منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 1239
بازديد کل : 2584532
 
   
ائمه از اين نصوص خبر نداشتند!
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:385
بافندگان این احادیث توجهی به نتایج گفتار خود ندارند، مگر همان غرض سوء تقویت مذهب خود به باطل و یا تخریب حقائق اسلام و ایجاد تفرقه

 

از قضایای مشهوره‌ی تاریخ، ماجرای تعیین اسماعیل بن جعفر به عنوان امام بعد از حضرت صادق است که بسیار از شیعیان درباره‌ی اسماعیل نص صریح از آن حضرت شنیده بودند و معتقد گشتند که پس از آن حضرت جانشین وی اسماعیل خواهد بود و چون وی قبل از حضرت صادق علیه السلام در گذشت و پیش‌ بینی آن حضرت صورت تحقق نپذیرفت کسانی از آن جناب پرسش نمودند، فرمود: إن الله بدا له في إمامة إسماعيل و نیز فرمود: بدا لله في إسماعيل یعنی برای خداوند درباره‌ی امامت اسماعیل بدا حاصل شد([1])!

این گفتار آن حضرت بنابر گفته‌ی ارباب ملل و نحل از جمله سعد بن عبدالله اشعری که از بزرگان علماء و محدثین شیعه است در کتاب المقالات والفرق (ص 78) موجب شد که عده‌ی بسیاری از اعتقاد به امامت حضرت صادق عدول کنند به عذر اینکه: «إن الإمام لا یکذب ولا یقول ما لا یکون»: همانا امام دروغ نگفته و چیزی که واقع نمی‌‌شود نیز نمی‌گوید:

اما به هر صورت همین قضیه خود دلیل است بر این که آن حضرت نمی‌‌دانسته که بعد از او چه کسی امام خواهد بود؟ و خود آن امام از احادیث لوح جابر و نظایر آن که در آنها نام ائمه یک به یک ذکر شده است خبری نداشت، و این واقعه‌ی تاریخی مکذب روایات نصیه است.

همچنین ماجرای مرگ محمد بن علی بن محمد الجواد معروف به سید محمد که در نزدیکی شهر بلد عراق مدفون است، با احادیث نص سازگار نیست زیرا وی نیز از طرف حضرت امام علی النقی علیه السلام برای امامت تعیین شده بود و چون در زمان حیات خود امام علی النقی در گذشت، و کتب معتبره‌ی شیعه مملو از ذکر این ماجراست، از آن جمله:

1-  «عن موسی بن جعفر بن وهب عن علي بن جعفر قال: کنت حاضرا عند أبي الحسن علیه السلام لما توفي ابنه محمد، فقال للحسن: یا بني أحدث لله شکرا فقد أحدث فیک أمرا»: من حاضر بودم نزد حضرت امام علی النقی هنگامی که پسرش محمد فوت نمود حضرت به امام حسن عسگری فرمود: پسرم خدا را از نو شکر کن زیرا که در تو از نو امری احداث کرد([2]). مرحوم فیض کاشانی در کتاب الوافی (ص 93) در ذیل این حدیث بیانی دارد با این عبارت: بیان: یعنی «جعلک الله إماما للناس بموت أخیک قبلک، بدا لله فیک بعده»، یعنی به واسطه‌ی فوت برادرت خدا تو را امام قرار داده و پس از او در مورد تو برای خداوند بدا حاصل شد!

2-  «عن أحمد بن محمد بن عبدالله بن مروان الأنباري قال: کنت حاضرا عند أبي جعفر محمد بن علي فجاء أبو الحسن علیه السلام فوضع له کرسي فجلس علیه وحوله أهل بیته وأبو محمد قائم في ناحیة فلما فرغ من أمر أبي جعفر التفت إليّ أبي محمد فقال: یا بني أحدث لله شکرا فقد أحدث فیک أمرا([3]) مضمون همان خبر است از قول راوی دیگر.

3-  «عن جماعة من بني هاشم منهم حسن بن حسن الأفطس أنهم حضروا یوم توفي محمد بن علي بن محمد باب أبي الحسن یعزونه وقد بسط له في صحن داره والناس جلوس حوله، فقالوا: قدرنا أن یکون حوله من آل أبي طالب وبني هاشم وقریش مائة وخمسون رجلا سوی موالیه وسائر الناس، إذ نظر إلي الحسن بن علي قد جاء مشقوق الجیب حتی قام عن یمینه ونحن لا نعرفه فنظر إليه أبو الحسن بعد ساعة فقال: یا بني أحدث لله عزوجل شکرا فقد أحدث فیک أمرا فبکى الفتى وحمد الله تعالى واسترجع وقال الحمد لله رب العالمین وأنا أسال الله عزوجل بمنه تمام نعمة لنا فیک وإنا الله وإنا إلیه راجعون فسألنا فقیل هذا الحسن ابنه وقدرنا له في ذلک الوقت عشرین سنة أو أرجح فیومئذ عرفناه وعلمنا أنه قد أشار إلیه بالأمانة وإقامة مقامه» یعنی: جماعتی از بنی ‌هاشم که در میان آنان حسن بن حسن افطس بود روزی که محمد بن علی (سید محمد معروف) چشم از جهان پوشید، در خانه‌ی امام علی النقی حاضر شدند و او را تسلیت می‌گفتند و برای آن حضرت در صحن خانه‌اش فرش گسترده و مردم در اطراف او نشسته بودند که ما تخمین زدیم غیر از غلامان آن حضرت و سایر مردم، کسانی که از آل ابی طالب و بنی ‌هاشم و قریش پیرامون آن جناب حضور داشتند حدود یکصد و پنجاه نفر بودند در این هنگام حضرت نظر کرد و حسن بن علی (امام عسکری) را دید که گریبان چاک آمد و در طرف راست پدرش قرار گرفت، ما او را نمی‌‌شناختیم حضرت هادی به سوی او نگریست، و گفت: ای فرزند برای خدای عزوجل از نو شکر کن که درباره‌ی تو امری احداث کرد، آن جوان گریست و خدای را حمد گفت و استرجاع نمود و گفت: الحمدلله رب العالمین و من از خدا مسألت می‌‌كنم تمام نعمت‌‌های او را بر ما درباره‌ی تو، انا لله و انا الیه راجعون، ما پرسیدیم این کیست؟ گفتند این حسن پسر او است ما تخمین زدیم پس او در آن وقت بیست ساله یا کمی بیشتر بود و در آن روز ما او را شناختیم و دانستیم او است که درباره‌‌اش به امامت اشاره نمود و او را به جای خود گذاشت([4]).

این حدیث در اصول کافی است و چون شیخ طوسی نیز آن را در کتاب الغیبه چاپ تبریز (ص 130) آورده است لذا آن را با این سند می‌آوریم:

«روی سعد بن عبدالله الأشعري قال حدثنا أبو هاشم داوود بن قاسم الجعفري قال: کنت عند أبي الحسن وقت وفات ابنه أبي جعفر قد کان أشار إلیه ودل علیه فإني لأفکر في نفسي وأقول هذا قضیة أبي إبراهیم وقضیة إسماعیل فأقبل على أبو الحسن فقال: نعم یا أبا هاشم بدا لله تعالى في أبي جعفر وصیر مکانه أبا محمد کما بدا لله في إسماعیل بعد ما دل علیه أبو عبدالله ونصبه وهو کما حدثت به نفسک وإن کره المبطلون أبو محمد ابني الخلف من بعدي عنده علم ما یحتاج إلیه ومعه آلة الإمامة» الفاظ این حدیث با کافی اندک تفاوتی دارد([5]). مضمون حدیث این است که ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری که از خواص اصحاب حضرت امام محمد تقی و امام علی و نقی و امام حسن عسکری است و در کتب رجال از او مدح بسیار شده می‌‌گوید: من در هنگام وفات ابی جعفر (سید محمد) در خدمت امام علی النقی بودم که حضرت اشاره به امامت حسن بن علی کرد، من با خود می‌اندیشیدم و می‌‌گفتم قضیه‌ی امامت حسن و محمد بن علی همان قضیه‌ی حضرت موسی بن جعفر با اسماعیل بن جعفر است در این موقع امام علی النقی روی به من کرد و فرمود: آری ای ابو هاشم خدا را درباره‌ی ابو جعفر (سید محمد) بدا حاصل شد و به جای او ابو محمد (امام حسن عسکری) را قرار داد، چنانکه درباره‌ی اسماعیل پس از آنکه حضرت صادق علیه السلام مردم را به امامت او دلالت کرد و او را برای امامت نصب نمود، بدا حاصل شد و آن همچنان است که تو حدیث نفس کردی، هر چند اهل باطل کراهت دارند، ابو محمد پسر من، جانشین من است و وسیله‌ی امامت با او است.

احادیث دیگری در همین باب با همین معنی و مضمون در کافی و الغیبه شیخ طوسی (ص 130-131) آمده و اما آنچه جالب است و باید مورد توجه قرار گیرد آن است که تا روز فوت محمد بن علی کسی حضرت امام حسن عسکری را نمی‌‌شناخته، تا چه رسد به اینکه او را امام بداند و ابو هاشم جعفری نیز چنانکه گذشت نیز نمی‌‌دانسته و هنگامی که امام علی النقی علیه السلام به امامت او اشاره می‌‌کند او در پیش خود قضیه را با قضیه‌ی اسماعیل بن جعفر مقایسه می‌‌کند، اما جعالان و کذابان حدیثی درباره‌ی نص بر امامت یکایک ائمه‌ی اثنی عشر، از همین ابو هاشم جعل كرده‌‌اند!! از جمله این حدیث را که در کتاب اکمال الدین صدوق باب 29 (ص 181) «باب ما أخبر به الحسن بن علي بن أبي طالب من وقوع الغیبة ضبط است و آن حدیث در کتاب اثبات الهداة شیخ حر عاملی» (2/283) به نقل از کافی است و «عن عدد من أصحابنا عن أحمد بن عبدالله محمد البرقي عن أبي هاشم داوود بن القاسم الجعفري عن أبي جعفر الثاني قال أقبل أمیر المؤمنین ومعه ابنه الحسن وهو متکي علی ید سلمان فدخل المسجد الحرام فجلس، إذ اقبل رجل حسن الهیئة واللباس فسلم على أمیر المؤمنین فرد علیه السلام فجلس ثم قال: یا أمیر المؤمنین أسألک من ثلاث مسائل إن أخبرتني بهم علمت أن القوم رکبوا من أمرک ما أقضي علیهم إنهم لیسوا بمأمونین في دنیاهم ولا في آخرتهم. فقال أمیر المؤمنین: سل عما بدا لک. فقال: أخبرني عن الرجل إذ نام أین یذهب روحه؟ وعن الرجل کیف یذکر وینسى؟ وعن الرجل کیف یشبه الأعمام والأخوال؟ فالتفت أمیر المؤمنین إلى أبي محمد الحسن بن علي فقال یا أبا محمد أجبه. فقال: أما ما سألت عنه من أمر الإنسان إذا نام أین یذهب روح؟ فروحه معلقة بالریح والریح معلقة بالهوى إلى وقت ما یتحرک صاحبها لیقظه فإن الله عزوجل یرد تلک الروح على صاحبها جذبت تلک الروح الریح وجذبت تلک الریح الهوی فرجعت الروح فأسکنت في بدن صاحبها وإن لم یأذن الله عزوجل برد تلک الروح علی صاحبها إلاَّ إلى وقت ما یبعث، وأما ما ذکرت من أمر الذکر والنسیان، فإن قلب الرجل في حق وعلی الحق طبق فإن صلی الرجل عند ذلک علی محمد وآل محمد، انکشف ذلک الطبق عن ذلک الحق مما یلي القلب وذکر الرجل ما نسي وإن هو لم یصل علی محمد وآل محمد أو نقص علیهم من الصلاة، انطبق ذلک الطبق علی ذلک الحق وأظلم القلب ونسي الرجل ما کان ذکر، وأما ما ذکرت من أمر المولود الذي یشبه أعمامه وأخواله فإن الرجل إذا أتى أهله فجامعها بقلب ساکن وعروق هادئة وبدن غیر مضطرب فأسکنت تلک النطفة في جوف الرحم خرج الولد یشبه أباه وأمه وإن هو أتاها بقلب غیر ساکن وعروق غیر هادئه وبدن مضطرب اضطربت تلک النطفة فوقعت في حال اضطرابها على بعض العروق فإن وقعت علی عرق من عروق الأعمام أشبه الولد أعمامه وإن وقعت علی عرق من عروق الأخوال أشبه الرجل أخواله. فقال الرجل: أشهد أن لا إله إلاَّ الله ولم أزل أشهد بها وأشهد أن محمدا رسول الله ولم أزل أشهد بها وأشهد أنک وصیة والقائم بحجته بعد أشار بیده إلى أمیر المؤمنین ولم أزل أشهد بها وأشهد أنک وصیه والقائم بحجته بعده وأشار إلى الحسن وأشهد أن الحسین بن علي وصي أبیک والقائم بحجته بعدک وأشهد علی علي بن الحسین أنه القائم بأمر الحسین بعده وأشهد علی محمد بن علي أنه القائم بأمر علي بن الحسین وأشهد علی جعفر بن محمد أنه القائم بأمر محمد بن علي بن الحسین وأشهد علی موسی بن جعفر أنه القائم بأمر جعفر بن محمد وأشهد علی علي بن موسی أنه القائم بأمر موسی بن جعفر وأشهد علی محمد بن علي أنه القائم بأمر علي بن موسی وأشهد علی علي بن محمد أنه القائم بأمر محمد بن علي وأشهد علی الحسن بن علي أنه القائم بأمر علي بن محمد وأشهد علی رجل من من ولد الحسن بن علي لا یکنى ولا یسمى حتی یظهر أمره فیملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا والسلام علیک یا أمیر المؤمنین ورحمة الله وبرکاته ثم قام ومضى فقال أمیر المؤمنین: یا أبا محمد اتبعه فانظر أین یقصد فخرج الحسن فس أثره فقال: ما کان إلاَّ أن وضع رجله خارج المسجد فما دریت أین أخد من أرض الله فرجعت إلى أمیر المؤمنین فأعلمته فقال: هو الخضر»!

این حدیث که در کتاب کافی([6]) به دو طریق و در کتاب عیون اخبار الرضا و در کتاب اکمال الدین صدوق و در کتاب الغیبه طوسی و احتجاج طبرسی به طرق مختلفه آمده، همه‌ی روات، آن را از احمد بن عبدالله البرقی از ابو هاشم روایت كرده‌‌اند، در کذب و بطلان این حدیث همین بس است که آن را از همان ابو هاشم جعفری روایت کرده‌‌اند، در حالی که معلوم شد که ابو هاشم از کسانی بود که تصور کرده است که امام بعد از حضرت علی النقی، فرزندش سید محمد است و چون در روز وفات سید محمد آمده دیده است که امام هادی، حضرت عسکری را برای امامت بشارت داده است و در این هنگام می‌‌اندیشیده است که داستان حضرت عسکری با سید محمد، همان قضیه‌ی موسی بن جعفر با اسماعیل است.

ما از وضاعان حدیث که این قبیل احادیث را وضع و جعل كرده‌‌اند تعجب نمی‌‌کنیم زیرا آنان در این باب قصدی سوء داشته‌‌اند که حداقل آن، تقویت و تأیید مذهب‌‌شان بوده است و یا دست سیاست و عداوت دشمنان اسلام و ضایع ‌کنندگان مذهب، در آن دخالت داشته است. تعجب ما از صدوق و طوسی و کلینی و امثال ایشان است که از یک سو برای اثبات امامت ائمه و استدلال به معجزات آنان حدیث ابو هاشم را در نص بر امامت حضرت عسکری پس از فوت برادرش می‌‌‌آورند و از طرفی برای اینکه ثابت کنند که ائمه منصوص‌‌‌اند چنین حدیثی را باز از قول همان ابو هاشم روایت می‌‌کنند!! نمی‌‌دانم اگر این تناقض نباشد پس تناقض چیست؟

با آن حدیث ابو هاشم معلوم می‌‌شود او اصلا حضرت عسکری را نمی‌‌‌شناخته و نمی‌‌دانسته که او امام بعد از پدرش است و به عقیده‌ی او محمد، امام بعد از پدرش بود تا وقتی که سید می‌‌میرد آنگاه ابو هاشم می‌‌‌اندیشد که پس از اینکه حضرت هادی تاکنون محمد را امام معرفی می‌‌کرد اکنون معلوم شد که او امام نبوده! بلکه حسن بن علی که تاکنون شناخته نبود امام است و این قضیه چون قضیه‌ی اسماعیل است که حضرت صادق او را به امامت بعد از خود معرفی می‌‌‌نمود و بعد معلوم شد که او امام نبوده (و خود حضرت صادق نیز نمی‌‌دانسته) و چون فوت اسماعیل مسلّم شد موسی بن جعفر را به امامت معرفی کرده (یعنی بدا حاصل شده) و در این هنگام به منظور اینکه برای حضرت هادی معجزه اثبات کند امام از قلب او خبر داده که آری قضیه، همان قضیه‌ی اسماعیل است که بدا در حق او حاصل شد، درباره‌ی محمد نیز بدا حاصل شد! اما در این حدیث می‌‌‌بینیم که حضرت امام محمد تقی چند سال قبل از آنکه حضرت هادی به امامت برسد برای او داستان خضر و آمدن او به خدمت امیر المؤمنین و شهادت به یکایک امامان را نقل کرده و اینکه خضر با صراحت تمام گفته: «وأشهد علی الحسن بن علي بأنه القائم بأمر علي بن محمد» شهادت می‌‌‌دهم که حسن بن علی به امر علی بن محمد، امام است و به این اکتفا نکرده، بلکه امام پس از او را نیز گواهی داده!! پس ابو هاشم هم می‌‌دانسته و هم نمی‌‌دانسته که امام بعد از حضرت هادی کیست! در علم منطق این را تناقض می‌‌گویند و وحدت هشتگانه نیز در آن موجود است.

اما اینکه منظور شیخ صدوق و شیخ کلینی و شیخ طوسی و سایر ناقلین این حدیث چه بوده، احقاق حق و یا اثبات مطلب خود ولو به باطل، قضاوت آن با درایت و انصاف خوانندگان است.

سند حدیث: دقت زیادی در سند این حدیث لازم نیست زیرا از هر طریق راوی متصل به ابو هاشم جعفری احمد بن ابی عبدالله البرقی است که نام کاملش احمد بن محمد خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی البرقی است که نجاشی در رجال خود (ص 59) فرموده: «کان ثقه في نفسه یروي عن الضعفاء واعتمد المراسیل»: او گرچه خود ثقه است اما از ضعفا و دروغ‌ی‌بافان روایت می‌‌کند و به هر خبر بی‌‌‌سندی اعتماد می‌‌نماید.

شیخ طوسی در الفهرست او را چنین معرفی کرده: «کان ثقة في نفسه غیر أنه أکثر الروایة عن الضعفاء واعتمد المراسیل»: او خود ثقه است ولی از ضعفا و یا اخبار بی‌‌‌سند، بسیار نقل می‌‌کند.

مرحوم غضائری و علامه‌ی حلی نیز او را چنین توصیف می‌‌کنند: «طعن علیه القمیون ولیس الطعن فیه إنما الطعن فیمن یروي عنه فإنه کان لا یبالي عمن أخذ على طریقه أهل الأخبار أو کان أحمد بن محمد بن عیسى أبعده من قم» یعنی علمای قم بر او طعن زده‌‌اند و طعن در خود او نیست بلکه در کسانی است که وی از آنان روایت می‌‌کند، او باکی نداشت از هر کس باشد اخذ می‌کرد طریقه‌‌اش طریقه‌ی اخباریها است وی همان کسی است که به علت نقل اینگونه احادیث، احمد بن محمد بن عیسی که بزرگ علمای قم و رئیس زمان خود بود، او را از قم تبعید کرد.

از چنین فردی نقل اینگونه احادیث بعید نیست. عجیب‌‌تر اینکه طبق نقل کافی این آقای احمد برقی خود از متحیرین در مذهب است یعنی نمی‌‌دانسته امام بعد از حضرت عسکری کیست و یا اصلا در اینکه شیعه باشد یا نباشد متحیر بوده، چنانکه مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در کتاب الوافی (2/72) می‌‌گوید: «ویستفاد من آخر هذا الخبر أن البرقي قد تحیر في أمر دینه طائفه من عمره» از انتهای این خبر استنباط می‌‌شود که احمد برقی در بخشی از عمرش در امر دین متحیر بوده است.

به راستی جالب است که احمد برقی با اینکه حضرت جواد علیه السلام را دیده (بلکه او را از اصحاب آن حضرت گفته‌‌اند) و بیست سال پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام یعنی در سال 280 هجری فوت نموده و چهار نفر از ائمه را درک کرده و روایاتی در باب امامت ائمه علیه السلام نموده، ولی خود در امر دین خویش شاک و متحیر بوده است!

آری چنین کسانی که خود در حیرت و نادانی بوده‌‌اند برای ما احادیثی آورده‌‌اند که ما آنها را از اصول عقاید خود قرار می‌‌دهیم؟! کوری عصاکش کوری دگر بود!

بررسی متن حديث: ابو هاشم جعفری از حضرت امام محمد تقی روایت می‌‌کند که فرمود امیر المؤمنین در حالی که فرزندش امام حسن با او بود در حالی که بر دست سلمان تکیه کرده بود! چرا تکیه بر دست سلمان کرده آیا مریض بوده؟ سیاق روایت چنین معنایی را نمی‌‌رساند گویا راوی دروغگو از اشراف ‌زادگان نازپرورده بوده و تصور می‌‌‌کرده که علی علیه السلام چون شاهزادگان متنعم از خود راضی و متفرعن که در هنگام راه رفتن و نشستن به دیگری تکیه می‌‌کنند، بوده، غافل از اینکه امیر المؤمنین که از حیث تواضع و ادب، متواضع و مؤدب‌ بود، به چنین حالتی تکیه نمی‌‌کند) داخل مسجد الحرام شد! (در حالی که امیر المؤمنین علیه السلام پس از هجرت همیشه در مدینه بود و جز برای انجام حج به مکه نمی‌‌‌رفت تا به مسجد الحرام داخل شود، حال این چه سال و در زمان کدام خلیفه بوده که او در مکه حضور داشته باشد و داخل مسجد الحرام شود؟ چون در ایام خلفا برای حج امیری معین می‌‌شد یا خود خلیفه حضور داشت. تاریخ از چنین حجی که امیر المؤمنین در زمان خلفای ثلاثه انجام داده باشد که در آن فرزندش حضرت حسن علیه السلام همراهش باشد ساکت است) در این هنگام مردی خوش هیئت و خوش لباس آمده و بر حضرت سلام کرده، نشست و عرض کرد من از تو سه مسأله می‌‌‌پرسم، اگر تو جواب آنها را دادی آنگاه می‌‌‌دانم کسانی که مرتکب خلافت که مال تو بوده، شدند کسانی هستند که در دنیا و آخرت مأمون نیستند! (لابد می‌خواهد با پرسیدن این مسائل، در صورتی که امیر المؤمنین به آنها جواب صحیح ندهد، او را برای خلافت لائق نداند و اگر جواب داد خلفای ثلاثه را محکوم کرد که لائق خلافت نبوده‌‌اند و خلیفه آن کسی است که بتواند به این مسائل جواب دهد!!) حضرت فرمود: هر چه می‌خواهی بپرس آن مرد گفت: بگو هنگامی که شخص می‌خوابد روح او به کجا می‌‌رود؟ و چگونه انسان به یاد می‌‌‌آورد و فراموش می‌‌کند؟ و چگونه نوزادی به عمو و دائی خود شبیه می‌‌شود؟ حضرت رو به فرزندش حسن علیه السلام می‌‌کند و می‌‌فرمايد: جواب او را بده (لابد راوی می‌‌خواهد در اینجا این مطلب را ثابت کند که اینگونه مسائل را حتی فرزندش حسن که شاید طفل بوده نیز می‌‌‌داند چه رسد به خود آن جناب و ضمنا ثابت شود که حسن نیز لایق خلافت و امامت است با اینکه این قضیه برحسب این روایت در زمانی بوده که امام حسن مکنی به ابو محمد بوده که می‌‌‌رساند حضرت حسن در آن هنگام جوانی کامل بوده، حال دانستن یا ندانستن این مسائل و جواب آن چه ربطی به خلافت و نظم سیاست و امور اجتماع دارد؟ اساسا رتق و فتق امور مملکت مربوط به این مسائل نیست. باز این مشکلی است که باید راوی دروغگوی اینگونه احادیث آن را حل کند که مثلا خلیفه و زمامدار اگر نداند کسی که خواب دید روحش به کجا می‌رود؟ و چه می‌‌شود که انسان به یاد می‌‌‌آورد و فراموش می‌‌کند و چرا طفلی شبیه عمو و دائی می‌‌شود، برای امر کشورداری و اجرای احکام الهی و قوانین قرآنی چه زیانی دارد؟ اینک باید دید جوابی که از قول امام حسن داده شده آیا واقعا صحیح و حق است یا همان خیالات راوی کذاب است؟) حضرت امام حسن علیه السلام می‌‌فرمايد: اینکه سؤال کردی انسان وقتی می‌‌خوابد روحش به کجا می‌‌رود، روح آویخته است به باد! (حالا چه بادی، باید از راوی پرسید) و باد هم آویخته است به هوا (حالا هوا چیست و چه امتیازی از باد دارد؟ آن را هم باید از راوی پرسید) وقتی که صاحب آن روح به اذن خدا برای بیداری حرکت کند در این موقع خدا به روح اجازه می‌‌‌دهد که به صاحبش برگردد، در این موقع آن روح به باد می‌‌‌چسبد و این باد به هوا جذب می‌‌شود و روح بازگشته و در بدن صاحبش ساکن می‌‌شود و اگر خدا چنین اجازه‌‌ای ندهد صاحب آن روح تا قیامت بیدار نمی‌‌شود. و اما مسأله‌ی یادآوری و فراموشی، قلب انسان در حق است و بر حق طبقی است! پس اگر شخصی در آن وقت بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد آن طبق از روی حق کنار می‌‌‌رود و انسان هر چه را فراموش کرده به یاد می‌‌آورد و اگر صلوات بر محمد و آل محمد نفرستد یا ناقص بفرستد مثلا بگوید اللهم صل علی محمد ... آن طبق هم‌ چنان بر روی آن حق باقی می‌‌‌ماند و دل را تاریک می‌‌کند و انسان آنچه را به خاطر داشته فراموش می‌‌کند (بنابر قول راوی کذاب طبعا غیر مسلمانان نباید چیزی را به یاد آوردند چون صلوات نمی‌‌فرستند، همچنین شیعیانی که صلوات می‌‌فرستند نباید چیزی را فراموش کنند!) و اما اینکه گفتی چرا نوزاد شبیه عمو و دائی می‌‌شود علتش آن است که اگر شخص با قلبی ساکن و عروقی آرام و بدنی غیر مضطرب با همسرش مقاربت کند، نطفه در جوف رحم می‌‌ریزد در این صورت شبیه پدر و مادرش می‌‌شود! اما در حال اضطراب نطفه بر پاره‌‌ای از رگها می‌‌‌ریزد پس اگر به رگهائی که از عموها باشد ریخت، آن طفل شبیه عمو می‌‌شود و اگر به رگهایی که از خالوها است ریخت، شبیه دائی می‌‌شود!! (خدا کند این روایت با این کیفیت به گوش کسانی که در فیزیولوژی و جنین‌شناسی و علم ژنتیک اطلاعاتی دارند و با دین و آئین چندان سر و کاری نداشته و مأنوس نیستند، نرسد؛ زیرا تصور می‌‌کنند که اینها معارف اسلامی است و بزرگان اسلام با چنین مطالبی بر جامعه‌ی مسلمین ریاست و سیادت داشته‌‌اند!) به هر حال جواب این مسائل به همین صورت پسند آن شخص خوش هیئت و لباس قرار گرفت و ناگهان شروع کرد به گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت رسول و امامت ائمه‌ی اثنی عشر یکی پس از دیگری! گویی سال‌‌های سال که شاید بیش از چند هزار سال بوده، این مسائل فکر او را به خود مشغول داشته و بار گرانی بر دوش عقل او بوده و اکنون که این مشکل بزرگ به این کیفیت حل شد پس باید برای قدردانی نه تنها از گوینده‌ی جواب‌‌‌ها بلکه از پدر و مادر و فرزندان و خویشان او تشکر و سپاس‌‌گذاری کند و روایت بدین صورت به پایان رسیده که چون سائل نام امامان را تا دوازدهمی ذکر کرد و بر امامت ایشان گواهی داد سرانجام گفت السلام علیک یا امیر المؤمنین ورحمه الله وبرکاته و بلند شد و رفت. حضرت علی به امام حسن علیه السلام فرمود: ای ابا محمد به دنبالش برو ببین کجا می‌‌رود؟ امام حسن علیه السلام بیرون آمد و گفت: جز این نبود که قدم به بیرون مسجد گذاشت و من ندانستم به کدام گوشه‌ی زمین خدا رفت، پس برگشتم و امیر المؤمنین را آگاه کردم او فرمود: این خضر بود! (حال خضر کیست و چه کاره است و این چه کاری بود که انجام داد؟ و اگر می‌‌‌خواست که حقانیت علی و ائمه‌ی اثنی عشر را ثابت کند چرا در مسجد الحرام آمد و نشست و گفت و رفت و کسی حتی حضرت حسن هم او را نشناخت و چنانکه روایت می‌‌رساند مثل اینکه امیر المؤمنین نیز در ابتدا او را نشناخته، این گواهی به چه درد حضرت علی و امام حسن علیه السلام می‌خورد؟ اگر او قصد اثبات حقانیت این مطالب را داشته باید در حضور عموم خود را معرفی کند آنگاه چنین گواهی دهد تا بر مردم حجت باشد، ولی روایت حاکی نیست که حتی یک نفر هم غیر سائل و مسؤول در آنجا بوده است. بگذریم از اینکه اصلا وجود و حیات خضر مورد تردید است)!

بافندگان این احادیث توجهی به نتایج گفتار خود ندارند، مگر همان غرض سوء تقویت مذهب خود به باطل و یا تخریب حقائق اسلام و ایجاد تفرقه، منظور ما از آوردن این حدیث این بود که طالبان حق بدانند که این حدیث را از زبان کسی آورده‌‌اند که خود، امامان پس از حضرت هادی علیه السلام را نمی‌شناخت و هیچ یک از اصحاب ائمه، امامان بعد از امام معاصر خود را نمی‌‌‌شناختند؛ و حتی خود ائمه هم نمی‌‌دانستند که امام بعد از خودشان کیست، به طوری که کسی را به نظر خودشان شایسته‌ی امامت می‌‌‌دانستند و به شیعیان خود معرفی می‌‌کردند و اتفاقا قبل از رحلت امام، می‌‌‌مرد آنگاه می‌‌‌فرمودند بدا حاصل شد و به جای اسماعیل، موسی و به جای محمد بن علی، حسن بن علی عسکری تعیین گردیدند و این، چنانکه گفتیم، خود حجت قاطعی است بر بطلان تمام احادیث نصیه([7]).

 

---------------------------------

([1])- مؤلف محترم این حدیث را از منابع شیعی آورده که در ساختگی بودن آن کمترین شک و شبهه‌ای وجود ندارد، و مؤلف می‌خواهد ثابت کند که امام جعفر صادق، امام بعد از خود را نمی‌دانسته است، عقیده «بدا» از شنیع‌ترین عقاید شیعیان است که علم ازلی خداوند متعال را زیر سؤال می‌برد، و مؤلف در همین کتاب به این عقیده اشاره کرده و توضیح داده‌اند. (مصحح).

([2])- الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب الاشارة و النص علی أبی محمد ؛، حدیث چهارم، ص 326.

([3])- الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب الاشارة و النص علی أبی محمد ؛، حدیث پنجم، ص 326.

([4])- الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب الاشارة و النص علی أبی محمد، حدیث هشتم، ص 327.

([5])- الاصول من الکافی، کتاب الحجة، همان باب، حدیث دهم، ص 327.

([6])- الاصول من الکافی، کتاب الحجه، باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم، حدیث اول ص 525، البته حدیث مذکور در کافی فاقد جوابهای امام حسن به خضر است.

([7])- نباید استبعاد شود که چگونه علمای مشهور شیعه چون صدوق و مفید و طوسی و امثال ایشان به کذب و سایر عیوب این قبیل روایات توجّه نکردند و با نقل این اخبار میلیونها مسلمان را به تفرقه و دوری از هم و خصومت با یکدیگر کشاندند، زیرا بر همه آشکار است که «حب الشيء یعمء ویصم» چون آل رسول - صلوات الله علیهم - که واجد فضائل کثیره و طبعا مورد محبت و ارادت و احترام مردم بودند، مظلوم و محبوس و شهید گردیدند، مخالفان از جمله برخی از دوستان جاهل و گروهی از دشمنان اسلام برای تضعیف موقعیت خلفا در میان مردم، روایاتی جعل کرده، در بین مردم پراکندند و علمایی از قبیل نامبردگان چنان در مذهب خویش تعصّب داشتند و بر اثبات حقّانیّت مذهب خویش و دفاع از مسلک خود و ترویج و تبلیغ آن حریص بودند که شدّت علاقه آنان به مذهبشان و بغض و عداوتی که نسبت به مخالفان داشتند، مانع تفکر و تامل جدی و تدقیق منصفانه در اقوال و آراء مشاهیر خودشان بود و چون کثیری از آنان از عقیده و کتب و آثار مذاهب دیگر جز بدگمانی و برخی مطالب ناموفّق و بعضی از مشهورات، اطّلاعی دقیق و عمیق نداشتند، تا با مقایسه اقوال مختلف، زمینه‌ای برای تفکر بیشتر به وجود آید و فقط به کتب و اقوال مذهب خود دلگرم و قانع بودند، از اينرو هر چه به قلم و نظرشان آمد به تبعیّت از آنچه در میانشان رواج داشت نوشتند. علمای متأخر نیز به سبب حسن ظن و اعتمادی که به آنان داشتند، تحت تأثیر شخصیّت و شهرت علمی آنان قرار گرفته و گمان نمی‌کردند نوشته‌های آنان سست و ضعیف باشد و احتمال نمی‌‌دادند که مطالب مذهب‌شان مجعولات دشمنان دین و افراد مغرض یا جاهل باشد، بلکه این پندار را نسبت به مذاهب دیگر داشتند، از این‌‌رو نسبت به غیر طائفه خود با بدبینی فراوان و در مورد فرقه خود با خوش‌بینی شدید قضاوت کرده و طبعا آراء دیگران را قبل از تحقیق کافی ردّ و منقولات پیشینیان خود را بدون تأمل و تدقیق لازم قبول کرده و در کتب خود جمع کردند و از یاد بردند که اشتباهات بزرگان نیز بزرگ است!

این جعلیّات را از آنرو به نام پیشوایان و ائمه دین ساخته‌اند که دشمنان دین در آن دوران ناچار به اظهار ایمان و تقدس بوده و با نقاب اسلام و اظهار ارادت به بزرگان دین، به تخریب مبانی دین می‌پرداختند.

مخفی نماند چنانکه ما نیز به تجربه دریافته‌ایم گاهی بر اثر تعصّب مذهبی و به مصداق آیه «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (مؤمنون / 53) تمام فکر مذهبیّون این است که مطالب مذهبی و فرقه‌ای خود را صحیح جلوه دهند و آنها را راست و درست بنمایند و با تأویل و توجیه، صحّت آنها را اثبات کنند ولو در واقع فاقد دلیل و یا باطل باشد، و چه بسا این کار خود را عملی خیر و بلکه خدمت به دین می‌پندارند!! البتّه تعصّب نیز باعث می‌‌شود که حاضر نباشند در برابر دلائل طرف مقابل، خضوع کرده و به اشتباه خود اعتراف کنند. یعنی در واقع خود را بیشتر از حق و حقیقت دوست دارند.

ولی ما گمان نداریم این کارها که باعث تضعیف دین و ایجاد تفرقه و ظهور مذاهبی گردیده است که قسمت اعظم عقاید و کردارشان موافق با قرآن کریم نیست، بخشوده گردد و طبعا دفاع ناحق از مذهبی که در کتاب الهی نام و خبری از آن نیست و چیزی را که خداوند از اصول و ارکان دین خود نشمرده و همان را از اصول و ارکان دین دانستن و برای اثبات مثلا منصوصیّت امام و عصمت او هزاران معجزه و کرامت تراشیدن و انکار آنها را موجب شقاوت قلمداد کردن و ... ماجور نخواهد بود.

ناگفته نماند که اگر مذهبی همچون دکّان مایه‌ی کسب درآمد و جاه و احترام شود، عدّه‌ای دنیاپرست و جاه‌طلب برای حفظ دکّان و جلب افراد ناآگاه به گرد خویش، ناچارند که به هر صورت ممکن آن را سر و صورتی حق به جانب داده و لذا خرافات و اکاذیبی را به جای حقائق دین بپذیرند، چنانکه اینجانب نمونه‌های آن را بسیار دیده‌ام و اطلاع دارم که تعداد زیادی از علمای دین بسیاری از معتقدات پیروان و مقلّدان خود را درست نمی‌دانند ولی از بیم از دست دادن جاه و احترام خویش در میان عوام، اظهار نمی‌کنند! خداوند می‌فرماید: «رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا »(النساء: 165). «رسولانی بشارت‌ دهنده و هشدار دهنده بودند، تا مردم را پس از ارسال پیامبران، بر خدا حجّتی نباشد که خداوند نیرومند و حکیم است». یعنی پس از پیامبران حجّتی نیست، ولی در هر مذهبی دهها حجة الله تراشیده‌اند!! اللهمّ اجعلنا من الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه. آمین یا رب العالمین (برقعی).


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه