منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 323
بازديد کل : 2515058
 
   
ردي بر دليل عقلي متکلمين شيعه بر ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پيامبر
صاحب اثر: حجت الله نیکویی(محقق آزاد اندیش قم)  تاريخ درج مقاله:2012-01-25  تعداد بازديد:289
شگفت‌انگیز این است که عالمان شیعه خود با چشم باز می‌بینند که هم جعل و تحریف‌های فراوان در احادیث پیامبر [و امامان] رخ داده و هم بسیاری از این احادیث و روایات، در گذر زمان و حوادث دوران، نابود و مفقود گردیده است و باز می‌گویند وجود امامان معصوم جلوی تحریف و نابودی این تعالیم را گرفت، پس چرا این تعالیم حفظ نشد؟ آیا امامان نتوانستند به وظیفة خود عمل کنند؟! بعد از امام حسن عسگری علیه السلام وظیفة حفظ این تعالیم به عهدهی کیست؟ اگر بگویند به عهدهی امام زمان (عج) است. می‌پرسیم: اولاً امام غایب چگونه

 

ردی بر دلیل عقلی متکلمین شیعه بر ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پیامبر

«با توجه به اینکه دین اسلام آخرین دین آسمانی و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم خاتم انبیاء است و همچنین با توجه به اینکه هدف الهی از ارسال پیامبران این بوده که دین حق در میان مردم باقی باشد و حجت بر آنان تمام شود. اگر بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم، امامی نصب نشود که حقایق دین را برای مردم بیان و مجملات را رفع و کلیات را تفصیل نماید، دین در معرض مسخ شدن و بالآخره محو و نابود شدن قرار می‌گیرد؛ چرا که حقایق دین آن طور که مردم بتوانند استفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما برای عمدة احکام و حقایق دینی محتاج سنت پیامبر هستیم. از طرفی روایات پیامبر ضمانت بقاء ندارد و در معرض فراموشی و از بین رفتن بوده است * (به پاورقی مراجعه کنید). علاوه بر این دست سیاست روز با روایات بازی می‌کرد و در بین روایات، روایات دروغین و ساختگی جا می‌داده و خودِ قرآن هم که قابل تأویل و تفسیرهای گوناگون بوده است. پس در صورت نبودن کسی که بعد از پیامبر همة ویژگی‌ها و مقامات آن حضرت بجز نبوت و رسالت را داشته باشد، یعنی مثل خودِ پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، معصوم و از خطا و اشتباه در عمل و قول مصون باشد تا کلامش در تبیین حقایق دین حجت باشد، ختمِ نبوت، نقض غرض از بعثت را سبب می‌گردد و مخالف با حکمت الهی خواهد بود».[1]

بر طبق دلیل فوق نکتة اساسی در نیاز به امام معصوم در این است که: «اگر بیانات پیامبر در تفصیل و تبیین مراد الهی مصون از تحریف بود .... و ایشان تمامی آنچه را که مردم تا روز قیامت نیاز دارند به تفصیل بیان کرده بودند، دیگر از این جهت نیاز به امامت [یعنی نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم] نبود. ولی می‌دانیم که چنین نیست. یعنی نه پیامبر تمام تفاصیل احکام را که تا روز قیامت مورد نیاز است بیان فرموده‌اند و نه اینکه خدای متعال ضمانت حفظ و مصونیت گفتار پیامبر را کرده است».[2]

توجه داشته باشید که این دلیل برای اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم اقامه شده است نه امام به معنای عام و بدون قید معصوم. به عبارتی دیگر در اینجا علاوه بر ضرورت وجود کسانی که هم حافظ تعالیم پیامبر باشند و هم مفسران قرآن و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم، ضرورت عصمت آنها نیز ادعا شده است. یعنی در این استدلال بطور ضمنی و تلویحی ادعا شده است که عالمان و فقیهان – که معصوم نیستند – نمی‌توانند حافظ تعالیم پیامبر و ادامه دهندة راه او در تفسیر قرآن و بیان احکام الهی و حقایق دینی باشند. و این مطلب توسط بسیاری از عالمان شیعه به صراحت ذکر شده است. به نمونه‌ای از آن نگاه کنید.

«استنباط احکام رویدادهای بی‌شماری که تا روز رستاخیز واقع می‌شوند از آیاتی که در قرآن پیرامون احکام وارد شده‌اند و یا احادیث بسیار محدودی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم دربارة احکام وارد شده‌اند کار بسیار مشکل و پیچیده و از عهدة بشر عادی بیرون می‌باشد. ... هرگز یک بشر عادی با علم محدود خود نمی‌تواند از این مدارک محدود، احکام موضوعات و رویدادهای روزافزون جامعة اسلامی را استخراج و استنباط بنماید. بلکه فرد لایق و شایسته‌ای لازم است که با تعالیم الهی و غیبی احکام این نوع حوادث را از آن ادلة محدود استخراج کرده و در اختیار امت بگذارد».[3]

بسیار خوب. پس بنا به استدلال عقلی که آمد، وجود امامان معصومی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، هم حافظ تعالیم به جای مانده از او باشند و هم احکام الهی و حقایق ناگفته را به مردم بازگو کنند و هم پاسخ مسائل و موضوعات جدید در هر عصری را بدهند، ضرورت دارد. اما اگر چنین است، باید به چند سؤال مهم پاسخ داد:

1. حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده چه توجیهی دارد و چگونه با مقدمات بکار رفته در دلیل مذکور سازگار می‌افتد؟ اگر به مقدمات دلیل فوق توجه کنیم می‌بینیم سه دلیل (یا علت)، نصب امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را ضروری کرده است:

الف. ناگفته ماندن بسیاری از حقایق و تعالیم الهی و احکام دین

ب. خطر تحریف تعالیم پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم

ج. امکان بوجود آمدن مسائل و موضوعات جدید در اعصار آینده.

اما این سه عامل، عواملی همیشگی‌اند و مخصوص دوران خاصی نیستند. خطر تحریف و نابودی تعالیم پیامبر، همیشه و در همة اعصار وجود دارد، مسائل و موضوعات جدید، در هر عصری بوجود می‌آیند و تمام شدنی نیستند و از همه مهمتر، حقایق دین هم به دلیل ذوبطون بودن قرآن، تمام شدنی نیست و در هیچ عصری نمی‌توان گفت که همة حقایق و تعالیم الهی و اسرار و رموز وحی کشف و بیان شده و به قول معروف کف‌گیر به ته دیگ خورده است. بنابراین اگر استدلال فوق درست باشد، لازمة منطقی آن این است که باید بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در هر عصری امام معصومی وجود داشته باشد، که هم حافظ تعالیم پیامبر و امامان قبلی باشد (و جلوی تحریف و نابودی آنها را بگیرد) و هم حقایق ناگفته را به مردم بگوید و هم پاسخ مسائل و موضوعات جدید و احکام حوادث نوظهور را بگوید. و این روند باید تا روز قیامت ادامه یابد. در حالی که شیعه معتقد است خداوند برای دوران بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و تا روز قیامت، فقط دوازده نفر امام معصوم نصب کرده است. آیا این تناقض نیست؟ وقتی عوامل ضرورت دهنده به نصب امام معصوم، همیشگی هستند و هیچ گاه از بین نمی‌روند، حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازده، چگونه با حکمت الهی سازگار می‌افتد؟ اگر دلیل فوق واقعاً درست باشد، خداوند باید تا روز قیامت و در هر عصری حداقل یک امام معصوم نصب کند اما چرا چنین نکرده است؟

2. اگر این استدلال درست باشد، فقط ضرورت وجود امام معصوم اثبات نمی‌شود بلکه علاوه بر آن، ضرورت حضور مستمرِ امامام معصوم در همة اعصار و تا روز قیامت هم اثبات می‌شود و غیبت امام دوازدهم به هیچ‌وجه قابل توجیه نخواهد بود. اگر فلسفه وجودی امامان معصوم آن چیزهایی باشد که در این دلیل آمده است (یعنی بیان حقایق و تعالیم دینی و احکام الهی و پاسخ گویی به مردم در مسائل و موضوعات جدید و جلوگیری از تحریف و نابودی تعالیم به جای مانده از پیامبر)، در اینصورت فقط وجود آنها به تنهایی کافی نیست بلکه حضور مستمر آنها در جامعه و در طول تاریخ هم ضرورت پیدا می‌کند. اما اکنون می‌بینیم حداقل هزار و دویست سال است که از حضور امام معصوم در جامعه و در میان مردم خبری نیست و مردم هیچگونه دسترسی به امام معصوم ندارند و همین نقض آشکاری است بر این استدلال. اگر بنا را بر درستی و صحت استدلال مذکور بگذاریم باید بگوییم اکنون که هزار و دویست سال از غیبت امام معصوم می‌گذرد، دین اسلام مسخ یا نابود شده است! یک بار دیگر نگاه کنید:

«اگر بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم، امامی نصب نشود که حقایق دین را برای مردم بیان و مجملات را رفع و کلیات را تفصیل نماید، دین در معرض مسخ شدن و بالآخره نابود شدن قرار می‌گیرد. چرا که حقایق دین آن طور که مردم بتوانند استفاده کنند، در قرآن وجود ندارد و ما برای عمدة احکام و حقایق دینی، محتاج سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم هستیم. از طرفی روایات پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم هم ضمانت بقاء ندارد و در معرض فراموشی و از بین رفتن بوده است. علاوه بر این دست سیاست روز، با روایت بازی می‌کرد و در بین روایات، روایات دروغین و ساختگی جا می داده و خودِ قرآن هم که قابل تأویل و تفسیرهای گوناگون بوده است».[4]

حال تکلیف مردم در عصر غیبت چیست و چه کسی باید حقایق ناگفته و احکام حوادث و موضوعات جدید را به مردم بگوید و جلوی جعل و تحریف و نابودی تعالیم پیامبر (و همین طور امامان قبلی) را بگیرد و مانع به انحراف کشیده شدن مردم شود؟ تکلیف اسلام چه می‌شود و چه کسی جلوی مسخ و نابودی آن را می‌گیرد؟ هر پاسخی که به این سؤالات بدهیم، منطقاً قابل سرایت به دوران پس از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نیز هست و لذا دلیل مورد بحث را نقض می‌کند. شگفت‌انگیز این است که عالمان شیعه خود با چشم باز می‌بینند که هم جعل و تحریف‌های فراوان در احادیث پیامبر [و امامان] رخ داده و هم بسیاری از این احادیث و روایات، در گذر زمان و حوادث دوران، نابود و مفقود گردیده است و باز می‌گویند وجود امامان معصوم جلوی تحریف و نابودی این تعالیم را گرفت، پس چرا این تعالیم حفظ نشد؟ آیا امامان نتوانستند به وظیفة خود عمل کنند؟! بعد از امام حسن عسگری علیه السلام وظیفة حفظ این تعالیم به عهدة کیست؟ اگر بگویند به عهدة امام زمان (عج) است. می‌پرسیم: اولاً امام غایب چگونه می‌تواند جلوی جعل و تحریف و نابودی این احادیث را بگیرد؟ وقتی مردم به او دسترسی ندارند، چگونه می‌توانند از جعلی بودن یک روایت با خبر شوند؟ ثانیاً ما با چشم خود می‌بینیم که در این احادیث، هزار گونه جعل و تحریف رخ داده و همین تحریف‌ها – به دلیل اینکه بطور قطع و یقین قابل شناسایی نیستند – عالمان شیعه را به هزار فرقه تبدیل کرده است. آیا همین نشان نمی‌دهد که اگر هم امام غایبی وجود داشته باشد، به دلیل غایب بودن نتوانسته است به این وظیفه‌اش عمل کند؟ حال ممکن است این وظیفه را به عهدة فقها بگذارید. اما با این کار اساس استدلال عقلی در اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را ویران کرده‌اید. اگر عالمان و فقیهانِ امت، قادر به حفظ این تعالیم از خطر جعل و تحریف و نابودی باشند، دیگر چه ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم می‌ماند؟ مگر اعتراف نکرده‌اید که عالمان و فقیهان نیز می‌توانند این وظیفه را انجام دهند؟ عین همین نقض را می‌توان در مورد مرجعیت دینی و بیان حقایق و احکام الهی بر استدلال مذکور وارد آورد. سؤال این است که بعد از امام حسن عسگری علیه السلام چه کسی ناگفته‌ها را بگوید و پاسخ مسائل و موضوعات جدید را در آینده بدهد؟ مسلماً امام غایب از انجام این وظیفه ناتوان است، مجبورید این وظیفه را به گردن فقیهان بگذارید – که البته عالمان و متکلمان شیعه، از قول معصوم و به انضمام این قاعدة عقلی که جاهل باید به عالم رجوع کند و غیرمتخصص باید از متخصص بپرسد، همین کار را کرده‌اند، یعنی گفته‌اند که در زمان غیبت امام معصوم باید به فقیهان رجوع کرد – اما این پاسخ نیز در تناقض با ادلة اثبات ضرورت امامت است. اگر فقیهان می‌توانند این وظیفه را انجام دهند و مرجع دینی مردم باشند، دیگر چه ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم باقی می‌ماند؟ بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نیز می‌توان گفت که فقیهان قادرند مرجعیت دینی مردم را به عهده گرفته و با اجتهاد در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، پاسخ مسائل و موضوعات جدید را بدهند. مگر فراموش کرده‌اید که در هنگام اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، می‌گفتید : «استنباط احکام رویدادهای بی‌شماری که تا روز قیامت واقع می‌شوند از آیاتی که در قرآن پیرامون احکام وارد شده‌اند و یا احادیث محدودی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم دربارة احکام وارد شده‌اند کار بسیار مشکل و پیچیده و از عهدة بشر عادی بیرون می‌باشد ... هرگز یک بشر عادی با علم محدود خود نمی‌تواند از این مدارک محدود، احکام موضوعات و رویدادهای روز افزون جامعة مسلمانان را استخراج و استنباط بنماید، بلکه فرد لایق و شایسته‌ای لازم است که با تعالیم الهی و غیبی احکام این نوع حوادث را از آن ادلة محدود استخراج کرده و در اختیار امت بگذارد».[5]

پس چگونه می‌خواهید کاری را که به اعتراف خودتان از عهدة فقیهان بر نمی‌آید و بشر عادی و غیرمعصوم، هرگز توان انجام آن را ندارد، به عهدة فقیهان غیرمعصوم که همگی بشر عادی هستند بگذارید؟ آیا این یک تناقض آشکار نیست؟ بطور خلاصه می‌توان گفت که اگر استدلال عقلی مورد بحث درست بود، غیبت طولانی امام به هر دلیل و حکمتی محال بود. به عبارتی دیگر غیبت امام دوازدهم و عدم حضور پیشوایان معصوم در میان مردم (که هزار و دویست سال ازآن می‌گذرد)، ناقض ادعای ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم است. در پاسخ به این اشکال عموم متکلمان شیعه می‌گویند که عامل اصلی این غیبت، خود مردم بودند. یعنی بی‌لیاقتی مردم از یک طرف و تهدید دستگاه حکومتی در آن زمان، که خوف شهادت امام دوازدهم را بوجود آورده بود، عامل اصل غیبت ایشان شده است. قبل ازنقد این پاسخ، خوب است زمینه شکل‌گیری معمای غیبت را از طریق دیگری گزارش دهیم تا مطلب بهتر درک شود. متکلمان سنتی شیعه، برای اثبات ضرورت وجود امامام معصوم بعد از پیامبران صلی الله علیه و اله وسلم، با توسل به قاعدة لطف، چنین دلیل می‌آورند:

«الف نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، لطف است.

ب. لطف بر خداوند واجب است.

در نتیجه: نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بر خداوند واجب است».

به عبارتی دیگر:

«اگر امام معصوم در بین مردم نباشد، مردم نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید راه سعادت را بشناسند و بپیمایند و چون خداوند به بندگانش لطف دارد ... لطفش اقتضاء می‌کند که این کار (یعنی نصب امام معصوم) را انجام دهد».[6]

هنوز هم بسیاری از متکلمان شیعه، برای اثبات ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم اینگونه استدلال می‌کنند[7]. حال وقتی سؤال می‌شود که اگر نصب امام لطف و لطف بر خدا واجب است، پس چرا از هزار و دویست سال پیش تاکنون، این لطف از انسان‌ها دریغ شده است، و به قول فخر رازی آیا غیبت امام دوازدهم، که نتیجه‌اش عدم دسترسی مردم به اوست، خلاف قاعدة لطف نیست؟ چنین پاسخ می‌شنویم:

«وجودُه لطف وتصرّفه لطف آخر وغیبته مِنّا» (یعنی وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطف دیگری است و غیبت او از ناحیة خود ماست). یعنی وجود امام لطف است، چه در میان امت حاضر و چه غایب باشد، متصرف باشد، یا غیرمتصرف، یعنی چه حکومت و ریاست جامعه را بر عهده داشته باشد یا نداشته باشد. همین که شخص معصوم در جامعه وجود داشته باشد، این لطف است؛ قاعدة لطف وجود چنین شخصی را اقتضا می‌کند. خدا هم چنین کرده و زمین را از امام معصوم خالی نگذاشته است. همچنین تصرف امام و عهده‌داری امور مردم به دست ایشان لطف دیگری است و این هم مقتضای قاعدة لطف می‌باشد. اما این لطف شرطی دارد و آن اینکه مردم مانع این لطف نشوند، یعنی کاری نکنند که باعث محرومیت خودشان از امام گردند. خدای متعال یازده امام را نصب کرده و آنان در بین مردم زندگی می‌کردند و به مردم بهره می‌رساندند. لیکن مردم قدر این نعمت‌های بزرگ را ندانستند و هر کدام از ائمه را بگونه‌ای شهید کردند ... حال با چنین وضعیتی اگر آخرین امام هم ظاهر می‌ماند شهید می‌شد و دیگر برای همیشه مردم از نعمت امام محروم می‌ماندند. لذا غیبت او برای این بود که مردم به محرومیت ابدی از نعمت امامت دچار نشوند ... اگر جامعة اسلامی چنان رفتاری با یازده امام دیگر نکرده بود، خدا هم آنان را از حضور امام محروم نمی‌ساخت».[8]

ناتوانی این پاسخ در حل معمای غیبت آشکار است و نیازی به توضیح ندارد. اما شاید توجه به نکات زیر خالی از لطف نباشد:

1. به چه دلیل می‌گوییم صِرف وجود امام معصوم به تنهایی لطف است حتی اگر غایب باشد و مردم هیچ گونه دسترسی به او نداشته باشند و او نیز نتواند تصرفی در امور بکند؟ در چنین حالتی چگونه می‌تواند عاملی مؤثر در رسیدن انسان‌ها به هدف آفرینش باشد؟ یک بار دیگر به این جمله نگاه کنید:

«اگر امام معصوم در بین مردم نباشد، مردم نمی‌توانند آن گونه که باید و شاید، راه سعادت را بشناسند و بپیمایند».[9]

اگر چنین است، چگونه می‌توان امام غایب را مصداقی از لطف دانست در حالی که مردم در اثر عدم دسترسی به او نمی‌توانند راه سعادت را بشناسند و بپیمایند؟ فلسفة وجودی امام معصوم چیست؟ به چه دلیل می‌گوییم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، حتماً باید امامان معصومی از جانب خدا نصب شوند؟ بر طبق ادعای شیعه:

«حکمت الهی اقتضاء دارد که امامان معصومی در بین مردم باشند تا دین، مسخ یا محو نشود».[10]

اما آیا صرف وجود امام به تنهایی می‌تواند مانع مسخ یا محو دین شود؟ امام معصوم چگونه باید جلوی مسخ یا تحریف دین را بگیرد؟ جز با هدایت و راهنمایی مردم و بیان صحیح احکام الهی و افشای بدعت‌ها و مبارزه با خرافات؟ حال اگر امام غایب باشد، چگونه می‌تواند این کارها را بکند؟ وجود امام معصوم اگر لطف باشد به خاطر انجام همین وظایف است. اما اگر در اثر غایب بودن، قادر به انجام هیچ یک از این وظایف نباشد، چگونه می‌توان وجود او را لطف دانست در حالی که با عدمش فرقی ندارد؟ بطور خلاصه، وجود امام غایب نمی‌تواند لطف محسوب شود چون امام غایب هیچ نقشی در هدایت مردم بسوی کمال (غرض آفرینش) ندارد.[11]

2. در جملة «غیبته منا» (عامل غیبت او ما هستیم)، منظور از «ما» چه کسانی است؟ آیا منظور، همة انسان‌هایی است که در طول بیش از هزار و دویست سال از راهنمایی‌ها و هدایت‌های او محروم شده‌اند؟ آیا واقعاً گویندة این سخن، با آنکه در زمان امام حسن عسگری علیه السلام [هزار و دویست سال پیش] وجود خارجی نداشته، خودش را نیز جزو عاملان غیبت امام دوازدهم می‌داند؟! گیریم که عده‌ای در هزار و صد سال پیش نسبت به امامان معصوم جفا پیشه کردند، گناهِ ده‌ها میلیارد انسان دیگر در زمان‌های آینده چیست؟ چرا آنها باید چوب گناهان عده‌ای به اصطلاح نمک نشناس و بی‌لیاقت در هزار و دویست سال پیش را بخورند؟ اگر به ادلة ضرورت امامت نگاهی بیندازیم و تأملی هر چند سطحی و گذرا در آنها بکنیم، خواهیم دید که این توجیهات، قادر به حل معمای غیبت نیستند. اگر آن ادله درست باشند و وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم بنا به قاعدة لطف و یا مقتضای حکمت الهی، ضرورت داشته باشد، دیگر هیچ عاملی و هیچ حکمتی نمی‌تواند باعث غیبت طولانی امام معصوم شود. به عبارت دیگر سخن در این نیست که چه عاملی باعث غیبت امام شد. سخن در این است که بر طبق ادلة ضرورت امامت – که در همة آنها منشأ ضرورت، نیاز اساسی مردم به راهنمایی‌ها و هدایت‌های امامان معصوم عنوان شده است – غیبت، امری محال می‌شود. متکلمان شیعه گمان می‌کنند اگر تقصیر را به گردن کسی دیگر غیر از خدا بیندازند، مشکل حل می‌شود. در حالی که اگر وجود امام معصوم بنا به قاعدة لطف و یا مقتضای حکمت الهی ضرورت داشت – خصوصاً با توجه به مقدماتی که در دلیل عقلی شیعه آمد – خداوند می‌بایستی به هر وسیلة ممکن، جان او را حفظ کند و نگذارد که بی‌گناهان و طرفداران و مشتاقان آن امام از هدایت‌ها و راهنمایی‌های او محروم شوند. آیا واقعاً برای خداوند محال بود که جان او را از راهی به غیر از غایب شدن – که ناقض فلسفة وجودی امام است و در حقیقت نوعی نقض غرض به حساب می‌آید – حفظ کند؟ ما از عالمان شیعه می‌خواهیم در هنگام توجیه غیبت طولانی امام دوازدهم، ادلة ضرورت امامت را فراموش نکنند و با تأملی دوباره در آنها به این پرسش پاسخ دهند که آیا اگر قائل به ضرورت وجود امامان معصوم (با ادله‌ای که ذکر شد) باشیم، دیگر می‌توانیم بی‌لیاقتی و نمک نشناسی عده‌ای در هزار و دویست سال پیش، و یا خوف از شهید شدنِ ایشان را توجیه موجهی برای غیبت او، و لذا محرومیت ده‌ها میلیارد انسان بی گناه در آینده بدانیم؟ و اصلاً آیا بیان عواملی که باعث غیبت شد، پرت شدن از مرحله نیست؟ برای روشن‌تر شدن مطلب می‌پرسیم، در زمان غیبت، تکلیف مردم چیست؟ چگونه راه کمال و سعادت را بشناسند و طی کنند و به مقصد برسند؟ در پاسخ به این سؤالات، عالمان شیعه، رجوع به فقها را توصیه می‌کنند. غافل از اینکه با این سخن، اساس براهین اثبات ضرورت امامت را ویران می‌کنند. اهل سنت در برابر چنین سخنی خواهند گفت که اگر عالمان و فقیهان می‌توانند وظایف امامان معصوم را انجام دهند، دیگر چه ضرورتی برای نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم می‌ماند؟ مگر همین سخن را برای دوران بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نیز نمی‌توان گفت؟ آیا عالمان شیعه نمی‌دانند و یا فراموش کرده‌اند که دلیل عقلی تخصیص بردار نیست؟

3. پیش از این گفتیم که اگر فلسفة وجودی امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، نیاز ضروری مردم به هدایت‌ها و راهنمایی‌های آنها در فهم درستِ دین و شناخت صراط مستقیم و راه سعادت و کمال باشد، حصر تعداد امامان در عدد دوازده، غیرمنطقی و بی‌معنا می‌شود. چرا که این نیاز، هیچگاه منتفی نمی‌شود و مردم تا روز قیامت نیاز ضروری به امام معصوم خواهند داشت. اینجاست که ادعای خوف شهادت امام دوازدهم به عنوان عامل اصلیِ غیبت، بار دیگر سستی خود را آفتابی می‌کند. فرض کنیم که اگر امام غایب نمی‌شد، به شهادت می‌رسید. مگر خداوند نمی‌توانست امام دیگر بعد از او نصب کند؟ مگر امامان قبلی شهید نشدند؟ چرا خداوند برای حفظ جانشان آنها را غایب نکرد؟ مگر دوازده نفر بودن امامان، ضرورت عقلی یا شرعی دارد که خداوند مجبور به حفظ امام دوازدهم به هر قیمتی – حتی غایب کردن او از دیده‌ها و محروم کردن ده‌ها و صدها میلیارد انسانِ بی‌گناه در آینده - شود؟ فرض کنیم مردم آن زمان بی‌لیاقت نبودند و احتمال شهادت امام هم منتفی می‌شد، در این صورت آیا امام دوازدهم تا عصر حاضر و تا روز قیامت (یعنی هزاران سال) زنده می‌ماند و مردم را هدایت می‌کرد؟ در پاسخ به این سؤال که چرا امامان قبلی غایب نشدند و تا مرحلة شهادت پیش رفتند، عالمان شیعه گفته‌اند:

«اگر بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم، امامان معصوم نبودند و یا بودند ولی غایب از دیدگان مردم، دین تحریف و یا محو می‌شد و این خلاف حکمت خدا از بعثت پیامبر بود».[12]

«امامان ما در طول دویست و پنجاه سال ... اسلام را به دیگران رساندند و همین انتقال اسلام حقیقی از این نسل به نسل بعدی باعث شد که حقایق دین به دست فراموشی سپرده نشود و دست کم در گوشه‌هایی از جهان، تعدادی – گر چه اندک – حقایق اسلام را از اهل بیت علیه السلام دریافت نمودند».[13]

«اگر در این مدت امامان غایب بودند، طولی نمی‌کشید که اسلام در دست حاکمان تحریف می‌شد و دین به صورتی در می‌آمد که با واقعیت خودش هیچ شباهتی نداشت. خلاصه حکمت نصب امام بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، در طول این دویست و پنجاه سال، تحقق پیدا کرد. لکن حکمت الهی اقتضای بیش از این را نداشت. یعنی اگر آخرین امام هم حاضر در میان مردم بودند به سرنوشت پدران خود مبتلا می‌شدند و آیندگان که در طور هزاران سال می‌آمدند و زندگی می‌کردند، از نعمت وجود امام محروم می‌گشتند. خدای متعال حضرت مهدی (عج) را برای آخر الزمان ذخیره قرار داد. برای زمانی که مردم تدریجاً با بهره‌گیری از تعالیم باقی مانده از سایر امامان در عالم منتشر شده است راه صحیح را جویان شوند و خودشان را برای مبارزه با کفر و ظلم آماده کنند و در آن عصر ظهور فرمایند».[14]

گاهی گرفتار شدن در دام تناقض، آدمی را چنان مضطرب می‌کند که همة ادعاهای قبلی‌اش را فراموش می‌کند و برای حل یک تناقض ناخواسته به تناقض دیگر متوسل می‌شود. اما این دست و پا زدن‌ها، نمی‌تواند کسی را از غرق شدن نجات دهد! وقتی می‌گوییم «اگر بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و در طول دویست و پنجاه سال امامان معصوم نبودند دین خداوند به دست حاکمان تحریف یا محو می‌شد». منظورمان از دین خداوند چیست؟ اگر قرآن است که خداوند خود وعدة حفظ قرآن از تحریف و نابودی را داده و برای این کار نیازی به امام معصوم نیست و به این نکته در لابلای ادلة ضرورت امامت، صراحتاً اعتراف شده است[15]. اما اگر احادیث و روایات پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و تعالیم آن حضرت در بیان حقایق قرآن و کلیات و اصول اساسی دین اسلام مورد نظر باشد، خطر تحریف و نابودی این تعالیم همیشه وجود دارد و بنابراین نمی‌توان گفت که بعد از امام یازدهم نیازی به حضور امام معصوم در میان مردم نیست. از شگفتی‌های روزگار این است که از طرفی خطر تحریف تعالیم پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را دلیل بر ضرورت وجود (ولاجرم حضور) امام معصوم بعد از پیامبر (برای حفظ این تعالیم) می‌گیرند و از طرفی دیگر هم برای فرار از تناقض می‌گویند:

«حکمت نصب امام بعد از وفات پیامبر، در طول این دویست و پنجاه سال تحقیق پیدا کرد. لکن حکمت الهی اقتضای بیش از این نداشت».

عجبا! اگر حکمت الهی در نصب امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آن چیزهایی باشد که در ادلة اثبات ضرورت وجود امامان معصوم آمده است، چگونه می‌تواند در دوره‌ای خاص (مثلاً دویست و پنجاه سال) تحقق پیدا کند و دیگر اقتضای بیش از آن را نداشته باشد؟ آیا بعد از 250 سال، خطر تحریف و نابودی تعالیم پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم از بین رفته بود؟ آیا همة حقایق دین و احکام الهی که تا روز قیامت مورد نیاز مردم است بیان شده بود و دیگر چیزی برای گفتن باقی نمانده بود؟ آیا در زمان‌های بعد امکان بوجود آمدن مسائل و موضوعات جدید وجود نداشت؟ تو را به خدا فراموش کردنِ مقدمات بکار رفته در ادّلة ضرورت وجود امامان معصوم را یک بار دیگر نگاه کنید.

«امامان ما در طول دویست و پنجاه سال .... اسلام را به دیگران رساندند و همین انتقال اسلام حقیقی از این نسل به نسل بعدی باعث شد که حقایق دین به دست فراموشی سپرده نشود و دست کم در گوشه‌هایی از جهان تعدادی – گر چه اندک – حقایق اسلام را از اهل بیت دریافت نمودند ... اگر در این مدت امامان غایب بودند ... اسلام به دست حاکمان تحریف می‌شد ... خلاصه حکمت نصب امام معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در طول این دویست و پنجاه سال تحقق پیدا کرد. لکن حکمت الهی اقتضای بیش از این را نداشت».[16]

اولاً آیا مقتضای حکمت الهی در نصب امامان معصوم این بود که بعد از چند نسل، بالآخره عده‌ای – هر چند اندک – تربیت شوند که اسلام را از طریق امامان معصوم و بطور صحیح و کامل بفهمند و بعد از آن دیگر هر چه بادا باد؟ گیریم که عده‌ای اندک در آن زمان به این سعادت رسیدند، بقیه چه می‌شوند؟ تکلیف آیندگان چیست؟ ثانیاً آیا نتیجة منطقی توجیهات فوق، عدم ضرورت وجود امام دوازدهم نیست؟ با توجیهات فوق دیگر هیچ نیازی به وجودش نیست که او را به امامت نصب و بعد برای نجات او از شهادت، وی را از دیده‌ها پنهان کند و هزاران سال زنده نگه دارد تا به قول شیعه روز ظهور فرا رسد؟ مگر نمی‌توانست در آخر الزمان شخصی لایقی را خلق و او را به امامت نصب کند؟ وقتی مقتضای حکمت الهی در نصب امام معصوم محقق شده و بیش از این نیازی به وجود امام در بین مردم نیست، آیا وجود امام دوازدهم و پنهان شدنش از دیده‌ها و عمر هزاران سالة او – در حالی که هیچ فایده‌ای برای مردم ندارد و وجود و عدمش یکسان است – کاری لغو و بیهوده و لذا خلاف حکمت الهی نیست؟ و آیا خنده‌دار نیست که بگوییم: «اگر آخرین امام هم حاضر در همین مردم بودند به سرنوشت پدران خود مبتلا می‌شدند و آیندگان از نعمت وجود امام محروم می‌شدند».

مردم آینده در صورت شهادت امام دوازدهم، از کدام نعمت محروم می‌شدند که حالا با غیبت امام و نجات او از شهادت، از آن نعمت برخوردارند؟ امام غایبی که از دیده‌ها پنهان است و مردم او را نمی‌شناسند و هیچ گونه دسترسی به او ندارند چگونه می‌تواند برای مردم نعمت محسوب شود؟ فایدة وجود او چیست؟ عالمان شیعه در پاسخ به این سؤال می‌گویند، فایدة وجودی امام معصوم فقط مرجعیت دینی و دنیوی نیست بلکه فواید تکوینی هم بر وجود امام مترتب است و برای تحقق این فواید، نیازی به حضور امام نیست. مثلاً وجود امام معصوم، واسطة فیض الهی است[17]. یعنی فیض الهی به واسطة امام معصوم به انسان‌ها می‌رسد. گاهی می‌گویند اگر امام معصوم نباشد، زمین اهلش را فرو می‌برد[18] و اگر امام نباشد چنین و چنان می‌شود. گاهی نیز وقوع برخی حوادث مانند واقعة طبس را به دخالت امام زمان (عج) و عنایت او به مردم ایران نسبت[19] می‌دهند. در برابر همه این ادعاها سخن ما این است که اولاً ﴿هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین﴾

«دلیل و برهان بیاورید اگر راست می‌گویید» چگونه ثابت می‌کنید که وجود امام واسطة فیض الهی است؟ چگونه اثبات می‌کنید که واقعة طبس معلول تصرفات تکوینی امام دوازدهم بوده است نه (به عنوان مثال) دخالت شوروی سابق؟ هیچ کدام از این ادعاها قابل اثبات نیست و نباید برای فرار از تناقض، متوسل به ادعاهای غیرقابل اثبات شویم.

ثانیاً با گفتن اینکه امام غایب فوایدی دارد (مانند آنچه در بالا گفته شد و یا مثلاً شفای بعضی بیماران، فریادرسی در بیابان‌ها، نقش بر آب کردن توطئه دشمنان و ...) مشکل تناقض غیبت امام با ادلة ضرورت امامت حل نمی‌شود. آیا ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم از این راه اثبات می‌شد که در آینده ممکن است عده‌ای در بیابان‌ها گم شوند و خطر مرگ آنها را تهدید کند و یا عده‌ای به بیماری‌های لاعلاج متبلا شوند و نیازی به شفا گرفتن داشته باشند؟ آیا ضرورت امامت از این راه اثبات می‌شد که برای جلوگیری از فرو رفتن مردم در زمین باید همواره امامانی باشند تا نگذارند زمین اهلش را فرو خورد؟ بیان احکام الهی و پاسخگویی به سؤالات مردم و حفظ تعالیم پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم از خطر تحریف و نابودی چه می‌شود؟ هدایت مردم بسوی کمال و سعادت چه می‌شود؟ اگر واقعاً:

«همان گونه که حکمت خداوند ایجاب می‌کند که پیامبرانی برای هدایت انسان‌ها بفرستد، حکمتش ایجاب می‌کند که بعد از پیامبران در هر عصر و زمانی پیشوایی از سوی خدا برای هدایت انسان‌ها وجود داشته باشد تا شرایع انبیاء و ادیان الهی را از خطر تحریف و تغییر حفظ کنند، نیازهای هر زمان را مشخص سازند و مردم را بسوی خدا و عمل به آیین پیامبران دعوت نمایند، در غیر این صورت هدف آفرینش انسان که تکامل و سعادت است عقیم می‌ماند، بشر از راه هدایت باز می‌ماند، شرایع انبیاء ضایع می‌گردد و مردم سرگردان می‌شوند».[20]

آری اگر واقعاً این طور باشد، غیبت طولانی امام معصوم، امری محال می‌شود و توجیهاتی از این قبیل که مردم خودشان باعث غیبت امام دوازدهم شدند ناموجه است چرا که اولاً در صورت صحت و استحکام اینگونه ادله، نیاز ضروری انسانها به امام معصوم، همگانی و در همة زمان‌هاست و اگر عده‌ای لیاقت این نعمت را ندارند، میلیاردها انسان دیگر در آینده نباید چوب بی‌لیاقتی و نمک‌نشناسی آنها را بخورند. اگر این ادله درست باشند، خداوند خودش باید به هر وسیله ممکن، جان او را حفظ کند و نگذارد بی‌گناهان و طرفدارانِ آن امام چوب بی‌لیاقتی یک عده را بخورند. ثانیاً اگر این ادله درست باشند، هیچ یک از انسان‌هایی که در دوران غیبت به سر می‌برند به سعادت و تکامل نمی‌رسند و آنگاه می‌توان پرسید که اگر خداوند واقعاً انسان‌ها را برای رسیدن به سعادت آفریده بود و اگر واقعاً انسان‌ها بدون راهنمایی پیشوایان معصوم از شناخت و پیمودن راه سعادت و کمال عاجز می‌شوند، چرا اجازه داد تا عده‌ای بی‌لیاقت و نمک‌نشناس، باعث محرومیت ده‌ها و یا صدها میلیارد انسان بی‌گناه از هدایت‌های پیشوایان معصوم شوند و مانع رسیدن این بدبخت‌ها به کمال و سعادت گردند و در نتیجه خلقتشان بیهوده از آب در آید؟ آیا در اینجا واقعاً همة تقصیرها را می‌توان به گردن عاملان غیبت‌ انداخت یا اینکه با این توجیهات خداوند هم مقصر از آب در می‌آید؟ آنها بی‌لیاقت بودند و قصد جان امام را کردند، خداوندیِ خدا کجا رفته بود؟ اینجاست که می‌بینیم شیعه بطور ناخواسته به دلیل پافشاری بر یک ادعای باطل، حتی توحید را هم زیر سؤال می‌برد. توجیهاتی از این دسته که فایدة وجود امام در زمان غیبت مانند فایدة خورشید در پشت ابر است نیز مشکلی را حل نمی‌کند و به جای اینکه گرهی را باز کند، گره‌های موجود در تئوری امامت را کورتر می‌کند؛ چرا که ناشی از قیاسی مع الفارق است. ضرورت وجود خورشید به خاطر گرما و نوری است که از آن به طبیعت کرة زمین می‌رسد و چون ابرها نمی‌توانند جلوی نور و حرارت آن را بطور کامل بگیرند، قرار گرفتن خورشید در پشت ابرها – آن هم به مدت کوتاه و موقت نه هزاران سال! - با فلسفه وجودی خورشید منافاتی ندارد. اما ضرورت وجود امام معصوم برای چه بود؟ بر طبق ادله‌ای که آمد، نیاز ضروری انسان‌ها به هدایت و راهنمایی بسوی سعادت و کمال، نصب امامان معصوم را ایجاب می‌کرد. حال آیا امامی که غایب است می‌تواند راهنما و هدایتگر مردم باشد و جلوی تحریف حقایقِ دینی را بگیرد؟ آیا می‌تواند نیازهای هر زمان را مشخص و مردم را بسوی خدا و آیین پیامبران دعوت کند؟ پاسخ این سؤالات به وضوح روشن است. پس دیگر قیاس او با خورشید پشت ابر، چه محملی دارد؟ خورشیدی که پشت ابرهاست همان خواص قبلی – نور و گرما – را دارد اما کمی محدودتر. به عبارتی دیگر وقتی خورشید به پشت ابرها می‌رود، نمی‌گوییم نور و گرمایش رفت اما در عوض فواید دیگری دارد که هنوز می‌توان از آنها استفاده کرد! حال آیا امامی که غایب است همان خواص قبلی (یعنی هدایت و راهنمایی مردم، بیان احکام الهی و در یک کلام مرجعیت دینی و دنیوی) را – اگر چه کمتر و محدودتر – دارد؟ مسلماً پاسخ منفی است. پس استفاده از تعبیر خورشید پشت ابر، تدبیر کارسازی برای رهایی از این مخمصة هولناک نیست.

به اعتقاد ما تمام ادلة ضرورت امامت، با غیبت امام دوازدهم نقض می‌شود. به دو نمونه دیگر اشاره می‌کنیم:

«هشام بن حکم، در مناظرة مفصلی که با دانشمند شامی دربارة مسألة رهبری پس از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم داشت، به او چنین گفت: آیا خداوند پس از در گذشت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، برای رفع هر نوع اختلاف در میان مسلمانان، دلیل و حجتی فرا راه آنها قرار داده است یا نه؟

[دانشمند شامی]: آری، قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم برای رفع اختلاف کافی است.

[هشام بن حکم]: اگر قرآن و احادیث پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، برای رفع اختلاف کافی است، چرا من و شما با هم اختلاف داریم، در حالی که هر دو شاخة یک تنه و عضو یک درختیم؟ چرا هر کدام مسیری را انتخاب نموده‌ایم که بر خلاف مسیری دیگری است».[21]

در این مناظرة کوتاه، گویی هر دو نفر معتقدند که خداوند حتماً باید برای بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، دلیل و حجتی فرا راه انسان‌ها قرار دهد که بتواند مانع بروز هر گونه خطا و اختلاف در میان امت اسلامی باشد. در حالی که معلوم نیست این باید از کجا آمده است؟ لکن مرد شامی، قرآن و حدیث پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را مرجع حل اختلاف می‌داند و معتقد است اگر همة مسلمانان، به قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم رجوع کنند و این دو را سرمشق قرار دهند، اختلافی بین آنها پدید نخواهد آمد و غافل است از اینکه حتی اگر همة مردم به قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم مراجعه کنند، باز هم بین آنها اختلافاتی بوجود خواهد آمد؛ زیرا همة انسان‌ها از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، درک واحدی ندارند. هشام بن حکم نیز دچار همین اشتباه شده و در همین دام افتاده است. او نیز فکر می‌کند اگر امامان معصومی بعد پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم به عنوان مفسران قرآن و حافظان سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم، از طرف خداوند نصب شوند، مشکل حل می‌شود و دیگر در میان مردم هیچ اختلافی پیش نمی‌آید. در حالی که حتی اگر مفسرانِ معصوم هم نصب شوند باز هم اختلاف بوجود خواهد آمد. چرا که انسان‌های مختلف از همان سخن معصوم، به برداشت‌های مختلف می‌رسند و شاهد سخن ما این است که در بین همان اصحاب و پیروان پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و یا امامان معصوم هم اختلاف رخ می‌داد. اگر ما بتوانیم هشام بن حکم را برای دقایقی زنده کنیم و با او سخن بگوییم از او خواهیم پرسید که آیا خداوند بعد از امام حسن عسگری علیه السلام و در زمان غیبت، برای رفع هر نوع اختلاف، دلیل و حجتی فرا راه امت اسلامی قرار داده است یا نه؟ مسلماً نمی‌تواند به این سؤال پاسخ منفی دهد، چون پاسخ منفی به این سؤال به معنای پس گرفتن ادعاهای خودش در زمان حیات است. او مجبور است حجتی را نشان دهد. اگر بگوید حجتِ ما، قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و احادیث امامان، برای رفع اختلاف کافی است پس چرا عالمان شیعه که همگی شاخة یک تنه و عضو یک درختند (یعنی مرجع همة آنها همین متون است) این همه با هم اختلاف دارند و هر کدام مسیری را انتخاب نموده‌اند که برخلاف مسیر دیگری است؟ اگر استدلال شما در هزار و دویست سال پیش درست بود، پس چرا خداوند به فکر دوران ما نبوده است؟

همین هشام بن حکم در مناظرة دیگری با پیشوای معتزله در بصره (عمرو بن عبید) برای اثبات ضرورت وجود امامان معصوم بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم به نحو دیگری استدلال می‌کند اما این بار از آن هم ضعیف‌تر:

«هشام: آیا چشم‌داری؟

عمرو: بلی

هشام: با آن چه می‌کنی؟

عمرو: با آن رنگها را می‌بینم.

هشام: گوش داری؟

عمرو: بلی

هشام: با آن چه می‌کنی؟

عمرو: با آن صداها را می‌شنوم.

هشام: بینی داری؟

عمرو: آری

هشام: با آن چه می‌کنی؟

عمرو: بوها را استشمام می‌کنم.

وی سپس از وجود دیگر حواس مانند ذائقه و لامسه و اعضایی مانند دست و پا و نقش آنها در وجود انسان می‌پرسد و از عمرو بن عبید پاسخ‌های صحیح می‌شنود. سپس مناظره چنین ادامه می‌یابد:

هشام: عقل هم داری؟

عمرو: آری دارم.

هشام: نقش عقل در انسان چیست؟

عمرو: هر گاه یکی از حواس، در ادارک خود خطا کند یا تردید نماید، به عقل رجوع می‌کند و تردید او را از بین می‌برد.

هشام: خداوندی که برای رفع تردید حواس و اعضای من چنین پناهگاهی آفریده است، آیا ممکن است جامعة انسانی را به حال خود واگذارد؟ و پیشوایی [معصوم] برای آن تعیین نکند که شک و تردید و حیرت و خطای آنها را برطرف نماید»؟[22]

در این استدلال جایگاه عقل در بدن انسان چنین مفروض شده است که هر گاه یکی از حواس، در ادراک خود خطا یا تردید کند، به عقل رجوع نموده و عقل هم تردید او را از بین می‌برد. اما اگر واقعاً این طور باشد باید بگوییم که عقل به دلیل خطاهایی که خودش دارد، نمی‌تواند این نقش را معصومانه بازی کند و ما به وضوح می‌بینیم که گاهی حواس ما خطا می‌کنند. پس خداوند در بدن ما مرجع معصومی برای حواس پنجگانه قرار نداده است و نمی‌توان گفت خداوندی که در بدن ما عقل را برای رفع تردید حواس قرار داده است، امکان ندارد که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم برای جامعة اسلامی امامان معصومی نصب نکند. چون قیاس مع الفارق می‌شود. از اینکه بگذریم رابطة عقل و حواس رابطه‌ای تکوینی و غیرارادی و ارگانیک است. لامسة انسان موجودی با اراده نیست که وقتی با یک شیئی گرم روبرو می‌شود، به عقل رجوع کند و در محضرش زانو بزند و از او بپرسد که حضرت آقای عقل آیا این شیئی که من با آن مواجه شدم، واقعاً گرم است یا اینکه من خیال می‌کنم گرم است؟ و بعد هم عقل به او پاسخ حقیقی را بدهد و لامسه نیز با تشکر فراوان از اینکه تردیدش برطرف شده است، تا دیدار بعدی، از محضر عقل اجازه مرخصی بگیرد!

اما انسان‌ها عقل و اراده دارند. پس قیاس انسان‌ها در جامعه، به حواس در بدن، قیاسی مع الفارق است. حال فرض کنیم که هیچ یک از اشکالات فوق بر این استدلال وارد نباشد. اما می‌توان سؤال کرد که اگر بنا به استدلال مذکور، وجود امام معصوم برای حل اختلافات و رفع تردیدها و ... ضرورت دارد، چرا امام دوازدهم غایب شد؟ خداوندی که برای بدن انسان عقل را قرار داده تا از حواس رفع تردید کند، چرا جامعة مسلمین را در عصر غیبت به حال خود واگذاشته و مردم را در شک و تردید و حیرت و خطا رها کرده است؟ تعجب ما از این است که چنین ادلة سست و ضعیفی چگونه از طرف عده‌ای به عنوان «عمیق‌ترین بیان در اثبات ضرورت وجود امام معصوم»[23] مطرح می‌شود. در این دلیل هم مانند تمام ادلة دیگر، فرض بر این است که خداوند باید به هر طریقی که ممکن است جلوی خطای انسان‌ها در فهم دین و همینطور بوجود آمدن اختلافات فکری در بین مردم را بگیرد. در حالی که اگر خداوند چنین اراده‌ای کرده بود، همه را معصوم می‌آفرید و اصلاً نیازی به پیامبران و کتاب‌های آسمانی هم وجود نداشت. چرا باید برای خداوندی که خالق ماست تعیین تکلیف کنیم و با این کار، دانسته یا ندانسته، خود را در دام تناقض‌های بی‌شمار بیندازیم؟

3. سومین اشکال که بر ادلة عقلی ضرورت امامت (مانند دلیل مورد بحث) وارد می‌شود این است که اگر این ادله درست بودند، خداوند می‌بایستی از زمان اولین پیامبر – یعنی حضرت آدم – تا آخرین پیامبر، همواره بعد از هر پیامبر تشریعی، پیامبران تبلیغی و یا امامان معصومی نصب می‌کرد تا حافظ تعالیم آن پیامبر و مفسر کتاب آسمانی او باشند. به عبارت دیگر زنجیره پیامبران و یا امامان معصوم در آن زمان به هیچ وجه قطع نمی‌شد. اما شیعه و سنی هر دو می‌دانند که چنین طرحی اجرا نشد و به عنوان مثال خداوند بعد از عیسی علیه السلام و تا زمان بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم - که بیش از ششصد سال طول کشید و در آن میان نسل‌های زیادی از انسان‌ها آمدند و رفتند – نه پیامبر تبلیغی فرستاد و نه امام معصومی نصب کرد و دین مسیح نیز پس از مدتی تحریف شد. حال آیا ضرورت نداشت که دین عیسی علیه السلام حداقل تا زمان بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم، توسط پیامبران تبلیغی و یا امامان معصوم، از تحریف و نابودی مصون بماند تا از یک طرف مردمی که در آن دوره زندگی می‌کردند، از رسیدن به کمال و سعادت محروم نشوند وهم در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم مسیحیان به راحتی و با اطمینان خاطر (از اینکه پیامبر قبلیِ آنها واقعاً نوید پیامبر بعدی را داده بود) به دین اسلام مشرف شوند؟ فراموش نکنیم که دلیل عقلی تخصیص‌بردار نیست. ما از عالمان شیعه می‌خواهیم یک بار دیگر به ادلة ضرورت امامت رجوع کنند و ببینند که آیا می‌توان این ادله را فقط و فقط برای بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم اقامه کرد؟ آیا حضرت عیسی علیه السلام


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه