعيد خدري نقل کرده است که گفت: مردم از علي(رض) شکايت کردند، پس رسول خدا (ص) به عنوان خطيب برخاست و فرمود: اي مردم! از علي شکايت نکنيد، زيرا به خدا قسم او در جهت اجراي فرمان خدا از همه حساس‌تر است، يا در راه خدا از کسي که از او شکايت مي‌کند، سخت‌گيرتر است.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه