منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 424
بازديد کل : 2515159
 
   
وجوه تشابه تشيع و يهود( قسمت اول)
صاحب اثر: دکتر عبدالرحیم ملازاده  تاريخ درج مقاله:2012-04-09  تعداد بازديد:398
شخصيت هايى يهودى كه تظاهر به اسلام نموده و بعد از آن به شكل غول هاى وحشى ومارهاى خطرناكى درآمده كه سم خطرناك خودرا دراينجا وآنجا ميريخته اند، مثل عبدالله ابن سبأ يهودى وكعب الاحبار ووهب ابن منبه وبقيهء دعوتگران خاموش وناطق آن ، واين هسته ها در حول على وفرزندانش جمع شده تا بعدها از آنها خدايانى به شكل بشر درست نمودند، ودر ميان اين دسته ها بسيارى از كينه توزان وشكست خوردگان سابق واز شعوبيه وغرض ورزان سياسى دراجراى همه نقشه ها پشت سر اينها قرار گرفتتد...

شيخ ابراهيم جبهان در كتاب خود تبديد الظلام و تنبيه النيام ص 159-160 مي‌گويد:

تشيع در دامن فراماسونرى قديم- رشد نموده و اولين سنگ بنا و تخم آنرا شخصيت هايى ريخته اند كه عبارتند از:

شخصيت هايى يهودى كه تظاهر به اسلام نموده و بعد از آن به شكل غول هاى وحشى ومارهاى خطرناكى درآمده كه سم خطرناك خودرا دراينجا وآنجا ميريخته اند، مثل عبدالله ابن سبأ يهودى وكعب الاحبار ووهب ابن منبه وبقيهء دعوتگران خاموش وناطق آن ، واين هسته ها در حول على وفرزندانش جمع شده تا بعدها از آنها خدايانى به شكل بشر درست نمودند، ودر ميان اين دسته ها بسيارى از كينه توزان وشكست خوردگان سابق واز شعوبيه وغرض ورزان سياسى دراجراى همه نقشه ها پشت سر اينها قرار گرفتتند، ووحدت هدف نيزهمهء آنهارا در يك صف قرار ميداد ، و هم چنين كوردلانى كه آلت دست اينها شده ودر لشكر اينها قرار ميگرفتند،

همين توطئه گران ومنافقان آلت دست آنها بودند بودند كه جريمهء ترور اميرالمؤمنين عمربن خطاب بدست آنها صورت گرفت، وهمين ها بودند كه نقشهء قتنه اى را ريختند كه سرانجام به شهادت اميرالمؤمنين عثمان انجاميد،وهمين ها بودند كه آتش جنگ خانمانسوز بين على وعايشه در جمل شدند، وهمين ها بودند كه مانع هرگونه صلح وآشتى بين على ومعاويه شده وبراى خونريزى وحشتناك صفين شرايط را مهيا ميكردند، وهمين ها بودند كه شروط تحكيم را برخود- على ديكته كردند، وبازهم همين ها بودند كه نقشهء وتوطئه شهادت على را چيدند، وهمين ها بودند كه حسن را وادار به تنازل از خلافت كردند، وهمين ها بودند كه شرايط غمناك ومصيبت بار كربلاء را فراهم نمودند، وهمين ها بودند كه نقشهء نابودى زيد بن على وفرزندش يحيى را ريختند، وهمين ها بودند كه فرماندهى لشكر مختاررا در دست داشتند، وهمين ها بودند كه ابوالخطاب اسدى ومغيرهء عجلى را وادار به نشر بى نظمى وترور ووحشت مينمودند، وهمين ها بودند كه امت اسلامى را به فرق واحزاب متعدد ومتحارب وبعد از آن به دول متعدد ومتحارب منقسم نمودند، وهمين ها بودند كه نقشهء جنگ هاى صليبى را ريختند، وهمين ها بودند كه خلافت عثمانى را كه آرزو واميد دنياى اسلام بود ساقط نمودند، وهمين ها هستند كه -به رهبرى صليبيت وصهيونيست- هنوز هم با هرگونه تفكرى به بازگشت به دولت صحيح- اسلامى مبارزه ميكنند،وهمين ها هستند كه افكارغربى ومذاهب ويرانگرى چون اگزيستانسياليست و بى نظمى وكمونيستى وبهائيت وقاديانيت واباحيت وانحلال اخلاقى وجنگ با همه اديان ويگانه پرستى را منتشر مينمايند.

وجوه تشابه عقيدتي بين يهود و تشيّع

پس ازبررسي سير تاريخي تحوّل تشيّع، اكنون بايد ديد كه درميدان عمل وانديشهء مذهبي، چه توافقهايي بين تشيّع و كساني كه تشيّع را منحرف كردند وجود دارد.

درخلال بررسي‌هاي قبلي روشن شد كه سبأيّه، كانوني براي همهء فرق ضاله در جامعهء اسلامي شد[1] و آثار عبدالله ابن سبأ نيز با مرگ او از بين نرفت، بلكه عبدالله القصيمى بعد از آنكه از پديدهء غلوّ دربارهء عليّ بن أبي طالب سخن گفته مي‌گويد: ادّعاهاي اين مرد-ابن سبأ- و بدعت‌هاي او به هر طرف رفته و شعاع ناراحت‌كنندهء آن در اطراف مملكت اسلامي پيچيد و در جايگاه عقيده‌اي نشست كه در راه آن خونها ريخته شد و بعدها اين عقايد به تشيّع و مذهب شيعه معروف گشت.[2]

حال وجوه تشابه بين عقايد يهود و شيعه را با استناد به كتب آنها بررسي مي‌كنيم:

1- تشابه در تسميهء «وصي»:

نام وصيّ براي خليفهء پيامبر و رهبر سياسي مسلمانها بعد از پيامبر، از مسلمانان صدر اسلام شنيده شده‌است و براي هيچ يك از خلفاي راشدين كلمهء وصيّ به كار برده نشده‌است، تا اينكه ابن سبأ اين واژه را براي علي(ع) به كار برد و اين واژه يك اصطلاح يهودي است[3] كه از طريق ابن سبأ در بين مسلمين مطرح شد.[4]

2- اتّفاق يهود و شيعيان در وجوب نصب وصيّ:

در نزد يهود نصب وصيّ واجب مي‌باشد و در سفر اعداد آمده‌است كه خداوند به موسي گفت كه يوشع بن نون را به عنوان وصيّ معرفي نمايد.[5]و در نزد شيعيان صفّار يك باب كامل به نصب وصيّ اختصاص داده و مي‌گويد: اگر زمين بدون امام ماند، ذوب مي‌شود و حتّي اگر يك ساعت بدون امام باشد مثل موج دريا به هم مي‌خورد.[6]

3- اتّفاق يهود و شيعيان بر اينكه تعيين وصيّ از طرف خداوند است نه پيامبر:

3-1 يهـــود

خداوند به موسي گفت كه روزهايت به پايان رسيده يوشع را در خيمهء اجتماع بخوان تا او را وصيّت كنم ... «ربّ به موسي گفت: الان تو با پدرانت آرام مي‌گيري، به يوشع بن نون وصيّت كن و من با تو هستم».[7]

3-2 شيعــه

در كتاب بصائر الدّرجات از ابو عبدالله(ع) آمده‌است كه: پيامبر صد و بيست بار به آسمان عروج كرد و در هر بار خداوند او را به ولايت علي و ائمّه بعد از خودش توصيه نمود و بيش از فرائض او را وصيّت به ولايت نمود! و در بحار آمده‌است كه خداوند حقّ اختيار را به پيامبر داد.[8]

4- اتّفاق يهود و شيعيان بر اينكه خداوند با اوصياء سخن گفته و بر آنها وحي مي‌نمايد:

4-1 يهــود

در سفر يوشع آمده كه خدا بعد از وفات موسي يوشع را مخاطب قرار داده و به او مي‌گويد: «بعد از مرگ موسي رب عبادت شود، رب به يوشع بن نون خادم موسي گفت: بنده‌ام موسي وفات كرد، الان برخيز و از اين اردن گذر نما».[9]

4-2 شيعــه

مفيد از حمران بن أعين روايت مي‌كند كه: به ابوعبدالله(ع) گفتم كه من شنيده‌ام كه خداوند تبارك و تعالي با علي مناجات نموده‌است، پاسخ داد: آري، در بين آنها در طائف مناجات رخ داد.[10] و نيز روايت است كه در طائف و تبوك يوم خيبر علي با خدا مناجات نمود.[11]

5- وصيّ به منزلت نبي در نزد يهود و شيعه:

5-1 يهــود

در سفر يوشع آمده‌است كه «ربّ به يوشع گفت من از امروز تو را در چشم بني اسرائيل عظمت مي‌دهم تا بدانند كه با تو مثل موسي خواهم بود»[12] و در جاي ديگري آمده‌است: در آنروز رب در چشم همهء بني اسرائيل به يوشع عظمت داد و هيبت او در نزد آنها مثل هيبت موسي شد.[13]

5-2 شيعـــه

در كافي از محمّد بن مسلم روايت است كه مي‌گويد: از ابو عبدالله(ع) شنيدم كه مي‌گفت: ائمّه به منزلت رسول خدا –ص- مي‌باشند جز اينكه پيامبر نيستند و جز در مورد تعداد زنان، به منزلت رسول خدا –ص- مي‌باشند.[14]

و غلوّ و افراط آنها حدّ نشناخته و حتّي طلاق زنهاي پيامبر را نيز در دست علي قرار داده‌اند و مي‌گويند پيامبر به علي گفته‌است: اي علي اختيار زنهايم بعد از من در دست توست.[15] و به اين هم اكتفا ننموده بلكه ائمّه را اعلم و افضل از انبياء دانسته‌اند چنانكه در بحار الانوار عنواني است به نام: «آنها از انبياء –ع- اعلم مي‌باشند»[16] و باب «تفضيل ائمّه بر انبياء و همهء مخلوقات».[17]

6- يهوديان امامت را در آل داود و شيعيان در آل حسين محدود نموده‌اند:

6-1 يهــود

يهوديان مملكت را در آل داود محصور نموده‌اند و نزد آنها جايز نيست كه تا روز قيامت مملكت از خانوادهء داود خارج شود.

در سفر ملوك اوّل آمده‌است كه: كرسي داود تا ابد در مقابل عرب ثابت خواهد بود.[18]

6-2 شيعــه

شيعيان امامت را در آل علي و در فرزندان حسين محدود نموده و مي‌گويند تا قيامت در آنها باقي خواهد ماند. چنانكه در كتاب علل الشّرائع و غيره آمده‌است كه از ابوعبدالله روايت است كه: خداوند علي را به وصايت رسول خدا –ص- اختصاص داده‌است سپس به وصايت حسن بعد به حسين سپس به عليّ بن حسين و بعد از او در اعقاب او خواهد بود.[19] و مفيد اجماع شيعه را نقل كرده‌است كه امامت بعد از پيامبر –ص- در بني‌هاشم و سپس در علي و حسن و حسين و بعد از آن در ميان فرزندان حسين تا قيامت باقي خواهد ماند.[20]

7- يهوديان مملكت را در فرزندان هارون – نه موسي – قرار دادند و شيعيان امامت در فرزندان حسين – نه حسن – قرار دادند:

7-1 يهـــود

در سفر خروج آمده‌است كه خداوند موسي را مخاطب قرار داده و مي‌گويد: «برادرت هارون را نزديك كن و فرزندانش نيز با او هستند تا در بني اسرائيل كاهن من باشد».[21]

7-2 شيعــه

صدوق از هشام بن سالم روايت مي‌كند كه مي‌گويد: به امام صادق جعفربن محمّد –ع- گفتم كه حسن افضل است يا حسين؟ گفت حسن از حسين افضل است، گفتم: پس چگونه امامت بعد از حسين در فرزندان او شده‌است نه فرزندان حسن؟ گفت خداوند خواسته‌است كه سنّت موسي و هارون در حسن و حسين(ع) جاري شود.[22]

8- بناء هيكل سليمان در نزد يهود و حمل سلاح رسول در نزد شيعه:

8-1 يهود

در سفر صموئيل دوّم آمده‌است كه خداوند خطاب به داود مي‌گويد: آنگاه كه روزهايت تكميل شود و با پدرانت آرام گيري،بعد از تو نسلت را كه از درونت بيرون مي‌آيد بر پا داشته و مملكت آنها را ثابت نگه مي‌دارم ... و من كرسي مملكت او را تا ابد ثابت نگه خواهم داشت.[23]

8-2 شيعه

شيعيان شرط صحّت امامت ائمّه خود را داشتن سلاح رسول خدا –ص- مي‌دانند و سلاح را در ميان آنها شبيه به تابوت در بني اسرائيل مي‌دانند. چنانكه كليني روايت مي‌كند كه ابوعبدالله مي‌گويد: سلاح در ميان ما مثل تابوت در بني اسرائيل است، در ميان بني اسرائيل هر خانواده‌اي كه تابوت در ميان آنها بود نبوّت به آنها داده مي‌شد و از ميان ما هر كس كه سلاح در ميان او باشد امامت به او داده خواهد شد.[24]

9- انتهاء مملكت و امامت در ميان يهود و شيعه:

مملكت آل داود از بني اسرائيل كه يهوديان مي‌پنداشتند تا قيامت ادامه خواهد داشت از ازمنهء بسيار دوري است كه قطع شده‌است و همچنين امامت فرزندان حسين نيز چنين است، بلكه بالاتر از اين نه حضرت حسين و نه فرزندان او هرگز حكومت به دستشان نرسيد و اين خود دليل روشني بر اكاذيب يهود و شيعه مي‌باشند كه بر خداوند افترا زده و دروغ ساخته‌اند. چرا كه اگر خداوند چنين وعده‌اي نموده بود خلف وعده نمي‌فرمود، خداوند مي‌فرمايد: «وعدالله لا يخلف الله وعده ...» (الروم/6).

10- محدود نمودن يهود به اسباط خود و شيعيان به ائمّه خود:

شيعيان محدود نمودن ائمّه خود را به دوازده عدد مشابه با عدد اسباط بني‌اسرائيل مي‌دانند. چنانكه اربلي مي‌گويد خداوند عزّ و جلّ در كتاب خودش مي‌گويد: «خداوند از بني‌اسرائيل پيمان گرفت و در ميان آنها دوازده نقيب برانگيخت» و عدد آن نقيب‌ها را كه قائمان بر امر مي‌باشند دوازده نفر قرار داد، پس عدد ائمّه دوازده نفر مي‌گردند.

اينها برخي از وجوه تشابه بين يهود و شيعه مي‌باشد كه از طريق مقارنه بين متون دو مذهب استنباط مي‌شود و در بعضي از اين روايات، شيعيان خود در تشابه خودشان با يهود تصريح مي‌كنند والاّ چه مقصودي در تشبيه به متون اسفار يهود وجود دارد، جز اينكه پيامبر مي‌فرمايد: «هر كس به قومي تشبيه جويد از آنهاست».[25]

11- غلوّ يهود و شيعه در انبياء و اوصياء:

از بارزترين وجه تشابه بين آراء يهود و شيعه غلوّ در حقّ انبياء و اوصياء خيالى و صالحان مي‌باشد.

11-1 غلوّ يهود

شواهد متعدّدي در كتاب تلموذ كه از اسفار مقدّس يهودي مي‌باشد وجود دارد كه ما به يك مثال اكتفا مي‌نمائيم. در سفر خروج آمده‌است: «رب به موسي گفت: بنگر، من تو را اله فرعون قرار دادم و برادرت هارون را پيامبر تو»[26]، بدون شك كه يهود در اينمورد از حد تجاوز نموده و موسي را از مرتبهء بندگي به مقام الوهيّت ارتقاء داده‌اند.

11-2 غلوّ شيعه

شيعيان در مورد علي تا مرتبهء خدايي غلوّ نموده‌اند، چنانكه مجلسي دربارهء اين آيه كه مي‌گويد: «امّا كسي كه ظلم نموده‌است به زودي او را عذاب داده سپس به سوي خدايش باز مي‌گردد و ...» (سوره كهف/87) مي‌گويد تفسير باطن اين آيه اينست كه به سوي اميرالمؤمنين باز مي‌گردد ... وقتي كه او را عذاب مي‌دهد مي‌گويد «ياليتني كنت ترابا = كاش كه من خاك مي‌بودم» كاش كه من از شيعهء ابوتراب –يعني علي- مي‌بودم و در تعليق و شرح اين روايت مي‌گويد: ممكن است بازگشت به رب يعني بازگشت به كسي باشد كه خداوند او را براي حساب مخلوقات در روز قيامت مقرّر داشته‌است، و اين مجاز شايع است، يا اينكه مراد از ربّ اميرالمؤمنين است چرا كه خداوند او را در تربيت مخلوقات در علم و كمالات قرار داده‌است و هم او حاكم بر آنها در دنيا و آخرت است».[27]

و در روايات ديگر آنها آمده‌است كه علي گفته‌است: من ربّ و پروردگار زمينم كه با او زمين آرام مي‌گيرد.[28]

آيا غلوّ و كفري بالاتر از اين مي‌شود تصوّر كرد؟ و صدها نمونه از اين افراط‌گري‌ها در روايات اثناعشريان وجود دارد و مذهبشان اساساً بر مبناي همين غلوّ و افراط‌گري‌ها بنا شده‌است.

12- قراردادن اسماء الهي براى انبياء و اوصياء:

12-1 يهود

يهوديان دربارهء دانيال غلو نموده و به زعم آنها خداوند در او حلول كرده‌است، همچنانكه در سفر دانيال از زبان بخت النصر آمده‌است.[29]

12-2 شيعه

شيعيان دربارهء ائمّه خود غلو نموده و اسماء حسناي الهي را بر آنها گذاشته‌اند. محسن كاشاني از ابو جعفر روايت مي‌كند كه مي‌گويد: والله كه ما اوصياء و خلفاي بعد از پيامبر –ص- هستيم، و ما مثاني –يعني فاتحه- اي هستيم كه به پيامبر داده شده‌است، ما شجرهء نبوّت و منشأ رحمت و معدن حكمت و چراغ علم و موضع رسالت و محلّ رفت و آمد ملائكه و موضع سرّ الهي و امانت الهي در ميان بندگان و حرم بزرگ الهي هستيم ... و ما اسماء حسناي الهي هستيم كه خداوند هيچ عملي را جز با شناخت ما نمي‌پذيرد، والله ما كلماتي هستيم كه آدم آنها را از خداوند دريافت نمودو بر او توبه كرد.[30] و در بصائرالدّرجات است كه از اميرالمؤمنين(ع) نقل مي‌كند كه: من چشم خدا و دست خدا و پهلوي خدا و باب خدا هستم.[31]

و ده‌ها نمونه از اين غلوّهاي كفرآميز كه كتب شيعه از آنها پر است.

13- ادّعاي يهود و شيعه در علم غيب براي انبياء و اوصياء:

13-1 يهود

يهوديان دربارهء بعضي از پيامبران خود غلو نموده و به اين زعم رفته‌اند كه آنها بعضي از امور غيب را مي‌دانند، چنانكه دربارهء ايليا مي‌گويند بدون اينكه علامتي از باران باشد مي‌دانسته چه وقتي باران مي‌آيد.[32]

13-2 شيعه

شيعيان درمورد ائمّه خود چنان غلوّ نموده‌اند كه به آنها مقام فوق بشريّت و صفاتي داده‌اندكه جز براي خداوند متصوّر نيست و از جملهء اين صفات معرفت غيب مي‌باشد. در بحار الانوار از امام صادق –ع- نقل شده كه مي‌گويد: والله كه به ما علم اوّلين و آخرين داده شده‌است، يكي از اصحابش به او گفت كه فدايت شوم آيا علم غيب داريد؟ گفت: واي بر تو، من آنچه را كه در پشت مردها و در رحم زنان مي‌باشد مي‌دانم ... ما حجّت الهي بر مخلوقات هستيم و اگر من بخواهم مي‌توانم شن‌هاي كوه تهامه را بشمارم ...![33] و سيف تمّار از ابوعبدالله(ع) نقل مي‌كند كه امام گفت: قسم به ربّ كعبه –سه بار- كه اگر من بين موسي و خضر مي‌بودم به آنها مي‌گفتم كه از آن دو عالم‌تر هستم و آنچه را كه نمي‌دانستند به آن دو اطّلاع مي‌دادم، چرا كه آن دو علم به آنچه كه رخ داده است داشتند امّا علم به آنچه را كه رخ نداده‌است نمي‌دانستند ... ما آنرا از رسول خدا ارث برده‌ايم.[34]

14- تشابه يهود و شيعه در مورد ادّعايشان كه اولياء آنها از پيامبران برتر هستند:

14-1 يهود

يهوديان در مورد خاخام‌هاي خود كه در واقع بانيان دين آنها هستند، غلوّ نموده و اقوال آنها را بهتر و برتر از اقوال انبياء دانسته‌اند. در تلموذ آمده‌است كه: «بدان كه گفتار حاخام‌ها برتر از گفتار پيامبران بوده و بايد گفتار آنها را مثل شريعت براي خودت بداني چرا كه گفتار آنها گفتهء خداوند زنده مي‌باشد». و باز در تلموذ آمده‌است: «به گفتار حاخام‌ها بيشتر از شريعت موسي بايد توجّه كرد»، «و هر كس گفته‌هاي حاخام‌ها را ناچيز بشمارد اقوال تورات را تحقير كرده‌است ...».[35]

14-2 شيعه

شيعيان در مورد ائمّه خود چنان غلوّ نموده‌اند كه امامت را بالاتر از نبوّت دانسته و مقام آنها را از مقام انبياء بالاتر دانسته‌اند و بنا براين خميني كه عقايد باطني داشته مدّعي است كه «امام مقام و مرتبه‌اي دارد كه هيچ ملك مقرّب و پيامبري بدان نمي‌رسد و اينكه بر ذرّات اين هستي حكومت دارند و آنها داراي خلافت تكويني هستند، و اين ضروريات مذهب مي‌باشد».[36] و به اين كفريّات مخالف با بديهيّات اسلام اكتفا ننموده و ادّعا مي‌كنند كه عليّ بن أبي طالب داراي فضائلي است كه رسول خدا –ص- هم نداشته است.

مجلسي هم به زعم خود از پيامبر روايت مي‌كند كه: «به من سه خصال داده شده‌است كه علي با من در آنها شريك است و به علي سه خصال داده شده‌است كه من در آنها با او شريك نيستم، ... به علي شجاعتي داده شده كه من داده نشده‌است و ...».[37]

اين روايت و امثال آن دلالت روشن دارد بر برتري علي بر پيامبر –ص- و بنا براين نعمت الله جزائري كه او را خاتمهء المحدّثين مي‌نامند مي‌گويد كه در ميان اصحاب ما اختلاف بر برتري علي بر ساير انبياء نيست بلكه اختلاف بر افضليت اميرالمؤمنين(ع) و ائمّهء طاهرين بر جدّشان مي‌باشد.[38]

15- زنده كردن مردگان در نزد يهود و شيعه:

15-1 يهود

يهوديان بر اين باور هستند كه خاخام‌هاي آنها مي‌توانند مردگان را زنده كنند و در تلموذ آمده‌است كه: «يكي از خاخام‌هاي ديگري را در حالت مستي كشت، سپس معجزه كرد و آن خاخام را زنده نمود».[39]

و در تلموذ آمده‌است كه: «يكي از مؤسّسان مذهب تلموذي يهودي مي‌تواند با سحر كسي را كه كشته‌است زنده نمايد، و هر شب گوسالهء سه‌ساله‌اي را با همكاري يكي از ربّانيّين زنده نموده و با هم مي‌خوردند» و «بعضي از ربّاني‌ها كه تلموذي بودند داراي سنگي بودند كه به وسيلهء آن مرده‌ها را زنده مي‌كردند» و «يكي از ربّاني‌ها كه –جاني نام داشت- آب را به عقرب مبدّل مي‌نمود و در يكي از روزها زني را به چهارپايي تبديل كرد كه در گردش‌هايش بر او سوار مي‌شد».[40]

15-2 شيعه

شيعيان مي پندارند كه به مقدور أئمّهء آنها مي‌باشد كه به هركس كه خواستند از انسان و حيوان، اعادهء حيات نمايند چنانكه در كتاب بصائرالدّرجات در باب «أئمّهء – ع – مرده‌ها را به اذن الهي زنده مي‌كنند» چند روايت آمده است. يك روايت به ابوعبدالله نسبت داده شده كه مي‌گويد: يكي از خويشان اميرالمؤمنين نزد او آمد و گفت: اي خال من، برادرم و برادرزاده‌ام مرده‌اند و من سخت غمگين مي‌باشم، گفت دوست داري آنها را ببيني؟ گفت بله، گفت: قبرستان را به من نشان بده[41]، و با رداي مستجاب پيامبر برخاست و وقتي كه به قبر سيد لبانش را تكان داده (يعني چيزي خواند) سپس با لگد به قبر زد و او بيرون آمد و مي‌گفت «رميكا»[42] به زبان فارسي، علي (ع) به او گفت: مگر وقتي كه مردي عرب نبودي؟ گفت: چرا ليكن چون بر سنّت فلان (يعني ابوبكر) مردم زبان ما عوض شد.[43]

دوباره مجلسي روايت مي‌كند كه محمّدبن راشد از جدّش روايت مي‌كند كه علامتي از جعفر بن محمّد –ع– پرسيدم: گفت هرچه خواستي بپرس ان‌شاءالله جواب مي‌دهم، گفتم: برادرم كه درميان اين قبرها است دستور بده كه بيايد. گفت: اسمش چه بوده؟ گفتم: احمد، گفت: اي احمد به اذن خدا و به اذن جعفربن محمّد برخيز. والله برخاست و گفت آمدم.[44]

و امّا زنده كردن حيوانات:

مجلسي از مفضّل بن عمر روايت مي‌كند كه من با ابوعبدالله جعفربن محمّد (ع) در مكّه يا مني همراه مي‌رفتم كه زني بود كه گاوي در جلوي او مرده بود، او و بچّه‌اش گريه مي‌كردند! او پرسيد كه چه خبر است؟ زن گفت من و بچّه‌ام از اين گاو روزگار مي‌گذرانديم و آن مرد و الان نمي‌دانم چه كار كنم، گفت: دوست داري خدا زنده‌اش كند؟ زن گفت: آيا با من شوخي مي‌كني؟ گفت: نه، سپس دعا نموده و بعد به آن گاو لگدي زده و بر آن فرياد كشيد: گاو با سرعت برخاست. زن گفت: به خداي كعبه كه عيسي بن مريم است، صادق(ع) در ميان مردم رفت و زن او را نشناخت.[45]

16- تشابه اقوال يهود و شيعه به اينكه گفته‌هاي رهبرانشان مثل گفتهء خداوند است:

16-1 يهود

در كتاب يكي از خاخام‌ها آمده‌است كه كسي كه تـــورات را بدون شنادغامارا –دو كتاب يهود كه خاخام‌ها آنها را نوشته‌اند- بخواند، او خدايي ندارد.[46]

و در تلموذ آمده‌است كه گفتهء آنها مثل گفتهء خداي زنده است: «اگر خاخام به تو گفت كه دست راستت چپ است و برعكس گفته‌اش را تصديق كن و با او مجادله نكن»[47] و در نصّ ديگري از تلموذ آمده است كه «كلمات ربّاني‌ها در هر شهر و زماني كلمات خداست و لهذا از كلمات انبياء برتر است و اگر چه متناقض باشد و هر كس كه آنها را مسخره كند از آنها خرده بگيرد گناه بزرگي مرتكب شده گويا كه خدا را مسخره كرده‌است».[48]

16-2 شيعه

خميني راجع به تعاليم ائمّه ادّعا مي‌كند كه: «تعاليم ائمّه مثل تعاليم قرآن است و ويژهء يك نسل خاص نيست، بلكه براي همهء عصرها و زمان و افراد مي‌باشد و تا روز قيامت بايد به آنها عمل كرد».[49]

و محمّدرضا مظفّر مي‌گويد: ما معتقديم كه امر و نهي و طاعت و معصيت آنها امر و نهي و طاعت و معصيت خداوند است، وليّ آنها وليّ خداست و دشمن آنها دشمن خداست و ردّ بر آنها روا نيست و كسي كه بر آنها ردّ كند گويا بر خدا رد نموده‌است و بر رسول رد نموده‌است.[50]

17- ادّعاي يهود و شيعه در عصمت انبياء و اوصياء:

17-1 يهود

يهود دربارهء خاخام‌هاي خود غلوّ نمودند و دربارهء آنها ادّعاي عصمت نمودند و گفتند خطا و اشتباه و فراموشي در آنها راه ندارد. خاخام «روسكي» يكي از نويسندگان تلموذ دربارهء اختلاف دو خاخام مي‌گويد: «هر دو خاخام حق گفته‌اند چون خداوند خاخام را از اشتباه مصون داشته‌است»[51] و از اين بيشتر حتّي حيواني كه آنها به كار مي‌گيرند نيز معصوم است، در تلموذ آمده‌است: «هر خاخام امكان ندارد كه چيز حرامي بخورد».[52]

17-2 شيعه

مفيد عالم بزرگ و شهير شيعه مي‌گويد: «ائمّه كه در تنفيذ احكام و اقامهء حدود و حفظ شريعت و تأديب مردم مثل انبياء هستند مثل آنها معصوم مي‌باشند و هيچ گناه صغيره‌اي برايشان روا نيست مگر آنچه براي انبياء رخ مي‌دهد و هيچ سهوي در دين برايشان روا نيست و هيچ چيز از احكام را فراموش نمي‌كنند و مذهب اماميّه همه بر اين گفته هستند مگر كساني كه به ظاهر روايات بر اساس گمان فاسد چنگ زده‌اند».[53]

و محمّدرضا مظفّر مي‌گويد: به اعتقاد ما امام مثل پيامبر بايد معصوم از هر گونه رذائل و فواحش ظاهري و باطني از كودكي تا مرگ باشد چه عمداً و چه سهواً و از خطا و فراموشي نيز بايد معصوم باشد».[54]

18- اولياء يهود و شيعه در دنيا و آخرت بين مخلوقات حكومت مي‌كنند:

18-1 يهود

افراط و غلوّ يهود راجع به روحانيّت خود يعني خاخام‌ها به حدّي رسيده‌است كه مي‌پندارند چنانكه در تلموذ آمده‌است: خداوند در حلّ مشكلات با آنها مشورت نموده و آنها به ملائكه آسمان هم تعليم مي‌دهند.[55]

18-2 شيعه

شيعيان نيز ادّعا مي‌كنند كه ائمّه آنها به ملائكه توحيد و ذكر الهي ياد مي‌دهند! صدوق حتّي بر پيامبر افترا زده و مي‌گويد كه آن حضرت به علي گفت: «خداوند پيامبران را بر ملائكه مقرّب برتري داده‌است ... و اي علي برتري بعد از من براي تو و ائمّهء بعد از تو مي‌باشد و ملائكه خدمتگزار ما و دوستداران ما هستند ... اي علي اگر ما نبوديم خداوند آدم و حوّا و جنّت و آتش و آسمان و زمين را خلق نمي‌كرد، چطور ما از ملائكه بهتر نيستيم (در صورتيكه) ما در توحيد و معرفت الهي و تسبيح وتقديس ... برآنها سبقت گرفته‌ايم. ملائكه به وسيلهء ما هدايت ‌شدند».[56]

سليم بن قيس نيز بر پيامبر افترا زده و مي‌گويد كه به علي گفت: «اي علي بعد از من تو علم بزرگ الهي در زمين هستي و تو ركن اعظم هستي و حساب مردم با تو مي‌باشد و رجوع آنها به تو مي‌باشد و ميزان، ميزان توست و راه، راه توست و حساب و موقف از آن توست ...».[57]

شيخ مفيد هم بر عبدالله بن مسعود افترا زده و مي‌گويد كه گفته‌است: من نزد فاطمه آمدم و گفتم شوهرت كجــاست؟ گفت: جبرئيل او را به آسمان برده‌است –عروج كرده‌است- گفتم: چرا؟ گفت چند فرشته با هم اختلاف كرده‌اند و خواستار حكمي از آدميان شده‌اند و خداوند به آنها وحي نموده كه خود اختيار نمائيد، آنها علي را برگزيده‌اند».[58]

اين عقايد فاسدي كه در كتب شيعه وجود دارد و تا امروز نيز علماي شيعه از آنها دفاع مي‌كنند، نتيجهء آن توطئه‌اي است كه ابن سبأ به پا نمود و اين گروه را به نام محبّت اهل بيت از دين اهل بيت جدا كرد.

19- عدم ياري يهود و شيعه به ائمّه و رؤساي خود:

19-1 يهــود

با تمام غلوّي كه يهود راجع به پيامبران و روحانيون –خاخام‌هاي- خود نموده‌اند، ليكن در شديدترين اوقات دست از ياري آنها برداشته و آنها را تنها گذاشتند. موسي عليه السّلام هنگاميكه به يهود دستور جنگ داد تا داخل سرزمين مقدّس شوند، پاسخ يهوديان اين بود كه: «اي موسي مادامي كه آنها (عمالقهء جبّار) آنجا هستند، ما هرگز داخل آن سرزمين نمي‌شويم، تو وخدايت برويد و بجنگيد ما دراينجا نشسته‌ايم».[59]

19-2 شيعه

شيعيان نيز در موارد متعدّد از ياري ائمّهء خود دست كشيدند تا حدّي كه علي(ع) و حسن(ع) و حسين(ع) از دست آنها شكوه داشته و مي‌ناليدند، به طوريكه خطبه‌هاي علي در شكوه از شيعيانش شهرهء آفاق است[60] و ما تعدادي از آنها را قبلاً ذكر كرديم، و شيعيان دست از ياري حسن(ع) نيز كشيده و به او حمله كردند و از اطراف حسين(ع) پراكنده شده و از كمك به زيدبن عليّ بن حسين خودداري كردند.[61]

20- ناسزاگويي و نسبت نقص به خداوند توسّط يهوديان و شيعيان:

در نسبت دادن اندوه و پشيماني به خداوند بين يهود و شيعه اختلافي نيست، زيرا هر دو به خداوند نسبت «بداء» داده‌اند. «بداء» يعني ظهور، يعني شخص چيزي را ندانسته و سپس از آن آگاه شده‌است. هيچ ترديدي نيست كه عقيدهء «بداء» كه در ميان شيعيان رايج است با تغيير اندكي در الفاظ از اسفار يهود گرفته شده‌است. يهوديان به خداوند نسبت پشيماني و حزن و تأسّف داده‌اند و شيعيان به خدا نسبت «بداء»[62] مي‌دهند. با اين كار در حقيقت هر دو دسته مي‌گويند كه خداوند مصالح امور را جز بعد از وقوع امور نمي‌داند و آينده داخل در علم و قدرت الهي نيست و بي‌شكّ اين، اعلام نقص در ذات خداست.

20-1 يهـــود

يهوديان فراوان نسبت پشيماني و غم و اندوه و صفات نقص به خداوند داده‌اند. و در اسفار يهود نصوص متعدّدي در اين مورد آمده‌است. مثلاً در سفر خروج مي‌خوانيم كه خداوند از ناسپاسي‌هاي بني اسرائيل كه با موسي از مصر خارج شده‌بودند خشمگين شده و مي‌خواهد آنها را هلاك نمايد ولي موسي از خدا مي‌خواهد كه رأيش را تغيير دهد و به خدا مي‌گويد: «از داغ خشم خود بازگرد و از فعل شرّ به ملّت خودت پشيمان شو ... پس خداوند از شرّي كه مي‌خواست با ملّتش انجام دهد پشيمان شد»[63] و در تلموذ آمده‌است كه: «خداوند ازاينكه يهود را در بدبختي گذاشته‌است پشيمان شده و هر روز به صورت خود زده و گريه مي‌كند ...»[64] و در سفر تكوين آمده‌است كه: «وقتي كه خداوند شرّ انسان را در زمين ديد ... از خلقت انسان در زمين پشيمان شد و تأسّف خورد ...».[65]   ادامه دارد


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه