منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 325
بازديد کل : 2567242
 
   
بررسي علمي حديثي که در آن نام ائمه‌ي اثني عشر آمده (3)
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:452
بررسی و تشخیص ساختگی بودن حدیث وارده در کتب شیعه درباره ی ائمه دوازده گانه.

 

بر مطلعین از تاریخ اسلام مخفی نیست که منصوصیت علی علیه السلام فقط مبتنی بر حدیث است و گرنه در کتاب خدا کمترین اشاره‌ای به آن نیست و مهمترین آن احادیث، حدیث غدیر خم است که شرح آن گذشت و معلوم شد که آن حدیث هرگز معنای خلافت و امامت نداشته و اصلا به این معنی نیست. همچنین است احادیث «منزلت» و «اکل طیر مشوی» و «اعطا لواء» و «خاتم بخشی» و امثال آن، و کسی از شنوندگان این احادیث از رسول خدا در آن زمان، چنین معنائی را از آن استنباط نکردند و گرنه محال بود که از آن همه مؤمنین با اخلاق که ممدوح قرآن‌‌اند، فرمان خدا و رسول را پشت سر انداخته، بدون هیچ داعیه‌ای از زر و زور که در نظر آن بزرگواران کمتر اثری داشت از علی علیه السلام به دیگری عدول کنند و چنانکه گفتیم اساسا این مدعی و مطلب با روح شریعت ابدی الهی مخالف است چنانکه شرح آن گذشت. لیکن در کتب شیعه‌ی امامیه علاوه بر احادیثی که در خصوص امامت منصوصه‌ی علی علیه السلام آمده احادیثی نیز وجود دارد که مبین آن است که رسول خدا به فرمان خدا ائمه‌ی اثنی عشر را یک به یک با نام و نشان معرفی کرده و جای عذری برای احدی باقی نگذاشته است. ما اینک آن احادیث را با متن و سند در این اوراق إن شاء الله می‌آوریم آنگاه از حیث ارزش سند و مضمون مورد تحقیق قرار می‌‌دهیم تا ببینیم حقیقت چیست؟

شیخ صدوق باز هم حدیث دیگری با سندی دیگر از همین جعفر بن محمد بن مالک کوفی که هویتش در بررسی حدیث سوم معلوم شد، آورده بدین ترتیب:

«حدثنا علي بن الحسین بن شاذویه المؤدب وأحمد بن هرون القاضی (ره) قالا: حدثنا محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیري عن أبیه جعفر بن محمد بن مالک الفزاري الکوفي عن مالک السلولي عن عبدالحمید عن عبدالله بن القاسم بن عبدالله بن جبلة عن أبي السفایح عن جابر الجعفي عن أبي جعفر محمد الباقر علیه السلام عن جابر بن عبدالله الأنصاري قال: دخلت علی مولاتي فاطمه ‘  قدامها لوح یکاد ضوئه یغشي الأبصار فیه اثني عشر اسماء ثلاثة في ظاهره وثلاثة في باطنه وثلاثة أسماء في آخره وثلاثة أسماء في طرفه فعددتها فإذا هي اثني عشر فقلت: من أسماء هولاء؟ قالت: هذه أسماء الأوصیاء ....([1]).

در این حدیث اسماء ائمه‌ی اثنی عشر به ترتیب نیست بلکه آنچه جابر دیده سه محمد است و چهار علی و اگر این خبر راست باشد باید گفت پس چگونه در اخبار قبلی اسم ائمه به ترتیب بوده؟ با معرفی راوی آن جعفر بن محمد بن مالک که هم کذاب است و هم قهرمان حدیث‌سازی و هم فاسد المذهب و هم فاسد الروایه دیگر احتیاجی به شرح حال دیگران و رسیدگی به متن حدیث نداریم و معلوم است که چنین شیطانی چه کارهائی می‌کند. راوی دیگر یعنی عبدالله بن قاسم نام چند نفر است و بنا به قول قاموس الرجال (6/103) و تنقیح المقال (2/203) و نقد الرجال (ص 204) ضعیف و غالی و کذاب بوده و قابل اعتناء نیست. از دو راوی قبل از او یعنی مالک السلولی و عبدالحمید نامی در کتب رجال نیست و مالک بن حصین که در تنقیح المقال (2/149) آمده نیز با او تطبیق می‌‌کند. به هر صورت هر حدیثی که در کتب رجال و حدیث از جابر بن عبدالله در موضوع لوح موجود است به لحاظ ارزش همسنگ این احادیث چهارگانه است!

 

از دیگر احادیثی که شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین و عیون اخبار الرضا آورده که در آن نام أئمه‌ی اثنی عشر به صراحت قید شده این حدیث است:

«حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحق قال: حدثنا محمد بن همام قال: حدثنا أحمد بن مابندار قال: حدثنا أحمد بن هلال عن محمد بن أبي عمیر عن المفضل بن عمر عن الصادق جعفر بن محمد عن أبیه عن آبائه علیهم السلام عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : لما أسري بي إلى السماء أوحى إلي ربي جل جلاله فقال: یا محمد إني اطلعت إلى الأرض إطلاعة فاخترتک منها فجعلتک نبیا وشققت لک من اسمي أسما فأنا المحمود وأنت محمد ثم اطلعت الثانیة اخترت منها علیا وجعلته وصیک وخلیفتک وزوج ابنتک وأبا ذریتک وشققت له اسما من أسمائي فأنا العلي الأعلى وهو علي وخلقت فاطمة والحسن والحسین من نورکما ثم عرضت ولایتهم على الملائکة فمن قبلها کان عندي من المقربین، یا محمد لو أن عبداً أعبدني حتى ینقطع ویصیر کالشن البالي ثم أتاني جاحدا لولایتهم فما أسکنه جنتي ولا أظلله تحت عرشي یا محمد تحب أن تراهم؟ قلت: بلى فقال عزوجل ارفع رأسک فرفعت رأسي وإذا أنا بأنوار علي وفاطمة والحسن والحسین وعلي بن الحسین ومحمد بن علي وجعفر بن محمد وموسی بن جعفر وعلي بن موسی ومحمد بن علي وعلي بن محمد والحسن بن علي ومحمد بن الحسن القائم في وسطهم کأنه کوکب دري فقلت: یا رب ومن هؤلاء؟ قال: الأئمة وهذا القائم الذي یحلل حلالي ویحرم حرامي وبه انتقم من أعدائي وهو راحة لأولیائي وهو الذي یشفي قلوب شیعتک من الظالمین والجاحدین والکافرین یخرج اللات والعزی طریین فیحرقهما ولفتنة الناس یومئذ بها أشد من فتنة العجل والسامري».

این حدیث که از مضمون آن دروغ می‌‌بارد باز از کسی نقل شده که خود مطعون بزرگان تشیع و موسوم به احمد بن هلال (متولد سال 180 و متوفی به سال 267) و مذموم تمام کتب رجال است:

1-          شیخ طوسی در الفهرست گفته: أحمد بن هلال مات سنة 267 کان غاليا متهما: احمد بن هلال سال در 267 مرده و متهم به غلو بوده است.

2-          در تهذیب فرموده: «أحمد بن هلال مشهور باللعنه والغلو» مشهور است که او اهل غلو و مورد لعنت بوده.

3-          در رجال طوسی آورده: «أحمد بن هلال بغدادي غال»: احمد بن هلال غالی است.

احمد بن هلال که خود راوی این حدیث است مورد لعن امام دوازدهم بوده و از قول به امامت او برگشته و عجیب است که چنین شخصی که خود اینگونه حدیث منصوصیت ائمه‌ی اثنی عشر را از فرموده‌ی خدا می‌آورد، چگونه خود منکر می‌‌شود آیا خود همین امر دلالت ندارد که خودش می‌‌دانسته دروغ می‌‌گوید؟ شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود گفته چون محمد بن عثمان (یکی از وکلای اربعه) که بعد از پدرش عثمان بن سعید ادعای نیابت از جانب امام زمان کرد، احمد بن هلال منکر آن شد و گفت: «لم أسمعه بنص علیه بالوکالة» من نشنیدم که امام درباره‌ی او به وکالت تصریح کرده باشد. گفتند اگر تو نشنیدی دیگران شنیده‌اند. «فقال فأنتم وما سمعتم»: گفت شما دانید و آنچه شنیده‌اید! لذا در امامت حضرت امام محمد تقی توقف کرد و ائمه بعد از او را قبول نداشت لذا لعنتش کردند و از او برائت جستند آنگاه توقیعی به وسیله‌ی حسین بن روح بیرون آمد که امام او را لعن کرده بود، شیخ می‌‌گوید همین دلیل است بر اینکه او از قول به امامت ائمه‌ی اثنی عشر رجوع کرده و بر إمامت حضرت امام محمد تقی علیه السلام توقف کرده. وی نه تنها قائل به امامت ائمه‌ی اثنی عشر نبوده بلکه آنچه صدوق در همین اکمال الدین آورده، دلالت بر نصب او دارد زیرا روایت می‌‌کند: «قال سمعت سعد بن عبدالله یقول ما سمعنا ولا رأینا متشیعا یرجع من الشيعة إلى النصب إلاَّ أحمد بن هلال» شنیدم سعد بن عبدالله می‌‌گوید: جز احمد بن هلال نشنیدم و ندیدم که کسی از شیعیان از تشیع به نصب رجوع کند! آری محمد بن همام که این روایت را از او نقل می‌‌کند او را ناصبی می‌‌داند لابد می‌‌خواسته بگوید الفضل ما شهدت به الأعداء!!

بررسی متن و مضمون حديث از لحن حدیث بر می‌آید که در معراج اولیه‌ی رسول خدا (معلوم نیست که پیامبر بیش از یک معراج داشته است) این گفتگو بین خدا و پیغمبر صلی الله علیه وسلم رخ داده و خدا در اولین برخورد به رسول خدا فرموده من یک سری به زمین زدم (خدایی که محیط به کل شئ است، چنین سخنی نمی‌‌گوید) و تو را از آن اختیار کرده و پیغمبرت قرار دادم و از نام خدا نامی برای تو مشتق کردم، پس من محمودم و تو محمد!

البته اسمائی که خدا در قرآن برای خود آورده محمود در میانشان نیست که این منت را بر پیغمبر گذاشته و نام او را محمد کرده است!! و اساسا باید گفت چهل سال قبل از آنکه خدا سری به زمین بزند!! و محمد را انتخاب کند بت‌ پرستان نام محمد را می‌‌شناخته‌اند و قبل از این محمد صلی الله علیه وسلم ، ده‌‌ها محمد در میان اعراب جاهلیت بوده‌اند و این امری نیست که از میان رحمت‌های خداوند نسبت به پیامبر، برای یادآوری بیان شود. ثانیا چرا خداوند این اشتقاق را از حمد یا لا اقل از حمید که از اسماء مذکور در قرآن است، انجام نداد؟ واضح است که جاعل حدیث، عربی‌ نمی‌‌دانسته زیرا به خداوند حمید می‌‌گویند زیرا دلالت بر امری ذاتی و با دوام دارد. ولی محمود نمی‌‌گویند چون چنین دلالتی در آن نیست و یا ضعیفتر است. باز جاعل از قول خداوند می‌‌گوید:

مرتبه‌ی دوم که سری به زمین زدم علی را اختیار کردم او را وصی و خلیفه‌ی تو و شوهر دخترت و پدر ذریه ‌ات قرار دادم و برای او نامی از نامهای خود اشتقاق کردم پس من علی اعلایم و او علی است.

آری خدا این نام را در چند جای قرآن برای خود آورده اما هیچ جا علی اعلا نیست و بلکه فقط علی یا علی کبیر و یا عظیم است. اما این منت هم بر سر علی بی‌جاست، زیرا نام علی هم چون نام محمد، قبلا در میان بت‌پرستان شایع بود و دهها علی قبل از آن حضرت، در اعراب جاهلیت بوده است. دیگر اینکه علی مشتق از علی اعلا نیست، بلکه همان علی است که فاقد صفت است! معلوم می‌‌شود که جاعل حدیث معنای اشتقاق را به درستی نمی‌‌دانسته!!

دیگر از مطالبی که ساختگی بودن حدیث را می‌‌رساند آن است که در آخر حدیث از علامات قائم ذکر می‌‌کند و می‌‌گوید: او لات و عزی (نام دو بت) را در حالی که تر و تازه‌اند از خاک بیرون آورده و آتش می‌زند و این اشاره به حدیثی مجعول است که گفته‌اند حضرت قائم ابوبکر و عمر را از قبر بیرون آورده و آتش می‌‌زند([2]).

مثل اینکه خدا هم در اینجا - نعوذ بالله - تقیه کرده و به نام مستعار لات و عزی از آن دو زمامدار نام برده است! آری این است آنچه دستاویز و مستمسک مدعیان دوستی اهل بیت علیهم السلام است!

 

---------------------

([1])- عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 51.

([2])- اوّلا: بتهای دوران جاهلیّت را دفن نکرده بلکه شکستند. ثانیا: پس از پیامبر صلی الله علیه وسلم  که اثری از «لات» و «عزی» و عبادت آن دو باقی نمانده؛ از اينرو خارج کردن آنها از خاک و سوزاندنشان، معنای محصلی ندارد مگر آنکه مقصود چیز دیگری باشد!؛ چنانکه مؤلّف محترم ذکر کرده‌اند. ألا لعنة الله على القوم الکذابین.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه