منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 248
بازديد کل : 2516777
 
   
روح چست؟ ‏ آيا روح مردگان گذر زمان را درک مي کنند؟
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-17  تعداد بازديد:438
جایگاه روح کجاست؟ مغز؟ قلب؟ یا ممزوج در همه بافتهای ‏بدن است؟ بر بدن احاطه دارد یا ندارد؟آیا حرکت دارد یا ثابت است؟ آیا نفس و ‏روح مجرد هستند یا مرکب؟ خواب تخیل است ، یا پیام ؟اگر تخیل است پس ‏رویای صادقه چیست؟ روح در زمان خواب بیرون از بدن است یا در بدن است؟ منشاء الهام کجاست؟روشن بینی ازکجا سرچشمه می گیرد؟ ‏ ...

 

اطلاعات علمی  روان شناسی بشر درمورد نفس و روح بسیار اندک است.‏

ولی می داندکه جسمش با روح و نفس قرینه است. امّا مجهولات زیادی درمورد روح ‏بریش باقی مانده! مثلاًجایگاه روح کجاست؟  مغز؟ قلب؟ یا ممزوج در همه بافتهای ‏بدن است؟ بر بدن احاطه دارد یا ندارد؟آیا حرکت دارد یا ثابت است؟ آیا نفس و ‏روح مجرد هستند یا مرکب؟ خواب تخیل است ، یا پیام ؟اگر تخیل است پس ‏رویای صادقه چیست؟

روح در زمان خواب بیرون از بدن است یا در بدن است؟

منشاء الهام کجاست؟روشن بینی ازکجا سرچشمه می گیرد؟ ‏

انسان ازکجا می فهمد حادثه ای که هنوز نیامده چه نیرویی قبل از وقوع ، باطن یا ‏نفس او  را آگاه می کند؟

مرگ برخی ازانسانهاکه قبل ازرسیدن،به دیگری یانزدیکان اودرخواب رسیده!  ‏

آیا اوّل روح خلق شده و سپس بدن؟ ‏

این نوع سؤالات و نظائرآن مجهولات ذهن بشراست.‏

متأسفانه کشش و تمایل انسانِ امروزی بسوی علما و دانشمندان بدون داشتن معیار ‏ومیزان،آنان را مجذوب کرده و از آنجا که اطلاع لازم و تحقیق کافی در کتاب خدا ‏نداشته اند کم کم نظرآنان رابعنوان یک اصل اسلامی و دینی پذیرفته اند! ‏

اگربخواهیم اطلاعاتی بدون خرافات و موهومات داشته  باشیم باید آن اطلاعات را از ‏سازنده و پدید آورنده هستی بگیریم نه نظر و عقیده فلان شخص.‏

شکی نیست که انسان با حیوانات و گیاهان در جسم و روح  وجه اشتراکی دارند ، ‏انسان مرتب در حال تهیه غذا های خاص برای ادامه حیات است تا خود را در ‏بهترین شرایط نگه دارد ، این فعالیّت برای برپا نگه داشتن جسم است ،گیاهان به ‏آب وکودونور کافی اکتفا می کند ، و حیوانات هم بدنبال غذاهای خاص خودشان ‏هستند ، امّا آنان تنها جسم ندارند بلکه روح با جسم آنان قرین شده . روح گیاهی از ‏نوع حیات وشعوری است بدون تحلیل و قوای عقلی ، در حیوانات هم شعور و ‏غریزه حاکم گشته است.‏

امّا در انسان روحی قرار داده شده که بانفس توأم گشته ، قوای عقلی اش با تحلیل و ‏تفکّرهمراه شده ، اختیار و انتخاب مربوط به این قسمت است ، خوب و بد ، خیر و شر ‏را بررسی می کند ، که این نوع مسائل مربوط به جسم نیست ، غذای جسم را خداوند ‏برای همه انسانها در طبیعت قرار داده و هرکس با کوشش بدنبال آن می رود و کم ‏وبیش بدست می آورد . پس از خلقت انسان می گوید : وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي = از ‏روح خـودم در او دمیدم ، نمی خواهد بگوید از ذات خودم جدا کردم و به انسان ‏اضافه کردم ، بلکه شرافت موجود جدید را می رساند .‏

گوشت وپوست واستخوان وجه اشتراك انسان با حيوان است که شخصيت سازی نمی ‏کند، بدني كه جذب ودفعِ انرژي دائم دارد ماده سيالي است كه مرتب انــــرژي مي  ‏گيرد و از دست مي دهدو آنچه ثابت مي ماند منِ وجودي اوست كه واقعيّت هر انساني ‏است .‏

نکته : (چه بسا لباس ظاهري بسياري ازحيوانات زيبا تراز انسان باشد لباس ظاهري كه همان ‏بدن است و شكل مادي دارد مرتب در حال عوض شدن است سلولهاي بـــدنِ”50 ‏‏“سالگي، دیگرسلولهاي بدن دوران کودکی نیست،عده اي ميگويندحيات ازخواص ‏جسم است!بايدازاين دسته پرسيدپس چرايك مرتاض هندي بعداز رياضت كه جسمش ‏ضعيف شده روح واراده اش قوي ترگشته؟! چرا مسلماني كه يك ماه روزه گرفته وجسمش ‏ضعيف شده اراده اش قوي ترشده ؟!)ـــــــــ

منِ وجودي انسان قابل تقسيم نيست يك حقيقت واحد است كه نمي داندازكجاآمده كه ‏مربوط به عالم ماده نيست! ‏

روح چیست ؟، نفس چیست؟، غذای نفس چست ؟ ،روحِ ایمانی کدام است؟

ونکته مهم دیگراین است که خداي تعالي ازبشرنخواسته که به  كميّت و كيفيّت روحش  ‏پی ببرد،  بلكه  تزكيه وكمال آن را به انسان یاد آورمی شود.‏

خداوند می فرماید: صبرو شکیبائی نشانه ی شعور و درک شما از حقیقت زندگی ‏است ،مداح هم عملاً می گوید:  خیر،خودتان رابزنید ، گریه و فغان راه بی ‏اندازید ، خود آزاری کنید(شیعه با مراسم کفن و دفن و عزاداری آبروی ‏دیگرمسلمانان را هم برده است!) این دسته افکاری برخلاف کتاب خدا به مردم می ‏دهندکه اکثراً تصوّرمی کنند روح رفتگان بعداز مرگ می توانند به دنيا بازگردند یا ‏دركالبد موجودات ديگري حلول و يا به صورت عاليتري ظهوركرده(مسئله تناسخ) ، واز ‏احوالات و حوادث اين عالم كاملاً با خبرهستند! درحالی كه  هيچ گونه دليل و مدركي ‏برادعای القای این خرافات ازکتاب وسنت ارائــــــه نمی دهند. آنچه می گویندبر ‏پايه ظن وگمان است، از كميّت و كيفيت چیزی که كوچكترين اطلاعي ندارند حرف ها ‏می بافند! که شب اوّل قبر داریم ، علی می آید ، سؤال می کند ، اینطور جواب ‏بدهید ! درباره چیزی اظهار نظرمی كنند نه به آن دسترسي دارند و نه دلیلی ازقرآن.‏

به هرصورت این قرآن کریم است که به یکایک مجهولات ذهنی انسان پاسـخ وافی ‏می دهد.‏

رٌوح به معانی مختلف آمده  گاهی به معنی دین ، شریعت ، قرآن ، وحی وبطورکلی ‏روح ایمانی آمده :‏

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً (اسراء/85) ‏

ازتو در باره روح می پرسند بگو : (آگاهی از)روح شأنی از(شؤونِ ویژه) پروردگارمن ‏است و ازدانش آن جزاندکی به شما نداده اند ـ

وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلاً (اسراء/86)‏

اگربخواهیم آنچه را که به تووحی کرده ایم،ازمیان برداریم،آنگاه درآن دربرابر ما ‏برای خـــود کارسازی نمی یابی(دراین جا روح را به معنی دین وشریعت آورده ‏زیرا جایگاه قبول دین وشریعت درروح ونفس آدمی است ، چرا که روح و نفس ‏قالب مثالی خاصی دارند. که یکی از ابزار آن عقل است .) ‏

وَكَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلاَ الْإِيمَانُ وَلكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً ‏نَهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا .........(شوری/52)‏

و همچنین (قرآن را) به مثابه روحی از کلام خود به تو وحی کردیم،تو نمی دانستی ‏که کتاب وایمان چیست ؟ولی آن وحی رانوری گردانده ایم ، با آن هرکس ‏ازبندگانمان را که می خواهیم هدایت می کنیم ........( یعنی قرآن به انسان روح ‏ایمانی می دهد ، مردم عادی فاقد روح ایمانی هستند)‏

مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا ‏كَانُوا يَعْمَلُونَ (النحل/97)‏

هرکس در حالیکه مؤمن است کارشایسته انجام دهد ، مرد باشد یا زن،اورابه زندگانی ‏پاک زنده می داریم وپاداششان را به(حسب)نیکوترین آنـچه می کردند به آنان می ‏دهیم . ‏

از این جهت روح ایمانی را درسوره مجادله آیه 22 خودش توضیح می دهد که ‏چگونه روحی است ، و این دسته را کاملاً از مردم عادی جدا می کند .‏

لاَ تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ ‏أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ ‏جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ ‏إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون ‏

گروهی را که به خداوند و روزقیامت ایمان می آورند ، نخواهی یافت که با کسی ‏که با خدا ورسولش مخالفت ورزیده است دوستی کنند. هرچند پدرانشان یا ‏فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشاوندانشان باشند اینانند که (خداوند) در ‏دلهایشان ایمان را نگاشته(روح ایمانی) است و آنان رابه نفسی از سوی خود توان ‏داده است ، آنان را به باغهایی در می آورد که ازفرودست آن جویباران روان است که ‏در آنجا جاودانه اند. خداوندازآنان خشنود است و آنان از خداوند،اینان سپاهیان ‏خداوند هستند ، بدانید که سپاهیان خداوند رستگارند .‏

‏{در قرآن كريم (23 ) مرتبه از روح نام برده كه( 18)مرتبه آن راجع به وحي وآورنده آن ‏روح الامين«‌جبرئيل» است (3)مرتبه آن مربوط به روح انسان است كه خداوند دركالبد ‏اوتا مدّت معيني دميده }‏

لذا خداوند خبرمی دهد که دانش و علم آن را به خداوند متعال اختصاص دارد وعـلم ‏اندکی از آن را به بشر دادیم درحدنیازش در دنیا نه آنکه اگرتحقیق کند به آن می ‏رسد بنـابراین بشر اطلاعاتی در مورد نفس و روح ندارد و آنچه کسب کرده تماماٌ نظریه ‏است نه یقین،حدس است نه علم ، و خود بشرنمی تواند به چیدن گزینه های فکری ‏خودش بطوریقینی غذای روح و روانش را بشناسد ، مانندتئوری داروین که ‏غرائزوشهوات را مقصد همه مشکلات بشردانست و سرانجام جامعه غربی رابامشکل همجنس ‏بازی وتخریب بنیان خانواده مواجه ساخته .امّا کتب آسمانی و انبیاء از این بعد ‏مخفی وجود خبر های خاصی آورده اند، اگرچه این اخباراندک است امّادرحدّ نیازو ‏کفایتِ هدایت او بوده . بیشتر سخن انبیاء از عالم مادی و جسمانی بشراست و ‏همچنین پیام خــالق هستی در باره معاد جسمانی بسیار سخن گفته ولی در مورد عالم ‏برزخ به کنایه به انسان خبرهایی داده .‏

بشر امروز درکشف مجهولات جسمش و بیماری های آن به موفقیت های بزرگی دست ‏یافته ، بطوریکه بربسیاری از بیماری های مهلک گذشته غلبه کرده ، دیگر آبله و ‏سل و وبا شهرها را ازبین نمی برد ، امّا در درمان بیماری های روح نه تنها موفقیتی ‏کسب نکرده بلکه تکنیک وشرایط خاص زندگی ماشینی آنراپیچیده تر ساخته . ‏غذای جسم را می شناسد و طبیعت محیط زندگیش آنرا برایش آماده ساخته ولی ‏غذای روح را نمی شناسد .‏

نکته : در این آیات نشان داده شد که جایگاه روح و نفس انسان در قالب مثالی خاصی است که ‏دین ، شریعت ، قرآن وروح ایمانی یا روح دوّمی را  می تواند در خود جای می دهد.‏

قرآن کریم در آیات 71 و 72 سوره ص روح را حیات و مایه زندگی جسم  نشان می ‏دهد(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي) ‏

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ (ص/71) فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي ‏فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ (ص/72)‏

یعنی:چنین بودکه پروردگارت به فرشتگان گفت:من انسانی ازگِل خواهم آفرید ـ ‏پس چون به او سامان دهم و از (روح) خود در او بــدمم سجده کنان برای او (به خاک ‏‏)افتید.‏

یعنی:روح مایه حرکت جسم انسان است . واین مایه حرکت به مؤمن و ‏کافربطوریکسان داده شده، که  نفس من و جودی و شخصیت است . ولی مؤمن به روح ‏دیگری مزین می شود (روح ایمانی)‏

نکته : بزرگان در اثبات عقلي معاد ثابت كرده اند كه اصولاً در عالم هستي ماده  از بين ‏نمي رود ، بلكه اجزاء تغيير پیدا مي كنند ، يعني نيستي مطلق وجود ندارد ، مسئله بهم ‏خوردن تركيبات مطرح است و اگر اجزاءِ تغيير يافته بازگردانده شوند مجدداً همان حالت ‏اوّليه پديد مي آيد  ، امّا از آنجا كه روح و نـفس مركب نيستند و جنبه وحداني دارد ‏ثابـت  مي ماند .

درهرفردانساني فقط يك منِ وجودي ، يك حقيقت ، يك نفس ، يك شخصيت واحد و ‏يك روح واحد وجود دارد و بعدازمرگ اين منِ وجودي انسان ، همان وحدانيّت ‏وجوديش باقي مي ماند ، زيرا مركب نيست، تركيب نداردكه بهم بخورد و قرآن هم مي ‏گويد روح مي ماند.‏

قرآن كريم بر روي معاد جسماني تاكيد زيـادي دارد و نمي گويد معاد فقط روحاني است ‏و اگرهدف آفرينش تكامل روح بود نيازي به پديد آوردن نظام جسماني نبود ! در همان ‏عالم روحاني خداوند شرايط تكامل بشر را فراهــــم مي كرد ، بنابراين پديد آوردن ‏انسان درجهان مادي  ارتباط خاصي بين او و جهان مادي مي دهد و اگر غير از اين بود ‏انسان هم مانند ملائكه و شيطان در قالب روحي باقي مي ماند،از اين جهت قرآن كريم مي ‏فرمايد :‏

مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ = شمارا از اين زمين آفريديم ـ

وَ فِيهَا نُعِيدُكُمْ = و شما را به آن باز مي گردانيم ـ

وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَهً أُخْرَي (طه/55)= وبار ديگرشمارا ازآن بيرون خواهيم آورد.‏

جسم شماراازجهان مادي آفريده اندوبه جهان مـادي بازمي گردانند  و از همين جهان ‏مادي بـار ديگر بيرون مي آورند .‏

بحرحال درهمه جاي قرآن سخن از بازگشت انسان به عالم مادي است  .‏

بنابراین خداوند روحِ آدمي رادر عالم برزخ(نه عالم قيامت) نشان مي دهد(در حاليكه ‏جسم او در زمين مانده است).‏

نکته : دراین آیات نشان داده شد که روح مایه حیات جسم است ‏‏.

روح به فتح راء به معنی راحتی و امید هم آمدهذ:‏

يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ ‏الْكَافِرُون(یوسف/87) ‏

پسران من بروید و از یوسف و بــرادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نا امید ‏مگردید . چــرا که جزگروه کافران از رحمت خدا نا امید نمی گردند.‏

فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِين(واقعه/88) فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيم (واقعه/89) پس اگر از ‏مقربان درگاه الهی باشد ـ آسایش و ریحان و باغ پرناز و نعمت دارد. ‏

نکته : این آیات نشان می دهند رَّوْح به معنی ـ جان ـ عیسی ـ جبرئیل ـ ملائکه هم ‏نیز آمده : ‏

روح به ضم راءدرعرف عرب به معنی جان ، روان ، نیروی حیاتِ جسم. ‏.

فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيّاً (مریم /17)‏

ودر برابر آن پوششی برگرفت ، آنگاه روحِ خود را به سوی اوفرستادیم،که برایش به ‏هیئت انسانی کامل در آمد (دراینجا از کلمه روح برای آن فرشته استفاده شده)‏

وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُس(بقره/87)‏

و به عیسی پسرمریم معجزات آشکار دادیم و اورا به «روح القدس» (جبرئیل) یاری ‏کردیم.‏

وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِين(انبیاء/91)‏

و زنی را که پاکدامنی ورزید ، آنگاه از روح خویش درآن  دمیدیم و اووپسرش را ‏نشانه ای برای جهانیان قرار دادیم . ‏

‏......إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى‏ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى‏ مَرْيَمَ وَرُوحٌ ‏مِنْهُ........(نساء/171)‏

جز این  نیست که مسیح عیسی بن مریم رسولِ خدا و کلمه اوست(که) آن را به ‏‏(رحم) مریم افکند .(جبرئیل)‏

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدىً وَبُشْرَى‏ ‏لِلْمُسْلِمِين(النحل/102) ‏

بگو: روح القدوس آنرا از(سوی) پروردگارت به حقّ فرود آورده است تا مؤمنان را ‏استواربدارد و(نیز) برای راهنمائی و مژده دادنِ تسلیم شدگان است .  ‏

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِين ،عَلَى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِين (الشعرء/193و194)‏

روح الامین آن رافرودآورده است ـ بردلِ تو، تا از هشدار دهندگان باشی. (روح = ‏جبرئیل)‏

تَعْرُجُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ (المعارج/4)‏

فرشتگان و (نیز) روح را درروزی که میزانش پنجاه هزار سال است به سوی او فرا می ‏برند.(فرشته){یعنی جنس روح می تواند عروج داشته باشد}‏

َنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْر (القدر/4) ‏

فرشتگان وروح(جبرئیل)را درآن( شب)به حکم پروردگارشان برای سرانجام دادن هرکاری فرود می ‏آیند.{یعنی جنس روح قدرت نزول دارد} ‏

يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلاَئِكَةُ صَفّاً لاَّ يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَقَالَ صَوَاباً (نباء/38)‏

روزی که جبرئیل و(دیگر)فرشتگان به صف ایستند، سخن نمی گویند مگرکسی که ‏خداوند به او اجازه داده است و«در دنیا» سخن درست گفته باشد. ‏

قوای روحی بسیار متعدد است مانند: خشم ، ترس ، آرامش ، عشق ، گذشت ، غم ، شادی ‏و..............عقیده مربوط به روح آدمی است . ‏

لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ = در (کار) دین اجبار (روا) نیست، راه راه ‏یابی و گمراهی آشکار شده  ‏

فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ‏‏(بقره/256)‏

پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد(بداند) که به دست آویزی ‏‏(بس)محکم چنگ زده (که) آن گسستنی ندارد، و خداوند شنوای داناست .‏

یعنی قرآن کریم غذای نفس وروحی انسان را فراهم کرده ، و این غذای معنوی و ‏روحی را انسان با توسّل به  وحی کسب می کند که می فرماید: بهترین  و محکم ترین ‏است که گسستنی ندارد . ‏

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكُفُرْ(کهف/29)‏

بگو:حقّ ازسوی پروردگارتان است ، هرکس می خواهد ایمان بیاورد و هرکس می ‏خواهد کافر شود.‏

یعنی:عاقل واقعی کسی است که همانگونه که برای جسمش غذا تهیه می کند  ، به ‏غذای روحی اش  هم که مهمتراست توجّه داشته باشد .‏

جایگاه غذای روحی انسان نفس است ،از این جهت در سوره شمس به خورشید و ماه ‏و شب و روز و آسمان و زمین و نفس انسان قسم می خورد که :‏

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (1)وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا (2) وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا (3)وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا (4)وَالسَّماءِ ‏وَمَا بَنَاهَا (5) وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (6)وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (7)فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (8) قَدْ أَفْلَحَ ‏مَن زَكَّاهَا (9) وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (10)‏

سوگند به خورشید ـ  و (سوگند) به ماه چون از پی آن درآید ـ و( سوگند)به روزچون ‏آنرا نمایان سازد ـ و (سوگند) به شب چون آنرا فرو نشاند ـ و(سوگند) به آسمان به آنکه ‏آنرا بنا کرد ـ و(سوگند) به زمین و به آنکه آنرا بگسترد ـ و(سوگند)به نفس انسان و آنکه ‏به آن سامان داد ـ وبه هرنفس نافرمانی  پرهیزکاریش را الهام کرد ـ

کسی که آنرا پاک کرد رستگار شد ـ  و کسی که آن را فرو مایه داشت زیانکار شد .‏

انسان می فهمدپاکی نفس پاکی جسم نیست ، جسم با حمام پاک می شود ، ‏پاکی نفس در غذای باطنی است . ‏

درسوره فجر زمانیکه فرشتگان مــرگ جان یا روح اورا می گیرند اورا متوّجه ‏همین می فرماید :‏

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27)ارْجِعِي إِلَى‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (28) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (29) ‏وَادْخُلِي جَنَّتِي (30) = ‏

‏(به هنگام مرگ به روح مؤمنین گفته شود) ای نفسِ آرام گیرنده ، خشنودِ خدا پسند ، ‏به سوی پروردگارت بازگرد ، و درزمره بندگان (نیک) من درآی ، و(نیز) به بهشت من ‏درآی .‏

در اینجا هم مـخاطب جسم نیست با روح ایمانی و نفس می گوید . چون جسم ‏افتاده سخن با روح است که در بدن برزخی قرار می گیرد تا در قیامت به بدن ‏‏«خالدین فیها ابدا» وارد گردد . از این جهت می گوید :‏

قُلْ يَتَوَفَّيكُم مَّلّكُ الْمَوْتِ  الَّذِي وُكِّلّ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُون ( سجده /11)‏

يعني:آن فرشته (مأمورِ)مرگي كه بر شما گمارده شده است ، جان(روحِ) شما رامي ‏گيرد(شما گم نمي شويد ، گرفته مي شويد)وآنگاه بسوي پروردگارتان بازگردانده مي ‏شويد  ‏

حقيقت وجودي انسان يعني آن منِ وجودي اش را ملائكــــه مي گيرند و اين منِ ‏وجودي مجرد است واگركسي بگويد( منِ وجودی در باطن  مركب است )، غم ، شادي ، ‏افكار گوناگون ، آرامش ، اضطراب  ، و نظائر آن مرکب هستند بايد جواب داد كه اين ها ‏عوارض و حالت هايي هستند كه همان منِ وجودي به خود مي گيرد در حالي كه آن ‏حقيقت و منِ وجودي در هر انساني از ابتداي خلقتش ثابت و يگانه است و همین  ‏حقيقتِ يگانه را خداوند تحسين مي كند و در مراحل خلقت مي فرمايد : نطفه بود ، خون ‏بسته شد  ، علقه شد ،گـوشت و استخوان گرفت در پايان مي گويد:‏

ثُمَّ أَنشَأنَاهُ خَلْقَاً آخَر(مؤمنون/14)= خلقت ديگري كه غير از خلقت مادي است به شما دادم ‏كه قرآن مي گويد آن نفخه الهي است (وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي )‏

من وجودي انسان در(وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي ) است درنفس اوست ، نه جسم  او ، منِ ‏وجودي هر انساني منِ بي شكلي است كه در 10 سالگي و 30 سالگي و همه عمر ثابت است ‏و مهم نيست اين من وجودي چه ناميده مي شود، روان ،جان، نفس، روح ،خود، منِ خود ‏آگاه ، اين منِ وجودي باقي مي ماند ، اين منِ وجودي یا نفس انسان  همان قسمتي ‏است كه كسي نمي داند از كجا آمده است(مبداء یا خلقت انسان)؟!‏

ثُمِّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَالِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَهِ تُبْعَثُون(مومنون/15و16)‏

يعني: سپس شما پس از اين خواهيد مُرد (مرگ انسان ) ، آنگاه شما روز قيامت برانگيخته ‏خواهيد شد(زندگي مجدد)‏

فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83)= پس هنگامی که (جان ها) به حلقوم می رسد.‏

وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ (84)= و شما آنگاه می نگرید .‏

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلكِن لاَ تُبْصِرُونَ (85) = و ما ازشما به او (محتضر) نزدیکتریم ولی ‏‏(شما) درک نمی کنید.‏

تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (87) = چرا اگرراستگوئید آن (جان یا روح ) را برنمی ‏گردانید؟

فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (88) = پس اگر ازمقرّبان (درگاه الهی) باشد.‏

فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ (89)= آسایش و ریحان و باغ پرنازو نعمت باشد.‏

وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (90) = و امّا اگـــر ازنیکبختان باشد .‏

‏ فَسَلاَمٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (واقعه/91)پس برای تو (ای وفات یافته) ‏از«نیکبختان»سلام باد .‏

درادامه آیات خبر از تکذیب کنندگان گمــراه و ورود به دوزخ می دهد ‏

بنا براین نظریه آنانکه معتقد هستند ارواح شب جـــــمعه می آیند و منتظر می مانند ‏مردود است ، چون می گوید مانع و برزخ است حتی اگر کسی خواب دید که مـــرده ‏آمده و با او سخن گفته و سخن و آدرس صحیحی هـــم داده که با شواهد مطابقت می ‏کرده ، این روح آن مرده نیست بلکه این پیام خدا است . ‏

مثالی دیگر: کسی خواب می بیند که دوستش به خواب او می آیدکه بلندشو بچه ات ‏ازتخت افتاده و بیهوش شده ، و از خواب بلند می شوید به اطاق بچه می روید می ‏بینید او افتاده و بیهوش است ، فـــردا دوستتش را می بیند و از او تشکّرمی ‏کند!خوداواظهار بی اطلاعی می کـند اگرروح او به سراغ روح شما آمده بودبایدمی ‏دانست،حتی اومیگوید  من دیشب از مسافرت برمی گشتم و بیدار بودم.این صورت ‏الهامی الهی است که بصورت  مردهی الهام می شود،واين هااسرارمرگ آدمي است كه ‏همه چيز راازانسان مي گیرند ،حتی جسم را ، ويك چيز را نمي گيرند و بــلكه به  انسان ‏اجازه مي دهندباخود حمل كند و آن چيزي كه با زحمتِ خـود كسب كـرده وانـبار ‏نگهداري و مـــحل ذخيره اش در منِ وجودي آدمي است ! ‏

لَّيْسَ لِلِإنسَانِ إِلَّامَاسَعَي( نجم/  39) ‏

يعني :براي آدمي هيچ نصيبي نيست مگركوششِ خودش. (محل ذخیره عمل در نفس ‏اوست)‏

وقرآن خبرمی دهد این من وجودی یا نفس یا ذات ، قابـل تغییر است ؟

چنان که درسوره انفال آیه 53 به جنبه مثبت آن پرداخته و می فرماید:‏

ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى‏ قَوْمٍ حَتَّى‏ يُغَيِّرُوا مَابِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيم ‏

این ازآن که خداوند هرگز دگرگون سازنده نعمتی نیست که آن را برقومی ارزانی ‏داشته باشد تا آنکه خود آنچه را که  در نفس خود دارند دگرگون کنند و از آن است که ‏خداوند شنوای داناست .(این آیه هم نشان می دهد نفس قابل تغییر است)‏

به همین جهت در همین سوره رعدآیه 11 جنبه منفی تغییر نفس را آوده یعنی ‏اگر مردم نفوس خودشان را به بدی ها ببرند  :     ‏

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى‏ يُغَيِّرُوا ‏مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِن دُونِهِ مِن وَال

او از فــــرار و پشتِ سرِ فرشتگانی پیایند دارد که اورا به حکم خداوند حفظ می ‏کنند.خـــداوند آنچه راکه قومی در نفس (ضمیر) خود دارد دگرگون نمی سازد تا ‏وقتی که آنچه راکه درنفس خوددارنددگرگون سازندواگر خداوند برای قومی بدی ‏رااراده کند ، آن بازگردانی ندارد و آنان جز او هیچ کارسازی ندارند.‏

یعنی خداوند ضمانت کرده تغییرنفس مـــوجب جـــذب  برکات الهی می گردد ‏‏.(مَا بِقَوْمٍ = تعلّقات یـــک قوم است مثل حکومت، نعمت ها، حتی نعمت های تکوینی ‏‏.مَا بِأَنفُس = آن چیزهای است که درنفس یک قوم است، مثل جایگاه اخلاق ، ‏اندیشه، شرم،غضب ،ترس، و شجاعت همه دربخش نفس است.)‏

مانند قــوم یونس که با تغییر انفس خود نجات پیدا کردند ولی پیامبرشان ‏عــذاب شد و یا قوم لوط که حاضربه تغییر انفس خود نشدند نابود شدند.   ‏

ازاین جهت است که نتیجه تغییر نفس  رادرسوره اعـراف آیه 96 متذکر می شود ‏که  :‏

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى‏ آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلكِن كَذَّبُوا ‏فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُون ‏

یعنی :واگراهل آن شهر ها ایمان می آوردندوپــــرواپیشه می کردند، قطعاٌ از آسمان ‏و زمین (درِ) برکتهایی را برآنان می گشودیم ، ولی تکذیب کردند ، پس به ‏‏(سزای)آنـــچه می کردند ، آنان را فرو گرفتیم .‏

قرآن کریم با آنکه نفس و روح را از هم تفکیک کرده ولی هردو را در یک جایگاه ‏و قالب مثالی نشان می دهد.و نفس را جوهر و ذات ، روح را حیاتِ انسان میداند .‏

از آنجا که روح و باطن انسان نیازبه غذا و تربیتی خاص دارد و جسم دردنیا تابع روح ‏است ، روح فرمان می دهد جسم مثلاً حرکت کند ، وهرگاه روح یا نفس راه طغیان ‏درپیش گرفت ، جسم به آن سمت می رود ، بنابراین روح و جسم یا ظاهرو باطن ‏آدمی موقوف یکدیگرند ، وقتی خداوند می گوید کتاب برای شما فرستادم ، گفتم به ‏خدا شرک نیاورید ، وقتی غیرخدا را میخوانید، فریاد یا حسین یا حسین ، ‏یا زهرا یا زهرا سرمی دهید! وقتی مردم را تشویق به زیارت کربلا ومشهد می ‏کنید ، یعنی باطن ، عقل و روح حرف خدا را قبول نمی کند ! و باطن به ظاهر فرمان ‏نمی دهد که نباید غیرخدا را بخوانید .‏

این نوع حرفها روضه خوانی قرآن است درمورد مرگ ولی  درمراسم فوت مداح و ‏روضه خوان بجای رساندن پیام خداوند در این مورد،جهت  گرم نگه داشتن محفل ‏اشک و فریاد را ترویج می دهند در حالیکه خداوند متعال راه تسلّی به مؤمنان را ‏ارائه می دهد نه روضه ومداحی ،و به بازماندگان می فرماید: کسی که درراه خدا کشته ‏شود، روزی معنوی می برد  .‏

ِانْ تَكُونوا تَاْلَموُنَ فَاِنَّهُمْ يَاْلَمُونَ كَما تَالَموُنَ وَتَرْجوُنَ مِنَ اللهِ مَا لاَ يَرْجوُنَ (نساء‌ / 104 ) ‏

يعني:اگر شما مسلمانان دراين مبارزه رنج برديد،آنها(دشمنانتان)هم رنج برده اند ، اما ‏فرقي كه ميان شما و آنهاست ، شما اميد به پاداش خداوند داريد ، ولي آنان را چنين ‏اميدي نيست. ‏

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذيِنَ قُتِلوُا فِي سَبيلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْيآءٌ‌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقوُنْ ( آل عمران / 169 ) ‏

يعني :‌ هرگز مپنداريد كه اين شهيدان راه خدا مرده اند ،‌ بلكه زنده هستند  و در نزد ‏پروردگارشان متنعمند .(مقصود حیات دربدن برزخی است نه جسمانی، جسم درگورستان ‏در حال پوسیدن است )‏

فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِروُنَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقوُا بِهِمْ مِّنْ خَلْفِهِمْ اَلَّاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ ‏وَلاهُمْ يَحْزَنوُنْ .(‌ آل عمران 170-171 ) ‏

يعني :‌ اين شهيدان به فضل و رحمتي كه از خدا نصيبشان شد شادمانند و از سرانجام ياراني ‏كه به ايشان نپيوسته اند مسرورند(يعني به آن مؤمناني كه هنوز به آنها نپيوسته اند و ‏بعداًدرپي آنها به راه آخرت خواهند رفت مژده مي دهند)   وهيچ بيم وهراسي براي آنان ‏نيست وغم نيز مخورند. (يعني در عالم برزخ همواره مورد لطف و پذيرايي خداوند هستند .  ‏‏)‏

وسرانجام دريك پيام كلي همه حوادث را هدف دستگاه آفرينش به منظور تكامل مؤمنان ‏مي داند  و مي فرمايد : ‏

اي مؤمنان صبرو شكيبايي ورزيدودربرابر سختي ها مقاومت كنيد و همواره مراقب باشيدو ‏در برابرخداتقوي پيش گيريد،باشدكه رستگار شويد(آل عمران /200)‏

 

‏ مجهول پنجم ذهنی  انسان ‏

‏* آیا روح  مردگان  گذر زمان را درک می کنند؟ ‏

قرآن کریم خبرمی دهد که گذر زمان در عالم برزخ حتی برای انبیاء  مفهومی ندارد .‏

أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى‏ قَرْيَةٍ  ـ و یا (شنیدی) داستان کسی که از کنار دهکده ای گذشت ـ ‏

وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى‏ عُرُوشِهَا ـ (آنجا) که سقف خانه هایش فرو ریخته و دیوار ها برسقف ‏ها افتاده بود( خراب و ویران)؟

قَالَ أَنَّى‏ يُحْيِيْ هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ـ (و او با خــود گفت): چگونه خدااهل این دهکده ‏را،پس ازمرگشان زنــــــده می کند؟

فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ـ آنگاه خدا اورا صد سال میراند(موت به او داد)‏

ثُمَّ بَعَثَهُ  ـ و سپس زنده کرد ـ

قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ـ و از وی پرسید (اکنون بگو) چقدر درنگ کردی ؟

قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ  ـ او جواب داد: (شاید) یک روز ویا قسمتی از روز ؟!‏

قَالَ بَل لَبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ ـ خدایش فرمود : (نه) تو صد سال است اینجا مانده ای !‏

فَانْظُرْ إِلَى‏ طَعَامَكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ـ اینک به غـــــذاو نوشیدنی خود بنگرکه ‏دگرگون نشده( غذایی که سه روزه فاسد می شود رانگه داشته)‏

وَانْظُرْ إِلَى‏ حِمَارِكَ ـ و درازگوشت را ببین ـ (الاغی که مثلاٌ 20 سال عمر می کند خاک ‏شده ، می خواهد بگوید من خالقم و فوق قوانین زندگی شما عمل می کنم )‏

وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ـ همی خواهیم تورا آیتی برای مردم کنیم .‏

وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْماً كَيْفَ نُنْشِزُهَا ـ بنگر( به الاغت)که چگونه ‏استخوانها(یش) بهم پیوند دهیم و گوشت برآنها بپوشانیم !(صورت بندی زنده شدن ‏الاغ رامرحله ای با او نشان می دهد)‏

فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (بقره/259)‏

و چون (آن حقایق ) براو روشن شد ، گفت : دانم که خدا برهرکاری تواناست .    ‏

نکته : ممکن است بپرسند چطورممکن است پیامبر به قیامت و زنده کردن مردگان شک ‏کند ، جواب این پرسش برای حضرت ابراهیم هم بود،او شک نداشت ولـــــی ‏اطمینان بیشتری تقاضا کرد(آیه 260 بقره)‏

پیامبری که صد سال مرده از خودش والاغش و ازغذایش بی خبربوده ، یعنی ‏گذرزمان را دردوران مـــرگ درک نکرده و در بیخبری مطلق بوده ،آنوقت شیعه می ‏گوید امامان ما می بینند و مشکلات ما را حل می کنند .‏

يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لاَ عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوب (مائده/109) ‏

روزی که خدا پیامبران را گرد آورد وبپرسد(مردم) دعوت شماراچگونه استجابت ‏کردند،گویند مارا علمی نیست (خبر نداریم) دانا به غیب تو هستی .(یعنی ‏پیامبران هــم پس از مرگ از این عالم بیخبرندوگذرزمـان رادرک نمی کنند)‏

وباز می فرماید :‏

وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَاعِيسَى ابْنَ مَرْيَم = و آنگاه که خدا فرمود : ای عیسی پسرمریم ـ

ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلهَيْنِ مِن دُونِ اللّه = آیا تو به مردم گفتی که به جای ‏خدا من و مادرم را به خدائی اختیار کنید ـ

‏ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ =گفت ‏سبحانک من حقّ ندارم چیزی را که شایسته ام نیست بگویم ، اگـــر چنین سخنی ‏را گفته باشم تو میدانی ـ ‏

تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ (مائده/116) = تو از آنچه در ‏ضمیرمن می گذرد آگاهی ومن ازآنچه درذات توست بیخبرم ، تو همه اسرار نهان را ‏میدانی ـ

مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ = من به آنان جز آنچه فرمانم داده ‏بودی نگفتم ، به آنان گفتم خداوندی رابپرستید که پروردگارمن و شماست ـ ‏

وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ ‏شَهيدٌ (مائده/117)= تا زمانیکه درمیان آنها بودم شاهد برآنان بودم و چون مرا ‏میراند(قبض روح کردی،من گذر زمان را درک نکردم) خودت مراقب آنان بودی و تو ‏برهرچیز آگاهی .‏

یعنی عیسی ی پیامبر هم می گوید من از امتم بعد ازمرگ بیخبربودم و گذر زمان ‏را نفهمیدم! وبازدرمورد آنان که قیامت را باورنداشتند می فرماید:‏

آنچه در ذات من است تو میدانی و آنچه در ذات (مقدّس)توست من نمی دانم  ، ‏بیگمان تو خود دانای رازهای نهانی .‏

نکته مهم در این قسمت آیه است :‏

تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ= آنچه در ذات من است(درنفس من است) تو ‏میدانی و آنچه در ذات (مقدّس)توست(نفس تواست) من نمی دانم.‏

از جوهر و ذات خداوند کسی نمی داند.<


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه