منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 848
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 258
بازديد کل : 2516787
 
   
هر مسلمان بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده، آيا اين حديث صحيح است؟
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-25  تعداد بازديد:440
مراد از امام و بيعت به او در احاديث وارده، در حقيقت امير و حاکم و خليفه ي مسلمين است، و بر اساس اين احاديث هرگاه امير و حاکم مسلماني وجود داشت ما نيز به او بيعت مي کنيم و در نيکي و معروف و طاعت خدا از وي اطاعت مي کنيم ولي در گناه و معصيت از او سرپيچي خواهيم نمود.

 

من اهل سنت هستم، پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم فرمودند: هر مسلمان بميرد و امام زمان  خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده، آيا اين حديث صحيح است؟ اگر جواب مثبت است لطفا بفرماييد امام زمان من چه کسي است؟ و لطفا با سند و دليل بفرماييد در مورد اين حديث من بايد به چيزي عقيده داشته باشم.



 

الحمدلله،

رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ لَه إِمام مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (هركس ‏بميرد و فاقد امام باشد با مرگ جاهليت مرده است.) ‏ امام احمد در«مسائل ابن هانيء شماره2011.

در حديث ديگري از رسول الله صلي الله عليه وسلم آمده است كه فرمود: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (هركس بميرد و بيعتي بر گردن نداشته باشد با مرگ جاهليت مرده است)

چندين احاديث ديگر وجود دارند که نزديک به اين حديث هستند و صحيح مي باشند، مثلا مسلم در صحيحش از ابن عمر رضي الله عنه از رسول الله صلي الله عليه وسلم نقل مي كند كه فرمود: «مَنْ خَلَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا حُجَّةَ لَهُ وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (كسي كه از اطاعت دست برمي دارد در حالي خداوند را ملاقات مي كند كه براي كار خويش حجت و دليلي ندارد و هر كس بميرد و بيعتي بر گردن نداشته باشد با مرگ جاهليت مرده است.)

در مجموع اين احاديث صحيح مي باشند.

اما توضيحي بر مفهوم احاديث:

قبلا بايد گفت که منظور از "امام" در اين احاديث؛ همان امام معصوم و مشخص تشيع نيست که آنها تعريف مي کنند که بايستي يکي از امامان دوازده گانه ي آنها باشد، و آنها تصور مي کنند که مهدي امام زمان آنهاست ولي اهل سنت امام ندارد؟!!

بلکه منظور از امام در اين احاديث؛ يعني اميرالمومنين و امير مسلمين و حاکم آنها و منظور کسي است که رهبر و پيشواياي مسلمين در يک برهه از زمان باشد، مثلا در زمان خلفاي عثماني، خليفه ي وقت همان امام بود که لازم بود تا به وي بيعت داده مي شد و ...

حال با ذکر اين احاديث و اين مقدمه، به ذکر چند نکته مي پردازيم:

اول: امام زمان هر مسلماني در هر دوره اي از زمان (چه خليفه و امير مسلمين وجود داشته باشد و چه نباشد) قرآن و احاديث صحيح نبوي صلي الله عليه وسلم هستند. پس امام ما کلام الله، و رسول الله صلي الله عليه وسلم هستند که اگر ايشان در بين ما نيستند ولي فرمايشات صحيح او در دسترس هستند و ما از ايشان تبعيت کرده و وي را امام خود مي دانيم. چنانکه مشهور است: «أن الله ربنا، و محمداً نبينا، و القرآن أمامنا» الله پروردگار ما و محمد صلي الله عليه وسلم پيامبر ما و قرآن پيشوا و امام ماست). پس اگر در دوره اي از زمان اميرالمومنين و خليفه وجود نداشت، پس چيزي بر ما نيست و نيازي به بيعت هم نيست زيرا خداوند هيچ نفسي را به زيادتر از حد توانايي مكلف نكرده است. « لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» (بقره 286) خداوند هيچ کس را، جز به اندازه تواناييش، تکليف نمى‏کند.

 

دوم: اگر در برهه اي از زمان خليفه يا اميرالمومنين وجود نداشت که با وي بيعت کنيم، چکار کنيم و به چه کسي بيعت دهيم؟

جواب: همانطور که در نکته ي اول گفته شد ما در هر زماني قرآن و احاديث پيامبرمان صلي الله عليه وسلم را امام و پيشواي خود مي دانيم، پس اگر در بُرهه اي از زمان خليفه و اميرالمومنين نيز وجود نداشت باز قرآن و حديث موجود هستند.

اما براي فهم بيشتر موضوع لازم مي دانيم تا مطالبي را در توضيح اين احاديث از زبان علما نقل کنيم؛ زيرا اين نصوص و هر آنچه در اين معنا وارد شده اند قضايا و مسائل مهمي را در شرايط زماني ما در طبيعت حركت اسلامي طرح مي گردانند… كه بارزترين آنها دو مسئله مهم مي باشند:

مسئله نخست اينكه: آن بيعت واجبي كه مسلمان به سبب ترك كردنش گناهكار خواهد شد، چيست؟ آيا منظور از آن، بيعت با يك استاد و يا رئيس يك تشكيلات اسلامي است؟ و آن استاد و آن رئيس تشكيلات كه اهليت براي بيعت نمودن را دارند چه كساني هستند؟ اساتيد بسيارند و تشكيلات و تنظيمات متعددند!! يا اينكه اين بيعتي كه مسلمان به سبب ترك كردنش دچار گناه مي شود براي حاكم مسلماني است كه جهت حاكميت شرع خداوند به پا خاسته است؟

در صورتي كه معني مشخص همين باشد و مسلمانان فاقد حاكمي باشند كه اهليت شرعي و واجب براي بيعت كردن را دارد آيا در اين حالت دچار گناه مي شوند؟ يا فقط زماني كه حكومت اسلامي برپا گردد و مسلماني حاضر به بيعت كردن نباشد دچار گناه مي شوند؟

آنچه از مجموع نصوص مربوط به بيعت كردن برايمان آشكار مي شود اين است كه بيعت واجب بيعتي است كه براي حاكم مسلمان از ديگران گرفته مي شود و اين واجب است كه مسلمانان در صورت قدرت به خاطر ترك آن گناهكار مي شوند و در اين صورت نيز اگر ناتوان از آن باشد يا شروط آن كامل نگردد گناه نيز منتفي مي گردد. والله اعلم.

چيزي كه ما را ملزم به ذكر حديث بيعت نموده است بحث بسيار در زمينه آن در جريان حركت جمعي اسلامي است بسياري از تشكيلاتهاي اسلامي براي تأثير گذاشتن بر ديگران آن را به ميان مي كشند تا آنها را وادار به همراهي با خويش در تنظيمات خود گردانند و از اينجا نتيجه مي گيرند كه هركس بيعتي چون بيعت تنظيمات و تشكيلاتي را به گردن نگيرد گناهكار است و ممكن است در صورت بيعت ندادن با مرگ جاهلي دنيا را ترك نمايد!!.

اين اشتباه در فهم مسئله منجر به موضع گيري متشنج و ناگوار مي گردد.

ما سخنان متعددي از علماي معروف را در اين زمينه برايتان بازگو مي كنيم تا موجب وضوح امر و آشكار شدن مسئله گردد و حق بصورت آشكار ظاهر شود طوري كه هيچ پوشيدگي و خفايي در آن نماند.

امام احمد در «مسائل ابن هانيء» شماره2011 بعد از آوردن اين فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ لَه إِمام مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»(هركس بميرد و فاقد امام باشد با مرگ جاهليت مرده است.) در جواب اسحاق بن ابراهيم بن هانيء كه از معني حديث مي پرسد مي گويد: «تدري ما الامام؟ الذي يجتمع المسلمون عليه كلهم. يقول: هذا إمام، فهذا معناه»(مي داني امام كيست؟ كسي است كه مسلمانان همگي بر امامتش اجتماع نمايند، اين امام است و معنايش همين است.)

كثيري در فيض الباري4/59 گويد: «إعلم أن الحديث يدل علي أن العبرة بمعظم جماعة المسلمين، فلو بايعه رجل أو اثنان أو ثلاثة فإنه لا يكون إماماً ما لم يبايعه معظمهم، أو أهل الحلّ و العقد» (بدان كه حديث دلالت مي كند بر اينكه اعتبار به بيشترين جماعت مسلمانان است بنابراين اگر يك و يا دو و يا سه نفر با كسي بيعت كنند امام نخواهد بود تا زمانيكه بيشترين آنها يا اهل حل و عقد با او بيعت نمايند.)

بر اين اساس تهديد و عقاب به خاطر ترك بيعت كه در حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم آمده است كه فرمود: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» (هركس بميرد و بيعتي بر گردن نداشته باشد با مرگ جاهليت مرده است) بر او منطبق نمي گردد مگر به  خاطر امامي كه مسلمانان به دورش جمع شده و با او بيعت كرده اند، ولي در صورتي كه فاقد چنين امامي باشند اين وعيد و تهديد برآنها قابل انطباق نيست. شاهد سخن، فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم است كه حذيفه رضي الله عنه را راهنمايي مي كند در صورت نبودن جماعت و امام كناره گيري و اعتزال نمايد آيا مي توان معتقد بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم حذيفه را راهنمايي كرده تا بر اساس مرگ جاهليت بميرد چنين انديشه اي خطاست. بر اين اساس اشتباه كساني كه به اين حديث متمسك مي شوند تا بيعت با امامي را قبل از برپا كردن دعوت و روشنگري اثبات كنند روشن مي گردد و لازم به دانستن است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم تنها زماني كه حق آشكار و بيان شده بود با انصار بيعت كرد و آن هم بيعت گرفتنش تنها به خاطر ايمان آوردن و متمسك شدن به فضايل اعمال و دوري جستن از منكرات بود و بيعت دوم نيز كه با انصار منعقد گرديد براي تحقق بخشيدن به امكان هجرت و محكم نمودن موقف انصار نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم و مطمئن شدن نسبت به پاكي و صفاي جو حاكم بر مدينه بود.

مسئله دوم: آنچه از نصوص پيداست:

منظور از آن جماعتي كه مسلمان به واسطه دوري جستن از آن گناهكار مي شود جماعت مسلماناني هستند كه امام و حاکم مسلمانان در رأس آنها قرار دارد. آشكار نمودن اين معني در اين زمان امري ضروري است چون نگاه كردن به يك تشكل و مقصود از جماعت مورد بحث را به آن تخصيص دادن باعث اختلافات و موضعگيري هاي متعدد در ميان تمام كساني خواهد شد كه در قالب تنظيمهاي متعدد در ميادين حركت اسلامي معاصر حضور دارند.

 

خلاصه اينکه: مراد از امام و بيعت به او در احاديث وارده، در حقيقت امير و حاکم و خليفه ي مسلمين است، و بر اساس اين احاديث هرگاه امير و حاکم مسلماني وجود داشت ما نيز به او بيعت مي کنيم و در نيکي و معروف و طاعت خدا از وي اطاعت مي کنيم ولي در گناه و معصيت از او سرپيچي خواهيم نمود. و هرگاه در دوره اي از زمان امام يا حاکم و اميري وجود نداشت، پس تکليف از دوش مسلمانان برداشته مي شود و نيازي نيست دنبال کسي بود تا به وي بيعت داد، زيرا خداوند متعال هيچکس را بيشتر از تواناييش مکلف نمي سازد؛ اگر در جايي آب نبود پس با خاک تيمم مي کنيم، و اگر توانايي رفتن به حج را نداشتيم پس فرض حج هم از ما برداشته مي شود، در حاليکه حج رکن اسلام است.. و هرگاه حاکم و اميرالمومنين وجود نداشت و حکومت در دست مسلمين نبود، پس نيازي هم به بيعت دادن به کسي نيست و همواره و در هر حال قرآن و احاديث نبوي را امام خود مي دانيم تا روز قيامت ..

 

والله اعلم

وصلي الله وسلم علي محمد وعلى آله وأصحابه والتابعين لهم بإحسان إلى يوم الدين

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه