منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 330
بازديد کل : 2515065
 
   
اصحاب ائمه از نصوص بي‌خبر بودند
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-27  تعداد بازديد:323
اگر این احادیث که اسماء ائمه‌ی منصوصه و نام پدران و دعاهایشان به طور صریح و روشن آمده، صحیح بود پس چرا بسیاری از خواص اصحاب ائمه که خیلی بیشتر از راویان این احادیث در نزد ائمه تقرب داشتند، جملگی بی‌خبر بودند و از این احادیث اطلاعی نداشتند؟

 

اگر این احادیث که اسماء ائمه‌ی منصوصه و نام پدران و دعاهایشان به طور صریح و روشن آمده، صحیح بود پس چرا بسیاری از خواص اصحاب ائمه که خیلی بیشتر از راویان این احادیث در نزد ائمه تقرب داشتند، جملگی بی‌خبر بودند و از این احادیث اطلاعی نداشتند و امامان دوازده‌گانه را حتی امام پس از امام معاصر خود را نمی‌شناختند! ولی فقط راویان این اخبار مجعوله که اکثرا مذموم علمای رجال‌اند می‌دانستند؟!

مطالعه‌ی مختصری در اخبار و احوال خواصّ اصحاب ائمه، این حقیقت را به وضوح تمام روشن می‌‌کند، البته تعداد این اصحاب بسیار زیاد است و ذکر همه‌ی آنها در اینجا ممکن نیست، از اينرو فقط به عنوان نمونه نام چند تن از آنان را از کتب معتبر حدیث می‌‌آوریم:

الف- از آن جمله جناب ابو حمزه‌ی ثمالی ثابت بن دینار (ابوصفیه) است که در کتب رجال شیعه و سنی ممدوح خاص و عام است حضرت صادق؛ درباره‌ی او فرمود: «ابو حمزه في زمانه مثل سلمان في زمانه وکلقمان في زمانه» ترجمه: ابو حمزه در زمانه‌ی خود به منزله‌ی سلمان پارسی و لقمان حکیم بود. او چهار امام یعنی حضرت سجاد و باقر و صادق و کاظم علیهم السلام را درک کرده، است، مع ذلک این بزرگوار چنانکه در کتاب «خرائج» راوندی (ص 202) و بحار الانوار (12/136) آمده، امام بعد از حضرت صادق را نمی‌‌شناخته و چون وفات حضرت صادق را از اعرابی شنید صیحه زد و دست به زمین کوبید و آنگاه از اعرابی پرسید آیا شنیدی وصیتی کرده باشد؟ اعرابی گفت: او به فرزندش عبدالله و فرزند دیگرش موسی به منصور دوالیقی وصیت کرده آنگاه ابو حمزه گفت: الحمدلله الذی لم یضلنا، اما نص‌تراشان خواسته‌اند از همین ابو حمزه و پسرش حدیثی برای نص ائمه‌ی اثنی عشر بتراشند و حدیث علی بن ابی حمزه البطائنی ملعون را که به عنوان حدیث هشتم، در همین کتاب ذکر شد به ابی حمزه‌ی ثمالی نسبت داده‌اند، حال آنکه توضیح دادیم که این نسبت نابجا است.

ب- ابو جعفر محمد بن علی الأحول معروف به مؤمن الطاق که مخالفانش، او را شیطان الطاق می‌گفتند و مباحثات و مناظراتی را با ابو حنیفه به او نسبت داده‌اند، از اصحاب خاص حضرت زین العابدین و امام باقر و امام صادق و امام کاظم علیهم السلام و در کتب رجال همه از او به نیکی یاد كرده‌‌اند و او همان است که با زید بن علی بن الحسین علیه السلام درباره‌ی امام منصوص بحث می‌‌کند، این شخص با این همه فضیلت و ارادت به خاندان رسالت، امام پس از حضرت صادق را نمی‌‌شناخته چنانکه در رجال کشی (ص 239) و در خرائج راوندی (ص 203) و در اثبات الوصیه مسعودی (ص 191) و بصائر الدرجات آمده: «عن هشام بن سالم قال: کنا بالمدینة بعد وفاة أبي عبدالله علیه السلام أنا وصاحب الطاق والناس مجتمعون علی عبدالله بن جعفر أنه صاحب الأمر بعد أبیه، فدخلنا علیه أنا وصاحب الطاق والناس عنده وذلک أنهم رووا عن أبي عبدالله علیه السلام أنه قال إن الأمر في الکبیر، مالم تکن به عاهة، فدخلنا علیه نسأله عما کنا نسأل عنه أباه، فسألناه عن الزکاه في کم تجب؟ فقال في مائتین، خمسة، فقلنا: ففي مائه؟ فقال: درهمان ونصف فقلنا: والله ما تقول المرجئة هذا، قال فرفع یده إلى السماء فقال: والله ما أدری ما تقول المرجئة. قال فخرجنا من عنده ضلالا، لا ندری إلى أین نتوجه أنا وأبو جعفر الأحول، فقعدنا في بعض أزقة المدینة باکین حیاری لا ندری إلى أین نتوجه ولا من نقصد؟ ونقول: إلى المرجئة، إلى القدریة، إلى الزیدیة، إلى المعتزلة إلى الخوارج ... إلخ»: هشام بن سالم گفت پس از وفات حضرت صادق من و ابو جعفر الاحول مؤمن الطاق در مدینه بودیم و مردم در پیرامون عبدالله بن جعفر اجتماع کرده بودند بدین عنوان که وی امام بعد از پدرش می‌باشد، من و مؤمن الطاق بر او وارد شدیم از آن جهت که مردم از حضرت صادق روایت آورده بودند چنانچه در پسر بزرگتر عیبی نباشد امر امامت با اوست، ما از او مسائلی را پرسیدیم که از پدرش می‌پرسیدیم، از جمله این که زکات در چه قدر واجب می‌‌شود؟ عبدالله گفت: در هر دویست درهم، پنج درهم، گفتیم: در صد درهم چه قدر؟ گفت: دو درهم و نیم. گفتیم: به خدا سوگند مرجئه هم چنین چیزی را نمی‌گویند (عبدالله متهم بود که در مذهب، از مرجئه است) پس عبدالله دست خود را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: به خدا سوگند من نمی‌‌دانم مرجئه چه می‌‌گویند، پس از نزد او حیران و سرگردان بیرون آمدیم و نمی‌‌دانستیم به کجا روی آوریم من و ابو جعفر احول در گوشه‌ای از کوچه‌هاي مدينه نشسته بودیم و نمی‌دانستیم که چه کسی را قصد کنیم و به کجا روی آوریم و با خود می‌‌گفتیم به مرجئه روی آوریم؟ یا به قدریه؟ یا به زیدیه؟ یا به معتزله؟ یا به خوارج ...... الخ([1]).

پس اگر شخصی چون مؤمن الطاق و هشام بن سالم ندانند امام بعد از امام موجود کیست، مسلماً از چنین احادیث منصوصه خبری نبوده و گرنه چرا اشخاصی که تقرب بسیار به ائمه داشته‌اند، حیران و سرگردان باشند؟! در حالی که اگر واقعا نص وجود می‌‌داشت، قطعا آن دو و امثالشان قبل از دیگران با خبر می‌‌شدند و ائمه، نصوص شرع را لااقل از آنان پنهان نمی‌‌کردند.

جناب هشام بن سالم که جاعلین جاهل یکی از احادیث مهم نصیه را از زبان او ساخته و به او نسبت داده‌اند و ما آن را به عنوان حدیث دهم در این رساله آوردیم، چنانکه دیدیم (و البته در ذیل همان حدیث نیز متذکر شدیم) خود از متحیرین است!! اما عجیب‌‌تر این است که هم راویان متصل و هم راویان منفصل از امام علیه السلام  ، در هر دو حدیث (حدیث نص و حدیث حیرت) یکی هستند!! زیرا حدیث نص (حدیث دهم کتاب حاضر) را صفار از ابن ابی عمیر و او از هشام نقل می‌‌کند و حدیث حیرت را نیز صفار به دو واسطه از ابن ابی عمیر از هشام روایت می‌‌کند؟! واقعا عجیب است که اینان ضد و نقیض هم نمی‌‌فهمند!

البته ناگفته نگذاریم صرف نظر از اینکه به جهات متعدد آثار کذب در حدیث نص آشکار است، حدیث مذکور تنها در یک كتاب آمده ولی حدیث حیرت را در تمام کتب معتبر شیعه آورده‌اند.

ج- یکی از متحیرین بسیار معروف و از خواصّ ائمه علیهم السلام جناب زراره بن اعین است. وی که در میان اصحاب، از خاصان و خالصان است چنانکه در رجال کشی (ص 207) و سایر کتب رجال از جمیل بن دراج منقول است که گفت «سمعت أبا عبدالله یقول أوتاد الأرض وأعلام الدین أربعه: محمد بن مسلم ویزید بن معاویة ولیث البختري وزرارة بن أعین»: اوتاد زمین و بزرگان دین چهار نفرند: محمد بن مسلم و یزید بن معاویه و لیث البختری و زراره بن اعین و نیز در همان کتاب (ص 208) «عن أبي عبدالله أنه قال أربعه أحب الناس إلي، أحیاء وأمواتا برید العجلي وزرارة ومحمد بن مسلم والأحول»: در میان زندگان و مردگان چهار تن برایم از دیگران محبوبتر‌اند: برید العجلی و زراره و محمد بن مسلم و مؤمن الطاق و باز در همین کتاب آمده است: «بشر المخبتین بالجنة یزید بن معاویة وأبو بصیر لیث البختري ومحمد بن مسلم وزرارة أربعه نجباء أمناء الله على حلاله وحرامه لولا هؤلاء انقطعت آثار النبوة»: بشارت باد بر فروتنان از جمله یزید بن معاویه و لیث البختری و محمد بن مسلم و زراره که چهار تن نجیب و امین خداوند در امور حلال و حرام‌‌اند. اگر اینان نبودند آثار نبوت قطع می‌‌شد اما با این حال در رجال کشی (ص 137) از علی بن یقطین روایت شده که گفت همین که حضرت صادق وفات یافت، مردم قائل به امامت عبدالله بن جعفر شدند و اختلاف در این باره واقع شد، عده‌ای به امامت عبدالله بن جعفر قائل شدند و اختلاف در این باره واقع شد، عده‌ای به امامت حضرت کاظم قائل شدند، زراره پسر خود عبید را خواند و گفت پسرم مردم در این امر اختلاف كرده‌‌اند، آنان که قائل به امامت عبدالله هستند از آن‌ روست که امامت در فرزند بزرگ است، تو راحله‌ی خود را آماده و محکم کن و به مدینه برو تا خبر صحیح برایم بیاوری. عبید راحله‌ی خود را آماده کرد و به مدینه رفت و زراره مریض شد و همین که وفات او در رسید از عبید پرسید، گفتند هنوز نیامده، آنگاه زراره قرآن خواست و گفت: «اللهم إني مصدق بما جاء نبیک محمد فیما أنزلته علیه وبینته على لسانه وإني مصدق بما أنزلته علیه في هذا الجامع وإنّ عقیدتي ودیني الذي یأتيني به عبید ابنی وما بینته في کتابک فإن أمتني قبل هذا فهذه شهادة على نفسي وإقراري بما یأتي به عبید ابنی وأنت الشهید عليّ بذلک»: پروردگارا همانا من آنچه را که پیامبرت محمد صلی الله علیه وسلم آورده و آنچه که به او نازل و با زبان او بیان فرمودی و آنچه در این کتاب جامع: (قرآن) بر او نازل فرموده‌ای، تصدیق می‌‌كنم و عقیده و دینم همان است که عبید پسرم برایم می‌آورد و آنچه که در کتابت بیان فرموده‌ای، پس اگر مرا قبل از این بمیرانی، شهادت من در مورد خودم همین است و به آنچه که پسرم بیاورد اقرار دارم. رجال کشی از طریقی دیگر حیرت زراره در أمر امامت را با این عبارت آورده: «عن نصر بن شعیب عن عمة زرارة قالت: لما وقع زرارة واشتد به، قال: ناولیني المصحف، فناولته وفتحته فوضعته علی صدره وأخذ مني ثم قال: یا عمة أشهد أن لیس لي إمام غیر هذا الکتاب»: عمه‌ی زراره می‌‌گوید: همین که حالت احتضار بر زراره رخ داد گفت: آن مصحف را به من بده، من آن را آورده و باز کرده و بر سینه‌ی او نهادم، قرآن را از من گرفت و گفت ای عمه گواه باش که برای من امامی غیر از این کتاب نیست!

اگر احادیث نص آنقدر فراوان بود که حتی ابو هریره و معاویه و ابوبکر و عمر و اسحق بن عمار و جابر و صدها نفر دیگر آن را شنیده بودند چرا به گوش زراره که از همه اینان به امامان مقربتر بود نرسید و او ناچار شد فرزند خود را برای تحقیق از کوفه به مدینه بفرستد و آخر هم امام زمان خود را نشناخته، بمیرد!!

همچنین کتاب رجال کشی (ص 241) ضمن تحیر هشام بن سالم داستان حیرت مفضل بن عمرو و ابو بصیر که از خواص اصحاب حضرت صادق علیه السلام بودند و امام پس از آن حضرت را نمی‌‌شناختند و با راهنمایی هشام بن سالم به امامت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام هدایت شدند، آورده است در حالی که در اصول کافی از شانزده حدیث که در نص بر امامت موسی بن جعفر بعد از حضرت صادق آورده دو حدیث آن یعنی حدیث چهارم و هشتم، از همین مفضل بن عمرو است؟!

د- یکی دیگر از متحرین خواص ائمه علیهم السلام محمد بن عبدالله الطیار است که امام باقر به فقاهت و علم او افتخار می‌‌کرده، اما او نیز امام بعدی را نمی‌‌شناخته و در حال تحیر بسر برده است و طبق روایت کشی (ص 297) می‌‌گوید من به در خانه‌ی حضرت باقر علیه السلام آمده و اجازه‌ی ورود خواستم لیکن به من اجازه ندادند و به دیگری اجازه دادند، من متحیر و مغموم بازگشتم و خود را روی تختی که در خانه بود انداختم خواب از سر من پرید و در فکر بودم و با خود می‌‌گفتم مگر مرجئه نیست که چنین می‌‌گوید مگر قدریه نیست که چنین می‌‌گوید و حروریه چنین می‌گوید مگر زیدیه چنین قائل نیست؟ در این حال بودم که کسی مرا صدا زد و گفت موسى بن جعفر را اجابت کن. لباسم را پوشیده و با او رفتم و داخل شدم، همین که حضرت مرا دید فرمود: «أي محمد لا إلى المرجئة ولا إلى القدریة ولا إلى الحروریة ولا إلى الزیدیة ولکن إلینا، حجبتک لکذا وکذا، فقبلت به»: ای محمد نه به مرجئه نه به قدریه و نه به حروریه: و نه به زیدیه بلکه به سوی ما بیا من خود را به سبب فلان و فلان از تو پنهان داشتم، من نیز پذیرفتم.

هـ- یکی از متحیرین اصحاب ائمه احمد بن محمد بن خالد برقی است که شرح حال او ذیل حدیث منقول از او خواهد آمد.

چنانکه گفتیم اگر می‌خواستیم متحیرین اصحاب ائمه را در این اوراق بیاوریم مطالب این فصل بسیار طولانی می‌‌شد، از اينرو به همین مقدار اکتفا کردیم و به عنوان مشتی نمونه‌ی خروار، چند تن از خواص و نیکان اصحاب ائمه را آوردیم تا دانسته شود که این احادیث نصیه با آن همه تفصیل و توضیح، حقیقتی ندارد و ساخته و پرداخته‌ی وضاعان و کذابان است و الا چرا این مؤمنین خالص و مخلص و بزرگان از آن بی‌خبر بودند؟!: «فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»(آل عمران:94). آری چراغ دروغ بی‌فروغ است.

 ----------------------------

 

([1])- الاصول من الکافی، دارالکتب الاسلامیه، ج 1 ص 351.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه