منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 303
بازديد کل : 2515038
 
   
رحلت يا شهادت؟! (جوابيه يورش به خانه ي وحي) (قسمت اول)
صاحب اثر: نوار اسلام  تاريخ درج مقاله:2012-03-24  تعداد بازديد:379
اين روزها در ايام فاطميه، توهين و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سايتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شيوع پيدا کرده است. به عنوان مثال:در خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت نوشته آقاي سليماني کد خبر ۴۱۵۸۵ سايت بازتاب ۶ تير آمده است: دور از چشم و هياهوي ديو سيرتان ….، اما صد دريغ از مدعاي دروغين شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند،و هيزم آوردند آتش افروختند، درب خانه را سوزاندند …. سياهي با لگد به درب مي کوبد… واحسرتا! خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت....

اين روزها در ايام فاطميه، توهين و افتراء از هر سو در رسانه ها، مطبوعات و سايتها به مقدسات اهل سنت و جماعت شيوع پيدا کرده است. به عنوان مثال:در خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت نوشته آقاي سليماني کد خبر ۴۱۵۸۵ سايت بازتاب ۶ تير آمده است: دور از چشم و هياهوي ديو سيرتان ….، اما صد دريغ از مدعاي دروغين شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند،و هيزم آوردند آتش افروختند، درب خانه را سوزاندند …. سياهي با لگد به درب مي کوبد… واحسرتا! خانه نور براي تنور قدرت آتش گرفت.

ماه را به چه قيمت فروختند
غاصبانه وارد خانه شدند تا براي پايه هاي حکومت نامشروع خود، دستاويز محکم بسازند، امارت و رياست چشمانشان را کور و قلب سياه شان را ميرانده است، با لگد به درب مي کوبند……؟.
آري، به فرمايشات و تذکرات عظماي حوزه و دولت خدمتگذار امثال آيت الله اميني امام جمعه موقت قم و آيت الله ناصر مکارم شيرازي وقعي نداده که هميشه تذکر مي دهند که مداحان در مداحي خود کاري نکنند که سبب فرقت و اختلاف و وحدت شکني بشود بنابراين پرخاشگري و افترا زيبنده ي احدي نيست بلکه به تحقيق علمي پرداختن شان علماء است تحقيق علمي زير به همراه دلايل طرف مقابل تقديم خوانندگان مي گردد تا خود قضاوت نمايند
   ****
از گروه‌ معارف‌ و تحقيقات‌ اسلامي‌ ـ قم‌

اخيراً يك‌ فرد … در منطقه‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ مقاله‌اي‌درباره‌ دخت‌ گرامي‌ پيامبرعليه السلام نوشته‌ و نام‌ آن‌ را «افسانه‌ شهادت‌فاطمه‌ زهرا سلام الله عليها» گذارده‌ است‌. در اين‌ مقاله‌ پس‌ از ذكر مناقب‌ و فضايل‌ آن‌ حضرت‌، خواسته‌ شهادت‌ و بي‌ حرمتي‌ را كه‌ درباره‌ آن‌حضرت‌ انجام‌ گرفته‌، منكر شود. از آنجايي‌ كه‌ بخشي‌ از اين‌ مقاله‌، تحريف‌ روشن‌ تاريخ‌ است‌، مارا بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ گوشه‌اي‌ از اين‌ تحريف‌ و بيان‌ بخشي‌ از اين‌حقايق‌ بپردازيم‌ تا ثابت‌ شود شهادت‌ بانوي‌ اسلام‌ يك‌ واقعيت‌انكارناپذير تاريخي‌ است‌ و اگر آنها چنين‌ بحثي‌ را آغاز نكرده‌بودند، ما در اين‌ شرايط‌، آن‌ را دنبال‌ نمي‌كرديم‌. موضوع‌ سخن‌ ما در اين‌ مقاله‌، امور ياد شده‌ در زير تشكيل‌مي‌دهد: ۱ـ عصمت‌ آن‌ حضرت‌ در لسان‌ پيامبر عليه السلام. ۲ـ احترام‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ در قرآن‌ و سنت‌. ۳ـ هتك‌ حرمت‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ پس‌ از درگذشت‌ پدربزرگوارش‌.و به‌ اميد آن‌ كه‌ با تشريح‌ اين‌ نقاط‌ سه‌ گانه‌، نويسنده‌ مقاله‌، دربرابر حقيقت‌ سر تسليم‌ فرود آورد.و از نوشته‌ خود نادم‌ و پشيمان‌گردد، و به‌ جبران‌ كار خود بپردازد ۱ـ عصمت‌ زهرا سلام الله عليها در لسان‌ رسول‌ خدا عليه السلامدخت‌ گرامي‌پيامبرعليه السلام از مقام‌ والايي‌ برخوردار بود، سخنان‌رسول‌ گرامي عليه السلام در حق‌ّ دخترش‌ حاكي‌ از عصمت‌ و پيراستگي‌ اواز گناه‌ مي‌باشد. آنجا كه‌ درباره‌ او چنين‌ مي‌فرمايد:«فاطمة‌ بضعة‌ منِّي‌ فمن‌ أغضبها فقد أغضبني‌». (فتح الباري در شرح صحيح بخاري ۷/۸۴ و نيز بخاري اين را در بخش علامات نبوت، جلد ۶ف ص ۴۹۱، و در اواخر مغازي جلد ۸، ص ۱۱۰ آورده است.)«فاطمه‌ پاره‌ تن‌ من‌ است‌، هر كس‌ او را به‌ خشم‌ آورد بسان‌ اين‌ است‌كه‌ مرا خشمگين‌ كرده‌ است‌» ناگفته‌ پيداست‌ كه‌ خشم‌ رسول‌ خدا عليه السلام مايه‌ اذيت‌ و ناراحتي‌ اوست‌ و سزاي‌ چنين‌ شخصي‌ در قرآن‌ كريم‌ چنين‌ بيان‌ شده‌ است‌:(وَ الّذين‌ يؤْذُون‌َ رَسُول‌ اللّه‌ لَهِم‌ عَذاب‌ٌ أَليم‌)(توبه‌/۶۱).«آنان‌ كه‌ رسول‌ خدا را آزار دهند، براي‌ آنان‌ عذاب‌ دردناكي‌ است‌». چه‌ دليلي‌ استوارتر بر عصمت‌ او كه‌ رضاي‌ وي‌ در گفتارپيامبرعليه السلام مايه‌ رضاي‌ خدا، و خشم‌ او مايه‌ خشم‌ خدا معرّفي‌ گرديده‌است‌، چنان‌ كه‌ مي‌فرمايد:«يا فاطمة‌ُ ان‌ّ اللّه‌ يغضب‌ُ لِغضبك‌ و يرضي‌ لرضاك‌». (مستدرک حاکم: ۳/۱۵۴؛ مجمع الزوائد: ۹/۲۰۳ و حاکم در کتاب مستدرک احاديثي مي آورد که جاغمع شرايطي باشند که بخاري و مسلم در صحت حديث، آنها لازم دانسته اند.)«دخترم‌ فاطمه‌!، خدا با خشم‌ تو، خشمگين‌، و با خشنودي‌ تو، خشنود مي‌شود» به‌ خاطر چنين‌ مقامي‌ والا، او سرور زنان‌ جهان‌ است‌، و پيامبر درحق‌ او چنين‌ فرموده‌:«يا فاطمة‌! ألا ترضين‌ أن‌ تكون‌َ سيدة‌َ نساءِ العالمين‌، و سيدة‌ نساءِالمؤمنين‌، و سيدة‌َ نساءِ هذه‌ الاُمّة‌». (مستدرک حاکم: ۳/۱۵۶)«دخترم‌ فاطمه‌! آيا به‌ اين‌ كرامتي‌ كه‌ خدا به‌ تو داده‌ راضي‌ نمي‌شوي‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ تو، سرور زنان‌ جهان‌، و سرور زنان‌ مؤمن‌، وسرور زنان‌ اين‌ امّت‌ باشي‌». ۲ـ احترام‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ در قرآن‌ و سنّت‌محدثان‌ يادآور مي‌شوند، وقتي‌ آيه‌ مباركه‌(فِي‌ بُيوت‌ٍ أَذِن‌َ اللّه‌أَن‌ْ ترفع‌َ وَ يذكَر فيها اسْمه‌) (نور/۳۶) «(نور خدا) در خانه هايي که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود» بر پيامبر فرود آمد، پيامبراين‌ آيه‌ را در مسجد تلاوت‌ كرد، در اين‌ هنگام‌ شخصي‌ برخاست‌ وگفت‌:اي‌ رسول‌ گرامي‌ مقصود از اين‌ بيوت‌ با اين‌ برجستگي‌چيست‌؟
پيامبر فرمود: خانه‌هاي‌ پيامبران‌.
دراين‌ موقع‌ ابوبكر برخاست‌، در حالي‌ كه‌ به‌ خانه‌ علي‌ و فاطمه عليها السلام اشاره‌ مي‌كرد، گفت‌: آيا اين‌ خانه‌ از همان‌ خانه‌ها است‌؟
پيامبر عليه السلام در پاسخ‌ گفت‌:
بلي‌ از برجسته‌ ترين‌ آنها است‌. (قرأ رسول الله هذه الاية (في بيوت اذن الله أن ترفع و يذکر فيها اسمه) فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله (ص)؟ قال: بيوت الانبياء، فقام اليه ابوبکر، فقال: يا رسولالله (ص)!أهذا البيت منها، مشيرا الي بيت علي و فاطمة (عليهما السلام). قال: نعم، و من إفاضلها (الدر المنثور: ۶/۳۰۳؛ تفسير سوره نور، روح المعاني: ۱۸/۱۷۴).پيامبر گرامي عليه السلام مدت‌ نُه‌ ماه‌ به‌ در خانه‌ دخترش‌ مي‌آمد، بر او و همسر عزيزش‌ سلام‌ مي‌كرد و اين‌ آيه‌ را مي‌خواند: (إنَّما يريد اللّه ‌ليذهب‌َ عَنْكُم‌ُ الرِّجْس‌ أَهل‌ البَيت‌ و يطهِّركُم‌ْ تَطهيراً) (احزاب‌/۳۳).(در المنثور: ۶/۶۰۶) خانه‌اي‌ كه‌ مركز نور الهي‌ است‌ و خدا به‌ ترفيع‌ آن‌ امر فرموده‌ ازاحترام‌ بسيار بالايي‌ برخوردار مي‌باشد. خانه‌اي‌ كه‌ اصحاب‌ كسا را در بر مي‌گيرد و خدا از آن‌ با جلالت‌ و عظمت‌ ياد مي‌كند، بايد مورد احترام‌ قاطبه‌ مسلمانان‌ باشد. اكنون‌ بايد ديد پس‌ از درگذشت‌ پيامبر تا چه‌ اندازه‌ حرمت‌ اين‌خانه‌ ملحوظ‌ گشت‌؟ ۳ـ هتك‌ حرمت‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ با اين‌ سفارش‌هاي‌ مؤكّد، متأسفانه‌، برخي‌ حرمت‌ آن‌ را ناديده ‌گرفته‌، و به‌ هتك‌ آن‌ پرداختند، و اين‌ مسأله‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوان‌ بر آن‌پرده‌ پوشي‌ كرد.ما در اين‌ مورد نصوصي‌ را از كتب‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ مي‌نماييم‌، تا روشن‌ شود كه‌ مسأله‌ هتك‌ حرمت‌ خانه‌ زهرا و رويدادهاي‌ بعدي‌،يك‌ تاريخ‌ مسلّم‌ است‌ نه‌ يك‌ افسانه‌.و با اينكه‌ درعصر خلفا سانسورفوق‌ العاده‌اي‌ نسبت‌ به‌ نگارش‌ فضايل‌ و مناقب‌ در كار بود ولي‌ به‌حكم‌ اينكه‌ (حقيقت‌ شي‌ء نگهبان‌ آن‌ است‌) اين‌ حقيقت‌ تاريخي‌ تاحدي‌ به‌ طور زنده‌ در كتابهاي‌ تاريخي‌ و حديثي‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌ و ما در نقل‌ مدارك‌، ترتيب‌ زماني‌ را در نظر مي‌گيريم‌، تا برسد به‌نويسندگان‌ عصر حاضر. ۱ـ ابن‌ ابي‌ شيبه‌ و كتاب‌ «المصنَّف‌»ابوبكر ابن‌ ابي‌ شيبه(۱۵۹-۲۳۵) مؤلف‌ كتاب‌ المصنَّف‌ به‌سندي‌ صحيح‌ چنين‌ نقل‌ مي‌كند:انّه‌ حين‌ بويع‌ لابي‌ بكر بعد رسول‌ اللّه‌ (صلي الله عليه وسلم)كان‌ علي‌ و الزبيريدخلان‌ علي‌ فاطمة‌ بنت‌ رسول‌ الله، فيشاورونها و يرتجعون‌ في‌أمرهم‌.
فلما بلغ‌ ذلك‌ عمر بن‌ الخطاب‌ خرج‌ حتي‌ دخل‌ علي‌ فاطمة‌، فقال‌:يا بنت‌ رسول‌ الله (صلي الله عليه وسلم) و الله ما أحد أحب‌َّ إلينا من‌ أبيك‌ و ما من‌ أحدأحب‌ إلينا بعد أبيك‌ منك‌، و أيم‌ الله ما ذاك‌ بمانعي‌ إن‌ اجتمع‌ هؤلاءالنفر عندك‌ أن‌ امرتهم‌ أن‌ يحرق‌ عليهم‌ البيت‌.قال‌: فلما خرج‌ عمر جاؤونا، فقالت‌: تعلمون‌ ان‌ّ عمر قد جاءني‌، وقد حلف‌ باللّه‌ لئن‌ عدتم‌ ليحرقن‌ّ عليكم‌ البيت‌، و أيم‌ اللّه‌ لُيمضين‌ لماحلف‌ عليه‌. هنگامي‌ كه‌ مردم‌ با ابي‌بكر بيعت‌ كردند، علي‌ و زبير در خانه‌فاطمه‌ به‌ گفتگو و مشاوره‌ مي‌پرداختند، و اين‌ مطلب‌ به‌ عمر بن‌خطاب‌ رسيد. او به‌ خانه‌ فاطمه‌ آمد، و گفت‌:اي‌ دختر رسول‌ خدا،محبوبترين‌ فرد براي‌ ما پدر تو است‌ و بعد از پدر تو خود شما؛ ولي‌سوگند به‌ خدا اين‌ محبت‌ مانع‌ از آن‌ نيست‌ كه‌ اگر اين‌ افراد در خانه‌تو جمع‌ شدند من‌ دستور دهم‌ خانه‌ را بر سر آنها بسوزانند. اين‌ جمله‌ را گفت‌ و بيرون‌ رفت‌، وقتي‌ علي عليه السلام و زبير به‌ خانه ‌بازگشتند، دخت‌ گرامي‌پيامبرسلام الله عليها به‌ علي عليه السلام و زبير گفت‌: عمر نزد من‌ آمد و سوگند ياد كرد كه‌ اجتماع‌ تكرار شود، خانه‌ را بر سر شماها بسوزاند، به‌ خدا سوگند! آنچه‌ را كه‌ قسم‌ خورده‌ است‌ انجام‌ مي‌دهد! (مصنف ابن ابي شيبه، ۷/۴۳۲، حديث ۳۷۰۴۵) يادآور شديم‌ كه‌ اين‌ رويداد در كتاب‌ «المصنف‌» با سند صحيح‌نقل‌ شده‌ است‌. ۲ـ بلاذري‌ و كتاب‌ «انساب‌ الاشراف‌»احمد بن‌ يحيي‌ جابر بغدادي‌ بلاذري‌ (متوفاي‌ ۲۷۰ نويسنده‌ معروف‌ و صاحب‌ تاريخ‌ بزرگ‌، اين‌ رويداد تاريخي‌ را در كتاب‌«انساب‌ الاشراف‌» به‌ نحو ياد شده‌ در زير نقل‌ مي‌كند.
ان‌ّ أبابكر أرسل‌ إلي‌ علي‌ّ يريد البيعة‌ فلم‌ يبايع‌، فجاء عمر و معه‌فتيلة‌! فتلقته‌ فاطمة‌ علي‌ الباب‌.فقالت‌ فاطمة‌: يابن‌ الخطاب‌، أتراك‌ محرّقاً علي‌ّ بابي‌؟ قال‌: نعم‌، وذلك‌ أقوي‌ فيما جاء به‌ أبوك‌… (انساب الاشراف: ۱/۵۸۶، طبع دار المعارف قاهره)ابوبكر به‌ دنبال‌ علي عليه السلام فرستاد تا بيعت‌ كند، ولي‌ علي عليه السلام ازبيعت‌ امتناع‌ ورزيد. سپس‌ عمر همراه‌ با فتيله‌ (آتشزا) حركت‌ كرد، وبا فاطمه‌ در مقابل‌ باب‌ خانه‌ روبرو شد، فاطمه‌ گفت‌: اي‌ فرزندخطاب‌، مي‌بينيم‌ در صدد سوزاندن‌ خانه‌ من‌ هستي‌، عمر گفت‌: بلي‌،اين‌ كار كمك‌ به‌ چيزي‌ است‌ كه‌ پدرت‌ براي‌ آن‌ مبعوث‌ شده‌ است‌. ۳ـ ابن‌ قتيبه‌ و كتاب‌ «الامامة‌ و السياسة‌» مورّخ‌ شهير عبدالله بن‌ مسلم‌ بن‌ قتيبه‌ دينوري‌ (۲۱۲-۲۷۶) ازپيشوايان‌ ادب‌ و از نويسندگان‌ پركار حوزه‌ تاريخ‌ و ادب‌ اسلامي‌است‌، مؤلّف‌ كتاب‌«تأويل‌ مختلف‌ الحديث‌»، و «ادب‌ الكاتب‌» و…. (الاعلام: ۴/۱۳۷) وي‌ در كتاب‌ «الامامة‌ و السياسة‌» چنين‌ مي‌نويسد:ان‌ّ أبابكر رضي‌ الله عنه‌ تفقد قوماً تخلّفوا عن‌ بيعته‌ عند علي‌ كرم‌الله وجهه‌ فبعث‌ إليهم‌ عمر فجاء فناداهم‌ و هم‌ في‌ دار علي‌، فأبوا أن ‌يخرجوا فدعا بالحطب‌ و قال‌: والّذي‌ نفس‌ عمر بيده‌ لتخرجن‌ أولاحرقنها علي‌ من‌ فيها، فقيل‌ له‌:يا أبا حفص‌ ان‌ّ فيها فاطمة‌ فقال‌، وإن‌!! (الامامة و السياسة: ۱۲، چاپ مکتبة تجارية کبري، مصر) ابوبكر از كساني‌ كه‌ از بيعت‌ با او سر بر تافته‌ و در خانه‌ علي‌ گردآمده‌ بودند، سراغ‌ گرفت‌، عمر را به‌ دنبال‌ آنان‌ فرستاد، و او به‌ درخانه‌ علي‌ آمد و همگان‌ را صدا زد كه‌ بيرون‌ بيايند و آنان‌ از خروج‌از خانه‌ امتناع‌ ورزيدند در اين‌ موقع‌ عمر هيزم‌ طلبيد و گفت‌: به‌خدايي‌ كه‌ جان‌ عمر در دست‌ اوست‌ بيرون‌ بياييد يا خانه‌ را بر سرتان‌آتش‌ مي‌زنم‌. مردي‌ به‌ عمر گفت‌: اي‌ اباحفص‌ (كنيه‌ عمر)در اين‌خانه‌، فاطمه‌، دختر پيامبر است‌، او گفت‌: باشد!! ابن‌ قتيبه‌ دنباله‌ اين‌ داستان‌ را سوزناكتر و دردناكتر نوشته‌ است‌، او مي‌گويد:ثم‌ّ قال‌ عمر فمشي‌ معه‌ جماعة‌ حتي‌ أتوا فاطمة‌ فدقّوا الباب‌ فلمّاسمعت‌ أصواتهم‌ نادت‌ بأعلي‌ صوتها يا أبتاه‌ رسول‌ الله ماذا لقينابعدك‌ من‌ ابن‌ الخطاب‌، و ابن‌ أبي‌ قحافة‌ فلما سمع‌ القوم‌ صوتها وبكائها انصرفوا.و بقي‌ عمر و معه‌ قوم‌ فأخرجوا علياً به‌ إلي‌ أبي‌ بكر فقالوا له‌ بايع‌،فقال‌:إن‌ أنا لم‌ أفعل‌ فمه‌؟ فقالوا: إذاً و الله الّذي‌ لا إله‌ إلاّ هو نضرب‌عنقك‌…! (الامامة و السياسة) عمر همراه‌ گروهي‌ به‌ در خانه‌ فاطمه‌ آمدند، در خانه‌ را زدند،هنگامي‌ كه‌ فاطمه‌ صداي‌ آنان‌ را شنيد، با صداي‌ بلند گفت‌: اي‌ رسول‌خدا پس‌ از تو چه‌ مصيبت‌ هايي‌ به‌ ما از فرزندان‌ خطاب‌ و ابي‌ قحافه‌ رسيد، وقتي‌ مردم‌ كه‌ همراه‌ عمر بودند صداي‌ زهرا را شنيدند گريه‌كنان‌ برگشتند، ولي‌ عمر با گروهي‌ باقي‌ ماند و علي‌ را از خانه‌ بيرون‌كشيدند، نزد ابي‌بكر بردند و به‌ او گفتند، بيعت‌ كن‌، علي‌ گفت‌: اگربيعت‌ نكنم‌ چه‌ مي‌شود؟ گفتند:به‌ خدايي‌ كه‌ جز او خدايي‌ نيست‌،گردن‌ تو را مي‌زنيم‌…مسلّماً اين‌ بخش‌ از تاريخ‌ براي‌ علاقمندان‌ به‌ شيخين‌ بسيارسنگين‌ و ناگوار مي‌باشد و لذا برخي‌ بر آن‌ صدد آمدند كه‌ در نسبت‌كتاب‌ به‌ ابن‌ قتيبه‌ ترديد كنند؟ در حالي‌ كه‌ ابن‌ ابي‌ الحديد استاد فن‌ تاريخ‌ اين‌ كتاب‌ را از آثار او مي‌داند و پيوسته‌ از آن‌ مطالبي‌ نقل‌مي‌كند، متأسفانه‌ اين‌ كتاب‌ به‌ سرنوشت‌ تحريف‌ دچار شده‌ و بخشي‌از مطالب‌ آن‌ به‌ هنگام‌ چاپ‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌ در حالي‌ كه‌همان‌ مطالب‌ در شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابي ‌الحديد آمده‌ است‌.«زركلي‌» در اعلام‌ اين‌ كتاب‌ را از آثار ابن‌ قتيبه‌ مي‌داند سپس‌مي‌افزايد: كه‌ برخي‌ از علما در اين‌ نسبت‌ نظري‌ دارند. يعني‌ شك‌ وترديد را به‌ ديگران‌ نسبت‌ مي‌دهد نه‌ به‌ خويش‌، همچنان‌ كه‌ الياس‌ سركيس‌ (معجم المطبوعات العربية: ۱/۲۱۲) اين‌ كتاب‌ را از آثار ابن‌ قتيبه‌ مي‌داند. ۴ـ طبري‌ و تاريخ‌ او محمّد بن‌ جرير طبري‌ (متوفاي‌ ۳۱۰) در تاريخ‌ خود رويداد قصد هتك‌ حرمت‌ خانه‌ وحي‌ چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
أتي‌ عمر بن‌ الخطاب‌ منزل‌ علي‌ و فيه‌ طلحة‌ و الزبير و رجال‌ من‌المهاجرين‌، فقال‌ و الله لاحرقن‌ عليكم‌ أو لتخرجن‌ّ إلي‌ البيعة‌، فخرج‌عليه‌ الزّبير مصلتاً بالسيف‌ فعثر فسقط‌ السيف‌ من‌ يده‌، فوثبوا عليه ‌فأخذوه‌. (تاريخ طبري ۲/۴۴۳، چاپ بيروت)عمر بن‌ خطاب‌ به‌ خانه‌ علي‌ آمد در حالي‌ كه‌ گروهي‌ از مهاجران‌در آنجا گرد آمده‌ بودند. وي‌ رو به‌ آنان‌ كرد و گفت‌: به‌ خدا سوگندخانه‌ را به‌ آتش‌ مي‌كشم‌ مگر اينكه‌ براي‌ بيعت‌ بيرون‌ بياييد. زبير ازخانه‌ بيرون‌ آمد در حالي‌ كه‌ شمشير بر دست‌ داشت‌، ناگهان‌ پاي‌ اولغزيد و شمشير از دست‌ او افتاد، در اين‌ موقع‌ ديگران‌ بر او هجوم‌آوردند و شمشير را از دست‌ او گرفتند. اين‌ بخش‌ از تاريخ‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ اخذ بيعت‌ براي‌ خليفه‌ باتهديد و ارعاب‌ صورت‌ مي‌پذيرفت‌ حالا اين‌ نوع‌ بيعت‌ ارزشي‌دارد يا نه‌؟ خواننده‌ بايد خود داوري‌ نمايد. ۵ـ ابن‌ عبد ربه‌ و كتاب‌ «العقد الفريد» شهاب‌ الدين‌ احمد معروف‌ به‌ «ابن‌ عبد ربه‌ اندلسي‌» مؤلف‌ كتاب‌«العقد الفريد» متوفاي‌ (۴۶۳هـ.ق)در كتاب‌ خود بحثي‌ مشروح‌ درباره‌تاريخ‌ سقيفه‌ آورده‌ و تحت‌ عنوان‌ كساني‌ كه‌ از بيعت‌ ابي‌بكر تخلف‌جستند چنين‌ مي‌نويسد:
فأمّا علي‌ و العباس‌ و الزبير فقعدوا في‌ بيت‌ فاطمة‌ حتي‌ بعث‌ اليهم‌أبوبكر، عمر بن‌ الخطاب‌ ليخرجهم‌ من‌ بيت‌ فاطمة‌ و قال‌ له‌: ان‌ أبوا فقاتِلهم‌، فاقبل‌ بقبس‌ من‌ نار أن‌ يضرم‌ عليهم‌ الدار، فلقيته‌ فاطمة‌فقال‌: يا ابن‌ الخطاب‌ أجئت‌ لتحرق‌ دارنا؟! قال‌: نعم‌، أو تدخلوا فيمادخلت‌ فيه‌ الاُمّة‌.(عقد الفريد: ۴/۹۳، چاپ مکتبة هلال)علي‌ و عباس‌ و زبير در خانه‌ فاطمه‌ نشسته‌ بودند تا اينكه‌ ابوبكرعمر بن‌ خطاب‌ را فرستاد تا آنان‌ را از خانه‌ فاطمه‌ بيرون‌ كند و به‌ اوگفت‌: اگر بيرون‌ نيامدند، با آنان‌ نبرد كن‌ و در اين‌ موقع‌ عمر بن‌خطاب‌ مقداري‌ از آتش‌ به‌ سوي‌ خانه‌ فاطمه‌ رهسپار شد تا خانه‌ رابسوزاند، در اين‌ موقع‌ با فاطمه‌ روبرو شد. دختر پيامبر گفت‌: اي‌فرزند خطاب‌ آمدي‌ خانه‌ ما را بسوزاني‌، او در پاسخ‌ گفت‌: بلي‌ مگراين‌ كه‌ در آنچه‌ كه‌ امت‌ وارد شدند، شما نيز وارد شويد.تا اينجا بخشي‌ (بخشي‌ كه‌ در آن‌ به‌ تصميم‌ به‌ هتك‌ حرمت‌تصريح‌ شده‌ است‌) پايان‌ پذيرفت‌، اكنون‌ به‌ دنبال‌ بخش‌ دوم‌ كه‌حاكي‌ از جامه‌ عمل‌ پوشيدن‌ اين‌ نيت‌ جسورانه‌ است‌، مي‌پردازيم‌!يورش‌ به‌ خانه‌ وحي‌ در اينجا سخنان‌ آن‌ گروه‌ كه‌ فقط‌ به‌ سوء نيت‌ خليفه‌ و ياران‌ اواشاره‌ كردند به‌ پايان‌ رسيد، گروهي‌ كه‌ نخواستند و يا نتوانستند دنبال‌فاجعه‌ را به‌ طور روشن‌ منعكس‌ كنند، در حالي‌ كه‌ برخي‌، به‌ اصل‌فاجعه‌ يعني‌ يورش‌ به‌ خانه‌ و… اشاره‌ نموده‌ و تا حدّي‌ نقاب‌ از چهره‌حقيقت‌ برافكندند، اينك‌ در اينجا به‌ مدارك‌ يورش‌ و هتك‌ حرمت‌اشاره‌ مي‌نماييم‌:(در اين‌ بخش‌ نيز در نقل‌ مصادر غالباً ترتيب‌ زماني‌را در نظر مي‌گيريم‌» ۶ـ ابو عبيد و كتاب‌ «الاموال‌» ابو عبيد قاسم‌ بن‌ سلام‌ (متوفاي‌ ۲۲۴ در كتاب‌ نفيس‌ خود به‌ نام‌«الاموال‌» كه‌ مورد اعتماد فقيهان‌ اسلام‌ است‌ نقل‌ مي‌كند: عبدالرّحمن‌ بن‌ عوف‌ مي‌گويد: كه‌ من‌ در بيماري‌ ابوبكر براي‌عيادت‌ او وارد خانه‌ او شدم‌ پس‌ از گفتگوي‌ زياد به‌ من‌ گفت‌: آرزومي‌كنم‌ اي‌ كاش‌ سه‌ چيز را كه‌ انجام‌ داده‌ام‌، انجام‌ نمي‌دادم‌، همچنان‌كه‌ آرزو مي‌كنم‌ اي‌ كاش‌ سه‌ چيز را كه‌ انجام‌ نداده‌ام‌، انجام‌ مي‌دادم‌.همچنين‌ آرزو مي‌كنم‌ سه‌ چيز را از پيامبر سؤال‌ مي‌كردم‌. امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ام‌ و آرزو مي‌كنم‌ كه‌ اي‌ كاش‌انجام‌ نمي‌دادم‌ عبارتند از ۱. «وددت‌ انّي‌ لم‌ أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ و تركته‌ و ان‌ اغلق‌ علي‌الحرب‌».(الاموال: ۱۹۵، چاپ نشر کليات ازهرية، الاموال، ۱۴۴، بيروت و نيز ابن عبد ربه در عقد الفريد: ۴/۹۳ نقل کرده است چنان که خواهد آمد) اي‌ كاش‌ پرده‌ حرمت‌ خانه‌ فاطمه‌ را پاره‌ نمي‌كردم‌ و آن‌را به‌ حال‌ خود وا مي‌گذاشتم‌ هر چند براي‌ جنگ‌ بسته‌ شده‌ بود. ابوعبيد هنگامي‌ كه‌ به‌ اينجا مي‌رسد به‌ جاي‌ جمله‌ «لم‌ أكشف‌بيت‌ فاطمة‌ و تركته‌…» مي‌گويد: كذا و كذا. و اضافه‌ مي‌كند كه‌ من‌مايل‌ به‌ ذكر آن‌ نيستم‌!
ولي‌ هرگاه‌ «ابو عبيد» روي‌ تعصّب‌ مذهبي‌ يا علّت‌ ديگر از نقل‌حقيقت‌ سر برتافته‌ است‌؛ زياد محقّقان‌ كتاب‌ «الاموال‌» در پاورقي‌مي‌گويند: جمله‌ حذف‌ شده‌ در كتاب‌ «ميزان‌ الاعتدال‌» (به‌ نحوي‌ كه‌بيان‌ گرديد) وارد شده‌ است‌، افزون‌ بر آن‌، «طبراني‌» در «معجم‌»خود و «ابن‌ عبد ربه‌» در «عقد الفريد» و افراد ديگر جمله‌هاي‌ حذف‌شده‌ را آورده‌اند.(دقت‌ كنيد) ۷ـ طبراني‌ و معجم‌ كبير ابوالقاسم‌ سليمان‌ بن‌ احمد طبراني‌ (۲۶۰-۳۶۰) كه‌ ذهبي‌ در«ميزان‌ الاعتدال‌» در حق‌ّ او مي‌گويد: حافظ‌ و ثبت‌ (ميزان الاعتدال: ۲/۱۹۵). مؤلف‌ كتاب‌«المعجم‌ الكبير» كه‌ كراراً چاپ‌ شده‌ است‌، آنجا كه‌ درباره‌ ابي‌بكر وخطبه‌ها و وفات‌ او سخن‌ مي‌گويد، يادآور مي‌شود: ابي‌بكر به‌ هنگام‌ مرگ‌،اموري‌ را تمنا كرد.اي‌ كاش‌ سه‌ چير را انجام‌ نمي‌دادم‌.اي‌ كاش‌ سه‌ چيز را انجام‌ مي‌دادم‌. اي‌ كاش‌ سه‌ چيز را از رسول‌ خدا سؤال‌ مي‌كردم‌. درباره‌ آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ و آرزو كرد كه‌ اي‌ كاش‌ انجام‌نمي‌دادم‌، چنين‌ مي‌گويد:أمّا الثلاث‌ اللائي‌ وددت‌ أني‌ لم‌ أفعلهن‌ّ، فوددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ و تركته‌. (معجم کبير طبراني: ۱/۶۲، شماره حديث ۳۴، تحقيق حمدي عبد المجيد سلفي.)آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ آرزو مي‌كنم‌ كه‌ اي‌ كاش‌ انجام‌ نمي‌دادم‌، آرزومي‌كنم‌ كه‌ هتك‌ خانه‌ فاطمه‌ نمي‌كردم‌ و آن‌ را به‌ حال‌ خود واگذارمي‌كردم‌! اين‌ تعبيرات‌ به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ تهديدهاي‌ عمر اجمالاًتحقّق‌ يافت‌. ۸ـ ابن‌ عبد ربه‌ و «عقد الفريد»ابن‌ عبد ربه‌ اندلسي‌ مؤلّف‌ كتاب‌ «العقد الفريد» (متوفاي‌ ۴۶۳هـ.ق)در كتاب‌ خود از عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ نقل‌ مي‌كند: من‌ در بيماري‌ ابي‌بكر بر او وارد شدم‌ تا از او عيادت‌ كنم‌، اوگفت‌: آرزو مي‌كنم‌ كه‌ اي‌ كاش‌ سه‌ چيز را انجام‌ نمي‌دادم‌ و يكي‌ ازآن‌ سه‌ چيز اين‌ است‌:وددت‌ انّي‌ لم‌ أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ عن‌ شي‌ و ان‌ كانوا اغلقوه‌ علي‌الحرب‌. (عقد الفريد: ۴/۹۳، چاپ مکتبة الهلال) اي‌ كاش‌ در خانه‌ فاطمه‌ را باز نمي‌كردم‌ هر چند آنان‌براي‌ نبرد درِ خانه‌ را بسته‌ بودند. و نيز اسامي‌ و عبارات‌ شخصيت‌ هايي‌ كه‌ اين‌ بخش‌ از گفتارخليفه‌ را نقل‌ كرده‌اند خواهد آمد. ۹ـ سخن‌ نظّام‌ در كتاب‌ «الوافي‌ بالوفيات‌» ابراهيم‌ بن‌ سيار نظام‌ معتزلي‌ (۱۶۰-۲۳۱) به‌ خاطر زيبايي‌كلامش‌ در نظم‌ و نثر به‌ نظّام‌ معروف‌ شده‌ است‌ و در كتابهاي‌متعددي‌، واقعه‌ بعد از حضور در خانه‌ فاطمه سلام الله عليها را نقل‌ مي‌كند. اومي‌گويد:ان‌ّ عمر ضرب‌ بطن‌ فاطمة‌ يوم‌ البيعة‌ حتي‌ ألقت‌ المحسن‌ من‌بطنها. (الوافي بالوفيات: ۶/۱۷، شماره ۲۴۴۴؛ ملل و نحل شهرستاني: ۱/۵۷، چاپ دار المعرفة، بيروت. و در ترجمه نظام به کتاب بحوق في الملل و النحل: ۳/۲۴۸-۲۵۵ مراجعه شود)عمر در روز اخذ بيعت‌ براي‌ ابي‌بكر بر شكم‌ فاطمه‌ زد، اوفرزندي‌ كه‌ در رحم‌ داشت‌ و نام‌ او را محسن‌ نهاده‌ بودند، سقط‌ كرد!!(دقت‌ كنيد ۱۰ـ مبرد در كتاب‌ «كامل‌»محمّد بن‌ يزيد بن‌ عبدالاكبر بغدادي‌ (۲۱۰-۲۸۵) اديب‌، ونويسنده‌ معروف‌، صاحب‌ آثار گران‌ سنگ‌، در كتاب‌ «الكامل‌»خود، از عبدالرّحمن‌ بن‌ عوف‌ داستان‌ آرزوهاي‌ خليفه‌ را مي‌نويسد،و يادآور مي‌شود: وددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌ كشفت‌ عن‌ بيت‌ فاطمة‌ و تركته‌ و لو أغلق‌ علي‌الحرب‌.(شرح نهج البلاغة، ۲/۴۷، چاپ مصر.) آرزو مي‌كردم‌ اي‌ كاش‌ بيت‌ فاطمه‌ را هتك‌ حرمت‌ نمي‌كردم‌ وآن‌ را رها مي‌نمودم‌ هر چند براي‌ جنگ‌ بسته‌ باشد. ۱۱ـ مسعودي‌ و «مروج‌ الذهب‌»مسعودي‌ (متوفاي‌ ۳۲۵) در مروج‌ الذهب‌ مي‌نويسد:آنگاه‌ كه‌ ابوبكر در حال‌ احتضار چنين‌ گفت‌:سه‌ چيز انجام‌ دادم‌ و تمنا مي‌كردم‌ كه‌ اي‌ كاش‌ انجام‌ نمي‌دادم‌يكي‌ از آن‌ سه‌ چيز:فوددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌ فتشت‌ُ بيت‌ فاطمة‌ و ذكر في‌ ذلك‌ كلاماً كثيراً. (مروج الذهب: ۲/۳۰۱، چاپ دار اندلس، بيروت)آرزو مي‌كردم‌ كه‌ اي‌ كاش‌ هتك‌ حرمت‌ خانه‌ زهرا را نمي‌كردم‌ و در اين‌ مورد سخن‌ زيادي‌ گفت‌! مسعودي‌ با اينكه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ گرايش‌هاي‌ نسبتاً خوبي‌دارد؛ ولي‌ باز اينجا از بازگويي‌ سخن‌ خليفه‌ خودداري‌ كرده‌ و باكنايه‌ رد شده‌ است‌ و اينكه‌ او سخن‌ زيادي‌ در اين‌ مورد گفت‌. حالااين‌ سخن‌ زياد چه‌ بود؟خدا مي‌داند و بندگان‌ خدا هم‌ اجمالاًمي‌دانند. ۱۲ـ ابن‌ أبي‌ دارم‌ در كتاب‌ «ميزان‌ الاعتدال‌» «احمد بن‌ محمّد» معروف‌ به‌ «ابن‌ ابي‌ دارم‌» محدث‌ كوفي‌(متوفاي‌ ۳۵۷)، كسي‌ كه‌ محمّد بن‌ أحمد بن‌ حماد كوفي‌ درباره‌ اومي‌گويد: «كان‌ مستقيم‌ الامر، عامة‌ دهره‌»: او در سراسر عمر خودپوينده‌ راه‌ راست‌ بودبا توجه‌ به‌ اين‌ موقعيت‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در محضر او اين‌ خبرخوانده‌ شد: ان‌ّ عمر رفس‌ فاطمة‌ حتي‌ أسقطت‌ بمحسن‌ عمر لگدي‌ بر فاطمه‌ زد و او فرزندي‌ كه‌ در رحم‌ به‌ نام‌ محسن‌داشت‌ سقط‌ كرد!(ميزان الاعتدال: ۳/۴۵۹)(دقت‌ كنيد)
۱۳ـ عبدالفتاح‌ عبدالمقصود و كتاب‌ «الامام‌ علي‌»وي‌ هجوم‌ به‌ خانه‌ وحي‌ را در دو مورد از كتاب‌ خود آورده‌است‌ و ما به‌ نقل‌ يكي‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌:«والّذي‌ نفس‌ عمر بيده‌، ليخرجن‌َّ أو لاحرقنّها علي‌ من‌ فيها…»!قالت‌ له‌ طائفة‌ خافت‌ اللّه‌، و رعت‌ الرسول‌ في‌عقبه‌:«يا أبا حفص‌، ان‌ّ فيها فاطمة‌…»!فصاح‌ لا يبالي‌:«واءن‌…»!و اقترب‌ و قرع‌ الباب‌، ثم‌ّ ضربه‌ و اقتحمه‌…و بداله‌ علي‌ّ…و رن‌ّ حينذاك‌ صوت‌ الزهراء عند مدخل‌ الدار… فان‌ هي‌ الا طنين‌ استغاثة‌…(عبد الفتاح عبد المقصود، علي بن ابي طالب: ۴/۲۷۶-۲۷۷) قسم‌ به‌ كسي‌ كه‌ جان‌ عمر در دست‌ اوست‌ يا بايد بيرون‌ بياييد ياخانه‌ را بر سر ساكنانش‌ آتش‌ مي‌زنم‌ عده‌اي‌ كه‌ از خدا مي‌ترسيدند و رعايت‌ منزلت‌ پيامبر را پس‌ ازخود او مي‌كردند، گفتند: «اباحفص‌، فاطمه‌ در اين‌ خانه‌ است‌».بي‌پروا فرياد زد: «باشد!». نزديك‌ شد، در زد، سپس‌ با مشت‌ و لگد به‌ در كوبيد تا به‌ زور وارد شود. علي عليه السلام پيدا شد. طنين‌ صداي‌ زهرا در نزديكي‌ مدخل‌ خانه‌ بلند شد… اين‌ ناله‌استغاثه‌ او بود…». نتيجه‌: آيا با اين‌ همه‌ مدارك‌ روشن‌ كه‌ عموماً از منابع‌ خودتان ‌نقل‌ شده‌ است‌ باز هم‌ مي‌گوئيد «افسانه‌ شهادت‌…!»
انصاف‌ كجاست‌؟
***
رحلت یا شهادت جوابیه ی بخش۱
پاسخي‌ به‌ تمام رواياتي که براي اثبات شهادت از آن استدلال شده است بويژه مقاله‌ دردانه‌ي كوثر و يورش‌ به‌ خانه ي‌ وحي‌
عصمت‌ حضرت‌ زهرارضي‌الله عنها از ديدگاه‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌:
احاديث‌ و رواياتي‌ كه‌ از رسول‌ اكرم درباره‌ي‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا رضي‌الله عنها نقل‌ شده‌اند همه‌ آنها دلالت‌ بر مقام‌ والا ومرتبه‌ بلند آن‌ بانوي‌ بزرگوار نزد خداوند عزوجل‌ و پيامبر او دارند و به‌ همين‌ خاطر پيامبر(صلي الله عليه وسلم) فرمودند: انما فاطمة‌ بضعة‌ مني‌،يؤذيني‌ ما آذاها (صحيح مسلم بشرح النووي- ج ۸، ص: ۲۴۳، دار ابي حيان ۱۴۱۵هـ ۱۹۹۵م) فاطمه‌ پاره‌ي‌ تن‌ من‌ است‌ مي‌آزارد مرا آنچه‌ سبب‌ آزار او شود.
و همچنين‌ در روايتي‌ آمده‌: يا فاطمة‌ إن‌ الله يغضب‌ لغضبك‌ و يرضي لرضاك (حاکم، مستدرک حاکم، ج ۴، ص: ۱۳۹، شماره ي حديث: ۴۷۸۳، دار المعرفتة، ۱۴۱۸هـ، ۱۹۹۸م) اي‌ فاطمه‌! خداوند با ناخشنودي‌ تو ناخشنود و با خشنودي‌ تو خشنود مي‌گردد.
در همه‌ اين‌ گونه‌ روايات‌ به‌ مقام‌ و مناقب‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا رضي‌ الله عنها تصريح‌ شده‌ است‌، نه‌ بر عصمت‌ آن‌ بزرگوار؛ چه‌ درهيچ‌ يك‌ از روايات‌ به‌ عصمت‌ حضرت‌ زهرا رضي‌الله عنها تصريح‌ نشده‌ است‌. و به‌ همين‌ خاطر، امام‌ شرف‌ الدين‌ نووي‌ در ذيل‌حديث‌ انما فاطمة‌ بضعة‌ مني … مي‌نويسد:
آنچه‌ رنجيدگي‌ و ايذاء حضرت‌ فاطمه‌ رضي‌الله عنها را فراهم‌ آورد، سبب‌ ايذاء پيامبر اسلام‌ (صلي الله عليه وسلم) مي‌گردد كه‌ علما آن‌ را حرام‌ قرار داده‌اند. (شرح النووي- ج ۸، ص: ۲۴۳، دار ابي حيان ۱۴۱۵هـ ۱۹۹۵م)
و اگر قرار باشد كه‌ ما از احاديث‌ فضايل‌ و مناقب‌، بر عصمت‌ استدلال‌ نماييم‌، در آن‌ صورت‌ بسياري‌ از ازواج‌ مطهرات‌ و صحابه‌نيز معصوم‌ مي‌شوند، از باب‌ نمونه‌، درباره‌ي‌ حضرت‌ عايشه ‌رضي‌الله عنها آمده‌ است‌: سئل‌ رسول‌ الله(صلي الله عليه وسلم) من‌ أحب‌ الناس‌ إليك‌ قال‌: عائشة‌ (ابن حبان، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج ۱۶، ص: ۴۰، شماره حديث: ۷۱۰۷) از پيامبر اكرم‌ (صلي الله عليه و سلم) پرسيدند: دوستدارترين‌ مردم‌ نزد تو كيست‌؟ فرمود: عايشه‌
يا آنكه‌ پيامبر به‌ ام‌ سلمه‌ فرمود: يا ام‌ سلمة‌ لا تؤذيني ‌في عائشة‌، فاني والله ما انزل‌ الوحي علي ‌ّ و أنا في بيت‌ امراة‌ من‌ نسائي ‌غير عائشة‌ (احمد، مسند احمد، ج۶، ص: ۱۹۳، دار الفکر، صحيح ابن حبان، ج ۱۶، ص: ۴۴، شماره حديث ۷۱۰۹) اي‌ ام‌ سلمه‌! درباره‌ي‌ عايشه‌ مرا اذيت‌ نكن‌، به‌ خدا قسم‌! وحي‌ در هيچ‌ يك‌ از خانه‌هاي‌ همسران‌ من‌، غير از خانه‌ي‌عايشه‌ بر من‌ نازل‌ نشده‌ است‌.
در روايتي‌ از ابن‌ عباس‌ آمده‌ است‌:
قال‌ رسول‌ الله: أفضل‌ نساء اهل‌ الجنة‌ بنت‌ خويلد و فاطمة‌ بنت‌ محمد و مريم‌ بنت‌ عمران‌ و آسيه‌ بنت‌ مزاحم‌، امراة ‌فرعون‌ (صحيح ابن حبان، ج ۱۵، ص: ۴۷۰، شماره ي حديث: ۴۰۱۰ و مسند احمد ج: ۱، ص: ۲۹۳ دار الفکر)?ابن‌ عباس‌ مي‌گويد: رسول‌ اكرم‌(صلي الله عليه وسلم) فرمود: برترين‌ زنان‌ بهشت‌ عبارتند از: (خديجه‌) دختر خويلد و فاطمه‌ دختر محمد و مريم‌ دختر عمران‌ و آسيه‌ دختر مزاحم‌ (همسر فرعون).
از اين‌ رو استناد از روايات‌ فضايل‌ و مناقب‌ بر عصمت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرارضي‌الله عنها بي‌ مورد است‌ و عصمت‌ از ديدگاه‌ اهل‌سنت‌ و جماعت‌ فقط‌ مختص‌ انبيا عليهم السلام است‌ و هيچ‌ يك‌ از صحابه‌، تابعين‌ و ائمه‌، معصوم‌ نمي‌باشند.
احترام‌ خانه ي‌ فاطمه‌ زهرا رضي‌الله عنها:
بدون‌ ترديد احترام‌ به‌ خانه‌ حضرت‌ زهرا رضي‌الله عنها احترام‌ به‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌(صلي الله عليه و سلم) است‌ و هتك‌ حرمت‌ حضرت‌ زهرا رضي‌الله عنها، توهين‌ به‌ رسول‌ اكرم‌(صلي الله عليه وسلم) و خاندان‌ او محسوب‌ مي‌گردد، كه‌ هيچ‌ مسلماني‌ آن‌ را جايز نمي‌داند.
اما بر خلاف‌ آنچه‌ ديگران‌ ادعا مي‌نمايند، ما معتقديم‌ كه‌ همه ي‌ صحابه‌ و خصوصاً حضرت‌ ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما با دخت‌گرامي ‌رسول‌ اكرم (صلي الله عليه وسلم) رفتاري‌ شايسته‌ داشته‌اند و احترام‌ خانه‌ آن‌ بانوي‌ بزرگوار را كاملاً مراعات‌ نموده‌اند.
چنانچه‌ حضرت‌ ابوبكر(رضي الله عنه) توصيه‌ فرمودند: ارقبوا محمداً(صلي الله عليه وسلم) في أهل‌ بيته‌ (بخاري، صحيح بخاري، ج ۴، ص: ۵۷۹، کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابة رسول الله، شماره حديث: ۳۷۱۳، دار الکتب العلمية، بيروت، ۱۴۱۲هـ، ۱۹۹۲م) حال‌ محمد (صلي الله عليه وسلم) را درباره‌ي‌ اهل‌ بيتش‌ مراعات‌ كنيد.
و فرمودند: والذي‌ نفسي بيده‌ لقرابة‌ رسول‌ الله(صلي الله عليه وسلم) احب‌ الي‌ّ أن‌ أصل‌ من‌ قرابتي (همان مرجع، ج ۴، ص ۵۷۹، شماره حديث: ۳۷۱۲) قسم‌ به‌ ذاتي كه‌ جانم‌ در دست‌ اوست ‌ارتباط‌ و خويشاوندي‌ با خاندان‌ پيامبر(صلي الله عليه وسلم) نزد من‌ دوستدارتر از آن‌ است‌ كه‌ با خويشاوندان‌ خويش‌، خويشاوندي‌ نمايم‌.
و از طرفي‌ حضرت‌ ابوبكر(رضي الله عنه) جدّ برخي‌ از ائمه‌ محسوب‌ مي‌گردد چنانكه‌ امام‌ صادق‌(رحمه الله)؛ كه‌ مادرش‌ ام‌ فروه‌ نواده‌ي‌ محمد وعبدالرحمن‌، پسران‌ ابوبكر(رضي الله عنه) بود مي‌فرمود: من‌ از دو سو نواده‌ي‌ ابوبكرم‌ولدني ابوبكر مرتين‌ (أعيان الشيعة، ج۱، ص: ۶۵۹)
و علامه‌ عبدالحسين‌ احمد اميني‌ نجفي‌ در كتاب‌ الغدير مي‌گويد:
بزرگداشت‌ و احترام‌ يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري‌ كه‌ به‌ تنهايي‌ پيامبر اسلام‌ را در سفر هجرت‌ همراهي‌ مي‌كرد و نامش‌ درسر فهرست‌ مهاجران‌ ثبت‌ است‌، بايد براي‌ ما اهميت‌ داشته‌ باشد. و نشناختن‌ حق‌ ابوبكر و كم‌ رنگ‌ جلوه‌ دادن‌ شخصيت‌ او، ازجنايات‌ فاحش‌ و قضاوت‌ ناعادلانه‌ و داوري‌ از روي‌ احساسات‌ به‌ شمار مي‌آيد. (الغدير، ج ۷، ص: ۷۳-۷۴، دار الکتاب العربي، ۱۴۰۳هـ ۱۹۸۳م)
حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) نيز به‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر(صلي الله عليه وسلم) احترام‌ خاصي‌ قايل‌ بودند. و خطاب‌ به‌ حضرت‌ فاطمه‌ رضي‌الله عنها فرمودند: يا فاطمة‌ والله ما رأيت‌ أحداً أحب‌ إلي رسول‌ الله(صلي الله عليه وسلم) منك‌ والله ما كان‌ أحدٌ من‌ الناس‌ بعد أبيك‌(صلي الله عليه وسلم) أحب‌ إلي ‌ّ منك‌. (مستدرک حاکم، ج۴، ص ۱۳۹، شماره حديث: ۴۷۸۹، دار المعرفة، ۱۴۱۸هـ ۱۹۹۸م) اي‌ فاطمه‌! بخدا قسم‌ من‌ كسي‌ را محبوبتر از تو نزد پيامبر خدا نيافتم‌ و به خدا قسم‌ هيچ‌ كسي‌ بعد از پدر بزرگوارت‌ نزد من‌ محبوبتر از شما نيست‌.
عقيده‌ و اراده‌ي‌ خاص‌ حضرت‌ عمر فاروق(رضي الله عنه) به‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر(صلي الله عليه وسلم)، سبب‌ شد تا ايشان‌ از ام‌ كلثوم‌ رضي‌الله عنها دختر گرامي‌حضرت‌ علي‌ و فاطمه‌ زهرا رضي‌الله عنهما خواستگاري‌ نمايند.
چنانكه‌ مورخ‌ شهير شيعي‌، احمد بن‌ أبي‌ يعقوب‌ يعقوبي‌ متوفي‌ (۲۸۴هـ.ق) مي‌گويد: عمر، ام‌ كلثوم‌، دختر علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ را كه ‌مادرش‌ فاطمه‌، دختر پيامبر بود از علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ خواستگاري‌ كرد. پس‌ علي‌ گفت‌: كه‌ او هنوز كودك‌ است‌، عمر گفت‌: آنچه‌پنداشتي‌ نخواستم‌. ليكن‌ خود از پيامبر خدا شنيدم‌ كه‌ فرمود: كل‌ سبب‌ و نسب‌ ينقطع‌ يوم‌ القيامة‌ الا سببي‌ و صهري‌.
هر بستگي‌ و خويشاوندي‌ در روز رستاخيز بريده‌ مي‌شود، جز بستگي‌ و خويشي‌ و دامادي‌ من‌، پس‌ خواستم‌ كه‌ مرا بستگي‌ ودامادي‌ با پيامبر خدا باشد؛ پس‌ او را به‌ زني‌ گرفت‌ و ده‌ هزار دينار به‌ او مهريه‌ داد. (يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج۲، ص: ۳۵، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي ۱۳۶۶هـ .ش)
جاي‌ بسي‌ شگفتي‌ است‌ كه‌ نويسندگان‌ مقاله‌ي‌ دردانه‌ي‌ كوثر و يورش‌ به‌ خانه‌ي‌ وحي‌، ازدواج‌ حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) را با دخترحضرت‌ علي(رضي الله عنه) مورد نقد قرار نداده‌اند و اين‌ واقعه‌ را منكر نشده‌اند در صورتي كه‌ كدام‌ عقل‌ سليم‌ مي‌پذيرد كه‌ حضرت‌ علي( رضي الله عنه) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گرامي اش‌، فاطمه (رضي‌الله عنها) در آورد و با وي‌ رابطه‌ي دوستانه‌ برقرار نمايد!

نقد روايات‌ هتك‌ حرمت‌ خانه‌ي حضرت‌ زهرارضي‌الله عنها:
 نويسندگان‌ مقاله‌ي‌ دردانه‌ي‌ كوثر و يورش‌ به‌ خانه‌ي‌ وحي‌به‌ طرزي‌ ماهرانه‌ (با قطع‌ و غمض‌ برخي‌ از روايات‌) كوشيده‌اند تا عباراتي‌ را ازكتب‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ نمايند و شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (رضي‌الله عنها) را حقيقتي‌ تاريخي‌ جلوه‌ دهند. كه‌ ما در اين‌ بخش‌ به‌ نقد روايات‌ نقل‌ شده‌ مي‌پردازيم‌ و قضاوت‌ در ?تحريف‌ روشن‌ تاريخ‌ را بر عهده‌ي‌ خوانندگان‌ گرامي‌ مي‌گذاريم‌.
۱ـ ابن‌ أبي‌ شيبه‌ و كتاب‌ المصنف‌:
 عن‌ زيد بن‌ أسلم‌ عن‌ أبيه‌ أسلم‌ انه‌ حين‌ بويع‌ لابي ‌بكر بعد رسول‌ الله(صلي الله عليه و سلم) كان‌ علي و الزبير يدخلان‌ علي فاطمة‌ بنت‌ رسول‌الله (صلي الله عليه وسلم) فيشاورونها و يرتجعون‌ في أمرهم‌، فلما بلغ‌ ذلك‌ عمر بن‌ الخطاب‌، خرج‌ حتي دخل‌ علي فاطمة‌ فقال‌: يا بنت‌ رسول‌ الله(صلي الله عليه وسلم)! والله ما من‌ أحد أحب‌ الينا من‌ أبيك‌، و ما من‌ أحد أحب‌ الينا بعد أبيك‌ منك‌، و ايم‌ الله ما ذاك‌ بمانعي إن‌ اجتمع‌ هولاء النفر عندك‌؟ ان‌امرتهم‌ ان‌ يحرق‌ عليهم‌ البيت‌، قال‌: فلما خرج‌ عمر جاؤوها فقالت‌: تعلمون‌ أن‌ عمر قد جاءني و قد حلف‌ بالله لئن‌ عدتم‌ ليخرقن‌ّ عليكم‌ البيت‌ و أيم‌ الله ليمضين‌ لما حلف‌ عليه‌؛ (ابن ابي شيبه، المصنف في الاحاديث و الاثار، ج
۸، ص: ۵۷۲، کتاب المغازي، باب ما جاء في خلافة ابي بکر و سيرته في الردة، دار الفکر ۱۴۰۹ هـ ۱۹۸۹م)
نويسندگان‌ مقاله‌ي‌ دردانه‌ي‌ كوثر و يورش‌ به‌ خانه‌ي‌ وحي‌ اين‌ قسمت‌ از روايت‌ را كه‌ به‌ ظاهر دلالت‌ بر اقدام‌ به‌ سوزاندن‌ خانه ي‌ حضرت ‌زهرا رضي‌الله عنها توسط‌ عمر فاروق (رضي الله عنه) را دارد نقل‌ نموده‌اند، و از نقل‌ ادامه‌ همين‌ روايت‌ ابن‌ ابي‌ شيبه‌ كه‌ اقدام‌ به‌ سوزاندن‌ خانه‌حضرت‌ زهرا (رضي‌الله عنها) را كاملاً منتفي‌ مي‌نمايد و بيعت‌ حضرت‌ علي‌ و ياران‌ او را به‌ اثبات‌ مي‌رساند، سر باز زده‌اند.
چنانكه‌ در ادامه‌ روايت‌ مي‌آيد كه‌ حضرت‌ فاطمه‌ (رضي‌ الله عنها) فرمودند: فانصرفوا راشدين‌، فروا رأيكم‌ و لا ترجعوا إلي‌، فانصرفوا عنها فلم‌ يرجعوا إليها حتي‌ بايعوا لابي‌بكر (همان مرجع، ج
۸، ص: ۵۷۲) به‌ خوبي‌ بازگرديد و تصميمتان‌ را قطعي‌ نماييد، و نزد من‌ بر نگرديد؛چنانکه‌ آنان‌ (علي‌ و ياران‌ او) از نزد فاطمه‌ برگشتند و تا با ابوبكر(رضي الله عنه) بيعت‌ نكردند به‌ خانه‌ فاطمه‌ (رضي‌الله عنها) باز نگشتند.

برداشت‌ نادرست‌ از روايت‌ ابن‌ ابي‌ شيبه‌:

براستي‌ اگر ما با ديده‌ي‌ انصاف‌ و به‌ دور از تعصب‌ محتواي‌ روايت‌ ابن‌ ابي‌ شيبه‌ را بررسي‌ نماييم‌ بجاي‌ توهين‌ و هتك‌ حرمت‌ به‌حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (رضي‌الله عنها)، احترام‌ و بزرگداشت‌ آن‌ بانوي‌ بزرگوار به‌ اثبات‌ مي‌رسد كه‌ ما نكات‌ قابل‌ توجه‌ روايت‌ مزبور را برمي‌شماريم‌:..... .............ادامه دارد......
 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه