منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 323
بازديد کل : 2567240
 
   
تحليلي بر «اطاعت کردن از اولي الامر»
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-18  تعداد بازديد:403
آیه ی: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَ امَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُواالرَّسُولِ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُم. چه می فرماید؟

 


اي پدر: عده اي از علماي مذهب اطاعت از خود را واجب اعلام كردند و گفتند خدا فرموده:

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَ امَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُواالرَّسُولِ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُم (نساء/59)

يعني: اي مؤمنان از خداوند اطاعت كنيد و از رسول هم اطاعت كنيد و از صاحبان امرتان نيز اطاعت كنيد.

گفتند: پس از اطاعت خدا و رسول ما صاحبان امرتان هستيم و اطاعت از ما واجب است!

در حاليكه علماي دين ميدانند  قرآن مي گويد:

در درجه اوّل از خدا اطاعت كنيد و در درجه دوّم از رسول هم اطاعت كنيد ودردرجه سوّم ازصاحبان امرتان نيزاطاعت كنيد. اگربه زن مي گويد از شوهرت هم اطاعت كن، همه مي دانند كه اطاعت از خدا اطاعت از شوهر نيست.

اطاعت از خدا واجب است در درجه اوّل

‌اطاعت از رسول در درجه دوّم

‌اطاعت از شوهر در درجه سوّم است.

در آيه سه قيد مهم قرار دارد.

قيد اوّل: أَطِيعُوا اللهَ

قيد دوّم: أَطِيعُواالرَّسُول

قيد سوّم: أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُم

قيد اوّل: مي گويد اي مردم از خدا اطاعت كنيد و اين يك امر ارشادي است كه به  عقل مي رسد  و ارشاد مي شود.

قيد دوّم: رسول هم بايد اطاعت گردد، يعني بايد پيرو سنت او شد و اين قيد هم يك  ارشادي است يعني از رسول اطاعت كنيد نه ازمحمّد (كلمه رسول مطرح است نه شخص)

قيد سوّم: از زمامداراني اطاعت كنيد كه مأمور اجراء قوانين الهي هستند با قيد اينكه مخالف با خدا و رسول نباشند و اگر« أُوْلِي الْأَمْر» چيزي خلاف خدا گفت، اطاعت نكنيد!

(يعني مجريانِ قوانين الهي زماني اطاعت ميشوند كه خلاف كتاب و سنت عمل نكنند)

خداوند براي اين كه اين گونه اطاعـت را مشخص كند قاعده اي را جلو مي آورد و آن موضوع امر است.

اولا ً =« أُوْلِي الْأَمْر» معصوم نيست و ممكن است در اجرا اشتباه كند.

ثانياً = ممكن است در فهم قانون خطا كند، يا خوب بفهمد امّا بد اجرا كند.

لذا در” أُوْلِي الْأَمْر“جاي انتقادواعتراض باقي است، ولي در رسول جاي انتقاد نيست چون امور ديني با وحي همراه است و لي در نظرات شخصي خود رسول هم با مردم مشورت مي كرد.

امر خدا امر نجاري و بنايي نيست، همه مي دانند امراو امر ديني است، دين در( أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُواالرَّسُول ) تمام مي شود، در” أُوْلِي الْأَمْر نه  دين است و نه دوازده امام “.

در سوره نساء ‌دو بار ذكر” أُوْلِي الْأَمْر“ آمـده كه در آيات قبل و بعدِ آن از جنگ سخن مي گويد.

فَلْيُقَاتِل فِي سَبِيلِ الله (نساء/74)= پس در راه خدا كارزار كنيد.

و سپس مي فرمايد:

وَ إِذَا جَاءَهُمْ أمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْرَدُّوهُ إِلَي الرَّسُولِ وَ إِلَي أُوْلِي الأََمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُم  ( نساء / 83 )

يعني: وهنگامي كه خبري از امرِايمني يا خوف ( صلح يا جنگ) به آنان رسد آن را شايع كنند،حال آنكه اگراينگونه اخباررا به رسول خدا و فرمانـدارانشان ( صاحبان امرشان) باز مي گرداندند كساني كـه در پـي حقيقت هـستند تـكليف خود را مي فهميدند.

 در اينجا خداوند ازامر صلح و جنگ سخن دارد  و اگر امر دين بود ديگر لزومي نبود كه بگويد چرا امور ديني را منتشر كرديد.

اي پدر: علماي مذهب فرصت را غنيمت شمرده و گفتند مقصود از أُوْلِي الْأَمْر ائمه است در حاليكه در زمان رسول خدا عده اي از ائمه حتي خلق هم نشده بودند!.

كلمه ” اطيعوا “ يـك بـار آمـده و بـر سر كـلمـه ” أُوْلِي الْأَمْر “ تـكرار نشده و در سوره (‌آل عمران / 32 )  مي فرمايد:

أَطِيعُواْ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّواْ فَإِنَّ اللهَ لَايُحِبُّ الكَافِرِين .

در اين آيه اطيعوا الرسول نفرموده و اين بدين معناست كه ”واو“ ي كه بر سركلمه رسول آمده اطاعت از رسول را مي رساند و اگر مي بيني كه اطيعوا در آيه 59 سوره نساء تكرار نشده مي خواهد بگويد اطاعت از خدا و رسول اصالت دارد اما اطاعت از أُوْلِي الْأَمْر طريقت دارد به عبارت ديگر از اولي الامري اطاعت كنيد كه كتاب خدا و سنت رسولش را پياده مي كند.

اي پدر: بنابراين اطاعت از خـــدا در” كتاب خدا “ و اطاعت از رسول در ” سنت رسول “اوست كه در اين مرحله اطاعت تشريعي بكمال مي رسد و آنچه باقي مي ماند اطاعت اجرائي است كه بايد در شعاع كتاب و سنت باشد، از اينجهت صاحبان امر وكارداران مرجع مطلق نيستند و مي توان در اموري با آنان اختلاف داشت و مورد اختلاف را مي توان به سوي مرجع بالاتر كه خودِ خدا معرفي كرده بُرد كه ابتدا قرآن و سپس سنت است.

علماي مذهب گفتند: رسول خدا(ص) چون مي دانست برداشتهاي مختلفي نسبت به قرآن و حديث پيدا مي شود لازم ديدند كه فردي را تعيين كنند كه برداشتهاي نهائي و مراد حقيقي خداوند را به مردم بگويد تا مردم از او تبعيّت كنند و اين فرد حضرت علي (ع) بود.

 علماي ديني سؤال كردند آيا مردم از آنان پيروي كردند؟! علماي مذهب جواب دادند خير مردم صدها فرقه شدند كه هركدام خودرا وابسته به ائمه مي دانند كه اختلافات زيادي  در آراء،‌ كلام،‌ تفاسير و فتوا دارند!.

( ” علامه حلي “ عالم بزرگ شيعي كتابي  بنام” المختلف “دارد كه آراء و عقايد علماء‌ شيعه را جمع آوري كرده كه در هر قضيه ده تا پانزده قول را جمع آوري كرده است!)

اي پدر: قرآن كريم حكايت ازآن دارد كــه انساني بسوي كمال گام برمي دارد كه دل به حكميت  قرآن ميدهد و بدنبال عقيده هيچ انساني نمي گردد.

يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَي الطَّاغُوتِ وَ قَد أُمِرُوا أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَ يُرِيدُ الشَّيطَانُ أَن يُضِلَّهُم ضَلَلابَعِيداً (نـساء/60)

يعني: داوري به طاغوت سپرده (حكم او را قبول كردند) و حال آنكه بايد انكار طاغوت مي كردند شيطان مي خواهد كه آنها را به گمراهي اي دور و دراز افكند.

اي پدر: شيعه و سني هر دو آيه ” أُوْلِي الْأَمْر “ را قبول دارند، ولي  گروهي از اهل سنت خلفاي وقتشان را ” أُوْلِي الْأَمْر “ زمان مي دانند و با هر خليفه جـور و ستمي بيعت مي كنند و بي تفاوت نسبت به راه و روش آنانند! و اين آيـه قـرآن كـريم را نـاديـده مي گيرند كه مي فرمايد:

وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِين ـ

يعني: ‌از رؤساي مُسرف و ستمگر پيروي نكنيد ـ

الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَ لَايُصْلِحُون ( شعراء‌151 و 152 )‌ = آنان كه در زمـين فـساد مي كنند و اصلاح امور ندارند.

و متأسفانه بيشتر علماي اهل تسنن ممزوج در بافتهاي حكومتي شده اند.

علماي  مذهب شيعه هم مي گويند پس از رسول خدا (ص) ما ملزم به اطاعت از ائمه دوازده گانه هستيم.

اي پدر: بدانكه تا زماني كه رسول خدا (ص) زنده بود و حكومت مي كرد اطاعتِ از ولي و جانشين او بي معنا بود، يعني اطاعت مربوط به پس ازفوت رسول خدا است و” أُوْلِي الْأَمْر“ ها مقام خليفه و جانشيني نداشتند  و در آيه هيچ سخني از ائمه نيامده است  و دنــبال آيه هم مي فرمايد اگر با ” أُوْلِي الْأَمْر “ اختلاف پيداكرديد  مرجع رفع اختلاف شما اوّل خدا و سپس رسول باشد( در زمان زنده بودن رسول) كه به وي مراجعه مي كردند و چون وفات يافت به كتاب خدا و سنت او روي آوريد. 

فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللهِ وَ الرَّسُول (نساء/ 59)

يعني: اگر در چيزي اختلاف كرديد آنرا به خدا ورسول باز گردانيد.

اگرمقصوداز” أُوْلِي الْأَمْر“ ائمه بود بايد مي گفت به آنها مراجعه كنيد در آن صورت حرف ائمه، حرف خدا بـود، حرف رسول بود‌(‌ فِي شَي ءٍ نكره است نگفته ” فبهم“ مي گويد در هرچيزي از احكام اختلاف كرديد )

اگر به فرض ائمه ” أُوْلِي الْأَمْر“ و مرجع مي شدند ديگر خدا و رسول مرجع نمي شدند،و اين آيه مربوط به زمان رسول خداست و مگر ممكن است با بودن رسول از ديگري اطاعت كرد؟! 

اي پدر:آنان كه بدنبال دين ارائه شده كتاب خدا هستند نه بدنبال مذهب فرقه اي، همواره تن به يك بررسي علمي و دور از تعصّب داده اند و از آنـجا كـه مـا هـم مي خواهيم تكليف خود را در اطاعت از ” أُوْلِي الْأَمْر“ بدانيم، خود را نيازمند يك بررسي منصفانه و علـمي مي بينيم تا عمق مسأله تقليد را بشكافيم! نه عاشق شيعه هستيم نه سني، و نه دوستي بي جهت و دشمني موروثي با فرق داريم و نه به قصد ماست مالي كردن مطلب پا پيش گذاشته ايـم  مي خواهيم به حكميت قرآن تكليف خود را مشخص كنيم  وازاين جهت ميگوئيم هيچ يك از دو فرقه شيعه وسني استنباط درستي از آيه نكرده اند!

علماي مذهب شيعه مي گويند أُوْلِي الْأَمْر ما 12 نفر بودند كه دوازدهمين آنان غايب است و چون او غايب شده نائبان او مراجع تقليد هستند كه اكنون انجام وظيفه مي كنند!

علماي دين گفتند:

آيه اطاعت از خدا را در رأس و اطاعت از رسول را به اعتبار پيامش واجب الطاعه ساخته و واژه ” اطيعوا “ اطاعت كنيد با خدا و رسول همراه شده و ايـــن واژه براي كارداران همراه نشده، و ازطرفي واژه ” اولي“ از جنسِ خود مفرد ندارد به صاحب امر در عربي ” ولي الامر“ يا ذوالامر گفته مي شود و كاربرد اين كلمه يا شأن نزول آيه در آن دوران مربوط بـه دوراني است كه عده اي زمامدار در كشور خدمت مي كردند و اين شامل يك تن نبوده كه در هر دوره اي قابل اتلاق است.

اي پدر: تاريخ بوضوح نشان مي دهد كه هرگز مسلمين صدر اسلام زمامداران را بعنوان يك مرجع بلاسؤال و واجب الطاعه نمي دانستند و در هنگام نزول اين آيه اصولاً،نه ائمه دوازدهگانه اي در كار بود ونه هيچ يك از آنان در راس امور و حاكم بودند و حتي خلفاي چهارگانه هم تحت نظارت و كنترل مردم بودند، نه وحي الهي و مسؤلين بار ها مورد اعتراض مردم قرار گرفته و ملزم به توضيح مي شدند ( مانند اعتراض و سرپيچي مردم از عثمان، اعتراضات متعدد در دوران حكومت علي، اعتراض مردم به عمر در نماز جمعه كه چرا لباس غنيمت گرفته شده ات بلند است كه او توضيح داد پيراهن خودش را با پيراهن فرزندش بازسازي كرده اند)

اي پدر: براي آنكه بدانيد مقصودِ از ” أُوْلِي الْأَمْر“ كيست بايد ابتدا ” امر“ را درآيه بشناسيم! آنـچه مسلم است ” امر “ امور ديني نيست چرا كه دين در كتاب و سنت تمام مي شود وكسي حقّ ندارد سخن جديدي بنام دين بياوردكه مبنائي در كتاب وسنت نداشته باشد! استنباط ديني بايد مبتني بر دليل از كتاب و سنت باشد( و حتي در سؤال او واجب الطاعه نيست)

در سوره نساء آيه 83 خود ” واژه “ امر را تفسير مي كند كه آنان هيئت اجرائيه حكومت بودند كه از جانب رسول خدا براي تقسيم كار انتخاب شده بودند مانند فرماندهان بنابراين:

اولاً: اگر مسائل ديني بود بايد همه مي دانستند ولي آيه معترض است چرا شايعه سازي ميكنيد! معلوم مي شود اسرار نظامي و روش هاي مقابله بـا آن بـود كـه نـبـايـد همه مي فهميدند!

ثانياً: مذهبي هائي كه مي گويند ” أُوْلِي الْأَمْر “ ائمه ما هستند متوجّه نيستند كه مثلاً ”موسي بن جعفر“ در زندان بود چگونه مي توانست جامعه را رهبري كند؟

ثالثاً: آيه مي گويد خبرمهم را اوّل به پيامبرخدا يا يكي از كاردانان كه” أُوْلِي الْأَمْر“ جامعه هستند برسانيد.

رابعاً: مي گويد” أُوْلِي الْأَمْر “ بايد ازمؤمنين باشد « آيه مي گويد ”مِنكُم“ ازشما،كه مخاطب اهل ايمان هستند.

نكته: در آيه” أُوْلِي الْأَمْر“ نيامده بلكه در حالت نصبي بصورت ” اوليِ الامر“ آمده كه ”مفعولٌ به“ به صورت منصوب است واگر”واو“ را كه برسر” أُوْلِي الْأَمْر “ است بخوانيم و” واو“ را ”واو“ استيناف بگيريم درآنصورت جمله مستأنفه مي شود كه جمله جديدي خواهد بود و جمله جديد هم چون اسميه است مبتدا وخبر مي خواهد و ” أُوْلِي الْأَمْر “ نمي تواند مبتدا باشد در حـــــالت نصبي بصورت ” أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُم “ نيست كه گفته شود مبتدا و خـبـر است بنابراين كلمه” أُوْلِي الْأَمْر “ مـفعولٌ بـه بـراي اطيعوا مي باشد يعني اطيعوا ” أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُم “

اي پدر: اطاعت مطلقي كه امروز در ميان مذهبي هاي متعصّب مطرح است در دوران دينداري مردم  اطاعت مطلق از بالاترين مقام،يعني رسول خدا(ص) خواسته نشده بود،‌ اطاعت مطلق تنها شايسته  يك ذات است كه آنهم الله است.

‌در جنگ احد،‌ نظر رسول خدا (ص )،‌ ماندن در شهرودفاع كردن بود، اصحاب  سؤال كردند يا رسول الله اين وحي است يا نظر خود شماست؟پيامبر فرمود اين نظر شخصي مــن است، اصحاب گفتند:‌ ما بيرون شهر را ترجيح مي دهيم،‌ اينجا نزديك خانواده است، جنبه خوبي ندارد،  و پيامبر خدا با نظر اكثريت موافقت كردند،‌ يعني افراد در بست مطيع رأي شخصي  او نبودند.

اطاعت مطلق از رسول خدا را با شأن رسالت و وحي در كنار هم مي دانستند نه امور عادي زندگي .

و پيامبر خدا مي فرمود: در امور عادي زندگي شما داناتر هستيد ( انتم اعلمُ مني بشؤون دنياكم )

اي پدر: موضوع ديگراينكه اوّل آيه مي فرمايد:اي كسانيكه ايمان آورده اید (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) وبعد مي فرمايد:از شما مؤمنين (مِنْكُم) يعني همه زنده بودندكه اطاعت مي شدندبنا براين اطاعت از مرده بي معنا است امّا در رسول خدااطاعتش در سنت است. 

اي پدر جهان امروز در شرك اطاعي مطلقِ از مافوق مي سوزد! اطاعت از فرمان رهبر و فرمانده و خطر ازدست دادن شغل موجب بوجود آمدن هيتلر و چنگيز شد.


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه