منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 834
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 168
بازديد کل : 2303317
 
   
فتوحات اسلامي هدايت يا استعمار؟ ( قسمت دوم )
صاحب اثر: دکتر صالح بن سعد السحیمی  تاريخ درج مقاله:2012-07-06  تعداد بازديد:341
مطربان در مقابل این آتش برافروخته از حال می‌رفتند. شاعران از شدت زبانة آن فریاد می‌زدند و بازیگران از سوز و گداز آن به خود می‌پیچیدند و بقیه مردم به حرارت آن پناه می‌بردند. استبداد حکام مردم را خوار ساخت و مردانگی و شرف را در نفس آن‌ها سرکوب کرد، پس سر خود را پایین انداختند و در مقابل هیچ ظلمی مقاومت ننمودند، به خواری تن دادند و در مقابل این شکست تسلیم شدند و برای شکست کف زدند، مشاوران و رازداران خائن تبهکاری‌های حکام را تزیین کردند...

 

مطربان در مقابل این آتش برافروخته از حال می‌رفتند. شاعران از شدت زبانة آن فریاد می‌زدند و بازیگران از سوز و گداز آن به خود می‌پیچیدند و بقیه مردم به حرارت آن پناه می‌بردند.
استبداد حکام مردم را خوار ساخت و مردانگی و شرف را در نفس آن‌ها سرکوب کرد، پس سر خود را پایین انداختند و در مقابل هیچ ظلمی مقاومت ننمودند، به خواری تن دادند و در مقابل این شکست تسلیم شدند و برای شکست کف زدند، مشاوران و رازداران خائن تبهکاری‌های حکام را تزیین کردند، هرچیز منفوری را نزد آن‌ها محبوب ساختند، و هر ستم‌پیشه‌ای به آنان نزدیک شد و هر خیرخواه و مخلصی را از آنان دور کردند. تساوی مرد و زن در کار باعث بیکاری جوانان مسئولیت‌پذیر و کارا شد. و زنان به کارهای عمومی گماشته شدند که نه از عهده‌ی آن برمی‌آمدند و نه سررشته‌ی آن را داشتند و نه با روحیات آنان سازگار بود. بنابراین، از تمایل آن‌ها به ازدواج کاسته شد و در میان بیکاران، باندهای قاچاق و خرابکاری و دزدی و آدم ربایی و ناهنجاری و قانون‌شکنی آغاز شد که روزی خود را از راه راهزنی و خشونت تأمین می‌کردند.
ربا دارایی مردم را هضم و نابود کرد و به جیب استعمارگران فرستاد؛ چرا که مدیریت و مسئوولیت تمام کارها در دست آن‌ها بود. حاکمیت نظام سرمایه‌داری مردم را برده‌ی ماده ساخت و تسلط بر کارگران و برزگران کوره‌ی حقد و کینه را در دل آن‌ها به جوش آورد تا این بچه‌ی شوم یعنی نظام کمونیستی پا به جهان نهاد. این نتیجه و ثمرهای شوم استعمار در مناطقی بود که چشم امید بدان بسته بودند، چنانکه می‌بینی همچون میوه‌یی تلخ و آلوده است که در آن کشورها بلا و مصیبت آفرید و پیک شوم و بدیمن آن دنیا را تهدید می‌کند.
* دوست دارم بدانم بی‌حجابی و اختلاط جنسی و تساوی کار بین زن و مرد چگونه دنیا را تهدید می‌کند؟ در صورتی که شرق و غرب از آن‌ها زمزمه‌ی تمدن سر می‌دهند؟ چگونه رشد و ترقی در روش‌های علمی و معاملات ارضی را فساد می‌پنداری که جهان آن را اصلاح و شکوفایی تمدن می‌پندارد؟
** مناظره در باره‌ی این موضوع‌ها از جهت شکلی و موضوعی حالت سفسطه‌ای به خودگرفته است، اکنون که جبنة شر آن توضیح داده شد و فساد آن بر کسی پوشیده نیست، شاید آنچه که من توضیح دادم برای کسانی که صاحب قلب بیدار و متفکر هستند کافی باشد. اما اگر کسی به این اشارات اکتفا نمی‌کند، او را توصیه می‌کنم کتاب‌های علامة مرحوم ابوالأعلی مودودی به خصوص کتاب‌های «حجاب» و «ربا» و آنچه را جناب استاد ابوالحسن ندوی در کتاب «نحو تربیة الإسلامیة حرة» نوشته است و «اسلام و نابسامانی‌های روز» از شهید اسلام مرحوم سید قطب / را مطالعه کند.
معتقدم کسی که این کتاب‌ها را مطالعه کند به دانستنی‌هایی می‌رسد که او را به سوی حق برگرداند و شبهه‌هایش را برطرف می‌نماید.
* استعمارگران چگونه نابودی و ویرانی را به مستعمرات آوردند در صورتی که آن‌ها ادعا می‌کنند که در متمدن‌کردن ممالک دست بالای دارند؟
** خودت تمدن و پیشرفتی را که استعمار آورد و ما را در آوردن آن منت‌بار می‌کند دیدید. در حقیقت چیزی جز فساد و عقب‌افتادگی نبود، و این فساد و عقب‌افتادگی باعث ایجاد آشفتگی در اوضاع و به دنبال آن فساد جامعه و سقوط اخلاقی شد چنانکه مملکت را در معرض بی‌ثباتی و ناآرامی قرار داد و فرصت را برای سودجویان مهیا کرد تا در غفلت فرمانروایانی که تا بیخ گوش در فساد غرق شده بودند و شب و روز را در عیاشی و خوشگذرانی سپری می‌کردند بر قدرت و حاکمیت خود در منطقه بیفزایند.
* اکنون فهمیدم که با توجه به چه دلالیلی قیام‌ها و انقلاب‌های مختلف جهت بیرون‌راندن این استعمارگران و خارج‌شدن از زیر سلطة آن‌ها آغاز شد.
** منظورت چیست؟
* منظورم این است که استعمار این بلاها را به وجود آورد، و انقلابی‌ها ثمر آن را چیدند.
** نظرت در باره‌ی این قیام‌ها چیست؟
* قیام‌ها و حرکت‌های آزادی‌بخش نتیجه‌ی طبیعی فسادهای استعمار بود.
** به چیزهای کمی پی برده‌ای اما بسیاری از مسایل هنوز بر تو پوشیده مانده است.
* پس نظر شما چیست؟
** این هم حلقه‌ی جدیدی از زنجیره‌ی سیاست‌های فاسد استعماری بود.
* چطور؟ مگر جز این است که برای طرد استعمار دست به قیام زدند؟
** این همان چیزی است که بر تو پوشیده مانده است. استعمار بر ادامه‌دادن به سیاست خود و زدودن موانع راه اصرار می‌ورزد. بنابراین، هرگاه حاکمیتش در جایی، متعفن و لوث شد و بینی فرمانبرداران را بدان زکام‌آلود نمود، از بیم رسواشدن و عدم تسلط در ادای رسالت استعماری خود، کسانی را تحت مدیریت خود برای قیام تربیت می‌نمود و انقلاب را زیر لوای شعارهایی فریبنده به نفع خود هدایت کرده و با این افراد ساده‌نگر و ساده‌لوح انقلاب را به نفع خود هدایت می‌نمود و بدینصورت اهداف استعماری خود را در شکل و شمایل جدید ادامه می‌دادند.
* این چطور ممکن است؟ ما می‌بینیم انقلابیون استعمارگران را از منطقه بیرون می‌کنند و جبهه‌ای در پیش می‌گیرند که صد در صد با استعمار مخالف است؟
** بیرون‌راندن استعمارگران یک طرح هماهنگ شده بود تا قیام‌کنندگان هویت خود را زیر پوشش ضخیم آن در ورای قیام چنانکه بدان‌ها سپرده شده بود مخفی کنند.
از جنبه‌ی دیگر، راندن استعمارگران از این مناطق هیچ زیانی به اهداف استعماری آن‌ها نمی‌رساند؛ چرا که اشغال این مناطق در زمان موشک و امت روش نوین جنگی برای استعمارگران اهمیتی ندارد. بنابراین، با اراده و تصمیم خود از کشورهای زیادی بیرون رفتند و قرار گذاشتند از بقیه‌ی کشورها بدون انقلاب و قیام مردمی بیرون روند. پس بیرون‌رفتن استعمارگران از مناطق برای آن‌ها از دو جهت حائز اهمیت بود: 1- اظهار انقلاب در لباس ملی‌گرایی. 2- صرفه‌جویی در مصرف بودجه‌ی کلانی که استعمار در مناطق دور دست برای سربازانش خرج می‌کرد و روش جدید که ظاهراً مخالف خط و مشی استعمار است خود نوع دیگر از حیله‌ی استعماری است.
* چگونه؟
** استعمار به نتیجه رسید که مردم از آن ناراضی و بیزارند و علاقمندند که نظام کمونیستی را بیازمایند. چرا که مردم پیرامون نظام کمونیستی رؤیاهای زیبا و شیرینی در سر می‌پروراندند.
به همین انقلاب در لباسی که نشانه‌ی اهتمام زیاد آن به نیازهای مردم باشد در صورتی که اجراکننده‌ی آن مجری اهداف استعماری بود. 2- چشانیدن این ثمر تلخ و شوم (کمونیستی) به مردم مغرور و فریب‌خورده تا با چشیدن تلخی، دیگر به آن نیاندیشند، بلکه خواستار برگشت به حالت اولیه (استعماری باشند) و با علاقه‌ی خود به آغوش استعمار برگردند و بدین شیوه برای همیشه بر ملت‌ها سلطه و نفوذ داشته باشند.
این تار و پود استعمار است و آنچه گفته شد صفات آن است و به بحران و مصیبت‌هایی که در مناطق تحت نفوذ استعمار به وجود آمد اشاره کردیم.
* اکنون که با نشانه‌های استعمار آشنا شدیم، وقت آن است که در باره‌ی برخورد مسلمانان با سرزمین‌های گشوده‌شده‌ی خود به بحث و تبادل نظر بپردازیم.
** آنچه که در بارة نشانه‌های استعمار گفته شد، مهمترین آن‌ها بود نه همه‌ی آن‌ها و شاید منظور شما این است که فاتحان مسلمان چگونه برخورد کرده اند؟ آیا سیاست آنان نیز مانند سیاست استعمارگران امروز بوده است یا طوری دیگر؟
* بلی؟
** علامت اول که عبارت بود از تسخیر ملت‌ها برای اهداف استعماری، در تاریخ فتوحات اسلامی نام و نشانی ندارد. چنانکه فتوحات اسلامی در شرق و غرب گسترش یافت تا جایی که لشکریان اسلام درهای چین و فرانسه را کوبیدند، و سکان این ممالک از ابتدا تا انتها در مقابل فتوحات اسلامی خاضعانه تسلیم شدند و در تاریخ هرگز اشاره نشده است که مسلمانان کسی را به بندگی گرفته یا ملتی را خوار ساخته باشند، بلکه مسأله به طور کلی عکس بوده است.
عدالت آن‌ها پیش از خودشان به مناطق مورد نظر می‌رسید. بنابراین، شهروندان آن منطقه آن‌ها را در فتح مملکت خود یاری می‌دادند.
خود مصری‌ها بودند که برای ارج‌نهادن به عدالت عمرو بن عاص و نجات خویش از زیر ستم رومی‌ها او را در فتح قلعه‌های مصر یاری دادند.
و ساکنان آن ممالک خود ایشان بودند که محمد بن قاسم ثقفی را در غالب‌شدن بر قلعة محکم آنجا یاری دادند.
دکتر حسن ابراهیم حسن در کتاب «زعماء الإسلام» می‌گوید: همانا طرز برخورد عمرو بن عاص با قبطیان مصر دلیل بر تسامح و آسانگیری اسلام است، و این هم عجب نیست چرا که آنان او را یاری دادند، پس آن‌ها را دوست داشت و بین ایشان عدالت برقرار نمود و شروع به آبادسازی مملکت ایشان کرد. بنابراین، با حسن سیاست در بین عموم مصریان و به ویژه در میان قبطیان انس و الفت ایجاد نمود تا با او یاور و با مسلمانان برادر شدند و فضای آرامش و اطمینان بر سرزمین آن‌ها سایه افکند، و از ظلم و استبداد رومیان نجات یافتند، حتی بطریرک بنیامین پرده از خوشحالی خود برمی‌دارد و می‌گوید: «به راستی در شهر اسکندریه بعد از فشارها و ظلم‌هایی که ستمگران بی‌دین و مرتد مرتکب شده بودند، به آرامش و اطمینانی که دنبالش می‌گشتیم رسیدیم»([5]).
تاریخ با عزت و افتخار داستان برخورد امیر مؤمنان عمر بن خطاب با والی خود، عمرو بن عاص t را برای همه جهانیان بازگو می‌کند. هنگامی که پسر عمرو بن عاص با یک پسربچه‌ی قبطی مسابقه داد و به علت باختن در مسابقه چوبی بر سر او زد و گفت: چطور از پسر محترمترین شخص سبقت می‌گیری؟ مرد قبطی نزد خلیفه شکایت کرد و خلیفه دستور داد که تحقیق شود و زمانی که ادعای مرد قبطی ثابت شد، عمرو بن عاص را همراه فرزندش احضار کرد و چوبی به دست پسربچه‌ی قبطی داد و گفت: بدان صورت که تو را زده است او را بزن و به پسر عمرو بن عاص گفت: پسر محترم‌ترین شخص هستی! سپس به عمرو بن عاص نگاه کرد و فرمود: «از کی و چطور مردم را به بندگی فرا می‌خوانی و حال آن که مادران‌شان آن‌ها را آزاد به دنیا آورده اند»([6])؟؟؟
این نمونه‌ای از برخورد مسلمانان با ملت‌هایی است که مملکت آن‌ها توسط مسلمانان فتح گردیده و اندکی از آنچه که صفحات تاریخ را پر کرده است.
پس این برخورد کجا و برخورد استعمارگران با ملت‌های مستعمره حتی در شرایط کنونی که دم از حقوق بشر می‌زنند کجا؟
ما اینجا به حادثه «دنشوای» اشاره می‌کنیم: سربازان انگلیسی به حقوق کشاورزان زحمت‌کش که با رنج و عرق مشغول کشاورزی بودند تجاوز کردند و محصول گندم آن‌ها را با گلولة بی‌ارزشی به آتش کشیدند. زمانی که مصری‌ها به کشتن یک سرباز در قبال سوختن تمام محصولات کشاورزی خود اقدام کردند، دولت انگلیس تعداد زیادی از مصریان را اعدام کرد.
خلیفه‌ی مسلمانان والی خود را از مصر فرا می‌خواند تا جلو چشم او فرزندش را که پسربچه‌ی قبطی را زده است، قصاص کند و به او تذکر دهد. و حکومت عالی مقام ملکه بریتانیا در مقابل یک نفر تجاوزگر که محصولات کشاورزی مملکت مصر را به آتش کشیده و اقدام به ویرانی مملکت نموده است حکم اعدام تعداد زیادی از مصریان را صادر می‌کند!
پس فتوحات اسلامی کجا و استعمار کجا؟
* بی‌تردید این جزء افتخارات هر مسلمانی است، و ما باید در جهان به این عدالتی که در سایه دولت اسلامی پرورش یافته است، ببالیم و به این آزادی که زیر پرچم اسلام پیشتر از چهارده قرن پیش به وجود آمده و اکنون در عصر اتم و موشک و پیشرفت علمی مردم از آن محرومند، افتخار کنیم.
ارتجاع کجاست؟ وحشیگری کجاست؟ در قرن هفتم میلادی یا قرن بیست؟
** اما علامت دوم که بهره‌کشی از سرمایه‌ی کشورهای فتح‌شده بود، فتوحات اسلامی برعکس خیر و برکت را به ممالک فتح‌شده برد و فاتحان مسلمان نسبت به مال مردم پرهیزگارترین افراد بودند.
مسلمانان دو دولت از بزرگترین و ثروتمندترین دولت‌های معروف تاریخ آن روز را فتح کردند، اما در تاریخ این فتوحات اثری از محروم‌کردن شهروندان از سرمایه‌های مملکت و بهره‌کشی از آنان به مصلحت خود به چشم نمی‌خورد، بلکه مسلمانان بر رفاه کشور فتح شده و عدم ظلم به مردم آن – چه از نظر مالی و چه از نظر جانی – اصرار می‌ورزیدند، و این باعث جلب محبت شهروندان و گرویدن آن‌ها به اسلام و دفاع از حاکمیت آن شد.
دکتر حسن ابراهیم حسن در کتاب «زعماء الإسلام» می‌گوید:
«عمرو بن عاص با مالیات‌های کلان مردم را به ستوه نیاورد، بلکه طبق شرایط صلح با آن‌ها و به صورت مسالمت‌آمیز برخورد کرد، و جزیه‌ی اشخاص در سال از دو دینار تجاوز نکرد همچنین در گردآوری خراج و مالیات وضعیت محصول را از جهت کم و کسر در هنگام برداشت رعایت می‌کرد و همین طرز برخورد باعث می‌شد در گردآوری آن تأخیر کند، و روستاییان را در تعیین مقدار مالیات، مختار ساخت. همچنین به آن‌ها اجازه داد که مقداری از دارایی را به تعمیر کلیساها اختصاص دهند و این برخورد فقط مخصوص عمرو بن عاص با اهل مصر نبود که این ویژگی و خصوصیات هریک از فاتحان مسلمان بود. ابوعبیده بن جراح زمانی شام را فتح کرد، با مردم شام پیمان بست که در مقابل حمایت و دفاع از آن‌ها جزیه بگیرد ابوعبیده جزیه را دریافت کرد، اما زمانی که از ناتوانی خود و آمادگی لشکر روم جهت هجوم به مسلمانان مطلع شد جزیه را به مردم برگرداند.
دکتر بدوی عبداللطیف می‌گوید:
«در پیمانی که بین ابوعبیده بن جراح و اهل شام منعقد شد، ابوعبیده متعهد شد که در مقابل دریافت جزیه از آن‌ها حمایت کند، اما طولی نکشید که جزیه را به آن‌ها برگرداند و گفت: «آنچه را گرفته ایم برگشت می‌دهیم، اما اگر خداوند ما را پیروز گرداند، بر تعهدات خود پایبندیم»([7]).
ابوعبیده در حالی که همچون استعمارگران می‌توانست سرمایه مملکت را برباید جزیه‌ای که از اهل شام گرفته بود از بیم آن که نتواند بر مهاجمان آنان فایق آید به آن‌ها بازگرداند. و برگشت جزیه ناشی از زهد و تقوای مسلمانان بود و گرنه به علت مغلوب‌شدن معذور بودند؛ اما سودجویی، غارت و سرقت رزق و روزی ملت‌ها از شأن و شخصیت فاتحان مسلمان به دور است؛ بلکه فتوحات اسلامی برای مردم مظهر رحمت و برای دنیا نور، و برای جهانیان هدایت است. بنابراین، زمانی که یکی از والیان عمر بن عبدالعزیز از او درخواست کرد به علت کسر بودجه بیت المال از ایمان‌آوردگان اهل کتاب جزیه بگیرد خلیفه از او خشمگین شد و به او نوشت:
«نفرت خدا بر این پیشنهاد که مبنی بر گرفتن جزیه از اسلام‌آوردگان اهل کتاب است، چرا که خداوند محمد را به عنوان هدایتگر فرستاده نه مالیات‌گیر». آری، فاتحان مسلمان با شهروندان شهرهای فتح‌شده چینن برخورد می‌کردند، و از ظلم و سودجوی و چپاول و غارت خبری نبود، بلکه عدالت و مساوات و تساهل و انصاف حکم‌فرما بود.
* خدا پاداش خیرت دهد، لطفاً پیرامون نشانه‌ی سوم صحبت کنیم.
** منظورت گسترش فساد در گوشه و کنار مستعمرات است تا به آسانی آن‌ها را فریب دهند و زمام امور آن‌ها را به دست گیرند؟
* آری، آری،.
** مسلمانان در فتوحات خود صاحب یک رسالت آسمانی بودند که خداوند آن را برای مبارزه با شیوع فساد در جامعه‌ها و پایان‌دادن به هرج و مرج‌هایی که سایه سیاه خود را بر سرزمین افکنده بود نازل کرد. و براساس این قاعده اسلام به تحقق اهداف خود جامة عمل پوشانید و با لبیک به ندای الهی، با رشوه‌خواری مبارزه کرد.
{ وَلا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١٨٨)} [البقرة: 188] «و اموال‌تان را میان خودتان به ناروا نخورید و [به عنوان رشوه] قسمتی از آن را به قضات مدهید تا بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید؛ در حالی که خودتان هم خوب می‌دانید». پیامبر اسلام فرموده است: «لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِىَ وَالْمُرْتَشِىَ»([8]) «خداوند رشوه‌دهنده و رشوه‌گیر را لعنت کرده است».
همچنین اسلام با بهره‌کشی و استثمار مبارزه کرد و هدیه‌هایی را که به حاکمان تقدیم می‌شد تحریم کرد، و انجام‌دهنده‌ی آن را به عذاب سخت قیامت تهدید کرده است. ابوداوود در سنن خود در باب «هدیه کارگران» روایت کرده است: از ابی حمید ساعدی روایت شده است که پیامبر خدا مردی از قبیلة أزد را به نام لتبیه بر جمع‌آوری صدقات گماشت. پس از مدتی آمد و گفت: این برای شما و این نیز به خودم هدیه شده است، پیامبر خدا بر بالای منبر رفت و خدا را سپاس و ستایش گفت، و فرمود: این چه خبر است که ما کسی را می‌فرستیم که صدقه را جمع‌آوری کند، سپس برمی‌گردد و می‌گوید: این برای شما و این نیز به خودم هدیه شده است! چرا در خانه‌ی پدر و مادرش نمی‌نشیند تا ببیند که آیا به او هدیه می‌دهند یا نه؟ هرکس از شما که این کارها را انجام دهد روز قیامت او را می‌آورند اگر شتر برده باشد صدای آن را سر می‌دهد و اگر گاو برده باشد صدای گاو را درمی‌آورد و اگر گوسفند باشد مانند آن بع بع می‌کند، سپس دستش را آنقدر بالا برد تا موهای زیر بغلش را دیدیم، بعد از آن گفت: «اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ، اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ».
اسلام به پارتی‌بازی و تبعیضات پایان داد و آن را فساد و هلاک‌کنندة امت و نقض‌کنندة پایه‌های داوری و حکومت خواند. ابوداوود از عایشه ل روایت کرده است: «یک زن مخزومی مرتکب دزدی شد و جریمه‌ی او بر قریش سنگین آمد. گفتند: کسی را نزد پیامبر بفرستیم که برای او شفاعت کند؛ اسامه را که یادگار زید و محبوب پیامبر بود نزد او فرستادند. اسامه با پیامبر صحبت کرد و پیامبر به اسامه گفت: اسامه! چگونه در اجرای حدود خدا شفاعت می‌کنی؟ برخاست و در سخنانی گفت: سبب هلاکت پیشینیان شما آن بود که اگر اشراف دزدی می‌کردند آن‌ها را آزاد می‌گذاشتند و اگر ضعیفان دزدی می‌کردند حدود را برایشان اجرا می‌نمودند، قسم به خدا اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را می‌برم».
و پیرامون برنامة علمی نیز، اسلام آن را بر پایه‌ها و اصول سالمی بنا نهاد که با برنامه‌ی اخلاق اسلامی متناسب بود. فراگیری علمی را بر هر زن و مرد مسلمان واجب کرد، و هر آن که از آن سهل‌انگاری کند یا زیر آن شانه خالی نماید در اسلام گناهکار است. و فراگیری دانش‌هایی را که زندگی مردم بر آن‌ها استوار است به عنوان فرض کفایه قرار داد و اگر تمام مسلمانان در هنری از هنرها سهل‌انگاری کنند همة آن‌ها گناهکارند، و این که دیگران در آن به حد نبوغ برسند و خوب آن را فرا گیرند مسلمانان را از عذاب خدا نجات نمی‌دهد و این بدان خاطر است که تا مسلمانان سربار دیگران نشوند و زندگی خود را خود تأمین کنند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم می‌فرماید: «طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، وَمَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَطْلُبُ فِيْهِ عِلْمًا سَهَّلَ اللَّهُ لَهُ طَرِيقًا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِنَّ الْمَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضًى بِمَا يَصْنَعُ، وَإِنَّ فَضْلَ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى سَائِرِ الْكَوَاكِبِ»([9]) «طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، آن که راهی را در پیش گیرد که در آن تحصیل علم کند، خداوند برایش راهی به سوی بهشت آسان می‌کند، و همانا فرشتگان به خاطر رضایتی که از کارش دارند بال‌های خود را برای طالب علم می‌گسترانند، و امتیاز عالم بر عابد مانند امتیاز ماه در شب بدر بر سایر ستارگان است».
اما موضوع اسلام در باره‌ی برهنگی زنان و اختلاط‌های جنسی، مبنی بر رعایت شرافت و کرامت زنان است و زنان مسلمان را چنان سربلند می‌کند که در میان زنان دنیا به خود افتخار کنند؛ چنانکه آن‌ها را با حجاب، فضیلت و کرامت پوشیده و با نیروی قوی از شرف و کرامت، آن‌ها را مسلح و نیرومند ساخته است. مرحوم مصطفی صادق رافعی می‌گوید: «اسلام به خاطر آن حجاب را بر زنان واجب کرده است تا آن‌ها را با یک پوشش مرواریدی مزین سازد».
از نظر اسلام زن معدن تشکیل و تربیت مردان نابغه و دلیر و قهرمانان سلحشور است، این سرچشمه‌ی انسان‌ساز مؤظف است تا این مسؤولیت مهم را ادا کند و زمانی که تنها مشغول به ادای این وظیفه بود، سرمایه‌های کلان و بزرگی را به بشریت تقدیم کرد و صحنه‌ها و میدان‌های مختلف جنگ و صلح، سیاست و حکومت و ادبیات و دانش را با مردان تربیت شده در آغوش خود پر کرد.
خداوند این کارخانه‌ی انسان‌ساز را به گونه‌ای خلق کرده است که قابل دگرگونی و تغییر و تحول نیست و آن که بخواهد آن را از وظیفه و مأموریت خود منحرف کند هم بنای آن را ویران کرده و هم تولیدات و نتایج آن را تباه ساخته است. و ثمر تلخ این کارهای به اصطلاح اصلاح طلبانه را با چشم خود مشاهده می‌کنیم، مهدهای قهرمان‌پرور، امروز مترسک و عروسک به دنیا می‌آورند! کارگاهی که زمان خود دنیا را از عفت و فضیلت پر ساخته بود امروز خیابان‌ها را زباله‌دان افراد پست و بی‌حیا ساخته است و اینک مسلمانان، نیک می‌دانند که این کارخانه‌ی انسان‌ساز باید برای مسؤولیت اصلی خود فارغ شود و به چیزهایی خارج از نقشه‌ی خود نپردازد، پس در مقابل این تغییر و دگرگونی ایستادند و به ایستادگی خود ادامه خواهند داد تا دنیا به رشد خود نایل آید و این کارخانه از نو به ادای مسؤولیت اصلی خود بپردازد. بنابراین، مسلمانان تفاوت میان تخریب و تعمیر، و نور و تاریکی را درک می‌کنند.
* آیا منظورت آنست که زن در خانه بنشیند و به کسب علم و دانش نپردازد؟
** نه، هرگز چنین منظوری ندارم، بلکه بر زن واجب است امور دینی و دنیایی خود را و آنچه به نفع دنیا و آخرت اوست فرا گیرد.
اما گماشتن زن به وظایفی که مرد بر آن تواناتر و شایسته‌تر است، مسخ سرشت زن و خارج‌کردن او از وظایف اصلی است.
گسترش زنان بی‌حجاب در خیابان‌ها و گذرگاه‌ها مردم را در معرض فتنه و ارتکاب جرم قرار می‌دهد، و این شکستی است که با وجود آن امت هرگز پایداری خود را نمی‌یابد، و اسلام با این پدیده مبارزه کرده است تا امور را به اصول خود باز گرداند و پی در پی به کار خود ادامه خواهد داد.
اسلام ربا را حرام کرده است، زیرا وبایی است که اموال را می‌سوزاند و کرامت انسانی را برباد می‌دهد و نیازمندان را برده‌ی سرمایه‌داران می‌سازد. اسلام با راه و روش‌های سالم، قدرت و سیطره‌ی سرمایه‌داران را کنترل ساخت تا کسی از حقوق خود محروم نگردد و آتش کینه و عداوت میان مردم برافروخته نشود. بنابراین، قانون ارث را به اجرا گذاشت تا با خردکردن سرمایه‌های کلان از جمع‌شدن آن در دست مشتی افراد جلوگیری نماید. زکات را بنیاد نهاد و آن را به عنوان حق مشخص برای فقرا و نیازمندان تعیین کرد تا سرمایه‌داران با استفاده از ضعیفان به استبداد نپردازند.
برخورد فاتحان مسلمان در مملکت‌های فتح‌شده چنین بود. آیا بویی از استعمارگری از آن به مشام می‌رسد؟
* نه.
** پس نظر تو اکنون در باره‌ی این که فتوحات اسلامی استعمار بوده یا نه چیست؟
* اکنون فهمیدم که این ادعا تهمتی بیش نیست.
ôôô

([1])- این کتاب قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری نوشته شده است، اگرچه با وجود فروپاشی این استعمار وضعیت مسلمانان تغییر نکرده و قطعاً بدتر شده است. «مترجم»
([2])- الإسلام فی وجه الزحف الأحمر.
([3])- النظام المالی المقارن.
([4])- همان منبع.
([5])- زعماء الإسلام، ص 132.
([6])- الفاروق عمر: 2 / 198 – مناقب عمر ص 99.
([7])- النظام المالی المقارن: 31.
([8])- سنن ابوداود، سنن ترمذی و مسند احمد.
([9])- المنذری در ترغیب و ترهیب.

به نقل از کتاب: اسلام آیین رشد و ترقی، تألیف: دکتر محمد سید وکیل، ترجمه: عمر قادری

مصدر:
IslamWebPedia.Com


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه