منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 247
بازديد کل : 2518833
 
   
اقسام حديث نزد شيعه
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:367
چگونه وجود روایت در یکی از اصول (مانند الكافي) را علامت صحیح بودن نقل روایت از ائمه محسوب می‏كنند، در حالی که مجموع الکافی آن منابع نقل و روایت شده؛ آیا این عین تناقص نیست؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با وجود تأخیر تألیفات شیعه در علم رجال شناسي و نقص و ناكافي بودنشان بعد تألیف،  خواننده کتاب‏های متأخر معاصرين از جمله «مراة العقول مجلسی و الشافی در شرح اصول کافی» متوجه می‏شود که آن‏ها گاهی می‏گویند: این حدیث ضعیف و دیگری صحیح است،  هر چند در این راستا ملتزم به مصنفات خود نیستند. قبلاً هم بیان کردیم که این روش فرقه‏ي اصولی اثنی‏عشریه است.

البته شیعه در این رشته اهل علم و بصیرت نیستند و اطلاعات چندانی ندارد،  بدین علت علماي اهل سنت آن‏ها مورد آماج حملات سنگین خود قرار داده‏اند،  پس علت تقسیم‏بندی حدیث نزد شیعه چیست؟ و از کجا آغاز شد؟

در خلال بررسی و مطالعه‏ی علم جرح و تعدیل از نقطه‏نگاه شیعه متوجه شدم که آن‏ها حدیث را به چهار بخش صحیح([1])،   حسن،  موثق و ضعیف تقسیم کرده‏اند،  البته این تقسم‏بندی خیلی دیر صورت گرفت،  در نتیجه لازم است در این مورد تحقیق کنیم تا مطلب شفاف باشد،  ولي قبل از تحقیق به توضیح اصطلاحات مذکور نزد آن‏ها می پردازیم.([2])

 ابتداي بررسي حدیث و تقسیم آن نزد شیعه به قرن هفتم هجری برمي‏گردد،  هرچند ابتدای کاوش و تحقیق در احوال رجال حدیث در قرن چهارم  صورت گرفته است.

دقیقاً کار آن‏ها بعد از هجوم امام ابن تیمیه: در كتاب گرانقدر (منهاج السنة) به آن‏ها شروع شد،  او شيعه را مورد آماج حملات سنگین خود قرار داد و جهل و بی اگاهی آن‏ها را در علوم الحدیث و رجال‏شناسي اثبات و نمايان ساخت،  علاوه بر افشای اين واقعيت كه شیعه استدلالات خود را از منابع اهل سنت برگرفته‏اند،  و جهل و نادانی آن‏ها نسبت به احادیث ضعیف و موضوع را بيان نمود،  بطوری که به حدیث ضعیف و موضوع هم استناد می‏کنند و از منابع غیر قابل اعتماد نقل روايت می‏نمایند.

آیا شیعه متوجه ضعف اين ناحيه شدند و به الک زدن و پاک نمودن احادیث خود روي‏ آوردند،  یا فهمیدند که بهترین روش براي خلاص از اين چالش و نقد و پاکسازی کتاب‏هایشان از کفر و گمراهی تقلید از علماي اهل سنت است،  و اگر عالم سنی ‏گفت فلان حدیث كتاب الکافی به اين دلیل ضعیف است،  آن‏ها هم  (با پیروی از دلیل صحیح) می‏گفتند ضعیف است،  برای همه سؤال‏ها جواب داشتند،  نه این‏که ناچار باشند بگویند این تقیه است!.

هم‏‏زمان بودن رد و انتقاد شیخ الاسلام: و تألیف علوم الحدیث و اصطلاحات آن از سوی شيعه دال بر این موضوع است که از نقد ابن تیمیه متأثر شده‏اند؛ همآن‏گونه كه اعتراف کرده‏اند این اصطلاحات  و تقسیمات در دوران علامه رخ داده است.([3]) همان کسی که ابن‏ تیمیه: کتابش را در رد او نوشته است. از این هم بیشتر- همان‏طور که صاحب الوافی می‏گوید: «ابن مطهر اولین کسی بود که اصطلاحات علوم الحدیث را به کار برد».([4])

 پس آیا ابن تیمیه و كتابش (منهاج السنه) بر شیعه مؤثر نبودند،  و ابتداي تعيين اين معيارها از سوی ابن‏مطهر براي شيعه نقد امام ابن تیمیه به ابن مطهر نبود؟

حر عاملی هم اعتراف کرده که علت وضع اصطلاحات حدیث و توجه به سند؛ نقدي بود که اهل سنت متوجه شیعه کردند. همچنین می‏گوید: فائده‏ي ذکر سند دفع عیب و انتقاد اهل سنت از احادیث شیعه است؛ تا ثابت کنند که احادیث آن‏ها  (معنعن) نیستند،  بلكه از اصول و منابع بزرگانشان نقل شده است.([5])

از اين نص خطرناک چنین برمی‏آید که شیعه «سند» نداشته‏اند،  بلكه روایت آن‏ها آفسارگسیخته و نابسامان بوده؛ تا این‏که مورد آماج نقد مردم قرار گرفتند،  ناچار به ساخت سند حدیث روي آورده‏اند،  پس اسانید  روایات آن‏ها ساخته و پرداخته‏ي دوران بعدی هستند و بر مبناي اظهار نظر قدما و پیشینیان شيعه است كه براي خلاص از انتقادات اهل سنت انجام داده‏اند،  و در مورد این‏که می‏گویند: «اسانید شیعه معنعن نیست» بايد گفت: بعید نیست سندهای روایات شیعه ساخته و پرداخته‏ي افراى باشد که با جعل نام افراد بی نام و نشان آن‏ها را پایه‏ریزی کرده باشند!.

در اثنای تحقیق و بررسي کتاب سلیم بن قیس- اولین کتاب شيعه در این راستا- متوجه شدم که آن‏ها روایات و سند و کتاب اشخاصی را ذکر می‏کنند که اصلاً وجود خارجی نداشته‏اند،  حتی بعضی از بزرگانشان مدعی‏اند که کتاب سلیم بن قیس به دروغ به نام او ساخته شده،  و حقیقتاً این کتاب با اهداف صحیح نوشته شده،  مانند کتاب حسینیه و طرائف بن طاوس و رحله مدرسيه.([6])

پس متوجه می‏شویم که سلیم بن قیس اسم بی مسمی است و اصلاً وجود خارجی ندارد.([7])

صاحب (الحور العین) را دیدم که براي یکی از عالمان شیعه‏ی زیديه شهادت می‏داد و می‏گفت: سید ابوطالب([8])گفته: بسیاری از اسانید شیعه اثنی‏عشريه اسم بدون مسمی هستند. همچنین گفته: بسیاری از عالمان آن‏ها را دیده‏ام که ساختن سند را براي روایات منقطع حلال می‏دانستند. و حکایت شده که روایت (بزرگمهر)را جمع می‏کرد و برای آن‏ها «سند» درست می‏كرد،  وقتي او را مورد اعتراض قرار دادند گفت: باید حکمت را به اهل حکمت نسبت داد.([9])

در مورد حیدر بن محمد سمرقندی- یکی از رجال راوی آن‏ها    - گفته‏اند: «او تمام مصنفات و اصول شیعه  و هزار کتاب شیعه را روایت کرده است»!([10]) البته اگر این صحیح بود بایستي در کتب رجال و تاریخ ذکر می‏شد و نامی از او می بردند یا به او اشاره‌ای می‌شد.

چیزی که مطالب گذشته و بی‏سند بودن روایات آن‏ها را ثابت می‏کند نص ذیل است که در کتب صحيح و قابل اعتماد آن‏ها ذکر شده،  و گفته‏اند: «بزرگان ما از امام ابي‏جعفر و ابي‏عبدالله احادیث فراوانی روایت کرده‏اند ولی به خاطر تقیه شدید آن‏ها را کتمان کرده و روایت ننموده‏اند،  وقتی بزرگان از دنیا رفتند؛ کتاب‏هايشان به دست ما رسیدند». وقتي در مورد یکی از آن روایات از امامان می‏پرسیديم  در جواب می‏گفتند: «آن‏ها را نقل کنید که حق هستند».([11])

این اعتراف مهمي است كه بر انقطاع سند شیعه دلالت مي‏كند.

چه کسی در آن دوران خوف و تقیه ضامن صحت آن روایات است؟ چه کسی ضمانت می‏کند که این کتب روایت شده ساخته و پرداخته زنادقه ضد اسلام نباشد که خواستار فساد و تباهی شیعه و دور ساختن هرچه بیش‏تر آن‏ها از جماعت مسلمانان بودند،  و بعد از ساخت و تزویر روایت همه را به اهل بیت نسبت مي‏دادند؟!. اصلاً چنین چیزی بعید نیست،  و چیزی که این احتمال خطرناک را تأیید می‏کند هجوم آن‏ها به کتاب مقدس و خدشه ناپذیر پروردگار یعنی قرآن است؛ كه تنها این گروه منحرف آن را مورد آماج حملات خود قرار می‏دهند!.

مرجع بزرگ آن‏ها حر عاملی تأکید می‏کند که این اصطلاح جدید تقسیم حدیث به صحیح و غیره؛ به تقلید از اهل سنت بوجود آمده است،  و می‏گوید: اصطلاحات جدید موافق کتب عامه (اهل سنت) است؛ و حتی از کتاب های آن‏ها گرفته شده است.([12])

از این اعتراف بر‏می‏آید که اهتمام و توجه شیعه به سند احادیث خیلی به تأخیر افتاده،  و انگیزه و دافع اصلی برای این کار تنها نقد اهل سنت به روایات ضعیف و جعلی آن‏ها بوده،  و برای دفاع از موضع خود به این کار روی آوردند. بدین علت قواعد و رشته‏ی جرح و تعدیل آن‏ها مملو از اختلاف و تناقض است،  حتی فیض کاشانی می‏گوید: در جرح و تعدیل و شرايط آن اختلافات و تناقضات و اشتباهات سرسام‏آوری به چشم مي‏خورد؛ که اطمنان و اعتماد را از انسان می‏گیرند،  و این موضوع بر خبرگان آگاه پوشیده نیست.([13])

این اعتراف خطرناک کاشانی و حرعاملی تنها در سایه اختلاف فراوان بین اصولین و اخباریان اظهار شده‏است. در جامعه‏ای که تقیه اساس دین است مخصوصاً که در کافی (در مقام انتقاد از رفتار شیعه) آمده شیعه دو ویژگی مهمی دارند: «اول بي‏باكي و بی‏پروایی،  دوم بی‏توجهی در كتمان کردن». این اعتراف دال بر این است که بررسی اسناد ویژه اهل سنت بوده و روی‏آوردن شیعه به آن تنها از باب تقلید و دفاع از مذهب در برابر نقد بود...و پی‏ریزی کردن این قواعد توسط ابن مطهر به خاطر نقد و حمله شدید ابن تیمیه بود به مواضع و اتجاهات آن‏ها است.

پس همآن‏گونه که از تقیه برای افراط‏گری استفاده می‏کردند،  در مورد این مصطلح باید گفت: هرگاه نقدی از طرف مخالفین متوجه آن‏ها شود می‏گویند ما هم حدیث صحیح و ضعیف داریم،  اين چیزی است كه در میان معاصران به وفور به چشم می‏خورد.

متأخرین شیعه منهج تصحیح و تضعیف احادیث شيعه را راه اندازی کردند؛ ولي اگر به درستی آن را اجرا کنند جز تعداد اندکی از احادیثشان باقی نمی‏ماند،  همآن‏گونه که شیخ آن‏ها یوسف بحرانی متوفای (1186) این را فاش کرد و گفت: «یا باید مانند گذشتگان به این اخبار بچسبیم،  یا دین و شریعت و منهج و روش دیگری را ابداع کنیم،  چون این روش کنونی ناقص و نا تمام است و هیچ دلیلی بر احکام کلی آن‏ها وجود ندارد،  ولی می‏بینم که به هیچ‏کدام از آن‏ها پایبند نیستند،  ولي گزینه‏ی سوم وجود ندارد،  و به لطف پروردگار بر هر انسان منصفي كه اهل مكابره نباشد ظاهر است.([14])

این نص مهمی است که اخبار و روایات آن‏ها را در پرتو علم جرح و تعدبل مخصوص خودشان کشف می‏کند،  و اگر آن‏ها قواعد علم الحدیث را با دقت اجرا کنند اکثر روایاتشان ساقط می‏شود و از حجيت می‏افتند و چیزی برای آن‏ها باقی نمی‏ماند،  پس چاره‏ای ندارند جز این‏که مانند پیشینان بدون نقد دروغ‏ها و افسانه‏هایشان را قبول کنند،  يا در جستجوی مذهب دیگری باشند،  زیرا مذهبشان ناقص است و جواب‏گوی نیازهاي زندگی نیست.

اگر اعتراف آن‏ها را بپذیریم و آن را در کنار اعترافات دیگر قرار دهیم که در اخبارشان آمده مبنی بر این‏که تا وقتي كه ابوجعفر نيامده بود؛ هیچ‏کدام از مناسک حج و حلال و حرام را نمی‏دانستند؛ ([15]) و نیز اعتراف کرده‏اند که در دوران ابي‏جعفر و فرزندش دروغ بستن بر زبان ائمه شیوع یافت....اکنون صورت قضيه اين‏گونه كامل مي‏شود که قسمت اعظم و اکثر روایات شیعه دروغ و ساختگی است،  و اگر علم جرح و تعدیل بر روایت آن‏ها اجرا شود چیزی از اخبارشان باقی نمی‏ماند و به دوران قبل از ابي‏جعفر بر می‏گردند كه جز از طریق کتب مسلمانان بسیاری از امور دین را نمي‏دانستند.

اما می‏بینیم که خود را ملزم به رعایت این اصول و قواعد علوم الحدیث ساخته و پرداخته خود  نمی‏دانند،  مثلاً مهر تأیید بر نهج‏البلاغه می‏گذارند،  حتی یکی از آخوندهای معاصرشان می‏گوید: شیعه با همه فرقه و گروه و اتجاهات بر صحت نهج البلاغه اتفاق دارند و معتقدند که کلام امیرالمؤمنین علی بن ابي‏طالب رضی الله عنه  است،  در حالی که بر روایت (شریف رضي) و درایت و فقاهت او اعتماد کرده‏اند،  حتی این حکم نزد آن‏ها چنین قطعی است که انکار آن به مثابه‏ي انکار یکی از ضروریات دین تلقی می‏شود،  و حکم كفر را بر منکرین آن اطلاق می‏نمایند،  مگر افراد شاذ که این حکم و قضاوت را نپذیرند. ... و نیز معتقدند كه تمام خطبه‏ها و نامه‏ها و وصایا و حکم و آداب نهج‏البلاغه از علی رضی الله عنه  در حکم احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم  هستند،  و مانند آن‏ها باید اجرا شوند چون حجت هستند.([16])

ولی کتاب نهج‏البلاغه هم از جهت متن و هم از لحاظ سند مخدوش و مورد اعتراض است،  چون سه قرن و نیم بعد از علی رضی الله عنه  جمع‏آوری شده است،  و شیعه تألیف آن را به شریف رضی (محمد بن حسین بن موسی رضی)([17]) نسبت داده‏اند که از نظر محدثین قابل اعتماد نیست،  و اگر سند آن را هم ذکر می‏کرد؛ باز هم قابل اعتماد نبود؛ حالا که آن را بدون سند ذکر کرده چه حکمی دارد؟

ابن تیمیه: می‏فرماید: اهل علم اتفاق دارند که بیشتر خطبه های نهج‏البلاغه دروغ هستند و بر زبان علی ساخته شده‏اند،  بدین علت غالب آن نه در کتاب‏های سابق یافت می‏شود و نه سند شناخته شده دارند.([18])

هر چند نشانه‏های جعلی بودن نصوص آن کتاب فراوان است؛ ولی ما به همین مقدار بسنده می‏کنیم.([19]) هدف از بیان و توضيح اين است که شیعه اتصال سند را به شرط گرفته‏اند،  اما اتصال سند در نهج‏البلاغه کجاست؟ از روزگاران گذشته شیوخ و بزرگان شیعه به معیارهای دست‏ساخته‏ی صحیح و ضعیف خود هم عمل نمی‏کردند. حر عاملی از شیخ شیعه (طوسی) روایت می‏کند که گفته: این حدیث ضعیف است چون روای آن فلان فرد ضعیف بوده،  ولی در موارد زیادی می‏دیدیم از همان شخص و یا ضعیف‏تر از او روایت مي‏كردند،  و یا بعضی مواقع حدیث مرسل را ضعیف می‏دانست؛ ولي بعداً حدیث مرسل را روایت می‏نمود؛ و به آن استدلال می‏کرد،  بلکه بیشتر مواقع به مراسیل و روایات ضعیف عمل می‏کرد،  ولی روایت مسند و ثقات را  نمی‏پذیرفت.([20])

و همچنین شیخ آن‏ها بحرانی متوفای (1186) اعتراف می‏کند که تطبیق و اجرای منهج جرح و تعدیل منجر به لغو بسياري از اخبار شیعه می‏شود،  همآن‏گونه که اردبیلی متوفای (1101) کتاب(جامع الرواة) خود را تألیف کرده و ادعایی بی‏نهایت عجيب و غريب را مطرح کرده و- در قرن يازدهم-گمان می‏کند كه او با تألیف كتابش احکام دوازده ‏هزار حدیث ائمه معصوم قرون اول را تغییر داده،  و احکام این روایات را از ضعیف و مرسل و مجهول به صحیح تغییر داده؛ و گفته: با عنایت خداوند با این کتاب من ممکن است دوازده هزار روایت يا بیشتر؛ که میان علماي ما ضعیف یا مجهول محسوب می‏شدند تصحیح ‏گردند!!([21])

صاحب (فصل الخطاب) به این قول استدلال می‏کند بر اين‏که ممكن است اخبار و روايات تحريف قرآن به علت عدم علم علماي قدیم به طریق صحت؛ ضعیف و مجهول قلمداد شده‏ باشند،  پس ضعف آن‏ها نزد ما به صحیح تبدیل می‏شوند.([22])

همچنین مجلسی در کناب (مرآة العقول) بیشتر اخبار الکافی را تضعیف می‏کند هر چند شیعه ادعا می‏کنند که ما در کتب چهارگانه نیازمند ذکر سند نیستیم،  و اگر سندی را ذکر می‏کنیم تنها به خاطر اطمينان و تبرک و پیروی از سلف صالح است.([23])

این تناقص عجیب است،  اما شیخ آن‏ها هاشم معروف معتقد است که متصف کردن این مقدار حدیث (الکافی) به ضعف([24]) به معني عدم جواز اعتماد بر کافی در اصول دین نیست،  چون ضعف سند مانع قوت ناحیه دوم یعنی وجود آن روایات در یکی از کتاب های چهارگانه یا کتب قابل اعتماد نیست. .. یا به علت اين‏كه علما به آن عمل کرده‏اند،  زیرا اکثر فقها بر اين باورند که اگر عمل کردن به روایت ضعف شهرت یافت،  و بر آن اعتماد کردند،  مانند دیگر روایات صحیح هستند و دیگر در حکم صحیح و حتی بعضی مواقع در مقام ترجیح بر صحيح هم مقدم است.([25]) بدین علت شیخ آن‏ها شعرانی می‌گوید: «اگر چه سند احادیث کافی اکثراً ضعیف هستند؛ ولی معنی آن‏ها صحیح می‌باشد.([26])

ملاحظه می‏کنیم که این مقدمه‏چینی‏ تلاشي است براي خلاص از اجراي علم جرح و تعدیل که ابن مطهر آن را در قرن هفتم بنیان گذاري كرد،  كه منجر به سقوط بخش عمده روایات شیعه شد؛- همآن‏گونه که شیخ بحرانی آن را کشف و برملا ساخت،  پس از آن شروع کردند به جستجوي قرايني كه رواياتشان را با آن تقويت كنند،. .. و رگر نه ذکر روایات در کتب معتبر هیچ معنی ندارد و آیا نزد آن‏ها کتاب معتیرتری از کافی وجود دارد كه بر مهدی غایب عرضه شده؟

اما این‏که می‏گویند: «روایت در یکی از چهارصد اصل موجود مي‏باشد.. ([27]) چون می‏گویند: کتاب‏های چهارگانه و منابع معتمد دیگر مانند «الخصال و الامالی و مدینة علم» و غیره از این چهار صد منبع نقل شده‌اند.([28])

پس چگونه وجود روایت در یکی از اصول (مانند الكافي) را علامت صحیح بودن نقل روایت از ائمه محسوب می‏كنند،  در حالی که مجموع الکافی آن منابع نقل و روایت شده؛ آیا این عین تناقص نیست؟

 

-----------------------------------------------------------

([1])ـ حدیث صحیح نزد شیعه آن است که سندش در تمام طبقات با نقل امام عادلی متصل به معصوم باشد.

حدیث حسن: مانند صحیح سندش متصل باشد؛ ولی بر عدالت امام نصی گذاشته نشود،  اما امام در تمام مراحل و طبقات  ممدوح باشد  یا بعضی از آنها دارای چنین صفتی باشند،  و بقیه از رجال صحیح باشند.

حدیث موثق: یاران آن را توثیق کرده باشند ولی عقیده‏ي راوی آن فاسد باشد

حدیث ضعیف: حدیثی که هیچ کدام از شرایط گذشته را نداشته باشد،  مثلاً راوی مجهول یا مجروح یا از اینها کمتر در سند حدیث موجود باشند.

حدیث مرسل: حدیثی است که فردی آن را از معصوم روایت کرده ولی امام معصوم را ندیده باشد.(زین‌الدین عاملی/الدرایه،  ص19 و 21 و 23 و 24 و 47،  الممقانی مقیاس الهدایه،  ص33 و 35،  بهاد الدین العاملی/الوجیز،  ص5)

([2])ـ نكته‏ي قابل توجه اين‏جا اين كه معصوم- همان‏گونه که قبلاً توضیح دادیم- از دیدگاه شیعه تنها پیامبر صلی الله علیه وسلم  نیست،  بلکه همه ائمه‏ي آنها دارای این ویژگی مخصوص پیامبر صلی الله علیه وسلم  هستند. همچنین به شرط گرفته‏اند که راوی باید شیعه امامیه باشد،  در غیر این‏صورت روایتش مردود است،  همانطور که عالم شيعه ابن مطهر می‏گوید: روایت کافر پذیرفته نمی‏شود هر چند در دین او دروغ حرام باشد.

همچنین معتقدند که روایت مخالف پذیرفته نمی‏شود چون در لیست فاسقین قرار دارند. (ابن المطهر/ تهذيب الموصول: ص 77-78)

آنها جز شیعان خود همه مسلمانان را کافر یا فاسق می‏دانند؛ ممقانی می‏گوید: روایات دال بر کفر،  و فسق آنها آن‏قدر زیاد است که قابل شمارش نیست(تنقيح المقال: 3/207) می توان به فصل امامت در این رساله نگاه: ه کنید. اما آنها در تطبیق این شروط اختلاف دارند همانطور که صاحب تحفه و دیگران اسرار آنها را در این مورد افشا کرده‏اند.

([3])ـ وقتي كه شيعه علامه را بطور مطلق به كار مي‏برند منظورشان  ابن مطهر است،  وسایل الشیعه،  ج20،  ص102،  الکاشانی/الوافی/مقدمه دوم.

([4])ـ الوافی/مقدمه دوم،  ج1،  ص11.

([5])ـ وسائل شیعه،  ج20،  ص100.

([6])ـ ابو الحسن الشعرانی/تعلیقات العلمیه شرح الکافی اثر مازندرانی،  ج2،  ص373 و 374.

([7])ـ نگاه: ه کنید به ص26،  این تحقیق.

[8] - ابوطالب یحیی بن حسن بن هارون حسنی (متوفی 424 هـ) در کتاب الدعامه چنین گفته بود. معجم المؤلفين: 13/192-1932)ز

([9])ـ الحورالعین،  ص153.

([10])ـ وسائل الشیعه،  ج20،  ص185.

([11])ـ اصول کافی کتاب فضل علم باب روایت کتب و حدیث،  ج1،  ص53.

([12])ـ وسائل الشیعه،  ج20،  ص100.

([13])ـ الوافی،  مقدمه دوم،  ج1،  ص11 و 12.

([14])ـ لؤلؤة الحرین،  ص47.

([15])ـ اصول کافی،  ج2،  ص20.

([16])ـ الهادی کاشف الغطا/مدرک نهج البلاغه،  ص190 و 191.

[17] -- که ذهبی در مورد او می‏گوید: «رافضی دروغگويي است،  (میزان الاعتدلال ج3 ص 124».

([18])ـ منهاج السنة،  ج4،  ص24،  المنتقی من منهاج الاعتدال،  ص430.

([19])ـ هر کسی خواهان تفصیل بیشتری است می‌تواند به باب نقد نهج‌البلاغه در منهاج السنة،  ج4،  ص159 و المنتقی من منهاج الاعتدال،  ص508 و 509  و میزان الاعتدال الذهبی و لسان المیزان ابن حجر،  ج4،  ص223 و مختصر تحفه اثنی عشریه،  ص36 و محب الدین خطیب/حاشیه مختصر التحفه،  ص58 و حاشیه المنتقی،  ص430 و فجر الاسلام احمد امین،  ص178 و ترجمه علی ابن ابی طالب احمد زکی،  ص125 و 162 و البینات فی الرد علی الاباطیل المراجعات زعبی،  ص36 و40 و مجله المقتطف،  جلد 42،  ج 3،  ص248،  شماره 25،  ربیع الاول سال 1331 و ریاض الجنة وادعی،  ص162 و 163 نگاه: ه کند.

([20])ـ وسائل الشیعه،  ج20،  ص111.

([21])ـ اردبیلی/مقدمه جامع الرواة.

([22])ـ فصل الخطاب،  ص354.

([23])ـ رساله نقد رجال کتاب «من لا یحضره الفیقه» اثر ابی زهره،  ص470 و 471.

([24])ـ ضمناً گفته عدد روایات ضعیف کافی،  9485 و روایات صحیح،  5072 و روایات موثق،  178 و روایات قوی،  302 می باشند «نگاه: ه به الذریعه،  ج17،  ص245 و 246،  النوری/مستدرک الوسائل/فائده چهارم.

([25])ـ هاشم معروف/دراسات فی الحدیث و المحدثین،  ص137.

([26])ـ شعرانی/تعالیق علمیه بر شرح کافی مازندرانی،  ج2،  ص123.

([27])ـ شیعه ادعا کرده‏اند که متقدمان آنها بر چهار صد اصل و منبع اعتماد می‏کردند،  سپس این خلاصه شدند و نتیجه آن‏ها چهار کتاب مهم شیعی شد. الوسائل،  ج20،  ص67.

([28])ـ الوسائل،  ج20،  ص67.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه