منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 207
بازديد کل : 2569363
 
   
سني شدن علي بن محمد القضيبي
صاحب اثر: علی بن محمد القضیبی  تاريخ درج مقاله:2012-01-18  تعداد بازديد:569
این کتابچه برگهایی از زندگی من است که در آن اندیشه‌ها و پرسش‌هایی را نگاشته‌ام که مرا به جایی رسانید که هیچ زمانی برای آن برنامه‌ریزی نکرده بودم، و هم‌اینک این تجربة مفید را در اختیار خوانندگان عزیز قرار می‌دهم. و این کتاب در حقیقت حکایت دشوارترین نبرد در زندگی من است، نبرد حق و باطل و نبرد باورها و عقاید موروثی و حقایق آشکار...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فهرست مطالب

مقدمه 2

بخشی از خاطرات من 3

ظهور امام خوئی در ماه ...!! 8

مهمترين مسائلي كه سبب شد مذهب شيعه را ترك كنم! 9

ناسزاگفتن به اصحاب و لعن آنها 9

ازدواج موقت 13

تناقضات مذهب شيعه 15

جادوگر موفق نمی‌شود! 18

تعصّب وحشيانه 21

تاريخ اهل بيت و عقيده امامت 23

مهدی منتظر 35

لقب صاحب زمان مرا تکان داد! 35

چرا صاحب‌الزمان غايب شده است! 40

چرا با مرجع تقليد آيت الله محمد حسين فضل‌الله مخالف هستند؟! 44

خداوند توبه‌کاران را می‌آمرزد 47

صلاح کاظمی و ترس از مرگ 47

شيعه به حج رفت ... و سنّی برگشت. 50

درپايان وصيتی به: 53

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه

الحمد لله حمداً كثيراً طيباً مباركاً فيه، ملء السموات والأرض، وملء ما شاء ربنا من شيء بعد، صلوات الله وسلامه على صفوة خلقه وخاتم رسله محمد، وعلى آله وصحبه ومن اتبعهم بإحسان يوم الدين.

این کتابچه برگهایی از زندگی من است که در آن اندیشه‌ها و پرسش‌هایی را نگاشته‌ام که مرا به جایی رسانید که هیچ زمانی برای آن برنامه‌ریزی نکرده بودم، و هم‌اینک این تجربة مفید را در اختیار خوانندگان عزیز قرار می‌دهم. و این کتاب در حقیقت حکایت دشوارترین نبرد در زندگی من است، نبرد حق و باطل و نبرد باورها و عقاید موروثی و حقایق آشکار.

شاید در ابتدای امر همچون تجربه‌ای شخصی واقع شود، اما چنین نیست، بلکه این تجربه‌ی من و تجربه‌ی شما و تجربه‌ی بسیاری از کسانی است که بر عقاید و مفاهیمی تربیت شده‌اند که برای دفاع از آن جان‌فشانی و از خودگذشتگی نموده‌اند، اما دیری نگذشته که دریافته‌اند که حق در جهت مخالف آن باورهاست، و به خاطر خانواده و قبیله و فرزند تعصب ‌ورزیدن بر عقیده و باور نادرست در حقیقت برگزیدن امری ناچیز و بی‌ارزش به جای آن چیزی است که بهتر و ارزنده‌تر است، وفهمیده‌اند که آنچه نزدخداوند است بهتر و ماندگارتر است.

ابوخلیفه علی قضیبی

27/3/2005 م

بخشی از خاطرات من

 

من درخانواده‌ای شیعه پرورش یافتم که با خدمت علمی و تبلیغاتی برای مذهب، به خدا تقرّب می‌جُست. در کودکی پدرم را از دست دادم، بعد از درگذشت پدرم دایی‌ام سرپرستی من و برادرانم را به عهده گرفت، او آخوند معمم بود که در یکی از حوزه‌های علمیه منطقه (جد حفص) بحرین درس خوانده بود و پس از آن درس خود را در شهر قم ایران تکمیل و به پایان رسانده بود.

او به شدت مراقب ما بود و می‌کوشید تا ما با دوستان ناباب و بد همراه نشویم و به دنبال آنچه مایة بدنامی ما و ناخشنودی پروردگارمان می‌گردد و اخلاق و رفتارمان را فاسد می‌کند نرویم. او چنان برای تربیت ما می‌کوشید و مراقب ما بود که وقتی دانست که من بعداز گرفتن دیپلم می‌خواهم وارد آموزشکدة موسیقی شوم و در آینده به عنوان استاد موسیقی به این کار بپردازم به شدت ناراحت شد و به من اعتراض کرد و گفت: من در بچّگی کسی را نداشتم که دست مرا بگیرد و مرا نصیحت کند، از این رو بسیار زندگی دشواری به سرکرده‌ام، پس تو نصیحت مرا گوش کن.

می‌توانم بگویم که دایی‌ام نقش بزرگی در بیرون‌راندن این فکر از سرم داشت... و علاوه از این عواملی دیگر هم بود که مانع رفتن من به این سمت گردید.

اما مادرم به امید اجر و پاداش الهی و با این احساس که به امام حسین خدمت می‌کند به شدت به مشارکت در مناسبت‌های دینی (عزا و شادی‌آور) علاقه‌مند بود. حتی بیماری مادرم را از مشارکت در این مراسم‌ها باز نمی‌داشت زیرا او معتقد بود که مشارکت در این مراسم مایه شفا و بهبودی‌یافتن از بیماری و سبب خیر و برکت است و عدم مشارکت در آن گناه و معصیت است.

پدربزرگم (پدر مادرم) شغلش این بود که طبل‌های سنتی را می‌ساخت که برای هم‌آهنگ‌کردن راهپیمایی‌های دسته‌های عزاداری امام حسین نواخته و به کار گرفته می‌شوند.

ناگفته نماند که من و همة خانواده‌ام در آن زمان از مقلّدان آیت‌الله خوئی بودیم.

و از آن جا که من در چنین محیطی تربیت شده بودم از کودکی دوست داشتم که در مراسم عزاداری و مدّاحی حاج عباس که در محلّة (الحمّام) شهرمنامه برگزار می‌شد شرکت کنم، از همان کودکی به شدت می‌کوشیدم تا اول وقت و خیلی زود در هر مراسمی به محل سوگواری بروم، تا اینگونه بتوانم قبل از دیگران پرچمی که معمولاً در دسته‌های عزاداری امام حسین حمل می‌شود را به دوش بگیرم. و وقتی کمی بزرگتر شدم دیگر به همراه دسته‌های عزاداری به زنجیرزنی می‌پرداختم.

درمدرسه هم، من و دوستانم به شدّت به مناسبت‌های دینی علاقه‌مند بودیم، زیرا مناسبت‌های دینی و مذهبی فرصتی بود تا از فضای درس و تحصیل برای مدتی دور شویم و نفس راحتی بکشیم، و در چنین مناسبت‌هایی به بهانة مشارکت در مراسم خیلی غایب می‌شدیم، به خصوص که اغلب اساتید مدرسه‌ای که من در آن درس می‌خواندم شیعه بودند، از این رو ما به خاطر غیبت از مدرسه مورد بازخواست قرار نمی‌گرفتیم، بلکه آنها ما را تشویق می‌کردند.

متأسفانه باید بگویم که بسیاری از جوانان از فرارسیدن چنین موقعیت‌هایی به شدت خوشحال می‌شدند، زیرا آنها می‌دیدند که مراسم و مناسبت‌ها فرصتی طلایی برای دختربازی و چشم‌چرانی است، چون که در چنین مناسبتها دختر و پسر خیلی راحت با هم قاطی می‌شوند.!.

خانوادة ما به نذر خیلی اهمیت می‌داد، عمه‌ام همیشه سقط جنین می‌کرد؛ یا قبل از تولد فرزندش می‌مرد و یا اینکه بعد از تولّد بلافاصله فرزندش می‌مرد، بارها او چنین شده بود تا اینکه دیگر خانوادة ما از صاحب فرزند شدن عمه‌ام احساس ناامیدی می‌کردند، در این وقت آنها برای امام علی نذر کردند که اگر به عمه‌ام فرزندی بدهد و آن را از هر آسیبی حفاظت کند([1]) هر سال در روز عاشورا کودک را در میان دستة عزادار بیاورند و او را در کفنی بپیچند که با خون عزادارانی آغشته شده است که با زنجیر و چماق به سر و سینة خود می‌زنند و پس از آن او را بر اسبی سوار نمایند که شبیه اسب امام حسین است. بالاخره عمه ام صاحب فرزندی شد، پدر نوزاد او را عقیل([2]) نام گذاشت، چند سال بعد از انجام دادن نذر عقیل متوجه شد که باید فقط برای خدا نذر کرد و امام یک انسان است که او و هیچ انسانی دیگر سزاوار عبادت و پرستش نیستند. و از هیچ انسانی کمک‌خواستن و نذرکردن برای او و به فریادخواندنش جایز نیست.

و خلاصه اینکه عقیل پدرش را قانع کرد که چنین نذری حرام و نامشروع است، و همچنین او در مورد این مسئله با دوستانش بحث و مجادله می‌کرد.

دراین خصوص مرا هم حکایتی هست که از داستان عقیل کمتر نیست، زمانی که من بچه بودم گردنم مورد عمل جراحی قرار گرفت، بعد از مدت کوتاهی دوباره زخم سرباز کرد و مرا دوباره جراحی کردند.

مادرم می‌گوید: وضعیت سلامتی تو خیلی بد بود و تو بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زدی، مادرم از آن جا که می‌ترسید مبادا من از بین بروم از روی سادگی نصیحت یکی از آخوندها را باور کرد، آن آخوند او را نصیحت کرده بود که به یکی از زیارتگاه‌های منامه در منطقه سقیّه برود و نذر ویژه‌ای برای امام علی کند تا من از بیماری بهبودی بیابم. زیرا مادرم همانند همه شیعه‌ها معتقد بود که عتبات و مقبره‌ها سود می‌آورند و زیان را دور می‌کنند.

به علت شرایط ناخواسته‌ای سالهای زیادی گذشته بود و مادرم نتوانسته بود در طی سالها نذر خود را انجام دهد تا اینکه من بزرگ شدم. وقتی به توفیق الهی سنّی شدم و به عقاید اهل سنت روی آوردم، خانواده‌ام خواستند تا برای من دلیل بیاورند که من با سنّی‌شدنم در واقع به اهل بیت جفا نموده و توهین کرده‌ام! و نذرمادرم را یادآوری کردند و با صراحت به من گفتند: اگر اهل بیت نبودند تو از بیماری بهبودی نمی‌یافتی و امروز زنده نبودی، سپس مرا از تساهل و سُستی‌ورزیدن در مورد نذر هشدار دادند و مرا تشویق کردند تا همراه با آنان برای ادای نذر به همان زیارتگاه بروم ... تا اینگونه از آسیب‌های زندگی نجات یابم.

و بارها کوشیدند تا مرا برای رفتن به زیارتگاه قانع کنند وتلاش کردند تا دوباره شیعه شوم، اما موفق نشدند. اما آنچه در این قضیه خنده‌آور بود این بود که بعد از آنکه سالها این مکان به عنوان زیارتگاه و مکانی مقدس محل رفت و آمد شیعیان بود و حاجت می‌خواستند و برای آن نذر می‌کردند معلوم شد که همه شایعاتی که در مورد آن زیارتگاه پخش شده دروغ و خیالبافی هستند و در آن جا هیچ چیزی نبوده است، وبعداً کاملاً منهدم شد و با خاک یکسان گردید ولله الحمد([3]).

ظهور امام خوئی در ماه ...!!

بعد از آن که امام خوئی بالاترین مرجع تقلید و رئیس حوزه علمیه نجف وفات کرد، و بعد از آن که در طی مراسمی ما شبیه نعش او را حمل کردیم و راهپیمائی نمودیم، ناگهان خبر پدیدارشدن تصویر خوئی در ماه! شرکت‌کنندگان در راهپیمائی را غافلگیر کرد. با اینکه ما خودمان تصویر او را در ماه ندیده بودیم اما افرادی در منامه تأکید می‌کردند که این خبر واقعیت دارد، و خیلی زود این شایعه قوّت گرفت و همه جا پیچید، و بسیاری و به خصوص زنان آن را تصدیق کردند.

ناگهان دیدیم که افرادی که در راهپیمایی همراه ما بودند به ماه اشاره می‌کردند و ادعا می‌کردند که تصویر خوئی را می‌بینند، همراهم به من گفت: آیا چیزی می‌بینی؟ به او گفتم: نه، به من گفت: من هم نمی‌بینم، به او گفتم: پس چرا همراه آنان می‌گویی که تصویر خوئی را در ماه می‌بینی در حالی که او را نمی‌بینی؟! او به من گفت: آیا شور و احساسات آنها را نمی‌بینی؟! میترسم که اگر بگویم چیزی نمی‌بینم مرا کتک بزنند! با تعجب از چنین وضعیتی خندیدیم. یکی از اهالی شهر منامه در مورد این شایعه سخن زیبایی گفته بود که او در آن روز که این شایعه پخش شده بود گفت: پیامبر ص وقتی وفات نمود تصویرش در ماه نمایان نشد، چگونه تصویر خوئی در آن پدیدار می‌گردد؟!

مهمترين مسائلي كه سبب شد مذهب شيعه را ترك كنم!

 

من ادّعا نمی‌کنم که اخلاقی نهایت خوب و پسندیده دارم، اما انسان هر چند از نظر فرهنگی و تدیّن و اخلاق اسلامی در سطح پایینی باشد، خطهای قرمزی هستند که نمی‌تواند از آن عبور کند، و اگر از آن تجاوز کند دیگر از فطرت و سرشت سالم و اخلاق درست بیرون آمده است.

اولین چیزی که باعث درگیرشدن من با مذهبی که بر آن بودم گردید موضوع اخلاق بود.

در ابتدا خودم را اینگونه دلجویی می‌دادم که آنچه در مذهب می‌بینم اقدامات شخصی افراد است که هیچ ربطی با مذهب ندارد تا اینکه روزی فرا رسید که حقیقت آشکار شد، و پرده‌ای که حقیقت را از من پنهان می‌کرد دور شد.

سه مورد در مذهب شیعه بیش از همه چیز مرا ناراحت می‌کرد و خواب را از چشمانم ربوده بود:

1- ناسزاگفتن به اصحاب.

2- متعه يا ازدواج موقت.

3- به فريادخواندن چيزهايی غير از خدا، و ترک‌گفتن خدا و دست به دامان‌شدن انسان‌ها.

 این سه مورد سبب شدند تا من عقیدة امامیه را که بر آن تربیت شده بودم رها کنم و به عقیده اهل سنت و جماعت روی آورم. همان اهل سنتی که من چنین تربیت شده بودم که آنها دشمنان ما هستند و باید همواره مورد تنفّر ما باشند.

ناسزاگفتن به اصحاب و لعن آنها

در دل نسبت به اصحابy کینه داشتم زیرا معتقد بودم که آنها بر اهل بیت † ستم کرده‌اند، اما آنان را فحش و ناسزا نمی‌گفتم و نفرینشان نمی‌کردم. زیرا نظرم این بود که از نظر اخلاقی ناسزا و نفرین کار درستی نیست. فکر می‌کردم هیچ دینی پیروانش را به این فرا نخوانده است که مردگان را فحش و ناسزا بگویند و به هنگام دستشویی‌رفتن از لعنت‌کردن آنها لذت ببرند، چنان که (عمده محققین محمد توسیرکانی شیعی) در کتاب لآلی الأخبار 4/92 می‌گوید: بدان که بهترین جا و زمان و حالت برای لعنت‌فرستادن بر آنها زمانی است که در دستشویی باشی، پس هر وقت به دستشویی می‌روی با خیال راحت چند بار بگو: بار خدایا عمر را لعنت کن سپس ابوبکر و عمر و سپس عثمان و عمر و بعد معاویه و عمر ... بار خدایا عایشه و حفصه و هند و ام‌حکم را لعنت کن و کسانی را لعنت کن که به کارهای آنان راضی هستند)!!!.

بنابراین ناگهان احساس کردم که اقداماتی که من در دل خود آن را ناپسند می‌دانم و مورد انتقاد قرار می‌دهم. نتیجة اندیشة دشمنی و تحریک علیه اصحاب پیامبر است.

روایات ما به وضوح احساسات ما را برانگیخته می‌نماید و ما را تحریک می‌کند تا بر اصحاب پیامبر و دوستداران آنها لعنت بفرستیم، روایات ما ابتدا می‌گویند اصحاب کافر و مرتد هستند و سپس آنها را لعنت می‌کنند، و همه این موارد در کتابهای گذشته و این زمان‌ ما نوشته شده‌اند.

از جمله این روایت‌ها روایتی است که در رجال‌الکشی آمده است که «... حنان بن سدیر از پدرش و او از ابوجعفرu روایت می‌کند که گفت: همه مردم بعد از وفات پیامبر ص مرتد شدند به جز سه نفر، گفتم: آن سه نفر چه کسانی هستند؟ گفت: مقداد بن اسود و ابوذر غفاری و سلمان فارسی هستند، و گفت: اینها کسانی بودند که با ابوبکر بیعت نکردند تا آن که امیرالمؤمنین رابه زور آوردند تا بیعت کند و وقتی او بیعت کرد اینها بیعت کردند»([4]). و روایات می‌گویند: که چهار نفر دیگر به این سه نفر پیوست، و شمار مؤمنان (به گفتة آنها) در عصر اصحاب به هفت نفر رسید، اما از این تعداد بیشتر نشدند.

و همچنین حارث بن مغیره نصری می‌گوید از عبدالملک بن اعین شنیدم که از اباعبدالله t می‌پرسید و او همچنان او را می‌پرسید تا آن که به او گفت: پس آن وقت مردم هلاک شدند ([5]).

گفت: آری سوگند به خدا ای ابن اعین! همه مردم هلاک شدند، گفتم: همه کسانی که در شرق و غرب بودند هلاک شدند؟! گفت: شرق و غرب براساس گمراهی فتح گردید، آری سوگند به خدا که همه هلاک شدند به جز سه نفر. سپس ابوساسان به آنها پیوست»([6]).

و دعای دو بت قریش و دیگر دعاهایی که آکنده از لعنت‌فرستادن بر ابوبکر و عمر می‌باشند و در این دعاها ابوبکر و عمر به بت و طاغوت تشبیه داده شده‌اند، همه این دعاها چیزی جز نتیجه اندیشه تکفیر اصحاب پیامبر نیست. بنابراین اندکی در فرموده الهی تامل کردم که می‌فرماید: ﴿cqà)Î6»¡¡9$#ur tbqä9¨rF{$# z`ÏB tûï̍Éf»ygßJø9$# ͑$|ÁRF{$#ur tûïÏ%©!$#ur Nèdqãèt7¨?$# 9`»|¡ômÎ*Î/ š†Å̧‘ ª!$# öNåk÷]tã (#qàÊu‘ur çm÷Ztã £‰tãr&ur öNçlm; ;M»¨Zy_ “̍ôfs? $ygtFøtrB ㍻yg÷RF{$# tûïÏ$Î#»yz !$pkŽÏù #Y‰t/r& 4 y7Ï9ºsŒ ã—öqxÿø9$# ãLìÏàyèø9$# ﴾. [التوبة: 100].

«پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانى كه به نيكى از آنها پيروى كردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند; و باغهايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند ماند; و اين است پيروزى بزرگ!».

وقتی در این گفته الهی فکر کردم دیدم که به صراحت می‌گوید که خداوند از مهاجرین و انصار و پیشگامان راضی و خشنود است و ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و سعد بن ابی‌وقاص و عبدالله بن مسعود و سعد بن معاذ و همه کسانی که شیعه بر آنها لعنت می‌فرستند از مهاجرین و انصار و پیشگامان هستند که خداوند از آنان اعلام رضایت کرده است.

آنگاه از خودم پرسیدم چگونه یک فردعاقل می‌تواند بگوید که اصحاب بر علیt ستم کردند و خلافت را غصب نمودند، در صورتی که خداوند دراین آیه به ما می‌گوید که او از اصحاب راضی است و باغهای بهشت را برای آنان آماده کرده است؟!

پیامبرص وقتی وفات نمود از اصحاب و در رأس آنها از خلفای ثلاثه ابوبکر و عمر و عثمانy راضی بود، و خداوند آیاتی را نازل فرمود که اصحاب را در آن ستوده است، آیا مگر خدا نمی‌دانست که اینها (آن گونه که شیعه می‌گویند) بعد از وفات پیامبر برمی‌گردند و منحرف می‌شوند، و یا چنان که متهم شده‌اند قرآن را تحریف می‌کنند و احکام دین را تغییر می‌دهند؟! اگر خداوند می‌دانست که آنها چنین خواهند شد پس آیاتی را که در آن اصحاب ستوده شده‌اند را چگونه باید توجیه کرد؟! آری قرآن آنها را می‌ستاید اما شیعه می‌گویند که آنان منافق و مرتدند!!.

آیا خداوند می‌خواست پیامبرش را فریب دهد و به ناحق اصحاب را ستایش کند و از آنها اعلام رضایت نماید تا پیامبر به آنها اعتماد کند وبا آنان فامیل شود، و آنگاه بعد از وفات او از دین برگردند؟! آیا چنین اندیشه‌ای بازی‌کردن به ساحت مقدّس الهی نیست؟!! بدون تردید چنین فکری دربارة خداوند کفر است.

چرا خداوند در قرآن صفات واقعی آنها را وضعیتی که بعد از وفات پیامبر بدان درخواهند آمد را بیان نکرده است؟!.

برای این پرسش‌ها پاسخ اطمینان‌بخشی نیافتم جز اینکه بگویم خداوندی که از آنان اعلام رضایت نموده و آنان را در قرآن و بر زبان پیامبرش به بهشت مژده داده است می‌دانسته است که آنها طبق رهنمود پیامبرص حرکت خواهند کرد و به سنّت و شیوة او پایبند خواهند بود:

﴿‰s)©9 š_ÅÌu‘ ª!$# Ç`t㠚úüÏZÏB÷sßJø9$# øŒÎ) štRqãè΃$t7ム|MøtrB Íotyf¤±9$# zNÎ=yèsù $tB ’Îû öNÍkÍ5qè=è% tAt“Rr'sù spuZŠÅ3¡¡9$# öNÍköŽn=tã öNßgt6»rOr&ur $[s÷Gsù $Y6ƒÌs% ÇÊÑÈ﴾ [الفتح: 18].

«خداوند از مؤمنان -هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند - راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود».

«پس کسانی که خداوند به ما خبر داده که آنچه را که در درون دلهایشان نهفته بود را دانست و از آنان راضی شد و آرامش به آنان داد، برای هیچ کسی جایز نیست که در مورد آنها شک کند»([7]).

ازدواج موقت

با اینکه متعه یا ازدواج موقت نزد ما شیعه‌ها جایز بلکه مستحب است اما از همان اوّل پیش از آن که دلایل حرمت آن را ببینم، آن را نمی‌پسندیدم، و هرگاه می‌دیدم که کسی برای اثبات جایزبودن آن مناقشه می‌کند از واردشدن در این بحث خجالت می‌کشیدم و فقط از او می‌پرسیدم: آیا حاضر هستی کسی با خواهرت متعه کند؟؟ او با خجالت می‌گفت: نه؛ بلکه گاهی خشمگین می‌شدند.

ازدواج موقت برای مدت کوتاهی مباح و جایز قرار گرفت، اما بعد از آن پیامبرص  آن را برای همیشه تا روز قیامت حرام کرد. در مذهب شیعه نیز روایاتی از ائمه اهل بیت نقل شده که به صراحت ازدواج موقت را حرام و زشت قرار می‌دهند، اما شیعه پاسخی برای این روایات ارائه نمی‌دهند.

از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت: (در مورد ازدواج موقت از اباعبدالله پرسیدم؟ گفت: خودت را با آن آلوده مکن).

و از علی بن یقطین روایت است که گفت: (از ابالحسنu در مورد ازدواج موقت پرسیدم؟ گفت: تو با آن چه کار داری؟! خداوند ما را از آن بی‌نیاز کرده است).

و از هشام بن حکم و او از ابوعبداللهu روایت می‌کند که گفت: (فقط افراد فاسد متعه می‌کنند)([8]).

و طوسی در الاستبصار (3/142) از عمرو بن خالد و او از زید بن علی و او از پدرانش و آنها از علیس روایت می‌کنند که گفت: (پیامبرص گوشت الاغ های اهلی و ازدواج موقت را حرام کرد).

طوسی برای توجیه این روایات چیزی نیافته جز اینکه بگوید: (ما باید این روایات را بر تقیه حمل کنیم؛ زیرا این روایات با مذهب عامه موافق هستند)!.

او روایات را با وجود آن که صحیح هستند نمی‌پذیرد، زیرا با مذهب اهل سنت موافقت دادند!.

تناقضات مذهب شيعه

از کودکی به ما چنین آموخته بودند که شب‌های عاشورا را با زدن بر سر و سینه و یادآوری فاجعه خونین کربلا زنده نگاه داریم، اما هیچ کسی از ما حتی برای یک لحظه فکر نمی‌کرد که آیا کاری که می‌کنیم دلیلی شرعی از قرآن و سنت دارد یا نه؟!...

سالها از عمرم گذشت و من اینگونه بودم تا اینکه تغییراتی در من پدید آمد که مرا به سوی مذهب اهل سنت راهنمایی کرد. تصور نمی‌کنم در تمام زندگی‌ام در چنان خیالی به سر برده باشم و چنان با اوهام زندگی کنم که در آن مدت زندگی کرده‌ام.

از تبریزی که یکی از مراجع تقلید بود در مورد شعایر حسینی می‌پرسند که تا چه حدی این کارها مشروعیت دارند؟ او در پاسخ می‌گوید: (شیعه در دوران ائمه با تقیه زندگی می‌کردند، و اجرانشدن آیین‌ها و مراسم عزاداری حسینی در زمان آنها دلیلی بر عدم مشروعیت آن در همه زمان‌ها نیست زیرا اجرای مراسم و آیین‌های حسینی در زمان آنها ممکن نبوده است، و اگر شیعیان در آن روزها مانند زمان ما می‌توانستند مراسم و آیین‌های مذهبی خود مانند نصب پارچه‌های سیاه بر درهای حسینیه‌ها و خانه‌ها به نشانه غم و اندوه، را اجرا نمایند این کار را می‌کردند)([9]).

علمای مذهب این را کار درستی دانسته‌اند، و از کتاب و سنت نصی برای مشروعیت کارهایی که در ایام محرّم به اسم (احیای شعایر و آیین‌های الهی) انجام می‌شود وجود ندارد. اما اگر کسی به روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام و سخن علمای قدیم شیعه نگاه کند چیزی دیگر خواهد یافت؛ ابن بابویه قمی در کتاب (من لایحضره الفقیه 4/376) می‌گوید پیامبرص در کلام بی‌نظیری می‌گوید: (نوحه‌سرایی از کارهای جاهلیت است.) و نوری طبرسی در مستدرک الوسائل (1/143 – 144) از علیu روایت می‌کند که گفت: (سه چیز از اعمال جاهلیت هستند که همواره مردم به آن می‌پردازند تا اینکه قیامت برپا شود: طلب بارانی‌کردن بوسیلة ستارگان، و طعنه‌زدن به نسب‌ها، و نوحه‌سرایی برای مردگان).

و محمدباقر مجلسی در (بحارالانوار) از علیu روایت می‌کند که گفت: وقتی ابراهیم پسر رسول اللهص وفات کرد، پیامبر به من فرمان داد که او را غسل دهم و من او را غسل دادم، و پیامبر او را کفن کرد و بر او خوشبو مالید، و به من گفت: او را به دوش بگیر ای علی! من او را به دوش گرفتم تا آن که او را به بقیع بردم آنگاه پیامبر بر او نماز خواند... . ایشان وقتی او را دید گریه کرد و مؤمنان وقتی دیدند که اوص گریه می‌کند آنها نیز گریه کردند تا اینکه صدای گریه مردان از صدای زنان بلندتر شد، آنگاه پیامبرص آنان را به شدت نهی کرد و گفت: چشم اشک می‌ریزد و قلب اندوهگین می‌شود، و ما چیزی نمی‌گوییم که پروردگار را ناخوشنود ‌کند، و ما به سبب از دست‌دادن تو مصیبت‌زده و غمگین هستیم...)([10]). ملاحظه کنید که پیامبرص و امام علی t چگونه از نوحه‌سرایی نهی می‌کنند و آن را از عمل جاهلیت می‌دانند اما اینک نوحه‌سرایی مستحب است!! و از آن که نصوص بسیار واضح و روشن از نوحه‌سرایی نهی می‌کنند طوسی و ابن حمزه به صراحت گفته‌اند که نوحه‌سرایی حرام است، و طوسی می‌گوید که شیعیان در زمان او بر حرام‌بودن نوحه‌سرایی اجماع داشته‌اند([11]).

و روایات تصریح کرده‌اند که زدن به سر و سینه از بدعت‌های زشتی است که خدا و پیامبرش و ائمه اطهار آن را نمی‌پسندند.

و امام باقر می‌گوید: (سخت‌ترین بی‌تابی، فریاد و نوحه‌ سردادن و زدن به سر و سینه و کندن موی پیشانی است، و هر کس نوحه‌سرایی کند صبر و شکیبایی را رها کرده و راهی غیر از راه صبر را در پیش گرفته است)([12]).

و روایت شده که امام حسین به خواهر


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه