منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 820
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 271
بازديد کل : 2080730
 
   
فشرده اي از ماجراي محو شدن تمدّن ديني (اهل سنت) ايرانيان / 1
صاحب اثر: نوار اسلام   تاريخ درج مقاله:2012-06-27  تعداد بازديد:173
تاريخ نشان مي دهد مغول ها و اسکندرها با حمله به ايران به تدريج درفرهنگ ‏عميق مردم اين سرزمين محو شدند ولي همين مردم متمدّن در برابر استدلال و ‏منطق اسلام سرتعظيم فرود آورد و آن را به فرهنگ پربار خويش افزودند ، امّا غافل ‏از اينکه غم انگيزترين هجوم از طرف گروهي کوچک از جنوب لبنان درراه بود تا ‏تمدّن چند هزارساله، وحي اي ، عقلي و استدلالي آنان را از بنيان دگرگون سازد...

تاريخ نشان مي دهد مغول ها و اسکندرها با حمله به ايران به تدريج درفرهنگ ‏عميق مردم اين سرزمين محو شدند ولي همين مردم متمدّن در برابر استدلال و ‏منطق اسلام سرتعظيم فرود آورد و آن را به فرهنگ پربار خويش افزودند ، امّا غافل ‏از اينکه غم انگيزترين هجوم از طرف گروهي کوچک از جنوب لبنان درراه بود تا ‏تمدّن چند هزارساله، وحي اي ، عقلي و استدلالي آنان را از بنيان دگرگون سازد. ‏
شاه اسماعيل و نياکانش که مردمي غارتگر بودند دراين سرزمين سفره اي پهن ‏کردند که نياپرستي، شيخ پرستي، پيرپرستي را در عقيده داشتند و معتقد بودند ‏رهبران قبيله ما با آسمان ها ارتباط و در جهان دخل و تصرف دارند، جن ها از آنان ‏اطاعت مي کنند ، و چون به اصطلاح مسلمان شدند، با همين افکار ،«شيخشان» را به ‏جاي جادوگر قبيله گذاشتند و همان صفات جادوگر قبيله را به شيخ عطا و شيخ را ‏پرستش کردند و کم کم «امام علي» و «ائمه» را به جاي توتم هاي سابق گذاشتند و ‏گفتند: نخستين روح مدبّر هستي خداست که اوّل در «محمّد» و سپس در «علي» حلول ‏کرده و بعد به امامان شيعه آمده و سرانجام از راه ائمه به شيوخ صفوي، ابتدا به ‏‏«شيخ حيدر» و بعد به «شاه اسماعيل» منتقل شده ، از اين رو «شاه اسماعيل» هم ‏خدا بود هم پيامبر و امام و شيخ طريقت، درحالي که ولايت مطلق را هم داشت .‏
قبل از عصر صفويه جمعيت ديني تشکيل دهنده ايران 2 گروه اصلي بودند، ‏‏«اقليت» و «اکثريت».‏
اقليت را «شيعه زيديه» تشکيل مي دادند که به عقايد اهل تسنن امروزي ‏بسيار نزديک بودند.‏
‏«گروه اقليت يا شيعيان زيدي» فقط درقم و کاشان
و ورامين و ساوه و خراسان ‏بودند. ‏
‏«گروه اکثريت» يا اهل سنت، درفارس و همدان و کرمان و اصفهان و آذربايجان و ‏کردستان و ازپيروان شافعي بودند.
«يعني شافعي مذهب هاي ايران دراين قسمت ‏ساکن بودند»‏
سيستان و بلوچستان و خوارزم و ماوراءالنهراز اهل سنت و ازپيروان ابوحنفيه ‏بودند.«يعني حنفي هاي ايران دراين قسمت ها ساکن بودند»‏
تاريخ نشان مي دهد که اصولاً ايرانيان نمي دانستند
«شيعه اثني عشري» يعني ‏چه؟ (به قول حسن روملو قبل از صفويه کوچک ترين کتابي که مؤيد فقه شيعه اثني ‏عشري و قواعد و قوانين ائمه باشد درايران نبود.)‏
در
ايران هيچ مسجد مجزاي شيعه و سني ديده نمي شد، همه درکنار هم نماز مي ‏خواندند و مراوده داشتند و مختصر اختلاف ، آنان را مقابل هم قرار نداده بود، اختلاف ‏آنان هم اختلاف سياسي بود نه عقيدتي، اين دسته پيروان حکومت علي بودند، ‏آن دسته پيروان حکومت بر مبناي شورا (شيعه زيديه شيعه اي بود که به امامت ‏‏12 امام قائل نبودند که اين مطالب درکتب فقهي آنان آمده، اين گروه امروز در ‏يمن هم هستند.)‏
‏(اين سؤال بزرگ اکنون بدون پاسخ از طرف مغرضين مانده که اگر
شيعه ايران ‏اثني عشري بودند چرا همين گروه اندک با حکومت صفوي همکاري نکردند، ‏اگر نکردند چون شيعه جعفري نبودند.)‏
‏«شيعه زيديه» از نظرعقيده و فقه بسياربه حنفي ها وشافعي ها نزديک ‏بودند؛يعني، در مباني فقهي اختلاف نــظرنداشتند( باز تکرارمي کنم شيعه زيدي ‏بودند نه اثني عشري ، وارد کننده وتئوريزه کردن شيعه« شاه اسماعيل» و ايادي اش ‏از لبنان فعلي بودند) درفرهنگ فکري اهل تسنن وشيعيان ايران هيچ تفاوتي ‏ميان ابوبکرو عمروعثمان وعلي نبود همه را مقدس مي داشتند.بنابراين اکثريت ‏جمعيت ايران از اهل تسنن و اقليتي از شيعه زيدي بودند ،امام جماعاتشان اکثراً ‏سني بود ودرايران عالمي که بگويدمن شيعه مذهب هستم، نبود،«شمشيرقزلباشان» ‏شيعه اي راپديدآوردکه درابتدا فاقد «ولي فقيه» و «آخوند» بود، يعني مذهب را ‏به زور آوردند و مبلّغ و مدرسي درکار نبود ، و از آنجا که جنوب لبنان و شمال سوريه ‏محل تجمّع اقلّيتي از شيعیان قرمطي افراطي بودکه تحت سلطه حکام سني بودند و ‏‏«شام»مرکزحکومت سني هاي حنبلي مذهبِ تندرو بود ، شيعه و عالمانشان جرأت خود ‏نمائي نداشتندوحتي درجنگهاي صليبي متهم شده بودند که با اروپائيان همکاري مي ‏کردند ،و اين دسته خاص از شيعياني بودند که به ابوبکرو عمرو عثمان و عايشه ‏دشنام مي دادند(کاري که شيعه امروزي ادامه مي دهد)‏
وفقهاي «حنبلي » شام فتواي قتل اين دسته را داده بودندو عرصه به«شيعيان اثني ‏عشري» تنگ شده بود،خبرروي کارآمدن يک حکومت شيعي درايران آنان را ‏ترغيب به مهاجرت به ايران کرد، آنان به ايران آمدند، ولي چه آمدني کردند!!
باري از سفربستند با دريائي ازکينه ودشمني ازاهل سنت ، سفره اي به همراه داشتند ‏مملوّ از خرافات و موهومات که تئوري «شيعه اثني عشري »
تنها قسمتي از آن بود .‏
يعني اين گروه زماني به ايران آمدند که بيشترمردم سني بودند ولي حکومتشان ‏شيعه بود ، سپاهيان هم به پيروي ازفرمانده اشان شيعه بودند ، (البته اسمشان شيعه ‏بود و اصولاً ديني نداشتند.) ‏
نکته :ويک شيعه نديديم که جرأت پيداکند اسم فرزندانش را هم اسم فرزندان ‏مولايشان «علي» بگذاردـ
‏3 پسرعلي به نام هاي عمر، ابوبکرو عثمان بودند که درماجراي عاشورا شهيد شدند،(اين ‏مطالب در کتب علماي بزرگ شيعه آمده :الارشاد شيخ مفيد، ‏دارالمفيد«بيروت»، ج 1 ، ص354) و حتي امام سجاد فرزندي به نام عمرداشته بود (الارشاد ،ج ‏‏2، ص155) وامام علي النقي دختري به نام عايشه (الارشاد ، ج2 ، ص 312 )‏
به هرصورت کمبودصاحب نظرو روحاني شيعي کاملاً محسوس بود ،آن عالمان ‏دراواخرسلطنت «شاه اسماعيل» واوائل سلطنت «شاه تهماسب» شماري فقيه «شيعه ‏اثني عشري» از روستاهاي جنوب لبنان به ايران واردکردند و نخستين کتابي که با ‏خود آوردند کتاب «قواعد الإسلام» نوشته «جمال الدّين بن مطهَّر ِحلّي» که اوّلين ‏کتاب «شيعه جعفري حقّ» معرفي شده .(حسن روملو تصريح نموده که درايران قبل ‏از اين کتاب، هيچکس از اصول شيعه صفوي اطلاعي نداشته)و اين آغاز واردات ‏شيعه صفوي به ايران شد .‏
و از آنجاکه همه دردستگاه حاکمه به پست و مقامي دست يافتند بنيان «شيعه صفوي» ‏را با شمشير بنا نهادند که معروفترين آنان «علّامه حِلّي» بود و کتابي در ‏دربار«اولجايتو» در بطلان مذهب اهل سنت به عربي نوشت به نام « کَشفٌ الحَقِّ وَ نَهجٌ ‏الصِّدق» ولي اين کتاب جايگاهي ميان ايرانيان پيدا نکرد، ولي آنچه مسلّم است ‏صفويان برعقيده «اهل حقّ» بودند .‏
نکته :البته ناگفته نماند فقهايي هم بودند که با آگاهي از حکومت صفويان از ‏پيوستن به آنان امتناع کردند،چراکه آنان هنوز دين تحقيقي داشتندواکتساباتشان ‏برمبناي علم و يقين بود و به سادگي نمي توانستند آنها را از آنان بگيرند : ‏مانند«ابراهيم بن سليمان قطيفي بحريني»، «مقدس اردبيلي» ، «شيخ عبدالصمد ‏حارثي پدر شيخ بهائي» ، «حسين بن شهاب الدين کرکي» و «شهيد ثاني» ‏
شاه اسماعيل ايرانيان سني را به دو گروه خودي و غيرخودي تقسيم کردو ‏ازاکثريت سني «شيعه اثني عشري» ساخت ، شاه اسماعيل و قزلباشان ميگساري و ‏لواط را فضيلت مي دانستندوازاهل نمازو روزه نبودند (اين مطالب درکتاب روضه ‏الصفا آمده) وحتي «سلطان حيدر»ازرهبران «عقايدبکتاشي» کتابي تأليف کرد که ‏درآن گفته است: سني ها درحکم کافرحربي هستند ، جان ومال سني مباح وزن ‏ودخترسني براي شيعه نيز حلال وخريدو فروش پيروان سني مذهب نيزحلال ‏است. ‏
به هر صورت مبداء پيدايش «شيعه از نوع زيديه» را بايد در دل سني جستجو كرد آن ‏هم در همان ايّامِ حكومت حضرت علي(عليه السلام )، زماني كه هيچ كس ادعاي مذهب شيعه و ‏سني نمي كرد.‏
اختلاف اوّليه، سياسي بـود چنانكه در نـامه ششم نـهج الـبلاغه آن حضرت مي فرمايد :‏
كساني كه با عمر و ابوبكر و عثمان بيعت كردند با من نيز بيعت كردند ، در آن ايّام بيعت ‏كنندگان(تائيد كنندگان)يا طرفداران علي را«شيعه العلي» مي ناميدند و كسانيكه از بيعت ‏با علي امتناع كرده با معاويه بيعت كردند« شيعه المعاويه بن ابي سفيان» ناميدند و نكته ‏مهم اينست كه بيعت كنندگان ديروز با علي(عليه السلام ) در حقيقت سني ها بودند و به مرور زمان ‏اختلاف سياسي اختلاف عقيدتي هم شد و كم كم مذهب در مقابل دين شكل گرفت و ‏متأسفانه شيعه امروز سني هــاي اوّليه را شيعه مي داند (يعني معتقدندآنان افكاري مانند ‏شيعه امروزي داشتند! و نمي دانستند چه مشكل بزرگي را به وجود خواهند آورد يعني در زمان خود ‏پيامبر شيعه و سني بود و پيامبر خدا درمدت 23 سال هيچ كار مثبتي نتوانست؛ انجام ‏دهد!)‏
پس از شهادت حضرت علي(عليه السلام ) طرفدارنش ابتدا همه گروه سياسي بودندنه مذهبي، ‏به سوي امام حسن وسپس به سوي امام حسين رفتندو درمقابل دولتي هاوطرفداران آنان ‏ايستادگي مي كردندوحركت امام حسين (عليه السلام )هم سياسي بودبه طوري كه درآن حركت ‏هرگزنفرمودكه عقايد ديني مردم مطابق باكتاب وسنت نيست بلكه اعتراض اواز عمل نکردن ‏دستگاه حكومت به كتاب و سنت بود و حتي در روز عاشورا امام حسين سپاه دشمن را ‏مخاطب قرار مي دهد كه (يا شيعه آل ابي سفيان) يعني طرفـداران سياسي را مخاطب ‏قرار مي دهد .‏
در قرن هاي بعد بغض سياسي جايش را به تضاد عـقيده مي دهد و دو فرقه شيعه و سني ‏پديد مي آيد و شيعه امروزهم هنوز به جنبه سياسي قضايا بها مي دهد كه چرا كانديد ‏مورد دلخواه ما پيروز نشد! و چرا باغ فدك را گرفتند و نظائر آن ! از اين جهت توهين و ‏لعن به رهبران سياسي آن زمان يعني خلفا هنوز هم درمنابر امري عادي است ولي هرگز ‏نتوانستند عقيده وتقواي آنان را با ادله كتاب زير سؤال بياورند! ( اين مطلب در تاريخ ‏طبري متن عربي ، چاپ دائره المعارف مصر، جلد 3، ص 208 و 209 و در ترجمه فارسي ‏آن به قلم ”ابوالقاسم پاينده“ ، جلد 4 ص1335 آمده است ـ و ابن قتيبه دينوري در « الامامه ‏و السياسه»، ص 16ـ و در «الغارات ثقفي» كه از علماي شيعه است در جزء اوّل، ص 302 ـ و ‏در مستدرك نهج البلاغه اثر شيخ هادي كاشف الغطاء ، ص 130 از علماي شيعه آمده ‏است) ‏
کم کم عالمان پياده کننده تئوري مشروعيت «شيعه اثني عشريه» وارد تشکيلات ‏حکومت صفويان شدند و «شيخ حسن نجفي» در کتاب « جواهرالکلام» تصريح کرد ‏که هجو و بدگويي و غيبت اهل سنت دراجتماعات از افضل عبادات است. ‏
يکي ديگر از آن علماي وارداتي «محققّ کرکي» معرف به« محققّ ثاني» بود که خود ‏را به دربارشاه تهماسب رساند ، کوله بار او بزرگتر و پربار تراز ديگرعلماي همفکرش بود ‏، رساله اي برسجود انسان برانسان نوشت ، رساله دوّم او مجوز لعن خلفا و لعن دشمنان ‏شيعه را صادر کرد و حتي گفت درمساجد واجب است روزهاي جمعه خلفا را لعن ‏کنيد .(درکتاب مهاجرت علماي شيعه ، برهاني منفرد، ص108) حتي قبله بسياري ‏ازمساجد شهرهاي ايران راتغييردادو فتوي داد اين هارا سني ها ساخته اند. او با ‏مخالفت«غياث الدين دشنگي» مواجه شد.او رياست دستگاه قضائي وديني و اوقاف ‏کشوررا ازشاه تهماسب گرفت و براي اوّلين بار تئوري «تولّا و تبرّا» را پياده کردو ‏کتابي هم دراين باره نوشت به نام«نَفَحاتٌ اللّاهٌوتِ فِي وٌجٌوبِ لَعنِ الجِبتِ وَالطّاغٌوت» ‏که«جبت»ابوبکرو«طاغوت» عمراست.(يعني نسيم خنک ملکوتي، درضرورت دشنام ‏دادن به ابوبکرو عمر(الجِبتِ وَ الطّاغٌوت)است . ‏
تاريخ نشان مي دهد که قزلباشان شاه اسماعيل و شاه تهماسب بيشترين صدمات را ‏به ايران وارد کرده اند ! از آن جمله کشتار علما ،ادبا، دانشوران ، و تخريب ‏آثارفرهنگي و تاريخي ، چون از نظر قزلباشان همه اينان آثار اهل سنت بود که سُني ‏ستيزي آنان حکم مي کرد همه چيز بايد از بين برود! حتي متون فارسي و آثار ‏بزرگاني چون مولوي ، عطار ، جامي ، خواجه نظام الملک ، غزالي، که علماي لبنان ‏فتوا داده بودند که کتب آنان ازمحرمات شرعي است بايد ازبين برود!و داشتن آن ‏کتب حکم کفر و اعدام داشت . اختناق فکري چنان حاکم شدکه ديگرهيچ ‏سرِصاحب انديشه اي جرأت جنبيدن پيدا نکرد . سرانجام دردوران صفويه«شيعه ‏اثني عشري»حاکم بدون نقد شد !از اين جهت تاريک ترين دوران علم و تمدّن ‏ايرانيان را بايد دراين دوران جستجو کرد دوراني که يک شاعرهمتراز حافظ ، ‏سعدي ، عطار ، فردوسي يا دانشمندي چون ابن سينا ، خوارزمي و عالمي ديني ‏همتراز طبري و فخررازي ظهورنکرد ! دوراني که اصولاً اگربگوئيم ايرانيان با ‏هجوم اين قوم مسخ شدند گزافه نگفته ايم . ايران تمدّن سازبه گورستاني شباهت ‏پيدا کرد که همه مردگان آن در انتظاريک تحول بيروني مانده اند. درحالي که يک ‏دريا خرافات و هجويّات را از حکومت مذهبي به سرکردگي ملاهاي وارداتي جنوب ‏لبنان درپيش رو داشتند ! شاه اسماعيل که قزلباشانش راازبيابانهاي آناتولي به ايران ‏آورده بود به مدت400 سال ازمردم سُني ايران ملّتي نو ساخت،« شيعه اثني عشري» ‏بدون تفکّرعلمي، ملّتي مطيع که هرچه آوردند، پذيرفت . ‏
به هرحال اين شيخ وارداتي که مذهب جعفري حقّه را به ايران آورد، دو گروه ‏مخالف را مقابل خود ديد يکي «شيعه زيديه» ايران که دراقليت بودند ‏ويکي «اهل سنت» که دراکثريت بودند که «شيخ کرکي» آنان را مخالفان و معاندان ‏ناميد. شيخ ابتدا مدارسي ساخت قضات و مدرسان وامامان مساجد و مبلغان را ازخارج ‏به خصوص جنوب لبنان آورد(ملاحظه کنيد يک «شيعه اثني عشري» وارداتي چگونه ‏نظام يک کشورو تمدّن چندهزارساله يک قوم را در مدت 60 سال دگرگون مي سازد ‏وگام به گام به جلو مي برد؟وکليدي ترين نقاط را به دست خــود و ايادي اش مي ‏سپارد؛يعني کاري ريشه اي آغازمي کند! )و فتوا داد که دو دسته «شيعه وسني»يا ‏بايدازشهرها برونديا عقايدما رابپذيرند وتأييديه اي ازشاه تهماسب گرفت، ‏علماي شيعه نوپا با القابي به شاه غرور او را افـــزايش مي دادند ،مانند : نماينده ‏امام غايب ، صدر، نقيب والنقباء ، صدرالممالک و شاه سايه خداست و حکومت هبه خدا به شاه است !‏
بررسي هاي تاريخيِ مسيرِ شيعه هم نشان مي دهد ، دربخش اوّل بزرگان آنان تا زمان ‏امام جعفر صادق(عليه السلام ) راه مبارزه با حكومت را در پيش گرفته بودند دربخش دوّم بزرگان ‏و علماي شيعه يا پا در دربارسلاطين و حكام داشتند و همفكر آنان بودند يا به نوعي بـه در ‏بار نزديك شده و تقيّه مي كردند به زبان ديگر هيچ حالت اعتراض و قيام ديده نشد و ‏حتي معتقد بودند هر قيامي تا ظهور حضرت مهدي عقيم خواهد ماند ! ‏
کرکي با نيروهاي سلطان به ميدان آمد،و از آنجا که جنبه سياسي حکومت ‏متأثر از جنبه مذهبي بود فرمان داد که يا به مردگان نهصدسال پيش دشنام ‏دهيد يــا کشته مي شويد و با شمشيرقزلباشان وتبرائيان ازسني وشيعه ‏زيديه ،«شيعه اثني عشري» امروزي ساخته شد .‏
وبازتکرارمي کنم با شمشيرقزلباشان و تبرائيان ازسني و شيعه زيديه ، «شيعه اثني ‏عشري» ساخته شد .‏
براي آنکه بدانيد برسراجداد اين مردم ازطرف دکاندارانِ عالم نماي مذهبي وآن ‏دزدانِ مال و جان و ناموس مردم چه گذشته فقط به يک نمونه بسيارکوچک اکتفا ‏مي کنم.‏
درزمان شاه سلطان حسين (آخرين شاه صفوي) که دست پرورده و مقلد «علّامه ‏مجلسي» بود به نمايندگي ازطرف امام زمان سلطنت را به او تفويض کرده بودنوشته ‏اند:‏
‏«ميرزا محمّد حسين خان» ازقول پدرش«امير شمس الدّين محمّد» نقل مي کند ‏که به اتفاق «محمّد علي بيک بيلدار باشي خلج» ازمحله چهارسوي شيرازيان ‏اصفهان مي گذشتيم ، ناگاه زني ازاکابر، از حمّام بيرون آمد ، محمّد علي بيک ‏مذکور دويد و آن زن را ربود و درآغوش خود گرفت و به کرباس خانه دويد و من ‏هرچه گفتم از او دست بردارفايده نبخشيد و دربرروي من بست . اين قضيه را به ‏عرض سلطانِ جمشيد نشان رساندند واو دستورداد واقعه را به عرض ملّاباشي(علّامه ‏مجلسي) برسانيد که حکم شرعي چيست ؟ علّامه پرسيد اين زن ازچه قوم وقبيله ‏اي است ؟گفتندازاکابر اهل سنّت ، علّامه مجلسي خنديد و گفت (يعني فتوا داد) ‏ازقراري که محمّد علي بيک معروض داشته درحالت بي شعوري وبيهوشي و عدم عقل ‏اين خطا ازاو صادرشده و ديـــوانه وبيهوش را تکليف نمي باشد، چنانکه خداوند ‏فرموده:«لَيسَ عَلَي المَجنٌونِ حَرَج»{اين ها مطالبي است که درکتاب «رستم ‏التواريخ» از ص 90 تا 116 به تفصيل آمده} بايد بخوانيد و ببيند«خسروخان ‏گرجي» و «پسرش گرگين خان» که ازمريدان و مورد تأييد ملّامحمّد باقرشيخ ‏الاسلام، شهير به مجلسي بود چه بلاهائي برسرمال و جان و ناموس اهل سنت مي ‏آوردند .‏
نکته :يکي ازافتخارات شيعه امروز همين قاعد اعظم علامه مجلسي است ـــــــ ‏
امروز علما و مداحان و روضه خوانان ما ادامه دهنده همان نهضت هستند وکاروان ‏بزرگ تمدّن يک ملّت با آن همه شاعرو دانشمند که حاصل استدلال و علوم اسلامي ‏بود به دست يک شيخ فرو ريخت ، تمام فارغ التحصيلان مدرسه اين شيخ ‏با اين عقيده به ميان مردم مي آمدند،(ايرانيان خيال مي کنند تنها محمّد علي ‏باب به آنان ضربه زده و غافل از «شيخ کرکي» هستند)و تأليفات اين شيخ ازاين ‏تاريخ به بعد اساس و پايه اعتقادي «مذهب اثني عشريه» گشت و شاگردان مدرسه او ‏به اصلاح متون اصلي اين باورها پرداختند، براي اوّلين بارکلمه مقام «روحانيت» را ‏آنان ابداع کردند(اين مطلب در کتاب شيخ صفي و تبارش ، درکاروند کسروي ‏آمده)وهمچنين «آيت الله العظمي» را علماي لبناني آوردند،که فرمان اوچون فرمان ‏خدا بود وهمه بايد کورکورانه تقليد مي کردند.‏
و شيوخ بعدي همين راه را مي رفتند«شيخ هاشم بحراني» در کتاب«حدائق ‏الناظره»فتوا مي دهد که اهل سنت فاسق اند و متجاهر به فسق اند ، غيبت آنان ‏جائزاست، زيرا به آنچه عقيده دارند، بزرگترين انواع فسق بلکه کفراست . ‏همچنين «شيخ مرتضي انصاري» درباب چهاردهم مکاسب محرّمه باز همين فتوي ها ‏را تکرارکرده .‏
بنابراين قرن نهم را بايد آغاز پيدايش تشيّع صفوي دانست كه شيعه امروز ميراث ‏خوار آن گشته. گروهي که به فرمان کرکي ها لعن سه خليفه را ساختند! ” اَشْهَدُ اَنَّ عَليَّاً وَليُّ ‏الله “ را در اذان وارد كردند !،اعزاداري هاي حسيني ، سينه و زنجير و بيرق را پديد ‏آوردند ! تربت يا گذاشتن مهر در سجده را ساختند!با قتل عام علما ومسلمانانِ اهل سنت ‏مـردم را ازروي ترس به مذهب(اثناعشريه)كشاندند ، از شيعه علوي قطب سياسي و فقهي ‏اسلامي آن زمان ، مذهب شيعه صفوي را با آرمانِ عقده و دشمني در برابر سايرمسلمانان ‏ساختند !صفويان با ابداع تشيّع و حذف تسنن به تصاحب قدرت خود جنبه الهي بخشيدند ‏‏! ‏
در راه تحكيم حكومت خود از قتل عام و كور كردنِ فرزندان ، برادران ، و نزديكان ‏خود هم دريغ نكردند و بنيانگذار بزرگ بدعتها و خرافات و موهومات در ايران بودند و ‏متأسفانه شيعه امروز حامل همان فرهنگ صفوي است ! فرهنگي برمبناي انديشه انتظار ‏‏! ‏
صفويان با داشتن دين ِ نياپرستي و تقدّس جادوگران خود را مسلمان قلمداد کردند ‏و بنيان شيعه را نهادند و همان سنت ساختن گنبد برروي گوررهبران مذهبي و ايجاد ‏زيارتگاه و حاجت خواهي و محل دعا و نيايش را پديدآوردند(با فوتِ شيخ ‏صفي الدين اردبيلي،فرزندش صدرالدّين رياست خانقاه راعهده دار شد و او ‏بزرگترين گنبد زمانه اش را بر اين خانقاه در چندين سال بنا کرد ، او مي دانست ‏براي جذب آن مردم سنت پرست قومي هرچه گنبد عظيم تر باشد مقام بالاتري را در ‏ذهن مردم پديد مي آورد . و اين است آغاز گنبد سازي بر قبور) ،صفويان براي ‏اوّلين بارمشهد را براي ايرانيان بعنوان يک مکان مقدّس ساختند (قبرامام رضا ‏توسّط ترکان حاکم بر ايران در زمان سلطان مسعود غزنوي ساخته شدومتولّي تعيين ‏گرديد) ودراين مــــحل قبرهارون الرّشيد بود که« مشهدِ اميرالمؤمنين هارون ‏الرّشيد عبّاسي» نـاميده مي شد ، و چون امام رضا فوت کرد به دستور«مأمون» او را ‏در کنار «هارون الرّشيد» خاک کردند ، و نام آنرا بــه « مشهد امام رضا» تغيير ‏دادند .{يعني هارون الرّشيد و امام رضا درکنار هم آرميده اند}‏
صفويان 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه