منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 817
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 424
بازديد کل : 2053107
 
   
سوالاتي از مراجع تقليد شيعه(قسمت سوم)
صاحب اثر: نوسسنده : محفوظ  تاريخ درج مقاله:2012-03-23  تعداد بازديد:239
اصولاً میدانیم که شیعیان بجای مدد از ذات الهی مبنا را بر طلب مدد از علی وفاطمه ودیگران قرار میدهند بحدی که حتی در هنگام خدا حافظی از یکدیگر میگویند «یا علی!!!». بواقع نام عظیم «الله» از میان آنها فراموش شده است. در این موضوع دو سؤال مهم مطرح است...

سؤال هشتم: توسل ومدد ازافراد فوت شده چه توجيه عقلی وشرعی دارد؟

اصولاً میدانیم که شیعیان بجای مدد از ذات الهی مبنا را بر طلب مدد از علی وفاطمه ودیگران قرار میدهند بحدی که حتی در هنگام خدا حافظی از یکدیگر میگویند «یا علی!!!». بواقع نام عظیم «الله» از میان آنها فراموش شده است. در این موضوع دو سؤال مهم مطرح است: اولاً باید دانست که فقط خداوند از حاجات بندگان آگاهی دارد واگر هزاران نفر در یک زمان او را بخوانند با علم حضوری خود از نیاز همه آنها با خبر است ولی هیچ شخصی دارای علم حضوری نیست پس طلب مدد از غیر ذات الهی بی ثمر وبرابر قرار دادن افراد با ذات الهی است. گاهی می گویند ما از آنها طلب مدد نمی کنیم وخداوند به امامان ابلاغ می کند که ما آنها را به فریاد طلبیده ایم !!! در حالیکه اگر چنین است چرا شما از ابتدا مهربانترین مهربانان را به فریادرسی نمی خوانید؟ به آیات 13 و14 از سوره فاطر توجه فرمائیدکه جواب قاطعی است بر شیعیان در طلب مدد از غیر خدا، خداوند متعال می فرماید:‏ «يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ ‏(13) ‏إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ‏(14)»[الفاطر:14 و15] یعنی: « ‏خدا شب را داخل در روز ، و روز را داخل در شب مي‌كند . او خورشيد و ماه را مسخّر كرده است. هر يك از آن دو تا مدّت معيّنی به حركت خود ادامه مي‌دهند. آن كسي كه الله است خداوندگار شما است، و مالكيّت و حاكميّت از آن او است . و بجز او كساني كه به فرياد مي‌خوانيد حتي مالكيّت و حاكميّت پوسته‌ي نازك خرمائي را ندارند (13) اگر آنها را به فرياد بخوانيد ، صداي شما را نمي‌شنوند ، و اگر هم بشنوند ، توانائي پاسخگوئي به شما را ندارند ، و در روز قيامت شرك‌ورزي شما را رد مي‌كنند. و هيچ كسي مانند خداوند که آگاه بر همه چیز است تو را باخبر نمي‌سازد ‏(14) ». آیات قرآن کریم فقط به ذکر خداوند وطلب حاجات از ذات الهی امر فرموده اند:1- خداوند در آیه شریفه 186از سوره بقره که ميفرمايد: « ‏وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‏» یعنی: «و هنگامي كه بندگانم از تو درباره‌ي من بپرسند بگو که من نزديكم و دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند، پاسخ مي‌گويم پس آنان هم دعوت مرا  بپذيرند و به من ايمان بياورند تا به رشد وکمال برسند.‏» چرا خداوند نفرموده که وقتی بندگانم در باره من از تو می پرسند، بگو آنها باید یکی از افراد صالح را واسطه قرار دهند؟ و چرا خداوند در آیه 41 سوره احزاب فرموده: « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا‏» یعنی: « اي مؤمنان ! بسيار خداي را ياد كنيد.‏» ونفرموده بندگان صالح مرا به واسطه بگیرید؟ آیا وقتی شما همواره از انسانهائی که بدیار باقی رفته اند یاد می کنید جائی برای ذکر فراوان خداوند باقی می ماند؟!!! سؤال بعدی این است که خداوند با علم حضوری خود بر حاجات تمام افراد و موجودات آگاهی دارد ولی بشر که علم حضوری بر موجودات دیگر ندارد پس چگونه فردی که علم حضوری ندارد بر حاجات میلیونها شخص که او را بخوانند آگاهی می یابد؟ وسؤال دیگر اینکه آیا خود آن فرد طلبیده شده مستقلاً حاجات آنها را بر طرف می نماید یا خداوند حاجات آنها را برآورده می نماید؟ اگر بگوئید خود فرد مورد تقاضا  حاجات آنها را برآورده می نماید که این شرک اکبر است. واگر بگوئید خداوند حاجات آنها را برآورده می نماید پس وقتی آن فرد به حاجات شما گوش فرا می دهد و علیرغم گناهانتان، شما را شفاعت می نماید در حالیکه خداوند مستقیما به شما توجهی ندارد، پس آن فرد از خداوند مهربان تر می باشد که به شما توجه دارد ولی خدا ندارد! سؤال دیگر اینکه شما عقیده دارید که خداوند بواسطه این فرد که امام است به شما توجه می نماید پس جواب دهید چه ارتباطی دارد که شما از شایستگی این فرد استفاده نمائید در حالیکه هر فردی مرهون عمل خویش است .عمل آن امام چه ربطی به شما دارد؟ شما می گوئید محبت ما به امامان موجب نجات ما میشود وما میپرسیم : چگونه محبت شما به آن فرد موجب کسب درجات برای شما می شود اما محبت شما نسبت به ذات الهی موجب رهائی شما نمی شود؟ واگر محبت شما نسبت به ذات الهی موجب نیافتادن شما در گناه نشده وموجب نجاتتان هم نمی شود مگر اینکه با محبت افراد دیگری همراه باشد پس چیزی بالاتر از محبت الهی وجود دارد تا شما را از عذاب برهاند وحاجات شما را برآورده سازد. وشما بدون اینکه خود متوجه باشید نشان می دهید که محبت به امامان بالاتر وعظیم تر از محبت به ذات الهی است. و اگر معتقد هستید که شما در حدی نیستید که مستقیما با خداوند در ارتباط باشید واحتیاج به واسطه دارید رحمانیت خداوند را مشروط نموده اید وبر خلاف منطوق ومفهوم آیه 41 سوره احزاب سخن گفته ايد که مؤمنان را به ذکر فراوان ذات الهی فرا می خواند وهیچ یادی از واسطه ها نمی نماید. شما شفاعت را از بندگان خدا می خواهید و روز وشب آنها را واسطه قرار می دهید در حالیکه خداوند در آیه 44 سوره زمر می فرماید موضوع شفاعت در دست خداوند است ونه کس دیگری: «‏قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏»[زمر:44] یعنی :«بگو شفاعت تماماً از آن خداوند است تمام ملک آسمانها وزمین از آن اوست وسپس همگی به سوی او بر می گردید» با وجود همه اینها الفاظ بکار رفته توسط شما هیچ دلالتی بر توسل ندارند . شما لفظ مدد وکمک خواهی را بکار می بریدواین کوچکترین ربطی به توسل مشروع ونسبی ندارد و البته الفاظ مدد وفریاد رسی هیچگاه معنای توسل وطلب دعا ندارد؟

سؤال نهم: اگر پیامبر اسلام خاتم پیامبران است وبعد از او کسی چیزی به دین نمی افزاید پس این همه دعاهای ساختگی و مخالف با روش وسیره پیامبر اسلام  واین همه تغییرات در دین تشیع چه توجیهی دارد؟!!!

شما دائما  به شیعیان توصیه می کنید که برای آمدن امام زمان دعا کنند . در حالیکه دین اسلام در تمام احکام فقهی وعقیدتی کامل است. و بر هیچ فردی جز پیامبران وحی نمی شود. پس آیا امام زمان دین نوینی می آورد که منتظر آن هستيد .آيا او قدرتی دارد که پیامبر اسلام نداشته و جهان را تغییر می دهد پس با این وصف از پیامبر اسلام بالاتر است چون کاری می کند که پیامبر قادر به انجام آن نبود. سؤال دیگر اینکه : ادعای معجزه فقط از پیامبران پذیرفتنی است ومهدی آخر زمان فردی است که هدایت گر است ومصلح بدون اینکه آن را ادعا نماید. ولی شما که مقام مهدی را از پیامبران خدا هم بالاتر می دانید باید برای شناخته شدن او قائل به معجزه شوید واین امکان پذیر نیست.!!!! همین ضعف شما در اعتقادات وسستی اندیشه هایتان باعث پیدایش دینی مانند بهائیت در میانتان شده. زیرا پایه های آنرا انسان هائی مانند خودتان ایجاد کرده اند. شما قائل به این موضوع هستید که مشخصات تمام امامان دوازده گانه و از جمله مهدی آخر الزمان توسط پیامبر بیان شده . اکنون پاسخ دهید چرا بعد از وفات امامان برای تعیین جانشین میان پیروانشان اختلاف افتاد و افراد مختلفی ادعای امامت داشتند . اگر بگوئید چنین نبوده پس زیدیه واسماعیلیه و دیگران که حتی هر کدام قائل به مهدی بودن امام زید ، محمد حنفیه ، حتی قائل به مهدی بودن امام حسن عسکری  وقائل به امامت جعفر برادر امام حسن عسکری بوده اند از آن احادیث اطلاعی نداشته اند. چگونه خبری به این اهمیّت چنین مهمل می ماند.همچنان که در مورد غدیر وتعیین امامت این سؤال تأمل بر انگیز وجود دارد؟ 

سؤال دهم: وفات حضرت فاطمه (رضی الله عنها) :

شما در سالهای اخیر اذهان مردم را بر روی کشته شدن حضرت فاطمه (رضی الله عنها) توسط حضرت عمر بن خطاب (رضی الله عنها) متمرکز نموده اید . سؤال ما این است اگر آنچه را توهم می نمائید صحیح بوده چگونه تمام بنی هاشم ساکت می شدند وما می دانیم که برای قوم عرب عشیره وقبیله از هر چیزی مهمتر است؟ چگونه خبری به این اهمیت خاموش می ماند. ما در سیره امام علی میبینیم که امام علی در زمان خلافتش بر برادر رضاعی حضرت عثمان شلاق می زند (حتی در فیلم امام علی ساخته خودتان هم این موضوع نشان داده شده) . در حالیکه هیچ ربطی به او نداشته فقط بخاطر اجرای حد الهی که کسی حاضر به اجرای آن نشده پیش قدم می شود واز خلیفه نترسید ولی از خون همسرش ودختر پیامبر بسادگی می گذرد و با او در امور حکومت همکاری می نماید وبه او مشاوره می دهد ودر جلسات او حاضر می گردد . این تناقضات را تا کی به خورد مردم می دهید؟ این توهمات تا چه حد؟ًًً!!!! خانه دختر پیامبر آتش بگیرد ایشان شهید شوند وتمام بنی هاشم قدرتمند با وجود پهلوانانی مانند عباس عموی پیامبر وعلی مرتضی ودهها پهلوان سرشناس بنی هاشم از ترس یک فردی که قبیله وطائفه قدرتمندی ندارد سکوت کنند!!! براستی عقل شیعیان کجا رفته؟ البته برای ایجاد نفرت نسبت به اهل سنت عقل را باید بطور اساسی در خواب نمود!!!!

سؤال یازدهم: مشورت پیامبر با صحابه ودیدگاه شیعه درباره صحابه:

نص صریح آیه159 سوره آل عمران می فرمايد: « ‏فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ‏ » یعنی: « ‏پس با رحمت الهي تو با آنان نرم خو بودی و اگر درشتخوي و سنگ‌دل بودي از پيرامون تو پراكنده مي‌شدند پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت كن پس هنگامي كه تصميم به انجام كاري گرفتي بر خدا توكّل كن‌؛ چرا كه خدا توکل‌كنندگان را دوست مي‌دارد.» پس چگونه صحابه رسول خدا لایق مشاور رسول خدا بودن هستند ولی در توهمات شما منافق وفرمان نابر دارند؟ آیا خداوند هم تقیه نموده وامر فرموده پیامبر با منافقان مشورت نماید. خداوند تقیه نموده وآنان را مقرب معرفی فرموده واز آنان اظهار رضایت فرموده.

سؤال دوازدهم: مصحف علی کجاست چرا شما با ترتیب مصحف عثمانی قرآن می خوانید؟!!!.

 سران شیعه براین توهم اتفاق دارند که حضرت علی بعد از رحلت پیامبر به تنهائی اقدام به جمع وتدوین قرآن کریم نموده که مورد قبول مردم واقع نشده وقرآن مذکور در ترتیب سوره ها مخالف با با ترتیب مصحف عثمانی بوده که اکنون وجود دارد وقرآن رسمی است. سؤال این است که چرا شما با ترتیب مصحف عثمانی قرآن می خوانید؟!!! و این تناقض را چگونه توجیه می نمائید؟

سؤال سیزدهم: آیا ابوبکر وعمر نفعی مادی یا معنوی از خلافت بردند؟

دشمنی دیانت شیعه با ابوبکر وعمر قابل وصف نیست. وآنهم فقط یک علت دارد؛ فتح ایران وپایان امپراطوری ایرانی. بعضی از ایرانیان  این موضوع را بعنوان تحقیری برای خود تصور می نمودند وعامل آن را البته کسی نمی دانستند جز خلیفه وقت مسلمانان. لذا به ترفندی دست زدند وبا تظاهر به اسلام یک سلسله توهمات و شبهات را در میان مسلمانان ایجاد نمودند که در نهایت به تفرقه  ودرگیری میان آنان منجر شود وفروپاشی امت اسلام را سبب گردد. این مثلث شوم سه ضلع داشت ایرانیان متظاهر به اسلام، و یهودیان متظاهر به اسلام، واعراب کافر متظاهر به اسلام . آری در مسلک جدید وچنان القا می شود که ابوبکر وعمر مقام خلافت را از علی گرفته اند در حالیکه مقام خلافت در اسلام یک مقام سمبولیک بوده وتصمیم گیریها در شورای جمع صحابه صورت میگرفته . صحابه ای که حتی رسول اکرم هم  امر به مشورت با آنان شده است «وشاورهم فی الأمر» یعنی «وبا آنان در امور مشورت نما» پس چگونه خلیفه بعد از آن حضرت خود به تنهائی تصمیم می گرفته . واگر امام علی در طول دوران خلافت خلفای قبلی منزوی بوده وکاره ای نبوده پس چگونه وقتی مردم خواستار بیعت با او شدند فرمود: «بگذارید من همچنان وزیر ومشاور بمانم بهتر است (برای من) تا اینکه امیر بمانم. در ثانی کدامیک از ابوبکر یا عمر مالی ولو ناچیز را برای خود کنار گذاشتند این را تاریخ شهادت می دهد. کدامیک پسران خود را جانشین خود نمودند تا گفته شود خلافت برای آنها نفعی داشته. ایجاد کنندگان نفرت از ابوبکر وعمر وباقی صحابه این افکار را از روی حب علی ایجاد ننمودند بلکه به دستاویزی به نام حب علی نیاز داشتند تا بغض خود را نسبت به اسلام توجیه نمایند. به سایت زرتشتیان بنگرید تا دیدگاه آنان را در مورد امام علی و افتراء قتل زرتشتیان توسط آن حضرت ببینید.

سؤال چهاردهم: نقص شما در وضو فقط به مسح پاها خلاصه نمی شود.

شما در وضو شرطهائی عجیب وغریب قرار داده اید که در نتیجه انجام وضو را بطور صحیح امکان ناپذیر می سازد یکی از این شرطها استفاده فقط دو بار از آب برای شستن صورت و دستها است. در نتیجه چون فقط از یک دست آب بر می گیرید وآب هم کفایت شستن صورت ودستها را نمی نماید تدلیک می نمائید یعنی مجبورید تری آب را از محلی بر روی صورت بر محل دیگری بکشید نه اینکه آب بر روی پوست صورت ودستها جاری شود وشرط شستشو جاری شدن آب است نه کشیدن تری آب . پس حتی شستن صورت دستهای شما هم بدرستی انجام نمی شود چه رسد به مسح پاها که مخالف  معنای شرعی مسح است . مسح به دو معنا است یکی پاک نمودن (وعرب به تخته پاکن می گویند ماسحه) و دیگری دست کشیدن برچیزی ودر اصطلاح فقهی در وضو یعنی مبالغه در پاک کردن درست مانند لفظ طلاق که در لغت بمعنای جدائی است ولی هیچ  فقیهی جدا شدن زن از خانه شوهرش را بدون  اجرای صیغه طلاق به معنای جدائی محسوب نمی نماید. شما ممکن است این را با مسح در تیمم قیاس نمائید واین قیاس باطلی است زیرا وضو نماز خواندن را مباح می سازد ونیز رفع حدث می نماید ولی تیمم فقط اباحه نماز می نماید وموجب رفع حدث نیست.علاوه بر این هر شستنی مسح است ولی هر مسحی شستن نیست (دقت نمائید) علت اشتباه شما این است که شما بر معنای لغوی بدون معنای شرعی توجه نموده اید. پس چرا در مورد طلاق فقط به معنای لغوی بسنده نمی نمائید وهر زنی را که با قهر از خانه شوهر خارج شود وبا هم مصاحبتی نداشته باشند تا زمانی که مفهوم شرعی طلاق محقق نگردد مطلقه محسوب نمی نمائید ولو اینکه این جدائی زن ومرد سالها طول بکشد. مسح نیز در اصطلاع شرعی برای وضو که رفع حدث اصغر می نماید برای پاها به معنای شستن است به خاطر منطوق ومفهوم آیه وسنت ثابت ومتواتر نبوی واحادیث متواتر از اهل بیت در مسند امام زید بعنوان معتبر ترین کتابی که احادیث آل علی را در بر دارد .

 

 سؤال پانزدهم: شما دائماً اهل سنت را با روشهای مختلف از قبیل وعده پول ومقام وغیره تشویق می نمائید که اعلام نمایند شیعه شده اند وحتی عده ای از کسانی که خود را زرنگ می دانند این  امر را وانمود کرده اند. از طرفی دعوتگران خیر خواه اهل سنت هم اهل تشیع را دعوت به توبه وبازگشت به اسلام عهد نبوی وعهد صحابه نموده اند . اکنون مقایسه ای انجام می دهیم تا ببینیم تفاوت  دو دین را: 1- مرد شیعه باید به صیغه نمودن عمل نماید چون ثواب فراوان دارد واز صیغه شدن خواهرانش نباید جلوگیری نماید چون علاوه بر اینکه در مذهب شیعه برادر هیچگونه ولایتی بر خواهرش ندارد، این جلوگیری گناه بوده وعقاب هم دارد مرد شیعه بدلیل ارتکاب زنا واجازه زنا وافتراء به دین خدا در عذاب جاودان است..مرد سنی دامن خود را از این ناپاکی ها دور میدارد و دامان اهل بیت را نیز مبری از چنان افترائاتی می داند.2- فرد شیعه باید تمام قلب وروان خود را مالامال از کینه اصحاب رسول خاتم نماید . هرچند قرآن اشاره صریح دارد که از کسی در مورد شخص دیگری سؤال نمی شود چه رسد به اعمال افراد هزار واندی سال قبل وبعد از  بدلیل افتراء واظهار نظر در مورد آن امور بدون علم قطعی وبر خلاف قرآن وسنت وآنهم در اموری که به او هیچ ارتباطی نداشته در عذاب الهی گرفتار می شود.  فرد سنی باستناد آیات قرآن به اصحاب پیامبر احترام می گذارد وهمسران پیامبر را مبری از هر عیب ونقصی وشایسته همسری پیامبر اسلام. 3- فرد شیعی وضو  را بطور ناصحیح گرفته وبه عقل خود خیانت نموده  و روز قیامت تمام نمازهای او باطل وناپذیرفتنی است وفرد سنی با رعایت پاکی وطهارت وبا خشیت وآرامش نماز های روزانه بدون مخلوط نمون با اعمال شرک آلود و بدون طلب مدد از انسانها اقامه می نماید وروز قیامت از رستگاران است. فرد سنی به تمام امامان از نسل اهل بیت احترام می گذارد ونسبت به آنان محبت واقعی وحقیقی دارد ولی محبت روافض تقلبی ومعامله گرانه وبه امید شفاعتی است که توهم می نمایند شامل حال آنان می شود شفاعتی که در دست خداوند است نه در دست آن بزرگواران و اگر اجازه شفاعت به آنان داده شود بدون شک به آنان اجازه شفاعت اهل خرافات وبدعتها داده نمی شود . حالا شما با چه روئی روز وشب دعوت به قبول عقایدی سر تا پا خرافی می نمائید وآن را بعنوان مسلک اهل بیت جا می زنید . دعوت به دینی ابداعی و ساخته شده که در اصول وفروع ودر قول وعمل هیچگونه تشابهی با دین محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه وسلم ندارد).

 

سؤال شانزدهم: از سران رافضه (مخصوصاٌ وحید خراسانی گمراه وگمراه کننده که دائماً  علمای اهل سنت را دعوت به مناظره نموده اولاً می خواهم که با وجود این تناقضات در دینشان خفه شوند) و ثانیاً اگر عقلی دارند عقل خود را بکار اندازند وبیش از این مسئولیت انحراف عده ای عوام را بعهده نگیرند.که گوش به سخنان آنان دارند و بدانند که بعد از مرگ باید مسئولیت تمام لعن ونفرینهای شیعیان نسبت به صحابه وهمسران پیامبر را آنان بعهده بگیرند. مسئولیت زنای شیعیان تحت بهانه صیغه بعهده آنان است ومسئولیت نماز خواندن با وجود وضوی ناقص بعهده آنان است. مسئولیت انواع شرک وبدعتها به عهده آنان است . به معانی حقیقی آیات خدا بنگرند نه به تأویلات خیالی ایجاد کنندگان دین رافضه، به مقایسه حقایق بپردازند وافکار خود را با محک آیات قرآن بسنجند. وبدانند که وارد شدگان به کشتی اهل بیت همان اهل سنت وجماعت مسلمین هستند نه منافقان ایجاد کننده دین رافضه .

امیدوارم خداوند همه جویندگان حقیقت  را در راه رسیدن به حق وراستی یاری فرماید.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.‏

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.‏


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه