منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 162
بازديد کل : 2051861
 
   
مجموعه اشعار 6
صاحب اثر: علی حسین امیری   تاريخ درج مقاله:2013-01-14  تعداد بازديد:211
خدا و قرآن گفت: لبم ناگهان نام خدا و قرآن آمد آن رافضی، کوفت مرا بر دهان گفت که مومن منم، مذهب بر حق منم حضرت چون من شهی، جان خدا و قرآن هست خدایم علی، دین من است آن ولی در دل من هر زمان، هست ز مولا نشان بنده و نوکر او، خادم و چاکر او ذکر من است هر زمان، مهدی صاحب الزمان!! غرق دعا و ذکرم، با کتب مجلسی پای پیاده آیم، به مسجد جمکران نائب بر حق او، صاحب ایران او می روم پا بوس او، به شهر قم و تهران ای بنده زیر تیغ، عقل نداری دریغ چند چو بره روی در پی این دیگران؟ استاد ما مجلسی، داده ب

 

خدا و قرآن
گفت: لبم ناگهان نام خدا و قرآن
آمد آن رافضی، کوفت مرا بر دهان
گفت که مومن منم، مذهب بر حق منم
حضرت چون من شهی، جان خدا و قرآن
هست خدایم علی، دین من است آن ولی
در دل من هر زمان، هست ز مولا نشان
بنده و نوکر او، خادم و چاکر او
ذکر من است هر زمان، مهدی صاحب الزمان!!
غرق دعا و ذکرم، با کتب مجلسی
پای پیاده آیم، به مسجد جمکران
نائب بر حق او، صاحب ایران او
می روم پا بوس او، به شهر قم و تهران
ای بنده زیر تیغ، عقل نداری دریغ
چند چو بره روی در پی این دیگران؟
استاد ما مجلسی، داده به ما تحفه ها
تا برویم در بهشت، داده به ما صد نشان
________________________________________
هم رنگ حماقت شو!!
هم رنگ حماقت شو، تا ظلم و ستم بینی
در روضه ما بنشین، تا کفر گران بینی
درکش قدح شیعه، هل تا بشوی مشرک
بربند دو چشم سر، تا خواب فقط بینی
بگشای دو گوش خود، گر میل به تقلیدست
بشکن خرد خود را، تا جهل فقط بینی
بگشای سر کیسه، گر خمس به مالت هست
این حکم آخوند توست، تا فقر فقط بینی
اینجاست ربا نیکو، پولی ده و صد بستان
عقل و خردت کم کن، تا مهر آخوند بینی
گویی که قرآن را ببرید ز من آخوند
رو ترک آخوندها کن، تا نور فقط بینی
اندیشه مکن الا در بحث خلافت تو
اندیشه قرآن به، کاندیشه آن بینی
خامش کن ازین گفتن تا سر ندهی بر باد
از مذهب خود بگذر تا لذت جان بینی
________________________________________
قرآنم آرزوست
بگشای لب که روضه نادانم آروزست
در تکیه دروغ فراوانم آرزوست
ای آفتاب جهل، برون آ دمی ز ابر
کان چهره بسیجی حمالم آرزوست!!
زین شیعیان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و حضرت صدیقم آرزوست
جانم ملول گشت ز مطلقه و ظلم او
آن نور پر تشعشع اسلامم آرزوست
زین مداح پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و لشکر اسلامم آرزوست
گویاترم ز روضه و اما ز ترس عام
مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز روضه و فغان ملولم و قرآنم آرزوست
گفتند یافت می نشود، گشته ایم ما
گفت: آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
گوشم شنید قصه درب و ملول گشت
زین نسل شاه عباسیان نجاتم آرزوست
________________________________________
آواز شرک
هر دهه آواز شرک می رسد از چپ و راست
ما به فنا می رویم، عزم جهنم کراست!!
ما ز همه برتریم، از همه افزونتریم
از همه بر حق تریم، منزل ما روضه هاست
داد و فغان یار ما، نوحه خوانی کار ما
قافله سالار ما شاید ابن سباست
بوی بد خرافات از وجود نحس اوست
شعشعه احادیث زان مخ پر کاه اوست
بلکه به دوزخ رویم جمله بر او حاضریم
ورنه ز دریای شرک موج پیاپی چراست؟
________________________________________
نوبت ظلم و جفاست!!
نوبت فصل و جداست، نوبت نشر و نداست
نوبت ظلم و جفاست، بحر دروغ و خطاست
صبح ولایت دمید، صبح چه؟ نور خداست!!
دشمن دین و قرآن، از اهل سنت جداست
صورت و تصویر چیست؟، رهبر و آخوند کیست؟
سید بیکار کیست؟، این همه تزویرهاست
چاره تزویرها، هست چنین جوش ها
چشمه این جوشها، در سر و مغز شماست
در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر
این سر تقلید از خاک، وان سر نور از سماست
________________________________________
میاور کاسه
دلا نزد کسی بنشین که او از دین خبر دارد
به نزد آن رفیقی رو که او داغ جگر دارد
در این بازار مکاران، مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین، که در دکان صفا دارد
اگر علمی نداری پس ترا زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که دین دارد
ترا بر در نشاند او به طراری که می آیم
تو منشین منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد
چراغ است نور این قرآن، به زیر جامه ات می دار
از این مداح شر بگذر، که او شرک و ریا دارد
________________________________________
از این عقل بجستم!!
دگر بار دگر بار از این عقل بجستم
ازین بند و ازین دام زبون گیر بجستم
شب و روز از اسلام بریدم
وزین چرخ بپرسید که چون تیر بجستم
من از شرک چه ترسم؟ چو با شرک رفیقم!!
ز فردا چه ترسم؟ چو از دین بجستم
ز مذهب همه خلق کر و کور شدستند
کر و کور شدستند و ز اسلام بجستند
ز مذهب بود آفت و گمراهی ز مداح
ز مداح دلم رست و ازین فرقه بجستم
________________________________________
دست از تو نمی دارم
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
زیرا که تویی قبرم، زیرا که تویی کارم!!
از خاک تو می بویم، سنگ تو همی بوسم
رو بر تو همی مالم، تو واسطه و یارم
جان من و جان تو، گویی که یکی بوده ست
سوگند به قبرستان، کز دین خدا دورم
رفتم بر مداحی، گفتا که علی یارت!!
گویی به دعای او، شد شیعه گری کارم!!
________________________________________
یکسان شده در پستی
ماییم در این گوشه، پنهان شده از شیعه
ای دوست، روافض بین، یکسان شده در پستی
از نور خدا رسته، دست از همگان شسته
دمها زده در روضه، زان کذب که گفتستی
ماییم در این مذهب، غرقه شده در ظلمت
خسته شده از نکبت، خسته شده از هستی
عاشق شده بر مذهب، بر خمس و فرودستی
بر مدح و زبان بازی، دل داده و بنشستی
جز شیعه نمی دیدی، در خویش بپیچیدی
در فرقه گمراهی، رفتی و بچسبیدی
بربند در روضه، گمراهی این عامه
آن فرقه که بگشادی، آن عقل که بربستی
امروز مرو جانا، آن راه که می رفتی
این راه شیاطین است، از دین خدا جستی
________________________________________
دشمن دین (آخوند)
ای دشمن دین من، وی داروی بیهوشی
من خام تو در من، چون دیو همی جوشی
اول تو و آخر تو، بیرون تو و در سر تو
در داخل روضه تو، در کفر همی جوشی
چون جهل در این مغزی، چون کذب در این گوشی
هم شرکی و هم کفری، با دیو هم آغوشی
بد رویی و بد خویی، دل سنگی و پر جوشی
با مجلسی هم رایی، دین را همه روپوشی
________________________________________
بی تو به سر نمی شود!!
بی همگان به سر شود، بی کفر و شر نمی شود!!
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود!!
دیده عقل کور تو، چرخه من به دست تو
گوش سرم بسوی تو، بی تو به سر نمی شود
جاه و جلال من تویی، قبر و ضریح من تویی!!
مذهب ناب من تویی، بی تو به سر نمی شود!!
بی تو اگر به سر شدی، هر غالی خود مومن شدی
هر گنبدی ویران شدی، بی تو به سر نمی شود
عقل مرا ببسته ای، دین مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای، بی تو به سر نمی شود
دین من و خدای من، قبر همان امام من
جان من و دعای من، بی تو به سر نمی شود
کذب من و جنون من، هست مفاتیح من
این کتب ضلال من، بی تو به سر نمی شود
دین من است فقیه من، مطلقه بر وجود من
نائب آن امام من، بی تو به سر نمی شود
________________________________________
مذهب کفرینک
آن شیعه مشرک بین، با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک، این مذهب کفرینک
چون منکر عقل است او، گوید که خرد، کو کو؟
جهل آیدش از شش سو، گوید که منم اینک
ترک قبر و مُردن گو، رو دین حقیقی جو
تا دین ابد باشی، بی رسمک و آیینک
چون دین خدا بینی، مردی کن و خدمت کن
چون آیه حق بینی، در رخ مفکن چینک.... ادامه دارد

حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه