منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 159
بازديد کل : 2051858
 
   
مجموعه اشعار 8
صاحب اثر: علی حسین امیری  تاريخ درج مقاله:2013-01-14  تعداد بازديد:279
حب بدون معرفت حب بدون عمل، نیست برادر امان نیست تو را یاوری، غیر عمل در جهان حب بدون شناخت، راه به جایی نبرد کشتی بی لنگر است، قایق بی بادبان حب بدون عمل، پوچی و درماندگیست مایة گندیدن است، پیکر بیاستخوان حب بدون عمل، خوب ولی آرزوست خواب و خیالی خوش است، سود ندارد بدان حب بدون عمل، شاه بدون سپاه کاتب بی کاغذ است،قاضی بی پاسبان حب بدون شناخت، شاکی بی مدعاست طبل بدون صداست‌، جسم بدونروان حیف که بسیار داشت، ملت من انحراف من چه بگویم از این، درد بدون بیان

 

حب بدون معرفت

حب بدون عمل، نیست برادر امان

نیست تو را یاوری، غیر عمل در جهان

حب بدون شناخت، راه به جایی نبرد

کشتی بی لنگر است، قایق بی بادبان

حب بدون عمل، پوچی و درماندگیست

مایة گندیدن است، پیکر بیاستخوان

حب بدون عمل، خوب ولی آرزوست

خواب و خیالی خوش است، سود ندارد بدان

حب بدون عمل، شاه بدون سپاه

کاتب بی کاغذ است،قاضی بی پاسبان

حب بدون شناخت، شاکی بی مدعاست

طبل بدون صداست‌، جسم بدونروان

حیف که بسیار داشت، ملت من انحراف

من چه بگویم از این، درد بدون بیان

________________________________________

زبان حال مداحان و وعاظ نادان

ما برای اختلاف آماده ایم

نی برای اتحاد آماده ایم

ما برای فصل کردن آمدیم

نی برای وصل کردن آمدیم

ما درون را ننگریم و حال را

ما برون را بنگریم و قال را

هر که هر چیزی که در تاریخ گفت

مورد تایید ما شد حرف مفت

چون خوارج، دید ما گنجشکی است

فکرهای ما سیاه و زشت و پست

ما ابوجهلیم در باطن چه سود؟

نام علامه نقاب جهل بود

شد ابوجهل از شماها رو سفید

در جهالت بی گمان: هل من مزید؟

زشتی خود را فرامش کرده ایم

سر به تاریخ عربها برده ایم

جاهلیت با تعصب در عجم!

شرم دارم از کتاب و از قلم

شد عرب از جاهلیت چون رها

فارس آمد اندرین وادی چرا

دشمن زنده رها کردیم ما

سر به اموات کسان بردیم ما

ظلم اکنون را فرامش کرده ایم

سر به تاریخ عربها برده ایم

روی مشتی قصه و افسانه ما

خلق را کردیم هی دیوانه ما

________________________________________

از توهم تا حقیقت

گفت شخصی: عمر بود کافر

هم حسود و خشن هم مزور

غاصب بارگاه خلافت

دشمن اهل و بیت نبوت

قاتل فاطمه از سر کین

عاشق تفرقه دشمن دین

گفتم ای دوست یک لحظه خاموش

در تعصب چرا می زنی جوش

زیر تبلیغ مداح، مُردی

زیر تقلید، چون ره سپُردی

بارگاه خلافت، خیال است

قصر و تخت و محافظ، محال است

حرف تو کفر و وزر و وبال است

چونکه مبناش، وهم و خیال است

مست مشتی خیالات خامی

اطلاعات تو چند نامی

گر عمر یا ابوبکر، بد بود

نزد احمد که پاک است رد بود

همنشین علی و محمد

قاتل و ظالم و غاصب و بد؟

آفرین بر محمد از اینکار

همنشینان او زشت و غدار!

حاصل دسترنج محمد

عده ای آدم ظالم و بد!

بَه بَه از دست پرورده هایت

جمله شیطان صفت در نهایت!

حاصل سالها رنج احمد

عده ای آدم ظالم و بد!

گر عمر، قاتل فاطمه بُد

ام کلثوم کی همسرش شد؟

که شود همسر قاتل مام؟

غافلی غافل از لام تا کام

که دهد دخترش را به قاتل؟

عقل شیعه چرا گشته زائل؟

عقل تو دست مداح احمق

حرف حق، تلخ شد تلخ شد حق

گر علی بود اول خلیفه

کس نمی رفت اندر سقیفه

در سقیفه که بودند؟ انصار

در تخلف ز قرآن، علمدار؟

مدح آنها به قرآن نمودار

ناگهان یک شبه مثل کفار؟

در سقیفه که بودند؟ انصار

جمله بیمار دل جمله مکار؟

یکصد آیه به تمجید اصحاب

آمده، شیعه خود را زده خواب

مدح آنها به قرآن، نمودار

جمله بیعت شکن، جمله غدار

جملگی کوردل، جمله بیمار

جمله شیطان صفت جمله مکار!

یک شبه ناگهان ضد قرآن؟

ناگهان یک شبه اوج عصیان؟

نیست اندر سقیفه روایت

نه اشاره به یک نیمه آیت

نیست آنجا سخن از وراثت

از احادیث پوچ از حماقت

نه سخن از غدیر است و بیعت

نه ز آیات قرآن رحمت

نه سخن از روایات جعلی

نه خبر از احادیث فعلی

بود علی مشورت ده به ظالم؟

ایکه هستی ابوجهل عالم

نیست علامه جهاله است این

سینه اش غرق بیماری کین

مستمعهای تو پر جهالت

خالی از دانش و در ضلالت

عقل تو بند قلاده ها شد

بعد از آن مثل گرگی رها شد

دور از واژه های خدا شد

تا دهانت به تکفیر وا شد

منطق و مدرکت، فحش و نفرین

خشم و اندوه بیهوده و کین

نام خود در تباهی نوشتی

فکر کردی که ناف بهشتی

حیف، چون راه تو راه شرک است

وای بر آنکه با شرک پیوست

در تعصب، نفهمی حقیقت

کی رها می شوی از ضلالت

جمله اصحاب جاهل، تو عالم

عادلی تو، همه خلق، ظالم

مولوی جاهل است یا که سعدی

یا که عطار شد شخص بعدی

یا که خیام یا ابن سینا

یا که زید آن شهید مصفا

یا سنایی که عارف ترین است

یا غزالی که او بهترین است

یا شهاب الدین سهروردی

یک نفر را بگو گر تو مردی!

افتخار همه فخر رازی

پس بفهمی اگر اهل رازی

شیعة شاه عباس هستی

از اباطیل علامه مستی

می روی قعر دوزخ، عزیزم

من ز افکار تو می گریزم

دشمن روضه ام دشمن جهل

دشمن مفت خورهای نا اهل

دشمن منبر و خود زنی ها

قصة قهر خاله زنی ها

دشمن فرقه بازی، تعصب

دشمن جهل، کینه، تقلب

دوست عقل و تحقیق و فکرم

مثل یک روح بی کینه بکرم

دشمن جهل و خشم و دروغم

آیه های خدا در فروغم

دشمن اشک و رنگ سیاهم

عاشق خنده و نور ماهم

پیرو راه پاک نبی ام

عاشق حرفهای علی ام

چون عمر، ساده و رک و عاشق

چون ابوبکر، صدیق و صادق

چون علی عاشق اتحادم

دشمن آدم بیسوادم

چون علی با خوارج بدم من

دشمن آدم احمقم من

خارجی کیست؟ دید تک بعدی

متعصب، همیشه سگ بعدی

خارجی کیست؟ آدم احمق

دشمن انتقاد و راه حق

خارجی کیست؟ دید گنجشکی

عاشق رنگ مکروه مشکی

دشمن شبهه مردان احمق

جاهلان سبک عقل ناحق

گوش اینها به قرآن شده کر

من چه گویم ز دادار بهتر؟

پس رها کن که اینها اسیرند

عاقبت در جهالت بمیرند

چون بمیرند بیدار گردند

مات و مبهوت زین کار گردند

چون قیامت شود شرمسارند

سوی دوزخ، همه رهسپارند

در سرت بود فکر شفاعت

قعر دوزخ شدی جای جنت!

کرد آخوند، گمراه و خوارت

بُرد آخر، به دارالبوارت

عقل را چون که تعطیل کردی

مست صدها اباطیل کردی

در پی نفس دون، چون دویدی

جای جنت به دوزخ رسیدی

________________________________________

مذهب ما

مذهب ما شده کینه توزی

داستان غم و تیره روزی

مذهب کینه و غصه و خشم

مذهب گوش نه مذهب چشم

مذهب گوش، یعنی که اسمع

مذهب چشم، یعنی که اقراء

مذهب گوش، یعنی شنیدم

مذهب چشم، یعنی که دیدم

مذهب آه و افسوس و غصه

بهر چه؟ بهر یک مشت قصه

مذهب خمس،این فرع بی اصل

صیغه این فصل تاریک بی وصل

جای فکر و تعقل، تعبد

جای تحقیق، تقلید، لابد

مذهب ساز ناساز در دین

دوری از مسلمین،‌لعن و نفرین

کینه از روی یک مشت قصه

مثل کودک ز هر قصه غصه

مذهب دشمنی با تسنن

مذهب دین، برای تفنن

مذهب داد و فریاد و توهین

عاشق قبر و زاری و تدفین

مثل طوطی سزاوار تقلید

مثل خر هر چه گفتند تایید

مذهب نذر و امید واهی

جای رفتن به راهی الهی

مذهب کینه توزی و نفرین

غصه از قصه هایی دروغین

غصه از قصه هایی ندیده

نه کسی دیده و نه شنیده

مذهب جعل و تاویل و تحریف

مذهب مدح و تکفیر و تعریف

مذهب شک و ترس و تقیه

مذهب مرگ و حدس و بلیه

مذهب با صحابه تبری

با یهود و مسیحی تولی

با همه اهل عالم، تولی

با هر آنکس که سنی تبری

مذهب منبر و خود زنی ها

قصة قهر خاله زنی ها

دشمنی روی دعوای مرده

آن هم از قصه ای خاک خورده

خالی از ذره ای فکر و تحقیق

زیر صد گونه تبلیغ، تحمیق

سفسطه مغلطه یا که توجیه

در فرار از حقیقت به هر تیه

مذهب انتظار و تقیه

زیر هر ظلم و رنج و بلیه

مذهب جای قرآن: مفاتیح

شرک را جای الله، ترجیح

جای مسجد به تکیه رفتن

دین و اسلام بر باد دادن

خر شدن پای منبر چه آسان

رایگان دین و ایمان به شیطان

مذهب قبه و قبر و گنبد

مهر و تسبیح و اذکار بی حد

یا علم یا کتل یا که زنجیر

یا که بر فرق سر، تیغ شمشیر

(ای مقلد تو تقلید می کن

هر چه گفتیم تایید می کن)

(شک نکن شک سرآغاز کفر است)

گرچه آخوند، خود، راز کفر است

پیشوای جهنم شمایید

دین الله را س‌‌‌َم شمایید

دین الله، شیرین و خوش بود

طرز فکر شماها ترش بود

طرز فکر شما چون، خوارج

احمقانه ولی گشته رایج

منشاء دین گریزی شمایید

بدترین نوع از هر بلایید

دوست کور و نادان شمایید

بهترین یار شیطان شمایید

دوست خر، چنان ضربه ای زد

کز سپاه مغول بر نیامد

________________________________________

گفتگوی واعظ و عارف

واعظی گفتا که ایمان تو کو؟

گفتمش آنجا که حرف زور نیست

گفت دوری از حقیقت، بازگرد

گفتمش راه حقیقت، دور نیست

گفت توبه کن بیا دنبال من

گفتمش افسوس، چشمم کور نیست

گفت در تکیه جایت خالی است

گفتمش تیره است آنجا نور نیست

گفت پای منبر من نکته هاست

گفتمش افسوس زیرا سور نیست

گفت قرآن را کنم تفسیر، من

گفتمش جهل و حقیقت جور نیست

گفت دوره کن مفاتیح الجنان

گفتمش مجنون نیم ماجور نیست

گفت شاد و خرمی ای دوزخی

گفتمش با غم کسی مسرور نیست

گفت اجباراً بیا سوی بهشت

گفتمش در دین کسی مجبور نیست

گفت دلها موم افسون منند

گفتمش نیشت، کم از زنبور نیست

گفت مستی بوسه بر رویم نزن

گفتمش مستیم از انگور نیست

گفت مستی غافلی هوشیار شو

گفتمش حرف خم و مخمور نیست

گفت باید تا مجازاتت کنم

گفتمش هنگام نفخ صور نیست

گفت خلقی را هدایت کرده ام

گفتمش صیدی تو را در تور نیست

گفت دلشوره زدی در جان من

گفتمش حق، تلخ باشد شور نیست

________________________________________

محبان عمر و علی

من به محبان علی و عمر

توصیه ای داشته ام بی ضرر

دوستی صرف، خیالی است خام

معرفت و فهم، بًود پر ثمر

دوستی صرف ندارد بهاء

دشمنی صرف ندارد ضرر

آن دو نفر دوست هم بوده اند

وای ز هر دشمنی پر خطر

وای ز هر قصة بی اصل و پوچ

مایة اندوه و جنایات و شر

وای ز افسانة خاله زنی

در خور نقالی کوی و گذر

وای به اندیشة پیرزنی

ای که جوانی تو حذر کن حذر

وای بر آن مجتهد کم سواد

وای بر آن پیرو نادان و خر

بی خبر از عاقبت رفته گان

هم ز جهان هم ز خودش بی خبر

وحدت و توحید، هدف بایدت

اول هر کار، شرف بایدت

________________________________________

شک کن

از جهل دور شو، که اگر تو چنین شوی

با پاکی و شرافت دانش قرین شوی

شک کن به راه و رسم، اجداد احمقت

تا چون نبی اکرم، آماج کین شوی

ارباب دین بخون تو چون تشنه میشوند

اینجاست لحظه ای که تو دارای دین شوی

پایان کار تقلید، ای دوست: دوزخ است

تحقیق کن، که لایق عرش برین شوی

علم یقین و عین یقینی رها کنی

تحقیق من، بخوانی و حق الیقین شوی

________________________________________

روحانی شهر

روحانی شهر، مست از بادة جهل

قومی ز پی‌اش روانه در جادة جهل

در نیمه شب سیاه شرک و کینه

بی نور یقین، نهاده سجادة جهل

من در عجبم ز پیروان اینها

هر لحظه بدون فکر، آمادة جهل

نفرین و سیاهی و عزا و کینه

هستند عزیزان به خدا زادة جهل

افسوس که شیطان زده بر گردنتان

افسار نگون بختی و قلادة جهل

شیطانکهای مهد فکر پوکت

هستند همه از شکم مادة جهل

________________________________________

واعظ و مداح نادان

واعظ نادان، برایت خوشزبانی کرد و رفت

بعد از آن مداح احمق، نوحه خوانی کرد و رفت

روح پاکت را دچار کینة بی جا نمود

فکر کردی روی منبر، نکته دانی کرد و رفت

وای بر عمر گرانقدری که در باطل گذشت

وای بر آن پیرمردی که جوانی کرد و رفت

ناله و نفرین، غرور و خشم، جهل و تیرگی

روی نادانی و کینه، بدزبانی کرد و رفت

قصه‌هایی جعلی و افسانه هایی پوچ خواند

بیخدا شد چون که با شیطان،تبانی کرد و رفت

اختلاف و کینه اندر امت احمد فکند

در خیال خام خود چون روضه خوانی کرد و رفت

در سپاه جهل، سردمدار راه کفر شد

خانة تزویرها را پاسبانی کرد و رفت

________________________________________

اگر

اگر شب تا سحر قرآن بخوانی

تمام روزها روزه بگیری

سپاه کفر را درهم بکوبی

شوی پیروز میدان با دلیری

هر آنجا خواست پای تو بلغزد

کنی یاد خدا و سر به‌ زیری

بدون مسکن و مال و منالی

به زیر پای تو باشد حصیری

سرایت کلبه ای خالی و کوچک

غذایت تکة نانی و شیری

شهادت را پذیرایی کنی تو

به زَهری یا که شمشیری و تیری

ندارد ذره ای سود ای عزیزم

اگر هنگام مردن، خر بمیری


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه