منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 247
بازديد کل : 2516776
 
   
بررسي علمي حديثي که در آن نام ائمه‌ي اثني عشر آمده (6)
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:406
به راستی جاعلین و ناقلین این احادیث، نسبت به دیگران چگونه می‌‌اندیشیده‌اند که به بافته‌های خود کمترین اعتنایی نداشته‌اند!

 

بر مطلعین از تاریخ اسلام مخفی نیست که منصوصیت علی علیه السلام فقط مبتنی بر حدیث است و گرنه در کتاب خدا کمترین اشاره‌ای به آن نیست و مهمترین آن احادیث، حدیث غدیر خم است که شرح آن گذشت و معلوم شد که آن حدیث هرگز معنای خلافت و امامت نداشته و اصلا به این معنی نیست. همچنین است احادیث «منزلت» و «اکل طیر مشوی» و «اعطا لواء» و «خاتم بخشی» و امثال آن، و کسی از شنوندگان این احادیث از رسول خدا در آن زمان، چنین معنائی را از آن استنباط نکردند و گرنه محال بود که از آن همه مؤمنین با اخلاق که ممدوح قرآن‌‌اند، فرمان خدا و رسول را پشت سر انداخته، بدون هیچ داعیه‌ای از زر و زور که در نظر آن بزرگواران کمتر اثری داشت از علی علیه السلام به دیگری عدول کنند و چنانکه گفتیم اساسا این مدعی و مطلب با روح شریعت ابدی الهی مخالف است چنانکه شرح آن گذشت. لیکن در کتب شیعه‌ی امامیه علاوه بر احادیثی که در خصوص امامت منصوصه‌ی علی علیه السلام آمده احادیثی نیز وجود دارد که مبین آن است که رسول خدا به فرمان خدا ائمه‌ی اثنی عشر را یک به یک با نام و نشان معرفی کرده و جای عذری برای احدی باقی نگذاشته است. ما اینک آن احادیث را با متن و سند در این اوراق إن شاء الله می‌آوریم آنگاه از حیث ارزش سند و مضمون مورد تحقیق قرار می‌‌دهیم تا ببینیم حقیقت چیست؟

مجلسی این حدیث را در جلد چهارم بحار الانوار، چاپ تبریز (ص 54) و سید هاشم بن سلیمان البحرانی در کتاب غایة المرام خود در باب 62 (ص 60) با این سند آورده است:

ابن بابویه قال حدثنا الحسن بن علي قال: حدثنا هارون بن موسی قال: أخبرنا محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید عن محمد بن أبي عمیر عن هشام قال کنت عند الصادق إذ دخل علیه معاویة بن وهب وعبدالملک بن أعین فقال معاویة بن وهب یابن رسول الله ما تقول في الخبر الذي روي عن رسول الله رأى ربه، على أي صورة رآه؟ وعن الحدیث الذي رووه أن المؤمنین یرون ربهم في الجنة، على أي صورة یرونه؟ فتبسم ثم قال یا معاویة ما أقبح الرجل یأتي علیه سبعون سنة أو ثمانون ... إن أفضل الفرائض وأوجبها على الإنسان معرفة الرب والإقرار له بالعبودية ... وأدنى معرفة الرسول الإقرار بنبوته ... وبعده معرفة الإمام الذي تأتم بنعمته وصفته واسمه في حال الیسر والعسر .... ویعلم أن الإمام بعد رسول الله علي بن أبي طالب وبعده الحسن والحسین ثم علي بن الحسین ثم محمد بن علي ثم أنا ثم بعدي موسی ابني ثم بعده علي وبعد علي محمد ابنه وبعد محمد علي ابنه وبعده الحسن ابنه والحجة من ولد حسن ثم قال یا معاویة جعلت لک في هذا أصلا فاعمل علیه ... .

مضمون حدیث آن است که هشام بن سالم می‌‌گوید نزد امام صادق علیه السلام بودم که معاویه بن وهب و عبدالملک بن اعین وارد شدند. معاویه پرسید ای فرزند رسول الله چه می‌فرمایی درباره‌ی روایتی که می‌‌گوید پیامبر خداوند را رؤیت کرد، آن حضرت خداوند را به چه صورتی دید؟ و نیز درباره‌ی روایتی که می‌گوید مؤمنان خدایشان را در بهشت می‌‌بینند، آنها خداوند را به چه صورتی می‌بینند؟ آن حضرت تبسمی فرمود و آنگاه گفت: ای معاویه، چه زشت است که انسان هفتاد یا هشتاد سال از عمرش بگذرد ... بالاترین واجبات و واجب‌‌تر از همه این است که انسان پروردگارش را بشناسد و به عبودیت خویش در برابر خدا اقرار کند و ... و کمترین آشنایی با پیامبر، اقرار به نبوت آن حضرت است .... و پس از آن اینکه در حال گشایش و تنگدستی، از صفت و نام پیشوایی که امام می‌‌شود آگاه باشد و بداند که امام پس از رسول خدا علی بن ابی طالب و پس از او حسن و حسین سپس علی بن الحسین سپس محمد بن علی سپس من و پس از من فرزندم موسی است و پس از او علی و بعد از علی فرزندش محمد و پس از محمد فرزندش علی و پس از او فرزندش حسن و حجت از فرزندان حسن است!! سپس فرمود: ای معاویه برای تو اصلی قرار داده‌ام، براساس آن عمل کن.

در این حدیث ما به سند آن کاری نداریم، از بس مطالب واضح و رسوا است، احتیاج به صحت و سقم سند ندارد همین قدر می‌گوییم همین آقای محمد بن الحسن الصفار که این حدیث را از قول هشام بن سالم می‌‌آورد زیرا روایت ابن عمیر فقط از هشام بن سالم است از آن جهت که وی اختلافی شدید با هشام بن الحکم داشت و از وی اعراض می‌‌نمود و صاحب تنقیح المقال در (2/93) و (3/302) می‌‌نویسد: ومن المعلوم روایة ابن عمیر عن هشام بن سالم: معلوم است که روایت ابن عمیر از هشام بن سالم است. آری همین آقای صفار در کتاب خود بصائر الدرجات (ص 250) چنین روایت کرده است الهیسم بن النهدي عن إسماعیل بن سهیل بن أبي عمیر عن هشام بن سالم قال دخلت علی عبدالله بن جعفر وأبي الحسن في المجلس قدامه أمراء متردي برداء موزر فأقبلت علی عبدالله أسأله حتی جرى ذکر الزکاة حاصل روایت این است که هشام بن سالم پس از وفات حضرت صادق علیه السلام چون صدها نفر از شیعیان که هیچ کدام از این احادیث معرفی ائمه‌ی اثنی عشر خبر نداشتند و طبعا نمی‌‌دانستند چه کسی بعد از آن حضرت امام است، بر عبدالله بن جعفر (معروف به افطح) که بعد از وفات حضرت صادق به عنوان جانشینی پدر بر مسند امامت نشسته بود، وارد می‌‌شود در حالی که حضرت کاظم علیه السلام نیز در همان مجلس نشسته بود، تا اینکه مسأله‌ی زکات پیش می‌‌آید و عبدالله از جواب آن مسأله در می‌‌ماند، هشام چون دیگران متحیرانه از نزد عبدالله خارج شده و می‌‌گوید: «فأتیت القبر فقلت یا رسول الله إلى من إلى القدریة إلى الحروریة إلى المرجئة إلى الزیدیة قال فإني کذلک إذ أتاني غلام صغیر دون الخمس فجذب ثوبي، فقال: أجب! قلت: من؟ قال سیدي موسی بن جعفر ودخلت إلى صحن الدار فإذا هو في بیت وعلیه حلة فقال یا هشام، قلت: لبیک، فقال لي: لا إلى المرجئة ولا إلى القدریة ولکن إلینا، ثم دخلت علیه». ترجمه: به مرقد پیامبر صلی الله علیه وسلم رفتم و گفتم ای رسول خدا، به که رجوع کنیم به فرقه‌ی قدریه یا حروریه یا مرجئه یا زیدیه....؟ در همین حال بودم که پسری کمتر از پنج ساله، آمد و لباسم را کشید و گفت: اجابت کن، گفتم: که را اجابت کنم؟ گفت سرورم موسی بن جعفر را، و داخل صحن خانه شدم و دیدم آن حضرت در حالی که حله‌ای بر خویش انداخته، در خانه است و فرمود: ای هشام، گفتم: لبیک، فرمود: نه به مرجئه و نه قدریه بلکه به ما رجوع کن. آنگاه وارد مجلس امام شدم.

اگر واقعا هشام چنان حدیثی را از حضرت صادق شنیده بود که صریحا فرمود: إن الإمام بعد رسول الله ... ثم أنا ثم من بعدي موسی ...: امام پس از پیامبر ... سپس منم و پس از من موسى است و ... الخ دیگر چه مرضی داشت که برای تحقیق درباره‌ی امام بعد از حضرت صادق، با بعضی از اصحاب، از کوفه تا مدینه بیاید و آنگاه در مجلس عبدالله بن جعفر حاضر شود و برای تحقیق از او مسأله‌ی زکات بپرسد و چون او را امام نبیند، حیران و سرگردان به قبر رسول خدا پناه ببرد و از آن حضرت ملتمسانه و متحیرانه بپرسد که آیا به طائفه‌ی قدریه یا به مذهب مرجئه یا به شیعه‌ی زیدیه؟! .... رجوع کنیم؟

محمد بن ابی عمیر که حدیث معرفی ائمه‌ی اثنی عشر را از هشام روایت می‌کند همان محمد بن ابی عمیر است که حدیث حیرت را از هشام روایت می‌‌کند!! کدام یک از آنها راست است؟

آری، اینها است حجت‌هائی که قائلین به نصوص آورده‌اند!! در آخر این حدیث می‌گوید: والحجة من ولد الحسن: و حجت از فرزندان حسن است که ظاهرا کلمه‌ی وُلد به ضم (واو) و سکون (لام) جمع وَلَد به فتح (واو) و (لام) است، یعنی حجت صاحب الزمان از فرزندان امام حسن عسگری است در حالی که اکثر فرق شیعه که بعد از حضرت عسگری به پانزده فرقه رسیدند - قائل بودند که اصلا آن حضرت فرزندی ندارد تا چه رسد به اینکه فرزندانی داشته باشد! چه می‌‌شود کرد، دروغگو کم حافظه است!!

ما، ده روایت از احادیث نصوص امامت ائمه‌ی اثنی عشر را آوردیم که آنها شاه بیت احادیث در این باب است و احادیث دیگری که به صراحت نام ائمه‌ی اثنی عشر را آورده باشد در کتب حدیث شیعه کمتر به نظر رسیده است و اگر این گونه احادیث را ذکر نکردیم، از آن‌روست که ارزشی بیش از آنچه ذکر شد، ندارند و پاره‌ای از احادیث که در آن نام ائمه‌ی اثنی عشر به صراحت قید شده احادیثی است که از سلیم بن قیس هلالی و از کتاب او آورده‌اند که درباره‌ی ارزش این کتاب و خود سلیم قبلا([1]) سخن گفته‌ایم. و کتابی بی‌ارزش که علمای بزرگ شیعه در وضع و جعل آن اتفاق دارند، احتیاج به تعرض ندارد.

احادیث دیگری در نصوص بر ائمه‌ی اثنی عشر از جانب رسول خدا در کتب شیعه آمده که آنها را به علمای عامه نسبت داده‌اند و روایت آنها از عامه می‌‌باشند. اینگونه احادیث را سید هاشم بحرانی در کتاب غایة المرام و علی بن محمد القمی در کتاب کفایة الاثر و دیگران آورده‌اند که سند متصل به معصوم آن یا به ابن عباس و یا به ابی هریره و یا انس بن مالک و امثال آن می‌‌رسد و چون می‌‌دانیم این اشخاص خود قطعا به منصوصیت ائمه معتقد نبوده‌اند و طبعا چنین احادیثی از آنان صادر نشده بلکه کذابین و جعالین بوده‌اند که برای پیشرفت مقاصد خود و تفرقه‌ی بین مسلمین، اینگونه نسبت‌ها را به آن اشخاص داده‌اند. مثلا این حدیث را که سید هاشم بحرانی در کتاب غایة المرام (ص 57) به ابو هریره نسبت داده و گفته .... محمد بن همام بن سهل الکاتب قال: حدثنا الحسن بن محمد بن جمهوري العمي [القمي] عن أبیه محمد بن جمهور قال: حدثني عثمان بن عمره قال حدثنا شعبه ..... عن عبدالرحمن الأعرج عن ابي هریرة قال: کنت عند النبي مع أبوبکر وعمر إذ دخل الحسین بن علي فأخذه النبي وقبله ...: ابو هریره می‌‌گوید: با ابوبکر و عمر و فضل بن عباس و زید بن حارثه و عبدالله بن مسعود در محضر پیامبر صلی الله علیه وسلم بودم که حضرت حسین علیه السلام وارد شد و پیامبر او را گرفت و بوسید.

سپس حدیث را با ذکر نام یکایک ائمه تا حضرت صادق علیه السلام آورده که رسول خدا درباره‌ی او فرمود: «الطاعن علیه والراد علیه کالراد عليّ، قال: ثم دخل حسان بن ثابت فأنشد شعرا في رسول الله وانقطع الحدیث ...». ترجمه: طعن‌زننده‌ی به او و رد کننده‌ی او چنان کسی است که مرا رد کند، ابو هریره می‌‌گوید: در این وقت حسان بن ثابت وارد شد و شعری درباره‌ی پیامبر سرود و کلام پیامبر قطع شد. (عجیب است که پیامبر نیز از هدایت آنها و تبلیغ مسائل دین خصوصا مسأله‌ی مهم امامت منصرف شده و سخن خود را دنبال نکرده بلکه ترجیح داده شعری را که در مدح حضرت سروده شده، بشنوند!! همان پیامبری که فرموده: احثوا في وجوه المداحین التراب: به صورت مداحان خاک بپاشید)([2]).!! سپس ابوهریره می‌گوید فردای آن روز که رسول خدا نماز صبح را به جای آورد و وارد خانه‌ی عایشه شد، ما نیز همراه آن حضرت داخل شدیم و علاوه بر من، علی علیه السلام و عبدالله بن عباس هم بودند، من به رسول خدا عرض کردم: «ألا تخبرني بباقي الخلفاء من صلب الحسین؟» قال: نعم([3]) یا أباهریرة! ویخرج من صلب جعفر مولودا تقیا طاهرا ..... سمى موسی بن عمران: آری ای ابو هریره و از صلب جعفر مولودی پرهیزکار و طاهر، همنام حضرت موسی بن عمران متولد می‌‌شود و مثل اینکه آن حضرت پس از گرفتن نام امام هفتم سکوت کرده تا اینکه ابن عباس می‌‌پرسد: ثمّ من یا رسول الله: سپس چه کسانی هستند ای رسول خدا؟ و رسول خدا بقیه‌ی ائمه را نام می‌‌برد!

جالب است که راوی این حدیث یعنی ابو علی محمد بن همام در خاتمه‌ی حدیث می‌‌گوید: العجب کل العجب من أبي هریرة یروی هذه الأخبار ثم ینکر فضائل أهل البیت ﻹ!: بسیار عجیب است که ابو هریره خود این اخبار را روایت می‌کند سپس خود نیز منکر فضائل اهل بیت می‌‌شود!

آری ما هم تعجب می‌‌کنیم که چگونه ابو هریره و زید بن حارثه و ... و خصوصا ابن عباس که اصلا حضرت علی علیه السلام را معصوم نمی‌‌دانست و در مواردی نظری غیر از رای علی علیه السلام اختیار می‌کرد([4])، از اینگونه احادیث نقل می‌کنند ولی در عین حال منکر فضائل اهل بیت می‌‌شوند. البته ابن عباس مقصر نیست بلکه جاعلین روایت جاهل‌‌اند که ابن عباس و امثال او را برای جعل روایات خویش انتخاب کرده‌اند! اما تعجب بیشتر از جناب محمد بن همام است که از احمد بن الحسین که حدیث جعل می‌کرده روایت می‌‌کند و این امر البته برای محمد بن همام عیب کوچکی نیست زیرا به قول علامه‌ی شوشتری([5]) نقل روایت از جاعلین و کذابان موجب ضعف و مایه‌ی طعن راوی است و نمی‌‌توان به منقولات وی اعتماد کرد.

جالب‌تر اینکه احمد بن الحسین نیز از حسن بن محمد جمهور روایت می‌‌کند که فرد اخیر به تشخیص مؤلف تنقیح المقال (1/306) همچون ابن همام از ضعفاء روایت می‌‌کند و درباره‌ی او گفته‌اند: یروي عن الضعفاء ویعتمد على المراسیل: وی از ضعفاء روایت کرده و به احادیث مرسل اعتماد می‌‌کند و ایشان هم ناقل روایات پدر خویش محمد بن حسن بن الجمهور‌اند که از بد نام‌‌ترین روات حدیث است!! شیخ نجاشی درباره‌ی محمد بن حسن بن الجمهور ابو عبدالله العمی [القمی] فرموده: ضعیف في الحدیث، فاسد المذهب وقیل فیه أشیاء، الله أعلم بها من عظمها: حدیث او ضعیف و فردی فاسد المذهب است، درباره‌ی او چیزها گفته شده که خداوند به بزرگی آنها آگاهتر است و ابن الغضائری درباره‌ی او فرموده: محمد بن الحسن بن الجمهور ابو عبدالله العمي [القمي] غال، فاسد المذهب، لا یکتب حدیث، رایت له شعرا یحلل فیه المحرمات و نیز فرموده محمد بن الجمهور عربي بصري غال یعنی محمد بن حسن بن جمهور غالی فاسد المذهبی است که حدیث او نوشته نمی‌‌شود و شعری از او دیده‌ام که امور حرام را حلال شمرده! او عربی از اهالی بصره و اهل غلو است([6]). ابن داوود نیز در کتاب رجال خود حسن بن محمد را در قسم دوم تألیف خویش (ص 442) که مخصوص مجروحین و مجهولین است، آورده و فرموده: یروي عن الضعفاء ویعتمد على المراسیل: حدیث را از ضعفاء نقل و به احادیث مرسل اعتماد می‌‌کند. در دیگر کتب رجال نیز کمتر کسی به بد نامی محمد بن جمهور است و چون عمری دراز یعنی صد و ده سال داشته و اهل غلو نیز بوده و به احتمال قوی در همان اواخر قرن سوم این حدیث را جعل و به پسرش تعلیم کرده است.

آری، چنین اشخاصی، حدیثی دروغین ساخته و نقل می‌‌کنند و جناب محمد بن همام نیز بی‌‌آنکه توجه کند حدیث را از که می‌‌گيرد و به همین سبب نیز چندان مورد وثوق نیست([7]) آن را دستاویز کرده و از ابو هریره اظهار تعجب می‌‌کند([8]).

در کتب شیعه علاوه بر این احادیث که در آن نام ائمه‌ی اثنی عشر صریحا قید شده است، احادیث دیگری هست که در آن امامت ایشان به طور اشاره و کنایه آمده که مهمتر از همه احادیثی است که در کتاب اصول کافی کتاب الحجه (باب ما جاء في الاثني عشر والنص علیهم، علیه السلام ) آمده است. در این باب شیخ کلینی بیست حدیث آورده است که به تشخیص علامه‌ی مجلسی در کتاب مرآت العقول([9]) که آن را در شرح اصول کافی تألیف کرده، نُه حدیث آن ضعیف و شش حدیث آن مجهول و یک حدیث آن مختلف فیه و یک حدیث آن مرفوع و یک حدیث آن حسن و فقط دو حدیث آن صحیح است و آن دو حدیث صحیح هم یکی حدیث ابو هاشم جعفری است که از حضرت امام محمد تقی علیه السلام روایت می‌‌کند که ما ضعف و بی‌‌اعتباری او را در صفحات آینده بیان خواهیم کرد([10]) و حدیث دیگر نیز همان حدیث ابو هاشم است البته با سندی دیگر که آن نیز چون توسط احمد بن محمد بن خالد برقی روایت شده، ضعیف است، اما معلوم نیست چرا علامه‌ی مجلسی آن را صحیح شمرده است؟!([11]).

البته علاوه بر ضعف سند احادیث مذکور، باطل بودن و نادرستی متن آنهاست، به حدی که ما را از تحقیق در سندشان بی‌نیاز می‌‌سازد.

زیرا در هفت حدیث از روایات این باب، یعنی احادیث 6-7-8-96-14-17-18، عدد ائمه سیزده می‌‌شود!

در حدیث ششم که از ابو حمزه‌ی ثمالی روایت شده، حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: إن الله خلق محمدا وعلیا وأحد عشر من ولده من نور عظمته .... یسبحون الله ویقدسونه وهم الأئمه من ولد رسول الله: همانا خداوند محمد و علی و یازده فرزندش را از نور عظمت خویش آفرید ..... آنان پروردگار را تسبیح و تقدیس می‌‌کنند و ایشان امامانی از فرزندان رسول خدایند؟!! در حالی که امیر المؤمنین علیه السلام فرزند پیامبر نیست! در این صورت اگر علی علیه السلام را به آنان اضافه کنیم سیزده تن می‌‌شوند و اگر علی علیه السلام را به حساب نیاوریم باید او را در شمار ائمه ندانیم زیرا حدیث امامت را در فرزندان پیامبر دانسته!

در حدیث هفتم امام باقر علیه السلام می‌‌فرماید: الاثني عشر الامام من آل محمد کلهم محدث من ولد رسول الله صلی الله علیه وسلم ...: دوازده امام از خاندان محمد صلی الله علیه وسلم که همگی محدث از فرزندان پیامبرند!!

در حدیث هشتم، امیر المؤمنین علیه السلام فرموده است: إن لهذه الأمة اثني عشر امام هدى من ذریة نبیها .....: این امت دوازده امام هدایت از نسل پیامبرش دارد!!

در حدیث نهم، امام باقر علیه السلام از قول جابر انصاری نقل فرموده: قال دخلت على فاطمة ب وبین یدیها لوح فیه أسماء الأوصیاء من ولدها، فعددت اثني عشر، آخرهم القائم، ثلاثة منهم محمد وثلاثة([12]) منهم علي: جابر می‌‌گوید بر حضرت فاطمه ب وارد شدم که در مقابلش لوحی قرار داشت که نام‌‌های اوصیاء از فرزندان او در آن بود، شمردم دوازده نفر بودند، آخرین آنها قائم بود و سه محمد و سه علی در میان آنها بود!

در حدیث چهاردهم، زراره از قول امام صادق علیه السلام نقل کرده که: الاثنا عشر الامام من آل محمد کلهم محدث من ولد رسول الله ....: دوازده امام از خاندان محمد و از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وسلم همگی محدث‌‌اند!!

در حدیث هفدهم، پیامبر صلی الله علیه وسلم به امیر المؤمنین می‌‌فرمايد: إني واثني عشر من ولدي وأنت یا علي زر الأرض - یعني أوتادها وجبالها بنا أوتد الله الأرض أن تسیخ بأهلها، فإذا ذهب الاثنا عشر من ولدی ساخت الأرض بأهلها ولم ینظروا: همانا من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی کلید زمین یعنی میخها و کوه‌های زمین هستیم، به سبب ماست که خداوند زمین را میخ کوبیده که اهلش را فرو نبرد و چون دوازدهمین فرزندم از دنیا برود زمین اهلش را فرو می‌‌برد و به مردم مهلت نمی‌‌دهد!!

در حدیث هجدهم، حضرت باقر فرموده: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من ولدي اثنا عشر نقیبا نجباء محدثون مفهمون ....: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: از فرزندانم دوازده تن سرپرست امت‌اند که نجیب و محدث و مفهم می‌‌باشند!

به راستی جاعلین و ناقلین این احادیث، نسبت به دیگران چگونه می‌‌اندیشیده‌اند که به بافته‌های خود کمترین اعتنایی نداشته‌اند و نمی‌‌اندیشیدند که ممکن است روزی این مجعولات به دست کسانی بیفتد که بتوانند، دوازده را از سیزده تشخیص داده و بین این دو عدد تفاوتی قائل باشند!

با تحقیق در اسناد این احادیث و بررسی مضامین آنها، ثابت شد که همه‌ی آنها کذب و جعل بوده و چنین احادیثی از ائمه و یا از رسول خدا صلی الله علیه وسلم قطعا صادر نشده است، اینک بپردازیم به تاریخ و احوال و اقوال خود این بزرگواران تا ببینیم آنان در این باب چه گفته‌‌اند و چه كرده‌‌اند.

 

-----------------------

([1])- رجوع کنید به صفحات اولیه همین کتاب.

([2])- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 12، ص 132، حدیث اول.

([3])- اگر این حدیث واقعا کلام پیامبر صلی الله علیه وسلم  بود، به جای «نعم» می‌فرمود : «بلی، یا ابا هریرة» (برقعی)

([4])-از مواردی که اختلاف نظر ابن عباس با علی علیه السلام  را می‌‌رساند و بیانگر آن است که وی آن حضرت را معصوم نمی‌دانسته، ایراد او به امیر المؤمنین علیه السلام  در مسأله تحریق مرتدّین است، چنانکه «بخاری» و «ترمذی» و «ابو داوود» آورده‌اند که: «أن علیا t حرق قوما ارتدوا عن الإسلام، فبلغ ذلک ابن عباس، فقال: لوکنت أنا لقتلتهم لقول رسول الله صلی الله علیه وسلم : «من بدل دینه فاقتلوه» و لم أحرقهم، لقول رسول الله صلی الله علیه وسلم  «لا تعذبوا بعذاب الله» فبلغ ذلک علیا فقال: صدق ابن عباس: علی علیه السلام  گروهی از مرتدّین را سوزاند، این خبر به ابن عبّاس رسید، وی گفت: اگر من بودم آنان را می‌کشتم زیرا رسول خدا صلی الله علیه وسلم  فرمود «هر که دینش را تغییر داد و مرتدّ شد، بکشید» ولی آنها را نمی‌سوزاندم، زیرا رسول خدا صلی الله علیه وسلم  فرمود: «با مجازات خدا (آتش) کسی را عقوبت نکنید». این سخن به علی علیه السلام  رسید و فرمود: ابن عبّاس راست می‌گوید: (التّاج الجامع للأصول فی احادیث الرسول، چاپ قاهره، ج 3، ص 78).

([5])- قاموس الرجال، ج 8، ص 428.

([6])- رجوع کنید به جامع الرواة ج 2 ص 82.

([7])- زیرا در اخذ حدیث، عدم توجه به موثوق یا ناموثوق بودن روات و نقل روایت از جاعلین و ضعفا موجب ضعف و مایه طعن راوی است.

([8])- اما در واقع باید از کسانی تعجب کرد که احادیثی از قبیل این روایت و نظایر آن را مستند مذهب و مسلک خود قرار می‌‌دهند. (برقعی).

([9])- مرآت العقول، ج 1 ص 433-439.

([10])- رجوع کنید به صفحه 306 به بعد همین کتاب.

([11])- استاد «محمد باقر بهبودی» صاحب کتاب «صحیح الکافی، هیچ یک از بیست حدیث این باب را صحیح ندانسته است. (برقعی).

([12])- این روایت را با همین سند شیخ صدوق در کتب خود از جمله اکمال الدین و شیخ طوسی در کتاب الغیبة نیز نقل کرده‌اند ولی در این کتب بر خلاف شیخ کلینی تعداد علی‌ها را چهار ذکر کرده‌اند!


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه