منوي اصلي
آخرين دانلودها
آمار سايت
مقالات : 836
مهتدون : 25
کليپهاي صوتي : 353
کليپهاي تصويري : 12
دانلود کتاب : 291
دانلود نرم افزار : 0
بازديد امروز : 413
بازديد کل : 2380527
 
   
فرقه بهائيت
صاحب اثر: مهتدون  تاريخ درج مقاله:2011-12-18  تعداد بازديد:358
اين فرقه جزء فرق اسلامي محسوب نمي شودواز اسلام خارج شده اند امّا از جهت آنكه خود را منسوب به اسلام مي دانند و در ضربه زدن به اسلام نقش مؤثري ايجاد كرده اند بدون تعصّب و حقّ كشي،‌ افكار و حركت آنان را تحلیل می کنیم.

 

اي پدر: اگرچه اين فرقه جزو فرق اسلامي محسوب نمي شودواز اسلام خارج شده اند امّا از جهت آنكه خود را منسوب به اسلام مي دانند و در ضربه زدن به  اسلام نقش مؤثري ايجاد كرده اند بدون تعصّب و حقّ كشي،‌ افكار و حركت آنان را براي شما ارسال مي دارم. ( لازم است توجّه شما را مرتب به این نکته جلب کنم از آنجا که چون شما و مریدانتان متمسّک به کتاب خدا نیستید مرتب عده ای از مریدانتان جدا و استقلال فکری و عملی می کنند و مذهب جدیدی را پدید می آورند!) 

امّا براي شناخت فرقه بهائيت بايد به سراغ فرقه شيخيه رفت و در افكار فرقه شيخيه افكار فرقه اسماعيليه را جستجو كرد! يعني هر فرقه اي پديد آورنده فرقه ديگري شده در حاليكه خود همچنان پابرجامانده! 

اي پدر: همان طور كه گفتم حدود يك قرن پيش،‌ چون ”شيخ احمد احسائي“ رئيس فرقه” شيخه“ فوت كرد”كاظم رشتي“جانشين او شد،‌ او در كربلا كلاس درس دائر كرده بود،‌ كه شاگردن را بسوي اخباريگري دعوت مي كرد،‌ يعني محور كلاس او تكيه بر اخبار و احاديثي داشت كه ديگر علما  زياد به آنها توجّه نمي كردند، و گاه و بي گاه سخن از قرب ظهور امام زمان مي كردند مثلاً ادعا مي كردند ”دوران ظهور“ فرارسيده و از اين جهت حالت انتظار را در شاگردان خود قويتركرده بود، يكي از شاگردانِ كلاس ”سيد كاظم“، ”‌علي محمد باب شيرازي“ بود،‌ در آن زمان علي محمد جواني 20 ساله بود و بعد از فوت” سيد كاظم“ ، ”علي محمّد“ به شيراز آمد و ادعاي بابيت و ذكريت * سر داد و گفت:  من دروازه ورود به امام زمان هستم،‌ هركس مي خواهد آثار او را ببيند بايد از ناحيه من وارد شود*

در مرحله اول گفت:

*اين بخش بسيار مورد علاقه شيعه بود و اين همان نقطه ضعفي بود كه او آنرا شناخته بود.

يا ايها الملا انا باب امامكم  المنتظر( احسن القصص، نسخه خطي، ص 116)

 يعني: اي گروه”شيعيان“ من باب امام شما هستم كه در انتظار وي بسر مي برديد!

علماي شيعه گفته بودند،‌ امام زمان ما 2 غيبت دارد،‌ در غيبت صغري كه حدود هفتاد سال طول كشيد چهار نفر با او در تماس بودند و سهم امام را آنان به امام مي رساندند و جواب سؤالات را هم آنان مي گرفتند، اكنون كه غيبت كبري است، نايبان عام كه همان فقها و مجتهدينند حقّ نمايندگي دارند! تا خود ايشان ظهور كنند! و چون او مدعي بود من هم نائب خاص هستم با مخالفت علماي شيعه روبرو شد.

توضيح:  

عده اي بر اين عقيده هستند كه در آن دوران عوامل استعماري با نظارت بر حوزه هاي كربلا و نجف در جستجوي ايجاد فتنه بودند،‌ از جمله دولت روسيه تزاري كه با” محمّد شاه“ در قضيه هرات جنگيده بود كه ايران را شكست داده بودند. جهت سرگرم كردن حكومت ايران كه مبادا مجدداً تجهيز سپاه كرده و جنگ ديگري آغاز گردد، بوسيله جاسوس معروفشان ”كنيازداركوكي“، ”علي محمّد باب شيرازي“ را مستعد ديدند، فرقه” شيخيه “ قبلاً شعار قرب ظهور امام را داده بود ”علي محمد“ را هم آماده ديدند،‌ به او پيشنهاد كردند كه تو پا در ركاب كن و ما هم از تو پشتيباني مي كنيم!

در اين مورد جزوه اي بعنوان اعترافات ”كنيازداركوكي“ از روسي به فارسي ترجمه شده كه مرحوم ”خالصي زاده“ مقدمه اي بر آن نوشته اند، او در حقيقت در اواخر عمرش اين اعتراف نامه رابراي ايرانيان مي نويسدكهجريان ”علي محمّد باب “يك سياسي بودند نه مذهبي!

اي پدر:  

اگر بخواهيم از طريق علمي به تحقيق بپردازيم و ببينيم اين مطالب در كتب بهائيت جاي پائي دارد يا نه؟

آيا اصولاً اين نوع مطالب تهمت و كوبيدن گروهي است؟!

اگر از سر انصاف بررسي كنيم و به سخنان دشمنان بهائيت هم توجّه نداشته باشيم و حتي به اعتراف نامه كنياز دار كوكي (او سر كنسول روسيه در تهران بود) هم بي اعتنا باشيم، بايد ببينيم‌ آياكتب خود بهائيت بر اين حقايق صحه مي گذارند؟!

دركتاب الكواكب الدريّه، ج1، ص336 درتائيد اين مطلب مي فرمايد:

(اين مسئله خالي از اهميّت نيست كه تمام هم زندان ها وهم زنجير هاي آن يگانه آفاق «بهاءالله» طعمه شمشير و قهرغضب سلطاني شدند و خود آنحضرت با همه شهرت و اهميّت از حبس مستخلص گشت و اگر چه دست قنسول روس بر نجات آن حضرت مددي داده ولي هيمنه نطق وبيان و سكينه وقارآن بزرگوار هم دخالت داشت) و شوقي افندي «چهارمين رهبر بهائيت» دركتاب«قرن بديع» در تائيد اين مطلب مي نويسد:

(وسائل اختلاص آن يوسف رحماني «بهاالله» از آن چاه ظلماني از هر جهت فراهم گرديدوابواب سجن مفتوح شداز يك طرف وساطت و دخالت پرنس دالگوركي سفير روس در ايران كه به جميع وسائل درآزادي حضرت بها الله بكوشيد) و باز در همين كتاب در قسمت دوّم ص 76 «موسسه مطبوعات امري، 125بديع» خود بهاء الله تائيد مي كندو باز در كتاب «مبين» حسينعلي بهاء ص 58 « موسسه ملي مطبوعات امري، 120 بديع » كه از امپراطور روسيه تشكر مي كند!

چرابا آنكه پادشاه كشوري مورد سوء قصد واقع شده و عده زيادي رابه اتهام زنداني كرده اند ولي سفير كشور بيگانه اي بـراي نـجات فـقط يـكي از صـدهـا متهم وساطت مي كند؟! و فقط او اجازه پيوستن به ياران بيرون از كشور را پيدا مي كند؟! ( بهائيان ايــن امر را نتيجه يك رابطه عادي ميان شوهر

خواهر حسينعلي و پرنس دالگوركي مي دانند)

اثبات در كتاب « احسن القصص»درتفسيرسوره يوسف كه نام آن رااز خود قرآن در مي آورد مي نويسد:

خدا مقرر كرده است اين كتاب از نزد فرزندِ حسن عسگري « امام زمان شيعان» بسوي بنده و غلامش ”علي محمّد باب “خارج شود و اين كتاب حجّت است براي عالميان.

و مدعي مي شود كه اگر جن و انس جمع شوند نمي توانند مثل اين كتاب را بياورند.

علما ديدند كه كتاب او سراسر غلط دارد و حتي از نظر علوم عربي با ايراد هاي زيادي مواجه است او خيال ميكرد اعجاز در قافيه هاست و سرانجام با ادعاي بابيت به شاگردانش در كربلا نامه مي نويسد و آنان را دعوت مي كند و چو ن آنان هم منتظر ظهور بودند با خود او 19 نفر مي شدند و اين عدد نقش مهمي در بابيت باز كرد، گفتند ماه را 19 روز و سال را 19 ماه ميگيريم و نام آنرا از حروف ابجد«حي» ناميد ) يعني خلاف قوانين طبيعت كه ماه را 30 روز نشان ميدهد عمل كردند!)

درمرحله دوم كم كم به شاگردان گفت من مصلحتاً ميگفتم باب امام زمان هستم، بلكه من خود امام زمان هستم!

من همان قائم موعودي هستم كه هزار سال است منتظر ظهور او هستيد( مطالع الانوار ” تلخيص تاريخ نبيل زرندي “ ص 320 )

علماي شيعه گفتند: امام زمان ما بايد از مكّه خروج مي كرد و او تصميم مي گيرد به مكّه برود ( بهائي ها ادعا مي كنند كه او به مكّه رفت كه اين دروغ بزرگي است چرا كه اگر او به آنجا رفته بود و چنين ادعاي را سرمي داد حكومت و مردم آشناي با قرآنِ آنجا او را به حال خود نمي گذاشتند و مسلمانان آنرا نقل مي كردند ولي مورخين نوشته اند كه او   مي خواست برود ولي بعلت طوفاني شدن دريا بازگشت.)

او عده اي را به شهرستان هاي مختلف فرستاد تا به مردم بگويند امام زمان ظهور كرده از فيض ظهور محروم نمانيد. در  قزوين، زنجان و كمي در اصفهان نفوذ كردند و گفتند آقا امام زمان كتاب هم دارد نام كتابش «بيان» است(بهائي ها3 كتاب مهم دارندبنامهاي:  بيان، ايقان، اقدس )

به شعيان مي گفتند:

چرا بدنبال امام زمان سر داخل چاه سامرا مي كنيد؟ امام زمان آمده!

چطور ممكن است يكنفر 1300 سال در چاه زنده بماندو با اين مباحث عده اي را جذب كردند!

علما بفكر چاره افتادند و او را وادار به توبه كردند و او هم در مسجد وكيل شيراز به منبر رفت و گفت:  من هيچ ادعائي ندارم، من نه نيابت عام دارم، نه نيابت خاص، من آنچه مخالف كتاب خدا گفته ام القاء شيطان بود و چون ازمنبر پائين آمد از آنجا كه با نقطه ضعف هاي شيعه آشنا بود به شاگردان گفت:  من تقيّه كردم، امام «جعفر صادق» هم تقيّه مي كرده، و گفت اي شاگردان:  من هنوز امام زمان شما هستم.

دولت وقت او را به اصفهان فرستاد حاكم اصفهان كه مادري گرجي و مسيحي داشت و ميانه خوبي هم بامسلمانان نداشت او را پذيرفت و او در حاكم هم تاثير گذاشت وعده اي را در آنجا به دور خود جمع كرد مجدداً سرو صدا بپا شد دولت او را دستگير و به تبريز فرستاد و در قلعه اي حبس كرد.

در مرحله سوم ادعاي نبوت سرداد

و قد أرسلت عليكم في الأزمنه الماضيه أحمد و في الأزمنه القريبه كاظماً فلم يتبعونهما، إلا المخلصون منكم( أحسن القصص، ص 38)

يعني:  در زمان هاي گذشته، احمد( محمّد” ص“ ) و در زمان اخير، كاظم (علي محمّد) را بر شما فرستادم و جز اهل اخلاص كسي از شما پيروي از آن دو نكرده.

در مرحله چهارم ادعاي الوهيّت مي كند

اين (علي محمّد) آيتي است كه در او اَيتيت ديده نمي شود بل نفس ظهورالله و ذات بطون الله (بيان فارسي، ص 105)

و حتي در« لوح هيكل الدين» مي گويد:  و ان عليّ قبل نبيل ذات الله و كينونته( لوح هيكل ص 5 )

علي محمّد، ذات خدا و هستي اوست!

اي پدر: قرآن مي گويد

ما كانَ لِبَشَرٍ أنْ يُوتِيَهُ اللهُ الكِتَاب وَ الْحُكْمَ وَ النَّبُوَّهَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنّاسِ كُونُواعِبَاداً لي...        (آل عمران/79)

يعني:  هيچ پيامبري را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبري دهد، سپس به مردم بگويد كه بندگان من باشيد!

اما علي محمّد در كتاب بيان فارسي، ص 116 مي نويسد:

اي اهل بيان، پناه به محبوب خود ( علي محمّد) برده كه طوق او را بر اعناق خود داشته باشيد.

در تبريز ادعاي او بالا گرفت و گفت محمّد مقدمه ظهور من بود و اوّل كسي كه در باطن برمن سجده كرد محمّد و سپس علي بود!

در زندان دو كتاب نوشت بيان عربي و فارسي، كتاب عربي او نصري مضحك داشت كه كلمات فارسي را با الف و لام عربي درهم آميخته بود مثل:  و لتعلمُن خط الشكسته فإنَّ ذلك مايحبه الله وجعله باب نفسه للخطوط، لعلكم تكتبون (بيان عربي،ص 26)

برشما باد كه خط شكسته را ياد بگيريد « چون نمي دانست عرب به خط شكسته چه  ميگويد به شكسته فارسي الف و لام اضافه مي كند» اين خطي است كه خدا آنرا دوست دارد «چون خود او خط شكسته را در مكتب خانه شيراز آموخته بود»و خداوند اين خط را باب ديگر خطوط قرار داده.

 عده اي به او ايراد گرفتند كه تو مي گفتي من باب امام زمان هستم چرا حالا بابْ خطوط شدید؟! او مي گفت من باب الله هستم!

احكام او نيز مضحك است آب و هوا پاك كننده هستند اگر در جائي بوديد كه به مطهرات دسترسي نداشتيد و به چيز نجسي بر خورديد 3 بار بگوئيد الله اطهر، خداپاكتراست (درحاليكه اگر صد بار هم بگوئيم، الفاظ نجس را پاك نمي كنند)

كتاب عربي او چون اغلاط زيادي داشت هيچ جاي پائي در كشور هاي عربي باز نكرد، اما كتاب فارسي او را در مصر درچاپخانه فرج الله كُردي چاپ كردند« زيرا اگر عربي كتاب او را مي بردند  بطلان آن آشكار مي شد»

شبي «حمزه ميرزا» حاكم تبريزتصميم گرفت تا « علي محمد» را ملاقات كند مجلسي آراست و از او استقبال كرد و به او ملاطفت مي كند و از او مي پرسد:  آيا پيامبران وحي و الهام الهي را از ياد مي برند يا نه؟ جواب داد نه!

سپس «حمزه ميرزا» از او ميخواهد در شأن آن مجلس سخناني از سوي خداوند بياورد! او كلماتي كه در آن ذكر نور و سراج و زجاج بود مي آورد و معتمدان «حمزه ميرزا» ياد داشت مي كردند و سپس حمزه ميرزا از «علي محمّد» خواست تا تكرار كند كه او عاجز ميماند ( اين مطلب در كتاب الكواكب دريه، ج2، ص347 عبدالحسين آيتي آمده است)

وسرانجام بدستور ناصرالدين شاه و بوسيله امير كبير در تبريز اعدام  شد.

ادعاهاي دروغين داردكه خداوند زمين رابه شكل الاغ آفريد! عمرزمين 12210سال است!( بيان فارسي ص 95)

فتوا هاي ضد اخلاقي او در كتاب بيان فارسي ( باب 15 از واحد هشتم، ص298 )

بر هر فردي واجب است كه همسر گزيند تا از او كسي باقي ماند كه خداي خود را به يگانگي ياد كند و ناگزير هر شخصي در اين كار بايد كوشش بسيار نمايد و اگر از سوي يكي از آن دو (شوهر يا زن) مانعي براي توليد فرزند ظاهر شد ( مانند عقيم بودن و غيره) حلال است براي هركدام به اجازه ديگري كه از او ثمره (فرزند) شود ولي وصال جايز نيست ( ازدواج نه) مگر باكسي كه در آيين (بابيگري) داخل گردد.

يعني در اختيار يك جوان بابي قرار دهيد!

و باز ميفرمايد:  اگر يكي از آن دو مانع شود كه ديگري توليد ثمر كند البته كسي را برگزيند تاثمر ظاهر گردد ولي چنانكه  شخص مزبور، در آيين بيان نباشد وصال حلال نيست! ( بيان عربي ص 37)

يعني در فرهنگ تربيتي بهاييت حريم عفت مفهوم ندارد! غيرت و حمايت ناموسي زير سئوال مي آيد و حتي نمي گويد موقتاً طلاق بدهيد!

ودر” لوح هيكل الدين ـ ص15مي گويد“ وظيفه يك فرمانرواي بابي:

چون توانائي يافت هيچكس را جز بابي ها، را برروي زمين باقي نگذارد!

در كتاب بيان فارسي ص 130 مي گويد:  تدريس هيچ كتابي جز كتاب بيان جايز نست!   

اي پدر:  ظهور بابيه از دامن شيخيه آغاز شد (چون شيخيه قبلاً فلسفه انتظار را در مردم بوجود آورده بودند) پيروان  اين فرقه در شيراز، مازندران، مشهد، زنجان، تبريز آماده بودند و اين وجه اشتراك اثني عشريه و شيخه و بابيه بود كه بسياري از مذهبي هاي آن زمان به اين ندا لبيك گفتند!اگر چه بعد ها اين دو فرقه به اختلاف پرداختند!

 


حديث
اِنَمَا الاَعمَالُ بِالنيَات و اِنَمَا لِکُل امرءٍ مَا نَوَي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله
همانا اعمال بسته به نيت است و شخص بسته به نيتش بهره مي برد. پس کسي که هجرتش براي خدا و رسول باشد پس هجرتش براي‏ آنهاست
نظرسنجي

مؤثرترین کانال اهل سنت در هدایت شیعیان کدام است؟





خبرنامه