منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 461
بازديد کل : 2053144
 
   
شاخه هاي مختلف علوم الحديث:
صاحب اثر: محمد بن صالح العثیمین  تاريخ درج مقاله:2012-07-05  تعداد بازديد:198
همانطور که سابقا اشاره شد، خود علم الحدیث به زیرمجموعه های علمی دیگری تقسیم می شود که هر یک در حوزه ای به بحث و بررسی در علم درایتی می پردازند. اکنون قصد داریم تا مختصرا آن زیر مجموعه ها را معرفی نماییم و کتابها و تصنیفات مشهور را در هر یک معرفی نماییم:...

 

همانطور که سابقا اشاره شد، خود علم الحدیث به زیرمجموعه های علمی دیگری تقسیم می شود که هر یک در حوزه ای به بحث و بررسی در علم درایتی می پردازند. اکنون قصد داریم تا مختصرا آن زیر مجموعه ها را معرفی نماییم و کتابها و تصنیفات مشهور را در هر یک معرفی نماییم:

1- علم رجال الحدیث[12]:
علمی است که به شناسایی و شناخت احوال راویان حدیث می پردازد، و از تحقق شرایط راوی یعنی (اسلام و عدالت و عقل و حافظه) در تک تک راویان حدیث بحث می‌کند. پس این علم از اهمیت زیادی برخوردار است چنانکه گفته می شود که سهم آن در خدمت رسانی به علم الحدیث، نصف می باشد. چرا که می دانیم حدیث شامل دو قسمت سند و متن است، و سند از سلسله راویانی که حدیث را برای ما نقل می کنند تشکیل شده است، و علم رجال به معرفی و شناخت این راویان می پردازد.
علما تصنیفات مختلفی را در این علم داشته اند، از جمله در مورد اسماء صحابه و یا ثقات (راویان مورد اعتماد) و ضعفا و جاعلان حدیث و غیره.. و اولین کسی که به اشتغال در این علم و تصنیف کتاب در آن شناخته می شود؛ امام محمد بن اسماعیل بخاری است که کتاب «الکُنی» را به نگارش درآورد. همچنین ابن سعد (متوفی 230) کتاب خود با عنوان «الطبقات الکبری» به نگارش درآورد که مشتمل بر 15 جلد می باشد. در قرن پنجم هجری امام ابن عبدالبر (متوفی 436) کتاب «الإستیعاب في معرفة الأصحاب» را تصنیف کرد، و امام ابن الاثیر در قرن هفتم (متوفی 630) کتاب مهم خود را با عنوان «اُسد الغابة في أسماء الصحابة» را تصنیف کرد، اما وی در این کتاب افرادی را داخل نمود که جزو صحابی نبودند.[13]و حافظ ابن حجر نیز کتاب «الإصابة فی تمییز الصحابة» را به نگارش درآورد که از جمله مهمترین و پر ثمرترین کتابها در شناخت اسماء صحابه می باشد و شاگردش جلال الدین سیوطی آن کتاب را مختصر نمود و آنرا «عین الاصابة» نام گذاشت.
عده‌ای در تألیفات خود فقط «ضعفاء» و افراد بدنام را شناسایی کرده‌اند، تا مردم از قبول احادیث روایت شده ی آنان پرهیز کنند، مانند یحیی‌بن معین (متوفی 223) و علی‌بن مدینی (متوفی 234) و محمدبن اسماعیل بخاری (متوفی 256) در کتاب «الضعفاء الکبیر» و نسائی (متوفی 303) در کتاب «الکامل فی ضعفاء الرجال».
وعده‌ای در تألیفات خود فقط به شناسایی افراد مورد وثوق پرداخته‌اند و تحت عنوان «الثقات» کتاب‌هایی را تألیف نموده‌اند، تا مردم با اطمینان خاطر، احادیث روایت شده ی آنان را قبول کنند؛ مانند ابوالحسن احمدبن عبدالله عجلی (متوفی 261) و ابوالعرب محمدبن احمد تمیمی (متوفی 333) و احمدبن حبان بستی (متوفی 354) در کتاب‌های «الثقات» و «مشاهیر علماء الامصار» و عمربن احمدبن شاهین (متوفی 385) و در قرن نهم زین‌الدین قاسم حنفی (متوفی 876) کتاب‌هایی در بیان «ثقات» نوشتند.
و برخی از رجالیون تنها به بررسی رجال برخی از کتب حدیث پرداخته‌اند و در این زمینه بررسی رجال راوی صحیح بخاری و صحیح مسلم از رجال بقیة کتب چشمگیرتر است، از جمله کتاب: «التعدیل و التجریح لمن روی عنه البخاری فی الصحیح» تألیف سلیمان‌بن خلف ماجی (متوفی 474) و کتاب «رجال صحیح مسلم» تألیف احمد بن علی (متوفی 428) و کتاب «رجال البخاری و مسلم» تألیف دارقطنی (متوفی 385) و کتاب الجمع بین رجال الصحیحین» تألیف ابونصر کلاباذی (متوفی 398) و کتاب دیگر باز به نام «الجمع بین رجال الصحیحین» تألیف محمدبن طاهر مقدسی (متوفی 507) و همچنین حاکم نیشابوری (متوفی 404) و هبة‌الله بن حسن لالکالی، هر یک کتابی را در بررسی رجال بخاری و مسلم نوشته‌اند.
در بررسی رجال کتاب‌های حدیث دیگر نیز کتاب‌های نوشته شده‌اند از جمله کتاب «التعریف برجال الموطأ» تألیف محمدبن یحیی (متوفی 416) و کتاب «تسمیة شیوخ ابی‌داود» تألیف حسین‌بن محمد (متوفی 498) و کتاب «الکمال فی معرفة الرجال» تألیف عبدالغنی مقدسی (متوفی 600) که مشتمل بر رجال صحاح سته است و در اوایل قرن هشتم یوسف زکی مزی (م ـ 746) با تألیف کتاب «تهذیب الکمال» به تکمیل آن کتاب اقدام نمود، سپس هر یک از ذهبی (متوفی 748) و ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) در کتاب‌های تحت عنوان « تهذیب التهذیب» به تلخیص و ویرایش کتاب مزی پرداختند.

2- علم جرح و تعدیل:‏
جهت پالایش احادیث علم بسیار بزرگ دیگری پیدا شده و قواعد و پایه‌ها محکمی برای آن ‏گذاشته شد، و مقیاس و معیار دقیقی برای آن گذاشته شده است که احوال و اوضاع راویان از جهت ‏اطمینان و یا تضعیف آنها کنترل می‌شود، که آن هم «علم جرح و تعدیل» نام دارد، که در میان هیچ ‏ملت و امتی نظیر و شبیهی ندارد. از این علم سه سوال پیدا می‌شود: ‏
اولاً: آن راوی و روایت‌کننده‌ای که حدیثش قبول می‌شود کیست؟ ‏
دوماً: چگونه و چطور به آن راوی اطمینان و اعتماد می‌شود؟ ‏
سوماً: زمانی که بین اطمینان به راوی و تضعیف وی تعارضی رخ دهد چاره چیست و چه چیزی باعث ‏این تعارض شده است؟ ‏
جواب این سوال‌ها: ‏
اولاً: حدیث‌شناسان صفات معین و مشخصی را تعیین کرده‌اند که هر زمان این صفات در فردی معین ‏همزمان جمع شوند روایت او قبول است و به حدیث او استدلال می‌شود. ‏
جمهور ائمه ی حدیث و فقه اتفاق نظر دارند که راوی حدیث زمانی به روایتش استدلال می‌شود که عادل و ‏دارای حافظه ی خوب و هوشیار باشد. و به طور مفصل باید راوی حدیث مسلمان، بالغ، عاقل، و از ‏اسباب فسق و چیزهایی که مروت و جوانمردی را از بین می‌برد به دور باشد، هوشیار باشد و دچار ‏غفلت نگردد، دارای حافظه ی خوب باشد، برای نوشته‌هایش بسیار با دقت و هوشیار باشد. و اگر ‏چنانچه بجای لفظ حدیث، معنی آنرا روایت می‌کند علاوه بر شرایط ذکر شده باید به آنچه باعث تغییر در ‏معنی می‌شود عالم و آگاه باشد. خلاصه آنکه راوی دو شرط عدالت و حافظه را جمع کرده‌ باشد. ‏
دوماً: زمانی به راوی حدیث اطمینان می‌شود که عدالت او در میان مردم پخش شده باشد، و یا اینکه در ‏میان اهل علم به خیر و نیکی شهرت داشته باشد، و یا اینکه یک یا چند فرد عالم و دانشمند ایشان را ‏تایید و عدالت ایشان را قبول کنند. و حافظه و هوشیاری او به وسیله ی مقایسه کردن روایت او با ‏روایت کسانی که مورد اعتماد و باور هستند معلوم و مشخص می‌شود. ‏
تجریح راوی و تضعیف او جز با ذکر دلیل قبول نمی‌شود، چون تجریح راوی با یک چیز حاصل ‏می‌شود، و ذکر و بیان آن مشقتی ندارد. با اینکه مردم در مورد اسباب و علل آن اختلاف نظر دارند. ‏
سوماً: زمانی که در مورد یک راوی معین در مورد عدالت و یا تضعیف آن بین جارحان راوی اختلاف ‏وجود داشت، تضعیف وی انتخاب می‌شود، هرچند کسانی که او را عادل می‌دانند زیاد باشند، البته به ‏شرطی که علت جرح توضیح داده شود و جمهور علما نیز این نظریه را قبول دارند. چون کسی که به ‏علم جرح آشنایی دارد از کسی که به عدالت آگاهی دارد علم بیشتری دارد که او از آن خبر ندارد، کسی ‏که از عدالت راوی بحث می‌کند ظاهر حال او را می‌بیند، ولی کسی که عیب و ایراد راوی را بررسی ‏می‌کند از درون او خبر می‌دهد که این یک شرط مهمی می‌باشد. حدیث‌شناسان عیب و جرح راوی را ‏قبول نمی‌کردند مگر اینکه کاملاً توضیح داده شود و آن را کاملاً بیان کنند.‏
«این علم از عصر اصحاب به بعد، مورد استفاده قرار گرفته است، از اصحاب: ابن عباس (متوفی 96) و انس‌بن مالک (متوفی 93)، و از تابعین: شعبی (متوفی 104) و ابن سیرین (متوفی 110) و در اواخر عصر تابعین اعمش (متوفی 148) و شعبه (متوفی 160) و مالک (متوفی 179)، و از اتباع تابعین ابن مبارک (متوفی 180) و ابن عیینه (متوفی 197) و عبدالرحمن بن مهدی (متوفی 148) عموماً این علم را در جهت رد و قبول روایت‌ها به کار گرفته‌اند، و یحیی بن معین (متوفی 233) و امام احمد بن حنبل (متوفی 241) در تألیفات خود قله ی رفیع این علم را نشان داده‌اند. و از کتاب‌های بسیار مفصل و جامع جرح و تعدیل «طبقات ابن سعد» زهری بصری (متوفی230) می‌باشد که پانزده جلد است. این کتاب بعد از چند قرن توسط امام سیوطی تلخیص گردیده و به نام: «إنجاز الوعد المنتقی من طبقات ابن سعد» نامگذاری گردیده است. و علی ‌بن المدینی (متوفی 234) در تاریخش که ده جلد است و همچنین امام بخاری (متوفی 256) در تاریخ‌های سه‌گانه ی خود، و ابوحاتم رازی (متوفی 327) در کتاب «جرح و تعدیل» و ابن حبان (متوفی 354) در کتاب «اوهام اصحاب التواریخ» که ده جلد است، مفصل از جرح و تعدیل راویان بحث کرده‌اند، و امام ذهبی (متوفی 747) نیز کتاب «میزان الإعتدال» را در جرح و تعدیل راویان تألیف نمود، و ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) با تألیف کتاب «لسان المیزان» آن کتاب را مرتب و مهذب ساخته است».[14]

3- علم غریب الحدیث[15]:
علمی است که در آن به کشف معانی الفاظ احادیث که بر بسیاری از مردم مخفی مانده است می پردازد، خصوصا بعد از آنکه زبان غیر عربی نیز با زبان عربی اختلاط یافت و لذا ضرورت فهم حدیث و کشف معانی آن موجب شد تا علما به تصنیف این علم بپردازند، پس تصنیفاتی را در این علم به نگارش درآوردند که علم غریب الحدیث نامیده شد. و اولین کسی که در این علم تصنیف کرد؛ ابوعبیده معمر بن المثنی (متوفی 210) بود. سپس ابوالحسن النضر بن شُمیل المازنی (متوفی 204) کتابی بزرگتر از کتاب ابوعبیده تالیف کرد و بعد از او نیز عبد الملک بن قریب إصمعی (متوفی 216) کتاب مفیدی را به نگارش درآورد که در آن اضافاتی را بر کتاب ابوعبیده آورده است. همچنین ابوعبید قاسم بن سلام (متوفی 223) کتاب مشهور خود را با نام «غریب الحدیث» به نگارش درآورد که کتابش به عنوان الگویی برای سایر علما مبدل گشت. از جمله کتابهای دیگر در این علم عبارتند از:
«الفائق في غریب الحدیث» تالیف زمخشری (متوفی 538).
«النهایة فی غریب الحدیث و الأثر» تالیف مجدالدین مبارک معروف به ابن اثیر (متوفی 606). کتاب او به شهادت امام سیوطی بهترین و معروفترین کتاب در این علم است که در چهار جلد نگارش شده است و خود امام سیوطی کتاب «النهایة» را تلخیص نموده با عنوان «الدر النثیر».
بهترین تفسیر برای الفاظ غریب، روایتهای دیگری است که بعنوان مفسَّر روایت غریب آمده اند؛ مثل روایت عمران بن حصین رضی الله عنه در مورد نماز مریض ؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «صلِّ قائماً فإن لم تَسْتطع فقاعداً فإن لم تستطعْ فعلى جَنْبٍ وإلا فأَوْم».[16] یعنی: ایستاده نماز بخوان، اگر نتوانستی، نشسته، و اگر نتوانستی پس بر پهلو و ‏درغیر این صورت با اشاره (نماز بخوان). حال در این حدیث عبارت «فعلی جَنبٍ»‏ (بر پهلو)، مشخص نیست که پهلوی راست است یا چپ و کیفیت دقیق آن مشخص نشده است، اما حدیث دیگری وجود دارد که این عبارت را تفسیر نموده است و آن روایت علی رضی الله عنه است که لفظ آن بصورت: «علی جَنبه الأیمن مستقبل القِبلة بوجهه»[17] است. یعنی: بر روی پهلوی راستش و صورتش رو به قبله (نماز بخواند).

4- علم مختلف الحدیث[18]:
مختلف اسم فاعل از اختلاف است و ضد اتفاق می باشد. منظور از علم مختلف الحدیث یعنی آنکه ناقد به بررسی در میان احادیثی می پردازد که در ظاهر با هم متعارض هستند، تا اگر امکان بود بین آنها توفیق حاصل کند و این امر از طریق تأویل و یا حمل مطلق بر مقید و عام بر خاص، و یا ترجیح یکی از آنها بر دیگری صورت می گیرد.
مختلف الحدیث جزو انواع احادیث مقبول است، یعنی حدیث صحیح یا حسنی است که حدیث دیگری مثل آن که در مرتبه و قوت نیز با آن برابر است یافت می شود و ظاهرا در معنا با آن متناقض است. و برای کسی که اهل علم و فهم بوده این امکان هست تا بین آنها به شکل مقبولی توفیق حاصل کند. حدیثی که از هرگونه تعارض سالم باشد، محکم نامیده می شود و اکثر احادیث از این نوع می باشند. اما احادیث متعارض به نسبت مجموع احادیث بسیار کم و اندک هستند.
در هنگام تعارض دو حدیث مقبول مراحل زیر طی می شود:
الف: اگر بین آن دو امکان جمع وجود داشت، پس بین آنها جمع بسته می شود و به هر دوی آنها عمل می گردد.
ب: و اگر امکان جمع وجود نداشت، در آنصورت:
1- اگر معلوم شود که یکی از دو حدیث ناسخ دیگری است، پس به آن (ناسخ) عمل می شود و حدیث منسوخ ترک می گردد.
2- اگر ناسخ و منسوخ شناخته نشود، پس با توجه به قواعد ترجیح که بالغ بر پنجاه وجه یا بیشتر است، یکی از آن دو بر دیگری ترجیح داده شده و به آن عمل می کنیم و حدیث مرجوح ترک می شود.
3- اگر امکان ترجیح یکی از آنها نیز وجود نداشت - که این امر بسیار نادر روی می دهد - بر هر دو حدیث توقف می کنیم و تا زمانی که راجح و مرجوح مشخص نشود به هیچکدام عمل نمی شود.
بعنوان مثال: دو حدیث به ظاهر متضاد در مورد زکات زمین زراعی وارد شده است:
حدیث اول: «فیما سقت السماء العشر».[19] یعنی: به محصولاتی که از طریق آب باران آبیاری می شوند، یک دهم زکات تعلق می گیرد.
حدیث دوم: «لَيس فيما دُون خمسةِ أَوْسق صدقةٌ».[20] یعنی: در آنچه که کمتر از پنج وسق باشد زکات جود ندارد.[21]
این دو حدیث هر دو صحیح هستند و نمی توان هیچکدام را از ناحیه ی روایت یا سند بر دیگری مقدم دانست، از سویی مشخص نیست کدامیک متقدم است و کدام یک متاخر، و حدیث اول عام است زیرا (ما) از ادوات عموم می باشد، پس بطور عموم باید زکات هر زمین زراعی که از طریق باران آبیاری می شوند با هر مقدار محصولی خارج شود، ولی حدیث دوم خاص است و بر طبق آن هر زمین که محصول آن کمتر از پنج وسق باشد مشمول پرداخت زکات نمی گردد. در اینجا ظاهرا این دو حدیث در تعارض هم هستند ولی می توان بین آنها جمع نمود؛ از طریق تقدیم خاص بر عام:
حدیث دوم حدیث اول را تخصیص می کند و چون بر طبق قاعده ی اصولی؛ دلالت خاص بصورت قطعی است اما دلالت عام ظنی، بنابراین به حدیث اول که ظنی الدلاله می باشد عمل نمی شود و بلکه به حدیث دوم که مخصص حدیث اول است عمل می شود و لذا بر طبق رای جمهور علما هر زمین زراعی که با آب باران آبیاری می شود و محصول آن کمتر از پنج اوسق باشد زکات ندارد.[22]
علم مختلف الحدیث یکی از مهمترین فنون علوم الحدیث است که ضرورت دارد تا تمامی علما نسبت به آن شناخت کامل و وافری داشته باشند. امام نووى در «التقريب» گفته است: «علمى كه از مهم ترين انواع علم حديث است و همه علما از همه گروه ها مجبور به شناخت آن مى باشند علمى است كه ما بین دو حديث را كه از نظر ظاهرى با هم تضاد دارند، توفیق حاصل مى كنند و يا يكى از آن دو را بر ديگرى ترجيح مى دهد و فقط امامان جامع كه علوم حديث، فقه و اصول را در خود جمع نموده اند، مى توانند در آن صاحب نظر شوند». اولین کسی که در این علم تصنیف نمود امام شافعی رحمه الله (متوفی 204) بودند که کتابی را با عنوان «اختلاف الحدیث» تالیف نمودند. این کتاب بیشتر در مورد اصول و فقه بوده و در آن مباحثی را در این زمینه (مختلف الحدیث) آورده است. همچنین امام ابن قتیبه کتابی را با نام «تاویل مختلف الحدیث» تالیف نمود. و از جمله کسانی که در این زمینه تالیف داشت؛ امام ابوجعفر طحاوی (متوفی 321) بود که کتاب مشهورش را با نام «مشکل الاثار» تصنیف نمود.

5- علم ناسخ و منسوخ حدیث[23]:
همانطور که در مبحث مختلف الحدیث اشاره شد؛ هرگاه امکان جمع بین دو حدیث متعارض وجود نداشت، مرحله ی بعد از آن برای زدودن این تعارض؛ شناخت ناسخ و منسوخ آنها است. در این مرحله ناقد به جستجو می پردازد تا بداند که کدامیک از دو حدیث متقدم و کدام متأخر است؛ حدیثی که بعنوان متقدم شناخته شود حکم به منسوخ شدن آن می شود و به حدیث متاخر نیز بعنوان ناسخ عمل می شود؛ زیرا بر طبق قاعده: حدیث متأخر، متقدم را نسخ می کند. علم ناسخ و منسوخ حدیث به بررسی اینگونه احادیث متعارض و شناخت متقدم و متأخر آنها می پردازد.

اما ناسخ حدیث و منسوخ آن بوسیله ی یکی از امورات زیر شناخته می شود[24]:
الف- گاهی شناخت ناسخ از منسوخ با نص صریح از سوی شارع فهمیده می شود؛ مثلا رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آن تصریح می نماید چنانکه می بینیم در حدیث بُریده از فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده که: «کُنْتُ نَـهَیْـتُکُمْ عَنْ لُحُوْمِ الْأَضاحِی فَوْقَ ثَلاثٍ لِیَـتَّسِعَ ذُوالطَّوْلِ عَلی مَن لَّا طَوْلَ لَهُ فَکُلُوْا ما بَدَا ‏لَکُمْ وَ أَطْعِمُوْا وَادّخِرُوْا»[25]. یعنی: من شما را از (خوردن) گوشت قربانی بیشتر از یک سوم منع کردم تا فراخ دستان بر تنگ دستان وسعت و فرخی بخشند، پس حالا هر آنچه که به شما می رسد (از آن) بخورید و از آن به دیگران نیز بدهید و از آن ذخیره کنید.
این حدیث، نص صریحی در نسخ حکم نهی از خوردن گوشت قربانی است.

ب- گاهی ناسخ بوسیله ی قول صحابی شناخته می شود، و صحابه از جمله لایق ترین افرادی هستند که می توانند خبر از نسخ بدهند، زیرا آنها شاهد نزول وحی و اقوال و افعال رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده اند و از تاریخ تأخر و تقدم احادیث بهتر از هرکس دیگری شناخت دارند. مثلا این قول جابر بن عبدالله رضی الله عنه که گفت: «کان آخر الأمرین ترک الوضوء مما مسَّت النار».[26] یعنی: آخرین امر مابین گرفتن وضوء و نگرفتن آن بخاطر خوردن غذایی که با آتش تماس یافته، نگرفتن وضوء است. از این گفته ی جابر رضی الله عنه در می یابیم که وضوء گرفتن بخاطر خوردن غذایی كه با آتش تماس داشته منسوخ است و ناسخ، وضو نگرفتن بخاطر آن است.

ج- بوسیله ی شناخت تاریخ و سیره؛ یعنی توسط شناخت زمان ورود هر یک از دو حدیث متعارض می توان پی به تقدم و تأخر آنها برد و لذا ناسخ از منسوخ شناخته شود. چنانکه در حدیثی که رافع بن خدیج رضی الله عنه و دیگران از رسول خدا صلی الله علیه وسلم روایت کرده اند که ایشان نزد مردی رفتند که در رمضان حجامت کرده بود، به وی فرمود: «أَفْطَرَ الحاجِمُ والمَحْجُوم».[27] یعنی: روزه ی حجامت كننده و حجامت شونده هر دو باطل است. حال بر طبق این حدیث کسی که در حالت روزه حجامت کند روزه اش باطل می شود، اما حکم این حدیث با روایت دیگری از ابن عباس رضی الله عنهما نسخ شده است؛ چنانکه از او روایت است: «أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه وسلم احْتَجَمَ وَهُوَ مُحْرِمٌ وَاحْتَجَمَ وَهُوَ صَائِمٌ».[28] یعنی: پیامبر صلی الله علیه وسلم در حال احرام و همچنين زمانی كه روزه بود، حجامت نمود. حال جمهور علما گفته اند که بر طبق روایت ابن عباس حجامت موجب باطل شدن روزه نمی شود، زیرا حدیث ابن عباس بر حدیث رافع تأخر زمانی دارد چنانکه در بعضی طرق دیگر آمده که این اتفاق مربوط به حجة الوداع است ولی روایت رافع مربوط به زمان فتح مکه می باشد، پس بر طبق قاعده روایت ابن عباس ناسخ روایت رافع خواهد شد و به آن عمل می شود، یعنی حجامت موجب ابطال روزه نیست و جمهور گفته اند که حجامت جایز است مگر آنکه موجب ضعف و سستی روزه‌دار شود که در ‏آنصورت‌ کراهت دارد.‏ والله اعلم[29]

د- گاهی ناسخ از منسوخ بوسیله ی دلالت اجماع شناخته می شود؛ مانند حدیث: «من شرب الخمر فاجلدوه فان عاد في الرابعة فاقتلوه».[30] یعنی: هر کس شراب نوشید وی را تازیانه زنید اگر برای بار چهارم تکرار کرد وی را بکشید.
امام نووی در مورد این حدیث می گوید: اجماع دلالت بر نسخ آن دارد.
اجماع نه نسخ کننده است و نه نسخ شونده، اما بر ناسخ دلالت می کند.
شناخت ناسخ حدیث و منسوخ آن، از فنون مهم و سختی می باشد که هر فقیهی به شناخت آن نیاز دارد. چنانکه زهری گفته: «فهیم ترین فقها و ناتوان ترین آنها هم بایستی که ناسخ حدیث را از منسوخ آن بشناسند».[31]
از جمله مشهورترین و بارزترین کسانی که در این علم ید طولا و سابقه ی اولی داشته اند؛ امام محمد بن ادریس شافعی رحمه الله است. وی در کتابش «الرسالة» که درباره ی اصول فقه است اولین کسیست که در مورد ناسخ و منسوخ بین احادیث متعارض تکلم کرد. همچنین از جمله افراد دیگری که در این علم تصنیف داشته اند: قاضی تنوخی ابو احمد بن اسحاق انباری (متوفی 318)، و محمد بن بحر اصفهانی (متوفی 322)، و ابو محمد قاسم بن اصبغ قرطبی (متوفی340)، و ابو حفص عمر بن شاهین بغدادی (متوفی 385) هستند. همچنین ابوبکر محمد بن موسی حازمی همدانی (متوفی 584) کتابش را با عنوان «الإعتبار في الناسخ و المنسوخ من الأخبار» تصنیف کرد. و امام احمد بن حنبل نیز کتابی را با عنوان «الناسخ و المنسوخ» دارد، و امام ابن جوزی هم کتابی با نام «تجرید الاحادیث المنسوخة» تصنیف کرده است.

6- علم علل الحدیث[32]:
علل جمع علت است، و علت در اصطلاح محدثین عیبی است مخفی و پوشیده که از ناحیه ی سند یا متن یا هر دو بر حدیث عارض شده که فقط محدثین ماهر و تیزبین از آن آگاه خواهند بود، چنین حدیثی را حدیث «معلّل» می‌نامند که در واقع یکی از اقسام حدیث ضعیف است.[33]
و علل الحدیث علمی است که احادیث معلول را جمع می کند و در مورد علتهای مخفی و پوشیده ای که ممکن است موجب مخدوش و معیوب شدن صحت حدیث شوند بحث و بررسی می کند. مثلا ممکن است حدیث در اصل موقوف باشد ولی بصورت مرفوع روایت شده باشد، یا منقطع است، یعنی یک راوی از سلسله ی راویان ساقط شده و یا حدیث معضل است، یعنی دو راوی بصورت پشت سر هم و متوالی از سلسله ی راویان افتاده، و یا آنکه در حدیث تدلیس یا ادراجی رخ داده است. تمامی این موارد از جمله علل هایی هستند که باعث معیوب نمودن صحت حدیث خواهند شد. البته در نظر اول، حدیث معلول سالم و بدون عیب است، اما این علتها در حدیث مخفی و پنهان هستند و لذا جز ناقدانی متبحر و تیزبین قادر نخواهند بود تا این علل خفی را کشف نمایند. بنابراین می بینیم که ائمه ی متبحر و حفاظی همچون امام احمد و علی بن مدینی و ابی حاتم و بخاری و دارقطنی در این علم تلاش و عنایت خاصی داشته اند. از جمله تصنیفات مشهور در این علم می توان به کتابهای زیر اشاره نمود:
«کتاب العلل» ابن مدینی، و «العلل و معرفة الرجال» احمد بن حنبل، و «علل الحدیث» ابن ابی حاتم (متوفی 327)، کتاب او شامل سه هزار حدیث می باشد که در هر یک از آنها اسم راویی که علت حدیث از ناحیه ی او وارد شده ذکر نموده است. و کتاب «العلل الکبیر، و العلل الصغیر» امام ترمذی که امام ابن رجب حنبلی آنرا شرح داده است. همچنین کتاب «العلل الواردة في الاحادیث النبویة» تالیف امام دارقطنی، این کتاب از جمله جامعترین و وسیعترین کتاب در این علم می باشد که مؤلف آنرا بر اساس مسانید مرتب کرده است، ولی بعضی از علما گفته اند که کتاب ابن ابی حاتم ترتیب مناسبتری از کتاب ابی حاتم دارد و برای استفاده ی بیشتر مردم مناسبتر است. و حاکم نیشابوری (متوفی 405) کتابی درباره ی علل تالیف نموده و همچنین امام ابن جوزی کتابی را بانام «العلل المتناهیة في الأحادیث الواهیة» تالیف نموده ولی بیشتر احادیث آن مورد انتقاد قرار گرفته است.

در واقع همه این علوم در خدمت سنّت نبوی بوده‌اند و در راستای آسان نمودن شناخت آن و حمل سالم آن به نسل های بعد بوده‌اند، از بزرگترین اهدافی که این علوم نسبت به آن قیام کرده‌اند جمع‌آوری سنّت نبوی و پاک نمودن و جدا کردن صحیح آن از چیزهایی که به دروغ وارد آن شده است می‌باشد. بعد از آن دفاع از سنت در مقابل کسانی که ضد سنّت نبوی فتنه‌گری و مقابله و مخالفت می‌کنند و سعی بر تشویه اذهان عمومی و شبه‌افکنی دارند.


زیرنویسها:
[1] - امام مسلم با سند خویش آنرا روایت کرده است. و نگاه کنید به: شرح صحیح مسلم امام نووی (1/84).
[2] - لمحات في اصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص11.
[3] - سهل بن سعد ساعدی رضی الله عنه روايت می‌كند كه رسول الله‌ صلی الله علیه وسلم فرمود: «يک روز نگهبانی در راه خدا از دنيا و آنچه در آنست بهتر است. و به اندازه مکان شلاق شما در بهشت، از دنيا و آنچه در آنست بهتر است. و گامی كه بنده، شام يا صبحی در راه خدا بر می‌دارد، از دنيا و آنچه در آنست بهتر است».
[4] - خود علم الحدیث به دو شاخه ی اصلی روایتی و درایتی تقسیم می شود؛ علم الحدیث روایتی ‏عبارت است از: روایت قول و فعل و تأییدات (تقریرات) و صفات پیامبر صلی الله علیه وسلم، ‏و علم الحدیث درایتی نیز عبارت است از: اصول و قواعدی، که به بررسی کیفیت متن و سند ‏از ناحیه ی رد و قبول می پردازد.‏
[5] - به روایت ترمذی (‏2657‏) و گفته حدیث حسن صحیح است.‏
[6] - امام شافعی می گوید: «تشویق مردم به شنیدن احادیث و حفظ و ابلاغ آنها بر حجیت سنت دلالت می ‏کند چون روایت کردن حدیث به معنی روایت کردن امر و نهی رسول خداست، اگر امر ونهی رسول ‏خدا حجت نباشد روایت کردن آنها بی مفهوم و خالی از فائده می باشد، آیا رسول اکرم به چنین کاری ‏تشویق می کند». (‏الرساله ص 402- 403‏)‏.
[7] - رواه الخمسة إلا النسائي وصححه الترمذي (به روايت پنج نفر از صحاح جز نسائی و بتصحيح ترمذی‌).
[8] - در باره ی حکم روایت شخص مبتدع، به بخش اول این کتاب مراجعه کنید.
[9] - لمحات في أصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص19.
[10] - امام حدیث حافظ ابو عمرو عثمان بن عبدالرحمن بن عثمان بن موسی بن ابی نصر نصری ‏اربلی کُردی ‏شهرزوری و معروف به ابن صلاح که پدرش لقب صلاح الدین داشته و به همین ‏خاطر ایشان به ابن ‏صلاح شهرت یافته است. او از بزرگان فقهای شافعیه و از اساتید قاضی ابن ‏خلکان بوده است. وی فقیهی ‏بوده مفسر، محدث، رجالی، ادیب، لغوی و علاوه در علوم مختلف ‏اسلامی تألیفاتی دارد، بعضی از آثار ‏او عبارتند از:‏
‏1- الفتاوی: که به فتاوای ابن صلاح معروف و بعضی از شاگردانش آن را جمع و تدوین کرده ‏اند.‏
‏2- فوائد الرحله: و آن حاوی قواعد قواعد غریبه از علوم متنوعه می‌باشد که در رحلت و ‏مسافرت ‏خراسان تحصیل کرده.‏
‏3- علوم الحدیث: که از مهمترین تألیفات در این موضوع می‌باشد و به انحاء مختلفه محل توجه ‏اکابر قرار گرفته و ‏به مقدمة ابن صلاح نیز موسوم است.‏
ابن صلاح در سال 577 هجری در روستای شرخان شاره‌زور، از توابع اربیل (هَولِر) در کردستان ‏ متولد ‏شد و در سال 643 هجری در دمشق در گذشت.‏
[11] - مؤلف کتاب حاضر هم بر این منظومه شرح مفیدی دارد.
[12] - نگاه کنید به: تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث؛ استاد عبدالله احمدیان، ص 153، لمحات في أصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص 75.
[13] - یعنی مؤلف در چندین مورد، غیر صحابی‌ها را صحابی شمرده است ولی امام ذهبی در کتاب «التحریر» آنان را مشخص کرده و این نقص را هم برطرف نموده است. ‏
[14] - تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث؛ استاد عبدالله احمدیان، ص 155.
[15] - نگاه کنید به: لمحات في أصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص 79 ، و تیسیر مصطلح الحدیث؛ دکتر محمود طحان، ص 153.
[16] - روایت بخاری.
[17] - سنن دارقطنی.
[18] - نگاه کنید به: تیسیر مصطلح الحدیث؛ ص 47-49، لمحات في أصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص 81.
[19] - «السنن الكبرى» بيهقی (4/130). بعضی از طرق این روایت ضعیف و منکر هستند و برخی دیگر دارای زیاده هایی هستند که ثابت نشده اند. نگاه کنید به: «السلسلة الضعيفة» (463). امام نووی در المجموع (5/330) و امام ابن قیم نیز در أعلام الموقعين (2/250) لفظ مذکور را صحیح می دانند.
[20] - روایت امام بخاری (1447) و مسلم (979).
[21] - أوسق، جمع وَسق که برابر با شصت صاع است و هر صاع برابر 2 کیلو و 175 گرم می باشد. ‏بنابراین هر وسق 130 کیلو و 500 گرم و پنج وسق نیز برابر با 652 کیلو و 500 گرم می باشد.‏ (عمدة الأحكام من كلام خير الأنام؛ ترجمه محمد احمد).
[22] - اما حنفیه گفته اند: حدیث اول هرچند که عام است اما همانند خاص قطعی الدلاله می باشد، پس، از جهت احتیاط در وجوب واجب به حدیث اول عمل می شود، بنابراین حدیث اول را بر حدیث دوم ترجیح داده و گفته اند که حدیث اول از حدیث دوم مشهورتر است و عمل به آن موجب نفع رسیدن به فقرا می شود. (الوجیز في أصول الفقه؛ عبدالکریم زیدان، ص 320).
[23] - نگاه کنید به: تیسیر مصطلح الحدیث؛ ص 51-49، لمحات في أصول الحدیث؛ دکتر محمد ادیب صالح، ص 84-86.
[24] - نسخ در لغت به دو معنا است: به معنای ازمیان بردن و زدودن است، مثلا گفته می شود: « نَسَخَتِ الشمسُ الظلَّ» (خورشید سایه را زدود). و به معنای نقل شیئی از مکانی به مکان دیگر نیز می باشد، مثلا گفته می شود: «نَسختُ الکتاب» (یعنی کتاب را نسخه برداری کردم؛ هرگاه مطالب آنرا بازگو یا نوشتم). پس ناسخ نیز حکم منسوخ را محو و از میان می برد یا حکم آنرا به حکم دیگری منتقل می کند.
[25] - روایت امام احمد و مسلم و ترمذی (1430).
[26] - روایت ابوداود.
[27] - ابوداود (2367) وابن ماجه (1679) و البانی در صحيح ابی داوود (2074).
[28] - ‏بخارى (1938)‏.
[29] - اما بعضی دیگر از علما این رأی را صحیح ندانسته اند و گفته اند حجامت باعث ابطال روزه ‏می شود، زیرا حکم روایت ابن عباس رضی الله عنهما بوسیله ی روایت رافع نسخ می شود.‏ و این رای امام احمد و اسحاق و بعضی از فقهای حديث، و از بعضی صحابه و تابعين نیز ‏روایت شده است.‏ این دسته از علما معتقدند بر خلاف قول جمهور گفته اندکه روایت ابن عباس تقدم زمانی دارد، بنابراین منسوخ است و روایت نافع ناسخ می باشد.‏علامه عبدالعزیز ابن باز رحمه الله در مورد جمع بین دو حدیثی که جمهور بدان استدلال می ‏کنند با حدیثی که حجامت را موجب باطل شدن روزه می داند، چنین می گوید:‏
‏«جمع بین آن احادیث چنانکه محققین از اهل علم گفته اند اینست که (جواز) حجامت برای ‏شخص روزه دارد منسوخ شده است، روزه دار قبلا می توانست حجامت کند ولی بعدا جواز آن ‏نسخ شد و امر به نکردن حجامت شد، و کسی که حجامت کند روزه اش باطل می شود، و این ‏حکم اخیر، آخرین امر در مورد حجامت است و این صحیح بین اقوال اهل علم است، (أَفْطَرَ ‏الحاجِمُ والمَحْجُوم) و این حدیث آخرین امر از سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم است که حجامت ‏روزه ی روزه دار را باطل می کند، و اگر روزه دار به حجامت نیاز داشت باید در شب حجامت ‏کند والحمدلله» (فتاوای نور علی الدرب).‏
می بینیم که یکی از موارد اختلاف فقهی مابین علما، همین مسئله یعنی نحوه ی جمع و توفیق ‏حاصل نمودن بین دو حدیث به ظاهر متعارض است، و گاهی این امر به اجتهاد آنها مربوط می ‏شود، و وظیفه ی ما مسلمانان چیزی جز تبعیت از رأی و دلیل قوی و ارجح نیست، حتی اگر ‏رأی راجح مخالف با مذهب رایج باشد.‏
[30] - الترغيب والترهيب (3/256) و البانی در صحيح ترمذی (1444).
[31] - الرسالة المستطرفة؛ ص80.
[32] - نگاه کنید به: لمحات في أصول الحدیث، ص 83.
[33] - در بخش اول این کتاب، بطور مفصلتری در باره ی حدیث معلل بحث شده است.

از کتاب:
مصطلح الحدیث، مؤلف: علامه محمد بن صالح العثيمين، ترجمه و تعليق و اضافات: محمد عبداللطيف
مصدر:
دائرة المعارف شبکه اسلامی
IslamWebPedia.Com


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه