منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 836
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 421
بازديد کل : 2380535
 
   
شيعه و اثبات زوري ولايت!
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-18  تعداد بازديد:335
متأسفانه هميشه گروه هاي مذهبي درگذشته تاريخ زندگي ميکنند نه در حال و آينده و يكي از مضحكترين دعاوي آنان بازگشت به گذشته تاريخ است تا از انسان امروز احقاق حقّ براي آنانكه پرونده دنيائي اشان مسدود شده دارند!

اي پدر:متأسفانه هميشه گروه هاي مذهبي درگذشته تاريخ زندگي ميکنند نه در حال و آينده و يكي از مضحكترين دعاوي آنان بازگشت به گذشته تاريخ است تا از انسان امروز احقاق حقّ براي آنانكه پرونده دنيائي اشان مسدود شده دارند !

كه چرا محبوب ما در چهارده قرن پيش به حكومت نرسيد! و در اين چهارده قرن جنگها ، اختلافات و دشمني ها و صدها فرقه را پديد آورده اند!

اهل سنت مي گويند چون رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) ابوبكر را در روزهاي آخر عمركه بيمار بودند بجاي خود به امام جماعت نمازكه يك امر ديني است ميفرستادند  مردم آن دوران تشخيص دادندكه امور دنيوي اشان را هم به او بسپارند و شيعه هم مي گويد مردم خيانت كردند رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) قبلاً دامادش را به فرمان خدا انتخاب كرده بود !آن مردم علي را بزور وادار به بيعت كردند ! طناب برگردنش انداختند و كشان كشان به مسجد بردند و بيعت گرفتند و به  اين ترتيب توهين بزرگي به آن بزرگمرد كردند در حاليكه خود او مي فرمود : اگر اين اختلاف طبقاتي ، گرسنگي و سيري گروهي نبود همانا ريسمان خلافت را برگردن شترمي انداختم و آنرا رها مي كردم .

اي پدر:

چهارده قرن است نوع شما در كتب كلامي مي نويسيد حقّ با علي بود و بايد به حكومت مي رسيد !!

من انساني هستم كه در اين دوره خلق شده ام ، انسان مسؤل اين دوره با اين شرايط زماني هستم ، چه وظيفه اي دارم كه به قول شما نسلهاي گذشته خطا كرده اند؟!

زمانيكه مردم يك جامعه از فرهنگ فكري كاملي برخوردار نشدند علي با همه فضائلش هم بدون همكاري مردم بي ثمر مي شود و چنانكه شد و در مبارزه با معاويه هر چه فرياد برآورد كه آنان صادق نيستند نپذيرفتند ؟!

اي پدر : من مسئله غدير خم را در چهار محور تاريخ ، عقل ، قرآن وكسب تكليف از مقام والاي خودِ حضرت علي (علیه السلام ) براي شما ارسال مي دارم

1 ـ شواهد تاريخي

اولاً: حضرت علي(علیه السلام) با آگاهي كامل از قرآن كريم هرگز شخصاً ادعاي حقانيت خلافت خود برمبناي «حكم إلهي» و يا «وصيت پيامبر » نكرد ، و هيچ مورخي چنين مطلبي را گزارش نكرده ، و حتي در «سقيفه» هم به اين موضوع اشاره نكرده . او در حضور 40 تن فرمود : اگر امامت بايد در قريش باشد من به خلافت از همه قريش سزاوارترم و اگرنبايد در قريش باشدكه انصار محقتر هستند( ادعائي بجا و صحيح داشت و آنگاه ازمردم كنار گرفت ) در اين سخنراني او قوميّت را مطرح مي كند نه منصوب شدن از جانب خدا ورسول را(اين مطلب در كتب علماي بزرگ خود شيعه آمده ـ در كتاب اثبات الوصيه مسعودي ـ علامه مجلسي در كتاب بحارص 58 چاپ تبريز ـ كتاب احتجاج طبرسي ـ شيخ طوسي دركتاب تلخيص الشافي ص 394) 

ثانياً: در تمام دوران زمامداري سه خليفه اول علي(علیه السلام ) طرف مشورت آنان بود و بخصوص به تأييدتاريخ با ابوبكر و عمر همكاري بسيارنزديكي داشت و پشت سر آنان نماز مي خواند ! اگر آنان غاصب خلافت او برپايه حكم الهي بودند ، لااقل بايد ترك مراوده مي كرد و شأن آن بزرگوار اَجّل از آنست كه بگوئيم تقيّه كرده است و با نقض كنندگان حكم الهي همكاري و معاشرت داشته؟!

ثالثاً:درخودمنابع شيعي(چون جلد هشتم بحار الانوار)آمده است كه علي(علیه السلام ) فرمود : كه هرگاه زمامدار مسلمين فوت كند ، مسلمين از پاي ننشينند تا زمامدار جديدي براي خود انتخاب كنند( يعني او زمامداري را امري انتخابي ميدانسته نه انتصابي)

رابعاً: در هيچ تاريخي او نگفته تا من و يازده فرزندم زنده باشيم يكي از ما زمامدار است .

خامساً: بفرض آنكه زمان نزول آيه مقارن با واقعه غديرخم باشد و اين دليل نمي شود كه مقصود از ابلاغ ما أنزل الله خلافت علي(علیه السلام ) باشد ، شرح واقعه غدير در غالب تواريخ آمده كه علي (علیه السلام ) به اتفاق چند تن ديگردريمن مشغول جمع آوري زكات بودند و او درامور ديني بسيار سخت گيربود و اجازه نداد همراهان كوچكترين مقداري از زكات را براي مخارج جاري خود بردارند و چون پس از پايان كار به نزد پيامبر خدا رسيدند كه اواخرمراسم حج بود از سختگيري هاي علي (علیه السلام ) شكايت كردند و زمينه بدگوئي و ناخشنودي از علي فراهم شد بخصوص توسط اقوام آنها كه از كفّار حربي بودند كه در جنگها بدست او كشته شده بودند (با اين عمل دشنام و بدگوئي بالا گرفت)

بنابراين قبل از ورود به مدينه در«غديرخم» محلي كه براي نماز فرود آمدند پيامبر خدا مجبور به دفاع از او شد و آنحضرت را با خود بر بلندي برد با كلامي قاطع فرياد برآورد كه :

هركسي راكه من مولاي اويم ، علي مولاي اوست(مولي در لغت به معناي دوست و ياور.........و معاني ديگر آمده) خدايا دوست بدار كسي كه اورا دوست دارد و دشمن بدار كسي كه را دشمني كند.......

اگر قرار بود اورا بعنوان جانشين معرفي كند يا صريحاً مي گفت كه اي مردم : علي پس از من زمامدار شماست ! و ديگر اينكه اين مطلب را درمراسم حج كه همه حـضور داشتند مي فرمود نه در بين راه كه عده محدودي مستمع مانده بود و اهل مكه نبودند يا حداقل در مدينه اعلام مي كرد كه اهل مدينه هم با خبرشوند!

بنابراين اي پدر: نه شواهد تــاريخي انتصاب جانشين از طرف پيامبر را تأييد مي كند نه خود آنحضرت چنين حقّي را براي خود قائل بوده !

سادساً: تمام تواريخ داستان غدير را روز 18 ذيحجه سال دهم هجرت در مسير سفر حجه الوداع نقل كرده اند و وفات رسول خدا را 28 صفر سال يازدهم ، يعني 70 روز بعد!

آيا مي شود باور كرد كه آن جمعيّت چندين هزار نفري از زن و مرد كه حتي در آن محل بيعت هم كردند (بقول شيعه) به وسفارش پيامبر خدا پشت كردند؟!!!!!

آيا مي شود باور كرد كه همه مردم قول الهي را ناديده گرفتند؟!!

سابعاً:در تواريخ معتبري چون مروج المذهب ـ ج2 ـ ص 42 و درالبدايه و النهايه ص328 در باره خلافت حسن بن علي نقل مي كند كه او هم ادعاي نص از طرف خداوند  يا پيامبر اكرم نكرده است و مي نويسند كه در هنگام وفاتِ آن حضرت پاره اي از جنابش سئوال كردند يا علي بعد از شما با حسن بيعت كنيم ؟ فرمود: لا امركم و لاانهاكم انتم ابصر= من نه امر مي كنم و نه نهي شما خود بيناتريد !

آيا جانداشت كه بگويد مگر شما نمي دانيد ما منصوص من عند الله هستيم ؟!

امام حسين (علیه السلام ) هم ادعاي نص از جانب خدا و رسول نكرد و تا مردم كوفه او را دعوت نكردند اقدام نكرد!

علي اي حال چون حج پايان يافت و پيامبر خدا با همراهان بسوي مدينه حركت كرد بد گوئي و مخالفت با عـلي بالا گـرفت و ريشه ايـن اخـتلاف در سپاهـي بـود كه به همراه علي و ابو موسي اشعري جهت جمع آوري زكات از يمن آمده بود( علامه اميني كتاب الغدير ، جلد اول ، ص 9 ـ شيخ مفيد در كتاب ارشاد ص 16به اين موضوع پرداخته اند) و  چون اين شكايات بالا گرفت رسول خدا به منبر رفت و فرمود: علي صواب كرد ، زبانهايتان را از علي كوتاه كنيد ( ارفعوا لسنتكُم عن علي بن ابيطالب ........الخ = اين مطلب را ابولفتوح رازي در تفسير خود ذيل آيه تبليغ سوره مائده آورده)

اختلاف و بد گوئي ادامه يافت تا آنكه پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم ) در محل غدير خم جهت نماز ظهر توقف كردند و پس از نماز سخناني ايراد كردند كه قسمتي از آن به حضرت علي و دشمني با او اختصاص يافت و فرمود:

من كنت مولاه فعليٌ مولاه = هركس مرا دوست دارد علي را محبوب دارد

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه= خدايا دوستدار كسي را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسي را كه اورا دشمن دارد  

اما در فرهنگ المنجد «مولي» بمعاني دوست ـ آقا«در برابر بنده» غلام ـ آزاد كننده ـ آزاد شده ـ نعمت بخش ـ رفيق ـ هم پيمان ـ همسايه ـ ميهمان ـ شريك ـ پسر عمه ـ پسر عمو ـ پسر خواهر ـ داماد ـ تابع ـ نزديك آمده كه فقط واژه دوست در جمله فوق امكان مفهوم پيدا مي كند 

چرا پيامبر خدا از كلماتي چون خليفه ـ امير ـ امام استفاده نكرد ؟

چرا از كلماتي چون مولي ـ وال ـ عاد را بكار گرفت و موضوع ولايت را در برابر عداوت قرار داد  و يكي از معاني مولي دوستداراست ؟!

اگر حكم خدا براي جانشيني بود آن جمعيّت عظيم فهميدند وپس از 70 روز كه پيامبرشان فوت كرد راه خيانت پيمودند؟!

ازنظر تاريخي ابلاغ قانون با رسول خدا و اجراي آن با مردم يا منتخب مردم است .

شيعه مي گويد در تاريخ طبري جملاتي از ابوبكر آمده است كه نشان مي دهد او عمر را به جانشيني خود انتخاب كرد ، او چنين حقّي را نداشت در حاليكه همه ميدانيم اين يك نظر شخصي بوده نه تحميل ، مشروعيت حكومت آن دوران با بيعت مردم به قاطعيت ميرسيد .

و اماچرا پيامبر خدا عبارت فوق را در مكه در آن مراسم با عظمت بيان نفرمود تا همه مردم يا نمايندگان همه عربستان با خبر شوند؟!

چرا اين عبارت را در مدينه اعلام نفرمود تاهم اهالي اين شهر و هم همراهان حج با او بشنوند؟!

خبر به خلافت رسيدن ابوبكر و سپس عمر را پيامبر خدا (صلی الله علیه وسلم ) به همسرش حفصه (دختر عمر) داده بود ( اين مطلب درتفسير مجمع البيان ـ تفسير قمي ودر تفسير صافي ذيل آيه 3 سوره تحريم آمده ) = پس پيامبر (به همسرش حفصه ) فرمود همانا پس از من ابوبكر و پس از او پدرت (عمر) خلافت خواهند كرد (حفصه) عرض كرد چه كسي تورا ( از اين خبر ) آگاه كرد است؟ فرمود : مرا خداوند عليم آگاه فرموده است ، حفصه همان روز عايشه را از اين خبر آگاه ساخت واين خبر جهت شادماني همسرش بود نـــــه تكليفي كه همه بدانند و مسلمين

« أمرُهُم شُوري بَينَهُم» = را ترك كنند  .

2 ـ ادله عقلي

اي پدر :

اولاً: تعيين جانشين از جانب خداوند براي حكومتِ پس از پيامبراكرم ، مسئله حكمت تشريح و فرستادن انبياء و انزال كتب و آزمايش انسان را به زير سؤال مي آورد!؟ و اجتماع مجبور به تبعيت مطلق مي شود چــــــرا كه شيعه مي گويد امام معصوم است و در اطاعتش جاي چون و چرا نيست! يعني اطاعت ازشخص معيّن كه گفتار و كردارش هرچه باشد حكم خداست هيچ تفاوتي بانبي ندارد ! به اين امام وحي نمي شود ولي به نبي وحي ميشد !آيا اين تناقض نيست از يكطرف پيامبري را بفرستد و بگويد او خاتم النبيين است .

و اصولاً تعيين جانشين مخصوص سلاطين و حكام جباري چون معاويه است كه فرزندش يزيد را برگزيد!

ثانياً: اين سئوال مطرح مي شود كه اگر 12 نفر به عنوان زمامدار تعيين شود و آنان هم كه عمر محدود دارند بعد از سر آمـــدن زنـدگيشان چه كسي اجراي احكام را ادامه مي دهد؟!

ثالثاً: اگر خداوند مي گفت از امامي با اين نام ونشان اطاعت كنيد ديگر آياتي چون اطاعت از خدا(كتاب) و اطاعت از رسول(سنت) و چون اختلاف كرديد به كتاب مراجعه كنيد كنار مي رفت؟!

رابعاً:مذهبي ها كار را خرابتر كردند كه گفتند : هر امامي كتاب جداگانه اي ازطرف خداوند دارد (يعني آياتي كه مي گويد اين قرآن كافي است ، هر چيز ديني كه لازم بود بيان شد ، دين كامل شد و« شوري بينهم» زايد مي شوند)

خامساً:آيا مهاجرين و انصار كه درمدينه بودند و مرتباً در كلاس تربيتي رسول خــــدا(صلی الله علیه وسلم ) حضور داشتند تربيت نشده بودند و به بيراهه رفتند و بلافاصله پــس ازفوت آنحضرت امر واجب ديني را تشخيص ندادند و با شوري اقدام به تعيين امام كردند ولي ما با 1400 سال فاصله  اشتباه آنان را پيدا كرديم وبه آنان مسئله نص و منصوصيت علي را ياد آورمي شويم؟!( يعني ما فهميديم كه پيامبر خدا هم نتوانسته بود چند مسلمان پايبند به كتاب وسنت تربيت كند؟!)

ثامناً: در كتاب اصول كافي در كتاب الحجه (باب ماجاعل في الاثني عشرو النص عليهم السلام)بيست حديث را جمع آوري كرده است كه خود مجلسي در كتاب مرآت العقول ص 433 و 439 ـ ج يك ـ نه حديث آن را ضعيف وشش حديث آن را مجهول و يك حديث را مختلف فيه و يك حديث را مرفوع و يك حديث را حسن وفقط دو حديث آن را صحيح دانسته ( يعني خود آقاي علامه مجلسي به ساختگي بودن اين احاديث پي برده است!) و عجيب اينكه خودمتن اين احاديث رسوائي و ابطال آنرا مي رساند ، در حديث هاي 6 و 7و8 و 9و14 و17 و18ائمه اثني عشررا سيزده نفرمی رساند ، چنانكه در حديث 6 از ابوحمزه روايت مي كند كه امام زين العابدين فرمود: ان الله خلق محمداً و علياً...........و هم الائمه من ولد رسول الله= خداوندمحمد و علي.............. را خلق كرد و ائمه را از فرزندان رسول خدا ( يعني علي «علیه السلام » را كه داماد رسول خداست كه اگر به ائمه اضافه شود سيزده نفر مي شوند)

3 ـ استدلال قرآني

اي پدر:مذهبي ها به پيروان خود گفتند آيه« اليوم اكملت لكم دينكم» در اثبات ولايت امير المومنين در غدير خم نازل شده! جهت پاسخ دادن به اين موضوع بايد ابتدا توجه شما را به چند نكته جلب كنم كه :

الف = قرآن را نمي توان با روايت تفسير كرد ، چرا كه درروايت 2 اشكال ديده ميشود ، يكي معناي خودِ روايت است كه چه مقصودي داشته و ديگري اشكال سندي آن است كه يكي آن را ضعيف و يكي ساختگي و دروغ مي داند

ب = ولي در خودِ قرآن اختلاف نيست ، امّا متأسفانه مذهـبي ها در تفسير قرآن با قرآن  متوجّه نمي شوند كه بايد وحدت موضوعي را در نظر بگيرند يعني اگر دريك موضوع واحد قرآن كريم در چند جا سخن بميان آورده مي توانند آنها را جمع كنند و به نتيجه برسند نه آنكه يك  واژه را از چند سوره جمع كنند و آنچه لازمه توجيه يك عقيده است را بدست آورند !  و هرگاه وحدت موضوعي را درنظرنگيرند عملاً در بيراهه قرار مي گيرند .

پ = دروحدت موضوعي است كه آيات باهم ارتباط پيدا مي كنند .

مثال : در سوره الفاتحه انسان در عبادت  مي گويد إِيّاكَ نَعْبُدُوا وَ إِيَّاكَ نَستَعِين ، اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِيم = يعني در عبادت فرد تقاضاي صراط مستقيم دارد و در سوره ياسين آيه 61جواب آنرا مي دهد كه : وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّستَقِيم= راه راست اين است كه مرا بپرستيد .

يعني:  صحبت اصلي آيه عبادت است كه فرد تقاضاي راه مستقيم مي كند و اين وحدت موضوعي است.

مذهبي ها در تفسير اين آيه با هدف توجيه خواسته خود گفتند: چون سوره مائده آخرين سوره نازله بر پيامبر خدا بود كه تمام احكام هم نازل گشته و تنها يك موضوع باقيمانده بود و آن تعيين جانشينِ پس از رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) بود ! از اينجهت آيه اليوم اكملت لكم دينكم نازل شد كه اي پيامبر آنچه از سوي پروردگارت برتو نازل شده ابلاغ كن كه اگر نكني تبليغ رسالت نكرده اي و آنگاه واقعه غدير خم را آورده و مي گويند اين شأن نزول آيه است و پيامبر خدا(ص) حضرت علي (علیه السلام ) را بعنوان جانشين انتخاب كرد!!!اين استدلال هم با شاهد تاريخي مردود است هم با برهان قرآني .

 

******شاهد تاریخی و برهان قرآنی *******

اي پدر:از نظر تاريخي آيه اليوم (آيه سوم سوره مائده) در عرفه نازل شده نه در غدير خم ، در غديرخم رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) نمي گويد علي (علیه السلام ) جانشين من است بلكه اعتماد خود را نسبت به او به اطلاع مردم مي رساند و با تذكر به گفتارِ بد خـواهان دوستي و ياري اورا سفارش مي كند .

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيتَهُ وَالدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنزِيرِوَ مَا أُهِلَّ لِغَيرِاللهِ بِهِ وَ الْمُنخَنِقَهُ وَ الْمَوقُوذَهُ وَالْمُتَرَدِّيَهُ وَالْنَّطِيحَهُ وَمَآ أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَاذَكَّيتُم وَمَاذُبِحَ عَلَي النُّصُبِ وَ أَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزلَامِ ذَلِكُم فِسقٌ

 یعنی : بر شما حرام شد مردار ، حيوان خفه شده ، حيوان سقوط كرده ، حيوان شاخ خورده ، حيواني كه درنده اي آنرا خورده ، حيواني كه بپاي بت قرباني كرديد { يعني سخن از شريعت مي كند}( آيا ممكن است يكبارهوحدت موضوعي را كنار بگذارد ! كه علي جانشين رسول خدا شد و باز به بيان شريعت ادامه دهد!؟ )

در آيه 3 بار كلمه اليوم آمده (مقصود از اليوم همان روزي است كه اين آيات تازل شده)

1ـ اليَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرواْ مِن دِينِكُم=(براستي)امـــــروزديگركافران از (براندازی) دين شما مأيوس شده اند ـ

فَلَاتَخْشَوْهُم وَاخْشَونِ = پس از ايشان نترسيد (وفقط) از من (خداي خود) بترسيد

2 ـ اليَومَ أَكْمَلتُ لَكُم دِينَكُم =(همانا) امروز، دينتان را بهر شما كامل كردم

وَأَتْمَمتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسلَامَ دِيناً = ونعمتم را برشما تمام كرده ، و پسنديد كه اسلام دين شما باشد ـ

فَمَنِ اضطُرَّ فِي مَخْمَصَهٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإثمٍ فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيم= پس آنكس كه مضطرشد و گرسنه ماند ـ بدون قصد گناه و سركشي در برابرخدا (از اين محرمات تغذيه كرد ) خداوند آمرزنده و مهربان است ـ

درآيه 4 بار سخن از قوانين شريعت مي كند و در ادامه باز شريعت مطرح است و در آيه 5 مي فرمايد:

3ـ اليَومَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَ طَعامَ الَّذِينَ أُوتُو الْكِتَاب................................

از امروز پاكيزه برشما حلال شد ( يعني دين كامل شده و هر چه لازم بود گفته شد)و نيز غذاي اهل كتاب..................

 بعضي از علماي مذهب شيعه مثل علامه طباطبائي در تفسير الميزان چون ديدند وحدت موضوعي آيه برهم مي خورد و ممكن نيست خداوند نيم آيه را به بيان شريعت اختصاص بدهد و يكباره آيه قطع كند وارتباط درون آيه را بر هم بزند وبگويد علي وليِ خدا و جانشين پيامبر است و باز به بيان شريعت ادامه دهد ناچارا گفتند جاي اين آيه اينجا نبوده و كار را خرابتر كردند و نشان دادند كه كلام خدا امام آنان نيست!)

اي پدر : در قرآن كريـم هيچگونه اشاره اي به جانشيني حضرت علي(علیه السلام ) بدست نمي آيد ، بلكه راه سكوت اختيار كرده يعني اختيار را به خود مردم سپرده ( مذهبي شيعه معتقد است حكومت فقط در دوران غيبت در اختيار مردم است)

اصولاً لازم نيست زمامدار يا حاكم جامعه اسلامي مانند نبي از طرف خالق تعيين شود ، زمامدار مجري احكام الهي است و وظيفه مردم نظارت بر اجرا است و هرگاه تخلف كرد بايد او را عزل كنند .

در زمامداري از رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) و اطاعت از او نص كتاب مطرح است ولي در اطاعت از جانشينان پس از او شوري و سپس نظارت بر اجرا حاكم مي شود و اين تا قيامت پابرجا مي ماند .

اي پدر: دركتاب خدا نصي  در تعيين جانشينِ بعد از رسول نيامده و پيامبر خدا (ص ) هم از همان ابتدا كار را بمردم واگذار نمودند( ازاين قسمت فصل جدائي وحي يا ديــن از امور دنيائي بشرها مطرح مي شود) و متأسفانه مذهبي هـــــا همواره سعي مي كنند به امور دنيائي خود قالب ديني و شريعي بدهند!

اگر رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) جانشين تعيين مي كرد اين سنت بايد تا قيامت ادامه پيدا مي كرد كه اين قابل اجرا نبود .

چه كساني پس از فوت رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) شوراي انتخاب تشكيل دادند ؟!

آيا آنان بزرگان  مهاجر و انصار نبودندكه قرآن كريم ده ها آيه در تجليل از آنان دارد؟!( توبه/100 ـ انفال/74 ـ آل عمران/110 ـحجرات/7 ـ فتح/10 و 18 و29)

چرا اين تائيد شدگان خداوند مسأله جانشيني علي را ناديده گرفتند؟! و انصار «سعدبن عباده » و مهاجرين «ابوبكر» را كانديد كردند؟!

مگر انصار در آن سفر اين مطلب را از رسول خدا نشنيده بودند چرا پشت به سفارش رسول خدا كردند و «سعدبن عباده» را كانديد كردند ؟!

اي پدر: استناد شما به گفتار آقاي «علامه اميني» در كتاب الغديراست كه  براي اثبات جانشيني حضرت علي مي نويسد شخصي بنام نذربن حارث نزد رسول خدا(صلی الله علیه وسلم )آمدوگفت يارسول الله انتخاب علي از سوي شما بود يا خدا ! ؟ و پيامبر فرمود خدا ، سپس آن مرد گفت : اگر حرف پيامبر درست است يك سنگ از آسمان بيايد و برسرمن بخورد .

(مثلاً خواسته خدا را آزمايش كند) سنـگي از آسمـان آمـد و بـر سرش اصابـت كرد و مُرد سپس آيه مي آورد كه سَأَلَ سَائِلُ بِعَذَابٍ وَاقِع= پرسنده اي از (رسول خدا) درمورد عذابي كه بر (كافران )مي آيد پرسيد ـ

لِّلكَافِرِينَ لَيسَ لَهُ دَافِعٌ= كافران نتوانند از آن فرار كنند ـ

مِّنَ اللهِ ذِي الْمَعَارِج(معارج/1و2و3)= آن عذاب ازسوي خداوند صاحب مراتب مي آيد .

( درحاليكه آيه سخن از عذاب قيامت دارد نه دنيا)

اين آيه مكي است و غديرخم در اواخر عمر رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) بـوده و بعد خود ايشان مي گويدمانعي نداردكه ابتداي آيه مدني باشدوانتهاي آن مكي(در حاليكه بايدقضيه بر عكس باشد) و باز چون متوجّه اشتباه خودمي شود مي گويد سياق در قرآن شكسته شده و حجّت نيست(يعني ارتباط آيه معلوم نيست كه خواسته خدا باشد)

اگر ايشان حديث را كنار گذاشته بود مي ديدند كه آيه مربوط به قيامت است و همه كفار را مي گـــــويد نه يك شخص معيّن را ( ايشان بجاي انكار حديث در نظم آيات شك مي كند!!)

اولاً: مورد خطاب آيات قبل و بعد با اهل كتاب است و دليلي ندارد كه در وسط آن پيام يكباره از جانشين پيامبرش سخن بميان آورد !! چنين باوري ارتباط آيات را مختل مي كند و بي نظمي در قرآن پيش مي آيد ، لازم است خودِ قرآن رفع مشكل كند! زماني كه وحدت موضوعي حذف شود  مشكل جديدي پديد مي آورد .

ثانياً: اگر قرار بود پيامبر حضرت علي را بعنوان جانشين معرفي كند دليلي نداشت از مخالفين بترسد ، او با اين پيام در برابرمنافقين تقويت روحي مي شد نه كافران ، و در ختام آيه بعدي مي فرمايد : تو افسوس كافران را مخور ، به اين ترتيب پيوند آيات با يكديگر نيز به اثبات مي رسد

ثالثاً: اگر موضوع خلافت علي مطرح بود چرا اين مطلب صريحاً در آيه نيامده ؟! و بايد حفاظت از جان جانشين پيامبر مطرح مي شد نه جان شخص پيامبر !

رابعاً: نياوردن «واو عطف» دراول آيه 68 مي رساند كه پيغام مربوطه كه لازم بوده پيامبرش برساند همان مفاد آيه ايست كه خطاب به اهل كتاب بوده .

خامساً: قرآن كريم نشان نمي دهد هيچ پيامبري وصي بعنوان امام معصوم ومنصوص براي خود تعيين كرده باشد( وصي بعنوان رسيدگي به امور شخصي مانند عيال و اولاد يا اداي قرض غير از زمامداري از جانب پروردگار است)

سادساً:تكليف آن همه آياتي كه در قرآن كريم در باره اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) آمده چه مي شود !؟ همه سكوت كردند و نگفتند علي منصوص از طرف خداست؟!

سابعاً: بنابرگفته قرآن كريم تنها در بني اسرائيل پيامبري بنابرتقاضاي مردم زمامداري براي آنان آنهم به امر خدا انتخاب كرد كه واضح و صريح آورده نه به اشاره و نفرموده او بالاتر ازنبي است ، كتاب دارد ، وحي مي گيرد ، معصوم است !

ثامناً: تكليفِ براي انسان را خدا تعيين كرده و هيچ انساني حقّ ندارد تكليفي غير از تكليف الهي پيش روي انسان قرار دهد و اصول اين تكاليف بطور واضح در نامه خداوند به انسان ثبت است  .

وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَرَسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْصِّدِّيقُون(حديد/19)=و آنانكه ايمان به خدا و رسول او آورده اند ايشانندهمان راستگويان .

وَ لَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الأَخِرِ وَ المَلَائِكهِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّين(بقره/177)= ونيكو كار كسي است كه ايمان بخدا و روزقيامت و ملائكه و كتاب خدا و پيامبران آورد .

وَ مَن يَكْفُربِاللهِ وَ مَلائِكَهِ، وَ كُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الأَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَلا بَعِيداً

( النساء/136)=

و كسي كه به خدا و فرشتگان او و كتابهاي او و رسولان او و روز جزا كافر شود پس بتحقيق گمراه است ، گمراهي دوري .

يعني اعتقاد به امامت و خلافت لازمه كفر و ايمان هيچ مسلماني نيست   .

4 ـ بررسي عقيده و نظرِ خودِحضرت علي (علیه السلام )

الف ـ در كتاب «وقعه صفينِ نصربن مزاحم» كه از علماي شيعه بود ودرص89 كتابش كه قديمي تر از نهج البلاغه است يعني از نظرنقل تاريخي به حوادث صدر اسلام نزديكتر است  مي نويسد آن حضرت در باره مرگ عمر و ابوبكر مي فرمايد :

مقام آندو در اسلام بزرگ است ، مصيبت مرگ آندو  زخم شديدي بر اسلام آورد ، خداوند آندو را رحمت كند و به نيكوترين پاداش اجر دهد(نمي گويد آنان غاصب حكومت من بودند!)

ب ـ والله ما كانت لي في اخلافه رغبه و لاتحي الولايه ربه و لكنكم دعوني اليهاو حملتموني عليها= سوگند به خدا من به خلافت هيچ ميل و رغبتي نداشتم و به آن نيازمند نبودم ( اگر خلافت او الهي بود چرا او به آن رغبتي نـداشت چـرا مقام خدائي را پس مي زند) اما شما (مردم) مرا بسوي آن دعوت كرديد و اينكار را برمن بار نموديد)  خطبه 196 نحج البلاغه)

پ ـ دعوني و التمسوا غيري( خطبه92 نهج البلاغه)= مرا رها كنيد و به ديگري ( براي حكومت) التماس كنيد بـه عبارت ديگراگر او از جـانب خدا تعيين شده بود چرا امتناع مي كرد و چرا سرانجام پذيرفت؟!

ت ـ آن حضرت پس از ضربت خوردن در حالت احتضاربود كه يكي از پيروان از او سئوال كرد كه :

اي اميرالمؤمنين آيا كسي را بجاي خود تعيين نمي كني ؟! گفت نه ، همانطور كه پيامبر خدا آنان را بحال خودشان وا گذاشت ، من نيز آنها را بحال خودشان واميگذارم .

بازاوسؤال كرد چون به پيشگاه خداوند متعال بروي جواب او را چه مي دهي ؟ فرمود:مي گويم تـا خـواستـي مـرا مـيان آنان نگاهداشتي ، سپس مرا گرفتي و تورا ميان آنان واگذاشتم ، اگرخواهي تباهشان كني و اگر خواهي به صلاحشان آري........

ث ـ پس از ضربت خوردن مردم به نزد او آمدند و گفتند: اي اميرالمؤمنين اگر تورا از دست داديم و خدا كندكه ندهيم ، آيا با حسن تو بيعت كنيم ؟ گفت نه مي گويم آري نه مي گويم نه ، خودتان بهتر مي دانيد ( مروج الذهب ، ترجمه ابولقاسم پاينده ـ جلد اول ص 773 و 774)

آيا مي توان باور كرد ، انتخاب شده از جانب خدا نه به امر الهي اشاره كند؟! و نه سفارش به تكليف كتاب به مردم ؟!

ج ـ در نامه ششم نهج البلاغه مي فرمايد :

انما الشوري للمهاجرين و الانصار، فان احتمعوا علي رجل و سموه اماماً كان ذلك لله رضي = اگر در آن شوري مهاجرين و انصار اجتماع كرده و او را امام ناميدند اينكار موجب رضاي خداست .

چرا آنحضرت انتخاب امام را به نص كتاب نمي گويد و خود را منصوص از جانب خدا نمي خواند؟!

چ ـ برعهده مسلمين است در حكم خدا و اسلام كه چون امامشان فوت كرد يا كشته شد ، خواه گمراه باشد يا راه يافته ، مظلوم يا ظالم ، خونش حلال يا حرام ، كه هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب كنند ( كتاب سليم بن قيس چاپ نجف ـ ص 161  و جلد 18 بحار چاپ كمپاني ص 513)

اي پدر: شيعه امروز بايد به آن حضرت بگويد خدا انتخاب كرده ديگر نيازي به انتخاب مردم نيست .

ح ـ حتي خويشاوندان آن حضرت چون حسن مثني «فرزند حسن بن علي”ع“» فرمودند كه : بخدا سوگند قصد پيامبر خدا از آن سخنان در غدير خم امارت و سلطنت نبود ، اگر چنين مقصودي داشت با كمال وضوع آن را بيان مي فرمود و اگر رسول خدا اورا براي حكومت انتخاب كرده بودند و او را زمامدار مسلمين قرار داده بودند و سپس علي (علیه السلام ) فرمان خدا و رسول او را ترك كرده ( وبا خلفا بيعت كرده باشد) در آن صورت نخستين گناهكار و نافرمان از امرخدا و رسول (صلی الله علیه وسلم ) او مي شد( بنقل ازتاريخ ابن عساكر)

چراآن حضرت با ميل خود بيعت كرد( مدارك شيعي چون نهج البلاغه خطبه 37 ـ الغارات ثقفي ، جلد اول ص 306 ـ مستدرك نهج البلاغه اثر شيخ هادي كاشف الغطاء ص 130 )

چرا پشت سر آنان نماز مي خواند .

چرا دخترش ام كلثوم را به غاصب حكومتش داد( منتهي الامال ، شيخ عباس قمي ، جلد اول ص186)

اگر اختلافي در باره حكومت بين خانواده پيامبر (صلی الله علیه وسلم ) و غاصبان حكومت به قول شيعه بود چرا پرستاري از فاطمه زهرا(علیه السلام ) را در دوران احتضار زوجه ابوبكر« اسماء بنت عميس» عهده دار بود( معلوم مي شود اين دو خانواده روابط نزديكي داشتند) اين مطلب را شيخ طوسي در أمالي مجلس چهارم آورده؟!

چرا همفكر غاصبان حكومتش بود؟!

چرا جيره دولتي دريافت مي كرد ؟!

چرا آن حضرت هرگز نگفت : اي مردم من« منصوب من عندالله » هستم ؟!

چرا آن حضرت پس از عمر در شوراي شش نفري كه يكي از اعضاء آن بود به منصوص بودن خود اشاره نكرد و راي شوراي به خلافت عثمان انجاميد؟!

چرا پس از قتل عثمان مردمي كه به درب خانه اش هجوم آوردند كه با او بيعت كنند فرمود : مهلت دهيد دهيد تامردم جمع شده و باهم مشورت كنند و هر گزنگفت امامت امري است الهي و به نصب الهي است !

اي پدر: اين نوع مسائل نشان نمي دهند كه آنان همراه و هم طريق بودند؟!!

خ ـ  در ص 91كتاب « وقعه الصفين » نامه حضرت امير به معاويه آمده است

پدر تو ابوسفيان هنگاميكه مردم ابوبكررا ولايت دادند بسوي من آمدو گفت تو پس از محمّد (صلی الله علیه وسلم ) شايسته ترين فرد به اين امر هستي و من در برابر كسانيكه با تو مخالفت كنند پشتيبانت خواهم بود ، دستت را بگشاي تا با تو بيعت كنم ، پس من اينكار را نكردم که  تفرقه در بين اهل اسلام بيافكنم و در ادامه مي فرمايد من با در نظرگرفتن مصالح اسلام تصميم به بيعت با ابوبكر گرفتم .

د ـ چون «محمّد بن ابي بكر» به قتل رسيد آن حضرت به يارانش در مصرنوشتند كه :

من بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم و به همراه او در حادثه ها و رويداد ها قيام نمودم  تا باطل برفت و كلام خدا كه برتر است استقرار يافت ، ابوبكر ولايت امور بدست گرفت ، پس در جاي خود آساني و بجاي خود شدت نشان داد و قصد درستي وراستي كرد و ميانه رو بود ، پس در مصاحبت با او خيرخواهانه گذراندم و از سرمجاهدت در آنچه خدا را اطاعت مي نمود فرمانش بردم .

و چون ابوبكر به حال احتضار رسيد حكومت را به عمرسپرد ، سپس ما شنيديم و اطاعت نموديم و خير خواهي كرديم ، عمر زمامداري را به عهده گرفت و سيرت او پسنديده و نفس او مبارك بود( الغارات ثقفي ، ص 306 ، جلد اول)

ذ ـ در خطبه 219 آن حضرت درباره عمر مي فرمايد:

سنت را بپاداشت و فتنه را پشت سرانداخت ، پاك جامعه وكم عيب از دنيا رفت ، به خيربه خلافت رسيد و از شر آن پيشي گرفت ، طاعت و تقواي خدا را چنانكه سزاوارش بود رعايت كرد و ( رَحَلَ و تَرَكهم في طرقٍ متشعبه ، لايهتدي فيها الضال ولايستقين المهتدي= « شيعه مذهب چنين معني مي كند كه او از دنيا رفت در حاليكه مردم را در راه هاي مختلف انداخت كه نه گمراه در آن راه مــي يابد و نه راه يافته در يقين باقي مي ماند) در حاليكه ترجمه اي غلط از متن عربي دارند زيرا جمله مي گويد مردم را در راه هاي گوناگون ترك كرد يعني مردم در غياب وي براههاي پراكنده رفتند و متأسفانه توجّه نكردند با اين روش آن بزرگوار را متهم به تناقض گوئي كردند!!

رـ در كتاب نهج السعاده ، جزء 5 ، ص 33 از  حضرت امير نقل مي كند كه حكومت امانتي است از طرف مردم دردست من  .

اي پدر: اين مطالب چند نمونه از نظريات خود آن حضرت بود در باره انتخاب حاكم جامعه ديني ولي آنچه شما امروز ادعا مي كنيد ادعاي خود آنحضرت نبود!!

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه