منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 304
بازديد کل : 2567221
 
   
بررسي علمي حديثي که در آن نام ائمه‌ي اثني عشر آمده (4)
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:421
بررسی حدیث دیگری که در آن به صراحت نام ائمه‌ی اثنی عشر آمده حدیثی است که شیخ صدوق آن را در کتاب اکمال الدین آورده و مجلسی در جلد نهم بحار الانوار چاپ تبریز (ص 158) نقل کرده و شیخ حر عاملی در اثبات (الهداة بدین) سند ثبت کرده است.

 

بر مطلعین از تاریخ اسلام مخفی نیست که منصوصیت علی علیه السلام فقط مبتنی بر حدیث است و گرنه در کتاب خدا کمترین اشاره‌ای به آن نیست و مهمترین آن احادیث، حدیث غدیر خم است که شرح آن گذشت و معلوم شد که آن حدیث هرگز معنای خلافت و امامت نداشته و اصلا به این معنی نیست. همچنین است احادیث «منزلت» و «اکل طیر مشوی» و «اعطا لواء» و «خاتم بخشی» و امثال آن، و کسی از شنوندگان این احادیث از رسول خدا در آن زمان، چنین معنائی را از آن استنباط نکردند و گرنه محال بود که از آن همه مؤمنین با اخلاق که ممدوح قرآن‌‌اند، فرمان خدا و رسول را پشت سر انداخته، بدون هیچ داعیه‌ای از زر و زور که در نظر آن بزرگواران کمتر اثری داشت از علی علیه السلام به دیگری عدول کنند و چنانکه گفتیم اساسا این مدعی و مطلب با روح شریعت ابدی الهی مخالف است چنانکه شرح آن گذشت. لیکن در کتب شیعه‌ی امامیه علاوه بر احادیثی که در خصوص امامت منصوصه‌ی علی علیه السلام آمده احادیثی نیز وجود دارد که مبین آن است که رسول خدا به فرمان خدا ائمه‌ی اثنی عشر را یک به یک با نام و نشان معرفی کرده و جای عذری برای احدی باقی نگذاشته است. ما اینک آن احادیث را با متن و سند در این اوراق إن شاء الله می‌آوریم آنگاه از حیث ارزش سند و مضمون مورد تحقیق قرار می‌‌دهیم تا ببینیم حقیقت چیست؟

حدیث دیگری که در آن به صراحت نام ائمه‌ی اثنی عشر آمده حدیثی است که شیخ صدوق آن را در کتاب اکمال الدین آورده و مجلسی در جلد نهم بحار الانوار چاپ تبریز (ص 158) نقل کرده و شیخ حر عاملی در اثبات (الهداة بدین) سند ثبت کرده است:

حدثنا محمد بن موسى المتوکل قال: حدثني محمد بن أبي عبدالله الکوفي الأسدي قال: حدثنا موسى بن عمران النخعي عن عمه الحسین بن یزید عن الحسن بن علي بن أبي حمزة عن أبیه عن الصادق جعفر بن محمد عن آبائهم علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم حدثني جبرئیل عن رب العالمین جل جلاله، إنه قال: من علم أنه لا إله إلاَّ إنا وحدي وأنّ محمدا عبدي ورسولي وأنّ علي بن أبي طالب خلیفتي وأنّ الأئمه من ولده حججي، أدخلته الجنة برحمتي ونجیته من النار بعفوي وأبحت له جواري وأوجبت له کرامتي وأتممت علیه نعمتي وجعلته من خاصي وخالصتي، إن ناداني لبیته وإن دعاني أجبته وإن سألني أعطیته وإن سکت ابتدأته وإن أساء رحمته وإن فر مني دعوته وإن رجع إلى قبلته وإن قرع بابي فتحته ومن لم یشهد أن لا إله إلاَّ أنا وحدی أو شهد ولم یشهد أنّ محمدا عبدي و رسولي أو شهد و لم یشهد أنّ علي بن أبي طالب خلیفتي أو شهد بذلک ولم یشهد أنّ الأئمة من ولده حججي فقد جحد نعمتي وصغر عظمتي وکفر بآیاتي وکتبي أن قصدني حجبته وإن سألني حرمته وإن ناداني لم أسمع نداه وإن دعاني لم أسمع دعاه وإن رجاني خیبته وذلک جزاؤه مني وما أنا بظلام للعبید فقام جابر بن عبدالله الأنصاري فقال: یا رسول الله ومن الأئمة من ولد علي بن أبي طالب؟ قال: الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة ثم سید العابدین في زمانه علي بن الحسین ثم الباقر محمد بن علي وستدرکه یا جابر وإذا أدرکته فاقرأه مني السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم الکاظم موسی بن جعفر ثم الرضا علي بن موسى ثم التقي محمد بن علي ثم الهادي علی بن محمد ثم الزکی الحسن بن علي ثم ابنه القائم بالحق مهدي أمتی یملا الأرض قسط وعدلا کما ملئت ظلما وجورا هولاء یا جابر خلفائي وأولادی وعترتي من أطاعهم فقد أطاعني ومن عصاهم فقد عصاني ومن أنکر واحدا منهم فقد أنکرني، بهم یمسک السموات أن تقع على الأرض إلاَّ بإذنه وبهم یحفظ الأرض أن تمید بأهلها».

بررسی سند حديث: محمد بن ابی عبدالله الکوفی همان محمد بن جعفر بن محمد بن عون الاسدی است که به او محمد بن عبدالله می‌گویند و طبق نقل تنقیح المقال ممقانی (2/95) و نقد الرجال تفرشی (ص 298) نجاشی فرموده کان ثقة صحیح الحدیث إلاَّ أنه روی عن الضعفاء وکان یقول بالجبر والتشبیه: هر چند او در بیان حدیث ثقه است لیکن از ضعفاء روایت می‌کند و مذهب جبر و تشبیه دارد، علامه‌ی حلی در خلاصه الرجال فرموده: أنا في حدیثه من المتوقفین: من درباره‌ی حدیث او متوقفم، یعنی حدیث او را قبول ندارد. ابن داود نیز درباره‌ی او می‌‌گوید: فیه طعنا أوجب ذکره في الضعفاء: در او طعنی زده‌اند که باید او را در ردیف ضعفاء آورد، مرحوم ممقانی درباره‌ی او نظر می‌‌دهد که قوله بالجبر والتشبیه فاهه لو کان على حقیقته لأوجب فسقه بل کفره: اگر او واقعا معتقد به جبر و تشبیه باشد موجب فسق بلکه کفر اوست.

این شخص با این سابقه‌ی روشن! از موسی بن عمران النخعی روایت می‌‌کند و ظاهرا این همان موسی نخعی باشد که با همین آقای کوفی دست به دست هم داده و زیارت جامعه‌ی کبیره را که مشحون از غلو و جبر و تشبیه است برای شیعیان به ارمغان آورده‌اند. اگر چه آن موسی نخعی را صریحا در کتاب رجال نام نبرده‌اند و در سند جامعه به نام موسی بن عبدالله ذکر کرده‌اند اما در عیون اخبار الرضا صریحا او را به نام موسی بن عمران النخعی نام برده و گفته: حدثنا موسی بن عمران النخعي قال قلت لعلي بن موسى بن جعفر علمني یابن رسول الله قولا أقوله بلیغا إذا زرت واحدا منکم: موسی بن عمران نخعی به ما گفت که به حضرت موسی بن جعفر گفتم: ای پسر رسول خدا سخن بلیغی به من بیاموز که اگر یکی از شما را دیدار کردم، بگویم. و از مشرب محمد بن جعفر نیز بر می‌‌آید که با موسی نخعی که زیارت جامعه را آورده است همین موسی است که در این حدیث آمده است حال یا موسی بن عبدالله است یا موسی بن عمران و گمان دارم که این اشتباه از کاتبین کتب رجال و یا حدیث حاصل شده است زیرا عبدالله و عمران به یکدیگر مشتبه شده (خصوصا در خط کوفی) و به هر صورت موسی بن عمران یا موسی بن عبدالله این حدیث را از حسین بن یزید نقل کرده است که عموی او بوده و حسین بن یزید در کتب رجال به غلو مشهور است زیرا وی در آخر عمر به غلو مبتلا شده و طبق احادیث معتبره، اهل غلو از یهود و نصاری و مشرکین بدترند چنانکه در تنقیح المقال (1/349) می‌نویسد: قال النجاشی حسین بن یزید بن محمد بن عبدالملک النوفلي غلا في آخر عمره وقد روی عن الحسن بن علي بن أبي حمزة، یعنی نجاشی فرموده او در آخر عمرش غالی شده. ما نیز هر روایتی از او دیده‌ایم دلالت بر غلو دارد. حسین بن یزید از حسن بن علی بن ابی حمزه روایت می‌‌کند، این حسن فرزند علی بن ابی حمزه‌ی بطائنی است، در پاره‌ای از نسخ کلمه‌ی الثمالی را اشتباها به آن اضافه کرده‌اند، زیرا ابو حمزه‌ی ثمالی نوه‌ای به نام حسن ندارد و در کتب رجال چنین نامی نیست بلکه این حسن بن علی بن ابی حمزه البطائنی است چنانکه نجاشی بدان تصریح کرده و درباره‌ی ابو حمزه‌ی ثمالی در رجال خود (ص 89) می‌‌نویسد: وأولاده نوح ومنصور وحمزة قتلوا مع زید: پسرانش نوح و منصور و حمزه با زید کشته شدند. پس او فرزندی به نام علی نداشته. درباره‌ی حسن بن علی بن ابی حمزه‌ی بطائنی بنا به نقل اردبیلی در جامع الرواه (1/208) و تفرشی در نقد الرجال (ص 92) کشی در رجال خود فرموده: قال محمد بن مسعود سألت علي بن الحسین بن فضال عن الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني فقال: کذاب ملعون ... إني لا أستحل أن أروي عنه حدیثا واحدا، حکی لي أبو الحسن حمدویه بن نصیر عن بعض أشیاخه أنه قال: الحسن بن علي بن أبي حمزة رجل سوء([1]): علی بن فضال گفته حسن بن علی بن ابی حمزه بسیار دروغگوی ملعونی است تا آنجا که من جائز نمی‌دانم حتی یک حدیث از او روایت کنم. ابو الحسن حمدویه بن نصیر برایم از بعضی از مشایخ خود نقل کرده که حسن مرد بدی است. ابن الغضائری نیز درباره‌ی او فرموده: أبو محمد واقف بن واقفي ضعیف في نفسه وأبوه أوثق منه وقال الحسن بن علي بن فضال إني لأستحي من الله أن أروي عن الحسن بن علي فلازم ترک روایات الرجل: حسن بن علی که کنیه‌اش ابو محمد است واقفی پسر واقفی است(یعنی ائمه‌ی پس از موسی بن جعفر را قبول ندارد و طبعا ضعیف است) و پدرش از او اوثق است و ابن فضال گفته من از خدا شرم دارم که از حسن بن علی بن ابی حمزه روایت کنم؛ پس ترک روایات این مرد لازم است او از پدرش علی بن ابی حمزه روایت کرده است و پدرش علی بن ابی حمزه یکی از بزرگان مذهب واقفی است، در رجال نجاشی و در خلاصه الرجال، حلی از قول ابن الغضائری آورده که: علي بن أبي حمزة لعنه الله أصل الوقف وأشد الخلق عداوة للولي من بعد أبي إبراهیم: خدا لعنت کند علی بن ابی حمزه را، او پایه‌گذار مذهب واقفیه است و شدیدترین خلق خدا از حیث عداوت به ولی خدا پس از حضرت کاظم است یعنی دشمن بزرگ حضرت رضا علیه السلام بوده است. در کتب رجال مذمت‌‌های فراوانی از او شده است که می‌‌توان به آنها رجوع کرد و نیز در رجال کشی (ص 393) داستان حضور علی بن حمزه را در خدمت حضرت رضا علیه السلام آورده که با اینکه حضرت رضا با دلائل روشن به او ثابت کرد که حضرتش وارث موسی بن جعفر و امام پس از او می‌‌باشد و پدرش فوت نموده است ولی او قبول نکرد!! آیا هیچ عاقلی می‌‌تواند باور کند که کسانی چون او و پدرش که خود پایه‌گذار مذهب واقفیه بوده و از بدترین دشمنان ائمه پس از موسی بن جعفر علیه السلام به شمار می‌روند، چنین حدیثی روایت کنند که در آن نام حضرت رضا علیه السلام و نام سایر ائمه تا قائم، به صراحت ذکر شده و در متن حدیث آمده باشد، هر کس ائمه از فرزندان علی را به شرحی که آمده منکر شود تمام نعمت‌های خدا را منکر شده و عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات من کافر شده، و در عین حال منکر امامان مذکور باشند؟

بررسی متن و مضمون حديث: رسول خدا فرموده جبرئیل برای من از طرف پروردگار جهانیان حدیث کرده یعنی این حدیث در ردیف وحی و آیات قرآنی که نازل کرده نیست ولی به هر حال جبرئیل آن را برایم نقل کرده، از همین جمله معلوم می‌‌شود که این حدیث ساخته و پرداخته‌ی شخص جبری مذهب است زیرا متن حدیث رساننده‌ی این معنی است که خداوند متعال بدون اینکه به رسولش مأموریت بدهد که چنین مطلب مهمی را به امت ابلاغ نماید که هر کس چنین و چنان نباشد من با او چنین و چنان می‌کنم فرموده: کسی که بداند خدایی جز من نیست و محمد بنده و رسول من است و علی بن ابی طالب خلیفه‌ی من است و امامان از فرزندان علی حجت‌های من‌اند او را داخل بهشت می‌کنم الخ و هر کس که گواهی ندهد که خدائی جز من نیست یا چنین گواهی بدهد اما گواهی ندهد که محمد بنده و رسول من است یا چنین گواهی بدهد و گواهی ندهد که امامان از فرزندان او حجت‌‌های من‌‌اند، او منکر نعمت‌‌های من شده و عظمت مرا کوچک شمرده و به آیات من و کتاب‌های من کافر شده اگر قصد من کند حاجب او می‌شوم و اگر از من چیزی بخواهد محرومش می‌کنم و اگر مرا بخواند صدای او را نمی‌‌شنوم و اگر به من امید داشته باشد خائب و ناامیدش می‌‌کنم، این پاداش من برای اوست در حالی که من به بندگان خود ستمکار نیستم.

ملاحظه می‌‌کنید که چگونه جبر از عبارات حدیث آشکار است. بدون اینکه از جانب خدا و رسول وحی و امری شود و رسول خدا هم آن را به طریق روشن و آشکار بر مردم ابلاغ نماید، هر کس بداند که علی خلیفه‌ی خدا است و امامان از فرزندان او حجت‌های خدایند چنین کسی را خدا به رحمت (یعنی بدون اینکه عمل صالحی انجام داده باشد و فقط برای همین دانستن)! داخل بهشت می‌‌کند و به عفو خود از آتش نجات می‌دهد و جوار خود را برای او مباح و کرامت خود را برای او واجب و نعمت خود را بر او تمام می‌‌کند و او را جزء خاصان خود قرار می‌‌دهد، اگر او خدا را بخواند خدا به او لبیک گوید و اگر سؤال کند عطا کرده و اگر ساکت باشد خود خدا ابتدا می‌کند! اگر بدی و گناه کند خدا او را رحمت کند و اگر از خدا فرار کند خدا او را دعوت می‌کند .... و (و کسی را هم نرسد که فضولی کند، زیرا به گمان جناب جاعل حدیث حسابی در کار نیست) اما کسی که شهادت ندهد که علی خلیفه‌ی خدا است هر چند گواهی به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم بدهد ولی گواهی ندهد که امامان از فرزندان علی حجتهای خدایند (بدون آنکه دلیلی و حجتی در دست داشته باشد) چنین کسی اگر قصد خدا کند خدا او را مانع و حاجب می‌‌شود اگر به خدا امیدوار باشد خدا او را ناامید می‌کند...

حسین بن یزید در این حدیث به طور کامل عقیده‌ی خود را تزریق کرده اما رندانه و با زرنگی! دنباله‌ی حدیث این است که جابر سوال می‌کند یا رسول الله! این امامان کیانند؟ آنگاه رسول خدا یک یک امامان را تا آخر شمرد و فرمود ای جابر اینان جانشینان من و اوصیاء من و فرزندان و عترت من‌اند کسی که آنان را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است و کسی که آنان را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است و کسی که حتی یک از آنان را منکر شود مرا منکر شده به وسیله‌ی آنان آسمان‌ها را در بالا نگاه داشته‌اند که مبادا روی زمین بیفتد و به وسیله‌ی اینها است که زمین حفظ می‌‌شود که مبادا اهل خود را هلاک کند.

از این جملات غلو حسین بن یزید، واضع حدیث آشکار است. و اگر از او بپرسند قبل از خلقت ائمه علیهم السلام چرا آسمان‌‌ها بر زمین فرو نمی‌‌افتاد، چه می‌‌گوید؟! در حالی که اگر با قرآن آشنا بود، در می‌یافت که خداوند می‌‌فرماید: «وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ »(الحج: ٦٥). «پروردگار آسمان را از اینکه بی رخصتش بر زمین افتد نگاه می‌‌دارد، همانا خداوند بر مردم رؤوف و مهربان است».

یعنی رأفت و رحمت خداوندی است که مانع از فرو افتادن آسمان و اجرام آسمانی بر زمین است، نه وجود ائمه، و این امری است که هم‌ زمان قبل از ائمه و هم پس از خلقت ایشان را شامل می‌‌شود.

اما چرا این حدیث‌‌ها را از قول جابر بن عبدالله انصاری وضع می‌‌کنند؟ سفیان ثوری گفته است تنها از قول جابر بن عبدالله انصاری سی هزار حدیث ساخته‌اند که خود جابر جائز نمی‌‌داند که حتی یکی از آنها را به وی نسبت دهند. باری، در این حدیث معلوم نکرده که رسول خدا در کجا آن را بیان فرموده است چرا تنها جابر برخاسته و چنین سؤالی کرده در حالی که جابر قاعدتا باید از چنین سؤالی بی‌‌نیاز باشد زیرا بنابر نقل این واضعین و جاعلین جابر خود لوح فاطمه را دیده و نام‌های اولواالامر را از رسول خدا شنیده است آیا چنین کسی باز هم باید از رسول خدا از امامان از فرزندان علی پرسش نماید؟ جاعل دروغگوی جاهل، خوشنام‌‌تر از جابر انصاری نمی‌شناخته لذا حدیث خود را از زبان آن مظلوم وضع کرده است!

 

--------------------------------

([1])- رجال کشی، چاپ کربلا، ص 462.

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه