منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 406
بازديد کل : 2515141
 
   
انگيزه‌هاي جعل حديث
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:315
انگيزه‌هاي حديث‌سازي در ميان شيعه با انگيزه‌هاي جعل حديث در ميان سنّيان از جهاتي تفاوت داشته و در پاره‌اي از موارد نيز همانند بوده است. سنّيان چون حکومت و قدرت را در دست داشتند يکي از انگيزه‌هاي حديث‌سازي در ميان آنها تقرّب به خلفاء و مراکز قدرت بود.

 

انگيزه‌هاي حديث‌سازي در ميان شيعه با انگيزه‌هاي جعل حديث در ميان سنّيان از جهاتي تفاوت داشته و در پاره‌اي از موارد نيز همانند بوده است. سنّيان چون حکومت و قدرت را در دست داشتند يکي از انگيزه‌هاي حديث‌سازي در ميان آنها تقرّب به خلفاء و مراکز قدرت بود چنانچه خطيب بغدادي (متوفّي به سال 463 ه‍. ق) در «تاريخ بغداد» آورده است که روزي أبوالبختري وهب بن وهب قرشي بر خليفة زمان خود هارون الرشيد وارد شد، در اين هنگام خليفه مشغول بازي با کبوترهاي خود بود و آنها را پرواز مي‌داد! هارون از أبوالبختري پرسيد: آيا دربارة اين کار، حديثي (خوب يا بد) مي‌داني؟ أبوالبختري فوراً گفت:

«حدثني هشام بن عروه عن أبيه عن عائشه أن النبي -صلى الله عليه وسلم- کان يطير الحمام»!

يعني: «هشام بن عروه از پدرش (عروه بن زبير) از عائشه براي من نقل کرده است که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- کبوتر پرواز مي‌داد»!

رشيد نگاه تندي به او کرد و گفت: از نزد من بيرون برو.

و پس از رفتن ابوالبختري اضافه کرد: اگر او مردي از قريش نبود از مقام قضاء عزلش مي‌کردم[1]. پيدا است که اين قاضي طمّاع و دروغگو حديث مزبور را براي تأييد کار خليفه و خوشدلي او ساخته است تا از اين راه به وي تقرّب جويد. امّا در ميان شيعيان جا نداشت کسي بدين دستاويز حديث‌ساز کند زيرا پس از خلافت امير مؤمنان علي -عليه السلام- و حکومت کوتاه مدّت امام حسن -عليه السلام- قدرت سياسي از دست اهل بيت -عليه السلام- بيرون رفت و بعلاوه علي -عليه السلام- و فرزندانش آگاه‌تر و بي‌نيازتر از آن بودند که دروغپردازان براي ايشان حديث بخوانند و از اين راه به آنان تقرّب جويند. با وجود اين، در عصر امامان -عليه السلام- گاهي افراد منحرف و جاه‌طلب به ايشان نزديک مي‌شدند تا با نقل حديث از آنان، براي خود نفوذ و اعتباري در ميان طرفدارانشان بيابند. ايندسته معمولاً اقوال ائمه -عليه السلام-س را تحريف مي‌کردند و سخنان آنها را به نفع خود تفسير مي‌نمودند چنانکه کشّي در کتاب رجالش آورده است که امام صادق -عليه السلام- به فيض بن مختار فرمود:

«يا فيض؛ إن الناس أو لعوا بالکذب علينا کأن الله افترض عليهم لايريد منهم غيره! و إني أحدث أحدهم بالحديث فلا يخرج من عندي حتي يتأوله علي غير تأويله و ذلک أنهم لا يطلبون بحديثنا و بحبنا ما عند الله و إنما يطلبون به الدنيا و کل يحب أن يدعي رأسا»[2] ...

يعني: «اي فيض؛ مردم علاقة شديدي به دروغ بستن بر ما دارند گويي خداوند اين کار را بر آنان واجب ساخته و چيز ديگري از آنها نخواسته است! من براي يکي از ايشان حديثي مي‌گويم و او از نزد من بيرون نمي‌رود تا آنکه حديث مزبور را به غير معناي حقيقي آن تأويل مي‌کند زيرا که آنها از حديث ما و از محبّت ما (خاندان پيامبر -عليه السلام-) خشنودي خدا را نمي‌جويند بلکه از اين راه دنيا را مي‌طلبند و هر کدام دوست دارد که نام رئيس بر او نهاده شود».!

براي اينکه بدانيم اين دنياطلبان چگونه احاديث ائمه -عليه السلام- را مغرضانه تفسير مي‌کردند مناسب است به روايتي که ابو جعفر کليني (متوفّي در سال 328 يا 329 ه‍. ق) در اصول کافي آورده توجه کنيم.

شيخ کليني به إسناد خود از محمّد بن مارد نقل کرده که گفت:

«قلت لأبي عبدالله -عليه السلام- حديث روي لنا أنک قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت! فقال: قد قلت ذلک. قال قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟! فقال لي: إنا لله و إنا إليه راجعون. و الله ما أنصفونا أن نکون اخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنما قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و کثيره فإنه يقبل منک».[3]

يعني: «به ابو عبدالله صادق -عليه السلام- عرض کردم حديثي از شما براي ما روايت شده که گفته‌ايد: چون به معرفت دست يافتي هر گونه که مي‌خواهي عمل کن! امام پاسخ داد: آري من اين سخن را گفته‌ام. محمّد بن مارد گفت پرسيدم: و اگر چه زنا کند يا دزدي کند يا باده گساري کند؟! امام پاسخ داد: إنا لله و إنا إليه راجعون (و اين آيه را به هنگام پيش آمدن مصيبت مي‌خوانند) به خدا سوگند (کساني که سخن مرا بدينگونه تأويل و تحريف نموده‌اند) دربارة ما انصاف را رعايت نکرده‌اند که ما در برابر هر عملي مسؤول باشيم ولي از آنها رفع مسؤوليت شده باشد! چيزي که من گفتم جز اين نبود که چون به معرفت دست يافتي هر گونه که مي‌خواهي عمل کن، کار نيکويت اندک باشد يا بسيار البته از تو پذيرفته مي‌شود».

از انگيزه‌هاي رياست طلبي که بگذريم، يکي از ناپسندترين علل حديث سازي و افترا به ائمه، غلوّ دربارة آنان يا دشمني با ايشان بوده است چنانکه شيخ صدوق در کتاب: «عيون اخبار الرضا» آورده است که امام رضا -عليه السلام- به إبراهيم بن أبي محمود گفت:

«إن مخالفينا وضعوا أخباراً في فضائلنا وجعلوها علي ثلاثه أقسام. أحدها الغلو و ثاني‌ها التقصير و ثالثها التصريح بمثالب أعدائنا فاذا سمع الناس الغلو فينا کفروا شيعتنا و نسبوهم إلي القول بربوبيتنا و إذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا و إذا سمعوا مثالب أعدائنا بأسمائهم ثلبونا بأسمائنا و قد قال الله عزوجل: «ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم».[4]

يعني: «مخالفان ما اخباري را در فضائل ما ساخته‌اند و آنها را بر سه بخش کرده‌اند: يکي احاديث غلوآميز. دوّم احاديثي که ضمن آنها در حق ما تقصير و کوتاهي شده است و سوّم احاديثي که در آنها به عيوب دشمنان ما تصريح کرده‌اند.

پس همين که مردم روايات غلوآميز را دربارة ما مي‌شنوند، پيروان ما را تکفير مي‌کنند و به آنها نسبت مي‌دهند که مقام خدايي براي ما قائلند. و چون تقصيرها و کوتاهي‌هايي را که در حقّ ما روا داشته‌اند مي‌شنوند، به آنها عقيده پيدا مي‌کنند. و هنگامي که عيوب دشمنان ما را با نام و نشان آنها، از قول ما مي‌شنوند، با نام و نشان به ما ناسزا مي‌گويند! با اينکه خداي تعالي (در قرآن کريم) فرموده است: غير خدا را – که مشرکان مي‌خوانند – ناسزا مگوييد زيرا ايشان نيز از راه تجاوز و ناداني به خدا ناسزا خواهند گفت».

از ميان سه نوع روايت که به قول امام رضا -عليه السلام- مخالفان ائمه -عليه السلام- آنها را ساخته‌اند، خوشبختانه روايات «تقصير» را امروز در کتب حديث کمتر مي‌توان يافت ولي متأسفانه آثار غلو‌آميز و لعن و نفرين ديگران، آن هم با نام و نشان! به فراواني در ميان احاديث ديده مي‌شود که بايد هشيارانه با آنها روبرو شد و نسل معاصر و آينده را از گزندشان بر کنار داشت.

ديگر انگيزه‌هاي حديث سازان، دلسوزي بيش از اندازه براي امور ديني بوده است. شايد اين ادّعا ماية شگفتي شود ولي با کمال تأسف، انگيزة مزبور در ميان سنّي و شيعه راه يافته و احاديث مجعولي را ببار آورده است.

در کتب اهل سنت نوشته‌اند که از مردي به نام نوح بن مريم مروزي (متوفي در سال 173 ه‍. ق) پرسيدند: حديثي را که از قول عکرمه به روايت از ابن عباس در ثواب خواندن يکايک سوره‌هاي قرآن نقل مي‌کني، از چه کسي شنيده‌اي و از کجا آورده‌اي؟

نوح بن مريم پاسخ داد:

«إني رأيت الناس قد أعرضوا عن القرآن و اشتغلوا بفقه أبي حنيفه و مغازي ابن إسحق فوضعت هذا الحديث حسبة»[5]!!

يعني: «من ديدم مردم از قرآن رويگردانده‌اند و به فقه أبو حنيفه و مغازي[6] محمّد بن اسحق سرگرم شده‌اند از اين‌رو حديث مزبور را براي ثواب (يعني قربه الي الله)! جعل کرده‌ام».!!

شهيد ثاني (شيخ زين‌الدّين عاملي) مي‌نويسد: «احاديثي که در تفسير واحدي و ثعلبي و زمخشري در ثواب خواندن سوره‌ها آمده، همه از همين قبيل شمرده مي‌شود و سازندة آنها خود به جعل اين احاديث اعتراف کرده است»[7]!

و من اضافه مي‌کنم که متأسفانه احاديث مزبور در تفاسير شيعه نيز راه يافته‌اند و در تفسير «التِّبيان» اثر شيخ طوسي و تفسير «مجمع البيان» اثر شيخ طبرسي و تفسير «روض الجنان و روح الجنان» اثر شيخ ابو الفتوح رازي ديده مي‌شوند با اينکه سازندة اين احاديث بنا به قول شهيد ثاني و ديگران، يکي از صوفيان آبادان بوده است[8]!

اين احاديث ساختگي را به صحابي مشهور، ابي بن کعب نسبت داده‌اند که از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيده است.

نوح بن مريم و امثال او که اين احاديث را مي‌ساختند در محيط اهل سنّت بسر مي‌بردند ولي احاديثي هم داريم که اهل غرض، آنها را ساخته‌اند تا به گمان خود، شيعيان را به مخالفت با بدعت و إحياء سنّت تشويق کنند! از جملة آنها حديثي است که در تفسير «منهج الصادقين» اثر ملافتح الله کاشاني (متوفي به سال 977 ه‍. ق) از قول رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آمده است که فرمود:

«من تمتع مرة کان درجته کدرجة الحسين و من تمتع مرتين فدرجته درجة الحسن و من تمتع ثلاث مرات کان درجته کدرجة علي بن ابي طالب و من تمتع اربع مرات فدرجته کدرجتي»[9]!!

بهتر است ترجمة اين حديث را از خود ملاّفتح الله نقل کنيم که مي‌نويسد:

«هر که يکبار متعه کند درجة او چون درجة حسين باشد، و هر که دوبار متعه کند درجة او چون درجة حسن باشد، و هر که سه بار متعه کند درجة او چون درجة علي بن ابي طالب باشد، و هر که چهار بار متعه کند درجة او درجة من باشد»!!

آيا زشت‌تر از اين کار چيزي هست که کسي براي تشويق شيعيان به متعه، چنين دروغي را از قول رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بسازد؟ مگر رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- نفرمود: «من کذب علي متعمداً فليتبوء مقعده من النار»[10]؟

«هر کس عمداً بر من دروغ بندد براي خود جايگاهي از آتش بر گيرد».

گويا عذر گزارشگران اين حديث آنست که حديث مزبور را ديگران نقل کرده‌اند و ايشان فقط آن را «بازگو» مي‌کنند. ولي برحسب روايت شيعه و سنّي، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و امام صادق -عليه السلام- فرموده‌اند:

کفي بالمرء کذبا ان يحدث بکل ما سمع[11]!

يعني: «بر دروغگويي شخص همين کافي است که هر حديثي را شنيد براي ديگران نقل کند»!

در ميان سني‌ها گروه ديگري زندگي مي‌کردند که آنان را «مرتزقه» نام نهاده‌اند، اين دسته در برابر احاديثي که براي مردم حديث مي‌خواند و مي‌گفت:

«حدثنا احمد بن حنبل و يحيي بن معين قالا حدثنا عبدالرزاق عن معمر عن قتاده عن انس قال رسول الله -  -صلى الله عليه وسلم- -: من قال لا اله الا الله، خلق الله تعالي من کل کلمه منها طيرا منقاره من ذهب و ريشه من مرجان» ...!!

يعني: «احمد بن حنبل و يحيي بن معين ما را روايت کرده‌اند از قول عبدالرزاق، از قول معمر، از قول قتاده، از قول انس که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: هر کس بگويد لا اله الا الله، خداوند از هر کلمه‌اي از آن، پرنده‌اي مي‌آفرينند که منقارش از طلا و بالش از مرجان باشد و »....!

آن مرد، حديث ساختگي خود را دنبال کرد و سخن دور و درازي در اين باره آورد. پس از بپايان بردن حديث، ابن معين نگاهي به احمد افکند و احمد نظري به ابن معين انداخت و پرسيد: آيا تو اين سخنان را براي او نقل کرده‌اي؟!

ابن معين جواب داد: بخدا اين حکايت را جز هم اکنون، در عمرم از کسي نشنيده‌ام!

در اين هنگام مرد حديث ساز مزد خود را از اين و آن گرفته بود و در انتظار بقية عطايا بسر مي‌برد! ابن مُعين اشاره‌اي به او کرد که پيش بيا. حديث ساز بگمان آنکه نعمت تازه‌اي به او خواهد رسيد جلو آمد، ابن معين گفت:

من يحيي بن مُعين هستم و اين شخص نيز احمد بن حنبل است، ما هرگز چنين حديثي را از رسول خدا -  -صلى الله عليه وسلم- - نشنيده‌ايم و براي تو نقل نکرده‌ايم، اگر ناگزير از دروغگويي هستي اين دروغ‌ها را به ديگري نسبت ده!

حديث ساز گفت: من شنيده بودم که يحيي بن معين مرد احمقي است ولي اين امر تا امروز برايم به اثبات نرسيده بود!

ابن معين پرسيد: چطور؟! حديث ساز جواب داد: به دليل آنکه تو مي‌پنداري در دنيا جز شما دو تن، شخص ديگري به نام يحيي بن معين و احمد بن حنبل وجود ندارد، من از هفده احمد ابن حنبل و ابن معين ديگر حديث نوشته‌ام[12]!!

از احاديث قديم شيعه استفاده مي‌شود که «مرتزقه» کم و بيش در ميان اماميه نيز راه يافته بودند و از اين‌رو ائمّه -عليه السلام- مردم را از اينکه در برابر احاديث ايشان مزد بگيرند بر حذر مي‌داشتند چنانکه شيخ کليني در اصول کافي آورده است که امام صادق -عليه السلام- فرمود:

من أراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يکن له في الآخرة نصيب[13]

يعني: «کسي که براي نفع دنيا خواستار حديث باشد در آخرت نصيبي نخواهد داشت».

و باز شيخي کليني آورده است که امام باقر -عليه السلام- به ابو ربيع شامي فرمود:

«و يحک يا أبا الربيع لا تطلبن الرئاسه و لا تکن ذنباً و لا تأکل بنا الناس فيفقرک الله و لا تقل فينا ما لا نقول في أنفسنا فإنک موقوف و مسئول»[14] ...

يعني: «واي بر تو اي ابا ربيع! در پي رياست مباش، و دنباله‌رو نيز مشو[15]، و بدستاويز ما اموال مردم را مخور که خدا ترا فقير گرداند، و در حق ما آنچه را که خود نمي‌گوييم مگو، زيرا که سرانجام در محکمة عدل الهي خواهي ايستاد و در برابر آنچه گفته‌اي و هر چه کرده‌اي مسئول خواهي بود».

محدّث مشهور، حسن به شعبه (از علماي قرن چهارم هجري) در کتاب: «تحف العقول عن آل الرسول» از امام صادق -عليه السلام- نقل کرده است که فرمود: .... «فرقة أحبونا و سمعوا کلامنا و لم يقصروا عن فعلنا ليستأکلوا الناس بنا فيملأ الله بطونهم نارا»[16] ....

يعني: «گروهي ما را دوست دارند و حديث ما را شنيده‌اند و در کار ما کوتاهي نکرده‌اند (ولي اينها مقدّمه است) تا بدستاويز ما اموال مردم را بخورند! پس خداوند شکم‌هاي آنان را از آتش پر خواهد کرد»!

و شيخ ابو عمر و کشّي در رجال خود آورده است که امام علي بن الحسين -عليه السلام- به قاسم بن عوف فرمود:

إياک أن تستأکل بنا[17] ...

«بپرهيز از آنکه بدستاويز ما، مال مردم را بخوري».!

ترديد نيست که گروه «مرتزقه» براي جلب مشتري، احاديثي ساخته‌اند و آنها را به ائمّه -عليه السلام- نسبت داده‌اند بويژه در اخبار مربوط به شهادت اندوه‌ بار سرور شهيدان، امام ابو عبدالله الحسين سلام الله عليه که متأسفانه دستاويز برخي براي تأمين معيشت شده است و به قول محدّث مشهور، ميرزا حسين نوري (متوفّي به سال 1320 ه‍. ق) در کتاب «لؤلؤ و مرجان»:

«ظاهر آنست که بعضي از جماعت روضه خوانان از آن شيخ صوفي عباداني (آباداني) تقليد کرده‌اند[18] و لکن آن شيخ به ملاحظة بي‌رغبتي خلق از قرآن، توهّم تقرّبي کرده و آن خبر را جعل کرده و در آن عمل، خيال جلب نفعي براي او نبوده امّا اين جماعت در هر منبر که برآيند تازه آرند»[19]!

اينک هنگام آن فرا رسيده است تا کتب مشهور اماميه را که دربارة حديث تأليف شده بررسي کنيم و نمونه‌هايي از احاديث نادرست و باطل را در هر کدام نشان دهيم.

 

----------------------------------

[1]. تاريخ بغداد، جزء 13، ص 484 (در شرح احوال ابوالبختري وهب بن وهب قرشي).

[2]. رجال الکشّي، ص 124 (مقايسه شود با: فرائد الأصول شيخ انصاري، ص 87).

[3]. الأصول من الکافي، چاپ تهران، الجزء الثاني، ص 464.

[4]. عيون اخبار الرضا، ص 169.

[5]. البرهان في علوم القرآن، اثر بدرالدين زرکشي، چاپ مصر، الجزء الأول، ص 432.

[6]. مقصود کتاب «السيرة النبوية» اثر محمّد بن اسحق مطلبي است که در شرح زندگاني و جنگ‌هاي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نوشته شده است.

[7]. الدّراية، ص 57.

[8]. الدّراية، ص 57.

[9]. تفسير منهج الصادقين، چاپ تهران، ذيل آيه 24 از سوره شريفه نساء.

[10]. نهج‌البلاغه، خطبه 210 و اصول کافي، الجزء الأول، ص 62.

[11]. سفينه البحار، الجزء الثاني، ص 474 و صحيح مسلم، الجزء الاول، ص 10.

[12]. الأسرار المرفوعة في الأخبار الموضوعة، اثر نور الدين علي قاري، چاپ بيروت، ص 54-55.

[13]. الأصول من الکافي، الجزء الأول، صفحه 46.

[14]. الأصول من الکافي، الجزء الثاني، صفحه 298. (همين سخن در کافي از قول امام باقرu به ابو نعمان نيز روايت شده است ج 2، ص 338).

[15]. در برخي نسخ قديمي از اصول کافي، بجاي (ذنبا) کلمه (ذنبا) ضبط شده است يعني: گرگ مباش.!

[16]. تحف العقول، اثر ابن شعبه حرّاني، چاپ تهران، ص 554.

[17]. رجال الکشّي، ص 114، چاپ کربلاء.

[18]. ذکر صوفي آباداني که در فضيلت و ثواب خواندن سوره‌ها به حديث سازي پرداخته بود پيش از اين گذشت.

[19]. لؤلؤ و مرجان، چاپ سنگي، ص 123.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه