منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 475
بازديد کل : 2053158
 
   
علوم الحديث و شکل گيري آن:
صاحب اثر: نوار اسلام   تاريخ درج مقاله:2012-07-05  تعداد بازديد:282
اعتقاد قاطع و بدون تردید به حجیت سنت و احادیث نبوی صلی الله علیه وسلم به معنای قبول هر نوع حدیثی نیست. آری؛ کسی مخالف این ادعا نیست که متاسفانه احادیثی بسیار زیادی وارد کتب و منقولات شده اند که بعضی از آنها هیچ اصلی ندارند و بعضی کاملا دروغ می باشند و بعضی هم درجه ی مقبولیت را بدست نیاورده و داخل در احادیث ضعیف می شوند که قابل استناد و حجت نیستند...

 

اعتقاد قاطع و بدون تردید به حجیت سنت و احادیث نبوی صلی الله علیه وسلم به معنای قبول هر نوع حدیثی نیست. آری؛ کسی مخالف این ادعا نیست که متاسفانه احادیثی بسیار زیادی وارد کتب و منقولات شده اند که بعضی از آنها هیچ اصلی ندارند و بعضی کاملا دروغ می باشند و بعضی هم درجه ی مقبولیت را بدست نیاورده و داخل در احادیث ضعیف می شوند که قابل استناد و حجت نیستند. اما وجود این احادیث غیر مقبول مانع از پذیرش سنت صحیح نخواهد شد، چرا که علما و ائمه ی متخصص این امت، قواعد و اصولی را از خود کتاب و سنت استخراج نمودند و با استمداد از این قواعد و اصول، اقدام به پالایش و تمییز مقبول از مردود کرده اند. بعد از آنکه اندک اندک فرقه های مبتدع سر بیرون آوردند و وجود احادیث نادرست احساس شد، علمای مخلص و متعهد نیز در پذیرش احادیث احتیاط کردند و هر حدیثی را قبول نمی کردند. امام مسلم در مقدمه ی صحیح خود از ابن سیرین نقل می کند که گفت: «(در ابتدا مردم) از اسناد حدیث سوال نمی کردند، ولی هنگامی که فتنه بروز کرد (مردم از سند جویا می شدند) و گفتند: رجال حدیث را برایمان نام ببر، سپس به آن نگاه می کردند؛ اگر (راویان آن) از اهل سنت بودند حدیث آنها را می پذیرفتند و اگر از اهل بدعت بودند حدیثشان را رد می کردند».
همچنین نقل است که امام ابن سیرین گفت: «إن هذا العلم دين، فانظروا عمن تأخذون دينكم».[1] براستی که این علم (روایت حدیث) جزو دین است، پس بنگرید که دینتان را از چه کسی می آموزید.
بنابراین ظهور و پیدایش احادیث نادرست که از زبان مبتدعان و منحرفان نقل می گشت باعث نشد که امت احادیث درست و صحیح را کنار بگذارند، در عوض برای زدودن احادیث مردود همت نمودند و برای تشخیص احادیث مقبول از مردود قواعد و اصولی را با استمداد از کتاب و سنت صحیح وضع نمودند که با تطبیق آن قواعد بر روایات منقول درجه ی اعتبار آنها را مشخص می کردند، که به این مجموعه قواعد؛ علوم الحدیث گفته شد.

تعریف علوم الحدیث:
علم و آگاهی یافتن به قواعد و قوانینی که بوسیله ی آنها احوال سند و متن حدیث از جهت قبول یا رد شناخته می شود را علم حدیث یا مصطلح الحدیث گویند.
بر این اساس هرگاه سند و متن حدیثی شرایط لازم را جهت مقبولیت بدست آورد، حدیث معتبر و حجت خواهد شد و بالعکس؛ اگر شرایط لازم را نداشته باشد بعنوان خبر مردود کنار گذاشته خواهد شد.[2]
منظور از سند حدیث؛ یعنی سلسله راویان آن؛ همان کسانی که حدیث را نقل می کنند و به متن آن منتهی می شوند. و منظور از متن حدیث، یعنی سخن و مطلبی که راویان آنرا از هم روایت می کنند. بعنوان مثال در صحیح بخاری آمده: (حدثنا عبدالله مُنیر سمع أبا النضر قال: حدثنا عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار عن أبي حازم عن سهل بن سعد الساعدی، أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: «رِبَاطُ يَوْمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَمَوْضِعُ سَوْطِ أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَالرَّوْحَةُ يَرُوحُهَا الْعَبْدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ الْغَدْوَةُ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا»)[3]. (بخارى 2892).
حال سند یا سلسله راویان این حدیث عبارتند از: عبدالله مُنیر و أبا النضر و عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار و أبي حازم و سهل بن سعد الساعدی.
و متن حدیث نیز عبارتست از: «رِبَاطُ يَوْمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَمَوْضِعُ سَوْطِ أَحَدِكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا، وَالرَّوْحَةُ يَرُوحُهَا الْعَبْدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ الْغَدْوَةُ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا عَلَيْهَا».
علم حدیث از لحاظ قدر و عظمت و نفع عمومی از جمله بزرگترین علوم اسلامی است، که موضوع آن بررسی اوضاع و احوال سند و متن حدیث از جهت قبول یا عدم مقبولیت آن است و فواید این علم نیز آگاهی یافتن از اقوال و افعال و تقریرات پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب رضی الله عنهم و تابعین رحمهم الله است.
کسی که کتاب‌های علوم حدیث را مطالعه کند، در مقابل این علم دقیق و مهم مبهوت می‌شود، علمی که امکان ندارد تألیف و ایجاد آن به صورت تصادفی و یا اینکه بدون هدف باشد، بلکه برای این علم زحمت‌های فراوانی کشیده شده است، و خستگی‌های فراوانی را متحمل شده‌اند شب زنده‌داری‌های زیادی برای آن کشیده شده است تا به اوج خود رسیده است.
هدف بزرگی که علم مصطلح الحدیث یا علوم حدیث به خاطر آن شکل گرفت، همان مراقبت از حدیث نبوی که پس از قرآن بزرگترین منبع اسلامی است، می‌باشد. قواعد علوم حدیث قواعد نقد همه جانبه است که تمامی جوانب حدیث را با دقت کامل بررسی می‌کند.
تلاش محدثان در زمینه اجرای روش نقد در رسیدن به هدف حفظ حدیث نبوی به نهایت خود رسیده بود. و این مولفات فراوان آنها در مورد انواع حدیث است که بعضی از آنها به احادیث صحیح یا ضعیف یا جعلی و بعضی انواع مستقل دیگر مثل مرسل و مدرج و غیره اختصاص پیدا می‌کند. و این مؤلفات یک برهان عملی است که توجه و عنایتی به اجرای این روش داشته‌اند. تا این میراث نبوی را به صورت پاک و خالص به دست ما برسانند.
اما خود علوم الحدیث دارای شاخه ها و زیرمجموعه های علمی دیگری می باشد که هر یک به بحث و بررسی در ناحیه ای از علم درایت[4] می پردازند. ازجمله: علم رجال، علم جرح و تعدیل، علم غریب الحدیث، علم مختلف الحدیث، علم ناسخ و منسوخ احادیث، علم علل الحدیث.. که ان شاءالله در صفحات آتی تک تک آن علوم را مختصرا شرح خواهیم داد.

تاریخ نشو و نمای علم حدیث:
اساس و ارکان اصلی علم روایت و نقل اخبار، از کتاب الله و سنت نبوی سرچشمه گرفته است، چنانکه خداوند متعال در قرآن می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا» (حجرات 6).
یعنی: اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، اگر شخص فاسقى براى شما خبرى بياورد، درباره ی آن تحقيق کنيد. و این آيه‌ ی كريمه‌ بر این دلالت دارد كه خبر يک‌ نفر‌ واحد به‌ شرطی‌ كه‌ عادل‌ باشد، حجت‌ است‌. علامه عبدالرحمن سعدی رحمه الله در تفسیر این آیه می نویسد: «باید به هنگام شنیدن خبر فرد فاسق، تحقیق و بررسی کرد؛ پس اگر دلایل و قرینه ها بر صداقت او دلالت داشت به آن عمل شود و مورد تصدیق قرار گیرد ، و اگر قرینه ها و دلایل بر دروغگو بودن او دلالت می کرد باید تکذیب شود و به خبر او عمل نشود. پس این دلیلی است بر این که خبر فرد راستگو مقبول است و خبر دروغگو مردود می باشد و درباره ی خبر فاسق باید توقف کرد. بنابراین گذشتگان روایت های بسیاری از خوارج را که به راستگویی معروف بودند پذیرفتند هرچند آن ها گناهکار و مجرم بودند».
همچنین پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید: «نضّر الله امرأً سمع منا شیئا فبلغه کما سمعه فرُبَّ مبلَّغ أوعی من سامع».[5]
یعنی: خداوند ‏فردی را شاد و شادمان کند که سخنی از من شنیده و همانطور که شنیده است آنرا بیان کند، چه بسا خیلی از کسانی که این ‏سخنان را می‌شنوند از مبلغ آن خوبتر و بهتر آنرا به یاد و حافظه می‌سپارد و آن را خوبتر ‏حفظ می‌کند.[6]
در این آیه ی کریمه و حدیث شریف مبداء تثبیت در اخذ اخبار و کیفیت ضبط آن بوسیله ی توجه و حفظ آن و دقت در نقل آن برای دیگران روشن می گردد. از همان ابتدا بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم، صحابه رضی الله عنهم در نقل اخبار و قبول آن احتیاط زیادی داشتند خصوصا اگر در صدق ناقل یا راوی خبر شک و تردید داشتند، چنانکه از ابوبکر صدیق رضی الله عنه روایت شده که او روایت کسی را قبول نمی کرد تا آنکه شاهدی را برای روایتش می آورد. از قبیصه بن زویب روایت است که گفت: «جاءت الجدة إلى أبي بكر رضي الله عنه تسأله عن ميراثها، فقال: مالك في كتاب الله شئ، وما علمت لك في سنة رسول الله الله صلى الله عليه وسلم شيئاً فارجعي حتى أسأل الناس فسأل، فقال المغيرة بن شعبة: شهدت رسول الله صلى الله عليه وسلم أعطاها السدس، فقال: هل معك غيرك فقام محمد بن مسلمة فقال مثله فأنفذ لها السدس».[7]
یعنی: جده‌ای نزد ابوبكر آمد و ميراث خود را از او خواست‌، ابوبكرگفت‌: بر طبق كتاب خدا تو سهمی ‌ نداری، و در سنت پيامبر صلی الله عليه و سلم نيز چيزی سراغ ندارم‌، برگرد تا اينكه از مردم سوال ‌كنم‌، پس در اين باره از مردم سوال‌كرد؛ مغيره بن شعبه‌ گفت‌: من در حضور پيامبر صلی الله عليه و سلم بودم‌ كه يک ششم به جده داد. ابوبكرگفت‌: آياكسی با تو حاضر بود؟ محمد بن مسلمه انصاری برخاست و سخنی همچون سخن مغيره زد. لذا ابوبكر يک ششم به آن جده داد.
ابوبکر رضی الله عنه روایت مغیره را نپذیرفت تا آنکه محمد بن مسلمه نیز بر آن شهادت داد، و این به معنای دقت و احتیاط ابوبکر در قبول روایت بود.
و همچنین روایات دیگری از صحابه نقل شده اند که حاکی از احتیاط آنها در قبول اخبار و روایات می باشد. ولی بعدها با ظهور فرقه های مبتدع و منحرف این بار به اوضاع و احوال خود راوی نیز توجه می شد و به وی نظر می کردند تا ببینند عادل است یا فاسق، اهل سنت است یا اهل بدعت؛ اگر از اهل بدعت بود روایتش را نمی پذیرفتند چنانکه نقل ابن سیرین را قبلا آوردیم.[8]
بنابراین دیگر هیچ روایتی را نمی پذیرفتند تا آنکه از سند و احوال راویان آن شناخت کامل پیدا می کردند که موجب شکل گیری علم جرح و تعدیل و شناخت متصل یا منقطع و نیز شناخت علل های خفی گشت. و از جمله کسانی که در میان صحابه مشهور است در مورد جرح و تعدیل سخن گفته اند می توان به: انس بن مالک و عبدالله بن عباس و عباده بن صامت رضی الله عنهم اشاره نمود، و از جمله تابعین نیز می توان به: سعید بن مسیب و حسن بصری و شعبی و ابن سیرین اشاره کرد، اما چیزی در مورد این علم در میان آنها مدون نشد بلکه آنرا در ملکه ی ذهن خود محفوظ نگاه داشته بودند.[9]
بعد از آن علما این علوم را توسعه دادند تا جاییکه بحث و بررسی در این علوم به ناحیه ی ضبط و کیفیت تحمل و ادای حدیث و شناخت ناسخ از منسوخ و غریب کشیده شد، اما باز تمامی این موارد بصورت شفاهی از زبان علما نقل می گشت، سپس این علوم تکامل یافت و این بار مکتوب و ضبط گردید ولی در مکانهای جدا و در کتاب هایی که مخصوص علوم الحدیث نبودند، بلکه همراه با سایر علوم دیگر و در لابلای کتابهای فقهی و اصولی قرار گرفتند. مانند کتاب «الاُم» و«الرسالة» امام شافعی، هر چند که این دو کتاب، فقهی و اصولی هستند اما مباحث علوم الحدیث در آنها مطرح شده اند. اما به مرور بعد از آنکه تدوین علوم مختلف از هم مستقل شده و هر یک از فنون در کتابهای مستقلی تدوین شدند، علما نیز علم مصطلح را این بار نه در لابلای کتابهای دیگر، بلکه در کتاب های مستقلی تدوین کردند.
بطور خلاصه می توان گفت:
مردم در ابتدا برای پذیرش روایات منقول، محتاط بودند و به احوال ناقل روایت دقت می کردند، تا اندک اندک پایه های علم جرح و تعدیل در اذهان علما شکل گرفت ولی این علم تدوین نشد. بعد با پایان گرفتن این دوره که مباحث مربوط به شروط قبول روایت بصورت شفاهی بود، دوره ی جدیدی شروع شد که در آن علم اصول حدیث از طریق تدوین اخذ می شد و این دوره را نیز می توان به دو مرحله تقسیم نمود:
مرحله ی اول: در این مرحله علم اصول حدیث و موضوعات آن بصورت کامل و مستقل و در تصنیفات خاصی تدوین نشد، بلکه در میان دیگر مباحث و علوم قرار گرفت؛ مثلا امام شافعی در کتاب «الرسالة» و «الاُم» مباحثی را در مورد شروط صحت حدیث و حجیت خبر آحاد و شرط حفظ در راوی و پرهیز نمودن از قبول روایت راویان مجروح مانند کسی که حدیث را با معنی روایت می کند، وقبول حدیث کسی که تدلیس می کند و در مورد حدیث مرسل که آیا حجت است یا خیر و درباره مراسیل بزرگان تابعین و مراسیل صغار تابعین و غیره در ابواب رساله و مناسبات متعدد الاُم به نگارش درآورده است. و همچنین کتابهای دیگری که در مسائل دیگری نگاشته شدند و مباحث علوم الحدیث در آنها جای گرفته بود؛ همانند کتابهای تاریخ امام بخاری و آنچه که امام مسلم در مقدمه ی صحیح خود نوشته و مثل نامه ی امام ابودواد برای اهل مکه که در مورد روش خود در کتاب سنن توضیح داده و مانند آنچه که ترمذی در کتابش (جامع ترمذی) فصل آخر آنرا با نام «العلل مفرد» آورده است و الی آخر، که در این مرحله می بینیم کتاب مستقلی در ارتباط با اصول و قواعد حدیث تصنیف نشد بلکه برای یافتن این علم می بایست به دیگر کتب شرعی مراجعه می شد.
مرحله ی دوم: در این مرحله کتابهای مستقلی در مورد قواعد علم حدیث نگاشته شد که مستقل از دیگر علوم بودند، اولین کتاب مستقل در این زمینه در قرن چهارم هجری توسط قاضی ابومحمدحسن بن عبدالرحمن بن خلاد رامهرمزی متوفی سال 360 هجری با عنوان «المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی» تصنیف کرد.

مشهورترین مصنفات در علم مصطلح:
1- «المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی» تالیف قاضی ابومحمدحسن بن عبدالرحمن بن خلاد رامهرمزی (متوفی 360) هجری، مؤلف تمامی مسائل مصطلح را کتاب خود ذکر نکرد.
2- «معرفة علوم الحدیث» تألیف ابو عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری (متوفی 405) هجری، کتاب او ترتیب مناسبی نداشت.
3- «المستخرج علی معرفة علوم الحدیث» که ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی (متوفی 430) هجری آنرا به نگارش درآورد. در حقیقت مؤلف مطالبی را بر کتاب حاکم نیشابوری افزود و آنرا ادامه داد و لذا کتاب او با نام «المستخرج علی کتاب حاکم» نیز مشهور است.
4- «الکفایة في علم الروایة» تالیف ابوبکر بن احمد بن علی بن ثابت مشهور به خطیب بغدادی (متوفی 463) هجری، این کتاب جزو معتبرترین مراجع این علم می باشد و بسیاری از علمای بعد او از کتاب وی بهره برده اند. همچنین خطیب در بیشتر فنون علم الحدیث تصنیفات جداگانه ای دارد؛ از جمله کتابی درباره ی آداب راویت تالیف نموده بنام «الجامع لأخلاق الراوي و آداب السامع».
5- «الإلماع إلی معرفة أصول الروایة و تقیید السماع» تألیف قاضی عیاض بن موسی یَحصُبِی (متوفی 544) هجری، کتاب او شامل تمامی ابحاث مصطلح نیست بلکه فقط متعلق به مباحث مربوط به کیفیت تحمل و ادای حدیث و فروعات آنهاست.
6- «ما لا یَسَعُ المحّدِثَ جَهلهُ» تألیف ابوحفص عمر بن عبدالمجید مَیانَجی (متوفی 580) هجری؛ کتاب او جزء کوچکی است که فواید زیادی در آن نهفته نیست.
7- «علوم الحدیث» تألیف حافظ ابو عمرو عثمان بن عبدالرحمن شَهرَزوری مشهور به ابن صلاح (متوفی 643) هجری، کتاب او بین مردم به مقدمه ی ابن صلاح مشهور است.[10] این کتاب از بهترین و مفیدترین کتابها در حوزه ی علم الحدیث می باشد که مؤلف آن، مباحث متفرق در دیگر کتب از جمله کتاب خطیب بغدادی و کسانی که قبل از او بودند را جمع کرده است، و علمای زیادی بعد از وی کتاب او را مختصر و مرتب و شرح داده اند. از جمله کسانی که بر این کتاب تعلیق نموده اند عبارتند از: بدرالدین زَرکَشی (متوفی 794) و حافظ زین الدین عراقی (متوفی805) کتاب «التقييد والإيضاح شرح مقدمة ابن الصلاح، و حافظ ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) کتابش را با نام «الإفصاح بتکمیل النکت علی ابن صلاح»، و حافظ بلقینی (متوفی805) که علوم الحدیث را در دو کتاب التهذیب و الزیادات مختصر نمود، و حافظ ابن کثیر نیز کتاب ابن صلاح را مختصر نمود با نام: «اختصار علوم الحدیث».
8- «الإرشاد» تالیف محی الدین یحیی بن شرف نووی (متوفی 676) هجری، کتاب او در حقیقت مختصر کتاب علوم الحدیث ابن صلاح است. سپس برای بار دوم آنرا مختصر نمود و «التقریب و التیسیر لمعرفة سنن البشیر النذیر» نام نهاد.
9- «تدریب الراوی في شرح تقریب النووی» تألیف جلال الدین عبدالرحمن بن ابوبکر سیوطی (متوفی 911) هجری، کتاب او نیز شرح کتاب تقریب امام نووی است، و مولف فواید زیادی را در این کتاب جمع کرده است. همچنین او کتابی را با نام «ألفیة الحدیث» که بصورت نظم است تألیف کرده و سپس خود وی آنرا شرح داده و «البحر الذی زخر في شرح ألفیة الأثر» نام نهاده است و محدثین دیگری از جمله شیخ احمد محمد شاکر و شیخ محیی الدین عبدالحمید نیز آنرا (الفیة الحدیث) شرح داده اند.
10- «نظم الدرر في علم الأثر» تالیف زین الدین عبدالرحیم بن حسین عراقی مشهور به حافظ عراقی (متوفی 806) هجری، کتاب او بنام «ألفیة العراقی» نیز مشهور است. مولف در آن، کتاب علوم الحدیث ابن صلاح را بصورت نظم در آورده و اضافاتی بر آن افزوده است. شرح های متعددی بر این کتاب صورت گرفته و از جمله خود مؤلف نیز کتابش را شرح داده است با نام: «فتح المغیث بشرح ألفیة الحدیث».
11- «فتح المغیث في شرح ألفیة الحدیث» تألیف محمد بن عبدالرحمن السخاوی (متوفی 902) هجری، که در حقیقت شرحی است بر کتاب (الفیه عراقی) که از جمله مفیدترین و بهترین شرح های کتاب الفیه است.
12- «نخبة الفِکر في مصطلح اهل الأثر» تألیف حافظ ابن حجر عسقلانی (متوفی 852) هجری، که کتاب کوچک و مختصری است اما جزو مفیدترین و بهترین کتاب های مختصر می باشد که مؤلف روشی را در ترتیب و تقسیم بکار برده که قبل از وی سابقه نداشته است. سپس خود مولف آن کتاب را شرح داده و آنرا «نزهة النظر في توضیح نخبة الفکر» نامیده است.
13- «المنظومة البیقونیة» تألیف عمر بن محمد بیقونی دمشقی (متوفی 1080) هجری، این کتاب شامل 34 بیت است، و جزو کتاب های مختصر و مفید در این زمینه قرار گرفته و شرحهای زیادی بر آن نیز صورت گرفته است.[11]
14- «قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث» تالیف محمد جمال الدین قاسمی (متوفی 1332) هجری، که جزو کتابهای مفید در این علم می باشد.
15- «الباعث الحثیث شرح إختصار علوم الحدیث» تألیف احمد محمد شاکر(متوفی1377) هجری، کتاب او شرحی است بر کتاب (مختصر علوم الحدیث) حافظ ابن کثیر رحمهما الله.
البته تصنیفات زیاد دیگری در این علم صورت گرفته که ما در اینجا همه ی آنها را نیاوردیم، اما بطور مختصر به کتابها و شروح دیگری اشاره می کنیم:
16- «التمييز» مسلم بن الحجاج قشيری نيشابوری (261هـ).
17- «الاقتراح في بيان الاصطلاح وما أضيف إلى ذلك من الأحاديث المعدودة الصحاح» تأليف تقی الدين بن دقيق العيد (702هـ).
18- «علم الحديث» تأليف احمد بن عبدالحليم بن تيمية (728هـ).
19- «رسوم التحديث في علوم الحديث» تألیف جعبری ابراهيم بن عمر بن ابراهيم بن خليل برهان الدين ابو محمد جعبری خليلی شافعی (732هـ).
20- «المنهل الروی في مختصر علوم الحديث النبوي» تأليف ابو عبدالله بدر الدين محمد بن ابراهيم بن جماعة (733هـ).
21- «التذكرة في علوم الحديث» تصنيف عمر بن علی معروف بـه (ابن الملقن) (804هـ).
22- «رسالة في علم أصول الحديث» تأليف علی بن محمد بن علی جرجانی (816هـ).
23- «الديباج المذهب» تألیف علی بن محمد جرجانی (816).
24- «المختصر في أصول الحديث» تألیف ابو الحسن جرجانی (816هـ).
25- «جواهر الأصول في علم حديث الرسول» تألیف ابوالفيض محمد بن محمد بن علی فارسی مشهور به فصيح هروی (837هـ).
26- «النكت الوفية بما في شرح الألفيّة» تألیف برهان الدين ابراهيم بن عمر بقاعی (885هـ).
27- «الغاية» شرح متن ابن الجزری (الهداية في علم الرواية) تألیف محمد بن عبد الرحمن سخاوی (902).
28- «قفو الأثر في صفو علوم الأثر في المصطلح على مذهب السادة الحنفيّة» تألیف رضی الدين محمد بن ابراهيم بن يوسف تاذفی (971هـ).
29- «خلاصة الفكر شرح المختصر في مصطلح أهل الأثر» تأليف عبدالله بن محمد شنشوری مصری (983هـ).
30- «نيل الأماني في توضيح مقدمة القسطلاني» تأليف عبدالهادی نجا الإيباری (1305هـ).
31- «اجتناء الثمر في مصطلح أهل الأثر» تأليف عبدالمحسن بن حمد العباد.
32- «إتحاف النبيل بأجوبة أسئلة الملطلح والجرح والتعديل» ابو الحسن مصطفى بن اسماعيل؛ (جده مكتبة العلم، 1414هـ).
33- «الامالي المكيّة على المنظومة البيقونيّة» املای ابو عبدالله سليمان بن ناصر العلوان؛ (رياض: دار الجلالين، 1413هـ).
34- «الإيضاح في تاريخ الحديث وعلم الاصطلاح» تأليف سعدی ياسين؛ (بيروت: المكتب الإسلامي، 1401هـ).
35- «الباكورة الجنية من قطاف متن البيقونيّة» تألیف محمد امين بن عبدالله اثيوبی؛ ( مكه مكرمه: مطابع الصفا، فسح 1404هـ).
36- «البيان الصريح شرح قصيدة غرامي صحيح» تأليف عبدالقادر بم محمد سليم گيلانی؛ (دمشق: مطبعة التوفيق، 1346هـ). و قصيده ی غرامی صحيح، نظم اسماعيل بن احمد بن فرح اشبيلی (699هـ) است.
37- «تبسيط علوم الحديث وأدب الرواية» محمد نجيب مطيعی؛ (قاهره: توزيع المختار الإسلامي: دار الاعتصام، 1399هـ).
38- «التقريرات السنيّة شرح المنظومة البيقونيّة في مصطلح الحديث» حسن محمد المشاط؛ (بيروت: دار الكتاب العربي، 1406هـ).


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه